صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بر اساس چه معیار و ملاکی ابوبکر خلیفه گردید؟!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    33
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    95

    بر اساس چه معیار و ملاکی ابوبکر خلیفه گردید؟!




    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام ودرود

    سوالی که برام خیلی مهمه این هست که:
    بعد از وفات پیامبر اکرم(ص) مردم به چه میزانی از بین صحابه سراغ ابوبکر رفتند؟
    آیا او صلاحیتش از بقیه در امر امامت بیشتر بود؟
    البته قبلش باید پرسید که شرایط امام از نظر اهل سنت چیه؟
    آیا آنها معتقد نیستند که امام باید عالم باشه؟
    امام باید شجاع باشه؟
    خوب آیا ابوبکر علمش؟! شجاعتش؟! رابطه اش با پیامبر(ص) ؟!سوابق ایمانی اش؟ از امام علی علیه السلام بیشتر بود؟مناقبش بیشتر بود؟و...

    حال سوالم اینه: اهل سنت که قائل به نصب امام نیستند قائل به انتخابند.

    آنها در وجود ابوبکر چه دیدند که در علی علیه السلام وجود نداشت؟

    متشکرم.


    کارشناس بحث : صدرا

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت سابق : ۱۳۹۱/۰۹/۱۵ در ساعت ۰۳:۲۳

  2. صلوات ها 9


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    با سلام و عرض ادب

    از ديدگاه متکلمین اهل سنت، كسى مى‏ تواند رهبرى و امامت جامعه را بر عهده گيرد كه داراى شرايط و ويژگى‏ هايى همچون موارد ياد شده زير باشد؛ هر چند در برخى از شرايط اختلاف نظر وجود دارد.

    شرايط مورد اتفاق:

    1) علم و دانايى «اجتهاد»:
    اولین شرطى كه اهل سنّت در امام لازم مى‏دانند علم و دانش اوست؛ يعنى بايد امام به اصول و فروع دين آگاهى كامل داشته باشد، به گونه‏ اى كه بتواند براى حقانيّت اين دين، دليل و برهان بياورد. اگر شبهه‏ اى وارد كردند قدرت فكرى او بايد به اندازه‏اى باشد كه بتواند در برابر شبهه‏ ها و اشكال‏هايى كه از ناحيه مخالفان مطرح مى‏ شود، ايستادگى كرده و آن‏ها را برطرف كند.

    2) شجاعت:
    دومين شرطى كه اهل سنّت در امام لازم مى‏ دانند، شجاعت‏ و دليرى است. امام بايد به‏ گونه ‏اى شجاع باشد كه بتواند در تمام جنگ‏ها حاضر شود و لشكر اسلام را براى نبرد با دشمن آماده كند و در صورت حمله دشمن، نه تنها جبهه جنگ را ترك نكند؛ بلكه با تمام قدرت در برابر حمله آن‏ها بايستد و از حريم دين و جماعت مسلمانان دفاع كند.

    3) عدالت:
    سومين شرط در امام، عدالت است؛ يعنى امام بايد در راه و روش و زندگى كردن با مردم، عدالت داشته باشد. در جايى كه مى‏ خواهد بين مسلمانان داورى كند، به عدالت قضاوت كند، بيت المال را ميان مسلمانان عادلانه تقسيم نمايد و در تمام كارهاى شخصى و امورى كه مربوط به همه مسلمانان مى‏ شود عدالت را رعايت كند.[1]

    تمام دانشمندان اهل سنّت در كتاب‏هاى خود اين سه شرط را براى امام آورده ‏اند و بنا بر ديدگاه آن‏ها كسى كه به انتخاب مردم به مقام امامت مى‏ رسد بايستى آن‏ها را دارا باشد.

    شرایط دیگری نیز در امام معتبر دانسته شده که عبارتند از:اسلام؛ آزادى «بنده نباشد»؛مرد بودن؛ عاقل باشد؛و اهل سياست باشد.[2]

    شرايط اختلافى:

    1ـ نژاد قريش.
    2ـ افضليت.

    -----------------------------------------------------

    [1]. شرح المواقف ، ج‏8 ، ص 349، المقصد الثاني في شروط الامامة:«الجمهور على ان أهل الامامة و مستحقها من هو (مجتهد في الاصول و الفروع ليقوم بامور الدين) متمكنا من اقامة الحجج و حل الشبه في العقائد الدينية مستقلا بالفتوى في النوازل و الاحكام الوقائع نصا و استنباطا لان أهم مقاصد الامامة حفظ العقائد و فصل الحكومات و رفع المخاصمات و لن يتم ذلك بدون هذا (الشرط ذو رأي) و بصارة بتدبير الحرب و السلم و ترتيب الجيوش و حفظ الثغور (ليقوم بامور الملك شجاع) قوى القلب (ليقوي على الذب عن الحوزة) و الحفظ لبيضة الاسلام بالثبات في المعارك كما روى انه عليه السلام وقف بعد انهزام المسلمين في الصف قائلا أو لا يهوله أيضا اقامة الحدود و ضرب الرقاب (و قيل لا يشترط) في الامامة (هذه الصفات) الثلاث (لانها لا توجد) الآن مجتمعة و اذا لم توجد كذلك فاما أن يجب نصب فاقدها (فيكون اشتراطها عبثا) لتحقق الامامة بدونها (أو) يجب نصب واجدها فيكون (تكليفا بما لا يطاق) أو لا يجب لا هذا و لا ذاك (و) حينئذ يكون اشتراطها (مستلزما للمفاسد التي يمكن دفعها بنصب فاقدها) فلا تكون هذه الاوصاف معتبرة فيها (نعم يجب أن يكون عدلا) في الظاهر (لئلا يجور) فان الفاسق ربما يصرف الاموال في اغراض نفسه فيضيع الحقوق (عاقلا ليصلح للتصرفات) الشرعية و الملكية (بالغا لقصور عقل الصبي ذكرا اذا النساء ناقصات عقل و دين حرا لئلا يشغله خدمة السيد) عن وظائف الامامة (و لئلا يحتقر فيعصى) فان الاحرار يستحقرون العبيد و يستنكفون عن طاعتهم (فهذه الصفات) التي هي الثمان أو الخمس (شروط) معتبرة في الامامة (بالاجماع)...

    [2]. شرح العقائد النسفیة، سعد الدین تفتازانی، ص99.

    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۲/۰۸/۰۹ در ساعت ۱۱:۲۴
    بر اساس چه معیار و ملاکی ابوبکر خلیفه گردید؟!
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  5. صلوات ها 8


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    تفتازانی در «شرح المقاصد» در علت جواز تقدیم مفضول بر افضل می نویسد:
    اول اینکه: علماء اجماع نموده اند بعد از خلافت خلفای راشدین بر امامت برخی از قریش با اینکه افضل از آنها نیز موجود بودند.
    دوم: عمر شورا را در میان شش نفر قرار داد و کسی نیز بر او خرده نگرفت با اینکه در میان این شش نفر افضل وجود داشت.
    سوم: افضلیت امری خفی است که بسیار کم افراد حل و عقد بر آن وقوف پیدا می کنند، وچه بسا در تعیین این امر نزاع درگیرد...

    سپس وی می گوید این ادله بر فرض تمامیت، صلاحیت احتجاج بر اهل حق(اهل سنت) را دارد؛ ونه بر روافض ؛ زیرا امام در نزد آنها از جانب خدا منصوب شده است.[1]

    بغدادی نیز در کتاب اصول الایمان(الدین)[2] می نویسد:
    علما اختلاف نموده اند در جواز امامت مفضولی که صلاحیت امر امامت را دارد .
    ابو الحسن اشعری می گوید: واجب است که امام افضل اهل زمانۀ خویش در شروط امامت باشد، و منعقد نمی گردد امامت برای احدی در صورتی که افضل از او وجود داشته باشد.
    حال اگر با وجود افضل مردم سراغ مفضول روند امامتی برای او شکل نمی پذیرد بلکه امر او امر پادشاهان و ملوک خواهد بود؛ لذا در مورد خلفای اربعه گفته شده است که افضل آنها ابوبکر، سپس عمر، سپس عثمان، سپس علی علیه السلام می باشند.

    وی سپس می گوید: شیخ ما «قلانسی» قائل به جواز امامت مفضصول بر فاضل است؛ هنگامی که شروط امامت در او وجود داشته باشد. و حسین بن فضل و محمد بن اسحاق بن خزیمه و اکثر اصحاب شافعی چنین قولی دارند.
    واین افراد اختلاف ننوده اند در تقدیم ابوبکر و عمر بر سائر صحابه؛ همچنین در تقدیم ابوبکر بر عمر. همانا آنها اختلاف نموده اند در علی علیه السلام و عثمان.

    «حسین بن فضل» و«ابن خزیمه» قائل به برتری علی علیه السلام بر عثمان هستند. «قلانسی» در برخی از کتابهایش گفته نمی دانم کدام یک افضلند.

    نظام و جاحظ معتقدند تنها افضل مستحق امر امامت است و جایز نیست با وجود افضل امامت به دیگری سپرده شود. و باقی علمای معتزله معتقدند که افضل اولویت بر مفضول دارد؛ لذا اگر با امامت افضل خوف فتنه در امت پیش آید جایز است امامت مفضول.[3]

    -----------------------------------------------------------------------------------------

    [1].شرح المقاصد، ج5، ص247:« و قد يحتج بجواز تقديم المفضول بوجوه: الأول‏- إجماع العلماء بعد الخلفاء الراشدين على انعقاد الإمامة لبعض‏ القرشيين مع أن فيهم من هو أفضل منه.
    الثاني‏- أن عمر (رضي اللّه عنه) جعل الإمامة شورى بين ستة من غير نكير عليه. مع أن فيهم عثمان و عليا، و هما أفضل من غيرهم إجماعا، و لو وجب تعيين الأفضل لعينهما.
    الثالث‏- أن الأفضلية أمر خفي قلما يطلع عليه أهل الحل و العقد و ربما يقع فيه النزاع و يتشوش الأمر. و إذا أنصفت فتعيين الأفضل متعسر في أقل فرقة من فرق الفاضلين، فكيف في قريش مع كثرتهم و تفرقهم في الأطراف‏ و أنت خبير بأن هذا و أمثاله على تقدير تمامه إنما يصلح للاحتجاج‏ «4» على أهل الحق، دون الروافض فإن الإمام عندهم منصوب من قبل الحق لا من قبل الخلق.

    [2].اصول الایمان،ص232:« المسألة الخامسة عشرة من هذا الأصل في جواز إمامة المفضول‏. اختلفوا في جواز إمامة المفضول‏ بعد أن يكون صالحا لها لو لم يكن الأفضل منه موجودا. فقال أبو الحسن الأشعري: يجب أن يكون الإمام أفضل أهل زمانه في شروط الإمامة و لا تنعقد الإمامة لأحد مع وجود من هو أفضل منه فيها. فإن عقدها قوم للمفضول كان المعقود له من الملوك دون الأئمة. و لهذا قال في الخلفاء الأربعة: أفضلهم أبو بكر ثم عمر ثم عثمان ثم علي

    [3].همان :« و اختار شيخنا أبو العباس القلانسي جواز عقد الإمامة للمفضول إذا كانت فيه شروط الإمامة مع وجود الأفضل منه. و به قال الحسين بن الفضل و محمد بن إسحاق بن خزيمة و أكثر أصحاب الشافعي رضي اللّه عنه. و لم يختلف هؤلاء في تقديم أبي بكر و عمر على سائر الصحابة و لا في تفضيل أبي بكر على عمر. و إنما اختلفوا في عليّ و عثمان:فذهب الحسين بن الفضل و ابن خزيمة إلى تفضيل عليّ، و قال القلانسي في بعض كتبه: لا أدري أيهما أفضل. و قال النظّام و الجاحظ إنّ الإمامة لا يستحقها إلّا الأفضل و لا يجوز صرفها إلى المفضول. و قال الباقون من المعتزلة الأفضل أولى بها، فإن عرض للأمة خوف فتنة من عقدها للافضل جاز لهم عقدها للمفضول».
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۱/۱۰/۲۷ در ساعت ۱۹:۱۰
    بر اساس چه معیار و ملاکی ابوبکر خلیفه گردید؟!
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  7. صلوات ها 8


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    با توجه به مطالب فوق می توان گفت در منظر اهل سنت:

    الف) در امامت مفضول بر افضل اختلاف نظر است، اکثر علمای اهل سنت امامت مفضول با وجود افضل را جایز می دانند و آنهایی هم که نمی دانند می گویند: در صورت وقوع فتنه چنین امری جایزاست.

    ب) این قاعده در انتخاب خلفا رعایت شده است؛ و در نزد اهل سنت اجماع است بر اینکه ابوبکر افضل بشر بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله است:«افضل البشر بعد نبینا ابوبکر؟!!؛ برترین بشر بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله ابوبکر است».[1] (دلیل این افضلیت نیز چیزی جز انتخاب برخی نبوده است، یعنی بر این امر هیچ آیه و روایتی قائم نیست و انتخاب برخی خود برتری ساز می شود و حجیت شرعی یافته؟!)

    ج) بعد از ابوبکر عمرو سپس عثمان افضل افراد بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله اند. اما در مورد امام علی علیه السلام در دو امر اختلاف است؛

    1) آیا علی علیه السلام بر عثمان مقدم است و بروی برتری دارد؟یا اینکه عثمان مقدم است.(که در اینجا اکثریت اهل سنت قائل به تقدیم عثمانند).

    2) در صورت برتری عثمان بر امام علی علیه السلام، آیا علی علیه السلام بر بقیه فضیلت داشته یا خیر! ودر اینجا بقیه صحابه با امام علی یکسان بوده اند؟! که در این میان اختلاف نظر و رای وجود دارد.

    بخاری(که خود قایل به همین مقوله است)[2] در صحیح خود از ابن عمر نقل می کند: «عن ابن عمر: قال: کنّا فی زمن النبی (صلی الله علیه وآله) لانَعْدِلُ بأبی بکرأحدا ً٬ ثمّ عمر ٬ ثمّ عثمان! ثمّ نترُکُ أصحاب النبی(صلی الله علیه وآله) لانفاضِلُ بینهم».[3]

    ترجمه: ما در زمان رسول خدا«صلی الله علیه و آله» هیچ کس را همسان ابوبکر قرار نمی دادیم و بعد از او عمر و بعد از او عثمان !وبعدازاینها بقیه ی صحابه رسول خدا«صلی الله علیه و اله »را رهامی کردیم و معتقد بودیم همۀ آنان باهم برابرند.

    این مختصری از عقاید اهل سنت در برخی از کتب کلامیشان بود، اما به هر حال تمام این عقاید برای تصحیح کار برخی از صحابه بوده است و با ملاحظه اجمالی کتب تاریخ و حدیث پی می بریم که در خلیفۀ اول و دوم و سوم هیچکدام از شرایط (علم و شجاعت و عدالت و برتری و...) وجود نداشته است، و هیچ روایتی درشان آنها در این رابطه نقل نشده است بلکه خلاف آن، جهل و ترس و فرار از جنگها و عدم عدالت آنها در تاریخ به اثبات رسیده است.

    و ما هم مانند سوال کننده محترم دلیلی بر تقدم این افراد(از ادله ای که خود درباره شرایط امام گفته اند) بر امام علی علیه السلام نیافتیم.

    موفق باشید.

    -------------------------------------------------------------------------

    [1]. شرح العقائد النسفیة، سعد الدین تفتازانی، ص95.

    [2]. بخاری در بحث خلافت قائل به تثلیث است نه تربیع«اهل سنت معتقدند خلفای بعد از رسول خدا «صلی الله علیه وآله» چهار نفر بوده اند ولی وی از امام علی «علیه السلام»نامی به میان نمی آورد و وی همچنین عثمان را بر امام مقدم می دارد. وی در دو جا می گوید:
    الف:عَنْ ابْن وَهَب عَنْ یونس عَنْ ابن شهاب قالَ: عاشَ أبوبکر بَعْدَ أن اسْتَخلفَ سِنین وأشهُرا ً وعُمَر عَشَرَسنین حَجّها کلها وعُثمان إثنتَیْ عشرَة سَنة حَجّها کلها إلا سنتَیْن ومُعاویَة عشرین سَنة إلا أشهُرا ً حجّ حجّتین ویزید ثلاث سَنوات وأشهُرا ًو...ترجمه: ......: ابوبکر۲سال وچندماه خلیفه شدو عمر ۱۰سال خلیفه شد وهرسال هم به حج رفت وعثمان ۱۲سال خلیفه شدوبه جزدوسال هرسال به حج رفت ومعاویه ۲۰ سال چندماه کمترخلیفه شد و دوبار به حج رفت و یزید هم سه سال وچندماه خلیفه شدو...«تاریخ الأوسط للبخاری٬طبع حلب٬ جلد ۱ صفحه۱۱۰».
    ب: وُلِیَ أبوبکر سَنتَیْن وستّة أشهرووُلِیَ عُمَر عشرسنین وستةأشهر وثمانیةعشریوما ً ووُلِیَ عثمان ثِنتَی عشرة سنة غیراثنیْ عشریوما ً وکانتْ الفِتْنة خمْس سنین ووُلِیَ معاویة عشرین سنة ووُلِیَ یزیدبن معاویة ثلاث سنین وأشهر. ترجمه: ابوبکر ۲سال و۶ماه وعمر۱۰ سال و۶ماه و۱۸روز وعثمان ۱۲روز کمتراز ۱۲سال خلافت کردند وفتنه هم ۵ سال طول کشید و معاویه ۲۰ سال ویزیدهم ۳سال وچندماه خلیفه شدند.«تاریخ الأوسط ٬طبع حلب ٬ جلد۱ صفحه۱۱۰».درروایت اول اصلا ً امام علی «علیه السلام»راجزء خلفاء بعدازپیامبر«صلی الله علیه وآله» به حساب نمی آورد ودرروایت دوم تعبیری بسیارزشت بکارمی برد ودوران حکومت امام «علیه السلام»را به دوران فتنه تعبیرمی کند.

    [3]. صحیح البخاری کتاب المناقب ٬باب مناقب عثمان٬ ح3630،چاپ دارالمعرفة،چهار جلدی.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۱/۰۹/۱۷ در ساعت ۱۹:۱۴
    بر اساس چه معیار و ملاکی ابوبکر خلیفه گردید؟!
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  9. صلوات ها 8


  10. #5

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8431



    با سلام

    بر محققين روشن است كه انتخاب ابوبكر در سقيفه بر مبناي طایفه ای و رقابت قبیله ای بود همچنانکه عمر بدان تصریح کرد که خلافت و نبوت نمی بایست در یک خاندان جمع شود !

    اما خود ابوبکر به اسناد صحیح روایت کرده که میگفت من بهترین شما در امر خلافت نیستم :

    قال الإمام أحمد : حدثنا عفان حدثنا أبو عوانة عن داود بن عبد الله الأزدي عن حميد بن عبد الرحمن قال : توفي رسول الله صلى الله عليه و سلم و أبو بكر رضي الله عنه في صائفة من المدينة
    قال : فجاء فكشف عن وجهه فقبله و قال : فداك أبي و أمي ما أطيبك حيا و ميتا مات محمد و رب الكعبة فذكر الحديث
    قال : فانطلق أبو بكر و عمر يتعادلان حتى أتوهم فتكلم أبو بكر فلم يترك شيئا أنزل في الأنصار و لا ذكره رسول الله من شأنهم إلا ذكره و قال : لقد علمتم أن رسول الله صلى الله عليه و سلم قال : [ لو سلك الناس واديا و سلكت الأنصار واديا سلكت وادي الأنصار لقد علمت يا سعد أن رسول الله صلى الله عليه و سلم قال : ـ و أنت قاعد ـ قريش ولاة هذا الأمر فبر الناس تبع لبرهم و فاجرهم تبع لفاجرهم فقال له سعد : صدقت نحن الوزراء و أنتم الأمراء ]

    و قال الإمام أحمد : حدثنا علي بن عباس حدثنا الوليد بن مسلم أخبرني يزيد بن سعيد بن ذي عضوان العبسي عن عبد الملك بن عمير اللخمي عن رافع الطائي رفيق أبي بكر الصديق في غزوة ذات السلاسل قال و سألته عما قيل في بيعتهم فقال : و هو يحدثه عما تقاولت به الأنصار و ما كلمهم به و ما كلم به عمر بن الخطاب الأنصار و ما ذكرهم به من إمامتي إياهم بأمر رسول الله صلى الله عليه و سلم في مرضه فبايعوني لذلك و قبلتها منهم و تخوفت أن تكون فتنة بعدها ردة
    و هذا إسناد جيد قوي

    و معنى هذا أنه رضي الله عنه إنما قبل الإمامة تخوفا أن تقع فتنة أربى من تركه قبولها رضي الله عنه و أرضاه
    قلت : كان هذا في بقية يوم الاثنين فلما كان الغد صبيحة يوم الثلاثاء اجتمع الناس في المسجد فتمت البيعة من الهماجرين و الأنصار قاطبة و كان ذلك قبل تجهيز رسول الله صلى الله عليه و سلم
    قال البخاري : حدثنا إبراهيم بن موسى حدثنا هشام عن معمر عن الزهري أخبرني أنس بن مالك أنه سمع خطبة عمر الأخيرة حين جلس على المنبر و ذلك الغد من يوم توفي رسول الله صلى الله عليه و سلم و أبو بكر صامت لا يتكلم قال : كنت أرجو أن يعيش رسول الله صلى الله عليه و سلم حتى يدبرنا ـ يريد بذلك أن يكون آخرهم ـ فإن يك محمد قد مات فإن الله قد جعل بين أظهركم نورا تهتدون به هدي الله محمدا صلى الله عليه و سلم و إن أبا بكر صاحب رسول الله صلى الله عليه و سلم و ثاني اثنين و إنه أولى المسلمين بأموركم فقدموا فبايعوه
    و كانت طائفة قد بايعوه قبل ذلك في سقيفة بني ساعدة و كانت بيعة العامة على المنبر
    قال الزهري عن أنس بن مالك سمعت عمر يقول يومئذ لأبي بكر : اصعد المنبر فلم يزل به حتى صعد المنبر فبايعه الناس عامة
    و قال محمد بن إسحاق : حدثني الزهري حدثني أنس بن مالك قال : لما بويع أبو بكر في السقيفة و كان الغد جلس أبو بكر على المنبر و قام عمر فتكلم قبل أبي بكر فحمد الله و أثنى عليه بما هو أهله ثم قال : أيها الناس إني قد كنت قلت لكم بالأمس مقالة ما كانت و ما وجدتها في كتاب الله و لا كانت عهدا عهده إلي رسول الله صلى الله عليه و سلم و لكني كنت أرى أن رسول الله سيدبر أمرنا ـ يقول : يكون آخرنا ـ و إن الله قد أبقى فيكم كتابه الذي هو به هدى رسول الله فإن اعتصمتم به هداكم الله لما كان هداه الله له و إن الله قد جمع أمركم على خيركم صاحب رسول الله صلى الله عليه و سلم و ثاني اثنين إذ هما في الغار فقوموا فبايعوه
    فبايع الناس أبا بكر بيعة العامة بعد بيعة السقيفة
    ثم تكلم أبو بكر فحمد الله و أثنى عليه بما هو أهله ثم قلت : أما بعد أيها الناس فإني قد وليت عليكم و لست بخيركم فإن أحسنت فأعينوني و إن أسأت فقوموني الصدق أمانة و الكذب خيانة و الضعيف فيكم قوي عندي حتى أزيح علته إن شاء الله و القوي فيكم ضعيف حتى آخذ منه الحق إن شاء الله لا يدع قوم الجهاد في سبيل الله إلا ضربهم الله بالذل و لا تشيع الفاحشة في قوم قط إلا عمهم الله بالبلاء أطيعوني ما أطعت الله و رسوله فإذا عصيت الله و رسوله فلا طاعة لي عليكم قوموا إلى صلاتكم يرحمكم الله
    و هذا إسناد صحيح .سیره ابن کثیر



    همچنانکه پیش بینی پیامبر (ص) در مورد ریاست طلبی وندامت اصحاب به وقوع پیوست وعمر وابوبکر در هنگام مرگ آرزومیکردند ای کاش وارد خلافت نشده بودند :

    حدثنا يزيد بن هارون قال ، أنبأنا إسماعيل بن أبي خالد قال : لما طعن عمر رضي الله عنه دعا بلبن فشربه فخرج منه فجعل جلساؤه يثنون عليه . فقال إن من غره عمر لغار والله لوددت أني لم أدخل ( أي الخلافه ) فيها ، والله إني لو كان لي ما على وجه الأرض لافتديت به من هول المطلع .تاریخ مدینه


    وقال علوان بن داود البجلي، عن حميد بن عبد الرحمن، عن صالح ابن كيسان، عن حميد بن عبد الرحمن بن عوف، عن أبيه، وقد رواه الليث ابن سعد، عن علوان، عن صالح نفسه قال: دخلت على أبي بكر أعوده في مرضه فسلمت عليه وسألته كيف أصبحت - فقال: بحمد الله بارئاً، أما إني على ما ترى وجع، وجعلتم لي شغلاً مع وجعي، جعلت لكم عهداً بعدي، واخترت لكم خيركم في نفسي فكلكم ورم لذلك أنفه رجاء أن يكون الأمر له.
    ثم قال: أما إني لا آسى على شيء إلا على ثلاث فعلتهن، وثلاث لم أفعلهن، وثلاث وددت أني سألت رسول الله صلى الله عليه وسلم عنهن: وددت أني لم أكن كشفت بيت فاطمة وأن أغلق علي الحرب، وددت أني يوم سقيفة بني ساعدة كنت قذفت الأمر في عنق عمر أو أبي عبيدة، وددت أني كنت وجهت خالد بن الوليد إلى أهل الردة وأقمت بذي القصة، فإن ظفر المسلمون وإلا كنت لهم مدداً ورداءً، ووددت أني يوم أتيت بالأشعث أسيراً ضربت عنقه،...تاریخ اسلام ذهبی


    ویرایش توسط خیر البریه : ۱۳۹۱/۱۲/۱۶ در ساعت ۱۰:۱۰

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    290
    حضور
    12 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    247



    اگر بر اساس شورا طبق آیه (وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ) باشد خوب ابوبکر خلیفه بوده طبق شورا که شورا و مشورت در اسلام بسیار مهم بوده و پیامبری که به قول شیعه معصوم بوده و عاری از هرگونه خطا به مشورت با صحابه فرمان داده شده (شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ) که این یعنی لزوم شورا حتی برای معصوم!
    و اگر بر اساس انتصاب الهی و اعلام پیامبر باشد باز هم طبق احادیث که بخشی در زیر آمده ابوبکر باید خلیفه میشد که شد!
    پس در هر صورت (مشورتی یا انتصابی) امری که اتفاق افتاده (انتخاب ابوبکر از طرف مردم یا خدا) صحیح بوده و نیازی به این بحث ها نیست!
    اما متن عربی احادیث در کتاب صحیح بخاری:
    3455حدثنا عبد العزيز بن عبد الله حدثنا سليمان عن يحيى بن سعيد عن نافع عن ابن عمر رضي الله عنهما قال كنا نخير بين الناس في زمن النبي صلى الله عليه وسلم فنخير أبا بكر ثم عمر بن الخطاب ثم عثمان بن عفان رضي الله عنهم
    [ ص: 1336 ] باب مناقب المهاجرين وفضلهم منهم أبو بكر عبد الله بن أبي قحافة التيمي رضي الله عنه وقول الله تعالى للفقراء المهاجرين الذين أخرجوا من ديارهم وأموالهم يبتغون فضلا من الله ورضوانا وينصرون الله ورسوله أولئك هم الصادقون وقال الله إلا تنصروه فقد نصره الله إلى قوله إن الله معنا قالت عائشة وأبو سعيد وابن عباس رضي الله عنهم وكان أبو بكر مع النبي صلى الله عليه وسلم في الغار

    3452 حدثنا عبد الله بن رجاء حدثنا إسرائيل عن أبي إسحاق عن البراء قال اشترى أبو بكر رضي الله عنه من عازب رحلا بثلاثة عشر درهما فقال أبو بكر لعازب مر البراء فليحمل إلي رحلي فقال عازب لا حتى تحدثنا كيف صنعت أنت ورسول الله صلى الله عليه وسلم حين خرجتما من مكة والمشركون يطلبونكم قال ارتحلنا من مكة فأحيينا أو سرينا ليلتنا ويومنا حتى أظهرنا وقام قائم الظهيرة فرميت ببصري هل أرى من ظل فآوي إليه فإذا صخرة أتيتها فنظرت بقية ظل لها فسويته ثم فرشت للنبي صلى الله عليه وسلم فيه ثم قلت له اضطجع يا نبي الله فاضطجع النبي صلى الله عليه وسلم ثم انطلقت أنظر ما حولي هل أرى من الطلب أحدا فإذا أنا براعي غنم يسوق غنمه إلى الصخرة يريد منها الذي أردنا فسألته فقلت له لمن أنت يا غلام قال لرجل من قريش سماه فعرفته فقلت هل في غنمك من لبن قال نعم قلت فهل أنت حالب لنا قال نعم فأمرته فاعتقل شاة من غنمه ثم أمرته أن ينفض ضرعها من الغبار ثم أمرته أن ينفض كفيه فقال هكذا ضرب إحدى كفيه بالأخرى فحلب لي كثبة من لبن وقد جعلت لرسول الله صلى الله عليه وسلم إداوة [ ص: 1337 ] على فمها خرقة فصببت على اللبن حتى برد أسفله فانطلقت به إلى النبي صلى الله عليه وسلم فوافقته قد استيقظ فقلت اشرب يا رسول الله فشرب حتى رضيت ثم قلت قد آن الرحيل يا رسول الله قال بلى فارتحلنا والقوم يطلبوننا فلم يدركنا أحد منهم غير سراقة بن مالك بن جعشم على فرس له فقلت هذا الطلب قد لحقنا يا رسول الله فقال لا تحزن إن الله معنا

    3453 حدثنا محمد بن سنان حدثنا همام عن ثابت عن أنس عن أبي بكر رضي الله عنه قال قلت للنبي صلى الله عليه وسلم وأنا في الغار لو أن أحدهم نظر تحت قدميه لأبصرنا فقال ما ظنك يا أبا بكر باثنين الله ثالثهما
    3456 حدثنا مسلم بن إبراهيم حدثنا وهيب حدثنا أيوب عن عكرمة عن ابن عباس رضي الله عنهما عن النبي صلى الله عليه وسلم قال لو كنت متخذا من أمتي خليلا لاتخذت أبا بكر ولكن أخي وصاحبي
    3458 حدثنا سليمان بن حرب أخبرنا حماد بن زيد عن أيوب عن عبد الله بن أبي مليكة قال كتب أهل الكوفة إلى ابن الزبير في الجد فقال أما الذي قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لو كنت متخذا من هذه الأمة خليلا لاتخذته أنزله أبا يعني أبا بكر
    3459 حدثنا الحميدي ومحمد بن عبيد الله قالا حدثنا إبراهيم بن سعد عن أبيه عن محمد بن جبير بن مطعم عن أبيه قال أتت امرأة النبي صلى الله عليه وسلم فأمرها أن ترجع إليه قالت أرأيت إن جئت ولم أجدك كأنها تقول الموت قال صلى الله عليه وسلم إن لم تجديني فأتي أبا بكر

    3454 حدثني عبد الله بن محمد حدثنا أبو عامر حدثنا فليح قال حدثني سالم أبو النضر عن بسر بن سعيد عن أبي سعيد الخدري رضي الله عنه قال خطب رسول الله صلى الله عليه وسلم الناس وقال إن الله خير عبدا بين الدنيا وبين ما عنده فاختار ذلك العبد ما عند الله قال فبكى أبو بكر فعجبنا لبكائه أن يخبر رسول الله صلى الله عليه وسلم عن عبد خير فكان رسول الله صلى الله عليه وسلم هو المخير وكان أبو بكر أعلمنا فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم إن من أمن الناس علي في صحبته وماله أبا بكر ولو كنت متخذا خليلا غير ربي لاتخذت أبا بكر ولكن أخوة الإسلام ومودته لا يبقين في المسجد باب إلا سد إلا باب أبي بكر
    3544 حدثنا أبو نعيم حدثنا عبد العزيز بن أبي سلمة عن محمد بن المنكدر أخبرنا جابر بن عبد الله رضي الله عنهما قال كان عمر يقول أبو بكر سيدنا وأعتق سيدنا يعني بلالا

    3545 حدثنا ابن نمير عن محمد بن عبيد حدثنا إسماعيل عن قيس أن بلالا قال لأبي بكر إن كنت إنما اشتريتني لنفسك فأمسكني وإن كنت إنما اشتريتني لله فدعني وعمل الله


    ویرایش توسط استدلال : ۱۳۹۱/۱۲/۱۶ در ساعت ۱۶:۱۱

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    قرآن ، اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,921
    حضور
    15 روز 23 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    38
    آپلود
    0
    گالری
    115
    صلوات
    9229



    نقل قول نوشته اصلی توسط استدلال نمایش پست ها
    اگر بر اساس شورا طبق آیه (وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ) باشد خوب ابوبکر خلیفه بوده طبق شورا که شورا و مشورت در اسلام بسیار مهم بوده و پیامبری که به قول شیعه معصوم بوده و عاری از هرگونه خطا به مشورت با صحابه فرمان داده شده (شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ) که این یعنی لزوم شورا حتی برای معصوم!


    و اگر بر اساس انتصاب الهی و اعلام پیامبر باشد باز هم طبق احادیث که بخشی در زیر آمده ابوبکر باید خلیفه میشد که شد!
    پس در هر صورت (مشورتی یا انتصابی) امری که اتفاق افتاده (انتخاب ابوبکر از طرف مردم یا خدا) صحیح بوده و نیازی به این بحث ها نیست!
    تنها روایتی که جواز خلافت توسط ابابکر را صادر کرده و ساخته و پرداخته عامه هست روایتی است که خضری در المحاضرات آورده است که
    اصل در انتخاب خلیفه رضایت امت است و قوت وی از همین راه است و مسلمین هنگام وفات رسول خدا بر همین اساس رفتار کرده و ابوبکر صدیق را انتخاب کردند و در این انتخاب به نص یا امری از جانب صاحب شریعت استناد نکردند و بعد از انتخاب وی با او بیعت کردند و معنای بیعت این است که با او عهد بستند که سخن او را در موردی که رضایت خداوند سبحان در آن است گوش کنند و اطاعت کنند همانگونه که وی با آنها عهد بسته که در میان آنها بر اساس احکام دین بدست آمده از قرآن و سنت پیامبر رفتار کند و این عهد انجام شده میان خلیفه و امت معنای بیعت است از باب تشبیه به آن به کار بایع و مشتری که هنگام اجرای عقد بیع با یکدیگر دست می دهند
    پس قوت حقیقی خلیفه از همین بیعت بدست می آید و همگی وفای به این بیعت را از لازم ترین چیزهایی می دانند که دین آن را واجب کرده و شریعت آن را حتمی نموده است
    ابوبکر راه دیگری را در انتخاب خلیفه به یادگار گذاشت و آن انتخاب خلیفه بعدی توسط خود وی بود و پس از آن از همگی عهد گرفت که از این خلیفه اطاعت کنند و همه مسلمین این روش را پذیرفتند و اطاعت از وی را در این زمینه لازم شمردند و این عمل ابابکر همان ولایت عهدی است

    حال از این عبارت روشن میشود که این روایات پس از بیعت گرفتن و استقرار خلافت برای کسی (ابوبکر) که آن را بر تن کرد ساخته شده است لذا هیچکس نه در روز سقیفه و نه پس از آن از این روایت سخنی به میان نیاورد با اینکه بازار گفتگو و احتجاج وتنازع داغ بود

    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من انصاره اعوانه

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    قرآن ، اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,921
    حضور
    15 روز 23 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    38
    آپلود
    0
    گالری
    115
    صلوات
    9229



    اینک احادیثی را می آوریم که نزد قوم صحیح است و با روایات یاد شده متضاد بود و آنها را تکذیت میکند

    1- به سند صحیح از ابوبکر وارد شده که در بیماری منجر به مرگ گفت " وددت انی سالت رسول الله لمن هذه الامر فلاینازعه احد و وددت انی کنت سالته هر للانصار فی هذا الامر نصیب ( تاریخ طبری 4/53 {3/431} العقد الفرید 2/254 {4/93} درباره این حدیث بحثی در الغدیر 7/229 و 240 مطرح شده است

    برادرانی که این سطور را مطالعه میفرمائید اگر ابابکر از رسول خدا چیزی درباره خلافت خودش شنیده بود آنچنان که در برخی روایات پیشین بود دیگر مجالی برای این آرزو نبود مگر اینکه بیماری بر وی غلبه کرده باشد یا هذیان بگوید آنچنان که این معنا را در مورد پیامبر اکرم در حدیث کاغذ و دوات احتمال دادند

    2- مالک از عایشه نقل کرده " لما احتضر ابابکر دعا عمر فقال این مسخلفک علی اصحاب رسول الله یا عمر وکتب الی امراء الاجناد : ولیت علیکم عمر و ام آل نفسی و لاالمسلمین الا خیرا ( تیسیر الوصول حافظ بن الدبیع 1/48 {2/57}

    حال اگر نصی بر خلافت عمر وجود داشت چه معنا دارد که ابابکر خلیفه قرار دادن عمر را به خودش نسبت دهد ؟؟!!

    3- اگر روایت پیشین صحیح است و خلافت عهدی از جانب خداوند سبحان است ابوبکر به چه مجوزی گفته است انی ولیت هذاالامر و انا له کاره و الله لوددت ان بعضکم کفانیه ( صفه الصفوه 1/99 {1/260 شماره 2}

    چگونه از چیزی کراهت دارد که خداوند برای او قرار داده و جبرئیل آن ر ا آورده و پیامبر طاهر به او خبر داده است ؟؟؟ و نیز چگونه دوست دارد دیگری او را در این امر کفایت کند در حالیکه بر اساس آن روایت ساختگی بین پیامبر و آرزوی آنحضرت یعنی خلیفه قرار دادن علی فاصله افتاد و خداوند برای اراده آن حضرت ارزشی قائل نشد و خلافت هیچکس جز ابوبکر را نپذیرفت ؟؟!!


    4- و مجوز ابوبکر در این که از مردم میخواست خلافت را از او باز ستانند چیست ؟؟ سخنانی از این دست زیاد از وی شنیده شده است که " اقیلونی اقیلونی لست بخیرکم (مرا رها کنید که من بهترین شما نیستم ) (الصواعق المحرقه 30/{ص 51}

    ونیز در کلام دیگری گفت لاحاجه لی فی بیعتکم اقیلونی بیعتی (الامامه و السیاسه 1/14 {1/20}
    و چگونه برای مردم نسبت به باز پس گیری بیعت اختیاری قائل بوده است و چگونه رد کردن مشیت و عهد خداوند را جایز شمره است ؟؟!!


    5- و چگونه عمر مرجع در امر خلافت را شورای مسلمین میدانست و می گفت من بایع امیرا من غیر مشوره المسلمین فلابیعه له و لابیعه للذی بایعه تغره ان یقتلا " یعنی اگر کسی بدون مشورت مسلمین با امیری بیعت کرد بیعتش باطل است و هیچ اثری ندارد غیر از اینکه هر دو کشته شوند ( مسند احمد 1/56 {1/91 ح 393} و البدایه و النهایه 5/246 { 5/267 حوادث سال 11 هجری } )
    ویرایش توسط رحیق مختوم : ۱۳۹۱/۱۲/۱۶ در ساعت ۲۰:۴۸ دلیل: اضافه كردن متن
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من انصاره اعوانه

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    قرآن ، اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,921
    حضور
    15 روز 23 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    38
    آپلود
    0
    گالری
    115
    صلوات
    9229



    نتیجه :
    این روایت چیزی نیست جز هیاهو و جار وجنجال در برابر حقیقت روشن و خلافت حقی که با نصوص صریح و صحیح برای امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه افضل صلوات المصلین ثابت شده است و پیامبر امین آن را به صورت وحی از طرف خداوند متعال از روز شروع دعوت تا آخرین لحظات حیات دریافت کرد و آشکارا به مردم اعلام نمود این ها چیزی جز جار و جنجال و فتنه گری در کاری که خلق خدا در آن هیچ اختیاری ندارند نیست و پیامبر اعظم در شروع دعوت خود تصریح کردند که زمام این امر (خلافت) به دست خداست و هر کجا بخوهد قرار می دهد الامر الی الله یضعه حیث یشاء و پیغمبر این مطلب را روزی فرمودند که خود را بر بنی عامر بن صعصه عرضه کرد و آنها را به سوی خدا دعوت کرد و یکنفر از آنها پرسید اگر ما از تو تبعیت کنیم و خداوند تو را بر مخالفان چیره کند آیا پس از شما امر خلافت برای ما خواهد بود ؟؟ پیامبر فرمود ان الامر الی الله یضعه حیث یشاء

    آیا کسی که اهل بحث است برای نجات از این وادی تاریک راه نجاتی می یابد ؟؟!!
    آیا راه نجاتی از این غل و زنجیرهایی که به طور ناخواسته دامنگیر این افراد شده هست ؟؟؟؟
    کدام مصدر مطمئنی است که شایستگی اطمینان را داشته باشد ؟!!!
    کدام کتاب و سنت است که بتوان به آن اعتماد کرد؟؟!!!
    آیا این کتابها پر از دروغهایی که تصریح به دروغ بودن آنها شده است نیست ؟؟؟!!
    آیا صدها هزاران حدیث کذب در لایه لایه تالیفات و صفحات کتابها نیامده است ؟؟!!
    چاره انسان چیست در حالی که برخی نویسندگان را می بیند که این احادیث را بسان احادیث مسلم و صحیح ذکر کرده اند و برخی دیگر برای آن سند تراشیده اند و در کنار آنها چیزهایی ذکر میکنند که چهره حق را پوشانده است و نشانگر قوت این احادیث است ؟؟!! یا اشکال متنی یا سندی آن را ذکر نمی کنند ؟؟ و همه اینها در مقام شمردن فضائل یا اثبات ادعاهایی در مذاهب است که هیچ دلیلی ندارند
    انسان چه کند در حالی که در پس این نویسندگان دروغ پرداز دروغگوی قرن چهارم قصیمی را می بیند که صدای خود را بالا برده و می گوید " در رجال حدیث از اهل سنت کسی که متهم به جعل و کذب باشد وجود ندارد !!!!!!!!! (الصراع 1/85)
    و در این حال گناه جاهل بیچاره در عدم شناخت حق چیست ؟؟!
    و چه کسی سنت صحیح را از باطل به او می شناساند ؟! و چه دستی او را از سخنهای من در آوردی و دروغهای آراسته نجات میدهد ؟!
    و آیا مصلحی که عواطف دینی صادقی داشته باشد وجود دارد تا او را از ورطه جهل و نادانی و گردابهای دروغ نجات دهد ؟؟!!!

    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من انصاره اعوانه

  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    نقل قول نوشته اصلی توسط استدلال نمایش پست ها
    اگر بر اساس شورا طبق آیه (وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ) باشد خوب ابوبکر خلیفه بوده طبق شورا که شورا و مشورت در اسلام بسیار مهم بوده و پیامبری که به قول شیعه معصوم بوده و عاری از هرگونه خطا به مشورت با صحابه فرمان داده شده (شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ) که این یعنی لزوم شورا حتی برای معصوم!



    و اگر بر اساس انتصاب الهی و اعلام پیامبر باشد باز هم طبق احادیث که بخشی در زیر آمده ابوبکر باید خلیفه میشد که شد!
    پس در هر صورت (مشورتی یا انتصابی) امری که اتفاق افتاده (انتخاب ابوبکر از طرف مردم یا خدا) صحیح بوده و نیازی به این بحث ها نیست!
    اما متن عربی احادیث در کتاب صحیح بخاری:
    3455حدثنا عبد العزيز بن عبد الله حدثنا سليمان عن يحيى بن سعيد عن نافع عن ابن عمر رضي الله عنهما قال كنا نخير بين الناس في زمن النبي صلى الله عليه وسلم فنخير أبا بكر ثم عمر بن الخطاب ثم عثمان بن عفان رضي الله عنهم
    با سلام و عرض ادب

    در مورد آیۀ شریفه سورۀ شوری می گوئیم:

    1) آيه در امورى ترغيب به مشورت مى‏كند كه مربوط به خود مردم است، امّا اين‏كه امر تعيين خليفه و حاكم اسلامى به دست مردم است و به آنها واگذار شده باشد اول الکلام است.

    2) مشورت در امرى صحيح است كه حكمى از خدا و رسول صلى الله عليه و آله درباره آن نرسيده باشد، وگرنه هيچ‏كس حقّ ندارد در مقابلِ حكم خدا و رسول، از خود نظرى اعمال كرده و به اجرا گذارد. خداوند متعال مى‏فرمايد:«وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً»؛[1]و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستاده‏اش به كارى فرمان دهند، براى آنان در كارشان اختيارى باشد و هركس خدا و فرستاده‏اش را نافرمانى كند قطعاً دچار گمراهىِ آشكار گرديده است.

    3) در عصر رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله‏ درباره «امامت» و «ولايت» اساساً شورا مطرح نبوده است، وکسی نیز در امر انتخاب ابوبکر و عمر به این آیه استناد نکرد؛ بلكه اين مسأله در آخر عمرِ عُمر بن خطاب مطرح شد. به عبارت ديگر خلافت ابوبكر به بيعت عمر و خلافت عمر هم به وصيّت ابوبكر بود. عثمان هم از سوى شوراى شش نفره‏اى كه عمر تعيين كرده بود و با رأى عبدالرحمان بن عوف، خليفه شد، در نتيجه در مورد هيچ يك از خلفاى سه گانه مسأله اجماع و یا شوری در كار نبوده است.


    4)در مورد احادیثی که بیان نمودید عرض می شود:

    الف) شیعه در امر امامت امام علیه السلام جهت احتجاج علیه اهل سنت به منابع خود استناد نمی جوید؛ بلکه به منابع معتبر عامه استدلال می نماید؛ لذا از باب قاعده الزام شما روایاتی را ذکر نمائید که دلالت بر مشروعیت خلافت خلیفه اول در منابع شیعه بنماید.

    ب) نقل اولی را که بیان نمودید روایت نمی باشد؛ بلکه بیانگر دیدگاه گروهی از صحابه است که از امام علی علیه السلام انحراف داشته اند.

    ج) با وجود روایات متعدد و اقرار علمای اهل سنت مبنی بر اینکه احدی در باب فضائل همتای امام علی علیه السلام نخواهد بود سخن برخی از صحابی چه ارزشی خواهد داشت؟


    د) اینکه ابوبکر همراه پیامبر صلی الله علیه وآله بوده است چه ربطی به خلافت او دارد؟ اگر چنین امری فضیلت محسوب شود چگونه برتر از کار امیر المومنین علیه السلام خواهد بود که در بستر آنحضرت استراحت نمودند، تا جان آنحضرت حفظ شود.

    ه) در مورد روایات دیگر صحیح بخاری بر فرض که ما دیدگاه شما را در پذیرش این روایات داشته باشیم ؟!چه ربطی به مشروعیت خلافت او خواهد داشت؟

    موفق باشید.

    ----------------------------------------------

    [1]. احزاب( 33) آيه 36.

    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۱/۱۲/۱۷ در ساعت ۰۰:۲۸
    بر اساس چه معیار و ملاکی ابوبکر خلیفه گردید؟!
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۳/۰۹/۰۹, ۰۶:۳۷ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود