صفحه 1 از 18 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پرده دری از شیعه بودن مولانا جلال الدین بلخی

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877

    چشمک پرده دری از شیعه بودن مولانا جلال الدین بلخی





    بسم الله
    الرحمن الرحیم


    وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ

    لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ



    مذهب عاشق ز مذهبها جداست******عاشقان را مذهب و ملت خداست

    آن یکی را روی او شد سوی دوست**وان یکی را روی او خود روی اوست



    در این تاپیک قصد داریم پرده از تشیّع و تقیّه مولانا جلال الدین رومی برداریم با


    بیان دیدگاه اولیای الهی درباره مولانا


    هویدا سازی سخنان ائمه علیهم السلام در کلام مولانا

    اشتیاق و شیفتگی وافر مولانا به مولا علی علیه السلام




    آیت الله سیّد علی قاضی و سیّد هاشم حداد: وصول‌ به‌ توحيد بدون‌ ولايت‌ محال‌ است‌

    محيي‌الدّين‌ عربي‌
    و ابن‌ فارض‌ و ملاّ محمّد بلخي‌ صاحب‌ «مثنوي‌» و عطّار و أمثالهم‌ كه‌ در تراجم‌ و احوال‌، حالشان‌ ثبت‌ و ضبط‌ است‌، بدون‌ شكّ در ابتداي‌ امر خود سنّي‌ مذهب‌ بوده‌اند؛ زيرا در حكومت‌ سنّي‌ مذهب‌ و شهر سنّي‌نشين‌ و خاندان‌ سنّي‌ آئين‌ و حاكم‌ و مفتي‌ و قاضي‌ و امام‌ جماعت‌ و موذّن‌ تا برسد بهبقّال‌ و عطّار و خاكروبه‌ برِ سنّي‌ نشو و نما يافته‌اند. مدرسه‌ و مكتبشان‌ سنّي‌ بوده‌ و كتابخانه‌ و كتابهايشان‌ مملوّ از كتب‌ عامّه‌ بوده‌ و حتّي‌ يك‌ جلد كتاب‌ شيعه‌ در تمام‌ شهر ايشان‌ يافت‌ نمي‌شده‌ است‌.


    ولي‌ چون‌ روز بروز در راه‌ سير و تعالي‌ قدم‌ زدند، و با ديدۀ انصاف‌ و قلب‌ پاك‌ به‌ جهان‌ شريعت‌ نگريستند، كم‌ كم‌ بالشُّهود و الوجدان‌ حقائق‌ را دريافتند، و پردۀ تعصّب‌ و حميّت‌ جاهلي‌ را دريدند، و از مخلِصين‌ موحّدين‌ و از فدويّين‌ شيعيان‌ در محبّت‌ به‌ أميرالمومنين‌ عليه‌السّلام‌ شدند. غاية‌ الامر اسم‌ شيعه‌ و ابراز بغض‌ و عداوت‌ با خلفاي‌ غاصب‌ نه‌ تنها براي‌ آنها در آن‌ زمان‌ محال‌ بود، امروز هم‌ شما مي‌بينيد در بسياري‌ از كشورهاي‌ سنّي‌ نشين‌ مطلب‌ از اين‌ قرار است‌.


    امروز هم‌ در هر گوشه‌ از مدينه‌: خانۀ رسول‌ الله‌ و بيت‌ فاطمه‌ و محلّ گسترش‌ جهاد و علوم‌ أميرالمومنين‌ عليهم‌السّلام‌، اگر كسي‌ در اذان‌ خود و يا غير اذان‌ علناً بگويد: أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيًّا أَمِيرُالْمُوْمِنِينَ وَ وَلِيُّ اللَهِ خونش‌ را ميريزند، و قبائل‌ و طوائف‌ خونش‌ و گوشتش‌ را براي‌ تبرّك‌ مي‌برند، و نمي‌گذارند جسد او باقي‌ بماند تا آنكه‌ وي‌ را دفن‌ كنند؛ ولي‌ اگر يك‌ ساعت‌ تمام‌ از عائشه‌ تمجيد و تعريف‌ كند ـ با آن‌ سوابق‌ شوم‌ و تاريخ‌ سياه‌ او ـ دور او جمع‌ مي‌شوند و نُقل‌ مي‌پاشند و هلهله‌ مي‌كنند.


    بنابراين‌، آنچه‌ را كه‌ اين‌ بزرگان‌ در كتب‌ خود آورده‌اند، بر ما واجب‌ نيست‌ كه‌ بدون‌ چون‌ و چرا بپذيريم‌، بلكه‌ بايد با عقل‌ و سنّت‌ صحيحه‌ و گفتار ائمّۀ حقّه‌ تطبيق‌ كنيم‌. آنچه‌ را كه‌ درست‌ است‌ مي‌پذيريم‌ و استفاده‌ مي‌كنيم‌، و اگر أحياناً در كتابهايشان‌ چيزي‌ نادرست‌ به‌ نظر آمد قبول‌ نمي‌نمائيم‌، و آنرا حمل‌ بر تقيّه‌ و أمثالها مي‌كنيم‌؛ همانطور كه‌ دأب‌ و دَيْدن‌ ما در جميع‌ كتب‌ حتّي‌ كتب‌ شيعه‌ از اين‌ قرار است‌.


    از فرمايشات آيت الله امجد


    فکر و اثرش را ببینید

    اشعار وبیانات سعدی (علیه الرحمه) برای همه ی مردم حکمت آمیز ومفید است دیوان حافظ (علیه الرحمه)مخصوص رندان است اشعار مولوی (علیه الرحمه)مخصوص علما است مولوی شاگرد قونوی و او شاگرد محی الدین عربی (علیه الرحمه) است . او150 نوآوری کرده است .

    چکار دارید فلانی شیعه است یا سنی .فکر و اثرش را بگیرید .

    تلک امه قد خلت لها ما کسبت ولکم ما کسبتم ولا تسئلون عما کانوا یعملون .{آنان گروهی بودند که در گذشتند دستاورد آنان فقط برای آنان ودستاورد شما فقط برای شماست . و از آنچه همواره انجام میدادند شما باز خواست نخواهید شد - بقره/ 134و141}.


    دوستان اگر نظر یا نقدی دارند اول اجازه دهند تمام مطالب را قرار بدهم بعد به قضاوت و نقد بپردازند





    ویرایش توسط اویس قرنی : ۱۳۹۱/۰۹/۰۶ در ساعت ۲۱:۴۶

  2. صلوات ها 9


  3.  

  4. #2
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877





    پیوند عمیق سخنان حسین بن علی علیه السلام با اشعار مولانا جلال الدین رومی


    مخالفان کور دل عرفان و فلسفه، برای نشان دادن بغض مولانا نسبت به ائمه (ع)، ابیات وی راجع به کربلا و سید الشهدا را ملاک قرار میدهند و از روی آن قضاوت میکنند و میگویند که این سخن مولانا که "عاشورا، روز شادی برای حسین بن علی (ع) بود" سخن اهل تصوف و عرفاست نه ائمه علیهم السلام! و این نشانه عناد مولانا با ائمه شیعه و کفر هست!!!

    اما همان ابیات مولانا را بنده با سخنان حسین بن علی نازنین که روز عاشورا فرمودند در زیر قرار دادم خودتان قضاوت کنید که آیا سخن مولانا ضد سخنان مولا حسین بن علی است؟




    وقتي در روز عاشورا ، فشار نظامي بر امام حسين عليه السلام و ياران او سخت شد همه ي ياران اطراف آن حضرت را گرفتند و نگاه به چهره ي او دوختند تا چه رهنمودي مي دهد ، امام عليه السلام با
    چهره اي گشاده و نفسي آرام خطاب به آنان فرمود :


    شما اي فرزندان كرامت و شرف ، شكيبا و بردبار باشيد، مرگ پلي بيش نيست كه ما را از مشكلات و سختي ها به سوي بهشت برين و نعمت هاي جاويدان عبور مي دهد.

    كداميك از شما دوست نداريد كه از زندان به كاخ هاي زيبا انتقال يابيد؟ مرگ براي دشمنان شما همانند آن است كه كسي از كاخ به زندان و شكنجه گاه منتقل گردد، زيرا كه پدرم از پيامبر خدا روايت كرد ؛


    «
    دنيا زندان مومن و بهشت كافر است» و مرگ پلي است كه مومن را به بهشت و كافر را به جهنم عبور مي دهد ، نه پدرم دروغ گفته و نه من دروغ مي گويم .

    روح‌ سلطاني‌ ز زنداني‌ بِجَست‌******جامه‌ چون‌ درّيم‌ و چون‌ خائيم‌ دست‌

    چونكه‌ ايشان‌ خسرو دين‌ بوده‌اند*****وقت‌ شادي‌ شد چو بگسستند بند

    سوي‌ شادَروان‌ دولت‌ تاختند***//***********كُنده‌ و زنجير را انداختند

    روز مُلْكَست‌ و گَهِ شاهنشهي‌***********گر تو يك‌ ذرّه‌ از ايشان‌ آگهي‌

    ور نه‌اي‌ آگه‌ برو بر خود گري‌***********زانكه‌ در انكار نقل‌ و محشري‌


    پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله : الدُّنيا سِجنُ المُؤمِنِ ، لا راحَةَ لِمُؤمِنٍ دونَ لِقاءِ اللّه‏ِ

    دنيا، زندان مؤمن است. هيچ مؤمنى بدون لقاى خداوند، آسايش نمى‏ يابد.





    ویرایش توسط اویس قرنی : ۱۳۹۱/۰۹/۰۶ در ساعت ۲۱:۴۹

  5. صلوات ها 8


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    امام زمان عج و ائمه ی اطهار علیهم السلام
    نوشته
    224
    حضور
    1 روز 19 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    5
    صلوات
    1158



    با سلام...
    امیدوارم این پیام مورد غضب حضرت مدیر سایت و مغایر با قانون سایت نباشد...
    یک سوال دارم...
    حضرتعالی به عنوان مثال اگر آمدید و تمام اشعار آقای مولوی رو با آیات و روایات منطبق کردید...و او را شیعه پنداشتید!!؟ ، اشعاری که شامل مدح خلفای سگانه است رو میخواهید با کدام آیه و کدام روایت منطبق کنید؟؟!
    اگر در منابع اهل تسنن جستجو کنید شاید بتوانید روایتی پیدا کنید (البته جعلی) که با این گونه اشعار منطبق شود ، اما دیگر نمیتوان آن ها را منطبق با اندیشه ی ناب تشیع دانست...
    با تقدیم احترام خدمت جناب مدیر...
    در پناه مهدی عج

  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    امام زمان عج و ائمه ی اطهار علیهم السلام
    نوشته
    224
    حضور
    1 روز 19 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    5
    صلوات
    1158



    نقل قول نوشته اصلی توسط اهل خدا نمایش پست ها
    اما همان ابیات مولانا را بنده با سخنان حسین بن علی نازنین که روز عاشورا فرمودند در زیر قرار دادم خودتان قضاوت کنید که آیا سخن مولانا ضد سخنان مولا حسین بن علی است؟
    خیلی ببخشید ، میشه لطف کنید بیت زیر رو هم منطبق کنید تا مورد قضاوت دوستان قرار بگیره ؟؟
    ما ز قرآن مغز آن برداشتیم ما بقی بهر خران بگذاشتیم
    همانطور که ملاحظه میفرمائید ، حضرت مولوی قرآن را به گردویی تشبیه کرده است که مغز آن را خود برداشته و پوست آن را برای خر ها و چهار پایان باقی گذاشته اند ...؟؟!!
    خود قضاوت بفرمائید : آیا قران کریم ، قسمت خر خور دارد؟؟؟!!!
    خوشحال میشم اگر با یکی از روایات و یا آیات منطبقش کنید !!!
    خیلی ممنون


  9. صلوات ها 4


  10. #5
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877



    1-در آخر پست اول گفتم بگذارید تمام مطالب بیان شود! پس لطفا پستهاتون رو حذف کنید
    2- هر سوال و نقدی دارید اگر مدیر سایت اجازه بدهند در تاپیکی مجزا به بحث در خصوص مولانای عزیز بپردازیم! ما که از خدامونه!
    3- خواهشا لطفا عاجزا ملتمسا دوستان دیگه پست ارسال نکنند!


  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5



    نقل قول نوشته اصلی توسط monjigraphic نمایش پست ها
    خیلی ببخشید ، میشه لطف کنید بیت زیر رو هم منطبق کنید تا مورد قضاوت دوستان قرار بگیره ؟؟
    ما ز قرآن مغز آن برداشتیم ما بقی بهر خران بگذاشتیم
    همانطور که ملاحظه میفرمائید ، حضرت مولوی قرآن را به گردویی تشبیه کرده است که مغز آن را خود برداشته و پوست آن را برای خر ها و چهار پایان باقی گذاشته اند ...؟؟!!
    خود قضاوت بفرمائید : آیا قران کریم ، قسمت خر خور دارد؟؟؟!!!
    خوشحال میشم اگر با یکی از روایات و یا آیات منطبقش کنید !!!
    خیلی ممنون
    :gol:
    اصل شعر اینه
    ما ز قرآن مغز را برداشتیم/پوست را نزد خران انداختیم.
    گرچه بعضی ها این بیت شعر رو منسوب به مولانا میدونند و عده ای نمیدونند.
    ولی به هر حال این شعر قابل دفاع و توجیهه.
    اولا ایشون هیج صحبتی از متن قرآن نکرده که بگه کجای قرآن مال ماست و بقیش مال خران
    بلکه گفته ما از متن قرآن استفاده میکنیم و کاری به جلد و ظاهر قرآن نداریم.
    به قول یک دوستی که میگفت : قرآن رو خدا نازل نکرده فقط برای احترام گذاشتن بلکه خدا قرآن رو برای تدبر و تفکر ما انسانها فرستاده
    و توجه صرف به جلد و شکل ظاهری قرآن، کار احمقانه ایست.
    خود خداوند که در قرآن میفرماید:
    مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا

    مثل کسانی که تورات بر آنها تحميل گشته و بدان عمل نمی کنند مثل آن خراست که کتابهايی را حمل می کند

    سوره جمعه آیه /5

    بنابر این این بیت از کلام مولانا دقیقا تفسیر همین آیه است.
    وسلام.
    ویرایش توسط چشم شوم : ۱۳۹۱/۰۹/۰۷ در ساعت ۲۳:۲۳

  13. صلوات ها 5


  14. #7
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877




    مرحوم‌ قاضي‌، محيي‌ الدّين‌ و ملاّي‌ رومي‌ را كامل‌ و شيعه‌ ميدانسته‌اند

    حضرت‌ آقا حاج‌ سيّد هاشم‌ حدّاد قَدّس‌ الله‌ روحَه‌ ميفرمودند: مرحوم‌ آقا (آقاي‌ قاضي‌) به‌ محيي‌الدّين‌ عربي‌ و كتاب‌ «فتوحات‌ مكّيّة‌» وي‌ بسيار توجّه‌ داشتند، و ميفرموده‌اند: محيي‌الدّين‌ از كاملين‌ است‌، و در «فتوحات‌» او شواهد و ادلّه‌اي‌ فراوان‌ است‌ كه‌ او شيعه‌ بوده‌ است‌؛ و مطالبي‌ كه‌ مناقض‌ با اصول‌ مسلّمۀ اهل‌ سنّت‌ است‌ بسيار است‌.

    و ملاّي‌ رومي‌ را هم‌ عارفي‌ رفيع‌ مرتبه‌ ميدانستند، و به‌ اشعار وي‌ استشهاد مي‌نمودند، و او را از شيعيان‌ خالص‌ أميرالمومنين‌ عليه‌السّلام‌ مي‌شمردند
    . مرحوم‌ قاضي‌ قائل‌ بودند كه‌: محال‌ است‌ كسي‌ به‌ مرحلۀ كمال‌ برسد و حقيقت‌ ولايت‌ براي‌ او مشهود نگردد. و ميفرموده‌اند:

    وصول‌ به‌ توحيد فقط‌ از ولايت‌ است‌. ولايت‌ و توحيد يك‌ حقيقت‌ مي‌باشند.

    بنابراين‌ بزرگان‌ از معروفين‌ و مشهورين‌ از عرفاء كه‌ اهل‌ سنّت‌ بوده‌اند، يا تقيّه‌ ميكرده‌اند و در باطن‌ شيعه‌ بوده‌اند، و يا به‌ كمال‌ نرسيده‌اند.






  15. صلوات ها 5


  16. #8
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877

    پاسخ




    گفت‌و‌گوی فارس با آیت‌الله حسن رمضانی خراسانی از استادان برجسته علوم عقلی و عرفانی و
    مدرس مثنوی معنوی در حوزه علمیه قم و شاگرد علامه حسن زاده آملی در بزرگداشت


    آن عارف یگانه، آن عاشق فرزانه، آن شیفته علی و اولاد علی (ع)، مولانا جلال الدین رومی روحی فداه


    بدون دانستن عرفان، نمی‌شود مثنوی را فهمید


    * عبارتی از استاد مطهری به این مضمون است که اگر کسی عرفان نداند، نمی‌تواند حافظ و مولوی را بفهمد؛ با ادبیات نمی‌شود مثنوی و دیوان حافظ را فهمید. نظر شما چیست؟

    ـ همین‌طور است. برای فهم این نوع کتاب‌ها مبانی لازم است. باید مبانی را فهمید تا اشعار این بزرگان را درست تفسیر کرد.

    مثلا این شعر مولوی «با یکی فیضش گدا آرد پدید/ با دگر فیضش گدایان را مزید» را که نمی‌شود با ادبیات حل کرد. این شعر اشاره به بحث فیض اقدس و فیض مقدس در عرفان است.

    یا این شعر حافظ که می‌فرماید: «یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم/ رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی» نکات ظریف عرفانی دارد و با ادبیات صرف، قابل تفسیر نیست.

    عبارت عجیب و تکان‌دهنده امام خمینی درباره مثنوی

    امام خمینی (ره) عبارتی درباره مثنوی دارد که بسیار عجیب است. من از کسانی که مخالفت‌هایی می‌کنند می‌خواهم درباره حرف این مرد بزرگ بیاندیشند.

    امام می‌فرماید: «کثیرى از ناس شعر مثنوى را جبر مى‏دانند و حال آنکه مخالف با جبر است و علت آن این است که آقایان معناى جبر را نمى‏دانند.
    و چنانکه مرحوم حاجى (مراد امام، حکیم ملا هادی سبزواری است) نیز در شرح خود بر مثنوى نتوانسته در شرح و تفسیر، مرام مولوى را برساند؛ زیرا حکیمى قول عارفى را بیان نموده بدون اینکه حظ وافر از قریحه عرفانى داشته باشد و بلاتشبیه مثل این است که ملحدى، مرام نبى مرسلى را شرح کرده باشد. بیان مرام شخصى قریب الافق بودن با اعتقاد او را لازم دارد، براى شرح قول عارف رومى، مردى صوفى که یک نحوه کشف ذوقى داشته باشد لازم است که آن هم نه با نثر بلکه با نظمى که از روى ذوق عرفانى برخاسته باشد مانند نسیمى که از سطح آبى برمى‏خیزد، به شرح آن بپردازد

    به هر حال مولوی و امثال مولوی آدم‌های بزرگی بوده‌اند و نمی‌شود درباره آنها و آراء آنها به راحتی اظهار نظر کرد، عجولانه سخن گفت و سبکسرانه قضاوت کرد.

    مولوی: همه بشریت در ظلمتند و علی(ع) آزاد کننده بشریت از ظلمت‌هاست


    * نظر مولوی درباره اهل بیت علیهم‌السلام و امام علی علیه‌السلام چیست؟

    ـ ابیات بسیار محکمی درباره اهل بیت و امام علی (ع) در مثنوی هست. مولوی ضمن داستانی همه بشریت را گرفتار و محصور در صندوقچه ظلمت‌های شهوت و غضب معرفی می‌کند و علی علیه‌السلام را آزاد کننده بشریت می‌خواند.

    داستانش در دفتر ششم مثنوی، مفصل آمده که باید به آنجا مراجعه کنید. مولوی از آن داستان استفاده می‌کند و می‌گوید:

    زین سبب پیغمبر با اجتهاد/ نام خود و آن علی (ع) مولا نهاد

    گفت هر کس را منم مولا و دوست/ ابن عم من علی (ع) مولای اوست

    کیست مولا آن که آزادت کند / بند رقیت ز پایت برکند

    چون به آزادی نبوت هادی است/ مؤمنان را ز انبیا آزادی است

    مولوی در اینجا پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین علیه‌السلام را آزاد کننده بشریت معرفی می‌کند. بعد مولوی خطاب به مومنان می‌گوید:

    ای گروه مومنان شادی کنید/ همچو سرو و سوسن آزادی کنید

    یعنی ای جامعه مؤمنان که علی مولای شما شده است شما باید شاد باشید، نه علی (ع) و به شما باید تبریک گفت نه علی. برای امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، این ولایت، مسئولیت است، سختی و گرفتاری وخون جگر خوردن و رطب و یابس از این و آن شنیدن است. شماها باید خوشحال و شاد باشید که علی، زمامدار و سرپرست و مولای شما شده است نه علی.

    سرو و سوسن در بند و زندانی خاک و سنگ هستند، آب که به پای اینها ریخته شود می‌جنبند و از خاک سر در می‌آورند و رشد می‌کنند و شکوفا می‌شوند و آزاد می‌شوند. ای بشریت و ای مومنان شما هم مثل اینها با استفاده از آب ولایت بجنبید و از بند گل و لای طبیعت آزاد شوید و ببالید و باز و شکوفا شوید.

    لیک می‌گویید هر دم شکر آب/ بی زبان چون گلستان خوش خضاب

    باید هر دم و هر لحظه شکر این نعمت را بجا آورید، آن هم شکر عملی و بی‌زبان، نه شکر زبانی صرف، باید عملاً شکر بکنید که ولیّ شما علی علیه‌السلام است. در عمل پایبند ولایت بوده باشید و عملا شکرگزار بوده باشید.

    این نکته شاید کنایه به کسانی باشد که در غدیر خم به علی علیه‌السلام تبریک زبانی گفتند اما در عمل کار دیگری کردند. عزیزان دقت کنید. بی زبان شکر گزار باش یعنی عملا پایبند باش نه با گفتن صرف «بخّ لک یا علی ...»

    ابیات بی‌نظیر مولوی در وصف امام علی علیه‌السلام و دفاع از ولایت

    یا این ابیات مولوی در اواخر دفتر أوّل مثنوی در وصف علی علیه‌السلام بی‌نظیر است که می‌گوید:

    ای علی که جمله عقل و دیده‌ای / شمه‌‌ای وا گو از آنچه دیده‌‌ای

    تیغ حلمت جان ما را چاک کرد / آب علمت خاک ما را پاک کرد

    بازگو دانم که این اسرار هوست/ زانک بی شمشیر کشتن کار اوست

    باز گو ای باز عرش خوش‌شکار / تا چه دیدی این زمان از کردگار

    چشم تو ادراک غیب آموخته / چشم‌های حاضران بر دوخته

    آن یکی ماهی همی‌‌بیند عیان / وان یکی تاریک می‌بیند جهان

    راز بگشا ای علی مرتضی / ای پس سوء القضا حسن القضا


    در یکی از جلسات روحانیان اهل سنت، این بیت را مطرح کرده و گفتم به نظر شما «ای پس از سوء القضا حسن القضا» یعنی چه؟

    هر کس نظری داشت که با جان این عبارات و با مصرع اول که می‌گوید «راز بگشا ...» تناسب نداشت. مثلا یکی از آقایان گفت: سوء القضا یعنی آب دهان انداختن عمرو بن عبدود،‌ و حسن القضا یعنی آن فرو نشاندن خشم توسط علی بن ابی طالب علیه‌السلام. گفتم اینها درست نیست؛ چون مولوی خود حضرت را در برابر قبلی‌ها حسن القضا و قبلی‌ها را در برابر علی که بعد از آنها آمد سوء القضا می‌داند. این است آن مطلبی که مولوی درباره علی علیه‌السلام می‌خواهد بگوید.

    هنر مولوی این است که داستانی نقل می‌کند و حرف‌های مهمش را لابه‌لای داستان می‌گوید. در اینجا هم داستان علی علیه‌السلام و عمر بن عبدود است اما همان سبک مثنوی در همه کتاب، اینجا هم هست که بین داستان، نکات دقیق و مهمی را گوشزد می‌کند.

    مولوی خطاب به علی علیه‌السلام می‌کند که تو حسن القضایی و دیگران سوء القضایند و تو بعد از آنهایی. تو آن حسن القضایی هستی که بعد از سوء القضایی.

    یا تو واگو آنچه عقلت یافتست / یا بگویم آنچه بر من تافتست

    از تو بر من تافت چون داری نهان / می‌فشانی نور چون مه بی زبان

    مولوی در اینجا صریحا اعتراف می‌کند آنچه من دارم از علی علیه‌السلام دارم. یا تو رازها را بگو و یا من می‌گویم و من هم اگر بگویم از تو گرفته‌ام که می‌گویم.

    تو بدون اینکه حرفی بزنی داری نور افشانی می‌کنی اما اگر علاوه بر آن نور افشانی، به حرف هم بیایی، شب روان را یعنی قافله بشریت را، مردمانی را که در ظلمت و تاریکی کثرات خلقیه راه طی می‌کنند، بیشتر راهنما خواهی بود و آنها را زودتر به راه خواهی آورد.

    لیک اگر در گفت آید قرص ماه / شب روان را زودتر آرد به راه

    از غلط ایمن شوند و از ذهول / بانگ مه غالب شود بر بانگ غول

    ماه بی گفتن چو باشد رهنما / چون بگوید شد ضیا اندر ضیا

    اگر تو بر این بشریت بانگ بزنی و آنها را با نور افشانی‌ات راهنمایی کرده و دستگیری کنی بانگ تو و روشنایی تو که به منزله ماه هستی بر بانگ غول و رهزن یعنی نغمه شوم و ناموزون کسانی که مدعی خلافت هستند و خلیفه حقیقی نیستند غالب می‌شود و بشریت را از ذهول و غفلت نجات می‌دهد.


    چون تو بابی آن مدینه علم را / چون شعاعی آفتاب حلم را

    باز باش ای باب بر جویای باب / تا رسد از تو قشور اندر لباب

    باز باش ای باب رحمت تا ابد / بارگاه ما له کفوا احد


    مولوی در این ابیات، چقدر زیبا از ولایت دفاع می‌کند و کسانی را که در جلوی ولایت قرار گرفته‌ و می‌خواهند نور آن را پنهان کنند غول معرفی می‌کند و آنها را منشا غفلت و انحراف و نسیان بشریت می‌داند.

    این عبارات که جزء محکمات فرمایشات مولوی است همه مدح‌های کذایی این و آن را تحت الشعاع خود قرار می‌دهد. از طرفی دیگر، اقتضائات زمان این شخصیت‌های بزرگ را نیز باید درک کرد. همین الان ما که در عصری و کشوری زندگی می‌کنیم که یک حکومت شیعی حاکم است مگر می‌توانیم هر حرفی را طبق عقاید شیعی در صدا و سیما بزنیم؟

    مذهب در پذیرش حرف یک دانشمند، ملاک نیست/ نباید تعصب داشت

    * آیا درباره این بزرگان، دانشمندان از عرفا، فلاسفه، و دیگر بزرگان علوم، لزوما باید بفهمیم چه مذهبی داشتند تا حرفشان را بپذیریم؟ به بیان دیگر آیا ملاک پذیرش حرف منطقی و صحیح، مذهب است؟


    ـ ما شیعه کسی هستیم که فرمود: انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال (نگاه کن ببین چه می‌گویند و نگاه نکن که چه کسی است دارد سخن می‌گوید).

    یک آدم دانا و فهمیده همیشه اینطور برخورد می‌کند و تعصب بر او حاکم نیست.
    فلانی چون سنی است پس حتماً حرفهایش غلط است! فلانی چون شیعه هست پس حتماً حرفهایش درست است! فلانی چون در مسلک و مذهب و دین ما نیست پس حرفش را گوش نمی‌‌کنیم و استدلال‌هایش را هم نمی‌پذیریم. اینها تعصب است و آدم عاقل و دانا، متعصب نیست.

    تعصب یعنی کورکورانه و بی‌منطق به خاطر وابستگی و دلبستگی به این و آن، دنبال حرفی رفتن، این کار اگر چه در واقع، حق هم بوده باشد ارزشی ندارد. در مقابل، عالمانه و منطقی، دنبال مطلبی رفتن اگر چه احیاناً اشتباهی هم رخ دهد این ارزش دارد و در صورت خطا هم شخص عالم منطقی معذور و بلکه ماجور است.

    تعامل زیبای خواجه نصیر الدین طوسی با صدرالدین قونوی

    خواجه نصیرالدین طوسی که فخر شیعه دوازده امامی است با صدرالدین قونوی که به حسب ظاهر مذهب اهل سنت را داشت مکاتباتی دارد. شما ببینید چقدر ادب را در مکاتبات با یکدیگر مراعات کرده‌اند. قونوی، خواجه طوسی را «حسنة الدهر» خطاب می‌کند و ایشان هم به جناب قونوی خطاب می‌کند: «صدر الاوائل و الاواخر».

    هر کس،‌ حرف منطقی و صحیحی بزند، برای ما مقبول است و هر کس سخن غیر منطقی بگوید هر که باشد و هر مذهبی داشته باشد مورد قبول نیست. این روش ماست.

    بر فرض، مولوی شیعه نباشد، یا بر فرض، مولوی حتی مسلمان نباشد، شما ببینید که چه می‌گوید. اگر قرار بر تعصب باشد کسی هم که مذهب ما را ندارد حاضر نخواهد شد از ما مطلبی بشنود و می‌گوید فلان عالم چون شیعه است پس حرفش را گوش ندهید. اصلا این نوع رد کردن، از مغالطات و عین عوام زدگی و عوام فریبی و شیطنت است.

    همچنین اگر فلان عالم در مسئله‌ای نظری دارد که مقبول نیست، بیاید و در مسئله دیگری نظری را ارائه کند، و کسی بگوید چون فلانی نظرش در فلان مسئله درست نبود پس همه نظراتش درست نیست. یا بگوید چون فلان نظرش درست نبود پس این نظرش را هم قبول نمی‌کنیم یا نمی‌شنویم. اینها همه مغالطه‌هایی است که متاسّفانه گاهی رخ می‌دهد و اهل منطق باید از آنها اجتناب کنند.

    مولانا و محیی الدین ابن عربی در روش، متفاوتند اما در اصل عرفان، مشترکند

    * تفاوت عرفان مولوی و عرفان ابن عربی در چیست؟


    ـ این دو بزرگ در روش با هم تفاوت دارند. روش مولوی این است که ضمن قصص و داستان‌ها و افسانه‌ها ناب‌ترین معارف و دقیق‌ترین مطالب و جالب‌ترین توصیه‌‌ها را نثار مخاطب خود می‌کند و از مغلق گویی و به کار بردن اصطلاحات پیچیده پرهیز دارد. ولی محیی الدین ابن عربی عباراتش سخت و پر اصطلاح و دشوار است. از این جهت مولوی میانه خوبی با ابن عربی نداشته است.

    در نظر و عمل هم تعارض‌‌هایی بین این دو بزرگوار دیده می‌‌شود ولی من برخی از این تعارض‌‌ها را ظاهری و قابل جمع می‌‌دانم مثل همان بحث سماع که مولوی آن را تایید می‌‌کند و ابن عربی آن را رد می‌کند و چنانکه گفتم مولوی سماع حقیقی را تایید می‌کند و ابن عربی، سماع به معنای رقص‌های اختیاری صوفیانه و پایکوبی و کارهایی را که در خانقاه‌‌ها مشاهده می‌کنیم مذمت و رد می‌‌کند و لذا این دو نظر به ظاهر متخالف، با هم قابل جمع‌اند.

    یعنی آن سماعی که مولوی می‌گوید را ابن عربی رد نمی‌کند و آن سماعی را که ابن عربی رد می‌کند مولوی آن را تایید نمی‌کند.

    اما در اصل مباحث عرفان مانند وحدت وجود، انسان کامل و ...، برای من اختلاف مهمی بین ابن عربی و مولوی ثابت نشده است. درست است که لسانشان متفاوت است اما در حقیقت هر دو با هم مشترکند.

    مولوی، روز عاشورا و شهدای کربلا

    * برخی به مطالبی از مثنوی ایراد می‌گیرند مثلا مولوی در مثنوی گفته روز عاشورا روز شادی است در حالی که با روش اهل بیت علیهم‌السلام نمی‌سازد. نظر شما چیست؟


    ـ بله. این موارد باید به صورت علمی، دقیق و موردی، مورد بحث و بررسی واقع شود تا ببینیم آیا واقعا همین نظری که ابتدا از عبارت به ذهن افراد اشکال کننده می‌‌رسد مراد مولوی هم بوده است یا خیر؟

    بنابراین خوب است ابتدا همین ابیات (که درباره کربلا است) را با هم مرور کنیم.

    مولوی در اوایل دفتر ششم مثنوی می‌گوید:

    روز عاشورا همه اهل حلب/ باب انطاکیه اندر تا به شب

    گرد آید مرد و زن جمعی عظیم/ ماتم آن خاندان دارد مقیم

    ناله و نوحه کنند اندر بکا/ شیعه عاشورا برای کربلا

    بشمرند آن ظلمها و امتحان / کز یزید و شمر دید آن خاندان

    نعره‌‌هاشان می‌‌رود در ویل و وشت / پر همی‌‌گردد همه صحرا و دشت

    یک غریبی شاعری از ره رسید / روز عاشورا و آن افغان شنید

    شهر را بگذاشت و آن سوی رای کرد / قصد جست و جوی آن هیهای کرد

    پرس پرسان می‌‌شد اندر افتقاد / چیست این غم بر که این ماتم فتاد

    این رئیس زفت باشد که بمرد / این چنین مجمع نباشد کار خرد

    نام او و القاب او شرحم دهید / که غریبم من شما اهل دهید

    چیست نام و پیشه و اوصاف او / تا بگویم مرثیه ز الطاف او

    مرثیه سازم که مرد شاعرم / تا ازینجا برگ و لالنگی برم

    آن یکی گفتش که هی دیوانه‌ای / تو نه‌‌‌ای شیعه عدو خانه‌‌‌ای

    روز عاشورا نمی‌دانی که هست / ماتم جانی که از قرنی بهست

    پیش مؤمن کی بود این غصه خوار / قدر عشق گوش عشق گوشوار

    پیش مؤمن ماتم آن پاک‌ روح / شهره‌‌تر باشد ز صد طوفان نوح

    گفت آری لیک کو دور یزید / کی بدست این غم چه دیر اینجا رسید

    چشم کوران آن خسارت را بدید / گوش کران آن حکایت را شنید

    خفته بودستید تا اکنون شما / که کنون جامه دریدیت از عزا

    پس عزا بر خود کنید ای خفتگان / زانک بد مرگیست این خواب گران

    روح سلطانی ز زندانی بجست / جامه چه درانیم و چون خاییم دست

    چونک ایشان خسرو دین بوده‌اند / وقت شادی شد چو بشکستند بند

    سوی شادروان دولت تاختند / کنده و زنجیر را انداختند

    روز ملکست و گش و شاهنشهی / گر تو یک ذره ازیشان آگهی

    ور نه‌‌ای آگه برو بر خود گری / زانک در انکار نقل و محشری

    من قبل از پرداختن به بیان مراد مولوی در این ابیات لازم می‌دانم از افرادی که آن اشکال را بر مولوی وارد می‌کنند بپرسم: شما عبارت زیبای حضرت زینب کبری علیهاالسلام را که فرمود: «ما رایت الا جمیلا» چیزی جز زیبایی ندیدم، چگونه معنا می‌کنید؟ امام حسین علیه‌‌السلام با یاران با وفایش به بدترین وضع، شهید شده‌اند، خانواده‌اش اسیر شده‌اند، ایشان می‌فرماید همه‌اش زیباست.

    یا این مطلب را که شهدای کربلا برای شهادت و وصال حق از هم سبقت می‌‌گرفتند و بعضی از یاران امام حسین علیه‌‌السلام، شب عاشورا، مزاح می‌کردند و شاد بودند و چون علت را پرسیدند در پاسخ گفتند فردا به وصال می‌‌رسیم، اینها را چگونه تفسیر می‌کنید‌؟


    حادثه عاشورا را باید از دو زاویه دید

    اگر این سوال‌ها را از من بپرسند، می‌گویم:

    حادثه عاشورا را از دو زاویه باید دید به نحوی که با هم تعارض نداشته باشند. زاویه نخست این است که ببینیم اسلام زنده و بنی امیه مفتضح شد، خون امام حسین علیه‌السلام و یارانش درخت اسلام ناب را تا قیامت آبیاری کرد و رشد داد و ببینیم امام حسین علیه‌السلام و یارانش به وصال حق رسیده و از زندان دنیا نجات یافتند همه اینها چیزهایی است که از زاویه اول آنها را در حادثه عاشورا و کربلا می‌توان دید که همه جمالی‌اند و همه مایه خوشحالی و سرور و ابتهاج است.

    زاویه دوم این است که ببینیم امام معصوم، با چنان وضعی به شهادت رسید و آن همه مصیبت‌ و سختی‌ بر اهل بیت علیهم‌السلام وارد شد. حال اگر از این زاویه به قضیه نگاه کنیم، قضیه و حادثه بسیار فجیع و بسیار دردآور و بسیار ناراحت کننده است و شایسته است انسان خون گریه کند.

    وجهه‌‌ها و جهت‌ها و زاویه دیدها را نباید به هم ریخت و با هم خلط کرد و اشتباه گرفت.

    حال با این توضیح مقدماتی عرض می کنم: مولوی از زبان آن شاعر تازه‌وارد نا آشنا می‌گوید: شما که در عزای امام حسین علیه‌السلام گریه می‌کنید آیا می‌دانید آنهایی که شهید شدند در چه جایگاهی هستند؟ یا خبر ندارید؟

    اگر خبر دارید، از این جهت باید خوشحال و مسرور باشید که آنها به آن مقامات رسیده‌‌اند و به تعبیر خودشان به وصال حق رسیده‌‌اند و دیگران را از اسلام اموی، نجات داده‌‌اند و دین خاتم را با خونشان زنده‌ نگه داشتند. آیا این خوشحالی ندارد؟


    البته ناراحتی و گریه و عزاداری هم به اعتبار مصیبت‌هایی که بر اسلام و امام حسین و خاندان و یارانش وارد شده سر جای خود محفوظ است منتها مولوی در مقام بیان این جهت نیست.
    اگر هم نمی‌دانید که شهدای کربلا چه کردند و به کجا رسیدند، شما به حال خودتان گریه کنید بهتر است.

    مثلا در مجلس ختمی، واعظ و روحانی صحبت می‌کند. خانواده میت هم گریه می‌کنند. واعظ می‌گوید شما عزادار هستید، ناراحتید، گریانید اما آیا‌ واقعا از متن قضایا خبر دارید؟ از حکمت مرگ خبر دارید؟ از ثواب و عقاب الهی خبر دارید؟ از اینکه این مومن، آزاد شد، از زندان تن و دنیا راحت شد خبر دارید؟ اگر خبر دارید گریه شما به خاطر تسکین درد، پیوند روحی و عاطفی خوب است ولی بدانید که از یک جهت هم شاد باشید که او به وصال محبوبش رسیده است.

    اگر هم خبر ندارید پس به حال خودتان گریه کنید بهتر از این است که به حال کسی گریه کنید که به وصال محبوبش رسیده است.

    کلمات متشابه را با محکمات تفسیر کنیم/ این قدر با متشابهات خود را مشغول نکنیم

    توصیه می‌کنم همیشه کلمات و عبارات متشابه را به محکمات ارجاع دهید. این یک اصل است. از متشابهات سوء استفاده نکنید. قرآن که در فصاحت و بلاغت، معجزه یگانه است آیات متشابه دارد چه برسد به کلام و کتابی که معجزه نیست.

    هر کسی در زندگی خود، محکماتی دارد، متشابهاتی دارد. متشابهات، انسان را گمراه می‌کند نباید آنها را اصل و اساس قرار داد. متشابهات باید به وسیله محکمات تفسیر شوند.

    مولوی در جای دیگر درباره شهدای کربلا می‌گوید:

    کجایید ای شهیدان خدایی / بلاجویان دشت کربلایی

    کجایید ای سبک روحان عاشق / پرنده‌تر ز مرغان هوایی

    کجایید ای شهان آسمانی / بدانسته فلک را درگشایی

    کجایید ای ز جان و جا رهیده / کسی مر عقل را گوید کجایی

    کجایید ای در زندان شکسته / بداده وام داران را رهایی

    کجایید ای در مخزن گشاده / کجایید ای نوای بینوایی

    ما در تفسیر متون و نسبت دادن مراد نویسنده و انگیزه و هدف نویسنده، در پیشگاه خداوند، مسئولیم و باید پاسخگو باشیم. اگر پاسخ قطعی و حتمی و خدا پسند نداریم حرف نزنیم بهتر است.

  17. صلوات ها 6


  18. #9
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877

    پاسخ





    مثنوی اصول اصول اصول دین است یعنی چه؟


    جناب مولوی در ابتدای مثنوی می‌گوید این کتاب «اصول اصول اصول دین» است. مقام معظم رهبری هم در یکی از جلسات که با شعرا داشتند (25 شهریور 1387) فرمودند من هم نظرم نسبت به مثنوی همین است که خود مولوی گفته و شهید مطهری هم نظرش همین بود. معنای این جمله چیست؟


    پاسخ استاد حسن رمضانی خراسانی شاگرد علامه حسن زاده آملی :
    این جمله اشاره به این است که معارف الهی اعم از توحید، نبوت و دیگر معارف سه مرحله دارد؛ عام، خاص و اخص، مثلا توحید عام، توحید خاص و توحید اخص و همچنین نبوت عام، نبوت خاص و نبوت اخص.

    به تعبیر دیگر، نوع نگرش‌ها به هستی سه مرحله دارد؛ نگاه عمومی (مراحل ابتدایی عامیانه)، نگاه خاص (مراحل متوسط سالکانه) و نگاه اخص (مراحل نهایی واصلانه)؛ اصول دین معارف عام و معمولی دین است و اصول اصول دین معارف متوسط سالکانه دین است و اصول اصول اصول دین معارف نهایی و واصلانه دین است که کتاب شریف مثنوی عمده هدفش بیان این سطح از معارف دین است.

    متاسفانه برخی از مخالفان مولوی که موجّه هم هستند، از آن رو که متوجّه نیستند گفته‌‌اند اگر شما 20 سال شراب بنوشید گناهش کمتر از این جمله است که مولوی گفته: این کتاب، اصول اصول اصول دین است.

    در کنار این نظر غیر فنی تعصب آلود، ببینید شیخ بهایی خبیر به فن و آگاه از مسائل در آن ابیات مشهوری که درباره مثنوی دارد چگونه به مثنوی نگاه می‌کند و درباره آن اظهار نظر می‌کند. آن جناب که مثنوی را سراسر شرح لطایف آیات قرآنی می‌داند، می‌‌فرماید:

    من نمی‌گویم که آن عالیجناب/ هست پیغمبر ولی دارد کتاب

    مثنوی او چو قرآن مدلّ / هادی بعضی و بعضی را مضل

    مثنوی معنوی مولوی / هست قرآنی به لفظ پهلوی (یعنی به زبان فارسی)


    مثنوی به قدری در اوج است که شیخ بهایی آن را کتاب معمولی نمی‌داند و واقعاً انسان می‌ماند که آن را وحی بخواند یا دست نوشته بشر بداند اما وحی که راه ندارد آن را وحی بخوانیم و اما دست‌نوشته بشر که این هم برای مثنوی کم است لذا انسان متحیر می‌شود که چه بگوید تا حق مطلب ادا شود. این تحیر، شعر مرحوم شهریار را که درباره امام علی علیه‌السلام سروده تداعی می‌کند آنجا که می‌‌گوید:

    نه بشر توانمش گفت نه خدا توانمش خواند/ متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را


    این کتاب، از آغاز تا امروز عظمت خود را داشته و حفظ کرده و هر روز حقانیت آن بیشتر روشن‌تر می‌شود و همه انسان‌ها را از مسلمان و مسیحی و یهودی و ... شیفته خود کرده و می‌کند.


    این کتاب باید یک مقام ثبوت و اصالتی داشته باشد که اینچنین بر قلوب عارفان و دوستداران معارف الهی حکومت می‌کند.

    در راستای فرمایش شیخ بهایی خوب است فرموده جناب خوانساری صاحب روضات الجنات را هم مرور کنیم و ببینیم ایشان درباره مثنوی و صاحب آن چه می‌گوید.

    ایشان می‌گوید: «العارف السامی و الحکیم الاسلامی ابن المولی بهاء الدین محمد ابن الحسن البلخی البکری؛ جلال الدین محمد المشتهر بالمولوی المعنوی الرومی؛ صاحب کتاب المثنوی الفارسی المعتبر عند العالم و العامی من الامامی و غیر الامامی، امره فی رفعة المرتبة، و رتبة المعرفة و کثرة المنقیة و زیادة الفهم و جلالة القدر و متانة الرای و ملاحة النطق و رشاقة الفکر و رزانة الطبع ونفاسة الصنع و کیاسة النفس و غیر ذلک من مراتب الفضل و حکمة العلم و العمل اوضح من ان یذکر و اشهر من ان یخفی او ینکر»

    یعنی عارف بلند مرتبه و حکیم مسلمان، جلال الدین محمد مشهور به مولوی معنوی رومی، فرزند مولی محمد بن حسن بلخی بکری صاحب کتاب مثنوی که نزد عالم و عامی شیعه و غیر شیعه معتبر است، در بلندی مرتبه و رتبه معرفت و کثرت منقبت و زیادی فهم و جلالت قدر و متانت رای و ملاحت نطق و تیزی فکر و بلندی طبع و نفاست صنع و کیاست نفس و دیگر مراتب فضل و حکمت علم و عمل، روشن‌تر از آن است که ذکر شود و مشهورتر از آن است که پنهان مانده و یا انکار شود.

    بسیاری از علما و دانشمندان در تالیفات یا گفتارهای خود از ابیات مثنوی استفاده کرده ومی‌‌کنند و چه بسیار از ابیات مثنوی است که ضرب المثل‌ شده و در فرهنگ ملل مختلف جا گرفته است. امثال الحکم دهخدا را نگاه کنید و ببینید چقدر از ضرب المثل‌‌ها ریشه در مثنوی دارد.

    بزرگان ما مثل امام خمینی (ره) در آثار خود از مثنوی استفاده می‌کردند.

    توصیه می‌کنم عبارات آقا نجفی قوچانی صاحب کتاب سیاحت شرق را نیز عزیزان بخوانند. کل کتاب سیاحت شرق خواندنی است و در ضمن آن، عبارات ایشان درباره مثنوی و مولوی را هم ببینید.

  19. صلوات ها 5


  20. #10
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877

    تعجب





    یقین بدانید هیچ عارفی به مولانا جلال الدین رومی ذره ای جسارت و بی ادبی نخواهد کرد

    برای نمونه دروغهایی که با عنوان "
    نظر سه عارف درباره مولوی"در اینترنت پخش کرده اند را بررسی میکنیم!



    دروغ اول: نظر شیخ رجبعلی خیاط در باره ی مولوی در کتاب کیمیای محبت
    جناب شیخ حافظ را از اولیای خدا می دانست واز جایگاه رفیع او در برزخ خبر می داد، ولی در مورد مولوی حرف داشت و می فرمود: «او در برزخ گرفتار است.»
    یکی از شاگردان شیخ از او نقل می کند که فرمود:
    «خواستم کتاب مثنوی را بخوانم، در عالم معنا شخصی را در جلو و دیگری را در پشت سر خود دیدم که یکی به دیگری می گفت: "نگذارید بخوابد". باشنیدن این سخن پیش خود فکر کردم که چرا هنگام قرائت قرآن نمی گویند: نگذارید بخوابد؟!

    نقد: اولا دوستان میتوانند کتاب کیمیای محبت را از لینک زیر دانلود کنند! اگر مطلب بالا را در کتاب مذکور یافتید به بنده هم اطلاع دهید! چون چشم بنده چیزی ندید!
    ثانیا اینکه مگر میشود حافظ را قبول داشت اما مولوی را کوبید و طرد کرد؟! مولوی و حافظ مثل هم هستند!

    ثالثا مگر خدا با عرفا دعوا دارد که اینطور خشن با وی رفتار میکند؟!

    لینک دانلود متن کتاب کیمیای محبت


    دروغ دوم: آیت الله بروجردی و مولوی
    شبیه این مکاشفه برای فقیه عالی قدر مرجع تقلید بزرگوار حضرت آیت الله بروجردی – رضوان الله تعالی علیه – اتفاق افتاده است.
    حضرت آیت الله فلانی، یکی از مراجع تقلید معاصر، در دیداری که در بهمن ماه سال 1377 هجری شمسی از مرکز تحقیقات موسسه ی فرهنگی دارالحدیث در قم داشتند، در پاسخ به سوال نگارنده ی این سطور(نویسنده ی کتاب) در این باره فرمودند: از آیت الله بروجردی شنیدم که فرمودند:
    «در ایامی که در بروجرد بودم، گاه الهاماتی از غیب داشتم، یک وقت مشغول مطالعه ی کتاب مثنوی (مولوی) بودم که ناگاه صدایی شنیدم که: این شخص راه را گم کرده است، به محض شنیدن این سخن،کتاب را بستم و زمین گذاشتم و پس از آن دیگر مطالعه نکردم، همان وقت کتاب«عدّه الداعی» کنارم بود مشغول مطالعه ی آن شدم.» (این مکاشفه را حضرت آیت الله حاج آقا موسی فلانی نیز از قول افراد بسیاری از آیت الله بروجردی، برای نگارنده نقل کرده اند.)
    نگارنده از آیت الله فلانی پرسید: بعضی از ایشان نقل کرده اند که فرموده:«پس از شنیدن آن صدا، برای اطمینان خاطر از این که الهام غیبی است،از خانه بیرون آمدم و به کوچه نگاه کردم هیچ کس در کوچه نبود.»

    نقد: اولا به ناقل این موضوع هر کس میخواهد باشد بنده شک دارم! و حرفش را قبول ندارم!
    ثانیا سالکان میدانند در مراتب اولیه و سالهای اول سلوک برخی مواقع الهامات شیطانی بشخص میرسد که شخص با الهامات رحمانی اشتباه میگیرد!
    ثالثا ناقل این داستان، زمان را ذکر نکرده ولی بنظر بنده اگر هم صحت داشته باشد زمانش همان اوایل سلوک آقای بروجردی است!
    رابعا اگر آنطور که نقل کردند آقای بروجردی گفتند الهامات غیبی داشتند!!! پس این چه الهام غیبی است که باید کل منزل و بیرون رو هم نگاه کنند که بفهمند لولوخور خوره نبوده که بهشون الهام کرده بلکه از غیب، الهامی بسویشان روانه شده؟! و تازه آقای بروجردی الهامات غیبی دارد و فرقش با الهامات شیطانی را نمیداند؟!
    خامسا این نقل قول، عدم آگاهی ناقل داستان را از الهامات غیبی و کلا مساله الهام نشان میدهد!


    در نقل مرحوم دواني از امام خمینی آمده است: «امام ...گفتند: ... آقای بروجردی خودشان اهل معقول (استاد فلسفه و علوم عقلی) هستند و شخصاً با فلسفه مخالف نیستند. وقتی بروجرد بودند و خبر به قم رسید که گذشته از خارج فقه و اصول، فلسفه هم تدریس می کنند، چند نفر از افراد مقدس از قم بلند شدند رفتند بروجرد و کاری کردند که ایشان را واداشتند که تدریس فلسفه را ترک کنند تا مبادا به حوزه علمیه قم هم سرایت کند و کار به جای باریکی بکشد. ایشان هم از ترس هو و جنجال مقدسان آن را ترک کردند.» (نگاه کنید: سلسله موی دوست ، خاطرات دوران تدریس امام خمینی(ره) ، ص 97 تا 100)

    دروغ سوم: ملا احمد نراقی و مولوی
    فقیه و عارف و شاعر نامدار مرحوم ملا احمد نراقی در مثنوی طاقدیس،جناب مولوی را از نظر عملی مورد انتقاد قرار داده است،آن جا که می گوید:
    عقل،این است ای رفیق معنوی/ هین بگو این با جناب مولوی
    مولوی،گیرم که فهمد نیک و زشت/ راه دوزخ داند و راه بهشت
    چون کند؟بیچاره نفسش سرکش است/ افکند خود را، اگر چه آتش است
    این روا،آن ناروا، داند درست/ لیک پایش در عمل لنگ است و سست
    فقه و حکمت خواند،جهلش کم نشد / عالم و دانا شد وآدم نشد!
    علم چِبوَد؟فهم راه نیک و بد/ عقل چِبوَد؟اختیار نفس خود
    چون نداری نفس خود در اختیار/ ز امتیاز نیک و بد،او را چه کار؟
    کِی کند دانستن سِر کنگبین/ دفع صفرا،ای نگار نازنین؟!
    گر شناسی خوب،حلوایِ شِکر/ کِی شود کام تو شیرین، ای پسر؟! (طاقديس ص 283 )

    نقد: بنده متن این کتاب را در نت نیافتم اما نکات عجیبی یافتم!
    اول اینکه کتاب مثنوی طاقدیس بر سبک مثنوی معنوی و به تقلید از وی نوشته شده!
    دوم اینکه این اشعار در نقد مولوی در پایان کتاب ذکر شده که احتمال تحریف در آن بالاست!
    سوم اینکه رضا بابایی یکی از اساتید ادبیات در خصوص این ابیات نراقی میگوید:
    اين تعريض شگفت انگيز شايد به دليل روحيه ضد صوفي گري فاضل باشد و شايد اختلاف مذهب وي را به چنين سخناني واداشته است به هر روي براي خواننده طاقديس كه از بيت بيت آن بوي مثنوي مولوي به مشامش مي رسد اين دو سه بيت بسيار ناباورانه است!
    رابعا در شعر مذکور گفته شده مولوی، عالم و دانا و حکیم و فقیه و ... است و هم گفته بر نفس اماره اش اختیار ندارد و ... معلوم نیست منظور ملا نراقی کدوم مولوی است؟!



    ویرایش توسط اویس قرنی : ۱۳۹۱/۱۰/۲۰ در ساعت ۱۱:۴۳

  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 18 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۳/۰۴/۱۴, ۱۳:۵۳ : 5

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود