صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ایا اسلام به زور وارد ایران شده است؟

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ
    نوشته
    444
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2100

    ایا اسلام به زور وارد ایران شده است؟




    فرهنگ مجموعه ای از عناصر عینی و ذهنی است که میراث نسل های متوالی و دارای عناصری مثل علم و دین و... است و ابزارهای مختلف آموزشی و تبلیغی در شکل گیری و استمرار آن نقش اساسی دارند. انسان با ویژگی ها و احساسات خاص و پیچیده، مانند حس برتری، کمال جویی، آزادی خواهی، سلطه گریزی و اختیار، در فرایند فرهنگ سازی نقش اول را دارد.
    شالوده ی تمام فرهنگ ها دین و ایدئولوژی است، که در پیام انبیای الهی نهفته است. با مراجعه به سیره ی پیامبر(صلی الله علیه وآله)درمی یابیم که تمام اقدامات آن حضرت برای گسترش دین اسلام (به جز موارد نظامی و دفاعی)، فرهنگی بوده است. درباره ی سایر کشورها نیز عملکرد پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر اساس رسالت جهانی اش، دعوت آنها به اسلام توسط نامه صورت گرفته که محتوای نامه موجود و دلیل محوریت فرهنگی است.
    بدین گونه، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) توانست در مدت کوتاهی با انقلاب فرهنگی در جامعه ی جاهلی افرادی را تربیت کند که در راه گسترش اسلام جان فشانی نمایند و به مراتب عالی معنوی نایل شوند.
    پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، مسلمین برای دفاع از کیان اسلام و نشر فرهنگ اسلامبه فراسوی جهان، مرزهای جغرافیایی را که مانع رسیدن فرهنگ و شعارهای اسلام بود برچیدند و زمینه های گسترش اسلام در ایران را فراهم کردند. عوامل گسترش اسلام و پایداری و بالندگی آن پس از گشوده شدن دروازه های ایرانبه روی اسلام را به اختصار می توان این گونه بیان کرد:
    1. شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران سبب شده بود که مردم ایرانبه استقبال دین اسلام بروند و مسلمان شوند; چنان که در بسیاری از شهرها، حاکمان بدون جنگ و درگیری به خاطر عدم مقاومت مردم در مقابل سپاه اسلام پرداخت جزیه را می پذیرفتند و صلح می نمودند.
    2. تشریع قانون جزیه از طرف پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و استمرار آن و مختار بودن مردم در پذیرش دین یا پرداخت جزیه که در تمام مناطق فتح شده اعمال می شد.
    3. تخریب نکردن آتشکده های مجوس در ایران. چنان که گزارش شده است، یکی از سرداران عرب فرمان داد تا به یک امام جماعت و مؤذن او تازیانه زدند; چون یکی از معابد زرتشی را ویران کرده بودند و سنگ های آن را در بنای مسجد به کار برده بودند. در قرن ده میلادی، یعنی سه قرن پس از فتح ایران، آتشکده های زرتشتیان در عراق و فارس و کرمان و سیستان و خراسان و آذربایجان و در سراسر ایران برپا بود. پیروان دین زرتشت به تدریج و به اختیار خود به دین اسلام گرویدند. وجود پیروان زرتشتی در ایران تا عصر حاضر و آزادی آنان در اجرای مراسم دینی، بهترین دلیل بر نبود اجبار و زور در پذیرش دین است... .
    4. مسلمان شدن بسیاری از ایرانیان، قبل از فتح ایران، که در یمن و بحرین به سر می بردند. گفته شده پس از جنگ قادسیه، چهار هزار دیلمی به اختیار به دین اسلام گرویدند.
    5. خدمات ایرانیان بهاسلام و تولید و توسعه ی علوم اسلامی و تدوین هزاران کتاب در زمینه ی علوم; به طوری که بزرگ ترین صاحب نظران در علوم مختلف، دانشمندان بزرگ اسلام از شیعه و سنی، از ایران برخاسته بودند و ایرانیان با اندک فاصله پس از رسیدن اسلامبهایران، در زمینه ی علوم اسلامی، اعم از سیره، تاریخ، فقه، حدیث، رجال، و علوم قرآنی و علوم عقلی و فنی و تجربی با نوآوری های شگفت به تولید علم پرداختند و این شیوه ی فرهنگ سازی را به کشورهای غربی انتقال دادند و مؤثرترین قدم ها را در تکامل علوم اسلامی برداشتند; چنان که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) درباره ی ایرانیان می فرماید:
    اگر علم به ستاره ی ثریا آویخته بود، گروهی از فرزندان (ایران) به آن دست می یافتند.
    6. در تاریخ ایران باستان دوره ی هخامنشی، که اسکندر مقدونی سراسر ایران را بهزور شمشیر فتح کرد و حکومت (سلوکیان) تأسیس شد و سال ها بر سراسر ایران حکومت کردند، نتوانستند فرهنگ یونانی و غربی را بر ایرانیان تحمیل کنند، بلکه از فرهنگ و معماری ایرانیان تأثیر پذیرفتند و ایرانیان هرگز دچار خودباختگی فرهنگی و بی هویتی نشدند و به ترویج این فرهنگ ها نیز نپرداختند. پس از اسلام نیز مردم ایران شاهد تهاجم اقوام مختلف از ماوراء النهر و مغولستان با فرهنگ های مختلف بودند، ولی هرگز دین «شمنی مغول» را ترویج ندادند، بلکه مهاجمان را مغلوب فرهنگ اسلامی خویش ساختند، با این که مسلم است که شمشیر مغولان از شمشیر اعراب برنده تر و تیزتر و قتل و جنایت آنها در طول تاریخ ایران بی نظیر بوده است و اعراب مسلمان هرگز چنین جنایاتی را در ایران مرتکب نشدند; بنابراین هرگز نمی توان گسترش دین اسلام در ایران را بهزور شمشیر دانست، بلکه در علل زیر باید جستوجو کرد:
    1. غنی بودن محتوای دین اسلام و فرهنگ انسان دوستانه و ضد تبعیض و عدالت محور آن که با فطرت انسان سازگار است.
    2. پس از گشوده شدن مرزها، ارتباط مردم ایران با مسلمانان تنگاتنگ شد. این پیوند خود به نوعی در ترویج دین اسلام مؤثر بود و ایرانیان از نزدیک شاهد جامعه ی مسلمانان بودند که با حکومت اشرافی و جامعه ی طبقاتی ساسانی متفاوت بود.
    3. اسرای جنگی ایرانی که به همراه خانواده و فرزندان به مدینه و شهرهای دیگر منتقل شده و در کنار مسلمانان زندگی می کردند، تحت تأثیر جامعه ی مسلمین، مجذوب اسلام می شدند.
    4. ایرانیانی که قرن ها شاهد اشرافیگری شاهان ساسانی و محرومیت طبقات دیگر جامعه از امکانات اولیه ی زندگی بودند، با مشاهده ی ساده زیستی خلفای اسلامی، از جمله امیرمؤمنان(علیه السلام) و عاملان آنها در شهرهای ایران که مثل پایین ترین طبقات مردم زندگی می کردند، به پذیرش آیین اسلام ترغیب شدند.
    5. حضور صحابه ی بزرگ پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در جنگ ها و فتوحات ایران و قبول مسئولیت فرمان داری در نواحی مختلف ایران نیز یکی از عواملی بود که در ترویج اسلام در ایران تأثیر بسزایی داشت. سلمان فارسی وقتی از طرف خلیفه برای فرمان داری مداین اعزام شد، مردم آنجا منتظر بودند که او با تشریفات خاصی وارد شهر شود اما سلمان سوار بر درازگوشی برهنه برای اداره ی امور مردم آن دیار وارد این شهر شد و خدمات ارزنده ای به مردم ارائه داد. این خود از مهم ترین عوامل ترویج اسلام در ایران بود.
    6. حضور خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله) در برخی از شهرها نیز، از عوامل مهم ترویج اسلام در ایران بوده است; چنان که مشهور است در برخی از فتوحات که فرماندهی سپاه اسلام با سلمان بود، حسنین(علیهما السلام)نیز حضور داشتند و به دروازه ی هر شهری که می رسیدند مردم آن شهر بدون درگیری اسلام را می پذیرفتند.
    ویرایش توسط صدر : ۱۳۸۸/۰۷/۱۵ در ساعت ۲۰:۱۲

  2. صلوات ها 17


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    علاقه
    Drawing,Graphic
    نوشته
    13
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    96



    سلام
    ببخشید وقتی خسرو پرویز خودش زرتشتی چطور میشه نامه ای که بالاش بانام خدا یکتا حک شده رو پاره کنه.
    ایا سند و مدرکی در دست هست؟؟؟؟
    سوال دوم
    ایا حضرت علی در جنگ شرکت کرده یانه؟؟؟؟؟
    اگر نکرده پس جنگ اسلام نبوده اگر کرده پس چرا جای جای تاریخ از غارت کشتار اعراب می خونیم
    ایا بحث اعراب از اسلام جداست؟؟با توجه به اینکه پیامبر میگه عرب از من نیست.
    در پناه حق

    ویرایش توسط صدر : ۱۳۹۰/۰۷/۲۶ در ساعت ۲۰:۵۶
    اون صبح کدوم صبحی که وقتی بیدار شدم بهم بگن اومد اومد اومد

  5. صلوات ها 13


  6. #3
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ
    نوشته
    444
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2100



    با سلام دوست گرامی در مورد سوال اولتان خسرو پرویز نامه پیغمبر را به خاطر تقدم نام پیامبر بر نام خود پاره کرد نه به دلیل نام خدا
    منابع تاریخی همه این داستان را تایید می نمایند که به عنوان نمونه
    تاریخ طبری 2/644-- البدایه و النهایه 2/180--- البلدان 610--- طبقات ابن سعد 1/199
    قریبا در تمام منابعی که به داستان ارسال نامه اشاره شده پاره نمودن نامه پیامبر توسط کسری تصریح شده
    اما حضور حضرت علی در جنگها تایید نشده که البته ایشان در اکثر مسائل اجتماعی دوران خلفا شرکت نداشتند و ان نیز در راستای عدم مشروعیت بخشیدن به ان خلفا بود نه عدم مشروعیت ان عمل لذا اصحاب نزدیک علی ع که مطیع ان حضرت بودند در این جنگها شرکت نموده اند مانند عمار و مالک و سلمان و... واینکه ممکن است در این جنگها اعمال نادرستی انجام شده باشد ما در ان بحثی نداریم بلکه بحث در این است که ایرانیان پس از ورود اسلام چون این ایین را کامل یافتند به اختیار از کیش قبلی دست کشیدند و به اسلام وارد شدند والسلام علی من اتبع الهدی

    ویرایش توسط صدر : ۱۳۹۰/۰۸/۰۳ در ساعت ۲۰:۱۷

  7. صلوات ها 14


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    عنوان : آیا اسلام به زور شمشیر وارد ایران شده یا نه؟
    متن پاسخ: -با سلام و تشكر از ارتباط شما در پاسخ به اين سؤال، بايد به چند مطلب توجه كرد: 1. اسلام آوردن مردم ايران، به تدريج صورت گرفت.
    چنين نبود كه همه مردم ايران در يك زمان اسلام را پذيرفتند. هم اكنون كه بيش از چهارده قرن از بعثت پيامبر اسلام، مي‏گذرد، همه مردم ايران اسلام را نپذيرفته‏اند؛ بلكه عده‏اي به دين زرتشتي مانده‏اند و گروهي مسيحيت راقبول كرده‏اند. عده‏اي نيز يهودي هستند.
    2. اگر دين اسلام ظاهر نمي‏شد، ديني كه در ايران پذيرفته مي‏شد، دين مسيحيت بود؛ زيرا آيين زرتشتي، مقبوليت خود را از دست داده بود و مردم آن را نمي‏خواستند. براي همين است كه با آمدن اسلام به ايران، بر دشمني مسيحيان با اسلام افزوده شد. 3.
    مردم ايران در برابر مسلمانان، مقاومت نكردند و به اين جهت، دين اسلام به زودي در ايران پيشرفت كرد.
    گفتني است كه علت شكست نيروهاي نظامي حكومت ايران، ناتواني نظامي آنان و يا تنها روحيه قوي مسلمانان نبود، بلكه علت اصلي شكست نيروهاي جنگي ايران در برابر هجوم مسلمانان، ناراضي بودن مردم ايران از حكومت و آيين خود بود. آنان نخواستند، بجنگند و حتي گاهي با مسلمانان همكاري مي‏كردند، (خدمات متقابل ايران و اسلام، شهيد مطهري، ص 76). 4.
    مردم ايران، در زمان بعثت و حيات حضرت رسول(ص)، به اسلام توجه كردند و به تدريج و با ميل و رغبت آن را پذيرفتند.
    اولين كسي كه از ايرانيان اسلام آورد، سلمان فارسي بود، (الأعلام، زركلي، ج 7، ص 194، چاپ دهم).سلمان يك فرد عادي نبود.
    او از پيشوايان ديني بود و اسلام آوردن وي به طور طبيعي در ديگر ايرانيان نيز اثر داشت. سلمان، از نظر مقامات معنوي، به اندازه‏اي بالا رفت كه جزو مقرّبان محضر پيامبر اسلام شد؛ به طوري كه پيامبر خدا در روايتي فرمود: «خداوند مرا به محبت چهار نفردستور داده است: علي بن ابي طالب، سلمان، ابوذر، مقداد»، (بحارالانوار، ج 22، ص 391، 321، 346 و 326).
    در حديث ديگري آمده است: «ايمان ده درجه دارد. سلمان در درجه دهم، ابوذر در درجه نهم و مقداد در درجه هشتم آناست»، (همان، ص 341، ح 52).
    سلمان، در حقيقت رهبر مسلمانان ايران در آن زمان بود. دومين مسلمان از ايرانيان «باذان بن ساسان» است و پس از باذان بسياري از ايرانيان ساكن يمن، مسلمان شدند و اسلام اينها در زمان پيامبر(ص) بود. خود باذان مورد توجه پيامبر اسلام قرار داشت.
    اين ايرانيان در زمان رسول اكرم(ص)، با ميل و رغبت دين اسلام را پذيرفتند وهيچ گونه زور و تهديدي در كار نبود؛
    چنان كه در كتاب‏هاي تاريخي آمده است: پيامبر اسلام(ص) در سال ششم هجري، به پادشاهان و رؤساي كشورها نامه نوشت و آنان را به دين اسلام دعوت كرد. حضرت رسول، نامه‏اي به پادشاه ايران خسرو پرويز نوشت و او را به اسلام دعوت كرد.
    متن نامه پيامبر(ص) چنين بود: بسم الله الرحمن الرحيم. من محمد رسول الله الي كِسري عظيم فارس. سلامٌ علي من اتّبع الهدي و آمن بالله و رسوله و شهدان لا اله الا الله وحده لا شريك له و ان محمدا عبده و رسوله. ادعوك بدعاية الله فانّي انا رسول الله الي الناس كافة لأنذر من كان حيا ويحقّ القول علي الكافرين. اسلم تسلم. فان ابيت فعليك اثم المجوس؛ به نام خداي رحمان و رحيم. از محمد فرستاده خدا به كسري بزرگ ايران. سلام بر آن كس كه پيرو هدايت باشد، بهخدا و فرستاده‏اش ايمان بياورد و گواهي دهد معبودي جز «الله» نيست، همتايي براي او نيست و محمد عبد و فرستاده او است. تو را به دعوت الهي به سوي اسلام دعوت مي‏كنم؛ زيرا كه من فرستاده خدا به سوي همه مردم هستم و تا زنده دلان را انذار كنم و عذاب خدا بر كافران فرودآيد.
    تسليم خدا باش، سالم بمان وگرنه گناه زرتشتيان به گردن تو استm»، (مكاتيب الرسول، ص 90، تاريخ طبري، ج 2، ص 295، چاپ بيروت، 8 جلدي).
    پادشاه ايران نامه را پاره كرد و گفت: ببينيد چه كسي برايم نامه نوشته است؟!
    او كه عبد من است، (تاريخ طبري، ج 2، ص 295 و 296). فرستاده پيامبر خدا به مدينه برگشت و داستان پاره كردن نامه را براي پيامبر(ص) نقل كرد.
    آنحضرت فرمود: خداوند حكومتش را بگسلد، (همان). عامل خسروپرويز در يمن، شخصي به نام «باذان» بود.
    خسروپرويز به باذان نوشت: دو نفر به سوي اين مردي كه در مدينه است بفرست تا او را نزد من بياورند. باذان «بابويه» را مأمور اين كار كرد و مردي به نام «خرخسره» را همراه او ساخت. باذان نامه‏اي هم به حضرت محمد(ص) نوشت و در آن نامه تأكيد كرد كه با اين دو نفر نزد كسري در ايران برود.
    باذان به «بابويه» هم گفت: نزد «محمد» برو، با او سخن بگو و به من گزارش بده. بابويه و خرخسره به مدينه رفتند وبر آن حضرت وارد شدند.
    بابويه به حضرت رسول(ص) گفت: مرا باذان فرستاده است تا تو را نزد كسري پادشاه ايران ببرم و اگر با ما به ايران بروي برايت خوب است؛ و گرنه پادشاه ايران تو را نابود مي‏كند. پيامبر(ص) به آن دو نفر گفت: برويد و فردا بياييد تا جوابتان را بگويم. آن دو نفر رفتند. در همين زمان به پيامبر خدا وحي شد كه خسرو پرويز به دست پسرش«شيرويه» به قتل رسيد.

    ویرایش توسط صدر : ۱۳۹۰/۰۸/۰۳ در ساعت ۲۰:۱۸
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  9. صلوات ها 13


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    (شب سه‏ شنبه دهم جمادي الاولي از سال هفتم، شش ساعت از شب گذشته، خسرو پرويز كشته شد). آن دو نفر دوباره آمدند.
    پيامبر(ص) به آنان گفت: خسروپرويز به دست پسرش كشته شد و شما برگرديد و به پادشاه بگوييد: اگر اسلام را بپذيري، آنچه داري دردست خودت خواهد ماند. بابويه و خرخسره به يمن بازگشتند و آنچه را كه اتفاق افتاده بود به باذان گفتند.
    باذان گفت: اين گونه سخن گفتن از پادشاهان بر نمي‏آيد، به نظر من او پيامبر است و منتظر مي‏مانيم تا ببينيم پيشگويي او چگونه مي‏شود.
    اگر كلامش مطابق واقع بود، او پيامبرخواهد بود و اگر مطابق با واقع نبود، نظرمان را درباره او اظهار مي‏كنم. پس از چند روز، نامه شيرويه به باذان رسيد و از باذان خواسته بود كه مردم را به اطاعت او فرا بخواند.
    شيرويه در آن نامه نوشته بود كه با «محمد» كاري نداشته باشد. با رسيدن نامه شيرويه، باذان به نبوّت پيامبراسلام ايمان آورد و ايرانيان مقيم يمن نيز همراه با او ايمان آوردند، (تاريخ طبري، ج 2، ص 296).
    پيامبر اسلام(ص) باذان را پس از مسلمان شدنش در مقام خود ابقا كرد و پس از آنكه باذان از دنيا رفت، آن حضرت، پسر او شهر بن باذان را حاكم يمن كرد. باذان و پسرش در راه تبليغ دين اسلام، بسيار تلاش كردند.
    شهر بن باذان، در جنگ با نيروهاي اسود عَنسي به شهادت رسيد و او اولين شهيد از ايرانيان در راه اسلام است، (خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 62 به بعد. اسود عنسي در يمن ادعاي پيامبري كرد).
    همان طور كه گذشت، باذان و ايرانيان ساكن يمن به مشاهده تحقق يك پيشگويي غيبي از سوي پيامبر(ص) به حقانيت حضرت رسول(ص) پي بردند؛ در حالي كه در آغاز كار از احكام اسلامي و قوانين الهي پيامبر اسلام خبر نداشتند.
    اسلام آوردن بر ايرانيان به خاطر همين حقانيت پيامبر(ص) بود . مردم بحرين هم در زمان پيامبر اسلام(ص) مسلمان شدند.
    حاكم بحرين و ايرانيان ساكن آن جا اسلام را پذيرفتند، (تاريخ طبري، ج 2، ص 519؛ خدمات متقابل ايران و اسلام، ص 58).
    پذيرش اسلام از سوي ايرانيان ساكن بحرين و يمن و ايرانيان ديگر مناطق - آن هم در زمان پيامبر اسلام - بزرگترين تأثير را در دل مردم ايران داشت. بنابراين مي‏توان گفت كه علت اصلي اسلام آوردن مردم ايران، اين است كه آنان در اثر راهنمايي‏هاي علماي مورد اعتماد خود، به حقانيت پيامبر اكرم پي بردند و اسلام را پذيرفتند.
    در اين پذيرش هيچ گونه فشار، زور و تهديدي در كار نبود، بلكه با ميل و رغبت، آن را قبول كردند، (براي آگاهي بيشتر در اين موضوع ر.ك: كتاب «خدمات متقابل ايران واسلام»).
    خلا صه آن كه توجه داشته باشيد تاريخ اسلام آوردن ايرانيان آن گونه كه بر خی نوشته اند نيست.
    اين گونه تاريخ‏نگارى شيوه مستشرقين (Orientalists) بوده و هدف از آنها اين بوده است كه اسلام را آيين شمشير معرفى كنند.

    حقيقت آن است كه بسيارى از ايرانيان قبل از ورود سپاه اسلام، مسلمان شده بودند، و بقيه به شدت تحت ستم نظام ساسانى قرار داشتند. سپاه اسلام يك نظام سلطه‏گر و تحميلى را با كمك خود ايرانيان، برانداخت و آزادى را براى مردم ايران به ارمغان آورد.
    جادارد بدانيد كه وقتى سپاه اسلام وارد ايران شد، چهار هزار سرباز ايرانى از ديلم با پيمودن صدها كيلومتر راه خود را به سپاه اسلام رسانيد و به يارى آنان شتافت و جالب اين جا است كه شاه ايران به دست يك آسيابان ايرانى به قتل رسيد. پيروزى مسلمانان در جنگ‏هاى صدر اسلام به دليل برترى نظامى و تسليحاتى نبوده است.
    آنچه كه موجب بسط و گسترش سريع اسلام در آن عصر گرديد، شعارها و برنامه‏هاى اسلام بود كه به سرعت بر عقايد خرافى و جامعه طبقاتى آن روز تفوق مى‏يافت و مردم گروه گروه و مشتاقانه به اسلام مى‏گرويدند.
    در حقيقت قبل از آن كه مرزهاى جغرافيايى ايران و يا روم فتح گردد، دلهاى مردم به واسطه تعاليم بر حق و فطرى اسلام فتح شده بود و آنچه پيشرفت اسلام را تسهيل مى‏كرد همين فتح دلها بود. متاسفانه .
    بر خی تصور کر ده اند كه اسلام مو جب نا بودی تمدن ايران شد در صورتي كه در هيچ مأخذ و منبع تاريخي نيامده كه تمدن ايران در آن عصر نابود شد و همچنين در هيچ مأخذ و منبعي نيامده كه مسلمانان تمدن ايران را نابود كردند.
    به عنوان مثال، نماينده نيروهاي جنگي مسلمانان به يزدگرد سوم گفت: «ما آمديم تا مردم را از عبادت انسانها به عبادت خداوند و از ظلم به عدالت اجتماعي دعوت كنيم» اين جمله نشانگر فهم بالاي مسلمانان بود در كتاب «تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان» ترجمه دكتر عباس زرياب و نوشته تئودورنولدكه آمده است: مملكت ايران در زمان يزدگرد سوم آخرين شاه ساساني روي به ناتواني گذاشت و دشمنان از هر سو به آن دلير شدند و از كناره هاي آن يكي پس از ديگري بگرفتند و ويران كردند.
    پس از آنكه از پادشاهي او دو سال يا چهار سال گذشت، عرب به خاك او حمله كردند. (ص 418) اين جمله مي رساند كه كشور ايران در اواخر دورهء ساساني در حال ويراني بود و كشورهاي قدرتمند آن زمان به اين كشور حمله مي كردند و حكومت ساساني نمي توانست از خود دفاع كند و چون تشكيلات سياسي و نظامي از درون ويران شده بود، بطور طبيعي نمي توانستند در برابر مسلمانان مهاجم از خود دفاع كنند.
    دولت هخامنشي در سال 330 قبل از ميلاد به دست اسكندر مقدوني منقرض شد و تخت جمشيد در آتش بسوخت و ايران جزو امپراطوري مقدوني شد.

    ویرایش توسط صدر : ۱۳۹۰/۰۷/۲۶ در ساعت ۲۰:۵۷
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. صلوات ها 14


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    (لغتنامه، كلمه ايران)مقدونيان تخت جمشيد را آتش زدند در حالي كه مسلمانان دست به اين بناي باستاني حيرت آور نزدند و آن را حفظ كردند.
    دكتر عبدالحسين زرين كوب مي گويد: سقوط دولت ساساني به دست عرب انجام شد ولي نه به خاطر قدرت نظامی عرب بلكه ضعف و فساد بر دولت ساساني غلبه كرده بود.
    اصلا مقارن هجوم عرب، ايران از پاي درآمده بود.
    دولت ساساني در آن روزگار مانند مرده حضرت سليمان عليه السلام بود كه بر عصايي تكيه داشت و موريانه عصا را خورد و آن پيامبر به زمين افتاد.
    ضعف و فساد در همه اركان كشور راه يافته و دولت ساساني روي به نكبت و ذلت نهاده بود. (تاريخ ايران بعد از اسلام، چاپ دوم، ص 157) اين جمله مي فهماند كه حكومت ساساني در عصر ظهور اسلام، در حال نابودي بود و ديگر نمي توانست به دست ساسانيان حيات تازه بگيرد. مناشه مي گويد: ايرانيان بقاياي تمدن تلطيف شده و پرورده اي را به اسلام تحويل دادند كه بر اثر حياتي كه اين دين در آن دميد، جان تازه گرفت.
    (خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 328، به نقل از تمدن ايراني، بقلم جمعي از خاورشناسان، ترجمه دكتر عيسي بهنام)
    اين جمله مي رساند كه با آمدن اسلام به ايران تمدن ايران جان تازه گرفت و پيش از اسلام، اين تمدن مرده بود.
    اين سخن گروهي از خاورشناسان است با اينكه خاورشناسان نسبت به اسلام ديد خوشي ندارند ولي در برابر واقعيات تاريخي نمي توان كاري كرد.
    آيت الله، شهيد مرتضي مطهري مي گويد: اسلام به ايران حياتي تازه بخشيد و تمدن در حال انحطاط ايران به واسطه اسلام جان تازه گرفت و شكل تازه اي يافت.

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۱۲/۲۲ در ساعت ۰۲:۲۳
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. صلوات ها 13


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,146
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5482

    اسلام در ایران




    سخنان دوستان ،درباره اسلام ایرانیان زیبا و خواندنی بود . بنده می خواهم به گونه دیگری بحث را مطرح کنم .
    فرض کنیم چین می خواهد به ایران حمله کند و دین جدیدی را برای ایرانیان به بار آورد .درهمچین شرایطی به نظر شما چه اتفاقی می افتد؟.
    ایرانیان سالیان دراز به این دین عادت کرده اند . منظور ما بیشتر ایرانیان است . والبته پیروان کیش های دیگر نیز در ایران همچنان وجود دارند .
    با فتح ایران بوسیله چین ، نخستین مشکل این است که ما زبان آنها و آنها زبان ما را نمی فهمند .علاوه بر آنکه در این مجال علمای دین سابق ایران هم می کوشند تا جایگاه دینی خود را از دست ندهند . پس تقریبا نخستین تعارض و تضاد بین فاتحان و آنهاست .
    باید یا در مناظرات بر آنها پیروز شوند و به صورت منطقی کنارشان بگذارند یا همه را قتل عام یا تبعید و یا به هر صورتی که شده ، تاثیر گذاری آنان در جامعه به صفر برسانند تا بتوانند دین جدید را برای مردم باور پذیر بنمایند . خب مشکل زمانی را چگونه می توان حل کرد . چاره اندیشی دراین باره مدتها و سالهای سال طول می کشد .
    تازه این اول کار است .مگر مردمی که مدتها و پشت در پشت به امری عادت کرده اند را می توان به این راحتی ها به دین جدید مایل کرد ؟!.
    حتی اگر مشکلات مادی همه آنها را نیز برطرف کنید باز نمی توان مطمئن شد که تغییر دین داده باشند . چرا که دین و اعتقاد امری قلبی است و در ظاهر نمی توان دین افراد را تشخیص داد .مگر در شرایط آزادی کامل .
    نهایتا کسانی را که تازه گرونده به دین جدید می خوانید، به مانند منافقین عمل می کنند . یعنی در ظاهر طرفدار کیش جدید و در باطن منافق اند .
    خب همین بحث را ببریم به صدر اسلام . با تصرف ایران ، مردم تا بیایند با زبانی که صد در صد با زبان آنها ناهمخوان است آشنا شوند و بخواهند نماز را به عربی بخوانند ، خودحساب کنید که چقدر طول می کشد !
    .مردم ایران تنها به شعار برادری و برابری علاقه مند شدند و در نتیجه اسلام را پذیرفتند ، و این در نتیجه ظلم فاحش خاندان های سلطنتی بود .
    در بیشتر مناطق اسلامی با خروج مسلمانان ،ایرانیان شورش کرده و مخالفت می کردند . دوباره مسلمانان حمله می کردند . نتیجه آن شد که شهرهای بصره و کوفه را ساختند تا جنگاوران در آن شهر ها ساکن شده و در مواقع شورش ایرانیان، مانند نیروهای واکنش سریع عمل کرده ،خود را به آن شهر طغیان نموده برسانند .
    مسلمانان پس از فتح هر شهری ،از آنجا که خود نمی توانستند امور را به دست گیرند ،هم به لحاظ نداشتن تجربه اداره امور شهری و هم به دلیل آشنا نبودن با زبان مردم ، شخصی از همان شهر را حاکم نموده وخود با تنظیم قرارنامه مالیاتی برمی گشتند .اما شورشها چنان کرد که کم کم مسلمانان در شهرهای مختلف به دستور امرای اسلامی ساکن شدند .
    تا هم به ایرانیان اسلام بیاموزند و هم مراقب شورشها باشند .البته از یاد نبریم که اعراب فاتح ، از دیدن زیباییهای این سرزمین به وجد آمده و آنانی که قید و بند قبیله ای نداشتند ، خود به خود ماندگار شدند . از آنجا که معمولا مسلمانان عرب ،ترجیح می دادند با قبایل خود زندگی کنند تا آنکه در شهری غریب بمانند ، سیل روایتهای دروغ در فضایل شهرها ، برای ترغیب مسلمانان به س***ت در شهرهای ایران ، به راه افتاد. آوردند ، پیامبر فرموده که هر کس در ری یا خوارزم یا بخارا یا ... زندگی کند و بمیرد بهشتی است . یا از آن شهر دری به بهشت گشوده می شود .
    با این احادیث رزم آوران مسلمانان را به شهرهای ایران کشانده و ساکن نمودند .بعدها اعراب به صورت دسته ای، یا به میل خود یا به جبر خلفای اموی و عباسی وارد شهرهای ایران شدند . در خراسان اعراب زیادی ساکن شدند . در قم اشعری ها ساکن شدند .و امامزادگان هم به شهرهای مختلف ایران از ترس خلفای زمانه شان گریختند .
    در اوایل کار ، به مردم ، در قبال شرکت در نماز ،یا نماز جمعه پول پرداخت می شد . تا علاقه مند به دین جدید شوند .
    اوایل نماز را به فارسی می خواندند .
    مثلا تا آنجا که یادم هست در رکوع ، مکبر می گفت : نگونیا نگونی .اما آمدن امام زادگان به ایران و مناطق دیگر، بویژه به دلیل فراوانی کراماتشان ، باعث شد تا مردم با اهل بیت علاقه مند شده و مسلمان شیعی شوند .زمانی که اعراب ایران را گرفتند با بسیاری از مظاهر تمدنی اصلا آشنا نبودند .
    مثلا شلوار را از ایران برای یکی از خلفا فرستادند و اعراب هرگز مورد مصرف آن را نمی دانستند . به هر حال خیلی طول کشید تا مردم با دین جدید آشنا شده و دست از دین خرافی پیشین خود کشیدند . مثلا طبرستان و دیلمان تقریبا صد سال پس از آمدن اسلام به ایران ، فتح شد .پس اینکه عده ای می گویند فلانی اسلام را به ایران آورد پذیرفتنی نیست .
    و تنها کاری که اعراب انجام دادند این بود که به ایرانیان قدرت اختیار در انتخاب دین جدید بخشیدند و ایرانیان توانستند در سایه این اختیار و حق اراده ، دین اسلام را پس از سبک سنگین کردن و دانستن مزایا و قوانین هدایت بخشش بپذیرند .

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۱۲/۲۲ در ساعت ۰۳:۰۸
    اگر نور چشم شما بدلیل مطالعه زیاد و یا کار با اینترنت کم شده این آیه را زیاد بخوانید : فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً (انسان2)
    اگر می خواهید پس از مطالعه آنچه را می خوانید در ذهنتان نقش ببندد، این آیه را پس از آن بخوانید: لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (انعام127)

  15. صلوات ها 14


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,132
    حضور
    45 روز 17 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10535



    نقل قول نوشته اصلی توسط farzad نمایش پست ها
    ببخشید وقتی خسرو پرویز خودش زرتشتی چطور میشه نامه ای که بالاش بانام خدا یکتا حک شده رو پاره کنه. ایا سند و مدرکی در دست هست؟؟؟؟
    علت ناراحتی خسرو پرویز از نامه پیامبر این بودکه در نامه اسم پیامبر زودتر از اسم وی آمده بود واین جریان خسرو ر اناراحت کرد پس از اینکه خسرو پرویز نامه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم ر اپاره کرد عدّه زیادی از گزارشگران تاریخ نوشته‌اند پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از برخورد زشت خسرو در قبال دعوت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «اللهم مزّق ملكه یا مزّق الله ملكه كما مزّق كتابی» خدایا پادشاهی‌اش را از هم پاره كن یا خدایاحكومتش را بگستلان همچنان که نامه مرا پاره کرد (1).
    امام اینکه خسر وزردشتی بوده چطور نامه ای که نام خدا داشته پاره کرده
    اولا :کلمه الله برای زردشتی ها تعریف شده نبوده بلکه تعبیر دیگری از الله داشتند
    ثانیا مگر کشیش مسیحی که اقدام به سوزاندن قران کرد مسیحی نبود و خدا را قبول نداشت چر اکتابی که در هر صفحه ان بارها اسم خدا تکرار شده آتش زد؟پس ممکن است کسی دیندار باشد اما چنین اهانتهایی بکند
    بعضی از این فرمایش تعبیر به نفرین وبعضی تعبیر به پیشگویی کرده اند
    1.مكاتیب الرسول،آیه الله احمدی میانجی ج 2، ص 329.


  17. صلوات ها 7


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,132
    حضور
    45 روز 17 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10535



    نقل قول نوشته اصلی توسط farzad نمایش پست ها
    ایا حضرت علی در جنگ شرکت کرده یانه؟؟؟؟؟
    لطفا به این تاپیک مراجعه فرمایید مفصل جواب داده شده است اگر سوالی ماند خدمتتان هستیم
    http://www.askdin.com/showthread.php?t=11257

  19. صلوات ها 6


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,132
    حضور
    45 روز 17 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10535



    نقل قول نوشته اصلی توسط farzad نمایش پست ها
    ایا حضرت علی در جنگ شرکت کرده یانه؟؟؟؟؟ اگر نکرده پس جنگ اسلام نبوده اگر کرده پس چرا جای جای تاریخ از غارت کشتار اعراب می خونیم

    اگر تاپیکی که در پست قبلی آدرسش را برایتان گذاشته ام مطالعه نمایید به وضوح روشن است که نه امیرالمونین عی علیه السلام ونه حسنین علیهماالسلام در این جنگ شرکت نداشته اند
    ولی اینکه این بزرگواران نبوده اند پس جنگ اسلام نبوده قابل بررسی است
    امام درباره اینکه در جای جای تاریخ از عپغارت و کشتار می خوانیم نیز به این تاپیک مراجعه نمایید اگر سوال ماند خدمتتان هستیم مخصوصا مطالب دوست عزیزمان آقای پنج تن را مطالعه نمایید
    http://www.askdin.com/showthread.php?t=10292


  21. صلوات ها 5


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۳/۰۳/۱۰, ۱۰:۰۱ : 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود