جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شهدای بی پدر و مادر !!!

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734

    شهدای بی پدر و مادر !!!




    شهدای بی پدر و مادر

    شهدای بی پدر و مادر !!!

    آهای اصل و نسب دارها
    آی دولتمردا
    ای مجلسی ها
    آی وزرا
    آی ....
    اینارو واسه این میگم که یادمون نره ...

    آره شهدای بی پدر و مادر.

    چیه؟ فکر کردین می خوام به رفیقای شهیدم فحش بدم؟
    اون که جاش این جا نیست!
    باید رفت بهشت زهرا یا سه راه مرگ شلمچه، اون وقت دل رو روی سرشون خراب کرد.
    چاک دهن پر از گناه رو باز کرد و هر چی که جا داره نثارشون کرد.
    فحششون داد
    نفرینشون کرد
    لعنتشون کرد
    قسمشون داد
    التماسشون کرد
    نازشونو کشید
    خاکشونو توتیای چشم کرد
    داد زد
    فریاد زد
    هوار کشید
    جیغ کشید
    بهشون گفت:
    خیلی بی معرفتین ... یادتون باشه ...
    اون وقت توی اون بیابونا چرخ خورد، گیج خورد و اینو زمزمه کرد:


    رفتم که خار از پا کشم
    محمل ز چشمم دور شد
    یک لحظه من غافل شدم
    یک عمر راهم دور شد


    شاید این جوری بشه یه ذره از اون روزای خوشی رو که با یه عمر معصیت و موندن عوضش کردیم، جبران کرد.

    ***

    داشتم از شهدای بی پدر و مادر می گفتم.
    ترش نکنین.
    به خودتون زحمت بدین و یه سر برین خیابون انقلاب سر پیچ شمیرون.
    بالای دیوار ساختمون بهزیستی، یه سری تابلو یا به قول امروزی ها "بنر" رنگی زدن.
    چیه؟
    خب معلومه عکس شهدای بی پدر و مادر.
    باز که اخماتون رفت توی هم.
    خب وقتی زیر عکس شهید اسم و فامیلی نمی نویسن، یعنی چی؟
    اسم و فامیل ندارن...
    آدرس؟
    نشونی؟
    حتی شماره قبرشونم ننوشتن که نکنه بری اون جا!
    خونه
    بابا
    مامان
    قبر
    کوچه
    خیابونی به نام
    دیواری نقاشی شده
    خاطراتی پر و پیمون ...
    هیچی و هیچی.
    نه کسی از اونا فیلمی می سازه، نه کسی عکسشونو چاپ می کنه.
    اصلا کسی نباید اسمی از اونا بیاره.

    ***
    مهر سال 61، همون روزایی که خدا منو یتیم کرد و مصطفی رو ازم گرفت
    (اونایی که یه ذره باهام رفیقن منظورمو می فهمن. اونایی هم که متوجه نشدن بذارن مهر ماه براشون می گم.)
    دو تا داداش باهامون توی گردان بودن.
    اصلا اسمشونم با اسمای ما فرق داشت:


    ثاقب شهابی نشاط
    ثابت شهابی نشاط


    هر دوتاشون امدادگر بودن.
    بعد از عملیات مسلم بن عقیل که اون روزا انجام شد، یه بار اون دوتا رو دیدم. خیلی پکر بودن.
    داغ داغ
    خیلی می سوختن.
    گفتم چتونه؟
    گریه کردن.
    - مگه چی شده؟ خب همه ماها رفیقامون شهید شدن.
    ثاقب زد پشتم و گفت:
    - آره داداش حمید تو راست میگی. اونا با رفیقای شما فرقی ندارن. ولی رفیقای شهید شما پدر و مادر دارن، خونواده دارن ...
    - یعنی چی؟
    - یعنی این که همه ما با هم همخانواده بودیم. بابا و مامان نداشتیم که نازمونو بکشن. برامون غذا درست کنن. واسه مون اسباب بازی بخرن ...
    - آخه چه طوری؟
    - خیلی ساده. ما همه مون توی شیرخوارگاه یا به قول شماها "یتیم خونه" زندگی می کنیم ...





    شادی روح شهدا صلوات


    تصاویر پیوست شده تصاویر پیوست شده
    • نوع فایل: jpg 295182.jpg (31.5 کیلو بایت, 8119 مشاهدات)

    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  2. صلوات ها 6


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود