صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: *~خاطرات راویان نور~*

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    آشپزی و شیرینی پزی و ترجمه
    نوشته
    111
    حضور
    4 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    826

    *~خاطرات راویان نور~*




    به نام خدا, به یاد خدا, برای خدا

    سلام همراهان محترم انجمن محبوب اسک دین

    این تاپیک رو ایجاد کردم تا محلی باشه که راویان محترم بیان و از خاطراتشون و صد البته تجربیاتشون برامون بگن تا انشالله از ایده ها ی هم استفاده کنیم و اشتباهات احتمالی هم رو تکرار نکنیم


    *~خاطرات راویان نور~*
    ویرایش توسط ماهمون : ۱۳۹۱/۰۷/۱۹ در ساعت ۰۸:۲۸
    بصیرت یعنی شمری که سر از حسین (ع) برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.

    حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای

  2. صلوات ها 9


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    آشپزی و شیرینی پزی و ترجمه
    نوشته
    111
    حضور
    4 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    826



    یعنی هیشکی تو انجمن به عنوان راوی فعالیت نمیکنه؟؟؟؟؟
    بصیرت یعنی شمری که سر از حسین (ع) برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.

    حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای

  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    آشپزی و شیرینی پزی و ترجمه
    نوشته
    111
    حضور
    4 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    826



    خوب مثل اینکه خودم باید دست بکار بشم

    امسال خدا توفیق داد و به عنوان راوی همراه زائرین کربلای ایران بودم
    این سفر برای من پر از تجربه های جدید و خاطرات قشنگ بود یکی ش رو الان براتون میگم
    قرار بود آخر اردو به عنوان یادگاری کتابچه های ریزی که برای معرفی شهدا بود رو به بچه ها بدیم
    کتابها با این موضوعات بودند
    شهید حمید باکری,شهید مهدی باکری,شهید وزوایی,شهید پلارک وشهید نامجو,شهید حسن باقری,شهید شکوری و کتاب تفحص
    چون طی اردو از شهیدان باکری و وزوایی شهید پلارک صحبت کرده بودم دیدم بچه ها دارن برای این سه شهید سر و دست میشکونن
    در حالی که من از هر شهید کلا 5 تا 6 تا کتاب داشتم
    گفتم بچه ها شهدا یکی از یکی بهتر ن چون با این 3 شهید آشنا شدین بهشون علاقه دارین باورکنین با هر شهیدی که آشنا بشین عاشقش میشین
    طی پخش کتاب یکی از بچه ها بهم گفت خانوم برای من و بغل دستی م هر دو حمید باکری هست لطفا به من مهدی باکری رو بدین
    منم کتابش رو گرفتم و گفتم یه کتاب برات بیرون میارم هرچی قسمتت بود بهش راضی باش خوب؟ اونم قبول کرد...روی کتاب نوشته بود....شهید مهدی باکری


    ویرایش توسط ماهمون : ۱۳۹۱/۰۷/۱۹ در ساعت ۱۶:۱۹
    بصیرت یعنی شمری که سر از حسین (ع) برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.

    حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای

  7. صلوات ها 8


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    علاقه
    کربلا،امام رضا
    نوشته
    386
    حضور
    4 روز 5 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    37
    صلوات
    2771



    خب ماهم یه زمانی روایت گری میکردیم
    البته به عنوان خادم رفته بودیم دیدیم هیچکس نیست روایت گری کنه این وظیفه خطیر رو به عهده گرفتیم
    کم کم اسممون رو گذاشتن راوی مقر

    شاید این جمعه بیاید
    شاید...

  9. صلوات ها 8


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    شهادت قسمت ما می شد ای کاش ...
    نوشته
    4,004
    حضور
    44 روز 5 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    58
    آپلود
    15
    گالری
    1227
    صلوات
    32319



    نقل قول نوشته اصلی توسط کنیزفاطمه نمایش پست ها
    کم کم اسممون رو گذاشتن راوی مقر
    به نام خدا
    سلام و عرض ادب
    بسیار خوب
    نمیخواهید چندتا از خاطرات مربوط به روایت گری هاتون را بگید تا سایر دوستان هم استفاده کنند؟

    البته سرکار ماهمون هم خاطرات خوبی دارند که ان شاالله تو همین تایک کم کم تعریف می کنند


  11. صلوات ها 6


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    علاقه
    کربلا،امام رضا
    نوشته
    386
    حضور
    4 روز 5 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    37
    صلوات
    2771



    در پی اصرار زیاد دوستان ما هم خاطراتمون رو مینویسیم
       
    البته این رو خودمون برداشت کردیم


    اولین جلسه روایت گری اینطوری شروع شد
    ما مقرمون بیمارستان صحرایی امام حسین بود. ایام ربیع الاول و جشن اهل بیت
    یکی از دوستان پیشنهاد داد که زائرا رو جمع کنیم و براشون مولودی بخونیم.
    جمعیت نسبت خوبی جمع شدن مخصوصا بعد از مولودی خیلی قشنگ دوستمون.
    قرار شد آخرین مولودی هم مولودی امام زمان باشه.
    من پیشنهاد دادم حالا که جو آماده است من 5 دقیقه موقعیت بیمارستان و فضای زمان جنگ رو براشون بگم.
    آخه مقر ما اولین جایی بود که زائرا اومده بودن و از فردا قرار بود برن مناطق.
    روایت گری ما همان و عوض شدن حال و هوای زائرا همان
    بعد از اون هم بجای مولودی مداحی کردیم .
    این شد که از فردا ما شدیم راوی مقر و پای ثابت مجلس
    شاید این جمعه بیاید
    شاید...

  13. صلوات ها 7


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    علاقه
    کربلا،امام رضا
    نوشته
    386
    حضور
    4 روز 5 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    37
    صلوات
    2771



    سلام دوستان
    بزودی بقیه ماجراهای روایتگری رو مینویسم
    منتظر باشیددددددد............................ .....
    شاید این جمعه بیاید
    شاید...

  15. صلوات ها 5


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    علاقه
    کربلا،امام رضا
    نوشته
    386
    حضور
    4 روز 5 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    37
    صلوات
    2771



    سلام
    من دوباره اومدم
    خب قضیه راویشدنم رو که براتون گفتم
    حالا بذارین براتون بگم که با چه مشقتهایی مطالب روایت گری رو از این طرف و اونطرف جمع میکردم.
    گفته بودم که وظیفه اصلی من روایت گری نبود من خادم بودم پس نباید از زیر بار مسئولیت اصلی خودم شونه خالی میکردم.
    یه مراسم صبحگاه داشتیم که باید زائرا رو به صف میکردیم تا از صحبتهای راوی کاروانشون استفاده کنن ولی کی اون موقع صبخ به راوی توجه میکرد
    هرکدوم زائزا یه گوشه ای زو پیدامیکردن تا عکس یادگاری بگیرن.
    ولی راوی هم از رو نمیرفت و صحبتهاش رو ادامه میداد درباره موقعیت بیمارستان و تعداد مجروحین و عملیاتهایی که مجروحینشون رو اورده بودن
    این اطلاعات برای من خیلی مهم بود
    و از اونجا که خدا منو با همه بدیهام خیلی دوست داره یه حافظه خوب بهم داده که همه چی رو دقیق ثبت میکنه.
    خلاصه خودمون هم مطالعه درباره جنگ و دفاع مقدس کم نداشتیم.
    یکم هم چاشنی هحساس و شعر چیز خوبی از آب در میومد
    البته یکی از همکاران از کسانی بودن که با یکی از پزشکان این بیمارستان در زمان جنگ صحبت کرده بودن و روایت ایشون برای من یکی از مهمترین اسناد روایی بود..
    منتظر باشید این دفعه میخوام یکی از سوتی های روایت گریم رو براتون بگم.
    شاید این جمعه بیاید
    شاید...

  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    علاقه
    کربلا،امام رضا
    نوشته
    386
    حضور
    4 روز 5 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    37
    صلوات
    2771



    سرکار ماهمون کجایین پس شما؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ما اومده بودیم شاگردی کنیم.
    شاید این جمعه بیاید
    شاید...

  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    شهادت قسمت ما می شد ای کاش ...
    نوشته
    4,004
    حضور
    44 روز 5 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    58
    آپلود
    15
    گالری
    1227
    صلوات
    32319



    به نام خدا
    عرض سلام و ادب
    نقل قول نوشته اصلی توسط کنیزفاطمه نمایش پست ها
    منتظر باشید این دفعه میخوام یکی از سوتی های روایت گریم رو براتون بگم.
    منتظریم
    نقل قول نوشته اصلی توسط کنیزفاطمه نمایش پست ها
    سرکار ماهمون کجایین پس شما؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما اومده بودیم شاگردی کنیم.
    بزارید سرشون خلوت بشه ایشونم میان


  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود