جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ما را به جرم عشق مؤاخذه می‌كنند.اما كدام عشق!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    140
    حضور
    1 روز 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1148

    ما را به جرم عشق مؤاخذه می‌كنند.اما كدام عشق!




    ما را به جرم عشق مؤاخذه می‌كنند. گویا نمی‌دانندكه عشق گناه نیست! اما كدام عشق! خداوندا! معبودا! عاشقا! مرا كه آفریدی عشق به پستان مادر را به من یاد دادی؛ اما بزرگتر كه شدم و دیگر عشق اولیه مرا ارضا نمی‌كرد؛ پس عشق به پدر و مادر را در من به ودیعت نهادی. مدتی گذشت. دیگر عشق را آموخته بودم؛ اما به چه چیز عشق ورزیدن را نه. به دنیا عشق ورزیدم. به مال و منال عشق ورزیدم. به مدرسه عشق ورزیدم؛ اما همه اینها بعداز مدت كمی جای خود را به عشق حقیقی و اصیل داد؛ یعنی عشق به تو، فهمیدم كه عشق به تو پایدار است و دیگر عشق‌ها، عشق‌های دروغین است. فهمیدم كه «لاینفع مال و لابنون» فهمیدم كه وقتی شرایط عوض شود، «یوم یفرالمرء من اخیه و صاحبته و بنیه و امه و ابیه و...»
    پس به عشق به تو دل بستم. بعد از چندی كه با تو معاشقه كردم، یكباره به خود آمدم و دیدم كه من كوچكتر از آن هستم كه عاشق تو شوم و تو بزرگ‌تر از آنی كه معشوق من قرار بگیری. فهمیدم كه در این مدت كه فكر می‌كرده‌ام عاشق تو هستم، اشتباه می‌كرده‌ام؛ این تو بوده‌ای كه عاشق من بوده‌ای و مرا می‌كشانده‌ای. اگر من عاشق تو بودم، باید یكسره به دنبال تو می‌افتادم؛ ولی باز مستقیم آمده‌ام. حال می‌فهمم كه این تو بوده‌ای كه عاشق بنده‌ات بوده‌ای و هرگاه او صید شیطان شده، تو دام شیطان را پاره كرده‌ای و هر شب به انتظار او نشسته‌ای تا بلكه یك شب او را ببینی. حالا می‌فهمم كه تو عاشق صادق بنده‌ات هستی. بنده را چه كه عاشق تو بشود. (عنقا شكار كس نشود دام بر گیر)
    آری، تو عاشق من بودی و هر شب مرا بیدار می‌كردی و به انتظار یك صدا از جانب معشوقت می‌نشستی. اما من بدبخت ناز می‌كردم و شب خلوت را ازدست می‌دادم و می‌خوابیدم! اما تو دست برنداشتی و این‌قدر به این كار ادامه دادی كه بالاخره من گریزپای را به جنگ آوردی، من فكر می‌كردم كه با پای خود آمده‌ام. وه چه خیال باطلی! این كمند عشق تو بود كه به گردن من افتاده بود. مرا كه به چنگ آوردی به صحنه جهادم آوردی تا به دور از هرگونه هیاهو با من نرد عشق ببازی و من در كار تو حیران بودم و از كرم تو تعجب می‌كردم. آخر تو بزرگ بودی و من كوچك؛ تو كریم بودی و من لئیم! تو جمیل بودی و من قبیح! تو مولا بودی و من بنده و من .... .
    وصیت نامه شهید. شهید ناصرالدین باغانی


  2. صلوات ها 5


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نقد استاد مطهري‌ به‌ نظر استاد زرين‌كوب‌ !!!
    توسط رضا در انجمن تاریخ ایران
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۹/۱۹, ۱۳:۴۰
  2. پاسخ: 23
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۲/۰۶, ۱۷:۱۶
  3. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۳/۲۰, ۱۹:۵۳
  4. 666 سايت ‌شيطان‌پرستي در ايران ‌فعاليت مي‌كنند‌
    توسط مدیر فرهنگی در انجمن اخبار و پژوهشهای مذهبی
    پاسخ: 17
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۲/۳۰, ۱۷:۳۴
  5. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۱۰/۲۶, ۱۳:۳۴

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود