صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: هورقلیایی در روایات ؟؟؟؟؟؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    اهل بيت و فدا شدن براي انها
    نوشته
    245
    حضور
    1 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    663

    هورقلیایی در روایات ؟؟؟؟؟؟




    با سلام خدمت شما
    یک سوال دارم و بسیار به جواب ان محتاجم :

    من راجع به اعتقادات شیخیه (شاگران احسائی ) بسیار تحقیق کردم تا انجاکه با تنی چند از ان ها ارتباط برقرار کردم .
    انها اعتقاد دارند که قضیه هورقلیایی کاملا روایی است و مورد تایید اهل بیت
    خواهش می کنم بگویید که ایا واقعا این حدیث ها واقعیت دارد؟؟؟؟؟
    نکته : لطفا برای جواب دادن از قضیه تولد و وفات شیخ احمد شروع نکنید مستقیم بروید سر اصل مطلب .
    مطمئن باشید بسیار از شیخ احمد می دانم



    کارشناس بحث : صالح

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت سابق : ۱۳۹۱/۰۸/۱۹ در ساعت ۱۹:۱۷
    رفعت پايه ما خدمت اهل البيت است

    نيست حاجت كه به افلاك بريم ايوان را
    قال الصادق - روحي فداه -:
    نحن صنائع الله و الخلق بعد صنائعنا
    (احتجاج )

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    273
    حضور
    1 روز 18 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1185



    با سلام به شما دوست عزیز
    نقل قول نوشته اصلی توسط عبد آل محمد نمایش پست ها
    من راجع به اعتقادات شیخیه (شاگران احسائی ) بسیار تحقیق کردم تا انجاکه با تنی چند از ان ها ارتباط برقرار کردم .
    انها اعتقاد دارند که قضیه هورقلیایی کاملا روایی است و مورد تایید اهل بیت
    خواهش می کنم بگویید که ایا واقعا این حدیث ها واقعیت دارد؟؟؟؟؟
    شیخیه معتقدند: هور قلیا به معنای سرشتی است که آدمی از آن آفریده شده و زمانی نیست از عالَم هورقلیا است و در گور باقی می ماند، این عالَم بدون هیچ گونه عرض از اعراض دنیوی است، قوانین ماده بر او جاری نیست.

    محمدكريم خان كرماني می نویسد:
    بماند در قبر بدن اصلي انساني هورقليائي و آن هم جسم است كه صاحب درازي و پهنائي و گردي است مثل ساير جسمها و آن اجزاي اصلي بدن انسان است و عرَض نيست بلكه جوهر حقيقي است و ثبات و قرارش بيش از اين اعراض است و آن بدن اصلي هورقليائي در عالم خود در غيب اين قبر مي ماند.(1)

    جالب اینجاست که شیخیه برای این ادعای خود هیچ مستند روائی قابل ارائه ای را مطرح نساختند، بررسی روایات نیز خالی از هرگونه تصریح یا اشاره ای به این معناست،‌ حال سؤال اینجاست که چرا شیخیه (که خود را پیرو اهل بیت علیهم السلام می داند) از چنین عالَمی دفاع می کند؟ آنها خواستند جوابی برای حل معمای معراج پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و حیات امام زمان (علیه السلام) و معاد جسمانی داشته باشند، اما آیا در این مهم موفق شدند؟

    محمد باقر کمره ای در ترجمه کتاب شریف کافی، ذیل معنای چهارم معراج پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می نویسد:
    معراج هورقليائى كه از شيخ احمد احسائى نقل شده و گفته كه چون تن پيغمبر ممزوجى از عناصر و آثار افلاك بوده در مقام عروج از هر كُره‏اى آنچه در وجودش از آنِ آن كُره بوده گذاشته و بالا رفته و در هر آسمانى هم آنچه اثر از آن آسمان در وجودش بوده گذاشته و گذشته و بهمين ترتيب پوست انداخته تا بمقام قرب خداوند شتافته(2)

    درباره امام زمان علیه السلام نیز، معتقدند ایشان در هورقلیا بوده و هرگاه بخواهند به اقالیم سبعه تشریف بیاورند صورتی از صورتهای این اقالیم را می پوشد و کسی ایشان را نمی شناسد!!

    به هر حال از دوستانی که معتقد به شیخیه هستند درخواست کردم مستندات روائی خود (هرچند روایات مجعول و ضعیف) را درباره هورقلیا ارائه کنند اما هنوز خبری نشده و همچنان منتظریم.

    موفق باشید.
    ـــــــــــــ
    1.ارشاد العوام ج 2 ص 151.
    2.الروضه من الکافی ج 2 ص 319.

    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۱/۰۸/۲۲ در ساعت ۱۹:۴۵

  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    54
    حضور
    1 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    100



    با سلام

    شيخ احمد وشاگردش سید کاظم با برداشت غلطی که از بعضی روایات داشتند دروادی خطرناکی افتادند اخبار زیادی بعضا با سند صحیح از خاصه و عامه به مضمون این خبر داریم :

    أحمد بن محمد ومحمد بن يحيى، عن محمد بن الحسن، عن يعقوب بن يزيد، عن ابن أبي عمير، عن رجاله، عن أبي عبدالله عليه السلام قال: إن الحسن عليه السلام قال: إن لله مدينتين إحداهما بالمشرق والاخرى بالمغرب، عليهما سور من حديد وعلى كل واحد منهما ألف ألف مصراع وفيها سبعون ألف ألف لغة، يتكلم كل لغة بخلاف لغة صاحبها وأنا أعرف جميع اللغات وما فيهما وما بينهما، وما عليهما حجة غيري وغير الحسين أخي.

    عن أحمد بن محمد، عن أبي يحيى الواسطي، عن عجلان أبي صالح قال: دخل رجل على أبي عبدالله (ع) فقال له: جعلت فداك هذه قبة آدم (ع)؟ قال: نعم ولله قباب كثيرة، ألا إن خلف مغربكم هذا تسعة وثلاثون مغربا أرضا بيضاء مملوة خلقا يستضيئون بنوره لم يعصوا الله عزوجل طرفة عين ما يدرون خلق آدم أم لم يخلق، يبرؤون من فلان وفلان.اصول کافی

    عن ابن عباس قال: دخل علينا رسول الله صلى الله عليه وآله ونحن في المسجد حلق حلق، فقال لنا: فيم أنتم ؟ قلنا: نتفكر في الشمس كيف طلعت وكيف غربت، قال: أحسنتم كونوا هكذا تفكروا في المخلوق ولا تفكروا في الخالق، فإن الله خلق ما شاء لما شاء وتعجبون من ذلك، إن من وراء قاف سبع بحار كل بحار خمسمأة عام ومن وراء ذلك سبع أرضين يضئ نورها لاهلها ومن وراء ذلك سبعين ألف امة خلقوا على أمثال الطير هو وفرخه في الهواء لا يفترون عن تسبيحة واحدة ومن وراء ذلك سبعين ألف امة خلقوا من ريح، فطعامهم ريح، وشرابهم ريح، وثيابهم من ريح، و آنيتهم من ريح، ودوابهم من ريح، لا تستقر حوافر دوابهم إلى الارض إلى قيام الساعة، أعينهم في صدورهم، ينام أحدهم نومة واحدة ينتبه ورزقه عند رأسه، ومن وراء ذلك ظل العرش، وفي ظل العرش سبعون ألف امة ما يعلمون أن الله خلق آدم ولا ولد آدم، ولا إبليس ولا ولد إبليس، وهو قوله (ويخلق ما لا تعلمون .


    علامه مجلسی رحمه الله بعد از این خبر فرموده :

    اعلم أن الاخبار الواردة في هذا الباب غريبة وبعضها غير معتبرة الاسانيد كروايات البرسي وجامع الاخبار، والمأخوذ من الكتاب القديم، وبعضها معتبرة مأخوذة من اصول القدماء، وليس ما تتضمنها بعيدا من قدرة الله تعالى

    از امام حسن مجتبى عليه السلام روايت كرده كه فرمود:
    ((خدا را دو شهر است ، يكى در مشرق (جابلقا)و ديگرى در مغرب (جابرصا) . {شیخ احمد محیط این دو شهر را هور قلیاء میداند ) ديوارى از آهن دارند، و شهرى هفتاد هزار هزار در زرين دارد، و در آن هفتاد هزار هزار زبان گوناگون است كه هركس به زبان خاص خود سخن مى گويد، و من همه آن زبانها را مى دانم ، و در آن دو شهر و ميان آنها و بر آنها حجتى جز من و برادرم حسين وجود ندارد)).
    و باز به سند خود از امام صادق ، از پدرش ، از امام سجاد، از اميرمؤ منان عليه السلام روايت نموده كه فرمود:
    ((خدا را در پس مغرب شهرى است به نام جابلقا؛ در جابلقا هفتاد هزار امت زندگى مى كنند كه هر امتى به اندازه همين امت است ، و هرگز يك چشم به هم زدن خدا را نافرمانى نكرده اند، و كار و سختى جز نفرين بر اولى و دومى و بيزارى از آنها و دوستى با خاندان رسول خدا ندارند.))
    و به سند خود از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود:
    ((وراى اين زمين شما زيرزمينى است سفيد كه روشنى آن از خودش است ، در آن خلقى زندگى مى كنند كه به پرستش خدا مشغولند و هيچ شركى به خدا نمى آورند، و از فلانى و فلانى (اولى و دومى ) بيزارى مى جويند)).

    ((در وراى اين چشمه خورشيد شما چهل چشمه خورشيد ديگر هست كه آفريدگان بسيارى در آنها زندگى مى كنند، و در وراى اين ماه شما نيز چهل ماه ديگر هست كه آفريدگان بسيارى در آنها زندگى مى كنند كه اصلا نمى دانند كه آيا خداوند آدم را آفريده يا نه ، و به آنها الهام شده كه فلانى و فلانى را لعن كنند.

    و در كتاب ((كافى )) با سند خود از ابوحمزه ثمالى از امام باقر عليه السلام روايت كرده :
    ((شبى در خدمت آن حضرت بودم كه نگاهى به آسمان افكند و فرمود: اى اباحمزه ، اين قبه پدرمان آدم عليه السلام است ، و خداى متعال را غير آن سى و نه قبه ديگر هست و در آنها خلقى زندگى مى كنند كه يك چشم بر هم زدن خدا را نافرمانى نكرده اند.))

    و عامه از پيامبر صلى الله عليه و آله روايات بسيارى قريب به همين مضامين را در اين گونه موارد روات كرده اند.
    يكى از اهل معرفت (پس از آنكه يكى از زمين ها را توصيف مى كند) گويد: ((در هر نفسى (؟) كه خداوند در آن زمين آفريده عوالمى از موجودات هست كه شب و روز بدون خستگى خدا را تسبيح مى گويند، و از جمله آن عوالم عالمى را به شكل و شمايل ما آفريده كه هرگاه عارف آن را ببيند خود را در آن مشاهده مى كند. و عبدالله ابن عباس در روايتى كه از او نقل شده به همين مطلب اشاره نموده كه گويد: ((اين خانه كعبه يكى از چهارده خانه است ، و در هر يك از زمينهاى هفتگانه آفريدگانى مثل ما زندگى مى كنند، حتى در ميان آنان ابن عباسى مثل من هست )).

    اين روايت نزد اهل كشف به صدق پيوسته است ، و هر چه در آن عوالم هست زنده و گويا و باقى است و فنا و دگرگونى نمى پذيرد. و عارفان هرگاه به آن عوالم درآيند با ارواح خود در مى آيند نه با اجسام خود، جسمهاى خود را در اين زمين دنيا وا نمى نهند و مجرد مى روند. و در آن زمين شهرهاى بى شمارى است ، برخى از آنها شهرهاى نور ناميده مى شوند كه جز عارفان برجسته و برگزيده به آنها درنمى آيند. و هر حديث و آيه اى كه به ما رسيد و عقل آنها را تاءويل كرد و از ظاهر خود منصرف ساخت آنها را به همين صورت ظاهرشان در آن زمين يافتيم ؛ و هر جسدى كه موجودات روحانى از جن و ملك درمى آيند و هر صورتى كه انسان خود را در آن مى بيند از جسد آن زمين است ))

    نام كتاب : علم اليقين ، جلد اول
    مؤ لف :حكيم ، مولى محسن فيض كاشانى
    ویرایش توسط tors : ۱۳۹۱/۰۸/۲۳ در ساعت ۰۸:۱۱

  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    سلام
    اینکه عوالمی دیگر در طول این عالم باشند و ساکنانی با ویژگیهای متفات باشند هیچ بعدی ندارد
    والله الموفق

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  9. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    273
    حضور
    1 روز 18 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1185



    با سلام به همه دوستان و شرکت کنندگان در بحث

    ایمیل یکی از پیروان مکتب شیخیه را در وبلاگی که به همین منظور تأسیس شده بود یافتم و مکاتبه ای با مدیر آن داشتم، ایشان پاسخ سؤال بنده:
    نقل قول نوشته اصلی توسط صالح نمایش پست ها
    از دوستانی که معتقد به شیخیه هستند درخواست کردم مستندات روائی خود (هرچند روایات مجعول و ضعیف) را درباره هورقلیا ارائه کنند
    را چنین دادند:
    لغت هور قلیا در روایات وقرآن نیامده است مانند لغت تاریخ که در قرآن وروایات نیامده اما معنا ومراد از تاریخ فراوان است که ما در مقاله تاریخ مختصری بحث داشتیم و اما لغت هورقلیا هم عربی نیست سریانی است ومعنای آن ملک آخر است ومراد ومعنای آن در قرآن وروایات فراوانست مانند یوم تبدل الارض غیر الارض وشیخ احمد احسائی می فرماید این لغت از انبیاأ سلف باقی مانده است ومراد ملک آخر است.

    پس صحبت از مراد و معناست که خود دلیل بر عدم تصریح در روایات اهل بیت پیامبر (سلام الله علیهم اجمعین) است، و فقط ادعا شده که از انبیای سلف رسیده در حالی که مدرکی برای اینکه این لغت از انبیاء سلف مانده در دست نیست.

    اما اینکه معنای آن در قرآن و روایات فراوان است، این نیاز به توضیح و تفسیر دارد که شاید مصداق
    هر كسی از ظن خود شد یار من، از درون من نجست اسرار من
    باشد به هرحال تبیین و تفسیر و انطباق هورقلیا بر روایات خارج از سؤال پرسشگر است، زیرا ایشان از قول پیروان شیخیه مدعی اند هورقلیا مستند کاملا روائی دارد:
    نقل قول نوشته اصلی توسط عبد آل محمد نمایش پست ها
    انها اعتقاد دارند که قضیه هورقلیایی کاملا روایی است و مورد تایید اهل بیت
    موفق باشید.

    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۲/۰۲/۱۰ در ساعت ۰۷:۰۸

  10. صلوات ها 2


  11. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    273
    حضور
    1 روز 18 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1185



    با سلام به شما همکار محترم
    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    اینکه عوالمی دیگر در طول این عالم باشند و ساکنانی با ویژگیهای متفات باشند هیچ بعدی ندارد
    البته که هیچ بُعدی ندارد، بلکه آیات و روایاتی به آن تصریح دارد، اما ما ملتزم به کتاب و سنت بوده و وظیفه داریم دقیقا گوش به فرمان اهل بیت پیامبر(سلام الله علیهم اجمعین) داده و کلام آنها را میزانی برای تشخیص حق و باطل سخن دیگران قرار دهیم، آیا در کلام آن بزرگواران مطلبی در تأیید هورقلیا و اینکه امام زمان اکنون در آن عالم است و هر وقت بخواهد به این دنیا بیاید به صورتی مناسب این دنیا درخواهد آمد؟

    یا معراج پیامبر.... وجود دارد؟

    به نظر می رسد هورقلیا و امثال آن جزء مطالبی است که مستندات روائی آن ارائه نگشته و نمی تواند برای ما که قرآن و عترت را تنها پاسخگوی مسائل دینی می دانیم حجت باشد.
    موفق باشید.

    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۲/۰۲/۱۰ در ساعت ۰۷:۰۷

  12. صلوات ها 2


  13. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط صالح نمایش پست ها
    البته که هیچ بُعدی ندارد، بلکه آیات و روایاتی به آن تصریح دارد، اما ما ملتزم به کتاب و سنت بوده و وظیفه داریم دقیقا قدم در جای پای اهل بیت پیامبر(سلام الله علیهم اجمعین) بگذاریم، آیا در کلام آن بزرگواران مطلبی در تأیید هورقلیا و اینکه امام زمان اکنون در آن عالم است و هر وقت بخواهد به این دنیا بیاید به صورتی مناسب این دنیا درخواهد آمد، یا معراج پیامبر.... مطالبی است که مستندات روائی آن ارائه نگشته و نمی توانند برای ما که قرآن و عترت را تنها پاسخگوی مسائل دینی می دانیم حجت باشد.
    سلام
    1- مطلب ما در تایید هورقلیا نیست بلکه بر اساس اعتقاد به مراتب مختلف برای عالم است که قرآن و سنت هم فی الجمله آنرا تایید می فرماید
    2- روایت است که بعضی از قرآن مفسر بعض دیگر است . برخی مفسرین مثل جناب علامه هم از آن استفاده کردند اما کسی هست که مدعی شود همه این تفسیر بعض به بعض را عالم باشد ؟ مطمئنا خیر چه اینکه قرآن دریای علم ذخار است و به عمقش کس نرسد حال چه بعدی دارد کس یا کسانی در باب روایات یا آیات به انضمام تحقیقات سایر علما مطلبی را استخراج کند که ما در ظاهر روایات معروفه سراغ نداریم ؟
    والله الموفق

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  14. #8

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    اهل بيت و فدا شدن براي انها
    نوشته
    245
    حضور
    1 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    663



    این بحثی یکی از کارشناسان رشته فرق انحرافی مهدویت در یکی از کلاس ها با یکی از شاگردانش در رابطه با شیخیه داشته است

    و به صورت مکتوب درآمده |:


    متن گفت و گو
    اما متأسفانه شيخ احمد احسايي و پيروان او با ناديده انگاشتن اين دست از روايات معتقدند که امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در زمان غيبتشان به عالم ديگري ـ که از آن با عنوان «عالم هورقليا» ياد مي‌کنند ـ رفته و در قريه‌اي به نام «کرعه» ـ که در يکي از وادي‌هاي اين عالم، به نام وادي شمروخ است ـ زندگي مي‌کند و اگر بخواهد به زمين تشريف بياورد، به شکل يکي از مردم در مي‌آيد، بدون اين که زمينيان او را بشناسند کارش را انجام مي‌دهد و دوباره به همان عالم برمي‌گردد».5
    آقاي انديشه‌ور گفت: «استاد! ممکن است کمي درباره عالم هورقليا توضيح دهيد؟»
    استاد گفت: «بله؛ تذکر به جايي بود. واژه «هور قليا» ـ چنان که خود شيخ احمد معتقد است ـ لغتي سرياني است که از زبان صائبيان گرفته شده6 و مرحوم دهخدا آن را برگرفته شده از دو کلمه مرکب «هبل قونيم» مي‌داند که در لغت به معني تشعشع بخار است.7 اما اين که مقصود از اين اصطلاح، در اينجا چيست؟ خود شيخ احسايي آن را عالمي بين عالم مُلک (مادي) و عالم ملکوت (غيرمادي) که در اقليم هشتم (خارج از اقاليم هفتگانه) قرار دارد، مي‌داند».8
    خانم اصغري گفت: «استاد ببخشيد؛ همان طور که شما هم فرموديد، طبق روايات متعدد، هميشه بايد حجت خدا در زمين، وجود داشته باشد؛ اما بنا به اعتقاد شيخ و پيروانش، اکنون حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در عالم هورقليا زندگي مي‌کند و فقط گاهي به زمين تشريف مي‌آورد. حال سؤالي که پيش مي‌آيد اين است که آيا شيخيه به مضمون آن روايات معتقد نيستند؟ و اگر معتقدند چگونه اين دو مطلب را جمع مي‌کنند؟»
    آقاي حقيقت‌گو در حالي که از صندلي بلند مي‌شد، گفت: «بله! شيخ احمد و پيروانش به مضمون آن روايات معتقدند و براي جمع بين مضمون آن روايات و اعتقادشان در خصوص زندگاني حضرت در عالم هورقليا، معتقد به لزوم وجود واسطه‌اي بين حضرت و مردم شده‌اند؛ که آن واسطه به لحاظ معنوي، فرد والامقام و شيعه کاملي است که مي‌تواند جاي خالي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را در زمين پرکند و مصداق حجت خدا در زمين باشد. شيخ احمد، نام اين واسطه را «قريه ظاهره» گذاشته است. هم‌چنين، گويا تمايل داشته خود را همان واسطه و قريه ظاهره بداند؛9 چرا که سيد کاظم رشتي ـ که جانشين او بود ـ شيخ را قريه ظاهره دانسته است».10
    آقاي جليلي گفت: «پس احتمالاً اين «قريه ظاهره» ـ که در نزد شيخيه مقام بسيار بالايي دارد ـ مانند نائب خاص است؟!» استاد گفت: « تحقيقاً و يقيناً به نظر وي، قريه ظاهره مقام بسيار والايي دارد؛ به حدي که بعدها توسط پيروان شيخ به اين مسأله، اهميت فوق العاده‌اي داده شد و اسامي متعددي بر آن گذاشتند؛ که از جمله آنها، «نائب خاص»،«ناطق»، «حاکم»، «نائب کل»، «امام زمان»، «باب امام»11 و... است. اين اهتمام به حدي زياد است که شيخيه کرمان ـ همان طور که قبلاً عرض کردم ـ آن را «رکن رابع» (اصل چهارم) از اصول دين، مي‌شمارند و بلکه آن را از بقيه اصول دين، مهم‌تر مي‌دانند! چنان که حاج محمد کريم‌خان کرماني مي‌نويسد: «رکن رابع، اصل غرض است و اين اسم اعظم است و ساير شروط ايمان، از فروع و اصول، همه متفرع بر همين است. پس علت غائي ملک همين است و لاغير».12
    آقاي رضايي که گويا خيلي تعجب کرده بود گفت: «استاد معذرت مي‌خواهم؛ يعني آنها رکن رابع را امام زمان هم مي‌دانند؟!» استاد گفت: «متأسفانه همين طور است. آقاي حاج محمد کريم خان کرماني مي‌نويسد: «امام غائب مثل امام مرده است. کفايت نمي‌کند. حيّ حاضر، ضرور است».13 او با اين بهانه که ائمه اطهار عليهم السلام امام تمام جهانيان مي‌باشند و اختصاص به زمان خاصي ندارند، نقباء (رکن رابع‌ها) را امام زمان دانسته و اظهار مي‌دارد که منظور از روايتي که مي‌فرمايد: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية»14 اين است که هر کس نقبا را نشناسد و بميرد، مرگش مرگ جاهليت است و صراحتاً مي‌گويد: « امام زمان، همان نقيبي است که در عصر خود ولايت دارد».15
    نتيجه بحث
    استاد احساس کرد که ممکن است سؤال‌ها و جواب‌هاي مطرح شده، ذهن‌ها را از مطلب اصلي دور کرده باشد. به همين دليل گفت: «نتيجة بحث ما تا اين جا اين شد که آقاي شيخ احمد احسايي و پيروان او به لزوم وجود «باب» و «نائب خاص» براي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در عصر غيبت معتقد شدند. حال ببينيم اين اعتقاد، چگونه منجر به پديدار شدن فرقه «بابيه» گرديد».
    آتش تهيه پيدايش بابيت
    بعد از مرگ احسايي، فردي به نام سيد کاظم رشتي ـ که از شاگردان برجسته شيخ احسايي بود ـ با توصيه خود شيخ، جانشيني او را عهده‌دار شد و خواسته يا ناخواسته، گام بعدي را به سمت پديدار شدن فرقه بابيت برداشت؛ چرا که او به پيروي از استادش، ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را بسيار نزديک معرفي مي‌نمود و در کلاس درس به شاگردانش مي‌گفت: « زود است که پس از من، امام غائب، آشکار شود» و بارها مي‌گفت: «شايد امام غائب در ميان شماها باشد».16 او همچنين مي‌گفت: «ظهور امام غائب بسيار نزديک است؛ احتياجي به تعيين جانشين نيست»؛17 به همين خاطر، در اثر عدم تعيين جانشين، بعد از مرگ او در سال 1295 هـ ق، 38 مدعي از بين شاگردانش، ادعاي جانشيني وي را نمودند؛ يکي از آنها سيد علي‌محمد شيرازي(باب) بود18 که چند ماه بعد از مرگ استادش، در تاريخ پنجم جمادي الاول سال 1260 هـ ق، با ادعاي جانشيني سيد کاظم و ادعاهاي گزاف، ناهمگون و عجيب و غريب ديگر، بابيت را به وجود آورد؛ که از جلسه بعد، ان‌شاء‌الله، پيرامون آن بحث خواهيم کرد.
    آقاي انديشه‌ور گفت: «استاد ببخشيد! سؤالي به نظرم رسيد که ممکن است تا جلسه بعد فراموشش کنم و آن اين است که آيا کسي از علماي شيعه به رکن رابع اعتقاد داشته يا دارد؟» استاد گفت: «چون بايد براي نمازجمعه آماده شويم، اجمالاً خدمتتان عرض مي‌کنم که هيچ کدام از علماي شيعه به آن اعتقاد نداشته و ندارند، بلکه بسياري از آنها آن را از بدعت‌هاي شيخيه دانسته‌اند».19
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــ
    *. کارشناس فرقه‌هاي انحرافي مهدويت.
    ‏۱‏. در اصول کافي، ج1، ص251-254، در 2 باب مجموعاً 18 روايت به اين مضمون نقل شده و نيز در «الغيبة» مرحوم نعماني، باب 8و9 از صفحه 136 تا صفحه 142 رواياتي در اين زمينه آمده است.
    2. اصول کافي، ج1، ص251، ج4.
    3. همان، ص253، ج12.
    4. معجم احاديث الامام المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، ج5، ص483، ح1241.
    5. رک: اسرار الامام المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، ص109، از رساله توبليه شيخ احسائي و نيز رک: جوامع الکلم شيخ احسائي، رساله رشتيه، قسمت سوم، ص100.
    6. جوامع الکلم، شيخ احمد احسائي، رساله در پاسخ سؤالات ملاحسين اناري.
    7. لغت نامه دهخدا، نسخه ديجيتالي، ذيل واژه هورقليا.
    8. رک: جوامع الکلم، شيخ احمد احسايي، رساله در پاسخ سؤالات ملا حسين اناري و نيز رک: رساله شرح السمات، ص71.
    9. رک: همان.
    10. بهائيان، سيد محمد باقر نجفي، ص150، از رساله شرح آية الکرسي، سيد کاظم رشتي.
    11. همان، ص129 و احقاق الحق، موسي اسکويي حايري با ترجمه محمد عيدي خسرو شاهي، ص283.
    12. بهائيان، سيد محمد باقر نجفي، ص123، از مجمع الرسائل فارسي، ص11.
    13. احقاق الحق، ص297، از ارشاد العوام، ج4، ص11و21.
    14. «هرکه بميرد در حالي که امام زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهلي مرده است».
    15. احقاق الحق، پيشين، ص295-296، از مجموعه رسائل، ص 23و86.
    16. تحقيق در تاريخ و فلسفه، يوسف فضائي، ص84.
    17. تاريخ جامع بهائيت، بهرام افراسيايي، ص48 از تاريخ بديع، نبيل زرندي، ص44.
    18. بهائيان، سيد محمد باقر نجفي، ص153.
    19. رک: رهبران ضلالت، علي امير مستوفيان، ص463-471.

    ویرایش توسط عبد آل محمد : ۱۳۹۲/۰۲/۰۸ در ساعت ۱۳:۱۲
    رفعت پايه ما خدمت اهل البيت است

    نيست حاجت كه به افلاك بريم ايوان را
    قال الصادق - روحي فداه -:
    نحن صنائع الله و الخلق بعد صنائعنا
    (احتجاج )

  15. صلوات ها 2


  16. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    اهل بيت و فدا شدن براي انها
    نوشته
    245
    حضور
    1 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    663



    . شیخ احمد زمانی که به قزوین وارد شده بود دیداری با حاجی ملا تقی (شهید ثالث) داشت که برای اولین بار مورد سؤال قرار گرفت. جناب شهید از او پرسیدند که: نظر تو درباره معاد چیست؟ شیخ احمد جواب داد: معاد را جسم هور قلیایی می‌دانم که آن در همین بدن عنصری است مانند شیشه در سنگ. شرح این مناظره در کتاب گران سنگ قصص علما آمده است حاجی ملا محمد تقی فرمود: بدن هور قلیایی غیر عنصری است و ضروری دین اسلام است که در روز قیامت همین بدن عنصری عود کند نه بدن هور قلیایی، این مناظره در نهایت منتهی به تکفیر شیخ احمد از جانب شهید ثالث شد و همچنین طرد او از جانب مسلمین بعد از این قضیه اتفاق افتاد. (4) شیخ در کتاب جامع الکلم در رساله‌ی عرشیه می‌گوید: در اقلیم هشتم عالمی است به نام هور قلیا که در این عالم دو شهر به نام‌های جابلقا و جابلسا در مشرق و مغرب دیده می‌شود. چهار نهر در این عالم هستند که به حوضی می‌ریزند. برای شنیدن صدای ریزش آب‌ها در حوض باید باد و انگشت گوش‌هایت را محکم بگیری تا صداهای خارجی به گوش تو نرسد آنگاه صدای مخصوصی را خواهی شنید که همان صدای ریزش آب‌هاست. مردم این دو شهر به زبان‌های گوناگون سخن می‌گویند و چون در آسمان‌ها به همدیگر می‌رسند با هم صحبت می‌دارند و اگر نیمه‌های شب در مکانی خلوت و بی سر و صدا بایستی و گوش فرا بدهی صدای وزوزی می‌شنوی که همان طنین گفتگوی مردم جابلقا و جابلسا است. در کتاب شرح الزیاره معاد را هور قلیایی می‌داند؛ و می‌نویسد: من نمی‌گویم مگر به قول اهل ‌بیت و خودشان به من آموختند مقصودشان را و می‌گوید علی (ع) به شکل مروان در آمده و طلحه را کشته است. جسم انسان از اجزایی تشکیل پیدا کرده است که هر یک از افلاک سعه جزئی اخذ کرده است و همچنین از عناصر اربعه نیز از هر یک جزئی بر داشته اند و چون روح از بدن مفارقت کند.


    اجزاء عنصری هر یک به مرکز خود روند و از آنها چیزی نماند. آنچه یافتید همان اجزاء فلکیه است و همان در محشر محشور نیست. (5) در کتاب برهان القاطع چنین گوید: هور قلیا ظاهراًَََ از کلمه عبری (هُبَل) به معنای هوای گرم تنفّس و بخار گرفته شده است؛ و از قرنئیم به معنای درخشش و شعاع است و کلمه مرکب به معنای تشعشُع بخار است. (6) شیخ احمد در جوامع الکلم می‌گوید: هور قلیایی واژه‌ای سریانی است و از زبان صابئین گرفته شده است (7).در کتاب مهدویت و فرقه‌های انحرافی از قول کتاب فرهنگ فِرق اسلامی می‌گوید: به احتمال قوی شیخ احمد سه واژه‌ی هور قلیایی، جابلقا و جابلسا را از شیخ اشراق گرفته باشد. در فلسفه اشراق در بحث از احوال السالکین، پس از توضیح انوار معلّقه می‌گوید: آنچه ذکر شد احکام اقلیم هشتم است که جابلق و جابلس و هور قلیای شگفت در آن قرار دارد. (8) در کتاب شیخی گری تا بابی گری نیز نویسنده این گونه بیان می‌دارد که: اعتقاد شیخ بر این بود که امام زمان در عالم موهومی به نام هور قلیا زیست می‌کند و آنگاه که پروردگار اراده می‌فرماید از آنجا نزول می‌کند و به وظیفه اصلاح عالم از مفاسد قیام می‌کند. در جوامع الکلم، رساله رشتیه، می‌گوید: امام زمان{عج} در هنگام غیبت در عالم هور قلیا است و هرگاه بخواهد به اقالیم سبعه تشریف ببرد صورتی از صورت‌های اهل این اقالیم را می‌پوشد و کسی او را نمی‌شناسد. جسم و زمان و مکان ایشان لطیف‌تر از عالم اجسام بوده و از عالم مثال است. در جواب ملا محمد حسین اناری که از لفظ هور قلیا سؤال کرده است می‌گوید: هور قلیا به معنای ملک دیگر است که حد وسط بین عالم دنیا و ملکوت است، و در اقلیم هشتم قرار دارد و دارای افلاک و کواکب مخصوصی است که به آنها جابلقا و جابلسا می‌گویند. (9) چگونگی به دنیا آمدن حضرت عیسی و ارتباط آن با علم هور قلیا: در رساله قطیفیه در پاسخ از اینکه چگونه حضرت عیسی بدون پدر به دنیا آمده می‌گوید: منی نطفه مولد فرزند نیست بلکه نطفه مولد روح حیاتی است که رایحه یابوی منی می‌نامند و این همان بویی است که از درخت مزن ریزش می‌کند. شاهد بر این مدعا وجود شهر زنان می‌باشد، که در آنجا هیچ مردی وجود ندارد و در این شهر درختی است که از کنار ریشه‌ی او شاخه‌ای روییده است به شکل آلت تناسلی و بوی منی می‌دهد. زن‌های آنجا نزد آن درخت می‌روند و با آن شاخه در می‌آمیزند و به دختر حامله می‌شوند و از آن شاخه پسر به عمل نمی‌آید و خداوند چون خواست قدرت نمایی کند جبرائیل را نزد حضرت مریم روانه کرد و او مقداری از آن بوی را به وسیله هوا در دهان یا گریبان مریم دمید و او به قدرت الهی آبستن شد ولکن پسر زایید و عیسی متولد گردید. (10) در شرح سلاله النبیین می‌نویسد سلاله یعنی نطفه و نطفه بر دو قسم است و از دو چیز ترکیب یافته است: نطفه ملکوتی و نطفه هیولانی جسمی، نطفه ملکوتی قطره قطره از درخت مزن می‌چکد. (11) به واسطه اثبات این عالم شیخ چنین ادعا می‌کند: این تنهای ما نیز از امامان است، از این رو هرگاه امامی بخواهد او حلول نماید امری شدنی است و امامان می‌توانند در صورتی که شرایط یک نفر مساعد باشد در جسم او حلول نمایند و دلیل خود را این گونه ارائه می‌نماید: از این راه بود که امیر المومنین توانست در یک شب میهمان چهل نفر باشد و در یک زمان در چهل محل حضور یابد.


    منشأ اعتقاد به هور قلیا:

    در کتاب تاریخ جامع بهائیت درباره منشأ این اعتقاد می‌گوید: شیخ احمد این اصطلاح هور قلیایی را از صائبین در خلال اقامتش در بصره فرا گرفت. این ادعا دلیل قابل قبولی دارد: شیخ احمد احسایی پس از شیوع طاعون در عراق به موطن خود باز گشت و مریم بنت خمیس آل عصری را به نکاح خود در آورد. سپس چهار سال در بحرین منزل گزید. شیخ بعد از این مدت عزم عتبات نمود و پس از بازگشت از عتبات در محله جرّالعبید بصره توقف کرد؛ و از آنجا به زورق رفت و بعد از یک توقف سه ساله هنگامی که وهابیان در کربلا قتل و غارت می‌کردند به بصره بازگشت. در سال 1216 شیخ در آنجا به یکی از قریه‌های بصره به نام جبارات پناه برد، ولی بعد از این دوباره به بصره برگشت و به قریة صفاوه و از صفاوه به قریه‌ای که در کنار شعبه‌ای که از بصره می‌گذرد قرار داشت به نام شطّ الکار معروف است میرود و از آنجا که صابئین در آن نواحی به سر می‌بردند و شیخ احمد هم با ایشان حشر و نشر پیدا می‌کند. اطلاعاتی نیز از ایشان به دست می‌آورد. این تماس‌ها باعث شد اطلاعات تازه‌ای به دست بیاورد از جمله آنها همین اصطلاح معروف هور قلیا است. (12) اما آنچه که از لسان روایات و آیات قرآنی برداشت می‌شود امری غیر از آن چیزی است که شیخ بدان اذعان داشته است. در اینجا این سؤال مطرح می‌شود که آیا از ظاهر قرآن و روایات می‌توان واژه علمی و عالمی به نام هور قلیا را برداشت کرد؟ عالمی که انسان‌ها در آن با بدنی غیر عنصری با این تعابیر خاصی که شیخ از آنها سخن گفته است زندگی می‌کنند. آیا این مطالب انسان را نسبت به وجود قیامت، عذاب‌های برزخی، نعمات بهشتی و هزاران مطلب دیگری که لسان روایات بالکنایه یا صراحتاً بدانها اشاره داشته اند دلسرد سر خورده و نا امید نمی‌کنند. البته این مطلب باعث شد که شیخ اعتبار اولیه خود را از دست بدهد و از جانب چندی از علما تکفیر شود.

    تکفیر شیخ احمد توسط علمای شیعه:


    متن ذیل اقتباسی است از شرح حال تکفیر شیخ که از کتاب قصص العلما مرحوم تنکابنی اقتباس شده است. بنا به رسم و عادت، شیخ احمد به بازدید علمای قزوین می‌رفت. بعضی از علما هم همراه او بودند. روزی به باز دید ملا محمد تقی که در واقعه قره‌العین کشته شد و معروف به شهید ثالث بود رفت. (قره‌العین با واسطه سید کاظم رشتی شاگرد شیخ احمد احسایی بوده است که بعداً در وقایعی متعدد بی دینی بی عفتی و بی شرافتی خود را ثابت می‌کند وی در جریان فتنه باب در ایران نقش به سزایی داشته است و آمر به قتل شهید ثالث که از نزدیکان او به شمار می‌رفته بوده است) پس از تعارف‌های رسمی شهید از شیخ پرسید: در مسأله معاد مذهب شما و صدر الدین شیرازی یکی نیست؟ شهید به برادر خود ملا علی گفت که برود و در کتابخانه‌اش کتاب شواهد الربوبیه‌ی صدر الدین شیرازی را که در آنجا بود بیاورد. ملاعلی چون از شاگردان شیخ بود در آوردن کتاب کوتاهی کرد. شهید ثالث به شیخ گفت: اکنون جنگ نمی‌کنم که مذهب شما و ملا صدرای شیرازی یکی است، اما شما بگویید که درباره‌ی معاد نظر و مذهب شما چیست؟ شیخ گفت من معاد را جسم هور قلیایی می‌دانم. آن هم در همین بدن عنصری است. مانند شیشه در سنگ. شهید گفت: بدن هور قلیایی به جز بدن عنصری است؛ ضروری دین اسلام است که در روز قیامت همین عنصری است که باز گشت می‌کند نه هور قلیایی. شیخ گفت مراد من هم همین است. خلاصه هنگامه مناظره در ایشان گرم شد. ناگهان یکی از شاگردان شیخ که از مردم ترکستان بود؛ با شهید جدل کرد البته معلوم بود که قصد او جدل است نه کشف حقیقت. شهید خاموش شد و جماعت برخاستند. اجتماع مبدل به دوستی و دوستی مبدل به کدورت شد. در همان روز چون شیخ برای نماز به مسجد رفت کسی از علما با وی همراه نشد.


    در مکان دیگری از کتاب می‌نویسد:


    سید کاظم یکی از بزرگ‌ترین شاگردان شیخ احمد بود این شخص مقیم کربلا بود. چون خبر تکفیر شیخ احمد انتشار یافت شیخ هم وفات یافته بود. در آن زمان آقا سید مهدی فرزند آقا سید علی صاحب ریاض از شدت پاکدامنی فتوا نمی‌داد. پس مردم از او در خواست کردند که شیخ را شهید ثالث تکفیر کرده اند؛ پس وظیفه‌ی ما با پیروان شیخ چیست؟ چون اصرار کردند به ناچار آقا سید مهدی مجلس بیا راست. شریف العلما و ملا محمد جعفر استر آبادی را به همراه سید کاظم رشتی دعوت کرد چند مورد از کتاب شیخ را خواندند. اظهار داشتند ظاهر این عبارات کفر است. اما سید کاظم گفت: منظور شیخ ظاهر عبارات نیست. ظاهر آنها را اراده نکرده است. کلمات شیخ را تأویلی است که آن تأویلات مراد شیخ است. آنها گفتند ما اجازه نداریم تأویل کنیم مگر در آیات قرآن و کلمات پروردگار و زبان پیامبر و ائمه. کسی که به کلمه‌ی کفری سخن بگوید آیا راه تأویلی هم دارد. آنگاه به سید کاظم گفتند که بنویسد که این عبارت‌های شیخ کفر است. ناچار سید کاظم نوشت که ظاهراً این عبارت‌ها کفر است و مهر کرد. سپس آقا سید مهدی به گواهی شریف العلما و ملا محمد جعفر استر آبادی حکم تکفیر شیخ و پیروان او را داده و از آن پس به مسجد رفته، مردم را موعظه کردند: که در این زمانه گرگان چندی به لباس میش در آمده اند و دین مردم را تباه کرده اند. اینان شیخ احمد احسایی و پیروان او هستند. کافر اند و تکفیر شیخ و پیروانش منتشر شد. علمایی که شیخ احمد و پیروانش را تکفیر کرده اند:


    1:ملا محمد تقی قزوینی مشهور به شهید ثالث


    2:آقا سید مهدی فرزند آقا سید علی (صاحب ریاض)


    3:ملا محمد جعفر استر آبادی


    4:ملا آقای در بندی مؤلف کتاب اسرار الشهاده


    5:شریف العلما مازندرانی استاد شیخ اعظم انصاری


    6:آقا سید ابراهیم قزوینی مؤلف کتاب ظوابط الأصول


    7:شیخ محمد حسن صاحب جواهر


    8:شیخ محمد حسین مؤلف کتاب فصول در اصول فقه


    معراج هور قلیایی:


    اما یکی دیگر از اعتقادات شیخ اعتقاد او در رابطه با معراج پیامبر است که می‌توان آن را یکی از شقوق عالم هور قلیایی دانست. در کتاب جوامع الکلم در رابطه با معراج پیامبر می‌گوید: پیغمبر ما چون به معراج می‌رفتند در گذشتن از کره خاک، عنصر خاکی خود را و در گذشتن از کره آب، عنصر آبی خود را و در گذشتن از کره‌ی آتش عنصر آتش خود را انداخته از این رو تن مادی رها گردیده و توانست از کره‌های آسمان درگذرد. این عقیده‌ی او در کتاب‌های دیگری نیز از او آمده است.


    عقیده شیعه در رابطه با معراج:


    اما آنچه که مسلم است آنست که این چنین عقیده‌ای از جانب فحول شیعه قابل قبول نبوده و نخواهد بود. در کتاب روضه‌ی کافی داستان معراج پیامبر را این گونه بیان می‌کند: چون پیامبر اکرم به معراج رفت، جبرئیل براق را برای او آورد و ایشان سوار بر آن شدند و به بیت‌المقدس رفتند. در آنجا پیامبران قبل از خود را دیدار کردند، سپس بازگشتند و به اصحاب خود فرمودند که من دیشب به بیت‌المقدس رفتم جبرئیل برای من براق را آورد و من سوار بر آن شدم و نشانه‌ی درستی حرف من این است که من به کاروان ابوسفیان بر خوردم که بر سر آب گاه فلان قبیله بودند و شتر سرخ مویی از آنها گم شده بود و در پی یافتن آن بودند. آنها که سخنان حضرت را شنیدند با یکدیگر گفتند:او سوار تند رویی بوده که به شام رفته و شما به شام رفته او را می‌شناسید. (13) در کتاب پرتوی درخشان از اصول کافی در ذیل تفسیر آیه شریفه‌ی سوره اسراء می‌گوید: بیان معراج رسول صادع (ص) بدیهی است. ظاهر از لفظ به عبده همانا روح مقدس رسول صادع (ص) است و توأم با بدن نورانی عنصری وی بوده است نه روح مجرد و یا وجود مثالی؛ و نیز با توجه به اینکه عروج به آسمان و سماء مراد از آن کرات فوقانی اعتباری نیست چه آنکه همه‌ی آنها کرات مادی ظلمانی و از خود بی خبرند به طور محسوس. همچنان که کره‌ی زمین این گونه است. لا محاله عروج حقیقی و حضور و دعوت فی مقعد صدق خواهد بود و لازم آن غور در ماوراء عالم طبع (طبیعت) است؛ و نیز با توجه به اینکه بر حسب برهان بدن نورانی رسول (ص) مرکز دایره‌ی افلاک بوده عالی‌تر و لطیف‌تر از آنها خواهد بود بر تقدیر صحت خرق و التیام کرات بالا که بر خلاف حقیقت و محسوس است بدن نورانی وی که یری من خلفه کما یری من قدامه ولا ظلَّ له لطیفتر از آنها بوده است و به طور حتم سبب خرق آنها نبوده است چه رسد به التیام افلاک پس از خرق آنها با این مقدمات می‌توان استفاده نمود که معراج رسول خدا به روح مقدس توأم با بدن شریف نورانی در حال یقظه و بیداری بوده است. نه به نحو وجود مثالی و پیامبر به قرب حریم کبریایی بار یافته بودند و بدن نورانی ایشان نیز همچون سایه‌ای بیش نبوده است. (14) آنچه از متن کافی نیز بر می‌آید باز گوی معراج به نحو جسمانی است توجه به این نکته لازم است که اگر این گونه وارد بحث با شیخیه بشویم دیگر راهی برای استدلال کردن آنها باز نخواهیم گذاشت چرا که شبهه‌ی آنها مبتنی بر خرق و التیام است در حالی که ما می‌گوییم اصلاً خرقی صورت نگرفته است و بدن پیامبر لطیف‌تر از آن است که بخواهد خرقی را در افلاک ایجاد کند. در کتاب الروضه من الکافی یا گلستان آل محمد ترجمه‌ی کمره‌ای چنین می‌گوید: فلسفه‌ی یونان قدیم عالم جسمانی را بسیار تنگ و محدود تفسیر می‌کرد و می‌گفت همه‌ی عالم ماده و جسم از سیزده کره است که از مرکز زمین و کره‌ی خاکی درون دارد و بر روی. تطبیق معراج جسمانی پیامبر با اصول فلسفه‌ی یونانی طبیعتاً بسیار سخت خواهد بود. (15) ذکر این نکته خالی از لطف نیست که شیخ نیز تحت تأثیر فلسفه‌ی یونانی و به خاطر شدت علاقه‌ی به آن برای تطبیق بین فلسفه و اسلام قائل به چنین مهملاتی شده است.



    اعتقاد شیخ به رکن رابع:


    یکی دیگر از اعتقادات شیخ اعتقاد داشتن به رکن رابع است. در ذیل به پاره‌ای از سخنان او در رابطه با این ادعایش و علل گرایش به این مطلب از جانب او می‌پردازیم. این اعتقاد شیخ نیز یکی از زیر مجموعه‌های اعتقاد او به عالم هور قلیایی است. در کتاب خارج شدگان از صراط مستقیم از قول احسایی چنین می‌نویسد: المعرفه فرع الإدراک (ادراک المعبود) و العباده فرع ادراک المعبود. فیجب أن یکون المعروف فی صقع العارف و العابد حتی یعبد بجسمه جسم المعبود و بنفسه نفس المعبود و بعقله عقل المعبود و بفؤاده فؤاد المعبود. (16) یعنی معرفت از فروع ادراک است و تا معرفت برایت حاصل نشود نمی‌توانی به ادراک معبود دست پیدا کنی. عبادت نیز فرع ادراک معبود است یعنی چنانچه بتوانی معبود را درک بکنی می‌توانی عبادت او را بکنی و تا معبود را درک نکرده‌ای چگونه چیزی را که درک نکرده‌ای عبادت کنی. پس واجب است و لزوماً باید این گونه باشد که معروف (آنچه که می‌خواهی آن را بشناسی) در وجود تو باشد تا آن را بشناسی و آن را عبادت کنی تا اینکه عابد با جسم خود جسم معبود را بپرستد و با نفس خود نفس معبود را بشناسد و با عقل خود عقل معبود را عبادت کند و با قلب خود قلب معبود را عبادت کند. سپس می‌گوید: فهناک ذات ظاهره معرفتها تسمی بمعرفه البیان پس ذاتی وجود دارد که به آن معرفه البیان گفته می‌شود؛ و هی المتعلقه بها المعرفه و العباده که باید آن ذات را بشناسی و همان است که متعلق است به معرفت و عبادت؛ و هی فی مقام النبوه نبی و فی مقام الإمامه امام و فی مقام الرکن الرابع رکن رابع در مقام پیامبری پیامبر است و در مقام امامت امام است و در مقام رکن رابع رکن رابع است؛ و سپس در ادامه به این مطلب خود این نکته را می‌افزاید که: إن الخطاب فی ایاک نعبد و ایاک نستعین الی النبی و الإمام و الرکن الرابع خطاب در این آیه به نبی و امام و رکن رابع است یعنی باید رکن رابع، امام و پیامبر را بپرستیم.


    پی‌نوشت‌ها:


    1. دایره المعارف تشیع ج 1 - ص 448 و 449


    2. فرهنگ معین جلد 5 – ص 949


    3. دانشنامه قرآن جلد دوم ص 1347


    4. قصص العلما ص 42


    5. شرح الزیاره ص 365 و 327


    6. برهان القاطع ج 4 ص 2391


    7. جوامع الکلم قسمت 30 رساله 9 ص 1


    8. مجموعه مصنفات شیخ اشراق ج 2 ص 254


    9. جوامع الکلم رساله رشتیه قسمت 3 ص 100


    10. رساله قطیفه ص 151


    11. شرح سلاله النبیین ص 29 و 30


    12. روضه الصفا ناصری ج 9 ص 381


    13. روضه کافی ص 415


    14. پرتوی درخشان از اصول کافی ج 5 ص 116


    15. الروضه من الکافی یا گلستان آل محمد ترجمه ملا محمد کوه کمره‌ای ج2 ص 315


    1. دایرهالمعارفتشیع: صدر،حاجسیدجوادی،احمد،۱۲۹6،ویراستار، 1375،تهران


    2. فرهنگمعین: معین،محمد،۱۳۵۰ - ۱۲۹۱،۱۳۸۴،تهران


    3. دانشنامهقرآن:خرمشاهی،بهاءالدین،۱۳۷۷،تهران


    4. قصصالعلما: تنکابنی،محمد،۱۳۱۸ - ۱۲۳۹بیتا،بیجا


    5. جامعالکلمرسالهعرشیه:احسایی،شیخاحمد،بیتا،بیجا


    6. شرحالزیاره: زیارهالجامعهالکبیر. شرح 1۳۵۵ (کرمان‌: سعادت).


    7. برهانالقاطع: ابنوزیر،محمدبنابراهیم،ق۸۴۰ - ۷۷۵،بیتا،بیجا


    8. فرهنگفرقاسلامی: مشکور،محمدجواد،۱۲۹۷ - ۱۳۴۷،۱۳۷5. بیجا


    9. مجموعهمصنفاتشیخاشراق: سهروردی،یحییبنحبش،ق۵۸۷۵۴۹بیتا،بیجا


    10. جوامعالکلمرسالهرشتیهچاپسنگی،احمدبنزینالدینالاحسائی؛مصححمحمدتقیالنخجوانی؛کاتبعبدالحمیدروضهخوانتبریزیالاصلوضعیتنشر،تبریز،دارالطباعهمشهدیحاجیآقا،۱۲۷۶ق.


    11. رسالهقطیفه: احسایی،شیخاحمد،بیچا،بیتا،بیجا


    12. شرحسلالهالنبیین: احسایی،شیخاحمد،بیتا،بیجا


    13. تاریخجامعبهاییت،کالبدشکافیبهائیت،بهرامافراسیابی،تهران،مهرفام‌‏‫،۱۳۸۲.


    14. روضهالصفایناصریمیرخواند،محمدبنخاوندشاه،۸۳۷ - ۹۰۳ق. بیتا،بیجا


    15. روضهکافی: کلینی،محمدبنیعقوب، 1067،بیتا،بیجا


    16. پرتویدرخشانازاصولکافی: حسینیهمدانی،محمد،قم،۱۳۶۷






    ویرایش توسط عبد آل محمد : ۱۳۹۲/۰۲/۰۹ در ساعت ۰۵:۵۰
    رفعت پايه ما خدمت اهل البيت است

    نيست حاجت كه به افلاك بريم ايوان را
    قال الصادق - روحي فداه -:
    نحن صنائع الله و الخلق بعد صنائعنا
    (احتجاج )

  17. صلوات ها 2


  18. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    دین
    نوشته
    162
    حضور
    6 روز 8 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    260



    بسم الله الرحمن الرحیم
    الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین


    تا جایی که بنده می دانم اصطلاح هورقلیا قبلا توسط سهروردی هم مورد استفاده قرار گرفته بود . و چیزی که خود مشایخ شیخیه می گویند که شیخ احمد هم در جواب آنها به اصطلاح خودشان سخن گفته و اگر هم الان این کلمه مورد استفاده می شود بخاطر این است که این کلمه کلمه ای درستی است که توضیحش می دهم
    و جناب ابوالقاسم سالار اعلی الله مقامه در کتاب شرح احوال مشایخ شیخیه در جلد اول صفحه آخر می فرمایند :
    شيخ مرحوم تمام علم و حكمت خود را از آل‌محمد (ع‌) گرفته است و از غير ايشان حتي يك كلمه هم نميگيرد مگر در موقعي لغتي يا اصطلاحي را از آنها ميگيرد براي اينكه باصطلاح خودشان با آنها رد و بحث فرمايد مثل كلمه ( هورقليا ) مثلا كه حكماي ديگر هم مانند شيخ اشراق استعمال ميكرده‌اند

    و همین طور ما معتقدیم نه این که سهروردی از این عالم اسم برده و توصیف قالی اش کرده بلکه این عالم را بجسم اصلی اش می دیده و او در این مورد راستگو بوده ولی ما در کشف ها و شهود های اوابدا ایرادی نداریم بلکه ایراد ما بر اوست که در بعضی بحثهای توحیدی دچار اشتباهات است که اینها هم ربطی به هورقلیا ندارد چون یک آدم کافر هم می تواند وارد آن عالم شود و همینطور ملاصدرا و سبزواری این عالم را قبول داشتند و به همین اسم هورقلیا از آن اسم می بردند و همین الان هم استاد دینانی این عالم را قبول دارد و فقط بحث ما با ایشان این است که برای این عالم زمانی مخصوص به خودش است و قوانین ماده هم البته در آن صادق است و جناب استاد دینانی می فرمایند این عالم بالای عالم مثال است که ما می گوییم اگر این طور است پس چرا شهرها در آن است و اشخاص و مردمان و اجنه در آن است ؟ این ها نشان می دهد در این عالم صورت های حقیقی است و اینها اعتباری نیست که فعلا این مورد از بحث خارج است
    می گویند هورقلیا به معنای ملک دیگر است و آنرا به اقلیم هشتم هم اسم می برند که ایرادی نیست مثلا همه شیعه به این عالم عالم مثال می گویند که از این قصد بر عالمی دیگر می کنیم و در هیچ روایتی هم نیامده که عالمی به اسم عالم مثال وجود دارد پس لفظ عالم مثال با لفظ هورقلیا زیاد فرقی ندارد زیرا هیچ کدام در روایتی نیامده است مگز این که حکمایی چون شیخ اشراق و هرمس نبی این لفظ ها یا مشابهش را آورده بودند ولی در قرآن این عالم را به اسم دخان هم آمده زیرا در عالم اجساد دخان یا گاز چیزی است که بین فروسرخ و عالم اجساد واسطه می شود و از این گاز بی رنگ وقتی گرم می شود اثرات فروسرخ که گرما و نور باشد آشکار می شود و این گاز قابل اشتعال است. و منظور از دخان در اینجا راه ارتباطی بین آسمان ( یا عوالم لطیف) با زمین (یا عوالم متجسد) است .و دخان و آسمان و زمین تنها واژه هایی هستند که بهترین کلمات برای بیان این حقیقت ها هستند یعنی ماده لطیف قابل اشتعال (یا آشکار ساز لطیف )و عوالم لطیف و عوالم متجسد است پس از همین دخان آسمانها ظاهر می شود و بین آسمان و زمین چیزی است که آنرا هورقلیا یا اگر به دو جزء شرقی و غربی در نظرش بگیریم به آن جابرسا و جابلقا می گویند یا شمروخ و شمریخ که قوم یاجوج و ماجوج در همین عالم هستند و همینطور اقوام خوبی هم هستند که آنها هم در این عالم هستند . و همینطور اجنه در همین عالم هستند و همینطور این همان بهشت آدم و حوا بود ابتدا آنها آنجا بودند بعد از آنجا هبوط کردند و همینطور می دانید این بهشت که آدم و حوا در آن بودند بایستی در روز زمین باشد طبق احادیث . و اینجا همانجایی است که ذو القرنین و خضر به اینجا رسیدند که توضیحش خیلی زیاد است و همه این مثال ها برای این بود که کمی نگاهتان را باز تر کنم که بروید به احادیث مربوط به به این مثال ها رجوع کنید تا حق و حقیقت را بیابید.

    پس اگر کسی ایراد دارد باید اول از سهروردی و ملاصدرا ایراد بگیرد زیرا اول آنها از این عالم به اسم هورقلیا اسم برده اند و همینطوری که میدانید علامه مجلسی معتقد است که حضرت صاحب الامر در ماورای اقلیم که خودشان فرمودند یعنی جابرسا و جابلقا زندگی می کند ولی مشایخ شیخیه می گویند اینطور نیست بلکه حضرت صاحب الامر و همه انسانها صاحب جسمهای زیادی هستند که حداقل هر انسانی دو جسم دارد که وقتی مثلا عارفی چشم برزخی اش باز می شد مردم را به جسم برزخی می دید و همینطور است این برای حضرت صاحب الامر که هم جسم جسمانی جسدانی دارد که همان جسمی است که بر روی همین زمین است که می خورد و می آشامد و نکاح می کند و ... و همینطور جسمی هورقلیایی دارد که لطیف تر این عالم است و منظور از این که می گوییم حضرت صاحب الامر الان در هورقلیا است به این معنی است که آنجا شناخته می شود و اینجا شناخته نمی شود و فقط و فقط منظور همین است نه این که حضرت صاحب الامر جسم جسمانی جسدانی در همین عالم ندارند . مثل اینکه ائمه فرمودند هزار عالم و هزار آدم داریم و در هر عالمی ما حجت هستیم پس باید فهمید که آنها آنجا حجت ظاهر هستند و اینجا امام بر ما پنهان است و این صریح جملات شیخ احمد و دیگر مشایخ شیخیه است و هر کس جز این فهمیده باشد کلام مشایخ شیخیه را نفهمیده یا این که بعناد جملات آنها را تحریف و تکه تکه می کند که آنها را طرد کند.
    پس دوباره تاکید می کنم اگر کسی ایرادی دارد ابتدا باید به سهروردی و ملاصدرا بگیرد که آنها قبل از شیخ احمد چنین استفاده ای داشتند و همینطور علامه مجلسی به صراحت گفته که امام زمان در ماوراء اقلیم است و در نامه به شیخ مفید آمده است که امام زمان فرمودند در شمریخ و شمروخ قرار دارند که معنی اینها جابرسا و جابلقا است . و مراد از اصطلاح یمن این است که یمین ماورائی را یمن گویند.
    یک خواهش دیگری از دوستان دارم این است که کپی از از سخن دیگران نکنند و تنها منبع از خود مشایخ شیخیه بیاورند آنهم فقط شیخیه کرمان یا بصره چون اینها تنها کسانی هستند که این علم را میدانند و مراجعه به دیگر فرقه هایش شیخیه سودی ندارد
    و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین

    ویرایش توسط afzali.polaris : ۱۳۹۲/۰۶/۱۰ در ساعت ۰۷:۲۶

صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. سختگیری یا دلسوزی مادرانه؟؟؟؟؟؟
    توسط مشاوره !! در انجمن مهارت های فرزند پروری
    پاسخ: 20
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۸/۳۰, ۰۶:۱۷
  2. قتال اهل کتاب این بار تهاجمی !!!!؟؟؟؟؟؟
    توسط under taker در انجمن سؤالات و شبهات تفسیري
    پاسخ: 26
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۴/۲۴, ۱۹:۰۵
  3. فرق کفاره با فدیه چیست؟؟؟؟؟؟
    توسط شبکه1 در انجمن قضا و کفاره روزه
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۵/۰۸, ۱۵:۳۸
  4. حقیقت غذای امام علی ؟؟؟؟؟؟
    توسط عبدالله معراج در انجمن امام علی علیه السلام
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۱۱/۰۶, ۰۸:۲۳
  5. ب+ن+د+ه=؟؟؟؟؟؟
    توسط روشنا در انجمن انسان شناسی
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۰۹/۰۶, ۱۰:۵۹

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود