صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: داستان واقعی از یک تجربه مشاوره ای( اعتیادبه رابطه با جنس مخالف)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469

    داستان واقعی از یک تجربه مشاوره ای( اعتیادبه رابطه با جنس مخالف)




    سلام دوستان و همراهان
    از زمانی که داستان های مشاوره ای را ادامه ندادم چند ماهی می گذرد. در این مدت پیام های محبت آمیزی از شما دریافت کردم و بزرگواری کرده بودید و ابراز کرده بودید که مؤثر است و جذاب و درخواست این که ادامه بدهم.
    امروز میخوام یک داستان مشاوره ای واقعی را برای شما بیان کنم. فرق این با داستان های واقعی مشاوره این است که عبارات دقیقا مربوط به مشورت کننده است
    اگر پیشنهاد یا حرفی دارید بگذارید برای بعد از اتمام مشاوره
    ممنونم که همراهید
    ×××××××××××
    تذکر:‌ برای قرار دادن این مشاوره در سایت از مُراجع اجازه گرفتم و با رضایت ایشان این کار انجام شده است در غیر این صورت هیچ مشاوری حقوقا و شرعا حق باز کردن و فاش کردن اسرار مشاوره ای را ندارد.
    موفق باشید
    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۱/۰۷/۳۰ در ساعت ۲۲:۵۷
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  2. صلوات ها 36


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    داستان واقعی از یک تجربه مشاوره ای( اعتیادبه رابطه با جنس مخالف)



    قسمت اول

    داستان واقعی از یک تجربه مشاوره ای( اعتیادبه رابطه با جنس مخالف)


    مشاور: سلام صبح تون به خیر
    مراجع: سلام تلفني با پسري دوست شدم
    <-چي کار کنم معتاد شدم
    <-به ارتباط با نامحرم
    <-از هر جهت اس ام اس
    <-تلفن
    <-چت روم
    <-ايميل
    <-خيلي زياد شهوتي هستم

    مشاور: فقط با او ارتباط دارید؟
    ->یا پسران دیگه هم...

    مراجع:ادمش برام مهم نيست.

    مشاور: سن؟ تحصیلات؟ شهر ؟

    مراجع:چندنفري هستند
    <-19
    ß-------
    <-پشت کنکوري تجربي
    <-براي يه هدف قبولي در پزشکي
    <-اما با اين وضع ميترسم به کنکور دادنم نرسم
    <-قبلا دختر خوبي بودم
    <-مدرسه تيزهوشان
    <-باهوش مودب با شخصيت اما حالا هوس
    <-همه چيزم رو گرفته

    مشاور: هیچ موقع برای ازدواج با کسی ارتباط داشتید یا تفننی بوده

    مراجع:تلفني نه اس ام اس
    <-چت
    <-اصلا موقعيت ازدواج ندارم
    <-بهش هيچ وقت نميتونم فکر کنم
    <-تفنني بوده هميشه

    مشاور: الان چی باعث میشه نتونی این نوع ارتباطات را کنار بذارید؟

    مراجع:هوس
    <-دلم سکس ميخواد نميتونم
    <-مجبورم

    مشاور: فرزند چندم هستید؟

    مراجع:اول
    <-يه برادر 13ساله ام دارم
    <-خانوادمم تحصيل کرده و جوان هستند

    مشاور: چند ساعت می خوابید؟ کلا آدم آرامی هستید یا مضطرب و با ذهنی پریشان؟

    مراجع: از نظر موقعيت مالي و اجتماعي هم مناسب
    <-پريشان
    <-مضطرب
    <-خيلي ميخوابم نسبتا

    مشاور: بیشترین فکر ناراحت کننده ای که تو ذهنتون تکرار میشه چیه؟

    ادامه دارد...
    داستان واقعی از یک تجربه مشاوره ای( اعتیادبه رابطه با جنس مخالف)


    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۱/۰۷/۳۰ در ساعت ۲۲:۵۱
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  5. صلوات ها 34


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    قسمت دوم
    داستان واقعی از یک تجربه مشاوره ای( اعتیادبه رابطه با جنس مخالف)


    مشاور: بیشترین فکر ناراحت کننده ای که تو ذهنتون تکرار میشه چیه؟

    مراجع:<-احساس گناه
    <-بي ايماني
    <-يه ادم بد و هرزه
    <-هوس باز
    <-و قدرنشناس


    مشاور:هیچ موقع شده رفتار وسواس گونه داشته باشید. شستن زیاد دست و پا و ..

    مراجع:نه
    <-چيزي به نظرم نمياد


    مشاور: یه سؤال مهم

    ->بپرسم؟


    مراجع: بلهبفرماييد

    مشاور: در کل این ارتباط ها را چگونه ارزیابی می کنید؟



    مراجع:<-خوب معلومه خوب نيست اگه به نظرم خوب و صحيح ميومد به مشاور مراجعه نميکردم اما چه کنم
    <-که ارادم کمه
    <-و شهوت زياد

    مشاور: چه ضررهایی داره؟


    مراجع: ميخوايد از پاسخ هاي خودم بديشو برام اثبات کنيد
    <-به اين خيلي فکر کردم
    <-اما نتونستم بهش عمل کنم


    مشاور: نه


    مراجع:پس چي؟


    مشاور: می خوام ببینم از دید شما چه ضررهایی داره که ازش خسته شدید؟


    مراجع: حس گناه
    <-خيانت به زندگي آينده و....


    مشاور: اگه این دو حس برداشته شود حلّه؟


    مراجع: آره
    <-يعني بله


    مشاور: -راستی هیچ موقع در این ارتباط ها فکر کردید به بابا و مامان هم خیانت می کنید؟ یا دیگران شما را ابزار خوشی خودش قرار دادن؟


    مراجع: هميشه اين حس رو داشتم که نسبت به اعتماد و خوبي پدر و مادرم قدرنشناسي کردم
    <-براشون ادم ايده الي نبودم
    <-از ازادي هام سواستفاده کردم
    <-و جواب محبتاشونو ندادم
    <-خوب منم با اونا خوشم منم اونارو ابزار ميبينم

    مشاور: خب چه فایده هایی براتون داره ؟ این ارتباط ها را میگم؟


    مراجع: تنهايي من و پر ميکنه
    <-شهوتم را جواب ميده


    مشاور: به نظرتون این ارتباط ها شهوت تون را داغ تر کرده یا سرد تر؟


    مراجع: فايده ديگه اي نيست به نظرم

    <-در همون لحظه و روز سردتر و اروم تر
    <-اما
    <-قطعا براي ادامه اينجور موارد
    <-داغتر
    <-يعني شايد روز بعد نسبت به روز قبل داغترم
    <-که باعث ميشه مدت بيشتري رو به ارتباط ادامه بدم


    مشاور: ذهن تون برای مطالعه و رسیدن به رشته محبوب تون آرام تر و متمرکز تر شده؟


    مراجع: <-اصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصلا
    <-يعني اين چندوقت که بدتر شدم دور کتاب نرفتم


    مشاور:خودارضایی هم دارید؟


    مراجع:بله


    مشاور:ماهی چندبار؟


    مراجع:خودارضايي؟


    مشاور:بله همان استمنا


    مراجع:روزانه حداقل يه بار
    <-حتي گاهي شايد بيشتر

    ادامه دارد...

    داستان واقعی از یک تجربه مشاوره ای( اعتیادبه رابطه با جنس مخالف)

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۱/۰۸/۰۲ در ساعت ۲۰:۳۵
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  7. صلوات ها 32


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    قسمت سوم
    داستان واقعی از یک تجربه مشاوره ای( اعتیادبه رابطه با جنس مخالف)




    مشاور: حدودا چندتا فیلم یا کلیپ یا تصویر سکسی دیدید (از یک سال قبل)؟

    مراجع: تقريبا يه 3ماهي ميشه اين وضعيت برام پيش اومده
    <-قبل اون درگير درس بودم
    <-تو اين سه ماهه خيلي فيلم و عکس ديدم خيلي
    شايد چندين برابر بيشتر از همه عمرم
    مشاور: از کجا جرقه اش زده شد؟
    از اینترنت یا دوستان ؟یاماهواره؟
    مراجع: اينترنت و ماهواره
    بعد نتايج کنکور به خاطر نارضايتي از اينکه اون زحمتيکه کشيدم نتيجشو نگرفتم
    <-واسه تفريح و متاسفانه بازيابي انرزي به سمت اين چيزا رفتم


    مشاور: خب
    ->در کل می بینم ضررهاش براتون بیشتر از فایده اش بوده درسته؟

    مراجع: بله اينو ميدونستم
    <-يعني بهش رسيده بود
    <-بودم

    مشاور: و تصمیم دارید به هر قیمتی شده به حال اول برگردید؟

    مراجع: بله اما ميدونم نميشه
    <-مثل يه لوح سفيده که ديگه سياه شده
    <-پاک کنم جواب نميده

    مشاور: من روان شناس بالینی و یک طلبه هستم

    به تجاربم اعتماد دارید؟

    مراجع: اگر نداشتم نميومدم اينجا

    مشاور: موافقید طرحی بدهم؟

    مراجع: مطمين باشيد

    مشاور: اما یک شرط داره...

    مراجع: چيه؟

    <-موافقم

    مشاور: مثل دارو باید بهش نگاه کنید و عمل کنید

    مراجع: نميخوام آينده و زندگيمو از دست بدم

    مشاور: موافقید؟

    مراجع: بله
    <-اميدوارم سخت نباشه

    مشاور: کنکور هم سخته
    ->ولی برای رسیدن به میوه اون تلاش می کنید درسته؟

    مراجع: درسته
    <-اما کم کم تلاشمو زياد ميکنم

    مشاور: افراد زیادی در نوبت هستند و من دارم وقت می ذارم امیدوارم با جدیت به بحث نگاه کنید

    مراجع: جدي ام
    <-طرح رو بگيد لطفا
    <-منتظرم

    مشاور: این طرح داری چند گام است و اگر جدی نگیرید ممکن نیاز به دارو درمانی هم بعد پیدا کنید
    ->پس هر دستور العمل را جدی بهش فکر کنید و عمل.

    مراجع: قبول، بفرماييد

    مشاور: گام اول: بازبینی قدرت اراده خود
    شما جلوی دوست یا خانواده خودارضایی می کنید؟

    مراجع: نه

    مشاور: جلوی بابا یا مامان تماس به پسرها چطور؟

    مراجع: نهههههههههههههههههههههههه ههههههه
    مشاور: آفرینننننننننننننننننننن
    ->زدید تو خال

    مشاور: این یعنی همون اراده
    ->همون چیزی که از بس گفتید ندارم باورتون شده
    مراجع: جدي؟! جالب گفتيد.

    مشاور: همون چیزی که شیطون خناس دم به دم تو گوش تون می دم و همین را میخواد که بگی من نمی تونم. و نفس اماره که عامل نفوذی شیطونه از درون آیه یاس بخونه
    ->اگر اراده نداشتید جلوی بابا و مامانم هم همون کار را می کردید.
    ->ما درباره خمیازه، میتونیم بگیم اراده نداریم
    ->این گام اساس کار ما در این طرح است
    ->می دونید چرا به شیطان میگن خناس؟

    مراجع: نه، چرا خناس میگن؟!

    مشاور: در گام دوم براتون میگم

    ->گام دوم:
    ->دیو چو بیرون رود فرشته در آید
    مشاور: الان دیو توی ذهن شما لونه کرده
    ->به همین دلیل فرشته نماز و یاد خدا و امام زمان جاشون نمیشه
    ->بیاند هم دلشون میگیره و زود میرن
    ->به همین دلیل این موقع ها حال نماز و عبادت نداریم
    مراجع: دقيقا
    مشاور: خدا سرپرست و دوست کسانی است که ایمان آورده اند از تاریکی به نور می بردشون
    مراجع: اصلا نماز قضا ميشه عين خيالمم نيست برعکس قبل
    مشاور: خب ما از قطار خدا پیاده شده ایم
    ->
    و اسیر تاریکی ای شده ایم که برای خودم درست کرده ایم و کرده اند
    مشاور: یکی به آیت الله بهجت گفت: میخوام آدم بشم ولی شیطون نمیذاره.
    مراجع: مثل من
    مشاور: ایشان کمی این طرف و آن طرف نگاه کرد و گفت کجاس؟ کجاس؟ تا دستش را بشکنم
    ->بعد گفتن: ما نخواهیم شیطون هیچ غلطی نمی تونه بکنه
    ->روز قیامت هم شیطون میکشه کنار به خدا میگه من بهش گفتن بیا او با سر دوید من زورش نکردم( این آیه قرآن است)
    ->خب
    ->شیطان خناس است
    مراجع: بله
    مشاور: یعنی قسم خورده که بیچاره مون می کنه و با لشکرش از چپ و رست و عقب و جلو و ...میاد سراغ مون
    ->ولی
    ->ولی خدا گفته باش
    ->تا صبح دولتت بدمد
    ->من هم عصای جادویی به بنده ام میدم
    ->تا حالت گرفته بشه
    ->عصای جادویی چیه؟
    ->چیزیه که می زنم به شیطون پودر میشه و دود
    ->و اون ذکر و یاد خدا ست.
    ->شیطان کارش مثل لاک پشت است میاد سراغ ما وقتی ذکر میگیم سرش را می کنه تو لاکش و فرار می کنه
    ->به همین دلیل اسمش به عربی خناسه است
    ->و به همین دلیل به ما توصیه شده یاد خدا کنیم و سوره ناس را زیاد زیاد بخونیم
    ->هستید؟
    ->به قول عربها معی: با من هستی؟
    مراجع: هستم
    <-بله
    <-يعني سوره ناس بخونيم
    مشاور: خب چاره چیه؟
    ->جلوی ضرر را بگیریم
    مراجع: تا از شر شيطان خناس به خدا پناه ببريم
    مشاور: با چه؟
    ->با یاد خدا؟
    مراجع: يعني نماز و ذکر؟
    مشاور: آفرین
    ->یاد لفظی و عملی
    ->دوستان معنوی تان را زیاد کنید
    ->ار افرادی که مشوق مستقیم و غیرمستقیم اند فاصله بگیرید
    مراجع: بعد از اون





    ادامه دارد....
    داستان واقعی از یک تجربه مشاوره ای( اعتیادبه رابطه با جنس مخالف)

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۲/۰۳/۲۸ در ساعت ۲۲:۰۹
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  9. صلوات ها 30


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    قسمت چهارم
    داستان واقعی از یک تجربه مشاوره ای( اعتیادبه رابطه با جنس مخالف)




    مشاور: گام سوم: کنترل مشوق و محرک ها

    مراجع: يعني شما الان انتظار داريد با اين 2گام کل کارامو کنار بزارم يا بايد کمش کنم؟
    مشاور: وقتی یک نفر برای ترک اعتیاد میره دکتر بهش میگه
    ->باید سیگار و مواد مخدر در دسترس نباشد و همین طور مشوق ها و محرک های دیگر
    ->قبول دارید؟
    مراجع: بله
    مشاور: خب، قبول دارید کار شما یا کارهای شما اعتیاد شده؟
    مراجع: به نظرم بدتر اعتياده
    مشاور: خب
    ->شما هم همین کارها را باید انجام دهید
    ->یعنی باید محرک ها از دسترس دور شوند
    مراجع: بله
    مشاور: با افراد سالم باشید
    ->خلوت را از خودتون بگیرید
    ->با افرادی ارتباط داشته باشید که به سمت کار علمی، یاد خدا ببرند
    مراجع: اينا شد گام سوم؟
    مشاور: بله
    ->اما دقیق است
    ->نگاه سطحی بشود بی فایده می ماند
    مراجع: خب
    مشاور: به این روش ما در روان شناسی میگیم کنترل محرک. به کدوم؟
    ->این که مدتی بساط اینترنت را جمع کنید
    ->کاری کنید که به هیچ وجهی نتونید بروید راهش بیندازید
    ->بهونه نگیرید
    ->و...
    مراجع: درست
    <-اينا سخته
    <-نميشه از اول برم سراغ راه دارويي
    <-درمان دارويي نداره
    مشاور: نه تاجایی که میشه باید از غیر دارو شروع کرد
    ->اگر واقعا دیدید با تلاش تون نمی تونید و فکر دیدن عکس و خودارضایی نمی ذاره راحت باشی، باید از روان پزشک کمک بگیرید.
    ->یک تجربه عالی:ماه رمضان وقتی روزه می گیریم
    ->سه چهار روز اول کلافه می شویم ولی
    ->وقتی اراده ما در کشتی پیروز می شود دیگه روزشمارمون به کار می افتد
    ->یه دفعه می بینیم ماه تموم شده
    مراجع: اون نکته اول اراده رو بهش نرسيده بودم يعني گام 1 را نداشتم قبلا.
    <-الان بعد چه مدت بفهمم جواب داده يا نه؟
    <-يعني چقدر طول ميکشه؟ چطوري بفهمم روند بهبود دارم يا نه؟
    <-
    مشاور:مثال روزه را دقت کردید
    ->ماشاالله شما اهل دقت هستید
    ->نکات دقیق را خوب می گیرید
    ->یه نفری، از یه نفر دیگه
    ->پرسید ببخشید مسیر کاشون تا تهران چقدره؟
    ->اگه گفتید جواب چی داده بود؟
    مراجع: نميدونم ،حتما پيچونده
    <-يعني طفره رفته.
    <-چي جواب داده بود؟
    <-
    مشاور: گفته
    ->من نمی دونم شما چه طوری می روی
    ->تند می روی
    ->کند می روی
    ->و..
    ->کمی برو ببینم چطوری می روی تا بگم چقدر راهه.
    ->گرفتید چی شد؟
    مراجع: ها اين جواب سؤال منه
    مشاور: احسنت یعنی این بستگی به همت و تلاش شما داره
    مراجع: کامل متوجه شدم
    مشاور: آفرین
    مراجع: مراحل تموم شد؟
    مشاور: یکی از چیزهای دیگه ای که نمیذاره
    ->شما موفق بشید و مهم است
    ->نگاه ساده به این روش هاست که ارائه می شود و برخی ها را شنیده اید و خوانده اید.
    ->این که فکر کنید یا شیطان القا کند این راه ها چه کاری ازش میاد
    ->برخی ها را هزار و یک بار شنیده ام
    مراجع: ديد جديدي پيدا کردم
    ادامه دارد...


    داستان واقعی از یک تجربه مشاوره ای( اعتیادبه رابطه با جنس مخالف)

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۲/۰۲/۲۳ در ساعت ۱۸:۲۰
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  11. صلوات ها 29


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    مشاور: گام چهارم : فعالیت های جسمی و ورزش
    مراجع: خوب بفرماييد
    مشاور: ورزش
    ->خیلی مهمه است
    ->اگر بتوانید حتما باشگاه بروید چون مسیر طولانی ای در پیش دارید و دوست دارید
    ->به غیر از رفع مشکلات در کنکور هم موفق باشید
    مراجع: هر ورزشي؟
    <-مثلا ايروبيک بدترم ميکنه ميلم زياد ميکنه
    مشاور: هر ورزشی که محیط و خودش سالم باشه و شما را به اول کار برنگردونه، ورزشي كه بتونه محيطش و خودش خودكنترلي شما را تقويت كند
    ->کار باید اصلاح شود نه خراب.


    مشاور:گام پنجم: فکر نکنید خدا قدرتش را نداره شما را ببخشه
    ->این هم القا شیطونه است
    مراجع: از اين خيلي خيلي ميترسم
    مشاور: اگر این فکر بر شما مسلط بشه که آب از سر که بگذرد چه یک نی چه صد نی ...دیگه یعنی تسلط شیطان
    ->خدا خودش گفته
    ->من مثل زني که بچه دار نمیشده بعد از عمری بچه دار شده به همین اندازه خوشحال میشم و پیش فرشته ها افتخار می کنم
    ->جوونی برگرده و توبه کنه
    ->مهم اینه که ما عمدا گناه نکنیم
    ->اگر جایی غفلت غلبه کرد باز گردیم به قدر و ارزشتون پيش خدا خيلي فكر كنيد خدا عيبي ما را براي چي مي پوشه؟ چون از مادر به ما مهربون تره، اجازه نمي ده كسي به ما بي حرمتي كنه؟ براي چه گفت تو جانشين مني، چرا گفته من همه چيز را براي تو و تو را براي خودم خلق كردم، چرا گفته من نزد دل هاي شكسته ام، من از رگ گردن به شما نزديك نرم، چرا گفته وقتي يه نفر توبه مي كنه من عاشقش ميشم و خودمهمه چيز را از ياد فرشته هام، زمين و اعضا و جوارح گنه كار مي برم تا فردا قيامتي كسي عليه او شهادتي نده .
    مراجع: يعني اين کار من غفلت و نادوني بوده نه از روي عمد؟؟؟
    مشاور: اینها همه چیز بوده
    ->اما الان دیگه آگاه ترید، به همین دلیل ديگه پذیرفته شده نیست هی خطا کنید هی توبه
    ->و مهم تر این که شما زیاد کارتون زمان ازش نگذشته
    ->مهم است این مطلب
    ->مثل راهی که اشتباه می رویم
    ->شما می خواهید بروید قم
    ->به سمت امام زاده آقا علی عباس كاشان حرکت کنید هر چه بیشتر بروید
    ->باید بیشتر وقت بگذارید برگردید
    ->الان همت و عزم تان را به کار بگیرید ان شاالله زود می تونید برگردید
    ->این ماه هم وقت مناسبی هستند کمک تون می کنن
    ادامه دارد.....

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۲/۰۲/۲۳ در ساعت ۱۸:۲۲
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  13. صلوات ها 16


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    مطالعه بازی و دین و بحث
    نوشته
    6,441
    حضور
    98 روز 19 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    95
    آپلود
    0
    گالری
    33
    صلوات
    27323



    اللهم عجل لولیک الفرج

    سلام
    استاد
    گام دوم خصوصی بود؟

    اسلام درخشانترین راه است
    غررالحکم امدی ترجمه ادیب فقید محمد علی انصاریحدیث505

    موسسه انتشاراتی امام عصر(عج)
    عقل آدمی را به گفتار نیک و نهاد پاکیزه و کردار نیکو دلیل آورند
    (همان ح-10811)



  15. صلوات ها 8


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    مراجع: اون احساس شکستي که تو کنکور برام پديد اومده چي؟
    <-اينکه مطابق تلاشم نتيجه نگرفتم
    <-چيزي که مولد همه اينها بوده
    <-به فرض اگر همه ي اين راهو برم تازه ميرسم به نقطه اصلي
    <-و همون دليل
    <-پس بايد همزمان اون رو هم براي خودم حل کنم
    <-درسته؟
    <-
    مشاور: سئوال خوبی بود
    ->شما باید تفسیرتان از زندگی تغییر کند
    مراجع: بيشتر توضيح ميديد منظورتونو
    مشاور: زندگی به این نیست ککه
    ->همون طوری که برنامه ریخته ایم دقیقا به آن برسیم.
    ->بهتر اینه که بگیم
    ->ما وظیفه خود را انجام می دهیم
    ->زیاد نباید درگیر نتیجه باشیم
    ->در قرآن آمده
    ->چه بسا شما چیزی را به خیر و صلاح تان بدانید ولی به نفع تان نباشد
    ->من خودم خیلی اصرار داشتم و دعا می کردم
    ->علوم سیاسی بروم و قبول شوم
    ->اول هم از هنرستان عاشق عمران بودم
    ->هر دو را رفتم
    ->ولی بعد از این ها متوجه شدم که استعداد و علاقه من در روان شناسی است
    ->گاهی هم ما درگیر رشته های کاذب می شویم
    ->یعنی به دلائلی فکر می کنیم فقط و فقط موفقیت یعنی قبولی در فلان رشته.
    مراجع: پس موفقيت يعني چي؟
    مشاور: دانشمندی می گوید:‌شما تلاش کنید و تلاش کنید در رشته و شغل دلخواه تان بروید و بعد یک عمر استراحت کنید یعنی با آن رشته و شغل زندگی کند
    مراجع: تلاش در ازاي چه چيزي؟
    مشاور: استعداد و علاقه واقعی؟
    ->داریم پزشکی که غرغرو است و داریم دام پزشکی را که از کارش لذت می برد و شب و روز نمی شناسد
    ->اگر به همین راحتی با شکستی
    ->به اینجا کشیده شویم
    ->خدای نکرده با از دست دادن عزیزان
    ->شکست در ازدواج
    ->اعتیاد برادر و...
    ->
    چه می کنیم
    مشاور: باید متناسب با مشکل مشورت کنیم و از استعداد و امکانات برای رفع آن مدد بگیریم
    مراجع: مشکل من اين که عادت به شکست ندارم...فکر ميکنم دليلي براي شکست نيست
    مشاور: خب برای همینه که گفتم ذهنیت را باید تغییر بدهیم
    ->شخصیت هنجار مثل خانواده دکتر ارنست هستند
    ->در یک جزیره دور افتاده
    ->ناامید نمی شوند
    ->تلاش می کنند و برای خود زندگی به راه می اندازند
    ->نماز را جدی بگیرید
    ->ما اگر مسلمان نبودیم و در کشوری بودیم و روان شناسی به ما می گفت من تکنیکی به شما آموزش می دهم ک شما را به آرامش می رساند و در برابر شکست ها و سختی ها مقاوم می کند و بعد نماز را آموزش می داد برای رسیدن به آن خرج می کردی
    ->م
    ->با دقت وضو می گرفتیم
    ->عطر استفاده می کردیم
    ->در لباس روشن نماز می خواندیم
    ->سجاده مخصوص داشتیم
    ->تمرکز می گرفتیم تا بالاترین سود را ببریم.
    ->بعد از نماز کمی در سجاده می نشستیم و با خدای عالم درد ودل می کردیم
    مراجع: مثل يوگا که همه انجام ميدن بعد نميدونن نماز هندوهاست
    مشاور: همان گونه که من طلابی خارجی ای را دیده ام که قبلا مسلمان نبودند و الان از اسلام لذت می برند و طعم شیرین دستورات خدا را حس می کنن
    ->آفرین
    ->دقیقا
    ->ولی یوگا با همه خوبی هایی که دارد جهان بینی توحیدی به شما نمی دهد و نمی تواند برای تمام شئوون زندگی برنامه داشته باشد
    ->در حد یک تکنیک آرام بخش عالی است
    ->خیلی ببخشید
    مراجع: يعني چون ما چيزي را داريم ارزششو نميدونيم
    مشاور: همین ها را با دقت مطالعه کنید، افراد زیادی در نوبت اند. بعد از مدتی بیایید ببینم چه کرده اید، ان شالله که موفق خواهید شد
    ->یک سئوال
    مراجع: ممنون.... برام دعا کنيد
    مشاور: موافقید همین جلسه را بدون نام شهرتون برای افراد نیاز مند به کار ببرم؟
    ->اختیار با شما است
    ->برای کمک به افرادی که
    ->از این نوع مشکلات دارند
    مراجع: مشکلي ندارم همون بدون نام خانوادگي و شهر
    مشاور: به عنوان یک تجربه
    ->نام شما را ندارم شهر را هم بیان نمی کنم، ممونم، از اعتمادتون
    ->دعا می کنم که موفق باشیدو با خدا دوست تر.
    ->رفیق بی کلک خداست
    ->یا حق


    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  17. صلوات ها 16


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    نقل قول نوشته اصلی توسط کبوتر عشق نمایش پست ها
    اللهم عجل لولیک الفرج

    سلام
    استاد
    گام دوم خصوصی بود؟
    سلام خدمت شما و همه بزرگواران دیگری که این تایپک را مطالعه می کنند
    ممنون از توجه و تذکرتان
    گام دوم را اضافه کردم از قلم افتاده بود
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  19. صلوات ها 7


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامی نمایش پست ها
    قسمت سوم


    مشاور: اما یک شرط داره...

    مراجع: چيه؟

    <-موافقم

    مشاور: مثل دارو باید بهش نگاه کنید و عمل کنید

    مراجع: نميخوام آينده و زندگيمو از دست بدم

    مشاور: موافقید؟

    مراجع: بله
    <-اميدوارم سخت نباشه

    مشاور: کنکور هم سخته
    ->ولی برای رسیدن به میوه اون تلاش می کنید درسته؟

    مراجع: درسته
    <-اما کم کم تلاشمو زياد ميکنم

    مشاور: افراد زیادی در نوبت هستند و من دارم وقت می ذارم امیدوارم با جدیت به بحث نگاه کنید

    مراجع: جدي ام
    <-طرح رو بگيد لطفا
    <-منتظرم

    مشاور: این طرح داری چند گام است و اگر جدی نگیرید ممکن نیاز به دارو درمانی هم بعد پیدا کنید
    ->پس هر دستور العمل را جدی بهش فکر کنید و عمل.

    مراجع: قبول، بفرماييد

    مشاور: گام اول: بازبینی قدرت اراده خود
    شما جلوی دوست یا خانواده خودارضایی می کنید؟

    مراجع: نه

    مشاور: جلوی بابا یا مامان تماس به پسرها چطور؟

    مراجع: نهههههههههههههههههههههههه ههههههه
    مشاور: آفرینننننننننننننننننننن
    ->زدید تو خال

    مشاور: این یعنی همون اراده
    ->همون چیزی که از بس گفتید ندارم باورتون شده
    مراجع: جدي؟! جالب گفتيد.

    مشاور: همون چیزی که شیطون خناس دم به دم تو گوش تون می دم و همین را میخواد که بگی من نمی تونم. و نفس اماره که عامل نفوذی شیطونه از درون آیه یاس بخونه
    ->اگر اراده نداشتی جلوی بابا و مامانم هم همون کار را می کردید.
    ->ما درباره خمیازه، میتونیم بگیم اراده نداریم
    ->این گام اساس کار ما در این طرح است

    ..................

    بله اساس کار ما توجه به قدرت اختیار و اراده ما است اگر این نیرو از دیدمان مخفی شود
    منبع گرفتاری ما خواهدبود و چشمه جوشان اختلالات جسمی و روانی
    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۲/۰۳/۲۸ در ساعت ۲۲:۰۷
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  21. صلوات ها 13


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود