صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ₪╠ آخرین منزل کاروان غم ╣₪ ویژه نامه ورود اهل بیت علیهم السلام به شام

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93048

  2. صلوات ها 65


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    بسم الله الرحمن الرحیم

    ₪╠ آخرین منزل کاروان غم ╣₪ ویژه نامه ورود اهل بیت علیهم السلام به شام

    زينب است و يك وسعت تاريخ، حريّت و شجاعت.
    زينب است و يك آغوش معطّر، عفاف و حيا،
    زينب است و يك دهان فرياد و خروش بر ضدّ ستم وافشاگرى بر ضدّ سلطه فريب!
    مردانمان، از او درس جوانمردى مى آموزند،
    زنانمان، در مكتب او، الفباى ديندارى و حق مدارى و دفاع از امام و رهبر و پرستارى از روحهاى خسته و دلهاى آزرده مى آموزند.
    اى زينب، اى تنديس صبر و وفا! حديث وفا را از روزى آموختيم، كه پروانه وار، گِرد شمع حسين مى چرخيدى و خود را به آتشِ اين عشق مى زدى.
    «صبر» را از تو آموختيم، كه از درياى خون گذشتى و شهادتِ هفتادودو ستاره را با چشم ديدى و بر پيكر خورشيد و حنجر خونين بوسه زدى.
    اى زينب، اى آينه «فاطمه نما»!
    اگر تو نبودى، موج خونهاى كربلا، فراتر از آن دشتِ سرخ نمى رفت.
    اگر خطابه هاى حماسى تو نبود، فرياد شهيدان، در هياهوى شادى و سرمستىِ كوفيان و شاميان گم مى شد.
    اگر تو نبودى، «كتاب شهادت» را چه كسى تفسير مى كرد؟
    «پيام خون» را چه كسى به خفتگان بستر غفلت مى رساند؟
    اى زينب، اى پرستار بيمار كربلا!
    اى زينب، اى اسوه همسران و مادران و خواهران و دخترانِ «شهدا»!
    اى زينب! اى دختر ولايت، اى خواهر شهادت، اى الگوى صبورى!
    نامت، هماره درس آموز باد،
    و يادت هميشه الهام بخش «عزّت» و «شرف».


    ویرایش توسط سلیلة الزهراء : ۱۳۹۱/۰۹/۲۴ در ساعت ۱۶:۲۲
    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  5. صلوات ها 41


  6. #3
    گل ليلا آنلاین نیست. مدير نشريات الكترونيك و نرم افزارهاي ديني

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    برنامه نويسي - شناخت ائمه اطهار(ع) - تبليغ دين
    نوشته
    2,964
    حضور
    116 روز 11 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    262
    آپلود
    33
    گالری
    493
    صلوات
    37367



    ₪╠ آخرین منزل کاروان غم ╣₪ ویژه نامه ورود اهل بیت علیهم السلام به شام

    از روضه خوانی شنیدم که میفرمود : پنجاه سال است که برای اهل بیت(ع) روضه خوانی میکنم و در طول این پنجاه سال حتی پنج بار هم روضه حضرت زینب(س) در مجلس یزید را نخوانده ام.
    آخر به غیرتم بر میخورد این روضه را بخوانم....






    ویرایش توسط گل ليلا : ۱۳۹۱/۰۹/۲۴ در ساعت ۱۶:۴۲
    ₪╠ آخرین منزل کاروان غم ╣₪ ویژه نامه ورود اهل بیت علیهم السلام به شام

  7. صلوات ها 37


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    استراتژی،روانشناسی؛ زبان انگلیسی؛ خودرو و...
    نوشته
    320
    حضور
    2 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    21
    آپلود
    0
    گالری
    44
    صلوات
    2663



    به نام خداوند مهرگستر مهربان

    ₪╠ آخرین منزل کاروان غم ╣₪ ویژه نامه ورود اهل بیت علیهم السلام به شام

    غصه ات دروازه ی ساعات بود
    قلب شهر شام در آفات بود
    رأس اربابت به روی نیزه بود
    دختری محو جمالش مات بود
    روز عاشورا حسین دلواپس
    لحظه های پر غم فردات بود
    لحظه لحظه بر زمین خوردی چرا
    چون که خاری داخل پاهات بود
    تو نگفتی شمر دون از چه چرا
    روی رأس پر ز خون پاهات بود
    تو عزیزی و عدویت شد ذلیل
    بر لب تو جمله ی هیهات بود
    از همه زشتی این مردم چه طور
    "ما رأیت " جمله ی زیبات بود
    از محرم تا صفر یا زینبا
    در تمام روضه ها پیدات بود
    ظلم هایی که به تو کردند از
    کینه های دوره ی بابات بود
    در مصاف عاشقو معشوق هم
    کربلا منزلگه و میقات بود
    از من بی دل مپرس ای زینبا
    قسمت این کودکان خیرات بود؟
    سالها یا زینبا در کربلا
    ناله ات گرما ده اصوات بود
    تا زمانی که حسین پیش تو بود
    در زمین نه بلکه در جنات بود
    در تمام راه کوفه نور دل
    گریه ات سرگرمی اوقات بود
    ناله هایت بهر دین مصطفی
    از برای ماندن و اثبات بود
    نه فقط قلب من و امثال من
    از غمت گریان همه ذرات بود
    در تنور آتش کوفه سر
    این حسینت آیه ی مشکات بود
    کشته ی بی سر درون قتلگاه
    دید زینب منفصل اجزات بود
    معجزه در کربلا بسیار بود
    رأس بر نی خود یک از آیات بود
    بهر حاجات دل "جعفر" همی
    چشم تو دروازه ی حاجات بود

    سروده جعفر ابوالفتحی

    روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
    حالیا چشم جهانی نگران من وتوست


  9. صلوات ها 24


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    نوشته
    666
    حضور
    4 روز 12 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    70
    آپلود
    1
    گالری
    423
    صلوات
    7040




    ₪╠ آخرین منزل کاروان غم ╣₪ ویژه نامه ورود اهل بیت علیهم السلام به شام

    فرمایش امام سجاد به نعمان پیرامون دردناک ترین لحظات اهل بیت در شام:
    اما سجاد به یکی از یاران خود به نام نعمان بن منذر مدائنی پیرامون دشوارترین لحظات اهل بیت در شهر شام فرمودند:
    در شهر شام ، هفت مصیبت بر ما وارد شد که از آغاز اسری تا آخر ، چنان مصیبتی بر ما وارد نشد ، سپس حضرت به بیان تک تک مصائب پرداختند:


    1- آنگاه که مردم شام گرداگرد ما جمع شدند و شمشیر هایشان را بر روی ما کشیدند و کفش هایشان را به سوی ما پرتاب کردند و ما را به مدت زیادی در کنار دروازه ساعت در معرض دید مردم قرار دادند و مردم کنار ما دف می زدند و هلهله می کردند.

    2- آن موقع که سرهای شهدا را از مقابل اسرا عبور دادند و سر عمویم عباس را روبروی عمه ام زینب و ام کلثوم قرار دادند و سر علی اکبر و قاسم را مقابل دیدگان سکینه و فاطمه گذاشتند و به آنها جسارت و اهانت کردند.

    3- آن وقتی که مردم شام از بالای بام خود آب گرم بر ما ریختند و سر من و عمه هایم سوخت و وقتی که با شعله های آتش ما را مرود حمله قرار دادند.

    4- آن لحظه ای که ما را از طلوع آفتاب تا غروب آن کنار افراد آوازه خوان و ترانه خوان قرار دادند و مردم از هر سو می امدند تا ما را ببینند. و زمانی که ما را در بازارهای شام در معرض دیدگان مردم گرداندند و مردم با تنفر و کینه به ما می گفتند: بکشید اینان را که هیچ آبرویی برای اسلام ننگه نداشتند.

    5- هنگام یکه ما را با ریسمان از کنار خانه های یهود و نصاری عبور دادند و گفتند: این ها همان افردای هستند که پدرانشان در خیبر و خندق پدارن شما را به قتل رساندند و خانه های شما را ویران نمودند. از آنان انتقام بگیرید ، ان ها هم با خاک و سنگ و چوب ما را مورد حمله قرار دادند.

    6- زمانی که ما را به بازار نخاس ها(بازار برده فروشان) بردند و خواستند ما را به عنوان غلام و کنیز بفروشند.

    7- آ ن هنگام که ما را در خرابه ای جای دادند که سقف نداشت ، از این رو شب ها از سرما و روزها از گرما در فشار بودیم و بر اثر شدت گرسنگی و تشنگی و وحشتی که به وجود آورده بودند ، همواره در ناامنی و خطر به سر می بردیم.



    ₪╠ آخرین منزل کاروان غم ╣₪ ویژه نامه ورود اهل بیت علیهم السلام به شام


    و خداوند
    سعادت ما را بر خود واجب ساخته
    پس
    نماز را بر ما واجب ساخت...
    تا سعادت ما را
    تضمین کند...


    ๑۩ تصاویر و طراحی های اسلامی ۩๑



  11. صلوات ها 11


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۱
    نوشته
    355
    حضور
    27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    817




    ₪╠ آخرین منزل کاروان غم ╣₪ ویژه نامه ورود اهل بیت علیهم السلام به شام



    ₪╠ آخرین منزل کاروان غم ╣₪ ویژه نامه ورود اهل بیت علیهم السلام به شام


    1. ورود اسیران از شلوغ ترین دروازه به شام

    بیشتر تاریخ نویسان بر این عقیده اند که اهل بیت (علیهم السلام) در روز اول ماه صفر وارد شام شده اند، ولی شهید مطهری «ره» تاریخ ورود اسیران را به دمشق، روز دوم ماه صفر می داند. یزید دستور می دهد که دروازه ها را به روی اسیران بسته و سه روز شهر را آذین بندی کنند. کاروان اسیران را از شلوغ ترین دروازه شهر، به نام دروازه ساعات وارد می کنند؛ در شهر، شادی عمومی اعلام شده و مردم لباس های نو پوشیده و صدای مردم به هلهله و شادی بلند می شود. زنان دف می زنند و اسیران از میان شلوغی ها، می گذرند.

    ویرایش توسط علمدار کربلا : ۱۳۹۱/۰۹/۲۵ در ساعت ۲۱:۳۶

  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۱
    نوشته
    355
    حضور
    27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    817



    2. بی احترامی به سرهای بریده شهیدان کربلا

    ساربانان برای سوزاندن دل اهل بیت (علیهم السلام)، سرها را پیشاپیش محمل ها می برند. جلوتر از همه، سر علمدار کربلا جلوه گری می کند و بنا بر بعضی نقل ها، سر مقدّس امام حسین (علیه السلام) را پشت سر محمل ها وارد می کنند تا مردم به اشتباه بیفتند و احدی از دوست داران، آنان را نشناسد و عیش مردم را بر هم نزند.

    هتاکی ها شروع می شود؛ پیر زنی به سر بریده حضرت سنگ می زند و مردم که مست هوسرانی و ولنگاری هستند، از او تقلید می کنند.


  15. صلوات ها 7


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۱
    نوشته
    355
    حضور
    27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    817



    3. گردانیدن اسیران در شهر

    با این که از دروازه ساعات (محل ورود اسیران) تا کاخ یزید فاصله زیادی نبود، ولی کاروان را هنگام طلوع آفتاب وارد کردند، اما هنگام رسیدن به کاخ یزید، خورشید دیگر در حال غروب کردن بود.

    یزید بالای کاخش می رود تا وضع کاروان و شادی مردمان را تماشا کند. در این هنگام، کلاغی بانگ برداشت و یزید شعری به این مضمون خواند:

    لَمَّا بَدَت تِلکَ الحُمُولُ وَ أشْرَقَت

    تِلکَ الشُّموسُ عَلَی رَبی جَیْرُون

    نَعَبَ الغُرَابُ أقُولُ لَهَا صَحْ اَوْ لا تَصَح

    فَلَقَد قَضِیتُ مِنَ الغَرِیمِ دُیُونِی؛


    «وقتی که نور سرها بر برج قصر جیرون بتافت، کلاغ بانگ برداشت. من هم به آن می گویم: تو بانگ بر آری یا بر نیاری، من کار خودم را کردم و طلبم را از شکست خوردگان گرفتم».


  17. صلوات ها 7


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۱
    نوشته
    355
    حضور
    27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    817




    4. ورود به مجلس یزید


    پادشاهی می گسار، ورود اسیرانی آزاده را به انتظار نشسته است؛ پادشاهی که هم پیاله اش، میمونی است که جرعه ای خود می نوشد و جرعه ای به او می دهد؛ پادشاهی که هنگام مردن آن میمون، در شهر عزای عمومی اعلام می کند و برای او مراسم غسل و کفن و دفن بر پا می دارد؛ پادشاهی که کمتر هُشیار دیده می شود و بیت المال را به رامش گران و آوازه خوانان اختصاص داده است.

    اهل بیت (علیهم السلام) که با ریسمان به هم بسته شده بودند، وارد مجلس یزید شدند. یزید لباس های نو پوشیده بود و شراب می نوشید. او سر بریده حضرت را میان تشتی از طلا گذاشته بود و برای باز داشتن زینب (علیهاالسلام) و امام سجاد (علیه السلام) از سخن گفتن، با چوب به چهره تابناک امام حسین (علیه السلام) می زد.

    امام رضا (علیه السلام) در این باره فرمود: «وقتی سر مقدّس حضرت حسین بن علی (علیه السلام) را به شام آوردند، یزید دستور داد سفره غذا بگسترند. ابتدا به همراه اطرافیان خود، مشغول خوردن غذا و نوشیدن شراب شد. سپس دستور داد تا سر مقدّس امام را داخل تشتی از طلا بگذارند و بیاورند. او سر امام را زیر تختی که بر آن نشسته بود قرار داد. وی هم چنان شراب می نوشید. پس از مدتی دستور داد تا شطرنج بیاورند. آنگاه مشغول بازی شطرنج شد و شروع به مسخره کردن امام حسین (علیه السلام)، پدر و جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نمود و در همین حین هرگاه از حریف خود در بازی می بُرد، جامی از شراب سر می کشید و ته مانده آن را داخل تشت می ریخت. پس بر شیعیان ماست که از شراب و شطرنج (قمار) دوری کنند و هرگاه شراب و شطرنج می بینند، [مصایب[ امام حسین (علیه السلام) را به یاد آرند و بر دشمنان او؛ یزید و آل زیاد لعنت فرستند تا خداوند متعال، گناهان آنان را بیامرزد؛ حتی اگر به تعداد ستارگان آسمان باشد.»

    با این حال ساعتی نگذشته بود که سخنان کوبنده امام سجاد (علیه السلام) و زینب کبری (علیهاالسلام) چنان رسوایی ای برای یزید و یزیدیان به بار آورد که طعم پیروزی شان به تلخی گرایید. از این رو، یزید برای نشان دادن هیبتِ بر باد رفته اش، اسیران بی دفاع را روانه خرابه شام ساخت.


  19. صلوات ها 6


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۱
    نوشته
    355
    حضور
    27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    817




    5. جای دادن اسیران در ویرانه شام

    پس از آن که حضرت زینب (علیهاالسلام) با خطبه پر شکوه و بلند آوازه خود در مجلس یزید از فاجعه روز عاشورا پرده برداشت، وجدان های غافل و خواب آلوده، اندکی به خود آمدند و جوش و خروشی در مردم پدیدار گشت. سخنان روشن گرانه زینب (علیهاالسلام) و امام سجاد (علیه السلام)، اساس تفکر در حادثه کربلا را در ذهن ها بنا نهاد و حاضران مجلس، تا اندازه ای حقیقت را دریافتند. یزید با دیدن اوضاع نابسامان دربارش، آزادگان را از کاخ بیرون راند و در خرابه ای جای داد که سقفی نداشت و دیوار آن ترک برداشته بود، به گونه ای که اهل بیت (علیهم السلام) می ترسیدند دیوار بر سرشان خراب شود. روزها از شدت گرما و شب ها از سوز سرما، در آن خرابه آرامش نداشتند و تشنگی و گرسنگی، آن ها را تهدید می کرد.

    اسیران عزادار، روزها به عزاداری و گریه بر مصیبت های خود می پرداختند و این گونه، مردم را از فجایع کربلا آگاه می ساختند و از چهره کریه عاملان آن فجایع هولناک، پرده بر می داشتند.

    شیخ صدوق «ره» نوشته است: «یزید دستور داد اهل بیت امام حسین (علیه السلام) را به همراه امام سجاد (علیه السلام) در خرابه ای زندانی کنند. آن ها در آن جا نه از گرما در امان بودند و نه از سرما؛ به گونه ای که بر اثر نامناسب بودن آن محل و گرما و سرمای هوا، صورت هایشان پوست انداخته بود.»

    در میان ناله و اندوهِ بانوان اسیر شده از زنجیر ستم، کودکان مظلومی به چشم می خوردند. آنان در حالی که گرسنه بودند، هر روز عصر با لباس های کهنه جلوی در خرابه صف می کشیدند و مردم شام را که دست کودکان شان را گرفته بودند و با آذوقه به خانه های شان بر می گشتند، غریبانه تماشا می کردند و آه حسرت می کشیدند. دامان عمه را می گرفتند و می پرسیدند: «عمه! مگر ما خانه نداریم؟ پدران ما کجا هستند؟» حضرت زینب (علیهاالسلام) نیز برای تسلای دل کوچک و غم دیده آنان می فرمود: «چرا عزیزانم! خانه شما در مدینه است و پدران تان به سفر رفته اند.»

    امام سجاد (علیه السلام) در مورد ویرانه شام می فرمود: «در مدت اسارتمان در خرابه شام، چه رنج ها و مصیبت هایی که ندیدیم! روزی دیدم عمه ام زینب (علیهاالسلام) دیگی را روی آتش گذاشته است. پرسیدم: عمه! در این دیگ چیست؟ پاسخ داد: دیگ خالی است، ولی چون کودکان گرسنه اند، برای این که آنان را ساکت کنم، وانمود کردم که می خواهم برای شان غذا بپزم تا با این بهانه آنان را خواب کنم».

    نقل شده است که کودکان گرسنه پیوسته پیش حضرت می آمدند و از گرسنگی ناله می کردند تا آن جا که دل زنان شام به رحم می آمد و برای آنان آب و غذا می آوردند.


  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود