صفحه 1 از 35 123112131 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خاطرات جلسات خواستگاری

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    علاقه
    انیمه-
    نوشته
    92
    حضور
    7 ساعت نامشخص
    دریافت
    24
    آپلود
    8
    گالری
    0
    صلوات
    849

    خاطرات جلسات خواستگاری




    سلام من واقعا خوشحال شدم که با این سایت آشنا شدم خودمم خیلی توی زمینه ی ازدواج جوانان کار کردم در حالی که خودم مجردم و خیلی هم دوست دارم زود ازدواج کنم تا هم از گناه دور باشم و هم تکمیل بشم

    این داستان خواستگاری رفتنای منه امیدوارم به دردتون بخوره
    من یک فروم ازدواج هم راه انداختم و تا حالا 4 تا وبلاگ زدم درباره ی ازدواج موفق و سخنرانی های استادان بزرگ مثل دهنوی رو گوش دادم و آپلود کردم با لینک مستقیم

    من سید آرش
    متولد مشهد

    بعد از گرفتن دیپلم کامپیوتر دو ترم نرم افزار کامپیوتر خوندم در دانشگاه ولی به اصرار مادرم که با مدرک دانشگاه راحت کار گیر نمیاد رفتم دوره ی تخصصی کارگر ماهر 2800 ساعته طرح ایران و آلمان بعد از اون میخواستم اول یک کاره خوب پیدا کنم بعد درکنارش به درسم ادامه بدم که تا الان نشده
    در کل پدرم 8 سال پیش فوت کرد و مادرم در سال قبل ازدواج کرد و تهران زندگی میکنه من در این یکسال و خورده ای که تنها زندگی کردم 4 بار با خالم رفتم خواستگاری که خواستگاری اول باعث شد بفهمم هیچی از زن ها نمیدونم برای همین به دنبال تحقیق رفتم و سخنرانی های استادان مختلف رو گوش دادم یک چند تایی هم کتاب خوندم در حال حاضرهم هر مطلبی پیدا کنم میخونم سخنرانی ای هم گوش نداده باشم گوش میدم
    این که خواستگاری های دیگه چی شد

    خواستگاری دومین دختری که یافتیم دختره مناسبی بود البته یخورده زیادی به خاطر سخت گیری های اضافه که خانوادش داشتند ساکت بود و کم حرف میزد ولی با این حال از زیر زبونش یکم جواب کشیدم که چه نوع شخصیتی داره
    در کل قرار شد عقد کنیم ولی به خاطر اینکه برادر ناتنیش آدم رذلی بود(تا روزی که خواستیم عقد کنیم ندیده بودیمش)حاج آقا جوش آورد و رفت بیرون منم که فکر میکردم با این دخالتایی که هنوز به زندگی نکشیده میکنه وای به حال وقتی عقد کنیم برای همین اصراری نکردم

    سومین نفری که رفتیم خواستگاریش در جلسه ی اول با اینکه دختری بسیار خوشگل بود چشمم رو نگرفت ولی در جلسه ی دوم که با هم حرف زدیم به دلم نشست البته قبلا عقد کرده بود یا یک پسری که معتاد از آب در اومده بوده برای همین به من گفت منم اون موقع فکر میکردم لازمه با اینکه گفتن یا نگفتن توی زندگی آینده ی ما تاثیری نمیذاشت چون پدرم از دنیا رفته بود مشخص نمیشد و این از چیزایی بود که نباید میگفتم شما هم درس بگیرید هر راستی رو نگید هیچی پدر و مادرم چند سال قبل فوت پدرم جدا شده بودند خوب دختره اتفاقا خوشش اومد از اینکه گفتم و در آخر خیلی هم راضی بود ولی نمیدونم چرا والدینش مخالفت کردند احتمال دادیم برای همین باشه چون خوب قبلا تحقیق کرده بودند همه چی هم جور بود ولی والدینش ترسیدند چون یکبار دخترشون طعم شکست رو چشیده بوده ترسیدند دوباره بچشه

    چهارمین دختری که رفتم خواستگاریش از نظر خانواده که من بسیار خوشم اومد خانواده ای اصیل متدین و البته خشک مذهبی نبودند مثل خانواده ی دومین نفری که رفتم خواستگاریش که حتی اجازه ندادند جلسه ی دوم با هم حرف بزنیم در کل دختره زیبایی بود و از نظر چهره و مذهبی و فرهنگی و خیلی چیزای دیگه به هم نزدیک بودیم البته آشپزی حتی نیمرو بلد نبود من گفتم عیبی نداره من آشپزی میکنم تو هم تمرین کن یاد بگیر
    ولی نفهمیدیم چرا جواب منفی دادند چند بار تلفن زدیم تا بفهمیم چرا ولی گفتند نمیگه دختره چرا منفی بوده
    بعد از مدتی دوباره اصرار کردم بپرسن و اینبار دختره گفت که احساس میکنم هنوز ازدواج برام زوده

    در کل یک شماره یکی از همسایه ها بهم داد منم دادم خالم زنگ زد ولی وقتی فهمیدند که من سادات هستم گفتند نمیپذیرند
    گفتند که دختره میگه میترسم توی زندگی یک چیزی بهش بگم که مجبور شم جواب حضرت فاطمه رو بدم خاطرات جلسات خواستگاری

    هیچی دیگه در کل هنوز مجردم تو خماری هم موندم کسی رو هم ندارم باهاش راحت باشم حتی درد دل کنم و مادربزرگم هم ای بگی نگی از همه باهاش راحت ترم
    ویرایش توسط حاج علی : ۱۳۹۱/۰۷/۲۷ در ساعت ۰۶:۴۰ دلیل: دادن هرگونه مشخصات فردی خلاف قوانین سایت می باشد.

  2. صلوات ها 57


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    علاقه
    انیمه-
    نوشته
    92
    حضور
    7 ساعت نامشخص
    دریافت
    24
    آپلود
    8
    گالری
    0
    صلوات
    849



    من توی مدت این یکسالی که تنها بودم هر کاری کردم تا شاید به برکت اون کار یک همسر مناسب نصیبم بشه
    اصلا شاید بدترین حس این باشه که ببینی هیچ کسی رو نداری و مطلقا تنها زندگی کنی خیلی وحشتناکه
    من توی این مدت به هر کسی نیاز میدیدم مشاوره میدادم شایدم زورکی چون احساس میکردم که اگر من نگم پس کی میگه
    این جامعه رو باید به زور به گوش مردم بدی وگرنه مردم نه حال کتاب خوندنش رو دازن و نه گوش شنیدنش مخصوصا توی این مدت بیشتر به این جواب نزدیک شدم چون دیدم وقتی مسائل رو خلاصه مینوشتم استقبال میشد
    من دی وی دی میزدم با اینکه درآمدم پایین بود همیشه بخشی از در آمدم رو میزاشتم تا دی وی دی خام بخرم و هر چی سخنرانی میشد توش جا میدادم و توی مساجدی که نزدیکم بود پخش میکردم درسته خیلی احساس خوبی بهم میداد ولی هر چی بیشتر میگذشت بیشتر دلم میگرفت که نمیدونم حتی کسی پیدا نمیشد بریم خواستگاریش افسردگی گرفته بودم چون واقعا انگیزه ای برای زندگی نداشتم هر دفعه که میرفتم خواستگاری کلی انرژی میگرفتم شاید با اینکه انقدر اطلاعات داشتم انقدر به عمل کردنشون سخت نمیگرفتم از بس زندگیم یخ بود

    تنها چیزی که بهم امیدی هر چند کم میداد برای زندگی همین بود که یکی پیغام میداد توی وبلاگم که ما تازه ازدواج کردیم خیلی ممنون کلی به ما کمک کرد.

    در آخر همین هفته ی پیش یک دختری که توی کرج زندگی میکرد زنگ زد که به زور تشکر کنه که از توی وبلاگم مطلبی پیدا کرده که توی اینترنت نیست البته مطلبش رو از توی یک سالنامه پیدا کردم نوشتم و بقیش رو هم از توی سخنرانی ها خلاصه کردم نوشتم، گرچه من خودم هر وقت یک غریبه بهم زنگ میزنه کلی استرس میگیرم حالا به غیر از اون میترسم به گناه بیافتم ولی موندم روز بعدش یکی زنگ زده بود
    گفت سلام خوبی؟
    کجا میشینی؟
    در آخر مجبورم کرد بگم گفتم مشهد
    گفت چه بد من تهرانم خداحافظ
    من گوشی رو گذاشتم همینطور که داشتم مطلب مینوشتم یهو به ذهنم رسید ای بابا
    بعد گفتم با اس ام اس شاید بتونم راهنماییش کنم
    یخورده از اینکه پسرا چطوری سوء استفاده میکنن گفتم
    بالاخره توی اس ام اس ها گفت:
    یک چیزی بگم؟ شوهری نیست که بخوان ازدواج کنن،من خودم با یک پسری5 سال دوستم واسمم مهم نیست که من رو میخواد یا نه ازدواج چیه مجردی کیف دنیارو بکن

    من کلی درباره ی مزایای ازدواج و اینکه توی مجردی و یا دوستی با جنس مخالف به چیزایی که توی ازدواج هست به هیچ وجه نمیرسی از جمله آرامش و اینکه تکیه گاهی داشته باشی براش گفتم
    و گفت خوب حالا چیکار کنم خواستگار نمیاد
    گفتم تو با دوست پسرت قطع رابطه کن به خاطر رضای خدا و از خدا همسره دلخواهت رو بخواه مطمئن باش خدایی که انسانهارو آفریده روی همشون تسلط داره کاری نداره براش،اونی که که تو میخوای رو برات بفرسته و مهرت رو تو دلش بندازه

    در کل بالاخره با همین توضیحات ساده تونستم قانعش کنم
    تا اینکه خودش اس ام اس داد که دوستیش رو قطع میکنه و به خدا میسپاره دقیقا یادم نیست چی گفت چون اس ام اسش رو هم پاک کردم نمیدونم چی بود ولی همینو میدونم که یک تاثیری داشته
    ازدواج بیشترین چیزیست که خدا در عالم هستی میپسندد پس با ازدواج درست مورد توجه خدا باشید

  5. صلوات ها 42


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    11
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    72



    سلام
    تنهایی همچین هم بد نیست در ضمن سنتون هم که بالا نیست زود خسته نشین خدا بزرگه بهتره خالتون رو یه سر به حوزه علمیه خواهران هم بفرستین حتما معرفی میکنن بهتون

  7. صلوات ها 27


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    علاقه
    انیمه-
    نوشته
    92
    حضور
    7 ساعت نامشخص
    دریافت
    24
    آپلود
    8
    گالری
    0
    صلوات
    849



    خوب این مال موقعی بود که کار داشتم
    الان بیکارم فعلا ولی رفتم کارخونه فرم پر کردم از بس تب زن گرفتن داغم کرده کلا بی خیال تخصصام شدم فقط گفتم پول داشته باشم نخواستم همون کارگری هم عار نیست
    الان مادرم از آخر ماه رمضان اومده مشهد خواهرم رو هم اینجا ثبت نام کردند و دبیرستان همینجا میره
    حاج آقا نمیتونه بی احترامی های خواهرم رو تحمل کنه برای همین مادرم اومده تا تکلیف ازدواجش و ازدواج من رو مشخص کنه تا بتونن راحت با هم زندگی کنن

    راستی خودم مشاوره میدم گهگاهی از روی سخنرانی هایی که گوش دادم
    ولی کم گزینه تر از همه خودمم
    همسایه های خوبی داریم چند تا گزینه معرفی کردند یعنی دو تا از این گزینه هارو همسایه هام معرفی کردند

    انقدر حرصم میگیره هر چی گزینه نصیبم میشه دیر می فهمیم تا حالا چند تا پیشنهاد هم بهم شده ولی به نتیجه نرسیده
    مادرم که از تهران اومد یک بار که اومدم خونه بهم گفت همسایه ساختمان روبرویی که جلوی مغازش سوپر مارکت داره بهش گفته چرا پسرتون رو داماد نمیکنید؟
    مادرم گفت از پارسال دنبال زنیم براش
    گفت دیر فهمیدیم دخترم رو عروس کردم وقتی از مادرم شنیدم
    چند روز بعد یک دی وی دی زدم دادم به مادرش
    نمیدونم این دی وی دی هایی که برای بقیه زدم خاصیتی هم داشته یا نه؟

    توی دوره ی تخصصی 2800 ساعته الکترونیک صنعتی که بودم همیشه میدیدم دوستام دنبالم راه میافتادند
    نمیدونستم چرا ولی این رو بعدا فهمیدم که به طرز عجیبی توی چشم دخترام

    نه قیافه ی آنچنانی دارم و نه اینکه خیلی خوشتیپم و نه پولدار
    گاهی فکر میکردم چرا
    گفتم شاید چون سادم و دخترا علم غیب دارند که این احتمال رد شد

    فقط یک حدیث دیدم و توی قرآن یک اشاره ای شده که کسی که چشمش رو از نامحرم بپوشونه خدا بهش نور میده و این نور توی چشمه
    جالب اینجاست که وقتی عینک آفتابی میزدم کمتر بهم گیر میدادن

    در کل اینطوری هم نیستم در کل خیلی سوالا تو ذهنمه که گاهی خدا بیش از ظرفیتم امتحانم میکنه و الان احتمال شکستم بالاست چون وقتی زن و شوهری رو میبینم یکجوری میشم دلم میریزه پایین
    ویرایش توسط حاج علی : ۱۳۹۱/۰۷/۲۷ در ساعت ۰۶:۴۳ دلیل: استفاده از الفاظ نامناسب
    ازدواج بیشترین چیزیست که خدا در عالم هستی میپسندد پس با ازدواج درست مورد توجه خدا باشید

  9. صلوات ها 33


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    علاقه
    انیمه-
    نوشته
    92
    حضور
    7 ساعت نامشخص
    دریافت
    24
    آپلود
    8
    گالری
    0
    صلوات
    849



    اوه راستی بد از اینکه اون دختره رو راهنمایی کردم و اس داد که توبه میکنم
    چند روز بعد یکی بهم شماره داد
    مشاوره میخواست اون هم پدرش فوت کرده بوده قبلا و مادرش ازدواج کرده بوده و اونم با اونا زندگی میکنه از ناپدریش هم راضیه در حد پدر قبولش داره و یکی از اقوامه ناپدریش پسرش عاشق این دخترست و 8 ماه ازش کوچیکتره میخواست بدونه چیکار کنه اول که گفت فکر کردم از اون موارد استثناست که پسره زود به بلوغ فکری رسیده و چون توضیح کمی داده بود همون اول بهش قطعی چیزی نگفتم گفتم توضیح بده تا راهنماییت کنم
    زنگ زد و گفت که فکراش بچه گونست البته خودش هم دوسش داشت
    منم همونجا بهش گفتم که اصلا ازدواج نکنید که پشیمونیتون حتمیه همین الانش داری میگی که فکراش بچه گونست در کل دخترا زودتر به بلوغ فکری میرسند برای همینه دختر باید بزرگتر باشه بین 3 تا 7 سال هر چی به 30 سال نزدیکتر میشه توصیه میشه سنشون کمتر اختلاف داشته باشه و 30 سالگی همسن باشند اصلا
    هیچی دیگه بقیه ی حرفاش به درد نمیخورد که بخوام بگم
    ازدواج بیشترین چیزیست که خدا در عالم هستی میپسندد پس با ازدواج درست مورد توجه خدا باشید

  11. صلوات ها 27


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    علاقه
    مقدسات , مطالعه , شکلات و بستنی و لواشک
    نوشته
    1,034
    حضور
    2 روز 15 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    39
    آپلود
    3
    گالری
    51
    صلوات
    9068

    خاطرات جلسات خواستگاری






    منتظر نظرات شما هستیم




  13. صلوات ها 24


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    تدریس؛ تحقیق
    نوشته
    1,315
    حضور
    25 روز 21 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    109
    آپلود
    2
    گالری
    74
    صلوات
    3896



    سلام

    این سید چقد آتیشش تنده

    تو خوابگاهی که من الان هستم شاید 200 نفر پسر مجرد بالای 25 سال هستند و معمولا دنبال زن گرفتن هم نیستن!

    همین آقایی که الان لپتابش کنار دستمه، رفته تو 30 سالگی و با وجود این که دانشجوی دکتری هست اصلا پی ازدواج نیست و کلا بی خیاله!

    ++++++++


    راستی سید! کمتر استرس داشته باش و سعی کن ناراحتی هاتو بیرون بریزی!


    ویرایش توسط حاج علی : ۱۳۹۱/۰۷/۲۰ در ساعت ۲۲:۳۴
    وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ
    دعام کنید
    للَّهِ مِنْ عِبادِهِ خِيَرَتانِ، فَخِيَرَتُهُ مِنَ الْعَرَبِ قُرَيْشٌ وَمِنَ الْعَجَمِ فارْسٌ.
    از بندگان خدا دو گروه برگزيده و نيكو هستند. بندگان نيكو و برگزيده عرب، قريش مى‏باشد و بندگان نيكو و برگزيده عجم فارس‏ها هستند.
    المناقب، ابن شهر آشوب: 4/ 167؛ بحار الأنوار: 46/ 4؛ ربيع الابرار: 1/ 402402

  15. صلوات ها 25


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    علاقه
    انیمه-
    نوشته
    92
    حضور
    7 ساعت نامشخص
    دریافت
    24
    آپلود
    8
    گالری
    0
    صلوات
    849



    سلام
    میدونی چرا انقدر دنبالشم؟
    برای اینکه اطلاعات زیاد راجبش دارم
    آره زندگیه آسونی نداشتم قبلا وقتی 19 سالم بود همه فکر میکردند 16 سالمه ولی نمیدونم چی شد یهو انقدر قیافم عوض شد

    در کل یک آمار وحشتناک بهت بدم که در کشورمون 97 درصد مردم بلد نیستند ازدواج کنند و آمار طلاق روز به روز میره بالا چون اشتباه زیادی مرتکب میشوند و چون از این اشتباهات خبر ندارند و راه درستش رو بلد نیستند از ازدواج میترسند وگرنه غیر ممکنه کسی انقدر سنش بالا بره و به این چیزا فکر نکنه

    من خودم کسایی رو دیدم که اصلا حتی تصورش رو هم نمیکردم به این چیزا فکر کنند ولی همینطوری بحث کردیم درباره ی مشکلات جوانان خودش لو داد که چرا ازدواج نمیخواد بکنه
    معمولا از مشکلات مالی گله میکنند در صورتی که خدا تاکید کرده که من غنی میکنم

    6-قال الامام الصادق ع(ع): من ترك التزویج مخافة الفقر فقد اساء الظن بالله-عز و جل-، ان الله- عز و جل - یقول: «ان یكونوا فقراء یغنهم الله من فضله.» امام صادق (ع) فرمود:
    هر كس از ترس فقر ازدواج كند نسبت‏ به لطف خداوند بدگمان شده است.
    چرا كه خداوند مى‏ فرماید: اگر آنان فقیر باشند خداوند از فضل و كرم
    خود بى نیازشان مى‏كند. منبع: من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 251

    النبی (ص) قال: من تزوج امراة لمالها وكله الله الیه، و من تزوجها لجمالها راى فیها
    ما یكره،
    و من تزوجها لدینها جمع الله له ذلك.
    پیامبر خدا (ص): هر كه با زنى به خاطر مالش ازدواج كند، خداوند او را به مال وى
    واگذار مى‏كند، و هر كه با او به خاطر جمال و زیبائى‏ اش ازدواج نماید،
    در او چیزى را كه خوشایند او نیست، خواهد دید،
    و هر كه با وى به خاطر دینش ازدواج كند، خداوند تمامى این مزایا را
    براى او جمع مى‏كند. منبع: وسائل الشیعه، ج 14، ص 31

    اگر خواستی دلیل اینکه چرا بعضیا بعد ازدواج مشکل مالی گیر میکنند رو هم میگم
    نمونش این جشنای بی حد و اندازست که برای یک شب مجلس که اولا خیلی ممکنه توش گناه بشه که به اینش کار نداریم
    هزینه ی عروسی مثلا شده 30 میلیون این 30 میلیون رو باید مدام قسط بده تا چند سال آینده و این قضیه رو اولا خدا منع کرده که
    بیش از وسعت مالتون خرج نکنید که به زحمت بیافتید
    البته خیلی چیزای دیگه هم هست که الان جاش نیست
    بازم ممنون
    ویرایش توسط سید آرش : ۱۳۹۱/۰۷/۱۸ در ساعت ۲۳:۲۴

  17. صلوات ها 30


  18. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    تدریس؛ تحقیق
    نوشته
    1,315
    حضور
    25 روز 21 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    109
    آپلود
    2
    گالری
    74
    صلوات
    3896



    سلام بر همگی خصوصا آقاسید

    حرفتون متینه

    اما واقعیت این هست که در سنین حول و حوش سن شما، ازدواج کردن راحت تره چون احساس قویتره

    وقتی سن بالا می ره مولفه های دیگه ای هم قاطی ماجرا میشن و به راحتی نمیشه تصمیم گرفت

    همین عزیزانی که گفتم الان سن همشون بالای 25 هست تقریبا (ارشد و دکتری هستن)

    بخش قابل توجهیشون دچار انحراف شدن با شدت و ضعف های مختلف

    حالا نمی خوام قضیه رو خیلی باز کنم ، ولی من با وجود این که اصلا احساساتی نیستم خیلی وقت ها دلم به حال این جوونا می سوزه...

    الان برای همشون یه جورایی ازدواج به دلیل بی پولی به عقب افتاده

    همین جوون 30 ساله که قبلا ذکرش رفته بود، الان تودانشگاه ازاد درس میده، خوب ماهی چقدر می شه؟120000 تومن!!! یعنی کل درامد یه دانشجوی دکتری مملکت

    خوب این بره ازدواج کنه با کدوم پول بره؟ دانشجو هم هست و وقتش همیشه هم آزاد نیست

    این تو خرج خودش مونده با وجود این که دانشجوی دانشگاه دولتی هست و شهریه هم نمیده ولی خوب با ماهی 120 تومن واقعا امکان ازدواج نداره

    در مورد رسیدن روزی و ... حرفتون درسته. ولی انتظاری که جامعه از یک دانشجوی دکتری داره با وضع موجود اون ها قابل انطباق نیست

    مشکل اینه که کسی با شرایط فعلیش به ایشون دختر نمیده!
    ویرایش توسط Anoushiravan : ۱۳۹۱/۰۷/۱۹ در ساعت ۰۹:۳۳
    وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ
    دعام کنید
    للَّهِ مِنْ عِبادِهِ خِيَرَتانِ، فَخِيَرَتُهُ مِنَ الْعَرَبِ قُرَيْشٌ وَمِنَ الْعَجَمِ فارْسٌ.
    از بندگان خدا دو گروه برگزيده و نيكو هستند. بندگان نيكو و برگزيده عرب، قريش مى‏باشد و بندگان نيكو و برگزيده عجم فارس‏ها هستند.
    المناقب، ابن شهر آشوب: 4/ 167؛ بحار الأنوار: 46/ 4؛ ربيع الابرار: 1/ 402402

  19. صلوات ها 25


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    علاقه
    انیمه-
    نوشته
    92
    حضور
    7 ساعت نامشخص
    دریافت
    24
    آپلود
    8
    گالری
    0
    صلوات
    849



    آره منم حرفت رو قبول دارم
    بدیه اینکه کسی میره تحصیل میکنه اینه که اولا با شغلای دسته پایین مثل کارگی راضی نمیشه و دوست داره کار تخصصی انجام بده مثل خودم دوست دارم کار تخصصی بکنم خیلی به الکترونیک علاقه دارم و دوست داشتم روی پروژه هایی کار کنم که توی ایران روش کار نشده ولی با کدوم پول من مدرک کار آفرینی پیشرفته هم دارم ولی با اینکه 6 طرح توجیهی دارم که خیلی هم طرحهای خوبیه و استادم تاییدش کرده ولی نمی تونم به کسی اعتماد کنم از بس اذیت شدم توی این جامعه ی لعنتی
    یک سال کار کردم برای یکی از استادام قرار بود به من درصد بده ولی در آخر نداد همون پوله خیلی کمی که میداد زندگی میکردم ماهی 150 تومن خورد و خوراک و همه چی البته به جز اجاره خونه که ماله مادرمه خونه

    یکی دیگه از دلایلی که به دخترها توصیه نمیشه قبل از ازدواج خیلی درس بخونن اینه که هم کفوشون کم میشه و خواستگاراشون کمتر میشه
    در کل انقدر از این بحث ها شنیدم که تا دلتون بخواد براتون تحلیل میکنم حتی خیلی جاها نیازی ندارم برم تحقیق چون اصول رو یاد گرفتم
    ازدواج بیشترین چیزیست که خدا در عالم هستی میپسندد پس با ازدواج درست مورد توجه خدا باشید

  21. صلوات ها 20


صفحه 1 از 35 123112131 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود