جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: قربون زخمای صورتت مامان قهرمانم...

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734

    قربون زخمای صورتت مامان قهرمانم...




    قربون زخمای صورتت مامان قهرمانم...


    مطلب زیر قصه نیست .بخوانید و ببینید ما کجای این عالمیم.ببینید ایثار و از خود گذشتگی چگونه معنا پیدا می کند؟باور کنید خودم با شنیدن این خاطره لحظاتی نشستم و بر حال خودم گریه کردم.چقدر گرفتار مادیات شده ایم.؟..کجا می رویم؟...

    قربون زخمای صورتت مامان قهرمانم...


    سلام مامان قهرمانم :

    میدونی ..حالا که روزتوست من و آبجی می خواستیم قشنگ ترین هدیه رو برات بخریم ولی نمی دونستیم چی بخریم.دختر خاله می گفت برات یه دست کامل لوازم ارایش بخریم..میگفت اگه مامانت آرایش کنه زخم های روی صورتش کمتر معلوم می شه..می گفت : زشته یه معلم با سرو صورت زخمی سر کلاس بره...میگفت: شاگردهاش می فهمند شوهرش...

    میدونم تو هیچ وقت برای خودت از این چیزها نمی خری...آخه همش رو می دی پول دارو و بیمارستان بابا...بابا هم که تو رو کتک میزنه...فحش می ده...حرف هایی می زنه که ما نمی فهمیم...فقط می بینیم و گریه می کنیم.



    من و آبجی خوب می فهمیم که وقتی بابا موجی می شه تو دستای مارو می گیری و می بری تو اتاق دیگه.. بعد می ری تا بابا کتکت بزنه و موهای قشنگتو بکشه... من و اون خوب می دونیم چرا این کارو می کنه .اخه اگه تو نری جلوی بابا اون خودشو می زنه ... دست خودش نیست...تو هم چون بابا رو خیلی دوست داری نمی خواهی بابا خودشو بزنه ... به قول خودت یه ذره از سهمت و فداکاری هاش رو میدی...از ترکش های توی بدنش...از موجی شدنش...از... ما می فهمیم که وقتی بابا اروم می شه سرش رو می گیره و چقدر گریه می کنه...وقتی می فهمه چیکار کرده ناراحت می شه...دستت رو می بوسه...تو هم گریه می کنی ...من و ابجی صدای گریه تو و بابا رو می شنویم.

    مامان جون:مامان خوب و قهرمانم: پس سهم ما چی می شه؟ما هم می خوایم مثل تو وبابا قهرمان باشیم...می خوایم تو این روز پول هامون رو بدیم به تو تا برای بابا دوا بخری ...فقط تو رو خدا این دفعه بذار بابا ما رو جای تو کتک بزنه ...




    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  2. صلوات ها 21


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    علاقه
    همه زمینه ها
    نوشته
    151
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    885



    سلام
    آیا با همین جمله (مادر روزت مبارک)که متأسفانه بعضی ها همین رو هم دریغ می کنند.جواب زحمات مادر داده می شود و حق مطلب ادا می شود.
    آنگونه رفتار کنیم که در محضر مادر همه ی شیعیان عالم حضرت فاطمه ای زهرا (سلام الله علیها) شرمسار نباشیم.

    یا حق التماس دعا

  5. صلوات ها 11


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    کلی چیزای خوب خوب :)
    نوشته
    864
    حضور
    15 روز 2 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    234
    آپلود
    0
    گالری
    22
    صلوات
    5788



    یا الله*


    نقل قول نوشته اصلی توسط سلیلة الزهراء نمایش پست ها
    قربون زخمای صورتت مامان قهرمانم...


    مطلب زیر قصه نیست .بخوانید و ببینید ما کجای این عالمیم.ببینید ایثار و از خود گذشتگی چگونه معنا پیدا می کند؟باور کنید خودم با شنیدن این خاطره لحظاتی نشستم و بر حال خودم گریه کردم.چقدر گرفتار مادیات شده ایم.؟..کجا می رویم؟...

    قربون زخمای صورتت مامان قهرمانم...


    سلام مامان قهرمانم :

    میدونی ..حالا که روزتوست من و آبجی می خواستیم قشنگ ترین هدیه رو برات بخریم ولی نمی دونستیم چی بخریم.دختر خاله می گفت برات یه دست کامل لوازم ارایش بخریم..میگفت اگه مامانت آرایش کنه زخم های روی صورتش کمتر معلوم می شه..می گفت : زشته یه معلم با سرو صورت زخمی سر کلاس بره...میگفت: شاگردهاش می فهمند شوهرش...

    میدونم تو هیچ وقت برای خودت از این چیزها نمی خری...آخه همش رو می دی پول دارو و بیمارستان بابا...بابا هم که تو رو کتک میزنه...فحش می ده...حرف هایی می زنه که ما نمی فهمیم...فقط می بینیم و گریه می کنیم.



    من و آبجی خوب می فهمیم که
    وقتی بابا موجی می شه تو دستای مارو می گیری و می بری تو اتاق دیگه.. بعد می ری تا بابا کتکت بزنه و موهای قشنگتو بکشه... من و اون خوب می دونیم چرا این کارو می کنه .اخه اگه تو نری جلوی بابا اون خودشو می زنه ... دست خودش نیست...تو هم چون بابا رو خیلی دوست داری نمی خواهی بابا خودشو بزنه ... به قول خودت یه ذره از سهمت و فداکاری هاش رو میدی...از ترکش های توی بدنش...از موجی شدنش...از... ما می فهمیم که وقتی بابا اروم می شه سرش رو می گیره و چقدر گریه می کنه...وقتی می فهمه چیکار کرده ناراحت می شه...دستت رو می بوسه...تو هم گریه می کنی ...من و ابجی صدای گریه تو و بابا رو می شنویم.

    مامان جون:مامان خوب و قهرمانم: پس سهم ما چی می شه؟ما هم می خوایم مثل تو وبابا قهرمان باشیم...می خوایم تو این روز پول هامون رو بدیم به تو تا برای بابا دوا بخری ...فقط تو رو خدا این دفعه بذار بابا ما رو جای تو کتک بزنه ...





    ما داریم چکار می کنیم؟؟

    داریم چی به سر خودمون و کشورمون میاریم؟؟

    واقعا ما خودمونو زدیم به خواب و داریم به کجا میریم؟؟


    مادرای خودمون به کنار!! جواب این مادرا رو چطور باید بدیم؟؟؟؟


  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    1,017
    حضور
    40 روز 6 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    26
    صلوات
    3623



    میدونم تو هیچ وقت برای خودت از این چیزها نمی خری...آخه همش رو می دی پول دارو و بیمارستان بابا...بابا هم که تو رو کتک میزنه...فحش می ده...حرف هایی می زنه که ما نمی فهمیم...فقط می بینیم و گریه می کنیم.
    سلام
    پدر منم موجی هست البته نه در این خد ولی کنترلی نیست مثلا »

    یه روز تابستون ما رفته بودیم باغمون گوجه بچینیم هوا هم خیلی گرم بود نفس ادم بالا نمی اومد
    همین موقع یه نیسانی درست اومد زیر درخت انجیل ما پارک کرد پیرهن شو در اورد و روی ماشینش دراز کشید که یکم خنک بشه!

    ما که خیلی تعجب کرده بودیم گفتیم های عمو از اینحا برو قلمرو ما هستا!

    مرده برگشت گفت :جاده رو هم مگه خریدین شما؟!!

    پدرم که از این بی کله های موج خورده بود سیمش دوباره قاطی شد و گفت:
    چی شییییییییییییییی!؟!!!!
    بعدم یه چوب گرفت با سرعت دوید به طرفش و دنبالش کرد !
    مرده تا دید پدرم داره به طرفش میدوئه از ترس هول شد و از بالای تاجی نیسان پرید پایین و فراررررررررررررر!!

    آی خندیدیم ای خندیدیم اون روز
    البته هنوز فک کنم پدرم داره دنبالش میکنه...نمی دونم!!!

  9. صلوات ها 4


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود