جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا حضرت رسول به دلیل قطع وحی در مدتی می خواسته خودش رو از کوه پرت کنه؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    تنهایی
    نوشته
    503
    حضور
    12 روز 6 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3520

    آیا حضرت رسول به دلیل قطع وحی در مدتی می خواسته خودش رو از کوه پرت کنه؟




    با سلام خدمت کارشناسان محترم
    در حدیثی که فکر کنم از عایشه هست، اینطور اشاره شده که به دلیل اینکه در دوره زمانی وحی قطع شد حضرت رسول (ص) می خواستند خودشون رو از کوه پرت کنند پائین؟؟؟

    می خواستم کارشناسان صحت این مطلب رو بیان کنند؟ چه منبعی برای حالات روحی حضرت رسول (ص) در اوایل نزول وحی به ایشون می تونید در اختیارم قرار بدید؟؟؟
    ویرایش توسط مدیر تدوین : ۱۳۹۶/۰۱/۰۲ در ساعت ۱۵:۱۴
    زهی مصطفی (ص) که در عین صفا از همه ی خیال ها فارغ...

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,144
    حضور
    45 روز 22 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10551

    جمع‌بندی




    سؤال:
    آیا حضرت رسول (ص) به دلیل قطع وحی در مدتی می‌خواسته خودش را از کوه پرت کند؟

    پاسخ:
    ‌‌ ‌ ‌
    روایتی از عایشه در بعضی از منابع اهل سنت نقل شده است که: ابو عبد الله الحافظ از عروة از عايشه نقل مى‏‌كند كه مي‌گفت نخستين علامت وحى كه بر پيامبر ظاهر شد اين بود كه در خواب فرشتگان نكوكار در سپيده ‏دم بر او ظاهر مي‌شدند، پس از اين تا مدتى عزلت و گوشه‌‏نشينى را دوست مي‌داشت و به غار حرا ميرفت و چند شبانه روز در خلوت و ستايش و پرستش مى‏‌گذراند زاد و توشه اندكى با خود بر مي‌داشت و

    هر گاه نزد خديجه مي آمد دوباره زاد و توشه‏ اى بر ميگرفت، تا اينكه ناگاه حق بر او ظاهر شد، و آن چنان بود كه فرشته پيش او آمد و گفت بخوان پيامبر مى‏‌گويد گفتم نمى‌‏توانم بخوانم، او مرا گرفت و در آغوش فشرد من به تلاش افتادم رهايم كرد و بار دوم گفت بخوان گفتم سواد خواندن ندارم همچنان مرا فشرد و رها ساخت و بار سوم گفت بخوان همان پاسخ را گفتم و او همچنان مرا در بر گرفت و سپس رهايم ساخت و گفت: «بخوان بنام پروردگارت كه آفريده است» (1)

    پيامبر برگشت در حالي كه شانه‏‌هايش مي‌لرزيد و چون پيش خديجه آمد گفت: مرا بپوشانيد، او را پوشاندند تا ترس و حالت لرزه مرتفع شد آنگاه از خديجه‏ پرسيد چه شده است و خديجه موضوع را گفت، پيامبر فرمود بر خود ترسيدم، خديجه گفت نبايد بترسى؛ بلكه بر تو مژده و بشارت باد سوگند بخدا كه خدا تو را هرگز خوار نمى‌‏نمايد؛ زيرا تو پيوند خويشاوندى را رعايت ميكنى و راست گفتارى و دشوارى را تحمّل می‌كنى و ميهمان را پذيرائى و خلق را در سختى‏‌ها يارى می‌كنى، آن گاه خديجه پيامبر را با خود نزد ورقه بن نوفل پسر عموى خويش كه مسيحى بود برد.

    اين حديث را بخارى و مسلم هر دو در صحيح خود استخراج كرده‏‌اند.
    اما در بعضی از منابع مقداری نیز بر این حدیث افزوده شده است که: ابو عبد الله الحافظ با اسناد ديگرى هم اين حديث را از عايشه نقل مى‌‏كرد كه در آخر آن اين مطلب افزوده شده بود وحى از پيامبر قطع شد به

    طورى كه اندوهگين گرديد و اندوه او به جايى رسيد كه گاه بر فراز كوه در جستجوى بلندترين نقطه بر مي‌آمد تا خود را از آن جا به زمين پرت كند و جبرئيل مى‏‌آمد و مى‏‌گفت:
    تو پيامبر خدايى و نگرانى ،او آرام مى‌‏شد و دلش قرار می‌گرفت و باز چون انقطاع وحى طول كشيد آهنگ همان كار را كرد و باز جبرئيل بر او ظاهر می‌شد و همان سخن را تكرار مى‏‌نمود. (2)
    اما در منابع شیعی چنین روایتی بنده پیدا نکردم و اگر باشد هم با عقاید شیعه سازگار نیست و چنین کارهای از ساحت مقدس حضرت ختمی مرتب به دور است.

    منبع:

    1. علق: 96/ 1.

    2. مهدوی دامغانی، محمود، ترجمه دلائل النبوة، ج ‏1، ص 257
    .


    ویرایش توسط مدیر تدوین : ۱۳۹۶/۰۳/۱۲ در ساعت ۱۶:۲۱ دلیل: .

  5. صلوات ها 5


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود