صفحه 1 از 23 1231121 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا واجب الوجود خداست؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    713
    حضور
    15 روز 21 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    1594

    چرا واجب الوجود خداست؟




    با سلام خدمت دوستان و کارشناسان محترم.

    با استفاده از براهین وجوب و امکان. یا اصالت وجود فلسفی یا برهان های ظهور و تجلی نهایتاً اثبات می شود که خود مفهوم بودن و وجود یک اصل دائمی و حقیقی است و خود وجود تنها موجودیست که قائم به ذات خود است و وابسته به هیچ موجود دیگر نیست.
    در این برهانها نهایتاً واجب الوجود یا خود وجود محض قدیم که منشاً همه موجودات است اثبات می شود. ولی در اینجا این وجود محض صرفاً یک زیرساخت است. یعنی یک زیرساخت قائم به ذات که دیگر وابسته به هیچ موجود دیگر نیست بلکه همه موجودات قائم به آن هستند.

    حالا اشکال اینجاست. چگونه اثبات می کنید که خداست. چگونه اثبات می کنید که رابطه او با سایر موجودات یک رابطه طبیعی مثل رابطه آب با اتم هایش نباشد. از کجا اثبات می شود که هدفی دارد و می فهمد و .... از کجا که هرچه می کند از روی اختیار است. شاید خواصش این است که فلان کند و بهمان کند. از کجا معلوم که نظم موجود خاصیت آن منشا هستی نباشد و از روی شعور و اختیار باشد.

    کارشناس بحث: کریم
    ویرایش توسط مدیر اجرایی : ۱۳۹۱/۱۱/۰۵ در ساعت ۱۹:۲۷
    عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد
    عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد
    حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
    این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد
    این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
    یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد.

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط aminjet نمایش پست ها
    حالا اشکال اینجاست. چگونه اثبات می کنید که خداست. چگونه اثبات می کنید که رابطه او با سایر موجودات یک رابطه طبیعی مثل رابطه آب با اتم هایش نباشد. از کجا اثبات می شود که هدفی دارد و می فهمد و .... از کجا که هرچه می کند از روی اختیار است. شاید خواصش این است که فلان کند و بهمان کند. از کجا معلوم که نظم موجود خاصیت آن منشا هستی نباشد و از روی شعور و اختیار باشد.
    سلام
    تطبیق اوصاف واجب الوجود بر اوصاف خدای متعالی که دین می گوید نشان از یکی بودن آنهاست بلکه بیان اوصاف دیگر واجب تعالی در تطبیق با اوصاف دینی انجام می شود یعنی در اوصاف این بیانات دینی است که روشنگر راه عقل است
    والله الموفق

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    713
    حضور
    15 روز 21 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    1594



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    سلام
    تطبیق اوصاف واجب الوجود بر اوصاف خدای متعالی که دین می گوید نشان از یکی بودن آنهاست بلکه بیان اوصاف دیگر واجب تعالی در تطبیق با اوصاف دینی انجام می شود یعنی در اوصاف این بیانات دینی است که روشنگر راه عقل است
    والله الموفق
    با سلام و تشکر

    حال فرض کنید با شخصی مواجه هستید که توانسته اید وجود واجب الوجود را برایش اثبات کنید ولی به دین و انچه دین می گوید و حتی به خدا معتقد نیست. با روشی که شما فرمودید نمی توان خدا بودن واجب الوجود را برایش اثبات کرد.
    او می گوید واجب الوجودی که شما اثبات می کنید یا مجموعه آنچه در عالم قابل تجربه است می باشد و نیاز به خالقی ندارد. یا یک منشا خارج از ابعاد قابل کشف دارد که شاید هم علم بشر به آن برسد یا نرسد. به هر حال همه آنچه کشف شده یا نشده. تجربه پذیر است یا نیست، مجموعتاً واجب الوجود هستند.(علم فیزیک تا اینجا موضع مخالفی ندارد که همه آنچه هست به یک جای ازلی و واجب ختم شود ولی آن را هم مادی یا چیزی از این قبیل می داند.)
    پس با اثبات واجب الوجود کار تمام نمی شود و خدا بودن این واجب الوجود نیاز به اثبات دارد.

    نمی توان شخص ملحد را اینگونه قانع کرد که حالا که من تا اینجا درست گتم پس بقیه آنچه که خواهم گفت هم درست خواهد بود. درست است تا اینجا چیزی اثبات شد که دین گفته بود ولی دنباله اش معلوم نیست همانگونه که دین میگوید اثبات شود.

    پاسخ ما به او چه می تواند باشد.

    ممنون
    عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد
    عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد
    حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
    این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد
    این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
    یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد.

  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه،سوال،طبیعت،سَحر و هر چیزی که یاداور مالکو صاحبم باشه
    نوشته
    1,212
    حضور
    15 روز 8 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    46
    آپلود
    1
    گالری
    5
    صلوات
    3259




    در واقع وجود واجب الوجود رو اثبات میکنیم.بعد میگیم همین(همین واجب الوجود که الان اثبات شد) خداست!حالا هرکس هر چی میخواد اسمشو بذارد!....

    بعد با استدلال های دیگه میشه ثابت کرد این واجب الوجود نمیتواند ماده باشد....(و البته علم فیزیک قادر به ردش هم نیست!در واقع فقط میتونه اظهار بی اطلاعی کنه!حداقل فعلا!)
    که انها در قدم بعدیست!

    ویرایش توسط hoorshid : ۱۳۹۱/۱۱/۰۵ در ساعت ۱۰:۰۳
    ما دلخوش به سلامی هستیم که پاسخ ان واجب است!السلام علیک یا ابا صالح المهدی!
    یا رب!
    ما رو عامل تعجیل ظهور موعودت قرار بده!
    کمک کن تسکین غم هایش باشیم!
    و خنده ی روی لبهاش!
    نه (پناه بر تو!) اشک گوشه ی چشم هاش!


  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    قرآن ، اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,921
    حضور
    15 روز 23 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    38
    آپلود
    0
    گالری
    115
    صلوات
    9229



    نقل قول نوشته اصلی توسط aminjet نمایش پست ها
    با سلام خدمت دوستان و کارشناسان محترم.

    حالا اشکال اینجاست. چگونه اثبات می کنید که خداست. چگونه اثبات می کنید که رابطه او با سایر موجودات یک رابطه طبیعی مثل رابطه آب با اتم هایش نباشد. از کجا اثبات می شود که هدفی دارد و می فهمد و .... از کجا که هرچه می کند از روی اختیار است. شاید خواصش این است که فلان کند و بهمان کند. از کجا معلوم که نظم موجود خاصیت آن منشا هستی نباشد و از روی شعور و اختیار باشد.

    کارشناس بحث: صدرا

    برهانهاى عقلى قائم است بر اينكه استقلال معلول در ذاتش و در تمامى شئونش همه بخاطر و بوسيله علت است، و هر كمالى كه دارد سايه‏ايست از هستى علتش، پس اگر براى حسن و جمال، حقيقتى در وجود باشد، كمال آن، و استقلالش از آن خداى واجب الوجود متعالى است، براى اينكه او است علتى كه تمامى علل به او منتهى مى‏شوند.(1)

    [حيات حقيقى حيات واجب الوجود است كه بالذات فنا ناپذير است‏]
    از اينجا يك حقيقت روشن مى‏شود و آن اين است كه حيات حقيقى بايد طورى باشد كه ذاتا مرگ‏پذير نباشد، و عارض شدن مرگ بر آن محال باشد، و اين مساله قابل تصور نيست مگر به اينكه حيات عين ذات حى باشد، نه عارض بر ذات او، و همچنين از خودش باشد نه اينكه ديگرى به او داده باشد، هم چنان كه قرآن در باره خداى تعالى فرموده:" وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ"، «1» و بنا بر اين، پس حيات حقيقى، حيات خداى واجب الوجود است، و يا به عبارت ديگر حياتى است واجب، و به عبارت ديگر چنين حياتى اين است كه صاحب آن به ذات خود عالم و قادر باشد.
    از اينجا كاملا معلوم مى‏شود كه چرا در جمله:" هُوَ الْحَيُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ"
    حيات را منحصر در خداى تعالى كرد، و فرمود: تنها او حى و زنده است، و نيز معلوم مى‏شود كه اين حصر حقيقى است نه نسبى، و اينكه حقيقت حيات يعنى آن حياتى كه آميخته با مرگ نيست و در معرض نابودى قرار نمى‏گيرد تنها حيات خداى تعالى است.
    و بنا بر اين در آيه مورد بحث كه مى‏فرمايد:" اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ"، و همچنين آيه:" الم اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ" مناسب‏تر آن است كه كلمه" حى" را خبر بگيريم، و بگوئيم كلمه" اللَّه" مبتداء، و جمله" لا إِلهَ إِلَّا هُوَ" خبر آن، و كلمه" حى" خبر بعد از خبر ديگرى براى آن است، تا انحصار را برساند، چون در اين صورت تقدير آن" اللَّه الحى" مى‏شود، مى‏رساند كه حيات تنها و تنها خاص خدا است، و اگر زندگان ديگر هم زندگى دارند خدا به آنها داده است.(2)


    و سخن كوتاه اينكه: خداى تعالى از آنجا كه مبدأ هستى است، و وجود هر چيز و اوصاف و آثارش از ناحيه او آغاز مى‏شود، و هيچ مبدئى براى هيچ موجودى نيست مگر آنكه آن مبدأ هم به خدا منتهى مى‏شود، پس او قائم بر هر چيز و از هر جهت است، و در حقيقت معناى كلمه قائم است، يعنى قيامش آميخته با خلل و سستى نيست، و هيچ موجودى به غير از خدا چنين قيامى ندارد، مگر اينكه به وجهى قيام او منتهى به خدا و به اذن خدا است، پس خداى تعالى هر چه قيام دارد قيامى خالص است (نه قيامى آميخته با ضعف و سستى) و غير خدا به جز اين چاره‏اى ندارد كه بايد به اذن او و به وسيله او قائم باشد، پس در اين مساله از دو طرف حصر هست، يكى منحصر نمودن" قيام" در خداى تعالى و اينكه غير او كسى قيام ندارد، و ديگر منحصر نمودن خدا در قيام، و اينكه خدا به جز قيام كارى ندارد، حصر اول از كلمه قيوم استفاده مى‏شود كه گفتيم خبر بعد از خبر براى مبتداء" اللَّه" است، و حصر دوم از جمله بعدى استفاده مى‏شود كه مى‏فرمايد:" لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ- او را چرت و خواب نمى‏گيرد".
    (ما چند حالت داريم، يا در حال قيام و تسلط بر كاريم، يا نشسته و در حال رفع‏ خستگى هستيم، يا در حال چرتيم، يا در حال خوابيم، و همچنين احوالى ديگر، ليكن خداى تعالى تنها قيوم است).

    از اين بيان، مطلبى ديگر نيز استفاده مى‏شود، و آن اين است كه اسم قيوم اصل و جامع تمامى اسماى اضافى خدا است، و منظور ما از اسماى اضافى اسمايى است كه به وجهى بر معانى خارج از ذات دلالت مى‏كند، مانند اسم" خالق"،" رازق"،" مبدى"،" معيد"،" محيى"،" مميت"،" غفور"،" رحيم"،" ودود" و غير آن چرا كه اگر خدا، آفريدگار و روزى‏رسان و مبدأ هستى و باز گرداننده انسانها در معاد و زنده كننده و ميراننده و آمرزنده و رحيم و ودود است به اين جهت است كه قيوم است.(3)
    _________________
    1-ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 39

    2-ترجمه الميزان، ج‏2، ص: 505
    3-ترجمه الميزان، ج‏2، ص: 507

    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من انصاره اعوانه

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    713
    حضور
    15 روز 21 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    1594




    در واقع وجود واجب الوجود رو اثبات میکنیم.بعد میگیم همین(همین واجب الوجود که الان اثبات شد) خداست!حالا هرکس هر چی میخواد اسمشو بذارد!....
    [/quote]
    بحث من سر اسم نیست. سر ذیشعور و خالق بودن این واجب الوجود اثبات شده است. تا اینها اثبات نشود این واجب الوجود نمیتواند خدای ادیان باشد.
    نقل قول نوشته اصلی توسط hoorshid نمایش پست ها
    بعد با استدلال های دیگه میشه ثابت کرد این واجب الوجود نمیتواند ماده باشد....
    من دنبال همون استدلال هام که امید دارم کارشناسان پاسخ دهند. البته ترجیحاً کارشناسان که بخش پراکنده نشود.
    نقل قول نوشته اصلی توسط hoorshid نمایش پست ها
    که انها در قدم بعدیست!
    من هم سوالم درباره قدم بعدیست.

    تعدادی مقدمه باید اثبات شود:
    واجب الوجود بسیط است.
    واجب الوجود نامحدود است.
    واجب الوجود یکتاست.
    واجب الوجود ذیشعور یا عالم یا هرچی اسمش رو بزارید است.
    واجب الوجود مختار است.

    نتیجتاً:
    واجب الوجود خداست.
    بعد در ادامه میشه عبادتش کرد. میشه دعا کرد . میشه چیزی ازش خواست.

    منتظر کارشناس یا همکاراشونم. (البته جناب حامد، عرفان علوی، رحیق مختوم، ...) هم خوب و گاها بهتر از کارشناسان سایت جواب می دهدند. کلا نظر کارشناسی می خوام.
    ضمنا دوستانی که آی دی من براشون آشناست باید در جریان باشند که اکثر تاپیک های خداشناسی را مطالعه کرده ام و یک جواب منسجم نیافته ام.
    عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد
    عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد
    حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
    این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد
    این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
    یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد.

  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    قرآن ، اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,921
    حضور
    15 روز 23 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    38
    آپلود
    0
    گالری
    115
    صلوات
    9229



    ممكن است كسى بگويد: اينطور كه قرآن كريم خلقت و عليت ايجاد را در خداى تعالى منحصر كرده لازمه‏اش ابطال رابطه عليت و معلوليت در بين موجودات است، و معنايش اين است كه غير از خدا هيچ علتى در عالم نيست، و اگر مى‏بينيم فلان موجود معلول فلان علت است- مثلا حرارت با بودن آتش موجود مى‏شود- اين نه بخاطر عليت آتش و معلوليت حرارت است بلكه به خاطر اين است كه خداوند عادتش بر اين قرار گرفته كه حرارت را بدنبال آتش و يا برودت را بدنبال آب ايجاد كند و گر نه هيچ رابطه‏اى بين حرارت و آتش و يا برودت و آب نيست و نسبت آب و آتش با حرارت و برودت يكسان است.

    و اين نظر- كه از ظاهر آيات قرآنى استفاده مى‏شود- اگر صحيح باشد سر از جاى بدى در مى‏آورد، زيرا مستلزم بطلان قانون عليت و معلوليت عمومى است كه اگر بنا شود اين قانون باطل باشد به طور كلى احكام عقلى از اعتبار افتاده، و با بى اعتبار شدن آن احكام ديگر راهى به اثبات صانع باقى نمى‏ماند تا نوبت برسد به قرآن و احتجاج به اينگونه آياتش بر بطلان قانون مزبور. پس قطعا ظاهر اين آيات مقصود نيست، و معقول نيست كه قرآن شريف اين قانون را كه از احكام صريح عقلى است باطل دانسته در نتيجه عقل را از حكم كردن ساقط و معزول كند، چون حجيت و حقانيت خود قرآن به وسيله عقل اثبات شده، و عقل دليل بر اعتبار آن است، آيا ممكن است نتيجه يك دليل دليل خودش را ابطال كند؟ با اينكه ابطال آن دليل ابطال خودش است؟.

    اين نه تنها خيالى است كه ممكن است بكنند، بلكه عده‏اى در اين اشتباه افتاده‏اند و غفلت كرده‏اند از اينكه آن قاعده عقلى معروفى كه شنيده‏اند" براى ايجاد يك معلول محال است دو علت مؤثر و دست‏اندركار باشند" در باره دو علت در عرض هم است كه نمى‏توانند هر دو در ايجاد تمامى ذات يك معلول توارد كنند، و اما آن دو علتى كه يكى در طول ديگرى است نه تنها تواردشان بر يك معلول محال نيست بلكه هميشه همين طور است و جز آن نيست، زيرا وقتى علتى باعث ايجاد آتش باشد قهرا همان علت وجود آتش در يك معلول كه عبارت از حرارت است توارد كرده‏اند، و اين آن تواردى كه محال است نيست، بلكه در حقيقت توارد نيست، چون دو علت تامه مستقلا در معلول عمل نكرده است، بلكه علتى آن را ايجاد كرده كه خود معلول علت فوق است. و به بيان دقيق‏تر: منشا اين اشتباه فرق نگذاشتن و تميز ندادن فاعلى است كه معلول از او صادر مى‏شود از فاعلى كه معلول به سبب او موجود مى‏شود. توضيح فرق بين اين دو فاعل و اين دو قسم علت موكول به محل ديگرى است.

    و اينكه چون ديده‏اند كه خداى تعالى خلقت تمامى اشيا را به خود نسبت داده، و در عين حال رابطه عليت و معلوليت را هم صحيح و مسلم دانسته است، پيش خود براى رفع اين تنافى گفته‏اند:" خداى تعالى تنها علت ايجاد اشياء است، و اما بقاى اشيا مستند است به همين علت‏هايى كه خود ما به علت آنها پى برده‏ايم، و اگر خداى تعالى در بقا هم عليت مى‏داشت لازم مى‏آمد دو علت مستقل در يك معلول توارد و اجتماع كنند". و لذا مى‏بينيم اين دسته از علما هميشه سعى دارند وجود صانع عالم را به وسيله حدوث موجودات اثبات كنند، و به حدوث انسان بعد از نبودنش و حدوث زمين و حدوث عالم بعد از عدمش تمسك جويند.


    و نيز مى‏بينيم كه در اثر اين اشتباه، حدوث و وجود هر چيزى را كه به علت حدوثش برخورده‏اند مستند به آن علت دانسته و حدوث امثال روح و زندگى انسانى و حيوانى و نباتى را مستند به خود خداى تعالى دانسته و طبقه بى‏سوادتر آنان حدوث امثال ابر، باران، برف، ستاره‏هاى دنباله‏دار، زلزله، قحط سالى و مرضهاى عمومى را كه فهم عاميانه آنان به علل طبيعى آنها نرسيده نيز مستند به خداى تعالى دانسته، و در نتيجه هر وقت به علت طبيعى يكى از آنها پى مى‏برند با شرمسارى از گفته قبلى خود چشم پوشيده و يا در برابر خصم تسليم مى‏شدند.


    عده كثيرى از دانشمندان علم كلام همين درك ساده عوامى را به صورت يك مطلب علمى درآورده و گفته‏اند" وجود ممكن تنها در حدوثش محتاج به واجب الوجود است نه در بقايش". حتى بعضى از آنان تصريح كرده‏اند كه:" اگر عدم و نيستى براى خدا جايز و ممكن باشد، نيستى او ضررى به هستى عالم نمى‏زند". و چنين به نظر مى‏رسد كه اين حرف از ناحيه يهوديها در بين مسلمين رخنه يافته، و ذهن پاره‏اى از علماى كم بضاعت اسلام را مشوب نموده، در نتيجه حرفهاى ديگرى از قبيل محال بودن بداء و نسخ را هم بر آن متفرع كرده‏اند، و هنوز هم كه هنوز است اين قبيل حرفها در ميان مردم در دهان‏ها مى‏گردد.

    ________________
    ترجمه الميزان، ج‏7، ص:412 و 413

    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من انصاره اعوانه

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    قرآن ، اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,921
    حضور
    15 روز 23 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    38
    آپلود
    0
    گالری
    115
    صلوات
    9229



    نقل قول نوشته اصلی توسط aminjet نمایش پست ها
    با سلام خدمت دوستان و کارشناسان محترم.
    حالا اشکال اینجاست. چگونه اثبات می کنید که خداست. چگونه اثبات می کنید که رابطه او با سایر موجودات یک رابطه طبیعی مثل رابطه آب با اتم هایش نباشد. از کجا اثبات می شود که هدفی دارد و می فهمد و .... از کجا که هرچه می کند از روی اختیار است. شاید خواصش این است که فلان کند و بهمان کند. از کجا معلوم که نظم موجود خاصیت آن منشا هستی نباشد و از روی شعور و اختیار باشد.

    کارشناس بحث: صدرا

    [قول به اينكه موجودات در حدوث محتاج به خدا و در بقاء بى نياز از خدايند با برهان فاعلى و برهان غايى اثبات بر صانع، منافات دارد]
    تمامى آنچه كه خداى تعالى به آن استدلال بر وجود صانع كرده و آنها را معلول خود دانسته همه معلول موجوداتى قبل از خود و از سنخ خود هستند، موجودات امروز علت موجودات فردا و موجودات فردا معلول موجودات امروزند.
    و اگر بقاى موجودات بى نياز از وجود خداى تعالى مى‏بود و به طور اتوماتيك جريان عليت و معلوليت هم چنان در بين آنها ادامه مى‏داشت، استدلالهاى نامبرده قرآن كريم هيچ كدامش صحيح و به جا نبود. توضيح اين معنا اينكه، احتجاج قرآن كريم بوجود اين موجودات بر وجود صانع از دو جهت است:
    جهت اول- جهت فاعل است، هم چنان كه آيه شريفه" أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ" «1» نيز اشاره به آن دارد، و اين معنا را خاطر نشان مى‏سازد كه به ضرورت عقل هيچ يك از موجودات نه خودش خود را آفريده و نه موجودى مثل خودش، براى اينكه موجود مثل او هم مانند خود او محتاج است به موجود ديگرى كه ايجادش كند، آن موجود نيز محتاج به موجود ديگرى است، و اين احتياج هم چنان ادامه دارد تا منتهى شود به موجود بالذاتى كه محتاج به غير نباشد و عدم در او راه نيابد، و گر نه هيچ موجودى وجود پيدا نمى‏كند، پس تمامى موجودات به ايجاد خداوندى موجود شده‏اند كه بالذات حق و غير قابل بطلان است و هيچگونه تغييرى در او راه ندارد.
    با اين حال هيچ موجودى پس از پديد آمدنش نيز از پديد آورنده خود بى نياز نيست و اين احتياج از قبيل احتياج گرم شدن آب به آتش و يا حرارتهاى ديگر نيست كه پس از گرم شدن تا مدتى باقى بماند اگر چه آتش نباشد، چون اگر مساله وجود و ايجاد از اين قبيل بود مى‏بايست موجود بعد از يافتن وجود قابل معدوم شدن نبوده و خود مثل آفريدگارش واجب الوجود باشد. اين همان مطلبى است كه فهم ساده فطرى از آن تعبير مى‏كند به اينكه اشياى عالم اگر خود مالك نفس خود بودند، و حتى از يك جهت مستقل و بى نياز از پروردگار بودند به هيچ وجه هلاك و فساد نمى‏پذيرفتند، زيرا محال است چيزى مالك نفس خود باشد و خود براى خود بطلان و شقاوت را طلب كند.
    آيه شريفه" كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ" «1» و همچنين آيه" وَ لا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ لا يَمْلِكُونَ مَوْتاً وَ لا حَياةً وَ لا نُشُوراً" «2» همين معنا را افاده مى‏كند. و نيز آيات بسيار ديگرى كه دلالت دارند بر اينكه خداى سبحان مالك هر چيز است و مالكى جز او نيست، و هر چيزى مملوك او است، و جز مملوكيت شان ديگرى ندارد.


    بنا بر اين، پس هر موجودى هم چنان كه در ابتداى تكون و حدوثش وجودش را از خداى تعالى مى‏گيرد همچنين در بقاى خود هر لحظه وجودش را از خداى تعالى اخذ مى‏كند، و تا وقتى باقى است كه از ناحيه او به وى افاضه وجود بشود، همين كه اين فيض قطع شد، معدوم گشته اسم و رسمش از لوح وجود محو مى‏گردد، چنان كه فرموده:" كُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً" «3» و بر اين مضمون آيات بسيار است.
    جهت دوم- جهت غايت و نتيجه است، كه آيات راجع به نظام جارى در عالم اشاره به آن دارد، چون از اين آيات برمى‏آيد كه تمامى اجزا و اطراف عالم به يكديگر متصل و مربوط است به طورى كه سير يك موجود در مسير وجوديش موجود ديگرى را هم به كمال و نتيجه‏اى كه از خلقتش منظور بوده مى‏رساند، و سلسله موجودات به منزله زنجيرى است كه وقتى اولين حلقه آن به طرف نتيجه و هدف به حركت درآيد آخرين حلقه سلسله نيز به سوى سعادت و هدفش براه مى‏افتد، مثلا انسان از نظامى كه در حيوانات و نباتات جريان دارد استفاده مى‏كند

    و نباتات از نظامى كه در اراضى و جو محيط جريان دارد منتفع مى‏شوند، و موجودات زمينى از نظام جارى در آسمانها و آسمانى‏ها از نظام جارى در موجودات زمين استمداد مى‏جويند، پس تمامى موجودات داراى نظام متصلى هستند كه هر نوعى از انواع را به سوى سعادت خاصه‏اش سوق مى‏دهد، اينجاست كه فطرت سليم و شعور زنده و آزاد ناگزير مى‏شود از اينكه بگويد:
    نظامى به اين وسعت و دقت جز به تقدير خدايى عزيز و عليم و تدبير پروردگارى حكيم و خبير صورت نمى‏گيرد.

    و نيز ناچار است بگويد: اين تقدير و تدبير جز به اين فرض نمى‏شود كه هويت و اعيان و خلاصه ذات هر موجود را در قالبى ريخته باشد كه فلان فعل و اثر مخصوص از او سر بزند در هر منزل از منازلى كه در طول مسيرش برايش تعيين شده همان نقشى را كه از او خواسته‏اند بازى كند، و در منزلى كه به عنوان آخرين منزل و منتها اليه سيرش تعيين گرديده متوقف شود، و همه اين مراحل را در ميان سلسله علل و اسباب در پيش روى قائد قضا و به دنبال سائق قدر طى نمايد.

    **********************************
    (1) همه چيز جز ذات وى فانى و از بين رفتنى است. سوره قصص آيه 88
    (2) اختيار سود و زيان خويش را و اختيار مرگ و زندگى و تجديد حيات را ندارند. سوره فرقان آيه 3
    (3) و همه را آن گروه و اين گروه را از عطاى پروردگارت كمك دهيم كه عطاى پروردگار تو منع شدنى نيست. سوره اسراء آيه 20
    ____________________

    ترجمه الميزان، ج‏7، ص:414 و 415


    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من انصاره اعوانه

  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    قرآن ، اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,921
    حضور
    15 روز 23 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    38
    آپلود
    0
    گالری
    115
    صلوات
    9229



    اينك چند آيه به عنوان نمونه از آياتى كه گفتيم اين معانى را افاده مى‏كند ايراد مى‏شود:" لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ" «1»،" أَلا لَهُ الْحُكْمُ" «2»،َ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها"
    «3»،" وَ اللَّهُ يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ" «4»،" هُوَ قائِمٌ عَلى‏ كُلِّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ" «5».


    اينها نمونه‏اى است از آن آياتى كه گفتيم قرآن كريم در آن آيات از جهت دوم يعنى جهت نظامى كه در عالم برقرار است بر وجود صانع استدلال مى‏كند. حال آيا جا دارد كسانى كه خود را داناى به معانى قرآن مى‏دانند آياتى به اين صراحت و روشنى را از معانى روبراهش به اين معنا برگردانند كه خداوند سبحان ذوات موجودات را با خصوصيات و شخصيات آنها آفريده و خود در گوشه‏اى عزلت گزيده، و جز اين هم نمى‏توانست بكند كه در كمينگاه خود نشسته ببيند اين موجودات پس از شروع به سير و تفاعل در يكديگر و به كار بردن عليت و معلوليت و فعل و انفعالى كه مستقل در آنند چه مى‏كنند، و در انتظار روز فنا و از كار افتادن آنها حساب عمل يك يك آنها را نگه دارد تا پس از نابود شدن دو باره به خلقت جديدى به‏ وجودشان درآورده، فرمانبران را ثواب و پاداش و مستكبرين را كيفر دهد، و اين موجودات بدون احتياج به پروردگارشان هر چه بخواهند بكنند، و خداوند هيچ دخالتى در كار آنها نداشته باشد، تنها گاهى كه از پاره‏اى نافرمانيها بر آنان غضب كند، از كمين‏گاه خود بيرون آمده جلو مشيت و كيد آنان را گرفته و مشيت خود را اعمال كند؟ به اين صورت كه در علل و اسباب هستى دخالت نموده، و بر خلاف اقتضاى آنها حوادثى را ايجاد كند كه خودش بخواهد. و معلوم است كه اين مفسرين ناگزيرند اين مداخلات استثنايى خدا را بدين گونه بدانند كه خداوند قانون عليت و معلوليتى را كه در مورد غضب او است ابطال نموده آن گاه اراده خود را در آن مورد اجرا نمايد. چون اگر بگويند خداوند اراده خود را در اين موارد هم به دست اسباب و علل طبيعى اجرا مى‏كند باز در حقيقت تاثير و عليت را براى اسباب طبيعى قائل شده‏اند نه براى خداوند، و اتفاقا همين حرفها را هم زده‏اند، و در خوارق عادات و معجزات گفته‏اند كه اينگونه خوارق تنها به اراده الهى و به نقض قانون عليت عمومى انجام مى‏يابد، و اين مخالف گفتار خود آنان است كه مى‏گفتند:
    موجودات در اصل حدوث محتاج به خداى تعالى هستند، و اما در بقا هيچ احتياجى به او ندارند.

    پس آنها يا بايد بطور كلى بگويند: عالم با همه وسعت و پهناوريش و با همه دقت و ظرافتى كه در نظام او است مستقل و بى نياز از خدا است، و خداوند بعد از ايجاد آن ديگر هيچ تاثيرى در اجزاى آن و در تحولات واقع در آن ندارد. و يا آنكه بگويند: خداوند هم خالق و پديد آورنده عالم است و هم در بقاى آن افاضه وجود مى‏كند و خلاصه تمامى موجودات هم در حدوث و هم در بقا محتاج خداى تعالى هستند.
    و چون قرآن كريم بطورى كه ملاحظه كرديد قول اول را رد مى‏كند، و در آيات بسيارى خلقت را عمومى و تسلط غيبى خدا را بر ظاهر و باطن و اول و آخر و ذوات و افعال و حدوث و بقاى اشيا اثبات مى‏كند، لذا جز به قول دوم نمى‏توان معتقد شد. براهين عقلى هم همين را كه از آيات استفاده مى‏شود تاييد مى‏كند.
    پس، از آنچه گذشت معلوم شد كه جمله" اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ" به عموم ظاهريش باقى است. و هيچ مخصص عقلى و يا شرعى آن را تخصيص نزده است.

    ************************************
    (1) آفرينش عالم و تدبير امور آن از او است. سوره اعراف آيه 54 [.....]
    (2) آگاه باشيد كه حكم تنها و تنها از آن او است. سوره انعام آيه 62
    (3) براى هر موجودى جهت و مقصدى است كه به سوى آن رهسپار است. سوره بقره آيه 148
    (4) خداوند حكم مى‏كند، و كسى هم نيست كه حكمش را عقب اندازد. سوره رعد آيه 41
    (5) او بر هر نفسى به آنچه كه مى‏كند قائم است. سوره رعد آيه 33

    _________________
    ترجمه الميزان، ج‏7، ص: 416


    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من انصاره اعوانه

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    713
    حضور
    15 روز 21 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    1594



    نقل قول نوشته اصلی توسط رحیق مختوم نمایش پست ها
    برهانهاى عقلى قائم است بر اينكه استقلال معلول در ذاتش و در تمامى شئونش همه بخاطر و بوسيله علت است، و هر كمالى كه دارد سايه‏ايست از هستى علتش، پس اگر براى حسن و جمال، حقيقتى در وجود باشد، كمال آن، و استقلالش از آن خداى واجب الوجود متعالى است، براى اينكه او است علتى كه تمامى علل به او منتهى مى‏شوند.(1)
    ببینید برهان های عقلی اثبات می کنند یک موجود قائم به ذات بینیاز از علت وجوددارد.
    من فرضاً میگویم این موجود واجب الوجود یک ذره بی نیاز از علت است که ساختار ندارد. بلکه دقیق تر عرض کنم یک "موج احتمال" است که مشاهده گر به دلیل ضعف ابزار مشاهده اش (از جمله چشم) او را به صورت ذره ای با این خواص و ماهیت می بیند در حالی که زیربنا و زیرساخت هر آنچه می بینیم یک موجود بسیط یا کثیری از موجودات بسیطند که ظرفیت قوای ادراکی ما در حدیست که ما آن (یا آنها) را به صورت ذره یا انرژی می بینیم .کمالات همه موجودات از ترکیب این موجودات بوجود آمده اند در حالی که خود ذره به تنهایی فاقد کل آن است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط رحیق مختوم نمایش پست ها
    بنا بر اين، پس حيات حقيقى، حيات خداى واجب الوجود است، و يا به عبارت ديگر حياتى است واجب، و به عبارت ديگر چنين حياتى اين است كه صاحب آن به ذات خود عالم و قادر باشد.
    خوب یک نیاز دیگر برای خدا بودن واجب الوجود. ثابت کنید که واجب الوجود خودآگاهی دارد.

    ممنون از زحمات شما.
    عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد
    عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد
    حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
    این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد
    این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
    یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد.

صفحه 1 از 23 1231121 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود