صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ~•❀ چادرهای سرخ ❀•~ خاطراتی کوتاه از بانوان شهیده

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734

    ~•❀ چادرهای سرخ ❀•~ خاطراتی کوتاه از بانوان شهیده




    بسم الله الرحمن الرحیم

    چادرهای سرخ
    خاطراتی کوتاه از بانوان شهیده

    ملتی که بانوانش در صف مقدم برای پیشبرد مقاصد اسلامی هست ؛ آسیب نخواهد دید ، ملتی که [ بانوانش ] در میدان های جنگ با ابرقدرت ها و با مواجه شدن با قوای شیطانی قبل از مردها در این میدان ها حاضر شده اند پیروز خواهد شد . ملتی که شهید در راه اسلام ، هم از بانوان دارد و هم از مرد ها و شهادت را هم بانوان طلب میکنند و هم مردها ، آسیب نخواهد دید ...

    صحیفه امام ، ج 13 ، ص 129


    گردآوری : خانم ف.ص. فلاح زاده (صبر)

    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  2. صلوات ها 19


  3.  

  4. #2
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    بسم الله الرحمن الرحیم

    حسینیه شهدا

    گفت : میخوام خونه مون بشه حسینیه تا هیچ وقت شهدا رو فراموش نکنیم
    گفتم : چطوری میخوای یادشون رو زنده کنی ؟
    گفت : دور هم جمع میشیم و بعد از روضه و دعا ، براشون فاتحه می خونیم و ازشون خاطراه تعریف میکنیم ...
    واقعا هم خونه شون شده بود حسینیه شهدا
    اصلا هر وقت خودشو میدیدم یاد جبهه و جنگ می افتادم . مخصوصا اینکه از دو سالگی هم شدیدا مجروح شده بود.


    شهیده منیره ولی زاده
    تولد : 1360
    شهادت : 1377
    علت شهادت : تحمل جراحت شدید از بمباران زمان جنگ
    برگرفته از : پا به پای شما می دویدم ، صفحه 46

    ........

    بیانات مقام معظم رهبری در دیدار خانواده های شهدا و ایثار گران کردستان 1388/2/22 :
    دشمن می خواهد یاد شهیدان فراموش شود . دشمن می خواهد خاطره ی این مجاهدت ها و بزرگ مردی ها در حافظه ی این ملت نماند . درست نقطه ی مقابل این ، همه باید حرکت کنند. یادشهیدان را برجسته کنید ، زنده کنید ، خاطره ی آن ها را حفظ کنید.


    ویرایش توسط سلیلة الزهراء : ۱۳۹۱/۰۹/۰۷ در ساعت ۱۷:۴۴
    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  5. صلوات ها 16


  6. #3
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    بسم الله الرحمن الرحیم

    چادر گل قرمزی

    برای همه دختراش که به سن تکلیف می رسیدن یه چادر می گرفت . یه چادر گل قرمزی هم برای من خریده بود و قرار بود اون روز سر سفره افطار بهم هدیه بده . قبل از افطار بهش گفتم : امروز تو مدرسه وقتی دوستم فهمید قراره برام چادر بخری بهم گفت : ما دیشب هیچی برای افطار نداشتیم، خوش به حال شما که چادر هم دارید
    هیچی نگفت و بلند شد رفت
    همه نشسته بودیم سر سفره و منتظر اذان بودیم که دیدم کاسه آش رو آورد داد به من و گفت : ببر برای دوستت
    گفتم : پس خودمون با چی افطار کنیم؟
    گفت : با همونی که دوستت دیشب افطار کرد!


    شهیده کبری حسن زاده
    تولد : 1312
    شهادت: 1368
    علت شهادت : توسط اشرار زابل
    برگرفته از : دلسپرده ، صفحه 48


    .........

    امام صادق علیه السلام فرمودند:
    هرکس مسلمانی را غذا دهد تا سیر شود ، از پاداش آخرت او جز خدا ، هیچکس حتی فرشته مقرب و پیامبر خبر ندارد
    وسائل الشیعه جلد 24 ، صفحه 326

    ویرایش توسط سلیلة الزهراء : ۱۳۹۱/۰۹/۰۷ در ساعت ۲۰:۲۳
    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  7. صلوات ها 15


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    کلی چیزای خوب خوب :)
    نوشته
    864
    حضور
    15 روز 2 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    234
    آپلود
    0
    گالری
    22
    صلوات
    5788

    شهیده طاهره هاشمی*




    ... به نام او* و به یاد او* ...




    پول توجیبی!!

    همه چیز طاهره عجیب بود و در عین حال دلنشین... حتی امضایش. با ترکیب اول نام و نام خانوادگی اش، کلمه ی طه را به دست آورده بود و با آن امضای قشنگی می کرد. می گفت: "دوست دارم پایین نوشته ام، کلامی از قرآن باشد."

    در سن و سالی بود که همه ی نوجوان ها، دوست دارند خوب بخورند و خوب بپوشند و خوب بگردند. با این که ما برادرها و پدرمان پول تو جیبی خوبی به او می دادیم، کمتر می دیدیم چیزی برای خودش بخرد. همیشه مرتب و آراسته می گشت، اما دنبال خرید نبود. تا جایی که خواهرها به او اعتراض می کردند: "چرا چیزی برای خودت نمی خری؟" طاهره جواب می داد: "پس اینها که دارم، چیه؟" می گفتند: "آخر پول هایت را چکار میکنی دختر! " و طاهره می خندید و از جواب طفره می رفت.

    بعدها فهمیدیم پول هایش را، خرج دوستان و همکلاسی هایی می کند که اوضاع زندگی شان چندان رو به راه نبود. برایشان لوازم التحریر می خرید. کیف و کفش و حتی خوراکی زنگ تفریح. گاهی وقت ها، حتی به خانواده هایشان هم کمک می کرد.

    این ها را دیر فهمیدیم. وقتی در برگزاری مراسم شهادتش، دوستانش دسته دسته می آمدند و با جان و دل، کمکمان می کردند و می گفتند: "هرچه قدر کمک کنیم، عوض خوبی های طاهره نمی شود."

    **************

    شهیده طاهره هاشمی

    تولد : 1346

    شهادت : 1360
    علت شهادت : درگیری 6بهمنِ شهرستان آمل
    برگرفته از : عروس آسمان ، صفحه 41




  9. صلوات ها 13


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    کلی چیزای خوب خوب :)
    نوشته
    864
    حضور
    15 روز 2 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    234
    آپلود
    0
    گالری
    22
    صلوات
    5788

    شهیده اعظم شفاهی*




    ... به نام او* و به یاد او* ...




    تابستان و ماه رمضان

    تابستان بود و هوا گرم و روزها طولانی. سعیده کوچولو، آخرین فرزند خانواده ی ما شیرخواره بود.


    ماه رمضان بود. روزها طولانی و لب ها تشنه. کِی روز غروب می شد و لب ها خیس؟ سعیده شیر می خورد... پس مادرم می توانست روزه نگیرد. اما او روزه می گرفت! هیچکدام از این ها باعث نمی شد که او ماه رمضان را فراموش کند. رمضان بود و باید روزه می گرفت حتی با وجود بچه ی شیرخواره. می گفت: " همین چیزهاست که در آخر به دردم می خورد. "

    **************
    شهیده اعظم شفاهی

    تولد : 1333

    شهادت : 1364
    علت شهادت : بمباران هوایی رژیم بعثی در شهرستان نهاوند
    برگرفته از : آن روز؛ هشت صبح ، صفحه 26





  11. صلوات ها 14


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    کلی چیزای خوب خوب :)
    نوشته
    864
    حضور
    15 روز 2 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    234
    آپلود
    0
    گالری
    22
    صلوات
    5788

    شهیده اعظم شفاهی*




    ... به نام او* و به یاد او* ...



    بخشندگی



    کوچه پس کوچه های نهاوند پر از چشم های دوخته به راه بود و اعظم خانم تا آنجا که از دستش برمی آمد، نگاه نیازمندان را بی جواب نمی گذاشت. او به مغازه ی شوهرش، حاج آقا توکل، که می رفت تا غذای او را بدهد، از آنجا حواسش به ما کارگران کم سن و سال و گرسنه و خسته ای بود که برای کار به شهر آمده بودیم. برای شکم خالی ما ناراحت می شد. از دادن کاسه ی ماست و مربا و شیر و پنیر به ما دریغ نمی کرد.


    او آنقدر بخشنده بود که هنوز که هنوز است وقتی به درمانگاهی که پسرش مدیر آنجاست می رویم، از او پیش پسرش یاد می کنیم و می گوییم که وقتی ما کارگر ساده ای بودیم و برای کار به شهر می آمدیم، مادرت نمی گذاشت گرسنه بمانیم و هوای مان را داشت.


    **************
    شهیده اعظم شفاهی
    تولد : 1333
    شهادت : 1364

    علت شهادت : بمباران هوایی رژیم بعثی در شهرستان نهاوند
    برگرفته از : آن روز؛ هشت صبح ، صفحه 26





  13. صلوات ها 13


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    کلی چیزای خوب خوب :)
    نوشته
    864
    حضور
    15 روز 2 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    234
    آپلود
    0
    گالری
    22
    صلوات
    5788

    شهیده اعظم شفاهی*




    ... به نام او* و به یاد او* ...



    محبت مادری!


    در خیابان های نهاوند آن زمان زنی پرسه می زد که بیماری اش واگیر داشت و کثیف و ژولیده بود. عقب ماندگی ذهنی داشت. هرجا که ظاهر می شد مردم از جلویش در می رفتند. از او می ترسیدند، بدشان می آمد، چندششان می شد. همه از او دوری می کردند...


    اما یک نفر بود که مثل بقیه نبود. او برای زن بیمار دل می سوزاند و به دادش می رسید، برایش غذا می آورد. مثل یک مادر کنارش می نشست و به او محبت می کرد. چیزی که از زن بیمار دریغ شده بود، ارزانی اش می کرد: مهر و محبت را.


    روزی نبود که خورشید در آن غروب کند و خواهرم غذای او را فراموش کند. زنی که در خیابان های نهاوند پرسه می زد، برای نخستین بار از اعظم آموخت که محبت چیست و تا چه اندازه قویست!...



    **************
    شهیده اعظم شفاهی
    تولد : 1333
    شهادت : 1364
    علت شهادت : بمباران هوایی رژیم بعثی در شهرستان نهاوند


    برگرفته از : آن روز؛ هشت صبح ، صفحه 13



  15. صلوات ها 11


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۱
    علاقه
    خداجونم , همسر عزیزم(seyyed_ali) ، دختر نازم (ریحانه سادات)
    نوشته
    622
    حضور
    18 روز 8 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    2
    گالری
    155
    صلوات
    4409



    چادرم را برندارید
    صاحب خانه اش گفته بود:" طیبه که به خانه ما آمد ، ما سرمان برهنه بود ، بی حجاب بودیم . این قدر پند و نصیحت کرد و از قران و دعا گفت که ما دیگر یک تار موی مان را نگذاشتیم پیدا شود".
    به ساواک که گرفته بودش و دستبند زده بود به دست هایش ، گفته بود :" مرا بکشید ولی چادرم را برندارید" .
    شهیده طیبه واعظی دهنوی ، کفش های جامانده در ساحل

    ویرایش توسط افلاکیان : ۱۳۹۱/۰۹/۱۱ در ساعت ۲۲:۴۷ دلیل: تغییر فونت

    خدايا!
    من دلم قرصه!
    كسي غير از تو با من نيست
    خيالت از زمين راحت، كه حتي روز روشن نيست.
    كسي اينجا نميبينه، كه دنيا زير چشماته , يه عمره يادمون رفته، زمين دار مكافاته
    فراموشم شده گاهي، كه اين پايين چه ها كردم كه روزي بايد از اينجا، بازم پيش تو برگردم
    خدايا وقت برگشتن، يه كم با من مدارا كن ,شنيدم گرمه آغوشت اگه ميشه منم جا كن...


    ~•❀ چادرهای سرخ ❀•~ خاطراتی کوتاه از بانوان شهیده

  17. صلوات ها 13


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    علاقه
    خدااااااااا........کربلای حسینی
    نوشته
    559
    حضور
    3 روز 12 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    32
    آپلود
    1
    گالری
    24
    صلوات
    3129



    فقط میگم دردانه سیدالشهدا و خانم زینب عقیله کربلا رو دشمنا بدون معجر گذاشتند...

    این دو بانو از بانوان بزرگ شهدا هستند...

    همه هر چه هستند از او کمترند
    که با هستی اش نام هستی برند

  19. صلوات ها 11


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    کلی چیزای خوب خوب :)
    نوشته
    864
    حضور
    15 روز 2 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    234
    آپلود
    0
    گالری
    22
    صلوات
    5788

    شهیده طاهره هاشمی*




    ... به نام او* و به یاد او* ...




    نسخه ی زندگی



    عصرهای پنج شنبه که می شد، طاهره هرجایی که بود، حتی اگر مهمان داشتند و کار بر سرش ریخته بود، یا خانه شلوغ و پر رفت و آمد بود، خود را پای تلویزیون می رساند و برنامه ی آقای قرائتی را گوش می کرد. حتی یکبار هم نشد که برنامه را از دست بدهد. همیشه هم قلم و کاغذی جلوی رویش بود و تمام صحبت های مهم را یادداشت می کرد. می گفتیم: "طاهره جان، چقدر به این برنامه علاقه داری." می خندید و چهره اش باز و روشن می شد: "این ها درس های قرآنه... به کار همه هم میاد... نسخه ی زندگی است."


    و راست هم می گفت. اینها سخنان و حرف هایی نبود که طاهره، فقط اسیر زیبایی و سحر واژگانش باشد، بلکه در عمل هم تا می توانست آن ها را محقق می کرد؛ مثل مهربانی ها و دلسوزی هایش برای دیگران و مثل مواظبت از نماز اول وقتش؛ مثل توصیه به همکلاسی هایش که نمازشان را در مدرسه بخوانند و نگذارند برای خانه چرا که ممکن است فراموششان شود و یا به تأخیر بیفتد؛ مثل حجابش که بی نظیر بود، روسری های رنگارنگش را همیشه زیر چانه گره می زد، در خانه و بیرون از خانه. تا جایی که یکی از برادرهایش روزی به شوخی به او گفت: "طاهره جان... لا اقل روسری ات را برای ما کمی عقب ببر تا صورت زیبایت را ببینیم. کم کم دارد یادمان می رود چه شکلی بودی ها! "

    **************

    شهیده طاهره هاشمی

    تولد : 1346
    شهادت : 1360
    علت شهادت : درگیری 6بهمنِ شهرستان آمل

    برگرفته از : عروس آسمان ، صفحه 27


  21. صلوات ها 11


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود