صفحه 1 از 7 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نگاهی به زندگی و مبارزات شهید دکتر بهشتی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    شهادت قسمت ما می شد ای کاش ...
    نوشته
    4,004
    حضور
    44 روز 5 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    58
    آپلود
    15
    گالری
    1227
    صلوات
    32319

    مطلب نگاهی به زندگی و مبارزات شهید دکتر بهشتی




    نگاهی به زندگی و مبارزات شهید دکتر بهشتی

    خاطره شماره 1 ؛ خیر کثیر

    حالا دیگر سید فضل الله بهشتی همان امام جماعت خوش چهره و مشهور مسجد لومبان - اصفهان - جواب نذر و نیازهایش را
    گرفته بود . دوم آبان 1307 بود و فرزند سید هاشم زاهد پدر شده بود .
    ***
    قبل از اینکه دوباره به خواستگاری معصومه بیاید ، در خواب دیده بودم که از خانواده بهشتی صاحب نوه ای می شوم ، با خیر
    کثیر . باقیات الصالحات . بار اول رد کردم . اما بعد از خواب تصمیمم عوض شد .

    امروز که پسر معصومه را بغل کردم ، قبل از اینکه احساس پدر بزرگی داشته باشم ، احساس حسن عاقبت می کردم .


    منبع خاطرات:افسر 110

  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    شهادت قسمت ما می شد ای کاش ...
    نوشته
    4,004
    حضور
    44 روز 5 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    58
    آپلود
    15
    گالری
    1227
    صلوات
    32319

    خاطره شماره 2 ؛مسئولیت سنگین




    نگاهی به زندگی و مبارزات شهید دکتر بهشتی

    آقا سید خیلی مواظب بود . می گفت : نماز اول وقت یادت نره . قرائت قرآن هم . دوران حمل خیلی برایم سخت بود .
    احساس می کردم مسئولیت سنگینی دارم ، توصیه ها و خواب پدرم از یک طرف و مواظبت و مراقبت آقا سید از طرف دیگر
    حساسیتم را بیشتر کرده بود .
    سید محمد که سالم به دنیا آمد ، کمی احساس سبکی کردم ؛ اما خیلی زود یادم افتاد که تازه اول مسئولیت است .
    تا از شیر بگیرمش ، 9 بار قرآن را ختم کردم .

    ویرایش توسط افلاکیان : ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ در ساعت ۲۲:۰۳

  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    1,015
    حضور
    41 روز 5 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    712
    صلوات
    5491

    خاطره شماره 3 ؛ رتبه دوم اصفهان شد




    4 سال بیشتر نداشتم که وارد مکتب خانه شدم . قرائت قرآن را از
    مادرم یاد گرفته بودم ، لذا خیلی سریع وارد درس و بحث شدم .
    ***
    7 ساله که شد ، برای ثبت نام مدرسه«ثروت» بردیمش . آزمون
    ورودی را که داد ، اولیای مدرسه سطح معلوماتش را کلاس 6
    اعلام کردند ، ولی به خاطر سن کم ، اجازه دادند ، با کلاس چهارم
    شروع کند . دو سال بعد در امتحان نهایی سال 6 ، رتبه دوم
    اصفهان شد .
    ***
    در آن موقع فقط یک خواهر داشتم ولی با عموها و مادربزرگ همه
    در یک خانه زندگی می کردیم . شلوغ اما پر از محبت


  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    1,015
    حضور
    41 روز 5 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    712
    صلوات
    5491

    خاطره شماره 4 ؛ رفیق بد !




    فاصله دبیرستان «سعدی» که حوالی میدان نقش جهان -امام خمینی(ره) - بود تا منزلمان ، حدود 5 کیلومتری می شد ، و ما
    هر روز این مسیر را طی می کردیم . از قضا مدرسه علمیه صدر ، سر راهمان بود و هر روز موقع رفتن و برگشتن بارها با طلبه های
    مدرسه برخورد می کردیم . حال و هوای دیگری داشتتند .

    به دوم دبیرستان که رسیدم ، یک پایم در مدرسه بود و یک پایم در حوزه . اینجا هم مثل همه جا ، رفیق بد! کار دستم داده بود . یادم
    می آید که همکلاسی تیز هوش و خوش ذوقی داشتم که سر کلاس ، یواشکی معالم الاصول می خواند . خلاصه آنقدر با این
    رفقای بد ! سر و کله زدم تا بالاخره آن سال که تازه دوازده سالم شده بود ، درس را رها کردم و رفتم حوزه . حالا که نگاه می کنم ، پیش
    خود می گویم ، کاش همه رفیقان بد ! اینطوری باشند !
    ***
    یا در حجره اش مشغول مطالعه بود یا مباحثه یا پرسش و پاسخ با اساتید . تیز هوشی و دقت و علاقه شدید او به معارف حوزوی
    خاطره جدش را در مدرسه صدر ، زنده کرده بود . خیلی زودتر از معمول ادبیات عرب ، منطق،کلام و سطح فقه و اصول را با
    بهترین درجه پشت سر گذاشت .

    ویرایش توسط افلاکیان : ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ در ساعت ۲۳:۳۷ دلیل: تایپی

  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    1,015
    حضور
    41 روز 5 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    712
    صلوات
    5491

    خاطره شماره 5 ؛حرف و عمل




    نگاهی به زندگی و مبارزات شهید دکتر بهشتی

    محرم و صفرها می رفتیم تبلیغ ، روستاهای اطراف . منبر که تمام شد ، دورم حلقه زدند و با تردید نگاهم کردند . انگار
    می خواستند چیزی بگویند ، اما رویشان نمی شد . بلاخره یکی از پیر مردها زبان باز کرد و از کدخدای خدانشناس ده شکایت
    کرد . با اینکه هنوز 16 سالم تمام نشده بود ، اما انگار پیرمردهای ده همه ی امیدشان به من بود . شاید فکر می کردند من با این
    همه حرف قشنگ ، قدرت عمل قشنگ هم دارم .

    یا علی گفتیم و دست به کار شدیم تحقیقات نشان می داد که کدخدا پشتش به فرماندار گرم است و در ضمن فکر می کند که
    مردم از هیچ کس مثل او حساب نمی برند . قرار شد همزمان هم با فشار از بالا ، ارتباط با فرماندار را قطع کنیم ، هم برای او
    جانشینی که مردم قبولش داشته باشند ، پیدا کنیم . تلاش دسته جمعی ما پس از مدتی ثمر داد و کدخدای ظالم ، جایش را به
    سید جعفر داد .
    سید جعفر را مردم دوست داشتند .

    ویرایش توسط تمنـای وصـال : ۱۳۹۱/۱۰/۳۰ در ساعت ۲۳:۰۲

  11. صلوات ها 5


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    1,015
    حضور
    41 روز 5 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    712
    صلوات
    5491

    خاطره شماره 6 ؛ زبان




    نگاهی به زندگی و مبارزات شهید دکتر بهشتی

    دبیرستان که بودم ، سال اول و دوم ، زبان خارجی ما فرانسه بود .
    برای همین فرانسوی را تقریبا بلد شده بودم . وقتی دوباره برای
    ادامه تحصیل - همزمان با تحصیل در حوزه - برگشتم اصفهان ،
    یک دوره انگلیسی را هم پیش یکی از اقوام ، شروع کردم .
    شهریور 25 که به مدرسه حجتیه قم ، هجرت کردم ، زبان انگلیسی
    برایم شده بود مثل عربی .

    ویرایش توسط تمنـای وصـال : ۱۳۹۱/۱۰/۳۰ در ساعت ۲۳:۰۳

  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    1,015
    حضور
    41 روز 5 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    712
    صلوات
    5491

    خاطره شماره 7 ؛ الهیات و معارف اسلامی




    حدود شش ماه طول کشید تا بقیه سطح ، مکاسب و کفایه را
    تکمیل کردم و از ابتدای 1326 درس خارج را شروع کردم . درس
    خارج فقه و اصول مرحوم آیت الله محقق و امام و بعد مرحوم
    آیت الله بروجردی ، آیت الله سید محمد تقی خوانساری و مرحوم
    آیت الله حجت کوه کمری .
    یک سال بعد به فکر افتادم که تحصیلات دانشگاهی را هم ادامه
    بدهم . دیپلم ادبی را به صورت متفرقه گرفتم ، و آمدم به دانشگاه
    معقول و منقول آن موقع که حالا الهیات و معارف اسلامی نام دارد ،
    دوره لیسانس را آنجا گذراندم .


  15. صلوات ها 5


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    1,015
    حضور
    41 روز 5 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    712
    صلوات
    5491

    خاطره شماره 8 ؛ ید الله مع الجماعه




    نگاهی به زندگی و مبارزات شهید دکتر بهشتی

    دو سه نفری با هم می رفتیم امر به معروف و نهی از منکر .
    راننده اتوبوس ، هر جا که دلش می خواست نگه می داشت و
    هر جور که عشقش می کشید با مسافرها حرف می زند . با هم
    هماهنگ کردیم و من شروع کردم . وقتی اعتراض من تمام شد ،
    هنوز راننده دهانش را نبسته بود که یکی دیگر از بچه ها از گوشه
    دیگر اتوبوس شروع کرد و ضمن تایید حرفهای من ، محکم تر
    اعتراض کرد .
    طوری شد که کم کم صداهای اعتراض دیگران هم بلند شد و
    خلاصه راننده تسلیم شد .
    کم کم می فهمیدم که «ید الله مع الجماعه» یعنی چه؟!

    ویرایش توسط تمنـای وصـال : ۱۳۹۱/۱۰/۳۰ در ساعت ۲۳:۰۲

  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    1,015
    حضور
    41 روز 5 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    712
    صلوات
    5491

    خاطره شماره 9 ؛ آقایان : وقت تمام است




    از نظم و ترتیبی که در حجره اش حاکم بود ، می شد حدس زد که
    در عمل به این برنامه روزانه خیلی جدی است . همه جزئیات
    شامل ساعت ورود به حجره و حتی صرف صبحانه در آن قید شده
    بود . الان هم حتما ساعت گپ زدن با دوستان بود . یک ربعی
    می شد که نشسته بودیم و از هر دری حرف زده بودیم .
    با همان لحن دوستانه ولی اندکی جدی گفت آقایان من وقتم
    تمام شده و باید سراغ کار دیگری بروم . اگر شما دوست دارید
    اینجا بمانید ، این کلید را بگیرید و موقع رفتن در را قفل کنید .



  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    1,015
    حضور
    41 روز 5 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    712
    صلوات
    5491

    خاطره شماره 10 ؛ ملی شدن صنعت نفت




    نگاهی به زندگی و مبارزات شهید دکتر بهشتی

    سال 1329 و 1330 که تهران بودم ، مقارن بود با اوج مبارزات
    سیاسی اجتماعی نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری
    مرحوم آیت الله کاشانی و مرحوم دکتر مصدق . به صورت یک
    جوان معمم مشتاق در تظاهرات و اجتماعات . میتینگ ها شرکت
    می کردم . در سال 1331 و در جریان 30 تیر ، به اصفهان رفتم و در
    اعتصابات 26 تا 30 تیر فعالیت داشتم و شاید اولین یا دومین
    سخنرانی اعتصاب را که در ساختمان تلگراف خانه بود به عهده
    من گذاشتند .


    ویرایش توسط تمنـای وصـال : ۱۳۹۱/۱۰/۳۰ در ساعت ۲۳:۰۲

  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 7 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود