صفحه 1 از 7 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بررسی جریان جدید مخالف فلسفه و عرفان و مکتب تفکیک

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877

    پاسخ بررسی جریان جدید مخالف فلسفه و عرفان و مکتب تفکیک




    بسم الله الرحمن الرحیم



    مصاحبه خبرگزاری فارس با محمدحسن وکیلی استاد علوم فقه، اصول و فلسفه ونویسنده کتاب صراط مستقیم


    تفاوت مکتب تفکیک با جریان جدید مخالف فلسفه و عرفان

    *جریان جدیدی در سایت‌ها و مجلات مخالف فلسفه و عرفان به وجود آمده است. نسبت آن‌ها با مکتب تفکیک چیست؟

    ـ این جریان از جهاتی از تفکیک بهتر است و از جهاتی نه.
    تولّدش به گمان حقیر محصول انعکاس‌های تفکیک است. جناب آقای مهدی نصیری هم در یک جا دیدم می‌گویند ظاهراً پدرشان تحت تأثیر افکار آقا میرزا مهدی اصفهانی بوده‌اند ولی خودشان تفکیکی نیستند.

    نقطه مثبت این جریان این است که عقل‌ستیز نیستند. تفکیکیان دیدگاه بسیار خطرناکی در باب عقل دارند و فعالیت‌های عقلی دقیق را کاملاً بی‌اعتبار می‌شمارند. می‌گویند واقع‌نما نیست. شرحش در کتب نقد تفکیک آمده است. بنده هم در همان صراط مستقیم عرض کرده‌ام ولی این جریان معتقد است که عقل معتبر است و تفکیکیان را سوفسطائی می‌خواند.

    ولی از جهاتی نه بهتر نیست بلکه به نظر من نادرست‌تر است. یعنی از جهات عملی تفکیکیان در میان بزرگان و فضلای‌شان نوعی حیا و حجب است که تکفیر هم که می‌‌کنند با تعابیر متین تکفیر می‌کنند. فحش هم که می‌دهند فحش علمی است.

    لااقل در مجالس عمومی و نوشته‌ها این‌طور است. مجالس خصوصی حسابش جداست. مثلاً وقتی می‌خواهند تکفیر کنند درباره یک عالم بزرگ که هیچ شکی نیست که ضروریات دین را کاملاً می‌داند و مفسّر بزرگ قرآن است می‌گویند فلان آقا ضروریات قرآن و دین اسلام را منکر است و اعتقاد ندارد. ولی در این جریان تعابیر بسیار زننده و زشت است. پایگاه‌های اینترنتی ایشان در بی‌ادبی و بدصحبت کردن غوغا می‌کند.

    در جریان تفکیک مطالب خلاف واقع خیلی زیاد است. نقل قول‌های غلط که فلانی مخالف فلسفه بوده، فلان فقیه عرفان را رد کرده، فلان فیلسوف چه گفته.

    بنده حدود 300 مورد از نقل قول‌های خلاف واقع ایشان را از مرحوم آیت‌الله شیخ مجتبی قزوینی و آیت‌‌الله نمازی گرفته تا معاصران خصوصاً‌ آقای حکیمی جمع کرده‌ام. ولی غالب آنها از سر بی‌دقّتی و بی‌اطلاعی از تاریخ و عجله داشتن در ردّ فلسفه و ... است. دروغ عمدی صریح کم به چشم می‌خورد. ولی در این جریان دروغ و تحریف عمدی به شکل عجیبی وجود دارد.


    * یعنی معتقدید جریان جدید مخالف فلسفه و عرفان عمداً خلاف واقع می‌گویند. بیشتر توضیح دهید و موردی صحبت کنید.

    ـ بله! اگر حمل به صحت کنیم این قدر انحراف فکری و عملی دارند که خلاف واقع گفتن به اهل عرفان را مستحب می‌دانند.

    مثل بعضی از طلاب مبتدی تفکیک در مشهد. لااقل این است که تهمت زدن را جایز می‌دانند و اصلاً درباره حرفشان تحقیق نمی‌کنند. مطالبی که می‌نویسند بیش از حد خلاف واقع است.

    برای خود بنده چند مورد از این قبیل پیش آمده است. بنده یک سخنرانی در اصفهان درباره تاریخ عرفان کردم. توضیح دادم شهید اول و شهید ثانی و خواجه نصیر و مجلسی اول و شیخ بهائی و ابن فهد و اینها عارف بوده‌اند و ... بعداً یکی از همین افراد یک تسلیت نامه به محضر حضرت بقیة‌‌الله الاعظم ارواحنا فداه و مراجع نوشت و به عدّه‌ای از فقها و مراجع داد؛ همراه با فحش‌های رکیک و تعابیر زشت و مجموعه‌ای اتّهامات، چهار ـ پنج اتهام برای بنده در آن نوشته بود که همگی کاملاً خلاف واقع بود و اصلاً اتفاق نیفتاده بود.

    البته برخی مواردش هم محصول بی‌‌سوادی در فن بود. مثل اینکه گفته بودند که بنده به مرحوم شیخ صدوق(ره) توهین کرده‌ام. بعداً نوشتند که فلانی گفته شیخ صدوق نژاد‌پرست بوده چون گفته شیخ صدوق «قومی» بوده و هیچ کس را قبول نداشته است! چون که حقیر ضمن بحث‌های تاریخی گفته‌ بودم شیخ صدوق قمّی بوده؛ یعنی از مکتب قمّیین بوده و غیر مکتب خود را قبول نداشته‌اند. اینها قمّی را قومی فهمیده‌اند و قومی را ملّی‌گرا و نژادپرست معنی کرده‌اند و تسلیت‌نامه به مراجع نوشته‌اند که در اصفهان در یک سخنرانی به شیخ صدوق اهانت شده است. اینها هم از فرط درس نخواندن است وگرنه طلبه رسائل خوان باید معنای این جمله را که شیخ قمّی هستند بفهمد و هیچ نکته خلاف ادبی در آن نیست.

    بعد از مدّتی نقدی در سمات از هیئت تحریریّه بر آن سخنرانی چاپ شد که دروغ‌هایی داشت که اگر کسی ببیند و بداند متحیّر می‌شود که آیا در روز روشن می‌شود این‌قدر راحت دروغ نوشت.

    گذشته از مطالب غلط و اشتباهات علمی که آنها خلاف توقّع نیست. مثلاً بنده اشعاری را از شهید اول نشانی داده بودم که در مدح تصوّف حق و ردّ تصوف باطل بود. نویسنده از مجموع اشعار، قسمت ردّ تصوّف باطل را آورده بود و بقیه ابیات را نیاورده بود و بعد گفته بود همین‌طور که می‌بینید شهید اول تصوّف را ردّ کرده و تعریفی نکرده است و این سخنران به شهید اول نسبت خلاف واقع داده است. یعنی کاملاً معلوم است که مراجعه کرده تا جایی که به نفعش بوده جدا کرده و بقیه را حذف نموده است.

    تحریف معنوی سخن امام خمینی(ره) درباره ابن‌عربی در نامه ایشان به گورباچف

    یا بنده نامه رهبر فقید انقلاب حضرت امام(ره) به گورباچف و مدح و تعریف بلندشان از محیی‌الدین ابن عربی که می‌فرمایند اگر می‌خواهید از عمق لطیف باریکتر از موی منازل معرفت آگاه شوید چند نفر از خبرگان تیزهوش را بفرستید قم تا کتب محیی‌الدین را بخوانند، بنده این عبارات را در سخنرانی خواندم برای اثبات اینکه ایشان تا آخر عمر، طرفدار فلسفه و عرفان بوده‌اند.

    برخی از این جریانات جدید مخالف فلسفه و عرفان در نقد این حرف نوشتند: ایشان طرفدار محیی‌الدین نیستند و علّت معرفی محیی‌الدین به گورباچف این است که محیی‌الدین هم مثل گورباچف کافر بوده و لذا گفته‌‌اند کتاب‌های وی را بخوانید تا کم‌کم زمینه مراجعه به آثار اسلامی فراهم شود!

    یعنی حتی تاریخ معاصرین ما را تحریف می‌کنند. کسانی که گرایش‌های فلسفی و عرفانی‌شان از روز روشن‌تر است. متاسفانه هیچ صداقتی در کار نیست که بگویند بله ایشان اهل عرفان و حکمت بوده‌اند ولی ما قبول نداریم.
    از این دست خلاف‌ واقع‌های عمدی و غیر عمدی در آثار این جریان جدید خیلی زیاد و خیلی عجیب است.

    تفاوت جریان جدید مخالف فلسفه و عرفان با مکتب تفکیک


    * از جهت علمی این جریان جدید را چطور تحلیل می‌کنید؟

    ـ از جهت علمی مثل تفکیکیان هستند بلکه از جهتی ضعیف‌تر، چون حتی در فقه و اصول هم مجتهد نیستند.

    در جریان تفکیک علمداران معمولاً یک اجتهادی در فقه و اصول داشته‌اند به جز این نسل سوّم تفکیک که آقایان حکیمی و ... باشند. ولی اینها اصلاً اهل اجتهاد نیستند. آقای نصیری کتابی نوشته‌اند به نام فلسفه از منظر قرآن و عترت. خب! کسی که مجتهد نیست به چه مجوز عقلی یا شرعی درباره منظر قرآن و عترت قضاوت می‌کند. این کار یعنی اجتهاد و شأن کسی است که لااقل مجتهد متجزّی باشد. عدّه‌ای دست به قلم و مدّعی غیر مجتهد که دائماً مشغول تبیین نظر قرآن و عترت هستند!

    در مسائل فلسفی هم که مثل تفکیکیان دستشان کاملاً خالی است. مثلاً می‌گویند اگر خداوند نامتناهی باشد حتماً جسم است. خیلی عجیب است، نامتناهی وجودی که ملازم تجرد است از دید آنان حتماً جسم است!

    یا می‌گویند وحدت وجود یعنی زمین و ‌آسمان همه‌اش خداست یا توحید افعالی به معنای جبر است. از این حرف‌هایی که واقعاً اسباب تأسّف است که عدّه‌ای که مدّعی مکتب تشیّع هستند از جهت علمی این‌قدر ضعیف باشند. در مجموع از جهت علمی مثل نسل سوّم تفکیکیان هستند با این رجحان که منکر ارزش عقل نیستند.


    * به بحث فقها برسیم. مراجع چه مقدار از این جریان جدید مخالف فلسفه دفاع می‌کنند؟

    - دفاع رسمی که ندیدم. ولی برخی از فقها که خودشان در فلسفه و عرفان تخصص لازم را ندارند و همین سوء تفاهم‌ها را دارند گاهی به شکل غیر مستقیم وسیله تأیید ایشان قرار می‌گیرند.

    عظمت مقام علمی هر فقیهی در جای خود محفوظ و لازم است ولی خود فقها فرموده‌اند - در عروة هست - که فتوای فقیه در غیر از مسائل حوزه تخصّصی فقهی اعتبار ندارد و لذا فقهایی که در فلسفه و عرفان تخصص ندارند طبیعی است که مثل هر غیر متخصّصی مراجعه به ایشان در این مسائل خلاف انصاف و صداقت علمی است.

    مثل اینکه درباره مسائل فقهی به یک متکلم بزرگ مراجعه کنند که در فقه، تخصص لازم را ندارد و به عنوان نظر متخصّص فقه معرفی کنند. عقل و نقل همواره انسان را دعوت به مراجعه به اعلم یا عالم می‌کند.

    * مگر فقها در فهم دین تخصّص ندارند و اسلام‌شناس نیستند؟

    ـ چرا، یقیناً، ولی در فهم فقه، نه در همه ابعاد دین، در مسائل اعتقادی خیلی‌ها تخصّص ندارند. معروف است که شیخ انصاری که شیخ أعظم است وقتی در مسائل اعتقادی به ایشان مراجعه می‌کردند می‌فرمودند من وزیر داخله اسلامم و وزیر خارجه حاج ملاهادی سبزواری است. به سبزوار بروید و از ایشان بپرسید.

    مرحوم ثقفی هم در تفسیرشان نقل کرده‌اند. ایشان نوه مرحوم میرزا ابوالقاسم کلانتر مقرر شیخ هستند. شیخ در انسداد رسائل هم می‌فرماید برای اجتهاد در اصول دین علاوه بر اجتهاد در فروع احتیاج به عقلیّات است.

    معلوم است که همانطور که شیخ فرموده‌اند کلام فقیه بماهو فقیه در این مسائل معتبر نیست. پس باید نظر فقهای متخصص در فلسفه و عرفان را مثل علامه حسن‌زاده آملی و آیت‌ ‌الله جوادی و امثال ایشان را نقل کنند. اینکه هنر نیست که در میان مراجع برخی را انسان پیدا کند که متخصّص نباشند و نظر آنها را علم کند.


    عبارت جالب و تکان دهنده امام خمینی(ره) درباره اسلام‌شناس واقعی

    عبارتی از امام خمینی(ره) درباره اسلام‌شناس واقعی می‌آورم که بسیار برجسته است. امام می‌فرماید: فقیه حق ندارد بگوید که من اسلام‌‏شناسم. فقیه باید بگوید من فقه‌‏شناسم، من فقه اسلام را مى‌‏شناسم؛ آنى که از همه بهتر مى‏‌داند همان است که فقه اسلام را مى‌‏داند. فیلسوف حق ندارد بگوید من اسلام‌شناسم، این بگوید من یک قسمى از مثلًا معقولات اسلام را ادراک کردم. آن هم که حکومت اسلامى را بررسى کرده و اطلاع پیدا کرده که وضع حکومت چه بوده او حق ندارد بگوید من اسلام‌‏شناسم، بگو من حکومت اسلام‌‏شناسم. ادعاى اسلام‌‏شناسى جز براى آن که همه جهات اسلام را بداند چه جورى است و همه مراتب معنویت اسلام و مادیت اسلام را بداند آن مى‏تواند بگوید من اسلام‌‏شناسم. على‌بن ابی‌طالب اسلام‏شناس بود، در عملش هم آن طور بود که عملش هم اعجاز است. (صحیفه ج 8 ص 531)

    * ولی برخی از این بزرگان خودشان می‌فرمایند که متخصّص هستند. مثل اینکه یکی از بزرگان فرموده‌اند: فصوص و عرفان و مولوی و فلسفه و اسفار همه در سینه من است.

    ـ بله، ولی به نظر من، سوء تفاهم پیش می‌آید. چون هیچگاه به شکل تخصّصی نخوانده‌اند، تصور می‌شود که مطالب همان‌طوری است که برداشت کرده‌اند. همین بزرگوار در زندگی علمی‌شان شاید حداکثر 4 یا 5 سال درس فلسفه ثبت شده است. اگر کسی 4 ، 5 سال اصول بخواند بعد بگوید همه اصول در سینه من است ولی همه‌‌اش کشک است باور می‌کنید یا می‌گویید سوء تفاهم شده است؟

    همین بزرگوار در جای دیگری درباره مرحوم کمپانی به این مضمون می‌فرمایند که «گوشتان را در فاطمیه به آن کسی بدهید که مثل مرحوم آیت‌الله میلانی و مرحوم آیت‌الله خوئی به ریزه‌خواری خوان شاگردی او افتخار می‌کردند.»

    بله مرحوم کمپانی کسی است که فهمیدن حاشیه‌اش بر کفایه نشانه علم و فضل است و نابغه بوده است. خب همین کمپانی را مرحوم مظفر در مقدمه اسفار می‌فرماید به فهم اسفار ملاصدرا افتخار می‌کرده و می‌فرمود اگر کسی پیدا شود که اسفار را بفهمد، از نجف نزد وی می‌روم تا شاگردی کنم.

    آیا می‌شود اسفار کشک باشد و مرحوم کمپانی که نابغه شیعه است و به قول همین بزرگوار، مرحوم آقای میلانی و مرحوم آقای خوئی افتخار می‌کنند که ریزه‌‌خوار خوان شاگردی او هستند، درباره کشک چنین حرفی بزند؟!

    می‌‌شود بزرگترین و خوش‌‌استعدادترین فقهای شیعه عمر خود را سال‌ها سر کشک صرف کنند و اسفار درس بدهند و درس بگیرند؟ مرحوم کمپانی حاشیه‌اش بر کفایه را در حدود 25 تا 30 سالگی نوشته و مرحوم آخوند خراسانی زنده بوده‌‌اند. آن وقت در آخر عمر که موقع پختگی وی است کتاب می‌نویسد و با اینکه اول مخالف بوده در آخر عمر از وحدت وجود دفاع می‌‌کند.

    اگر حاشیه جوانی‌اش مایه افتخار فقهاست باید بفهمیم وحدت وجود چقدر عالی است که ایشان در سنین 40 یا 50 سالگی آن را فهمیده و از آن دفاع کرده است. معلوم است که کشک نیست و بلکه حقایقی است عالی که افرادی مثل مرحوم کمپانی بدان رسیده‌اند.

    وقتی می‌بینیم یک بزرگواری 4 یا 5 سال بیشتر فلسفه ندیده‌اند و از جوانی هم تحت تأثیر میرزای اصفهانی بوده‌اند و می‌گویند کشک است ولی ده‌ها نابغه دیگر که 15 ـ 20 سال این علوم را نزد استاد فن خوانده‌اند، می‌گویند اینها درّ و جواهر است، خب هر منصفی می‌فهمد که باید به حرف کدام یک تمسّک کند.

    البته این فقهای بزرگوار روی غیرت دینی این مطالب را می‌گویند ولی سوء تفاهم است.

    اگر کسی می‌خواهد بگوید اینها کفر است یا کشک است یا هر چه، اول باید چند صفحه‌ای در فلسفه تألیف کند تا تخصّصش اثبات شود بعد تازه به عنوان یک متخصّص در مقابل صد متخصًص نظر بدهند. فعلاً تعارض حرف این بزرگان با موافقین فلسفه تعارض غیر متخصّص با متخصّص است؛ چون هیچ اثر تخصّصی در این مسائل ندارند.

    * ولی از همین بزرگان نیز در نقد فلسفه کتاب داریم.

    ـ بله عرض کردم کسی که مدت کمی فلسفه خوانده باشد با دیدن همان تألیف یقین می‌کند که ایشان غیر متخصّص هستند. با همه بزرگواری و اخلاص و غیرت دینی، تخصّص نداشتن در عقلیات هیچ نقصی برای فقاهت یک فقیه نیست. بنده خودم به منش فقهی برخی از بزرگان به خصوص در مسائل اجتماعی خیلی اعتقاد دارم؛ ولی حساب هر مسئله‌‌ای را باید در جای خودش بررسی کرد. نباید حوزه‌های تخصصی افراد را با هم خلط کرد.

    * کتاب صراط مستقیم شما در حوزه مشهد انعکاس وسیعی داشت و خیلی‌ها از آن ناراحت شدند و بسیار با آن مقابله شد. علت چیست؟

    - بله، بزرگان ما همیشه با مکتب تفکیک با مهربانی و عطوفت برخورد کرده‌اند و این مسئله سبب شده بود که متأسفانه از این مهربانی سوء استفاده شده و گروهی از اهل تفکیک همواره با بی‌ادبی با بزرگان برخورد کنند که توضیح عرض کردم.

    این بی‌ادبی‌ها که بعد از انقلاب معمولاً پنهانی انجام می‌شد این اواخر دوباره حالت علنی پیدا کرده بود. جزواتی از سوی تفکیکیان در مدارس و مساجد مشهد منتشر می‌شد که تعابیر بسیار زشتی درباره ملاصدرا و علمای معاصر و حتی مرحوم آیت‌الله قاضی قدّس سرّه به کار برده است.

    و برخی بزرگان تفکیکی مشهد نیز این کار را تأیید کرده و همراهی می‌کردند. کلاً مکتب تفکیک پس از جریانات شیخیه در حوزه‌های علمیّه شیعی به اهانت و ناسزاگویی مشهور است و خود مرحوم میرزا مهدی اصفهانی نیز که کلمات آب‌دار نثار حکما و عرفا می‌کردند و رسماً آنها را تکفیر می‌کردند و قصّه ناسزا گفتن ایشان به مرحوم قاضی در بالای منبری که فرزند مرحوم قاضی نیز پای آن بوده مشهور است و متأسفانه این روش غیر شرعی هنوز هم بین برخی ادامه دارد. البته برخی شاگردانشان اصلاً اینطور نبودند مثل مرحوم آیت‌الله مروارید و آیت‌الله میرزا جواد‌آقا تهرانی.

    به هر حال بنده به این نتیجه رسیدم که برخورد با این قضیه ممکن نیست مگر اینکه با صراحت و شفّاف برخورد شده و کاملاً واضح نشان دهیم که بزرگان این مکتب اصلاً فلسفه و عرفان بلد نیستند. در کتاب «صراط مستقیم» این مسئله مثل روز روشن شد و خب برای برخی بسیار سنگین بود.

    داستان تحول میرزا مهدی اصفهانی، بزرگ مکتب تفکیک

    مسئله دیگر اینکه داستان تحوّل روحی مرحوم میرزا مهدی اصفهانی را از زبان استادشان مرحوم آقا سیّد جمال‌الدین گلپایگانی در کتاب آوردم که می‌فرمایند میرزا مهدی مریض شدند و چه و چه. تعابیر آقا سیّد جمال در این نقل هم برای تفکیکیان سنگین بود. برخی اصل جریان را باور نمی‌کردند و برخی می‌گفتند راست است ولی نباید به این شکل منتشر می‌شد که البته قبل از کتاب بنده چند سالی بود که منتشر شده بود.

    * چرا در کتاب خود از لحنی استفاده کردید که اسباب ناراحتی تفکیکیان را فراهم کند؟
    لحن بنده فقط به مقدار ضرورت نهی از منکر، تند بود نه بیشتر. به صراحت می‌گویم نقد نوشتن بر تفکیک و امثال اینها مستلزم این است که انسان دست از آبرو و آسایش خود بردارد تا اشتباه یک عده از مؤمنین را نشانشان دهد.


    ادامه دارد

  2. صلوات ها 11


  3.  

  4. #2
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877



    دو اشتباه مکتب تفکیک چیست؟

    کتاب «صراط مستقیم» شما گویا نقد تبیین استاد سید جعفر سیّدان از مکتب تفکیک است. انتقاد اصلی شما از جریان تفکیک در خراسان و خصوصاً جناب استاد سیّدان چه بود؟

    ـ انتقاد اصلی بنده انتقاد از جریان عملی تفکیک بود. مکتب تفکیک از نظر عملی با دو اشتباه بزرگ مواجه بوده و هست.


    مسأله اول اینکه اظهار نظر در هر علمی تخصّص می‌خواهد و تخصّص در هر رشته‌ای محتاج طی کردن سیر تحصیلی آن رشته است. تخصّص در فلسفه 15 تا 25 سال تحصیل نزد استاد فنّ می‌خواهد. ولی تفکیکیان با دو سه سال ورق زدن کتب فلسفی فوراً در فلسفه مجتهد می‌شوند و جلسات نقد ملاصدرا و حکمت متعالیه برگزار می‌کنند.


    بنده بارها به صداقت و شفافیت عرض کرده‌ام عموم بزرگان مکتب تفکیک حتی در حدّ یک بدایه الحکمة هم فلسفه نمی‌دانند و گفتن این سخن نعوذ بالله برای تخریب شخصیت ایشان نیست. برای کمک به خود ایشان است.


    فرض کنید کسی هنوز مجتهد نشده این طرف و آن طرف بالای منبر برای مردم فتوا صادر کند. خب یقیناً حرام است و گاهی معصیت کبیره. حالا کسی مجتهد نشده درباره توحید و معاد صحبت کند و نظر خاص ارائه بدهد و مردم را به آن تشویق کند و تازه نظر متخصّصین و مجتهدان آن رشته را نیز ردّ کند و به مردم بگوید اینها از مکتب اهل بیت دورند و منحرفند و ... این کارها همه خلاف شرع است. افراد غیر مجتهد فقط حق دارند بالای منبر نظر أعلم یا أعلم و غیر اعلم را گزارش کنند.


    خیلی از بزرگان درباره این مسئله به تفکیکیان تذکر داده بودند که خلاصه کار شما «افتاء بدون علم است» ولی آنان خود را یا عالم می‌دانستند یا به هر جهتی اشتباهشان را ترک نمی‌کردند و به هر صورت به این گناه مبتلا بودند؛ حالا قصوراً یا تقصیراً نمی‌دانم. بنده اول سعی کردم در آن کتاب بی‌اطلاعی تفکیکیان از فلسفه کاملاً ارائه شود تا دیگر حجّتی برای اظهار نظر در این مسائل نداشته باشند. یعنی نهی از منکر یا ارشاد بود که چاره‌ای جز این نداشت.


    * فکر نمی‌کنید سخن شما مبالغه باشد؟ خیلی از تفکیکیان مدرّس فلسفه بوده‌اند، بعد شما می‌گویید در حدّ «بدایة الحکمة» هم نمی‌دانند!

    ـ نه. با صداقت عرض می‌کنم. اصطلاحات ساده را نمی‌دانند؛ هم در باب توحید هم در معاد و هم بقیه مباحث.
    مثلاً بحثی هست در فلسفه که رابطه خداوند با مخلوقات چیست؟ سنخیّت یا عینیّت یا تباین.
    تفکیکیان فکر می‌کنند سنخیّت در بحث سنخیت علت و معلول به معنای مشابهت است و می‌گویند فلاسفه خدا را شبیه مخلوق می‌دانند. جناب آقای سیّدان در کتابچه سنخیّت و عینیّت هم چندجا سنخیّت را به معنای شباهت معنا می‌کنند.


    جالب است که چند همایش هم گرفته‌اند که اثبات کنند نظر فلاسفه غلط است و میان طلبه‌ها نیز شایع کرده‌اند که فلاسفه به مشابهت خالق و مخلوق اعتقاد دارند و جدیداً هم حرف جدیدی بین تفکیکیان پیدا شده که اصلاً خداوند نه هست و نه نیست؛ چون اگر بگوییم خدا هست، در هستی با مخلوقات شبیه می‌شود و می‌شود همان حرف فلاسفه! وجود و عدم هم نقیض نیستند.


    با اینکه سنخیّت نه در زبان عربی معنای مشابهت دارد و نه در اصطلاح فلسفه. در فارسی امروزه فقط گاهی به این معنا به کار می‌رود. سنخیّت علت و معلول تقریباً یعنی یک رابطه خاص میان علت و معلول است که موجب صدور آن معلول خاص از علّت است. خود فلاسفه هم گفته‌اند که اصلاً علّت فاعلی لازم نیست شبیه معلول باشد، در الهیات شفا هست. در بدایه و نهایه هم برهان آورده‌اند بر استحاله شباهت خالق و مخلوق.


    یا مثلاً تفکیکی‌ها فکر می‌کنند عینیت در عرفان و فلسفه یعنی حمل شائع صناعی آن هم حمل جزیی بر جزیی مثل «زید پسر عمرو است». همین ایشان در ردّ حضرت علامه حسن‌زاده آملی می‌گویند اگر خدا عین همه چیز است پس باید موسی و هارون هم عین هم باشند. چون هر دو عین خدا هستند. یا در همایشی گفته‌اند اگر حرف عرفا راست باشد پس باید من و تو یکی باشیم. چون خدا عین هر دوی ماست.


    با اینکه هر کس بدایه و نهایه خوانده باشد می‌داند عینیت در این مباحث یا از باب حمل حقیقت و رقیقت است یا عینیت محیط و محاط و اصلاً هیچ ربطی به این اشکال‌ها ندارد. یعنی اینها اصطلاحات ساده را اشتباه متوجه می‌شوند و بعد با هزینه‌های هنگفت نشست برگزار می‌کنند و همین مطالب را به حکما و عرفای اسلام نسبت می‌دهند و نقد می‌کنند.


    در صراط مستقیم حقیر مفصل عرض کرده‌ام که ایشان صورت فلسفی را با نقاشی و تصویر که در فارسی می‌گوییم اشتباه می‌گیرند.

    در بحث به حضرت آیت الله جوادی در باب معاد می‌گویند: اگر معاد مثالی باشد و صورت محض باشد، پس انگورهای بهشت را چگونه می‌شود لمس کرد و خورد. صورت محض که حجم ندارد.
    امکان ندارد کسی یک دور مقدماتی فلسفه را درس گرفته باشد و این طور حرفی بزند. تمام اجسام عالم مثال حجم دارند. صورت به معنای فعلیت یا حامل فعلیت است ربطی به تصویر ندارد. درباره ماده و خیال و خیلی دیگر از اصطلاحات ساده فلسفی هم همین اشتباه‌ها را دارند. آقای حکیمی هم همین‌طورند. مرحوم آقا میرزا جواد آقا تهرانی و آیت الله مروارید هم همینطورند. البته این دو بزرگوار لااقل در فقه می‌گویند که مجتهد بوده‌اند ولی در فلسفه همین‌طورند.
    ویرایش توسط اویس قرنی : ۱۳۹۱/۰۸/۰۶ در ساعت ۱۹:۱۵

  5. صلوات ها 9


  6. #3
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877



    بحث ما با تفکیکیان اصلاً بحث فلسفی نیست

    بحث ما با تفکیکیان اصلا بحث فلسفی نیست. بی‌تعارف بگویم توضیح اصطلاحات است. حتی به تبیین و تشریح دقیق و توصیف گزاره‌های فلسفی هم نمی‌رسد. فضای تفکیک فضای تبلیغات خالی از واقعیت است. هیچ محصولی برای عرضه به فضای علمی و بحث وجود ندارد که درباره‌اش مناظره و بحث شود. فقط باید سعی کرد سوء تفاهم‌های عجیب ایشان را برطرف کرد و معمولاً با برطرف شدن آن بحث پایان می‌پذیرد و اصلاً کار به بحث و مناظره نمی‌کشد.


    * پس بحث‌های آقای سیدان با آیت‌‌الله جوادی آملی چیست؟

    ـ آن هم محصول بزرگواری حضرت آیت‌الله جوادی است. استاد ما آیت‌الله رضائی نقل می‌کردند که خدمت آیت‌الله جوادی عرض کردم چرا بحث کردید؟ سطح مطالبی که ایشان گفته‌اند خیلی پائین است. باید شاگردان شاگردان شما می‌رفتند بحث می‌کردند. فرمودند: سیّد بودند، چند بار گفته بودند. رعایت ادب اقتضا می‌کرد قبول کنم. همان جلسه اول معلوم شد مبانی دستشان نیست. ولی تا 8 جلسه صبر کردم دیدم فایده‌ای ندارد و لذا ادامه ندادم.


    کسانی که فلسفه خوانده‌اند می‌دانند که دو طرف در آن بحث اصلاً زبان مشترک ندارند. هر چه آیت الله جوادی می‌گویند جناب استاد سیّدان برداشت دیگری می‌کنند و اشکال می‌کنند.
    جالب است که مخالفان فلسفه مثل تفکیکیان وقتی این بحث‌ها را می‌خوانند فکر می‌کنند که آیت الله جوادی مغلوب شده‌اند و به عنوان سند مغلوبیّت ارائه می‌دهند.


    تکفیر، ناسزا،‌ لعن، پخش‌کردن شیرینی در رحلت فیلسوف یا عارف از کارهای غیر قابل دفاع است

    * اگر ممکن است به اصل بحث برگردیم. انتقادات اصلی شما از جریان تفکیک چیست؟

    ـ یکی همین مسئله اظهار نظرهای غیر تخصّصی بود و دیگری اهانت‌های آنان به بزرگان. فرض کنیم کسی توفیق درس گرفتن صحیح فلسفه را نداشت و همه چیز را جابه‌جا فهمید. ولی آیا حق دارد که به کسانی که اعتقادات دیگری دارند دائماً زخم زبان بزند. تکفیر کند، ناسزا بگوید، لعن کند، در رحلتش شیرینی پخش کند؟ اینها متاسفانه اتفاقاتی است که افتاده است.


    تازه این کارها را درباره کسانی می‌کنند که به خوبی می‌دانند که از تفکیکیان عالم‌تر و ملاّ‌ترند. هیچ کسی شک ندارد که امثال رهبر فقید انقلاب حضرت امام خمینی یا علامه طباطبائی، یا علامه طهرانی یا علامه حسن‌زاده آملی یا آیت‌الله جوادی در فقه و اصول و تفسیر و علوم نقلی نیز به مراتب از تمام شاگردان مرحوم میرزا مهدی قوی‌تر بودند. می‌دانند که مدرسان فلسفه در فقه و اصول هم از ممتازین هستند.


    آفت بزرگ مکتب تفکیک این است که وقتی طلاب از فعالیت‌های عقلی محروم می‌شوند دیگر قرآن و روایات را خوب نمی‌فهمند. تفکیکیان نه توحیدشان توحید قرآن است نه معادشان و اگر هم توحید و معاد قرآن را برایشان بگوئید چون اشتباه می‌فهمند فکر می‌کنند این حرفها کفر است.
    ویرایش توسط اویس قرنی : ۱۳۹۱/۰۸/۰۶ در ساعت ۱۹:۱۵

  7. صلوات ها 9


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    356
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    35
    صلوات
    740



    میشه توضیحی جامع درمورد فلسفه و عرفان بدید و رابطه اونا با اسلام. ممنون

  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    علاقه
    حضرت علامه طباطبایی
    نوشته
    240
    حضور
    1 روز 36 دقیقه
    دریافت
    31
    آپلود
    6
    گالری
    17
    صلوات
    1854



    با او

    سلام و ادب؛

    در مورد سوال دوست عزیز، آیدی محترم کمک کنید، نکاتی عرض می شود؛

    ببینید انسان از لحظه ی اول تولّدش، با سوالات مختلفی مواجه می شه که همین سوالات، منجر به شناخت پدیده های هستی، و امکان زندگی و رشد برای او می شه. این سوالات در مورد بی نهایت مسئله می تونه باشه و همچنین نسبت به یک چیز، بی نهایت سوال قابل طرح و بررسی است.

    این سوالات می تونه ناظر به چیستی پیده ها باشه، ناظر به هستی پدیده ها باشه یا ناظر به چرایی پدیده ها باشه. امّا راه رسیدن به پاسخِ این سوال ها چیست؟ خدا چه راه و راهنماهایی برای یافتن پاسخ هامون، به داده که بتونیم پاسخ سوال هامون رو بفهمیم و پیش بریم؟ حضرت موسی بن جعفر، جواب این سوال را داده اند؛

    يَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول‏
    (الكافي 1 15 كتاب العقل و الجهل ..... ص : 10)

    خداوند دو حجّت برای ما افاضه فرموده تا به سوالات مختلفمان برسیم؛

    1-حجت باطنی؛ عقول
    2-حجت ظاهری؛ انبیاء و اولیاء و ائمه

    امّا انبیاء و حجت ظاهری برای انتقال آن چیزهایی آمده اند که ما خود با صرف تلاش خودمان به آن یا نمی رسیم و یا بسیار سخت و طولانی می رسیم. و در واقع معارف انبیاء راهنمایی است برای عقل ما، که بتوانیم با راهنمایی آن به نتیجه و جواب سوالاتمان برسیم.

    مثلا انسان نسبت به نحوه ی معیشت و نحوه ی استفاده از طبیعت و امکانات برای زندگی بهتر سوال دارد. اینگونه سوالات را علوم اقتصاد بررسی می کند، دین هم یک خطوط کلّی برای راهنمایی برای آن تعیین می کند. لذا جزئیات علم اقتصاد در دین نیامده، ولی خطوط کلّی اقتصادی را دین مبین بیان کرده است.

    یا مثلا در مورد قوانین حاکم در جامعه و بین انسان ها، قوانین مربوط به خرید و فروش، ازدواج، رفت و آمد، دزدی و جنایت و....، سوالات این حوزه ها را دانش حقوق پاسخ می دهد و می اندیشد. ولی دین حدود آن را تعیین می کند و خطوط کلّی به آن می دهد.

    حال یک سری سوالات انسان هم، سوالات مربوط به هستی و مسائل مربوط به آن است. اینکه خود هستی چیست؟ عالَم چیست؟ عالم چرا، چطور، از کجا و به کجا خلق شده است؟ ریشه ی تفاوت و شباهت پدیده ها از چیست؟ هستی دارای چند مرتبه است؟ جهان شناسی؟ انسان شناسی؟ یا حتّی معرفت شناسی، یعنی خود قوه ی شناخت در انسان، چگونه عمل می کند؟ و...
    دانشی که به اینگونه سوالات می پردازد هم، دانش فلسفه است، در این زمینه هم، دین عزیز و معارف مترقّی قرآن و احادیث، انسان را راهنمایی و خطوطی را برای رسیدن به پاسخ ها، تعیین و راهنمایی فرموده اند.

    برای آشنایی دقیق تر با این مسئله، به وبلاگ زیر تشریف برده و متن دو کتاب زیر را دانلود و مطالعه کنید تا پیوند عمیق آیات و روایات با مباحث فلسفی و عقلی روشن شود؛

    1-کتاب علی و فلسفه ی الهی از علامه طباطبایی
    2-کتاب قرآن و عرفان و برهان از هم جدایی ندارند، از علامه جسن زاده آملی

    همچنین مطالب مرتبط دیگری هم در این وبلاگ هست که در این زمینه کمک می کند؛


    علاوه بر این نکته که گفته شد، یعنی اینکه متون دینی ما در مورد مسائل فلسفی راهنمایی کرده و نظراتی بیان کرده اند که بتوانیم با کمک عقل و احادیث و آیات، به پاسخ سوالات فلسفی خود برسیم. ارتباط دیگر فلسفه و عرفان با دین این است که، این نکات مسائلی است که کسب آن ها، ما را در فهم بهتر آیات و احادیث کمک می کند. حتی برخی آیات و احادیث، بدون مبانی فلسفی و عرفانی، اصلا قابل فهم نیست. در این مورد هم به نکته ای از علامه طباطبایی توجه کنید:

    «...باری بر خلاف بسیاری که معتقدند: در ابتداء خوبست محصلین کاملا به اخبار و روایات ائمه طاهرین علیهم السلام اطلاع پیدا کنند و سپس فلسفه بخوانند ایشان (علامه طباطبایی) می فرمودند: معنای این کلام همانا کفانا کتاب الله است. روایات ما مشحون از مسائل عقلیه ی عمیقه و دقیقه و مستند به برهان فلسفی و عقلی است. بدون خواندن فلسفه و منطق و ادراک طریق برهان و قیاس که همان رشد عقلی است چگونه انسان می تواند به این دریای عظیم روایات وارد شود؟ و از آنها در امور اعتقادیه بدون عنوان تقلید و شک اطمینان و یقین حاصل کند؟ روایات وارده از ائمه معصومین غیر از روایات وارده از اهل تسنن است و غیر از روایات و اخبار وارده در سائر مذاهب و ادیان (می باشد) که آنها همگی بسیط و قابل فهم عامه است.
    چرا که ائمه معصومین علیهم السلام شاگردان مختلفی داشته اند و بیانات متفاوتی. بعضی از آنها ساده و قابل فهم عموم است و غالباً آنچه در اصول عقاید و مسائل توحید آمده مشکل و غامض است که برای افراد خاصی از اصحاب خود که اهل فن مناظره و استدلال بوده اند بیان می کرده اند و همان شاگردان بر اساس ترتیب قیاسات برهانیه با خصم وارد بحث می شدند. آنوقت چگونه می توان بدون اتکا به عقل و مسائل عقلیه و ترتیب قیاسهای اقترانی و استثنائی تحصیل یقین نمود؟
    از باب نمونه و مثال ما در اینجا یکی از این مباحث را می آوریم و آن مبحث.... »
    منبع: کتاب مهر تابان-زندگی نامه و شرح حال علمی و عملی علامه طباطبایی-نوشته ی علامه طهرانی-صص ۴۶-۴۷

    امیدوارم تا حدی به پاسخ سوالتون رسیده باشید.
    پیوسته متعادل و متعالی
    یاحق

    ویرایش توسط طارق : ۱۳۹۱/۰۸/۰۷ در ساعت ۰۰:۴۳
    اي حيوان ناطق بدان:

    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را


  11. صلوات ها 10


  12. #6
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877

    پاسخ




    نقل قول نوشته اصلی توسط کمک کنید نمایش پست ها
    میشه توضیحی جامع درمورد فلسفه و عرفان بدید و رابطه اونا با اسلام. ممنون

    به بیان ساده فلسفه یعنی تعقل و تفکر در کل هستی و تبیین عقلانی آن

    و عرفان هم شناخت خداست!


    در سخنان ائمه و پیامبر نازنین هست که اولین گام در دین، شناخت خداست!

    در قرآن هم بسیار در خصوص تفکر در آیات و انفس تاکید شده!


    اما تفکری که اسلام میگوید بقول شیخ محمود شبستری اینست که:


    تفکر رفتن از باطل سوی حق

    به جزو اندر بدیدن کل مطلق


    تفکری که آخرش به خدا نرسی تفکر نیست!

    تفکری که آخرش به حیرت و حتی گریه نیفتی تفکر نیست!

    چون درباره هر چیزی که تفکر کردی و بحق رسیدی میفهمی که

    یک عاشقی پشت پرده این عالم هست

    می فهمی که چرا فرمود اگر انسانها از میزان عشق من به خودشان می دانستند
    جان میدادند؟!



    برخی برای بیدار شدن از خواب این عالم، به فلسفه و تفکر در آیات و انفس نیاز دارند

    اما بعضی به یک اشاره یا رخداد، بیدار و زنده به خدا میشوند!

    گوشم شنید قصه ایمان و مست شد

    کو قِسمِ چشم؟ صورت ایمانم آرزوست



    استمرار این نوع تفکر هم داستانی داره .......








    ویرایش توسط اویس قرنی : ۱۳۹۱/۰۸/۰۷ در ساعت ۲۰:۴۰

  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    عرفان در لغت به معنای شناختن است و در اصطلاح به ادراک خاصّی اطلاق می‏شود که از راه متمرکز کردن توجّه به باطن نفس به دست می‏آید و در جریان این سیر و سلوک، مکاشفاتی حاصل می‏شود. میان فلسفه و عرفان روابط متقابلی و جود دارد و هر یک از این دو شاخه معرفتی کمک‏های متقابلی به هم نموده‏اند و به اصطلاح مکمل یکدیگر می‏باشند.
    کمک‏های فلسفه به عرفان‏
    الف) عرفان واقعی تنها از راه بندگی خدا و اطاعت از دستورهای او حاصل می‏شود و بندگی خدا بدون شناخت او امکان ندارد. شناختی که نیازمند اصول فلسفی است.
    ب) تشخیص مکاشفات صحیح عرفانی با عرضه داشتن آن‏ها بر موازین عقل و شرع انجام می‏گیرد و با یک یا چند واسطه به اصول فلسفی منتهی می‏شود.
    کمک‏های عرفان به فلسفه‏
    الف) مکاشفات و مشاهدات عرفانی، مسائل جدیدی را برای تحلیلات فلسفی فراهم می‏کند که به گسترش چشم انداز و رشد فلسفه کمک می‏نماید.
    ب) در مواردی که علوم فلسفی مسائلی را از راه برهان عقلی، اثبات می‏کند، شهودهای عرفانی مؤیّدات نیرومندی برای صحّت آن‏ها به شمار می‏رود و در واقع آنچه را فیلسوف با عقل می‏فهمد، عارف با شهود قلبی می‏یابد.(1)
    در مورد قسمت دوم سؤال باید عرض شود که اوّلاً به کار بردن اصطلاح مقدّم بودن صحیح به نظر نمی‏رسد و اجمال دارد و در بالا مواردی از تعامل این دو شاخه را ذکر کردیم. تمایز علوم همان طور که از طریق موضوع و یا هدف آشکار می‏شود، از طریق روش نیز ممتاز می‏گردند و روش در فلسفه برهان عقلی می‏باشد و در عرفان، شهود و کشف می‏باشد.(2)
    عرفان و فلسفه، هر چند در مسائل زیادی با هم مشترک هستند، ولی طریقه و روش وصول متفاوت است.
    اگر مقصود از تقدّم، برتری باشد، روش عرفانی از جهت شخصی دارای برتری است، اما اگر مقصود، تقدّم در فراگیری است، عرفای اسلامی غالباً ابتدا فیلسوف بوده و به فلسفه رو آورده و بعد از طی مراحل عقلی، به مراحل شهودی و قلبی می‏پرداختند. اما در عین حال معیار دقیقی برای آن وجود ندارد.


    خداوندا. من بنده حقیری هستم که در مقابل عظمت و مهربانی تو سر به سجده می اورم چرا که تنها تو هستی که من را وجود بخشیدی و من تورا همیشه در همه حال می بویم و میستایم.

  15. صلوات ها 6


  16. #8
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877




    برخی شیعیان وهابی شده اند!!!

    معمولا با شنیدن کلمه «وهابی» یاد چه چیزی می‌افتید؟ احتمالا یاد چهره‌ی خشک و عبوس یک شیخ سعودی که چفیه‌ای قرمز بر سر دارد. بله درست است اما این فقط ظاهر یک وهابی است، مشکل اصلی باطنش هست یعنی خشک مغزی و انجماد فکری او که سایر مسلمان‌ها حتی سنی‌ها را به خاطر اعتقاد به شفاعت، زیارت، توسل و دعا، مشرک می‌داند و کافر.

    وهابیت یعنی انکار محبت، یعنی حذف عشق و عرفان از دین؛ البته این مساله اختصاص به مکتب و مذهب خاصی ندارد. هر کسی می‌تواند وهابی باشد. اتفاقا در میان ما شیعیان هم هستند آدم‌هایی که به مذهب نگاهی مشابه نگاه وهابیون دارند! جز عقیده و مرام خودشان، چیزی را قبول ندارند و دیگران را کافر و مشرک و منحرف می‌دانند. کار را به جایی می‌رسانند که حتی به عرفای مقید به شریعت و دیانت هم توهین می‌کنند.

    یک نمونه‌ی تازه از این ماجرا، توهین‌های بی‌شرمانه یکی دو سایت خبری (+ و +) به عرفا مخصوصا به آیت الله حسن زاده آملی و شاگردان و اطرافیان ایشان است. این سایت‌ها که متاسفانه نام «شیعه» را هم یدک می‌کشند، در هفته‌های اخیر با انتشار متنی ناقص از یک سخنرانی (آن هم با زبان و بیان عرفانی) جنجالی ژورنالیستی را براه انداخته و بدترین اهانت‌ها را در قالب نظر خوانندگان منتشر کرده اند.



    بررسی جریان جدید مخالف فلسفه و عرفان و مکتب تفکیک


    سابقا اهانت‌های این قبیل سایتها، محدود به مقدسات اهل تسنن بود! خیلی راحت در متن خبر، گزارش و نظرات خود، به همه عقاید سنی‌ها توهین می‌کردند و رسما و علنا مساله وحدت و فتواهای رهبر انقلاب را درباره عدم اهانت به مقدسات اهل سنت زیر سوال می‌بردند؛ اما این روزها همان رفتار بی‌شرمانه را درباره برخی علما و روحانیون شیعه هم بکار می‌برند. البته فضای فکری و اعتقادی این آدم‌ها کاملا مشخص است. معلوم هست که به چه مرام و مکتبی اعتقاد دارند، ولی کاش لااقل باعث بدنامی شیعه و معارف شیعه نمی‌شدند.


    من نه اهل عرفانم و نه چنین ادعایی دارم. هیچ کس هم تا حالا با خواندن دو جلد کتاب، عارف نشده که من دومیش باشم، ولی این اصل بدیهی را می‌دانم که عرفان زبان خاص خودش را دارد و عرفا هم به زبانی پر رمز و رازی صحبت می‌کنند. نفهمیدن من، آیا دلیل می‌شود که آنها را متهم کنم به زیر پا گذاشتن شرع و مقدسات؟!


    مطمئنا این مدعیان منجمد، از نسل همان‌هایی هستند که روزی مقابل آیت الله قاضی و یا امام خمینی ایستادند. اینها همان‌هایی هستند که حتی طاقت شنیدن معارف قرآن را از زبان شخصیتی مثل امام نداشتند و مانع ادامه تفسیر سوره حمدش شدند. کار را به جایی رساندند که امام خمینی جلسه پنجم تفسیرش را به دفاع از زبان اهل عرفان و تاسف بر محرومیت از حقایق عرفانی اختصاص داد. در حقیقت در آن جلسه آخر، امام را می‌بینیم که دارد از خودش در برابر مقدس‌نماها دفاع می‌‌کند! این هم مظلومیت مردی است که هم در نظام طاغوتی گرفتار این قوم متحجر بود و هم در نظام اسلامی!

    پی نوشت: بحث من در دفاع از مریدبازی و دکان‌داری به نام عرفان و یا دفاع از شخص خاصی نبود، حرف من درباره نوع نگاه مقدس‌نماها به مقوله عرفان بود


    منبع: وبلاگ آهستان

    ویرایش توسط اویس قرنی : ۱۳۹۱/۰۹/۰۳ در ساعت ۱۳:۲۲

  17. صلوات ها 7


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    امام زمان عج و ائمه ی اطهار علیهم السلام
    نوشته
    224
    حضور
    1 روز 19 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    5
    صلوات
    1158

    آیت‌ الله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی: افرادی که کنگره بزرگداشت مولوی را




    بررسی جریان جدید مخالف فلسفه و عرفان و مکتب تفکیک

    آیت الله صافی گلپایگانی برگزاری مراسم بزرگداشت مولوی در تهران و دیگر شهرهای کشور را محکوم کرد.
    به گزارش خبرگزاری فارس، آیت‌الله لطف الله صافی گلپایگانی در دیدار برگزار کنندگان کنگره علامه بلاغی گفت: افرادی که کنگره بزرگداشت مولوی را در ایران برگزار کرده­اند و آن حرف­ها را بیان نمودند، باید از امام زمان (عج) خجالت بکشند.

    وی ضمن محکوم کردن برگزاری این کنگره ادامه داد: بنده به شدت کنگره مولوی را محکوم کرده و مخالف برگزاری آن بودم.

    این مرجع تقلید افزود: پول­هایی که در این مراسم هزینه شد، باید در مراسم های تبیین شخصیت­ های علمی و دینی هزینه می­گردید.

    آیت الله صافی گلپایگانی در بخش دیگری از سخنان خود به برگزاری کنگره علامه بلاغی که اواخر بهمن ماه در قم برگزار می­شود، اشاره کرد و گفت: برگزاری این کنگره بسیار با اهمیت بوده و موجب معرفی شخصیت این عالم به جوانان و حوزویان می‌گردد.

    وی در خصوص شخصیت علامه بلاغی گفت: ایشان فردی بزرگ در تمام عرصه ها بود و در تمام عمر پربرکتش به دفاع از اسلام پرداخت. استاد حوزه علمیه قم اضافه کرد: جامعیت عقلی ایشان به گونه­ای بود که در زمان زندگیشان مردم فریب خورده ایران را که اسیر فرهنگ غرب شده بودند، نجات داد.

    وی افزود: علامه بلاغی در رشته­های تفسیر و فقه جز افراد تراز اول زمان بودند که کتب و آثار ایشان نمونه بارز این مطلب است.

    آیت الله صافی گلپایگانی با بیان اینکه افرادی مانند علامه بلاغی باید الگوی ما قرار گیرند گفت: ایشان هیچ گاه به دنبال مسائل مادی نبوده و همواره با اخلاق و توجه به خدا به مسائل علمی و دینی می­پرداخت.

    وی گفت: علامه بلاغی جز افتخارات اسلام و ایران است و باید مراسم بزرگداشت ایشان و معرفی وی به نسل سوم جامعه به صورت باشکوه انجام شود.

  19. صلوات ها 3


  20. #10
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877

    پاسخ




    نقل قول نوشته اصلی توسط monjigraphic نمایش پست ها

    آیت الله صافی گلپایگانی برگزاری مراسم بزرگداشت مولوی در تهران و دیگر شهرهای کشور را محکوم کرد.
    امام خمینی رحمه الله علیه در کتاب تقریرات فلسفه میفرمایند:

    هر دانشی، روش و ابزار متناسب خود را طلب می کند و بدون آن، وارد شدن به این جرگه مفید فائده نخواهد بود:

    البته قول عرفا باطل نیست، ولی ما نمی توانیم قول ایشان را هضم کنیم؛ زیرا فهم قول آنها ذوق عرفانی لازم دارد.

    چنانکه کثیری از ناس، شعر مثنوی را جبر می دانند و حال آنکه
    مخالف با جبر است و علت آن این است که آقایان معنای جبر را نمی دانند. و چنانکه مرحوم حاجی نیز در شرح خود بر مثنوی نتوانسته در شرح و تفسیر، مرام مولوی را برساند؛

    زیرا حکیمی قول عارفی را بیان نموده بدون اینکه حظ وافر از قریحه عرفانی داشته باشد و بلا تشبیه مثل این است که ملحدی، مرام نبی مرسلی را شرح کرده باشد.

    بیان مرام شخصی قریب الافق بودن با اعتقاد او را لازم دارد، برای شرح قول عارف رومی، مردی صوفی که یک نحوه کشف ذوقی داشته باشد لازم است که آن هم نه با نثر بلکه با نظمی که از روی ذوق عرفانی برخاسته باشد مانند نسیمی که از سطح آبی برمی خیزد، به شرح آن بپردازد.

    البته نباید از شنیدن لفظ صوفیه فرار کرد که ما با آنها نیستیم؛ چون اگر قومی با ما موافق نشدند، نباید اگر یک جهت حقی را هم قائل شدند، ما به مناسبت احراز عداوت کلی، زمزمه مخالفت کلی با آنها سر داده و حرف حق را هم به جهت مخالفت با آنها، قائل نشویم.

    و الّا اگر بنا بر این باشد باید ما با تمام الهیین عالم بنای مخالفت گذاشته و اعتقاد به وحدانیت و توحید را هم از دست بدهیم. بلکه لازم است انسان طریقی که حق است با هر آشنایی مشی کند و تا وقتی که مقصد یکی است با آنها همراه باشد و هر جا مقصد او با مقصد آنها تفاوت کرد و راه او از راه آنها جدا شد، او راه منزل خود را پیش گرفته و آنها را در راه خودشان واگذارد.




  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 7 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۶/۰۴/۳۰, ۱۴:۰۸ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود