صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا مردم عادی حق ندارند معجزه بخواهند؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۱
    علاقه
    تعجب از اینهمه نادانی نادانی خودم و دیگران
    نوشته
    138
    حضور
    3 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    329

    آیا مردم عادی حق ندارند معجزه بخواهند؟




    آيا مردم عادي حق ندارند براي اطمينان پيدا كردن به غيب معجزه اي همانند آنچه براي بعضي نشان داده شد، برايشان نشان داده شود؟ و حال که نشان داده نشده است آیا آنها برای عدم اطمینان قلبی به غیب و عدم یقین معذور نیستند؟
    البقرة : 260 وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ أَرِني‏ كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي‏ قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ //
    و (به خاطر بياور) هنگامى را كه ابراهيم گفت: «خدايا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مى‏كنى؟» فرمود: «مگر ايمان نياورده‏اى؟!» عرض كرد: «آرى، ولى مى‏خواهم قلبم آرامش يابد.» فرمود: «در اين صورت، چهار نوع از مرغان را انتخاب كن! و آنها را (پس از ذبح كردن،) قطعه قطعه كن (و در هم بياميز)! سپس بر هر كوهى، قسمتى از آن را قرار بده، بعد آنها را بخوان، به سرعت به سوى تو مى‏آيند! و بدان خداوند قادر و حكيم است (هم از ذرات بدن مردگان آگاه است، و هم توانايى بر جمع آنها دارد)».
    آل‏عمران : 125 و 126 بَلى‏ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمينَ، وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلاَّ بُشْرى‏ لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزيزِ الْحَكيمِ //
    آرى، (امروز هم) اگر استقامت و تقوا پيشه كنيد، و دشمن به همين زودى به سراغ شما بيايد، خداوند شما را به پنج هزار نفر از فرشتگان، كه نشانه‏هايى با خود دارند، مدد خواهد داد!
    المائدة : 112 و 113 إِذْ قالَ الْحَوارِيُّونَ يا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطيعُ رَبُّكَ أَنْ يُنَزِّلَ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ قالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ، قالُوا نُريدُ أَنْ نَأْكُلَ مِنْها وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنا وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنا وَ نَكُونَ عَلَيْها مِنَ الشَّاهِدينَ //
    در آن هنگام كه حواريون گفتند: «اى عيسى بن مريم! آيا پروردگارت مى‏تواند مائده‏اى از آسمان بر ما نازل كند؟» او (در پاسخ) گفت: «از خدا بپرهيزيد اگر با ايمان هستيد!» گفتند: « (ما نظر بدى نداريم،) مى‏خواهيم از آن بخوريم، و دلهاى ما (به رسالت تو) مطمئن گردد و بدانيم به ما راست گفته‏اى و بر آن، گواه باشيم.»
    الأنعام : 75 وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ
    و اين چنين، ملكوت آسمانها و زمين (و حكومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهيم نشان داديم (تا به آن استدلال كند،) و اهل يقين گردد.


    کارشناس بحث : پیام


    ویرایش توسط همکار مدیر سایت سابق : ۱۳۹۱/۰۸/۲۴ در ساعت ۱۹:۵۸
    کمتر اثبات کن! بیشتر بیاموز!

  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    علاقه
    تحقیق
    نوشته
    2,487
    حضور
    14 روز 3 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8533



    آیا مردم عادی حق ندارند معجزه بخواهند؟

    معجزه یک امر محال نیست، محال یعنی چیزهایی که عقلاً ناشدنی است، پوچ است. حتی کسی که قدرت لایتناهی هم داشته باشد باز امر محال ایجاد نشدنی است، نه اینکه او نمی تواند، خیر بلکه آن امر وجود پذیر نیست. زیرا آن عین نیستی است، عین پوچی است. چیزی که حقیقتش عین نیستی است دیگر نمی تواند هستی یابد.
    پس تقاضای معجزه غیر از تقاضای یک امر محال است زیرا معجزه یک امری بر خلاف ناموس جاری طبیعت است ولی در ذات خود امری است ممکن که فقط نیاز به یک قدرت ماوراء طبیعی دارد.

    مطلب دیگر اینکه همه پیامبران باید معجزه داشته باشند فقط به عنوان یک آیه و دلیل برای صحت مدعای خود که او از طرف خداست. و همین مقدار کافی است ولی آیا پیغمبران عموماً ملزمند که هر چه مردم تقاضا کردند آنها انجام دهند؟ اگر اینطور باشد می شوند مثل مارگیرها و جادوگرها!!
    مردم وقتی میلشان به تماشاگری می کشد می آیند و رو به او کرده می گویند آقا! اگر تو پیغمبری پس فلان کار را که ما می گوییم بکن!!! باز دسته دیگری ... و همینطور .... اینکه مسخره بازی است.
    پیامبر آن مقدار معجزه می آورد که ثابت شود او از طرف خداست و همینکه اتمام حجت شد دیگر هزار بار هم مردم تقاضای معجزه بکنند، می گوید اتمام حجت شد. من دیگر ملزم نیستم که معجزه بیاورم.
    و به تعبیر دانشمندان پیغمبران ملزم نیستند به اقتراحات (پیشنهادات) مردم عمل کنند. یعنی اینطور نیست که اگر کسی بچه اش در خانه گریه می کرده برای ساکت کردن بچه او را بغل کند و به پیش پیغمبر بیاورد و بگوید ای پیغمبر خدا تو که می توانی معجزه کنی یک خورده معجزه کن این بچه سرش گرم شود!!!
    خیر معجزه دلیل است برای اینکه آن آدمی که طالب حقیقت است حقیقت را بفهمد و درک کند که این شخص فرستاده خداست و راستگوست و او موظف به عمل کردن است.

    نکته دیگری که اینجا باید گفت این است که پیغمبران معامله گر نیستند، یعنی اینطور نیست که گروهی پیش پیغمبری بیایند و بگویند اگر می خواهی ما به تو ایمان بیاوریم این مقدار پول به ما بده!!
    در قرآن آیاتی وجود دارد که نشان می دهد کفار نه از روی حقیقت جویی بلکه به خاطر بهانه جویی و سوداگری درخواست معجزه از پیامبر می کردند و پیامبر هم در برابر چنین درخواستهایی که نه معقول بود و نه حقیقت جویانه تسلیم نمی شد و متأسفانه عده ای از مستشرقین و به تبع آنها برخی از نویسندگان اسلامی، همین آیات را دلیل بر معجزه نداشتن پیامبر دانسته اند.

    برخی از آیات نشان می دهد درخواست کفار برای معجزه برای رسیدن به حقیقت نبوده عبارت است از: «و قالوا لن نؤمن لک حتی تفجر لنا من الارض ینبوعا* اؤ تکون لک جنة من نخیل و عنب، فتفجر الانهار خلالها تفجیرا* او تسقط السماء کما زعمت علینا کسفا او تأتی بالله و الملائکة قبیلا* اؤ یکون لک بیت من زخرف او ترقی فی السماء و لن نؤمن لرقیک حتی تنزل علینا کتابا نقرؤه، قل سبحان ربی هل کنت الا بشراً رسولاً» (سوره اسراء: 90 تا 93)
    و گفتند ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد تا آن که از زمین برای ما چشمه آبی بیرون آری. یا آنکه تو را باغی از خرما و انگور باشد که در میان آن باغ نهرهای آب جاری گردد. یا آنکه بنا به وعده تو آسمان بر سر ما فرو افتد یا آنکه خدا را با فرشتگانش مقابل ما حاضر آری. یا آنکه دارای خانه ای از طلا باشی یا آنکه بر آسمان بالا روی و باز هم هرگز ایمان به آسمان رفتنت نیاوریم تا آنکه کتابی نازل کنی که آن را قرائت کنیم. بگو خدا منزه است از آنکه من با فرشتگان او را حاضر سازم آیا من فرد بشری بیشترم که از جانب خدا به رسالت آمده ام؟


  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۱
    علاقه
    تعجب از اینهمه نادانی نادانی خودم و دیگران
    نوشته
    138
    حضور
    3 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    329



    سلام علیکم
    جناب پیام عزیز
    آیاتی که من به آنها استشهاد کردم هیچ کدام درباره معجزات انبیاء برای اثبات حقانیتشان نبود.
    حضرت ابراهیم برای اطمینان قلبی خودش معجزه طلب می کند!
    حواریون برای اطمینان قلبی خودشان معجزه طلب می کنند.
    به مجاهدین صدر اسلام وعده یاری شدن توسط 5 هزار فرشته نشاندار داده می شود تا قلبهایشان مطمئن شوند.
    سؤال من این است که چرا باید عده ای از امکان معجزه برخوردار شده و قلبهایشان مطمئن شوند ولی دیگران از این امکان محروم باشند؟ آیا آنها روز قیامت نمی توانند به خداوند بگویند چرا برای اطمینان قلب ما این چنین معجزات را نشان ندادی؟
    کمتر اثبات کن! بیشتر بیاموز!

  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    علاقه
    تحقیق
    نوشته
    2,487
    حضور
    14 روز 3 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8533




    انگیزه ابراهیم برای درخوست معجزه
    در انگیزه طرح این سؤال اختلاف است و مفسران سخن ها گفته اند و حدیث هایى هم در این مورد از ائمه اطهار رسیده است. از جمله حدیثى است که صدوق و على بن ابراهیم از امام صادق (ع ) روایت کرده اند که آن حضرت فرمود: ابراهیم مردارى را در کنار دریا مشاهده کرد که درندگان صحرا و دریا از آن مى خوردند،سپس همان درندگان رادید که به یک دیگر حمله کردند و برخى از آنها برخى دیگر راخوردند و رفتند. ابراهیم که آن منظره رادید،به فکر افتاد چگونه این مردگانى که اجزاى بدنشان بایک دیگر مخلوط شده، زنده مى شوند؟ ودر شگفت شد. به همین سبب ازخداى تعالى درخواست کرد که چگونگى زنده شدن مردگان رابه وى نشان دهد. این قولى است که ازحسن، ضحاک و قتاده نیز در تفسیر آیه شریفه نقل شده است.
    قول دیگر که نظر جمعى از مفسران چون ابن عباس و سعیدبن جبیر و سدى است وبر طبق آن نیز باکمى اختلاف، حدیثى از امام هشتم رسیده، آن است که خداى تعالى به ابراهیم وحى کرد: میان بندگانم براى خود خلیل و دوستى انتخاب کرده ام که اکر از من درخواست کند،مردگان رابرایش زنده خواهم کرد. ابراهیم به دلش افتاد که آن خلیل اوست، ودر روایتى که ازابن عباس و دیگران نقل شده، فرشته اى به اوبشارت داد که خداوند اورا خلیل خود گردانیده و دعایش را مستجاب و مردگان رابه دعاى او زنده مى کند. در این وقت بود که ابراهیم براى آن که به این مژده دل گرم و مطمئن گردد و به یقین بداند که آن خلیل اوست وبه دعایش مردگان زنده مى شوند،ازخدا چنین درخواستى کرد و معناى این که گفت: « بلى ولکن لیطمئن قلبى» ترجمه: ولى از آن جهت که دلم مطمئن شود. (بقره، 260) این است که مى خواهم مطمئن شوم که آن خلیل من هستم.
    قول سوم که ازمحمدبن اسحاق بن یسارنقل شده، آن است که سبب این سوءال، همان بحثى بودکه آن حضرت بانمرود داشت که چون نمرود گفت: من، هم زنده مى کنم وهم مى میرانم و به دنبال آن محبوسى رااز زندان آزاد کرد و انسان بى گناه دیگرى رابه قتل رسانید تا گفته خود را ثابت کند،ابراهبم بدوگفت که این زنده کردن نیست و سپس از خدا خواست تاچگونگى زنده کردن مردگان رابه وى نشان دهد تانمرود بداند که زنده کردن مردگان چگونه است.
    قول چهارم آن است که ابراهیم بااین که ازراه استدلال و برهان، داناى به رستاخیز بود،اما مى خواست به روشنى برانگیختن مردگان راببیند و وسوسه هاى شیطانى رااز خاطر بزداید. ازاین رو سوال مزبور را از خداى تعالى کرد.
    مرحوم طبرسى (ره ) گفته است: قوى ترین گفته ها، همین قول است. البته بعید نیست منظور روایتى نیز که در بالا از صدوق و على بن ابراهیم نقل کردیم، همین قول باشد. هم چنین از آیه شریفه نیز استنباط مى شود که ابراهیم براى اطمینان خاطر یا براى مشاهده زنده شدن مردگان و یقین به این خلیل خدا کسى جز او نیست، این درخواست را کرد و انگیزه این سؤ ال همان یقین و آرامش خاطر بوده است.
    به هر حال درباره خواسته ابراهیم، به قولى، درخواست او مشاهده چگونگى احیا به معناى چگونگى تجمع اجزا در بازگشت به صورت اول و کیفیت پذیرش دوباره حیات بوده است. طبق این نظر، خواست ابراهیم فقط آگاهى از چگونگى انفعال حاصل در موجود، هنگام احیاى مجدد بوده، نه این که بخواهد با چگونگى فعل خداوند آشنا شود؛ به عبارت دیگر، او در پى آشنایى با سبب نبوده؛ بلکه فقط آشنایى با مسبب را خواستار شده است؛ ولى بنا به گفته اى، پرسش ابراهیم(علیه السلام)دو ویژگى دارد: نخست آن که او مشاهده چگونگى افاضه حیات ازسوى خداوند را خواستار شده. [این معنا، آشکارا از روایت امام صادق(علیه السلام)نیز قابل استفاده است. گواه این امر، تعبیر آیه است که چگونه مردگان را زنده مى کنى؟ و نپرسیده: چگونه مردگان زنده مى شوند؟ بنابراین، پرسش به کیفیت تأثیر سبب مربوط بوده که به گونه اى به ملکوت اشیا و نه ظهور مادى آن ارتباط دارد. [روایتى از امام صادق نیز بیان گر ارتباط این ماجرا به جریان ارائه ملکوت است. دوم آن که سؤال از مشاهده کیفیت احیاى مردگان (به لفظ جمع) است و ویژگى فراوانى و تعدد مردگان نیز در آن دخیل بوده؛ زیرا زنده کردن مرده مى تواند بر زنده کردن جسد سالمى بى روح انطباق یابد؛ اما زنده کردن مردگان، این ویژگى را مى رساند که اجزاى جسد، پراکنده شده و صورت نخستین تغییر و حالت تمیز و تشخص خود را از دست داده و به فراموشى سپرده شده است؛ در نتیجه نه در خارج و نه در ذهن، چیزى (یک واحد) وجود ندارد تا متعلق احیا قرار گیرد و او خواستار مشاهده کیفیت افاضه حیات از سوى خداوند در چنین وضعیتى بوده است. پاسخى که به ابراهیم(علیه السلام)ارائه شده، هر دو ویژگى را دربردارد. بر اساس ویژگى نخست، خداوند خود بدون واسطه، مرده اى را زنده نکرد تا ابراهیم فقط تماشاگر باشد و همین نشان مى دهد که جریان به آن سادگى که دیگران پنداشته اند، نبوده؛ بلکه متصدى احیا را خود ابراهیم قرار داد تا درخواست او اجابت شده، کیفیت احیا را شهود کند و پاسخ با پرسش منطبق باشد. نکته مهم آن است که خداوند، احیا را متفرع بر فراخوانى ابراهیم قرار داد: «ثم ادعهن یأتینک سعیا»؛ پس این فراخوانى سبب افاضه حیات بر پرندگان شده است و چون احیا بدون امر خداوند امکان ندارد، روشن مى شود فراخوانى ابراهیم به گونه اى با فرمان الهى «کن» که حیات را در موجودات پدید مى آورد، اتصال یافته و همین جا بوده که ابراهیم، چگونگى فیضان حیات از فرمان «کن» را مشاهده کرده است؛ بنابراین، احیاى مردگان، ناشى از اثرى نبوده که خداوند در لفظ قرار داده باشد؛ بلکه گونه اى اتصال باطنى به نیرو و قدرت نامتناهى الهى است که در حقیقت همان نیرو کارساز است. بر اساس ویژگى دوم، به او فرمان داده شد تا چهار پرنده گوناگون را گرفته، به طور کامل شناسایى، آن ها را ذبح و اجزاى آن ها را کاملا با هم مخلوط کند؛ سپس آن ها را تقسیم و هر بخشى را بر کوهى نهد تا هر گونه تمیز و تشخص از میان برود؛ آن گاه آن ها را فرا خواند تا به سوى او بشتابند. در پرتو این تجربه عملى براى او آشکار شد که تمیز و تشخص موجود و بازگشت به زندگى، بر فراخوانى نفس و روح موجود زنده متفرع است؛ یعنى بدن تابع روح است، نه برعکس. میان روح و اجزاى ماده، رابطه خاصى وجود دارد که فقط خداوند از آن آگاه است و براى بشر، احاطه علمى به آن میسور نیست؛ به همین دلیل، با فرا خوانى روح، اجزاى جسد از روح پیروى کرده، حاضر مى شوند؛بنابراین، چکیده پاسخ به دغدغه ابراهیم، آشکار ساختن تبعیت بدن از روح بوده است. چنان که امام صادق (ع ) طبق حدیثى که صدوق (ره ) در معانى الاخبار از آن حضرت نقل کرده و از آیه شریفه هم ظاهر مى شود، درخواست ابراهیم از چگونگى زنده کردن مردگان به قدرت الهى بود، نه از اصل برانگیخته شدن آن ها در قیامت، و او مى خواست تا از نزدیک چگونگى آن را ببیند و اطمینان قلب بیشترى در این باره پیدا کند، اگر چه در اصل مسئله رستاخیز هیچ تردیدى نداشت و یقینش در آن مورد کامل بود. خداى تعالى نیز دستورى با آن ویژگى ها به وى داد که با انجام آن آرامش دل بیشترى پیدا کند و بینشش در این باره افزون گردد و به گفته امام صادق (ع) چنین سؤالى موجب عیب سؤ ال کننده نمى شود و نشانه آن نیست که در یگانه پرستى وى نقصى وجود دارد.
    تاریخ انبیاء، نوشته رسولی محلاتی


  9. صلوات ها 7


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    علاقه
    تحقیق
    نوشته
    2,487
    حضور
    14 روز 3 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8533



    كجاى اين آيه درخواست معجزه رامى رساند:
    إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَن يَكْفِيَكُمْ أَن يُمِدَّكُمْ رَبُّكُم بِثَلَاثَةِ ءَالَافٍ مِّنَ الْمَلَئكَةِ مُنزَلِينَ(124)
    بَلىَ إِن تَصْبرُِواْ وَ تَتَّقُواْ وَ يَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَاذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بخَِمْسَةِ ءَالَافٍ مِّنَ الْمَلَئكَةِ مُسَوِّمِينَ(125)
    وَ مَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشرَْى‏ لَكُمْ وَ لِتَطْمَئنِ‏َّ قُلُوبُكُم بِهِ وَ مَا النَّصرُْ إِلَّا مِنْ عِندِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الحَْكِيمِ(126آل عمران)

    در آن هنگام كه تو به مؤمنان مى‏گفتنى: «آيا كافى نيست كه پروردگارتان، شما را به سه هزار نفر از فرشتگان، كه از آسمان فرود مى‏آيند، يارى كند؟!»
    آرى، (امروز هم) اگر استقامت و تقوا پيشه كنيد، و دشمن به همين زودى به سراغ شما بيايد، خداوند شما را به پنج هزار نفر از فرشتگان، كه نشانه‏هايى با خود دارند، مدد خواهد داد!
    ولى اينها را خداوند فقط بشارت، و براى اطمينان خاطر شما قرار داده و گر نه، پيروزى تنها از جانب خداوند تواناى حكيم است!



    ویرایش توسط پیام : ۱۳۹۱/۰۸/۲۹ در ساعت ۰۹:۳۵

  11. صلوات ها 6


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    علاقه
    تحقیق
    نوشته
    2,487
    حضور
    14 روز 3 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8533



    حواريون عيسي دوستان و شاگردان خاصّ حضرتش بودند که به وي از صميم دل ايمان آورده بودند و آيين او را پس از غيبت مسيح در جهان انتشار دادند و آنها دوازده نفرند و اسامي ايشان به قرار زير است:.
    1 . شمعون پطرس؛ 2 . اندرياس برادروي؛ 3 . يعقوب؛ 4 . يوحنا برادروي؛ 5 . فيلسيبوس؛ 6 . برتونما؛ 7 . لوقا؛ 8 . متي که گاه به او لاوي نيز مي گويند؛ 9 . شمعون غيور؛ 10 . ليبوس که گاهي به او يهودا گفته مي شود؛ 11 . يعقوب صغير النيوس؛ 12 . يهوداي اسخريوطي.
    تفاوت اینان باهرشخص دیگری در این است که اینان منتشر کنندگان تعلیمات مسیح ع بودند وبرای اطمینان ازسخنی که تبلیغ مینمایند چنین درخواستی نمودند
    توجه"گرچه اصل این سوال کلامی است ودرحد بحث تفسیری بدان اشاره شد


  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    علاقه
    تحقیق
    نوشته
    2,487
    حضور
    14 روز 3 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8533



    تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَ مَا اللَّهُ يُريدُ ظُلْماً لِلْعالَمينَ (108آل عمران)
    اينها آيات الهى است كه براى تو به راستى مى‏خوانيم، و خداوند هرگز اراده ستم به هيچ كس از مردم عالم نخواهد كرد



  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۱
    علاقه
    تعجب از اینهمه نادانی نادانی خودم و دیگران
    نوشته
    138
    حضور
    3 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    329



    نقل قول نوشته اصلی توسط پیام نمایش پست ها
    حواريون عيسي دوستان و شاگردان خاصّ حضرتش بودند که به وي از صميم دل ايمان آورده بودند و آيين او را پس از غيبت مسيح در جهان انتشار دادند و آنها دوازده نفرند و اسامي ايشان به قرار زير است:.
    1 . شمعون پطرس؛ 2 . اندرياس برادروي؛ 3 . يعقوب؛ 4 . يوحنا برادروي؛ 5 . فيلسيبوس؛ 6 . برتونما؛ 7 . لوقا؛ 8 . متي که گاه به او لاوي نيز مي گويند؛ 9 . شمعون غيور؛ 10 . ليبوس که گاهي به او يهودا گفته مي شود؛ 11 . يعقوب صغير النيوس؛ 12 . يهوداي اسخريوطي.
    تفاوت اینان باهرشخص دیگری در این است که اینان منتشر کنندگان تعلیمات مسیح ع بودند وبرای اطمینان ازسخنی که تبلیغ مینمایند چنین درخواستی نمودند
    توجه"گرچه اصل این سوال کلامی است ودرحد بحث تفسیری بدان اشاره شد
    مگر شما تبلیغ دین نمی کنید؟ مگر نیاز ندارید تا آنچه را که تبلیغش را می کنید باور کنید؟ چرا برای شما معجزه ای نمی آید تا با باور با مردم سخن بگویید؟
    چرا خداوند در پاسخ به حواریون این سنت را بنا نهاد که انسانها برای باور، خود را محتاج مشاهده ببینند؟ چرا آنها را وانداشت تا ذهن خود را آنچنان برهانی کنند تا نیازی به مشاهده نباشد و در نتیجه انسانهای بعد هم همین روش را پیش گیرند؟
    سؤال من در باره حضرت ابراهیم و مجاهدین صدر اسلام نیز هنوز پاسخ داده نشده است.
    من می گویم: این معجزات در راستای اثبات حقانیت پیامبری پیامبران نبوده است. بلکه تنها برای اطمینان قلب یک یا چند نفر بوده است. خب بنده نوعی هم که اسلام را پذیرفته ام و مشکل عدم اطمینان قلب دارم، انتظار دارم با نشان دادن معجزه اطمینان قلب پیدا کنم!
    خود بهتر می دانید این اطمینان قلب چقدر می تواند در تعالی اسنان و جلوگیری از سقوط او مؤثر باشد!!! چرا باید من از معجزه و به تبع آن از اطمینان قلبی و در ادامه آن از این همه رشد و تعالی محروم باشم!
    لطفا به اصل سؤال من پاسخ دهید! با تشکر

    کمتر اثبات کن! بیشتر بیاموز!

  17. صلوات ها 6


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    علاقه
    تحقیق
    نوشته
    2,487
    حضور
    14 روز 3 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8533



    بنابراين بااستدلال شما بايد براي همه معجزه اي بيادكه تاحرفي زدند اعجازي هم باشه


  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط جویا نمایش پست ها
    مگر شما تبلیغ دین نمی کنید؟ مگر نیاز ندارید تا آنچه را که تبلیغش را می کنید باور کنید؟ چرا برای شما معجزه ای نمی آید تا با باور با مردم سخن بگویید؟ چرا خداوند در پاسخ به حواریون این سنت را بنا نهاد که انسانها برای باور، خود را محتاج مشاهده ببینند؟ چرا آنها را وانداشت تا ذهن خود را آنچنان برهانی کنند تا نیازی به مشاهده نباشد و در نتیجه انسانهای بعد هم همین روش را پیش گیرند؟ سؤال من در باره حضرت ابراهیم و مجاهدین صدر اسلام نیز هنوز پاسخ داده نشده است. من می گویم: این معجزات در راستای اثبات حقانیت پیامبری پیامبران نبوده است. بلکه تنها برای اطمینان قلب یک یا چند نفر بوده است. خب بنده نوعی هم که اسلام را پذیرفته ام و مشکل عدم اطمینان قلب دارم، انتظار دارم با نشان دادن معجزه اطمینان قلب پیدا کنم! خود بهتر می دانید این اطمینان قلب چقدر می تواند در تعالی اسنان و جلوگیری از سقوط او مؤثر باشد!!! چرا باید من از معجزه و به تبع آن از اطمینان قلبی و در ادامه آن از این همه رشد و تعالی محروم باشم! لطفا به اصل سؤال من پاسخ دهید! با تشکر
    سلام
    ظاهرا از دلایل آوردن معجزه استبعاد شدید امتها بوده است
    یعنی اینکه آنها باورشان نمی شد که یک انسان بتواند پیغامبر خدا باشد
    لذا پیامبر برای اثبات این ارتباط برای مردمی که معقول را نمی فهمیدند و تکیه بر محسوس داشتند معجزه محسوس می آورد
    اما ختم نبوت همراه با معجزه جاودان معقول قرآن نشانه اینستکه دیگر نیازی به معجزه محسوس نیست و این نشانه بلوغ فکری نوع بشر است
    هرچند اگر فی الجمله خدا را بعنوان خالق هستی باور داشته باشیم همانگونه که امتهای گذشته این اندازه قبول داشتند ، اطلاع از عجایب معجزه گون کتاب هستی ( آنقدر که علم از آن پرده برداشته ) برای باور به نبوت و رسالت انبیاء و التزام به دین الهی کافی است چه اینکه هم خدا قادر است و هم انسان شایسته برای رسالت او
    والله الموفق

    ویرایش توسط حامد : ۱۳۹۱/۱۰/۲۷ در ساعت ۱۰:۴۴
    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۳/۰۹/۰۷, ۱۲:۲۲ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود