صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خودت را چقدر می شناسی ؟ مراتب شناخت خود

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682

    خودت را چقدر می شناسی ؟ مراتب شناخت خود




    سلام
    این سوال را در سطوح مختلف می توان پاسخ داد مثلا :
    1- من ...... فرزند ... اهل و ساکن ....
    2- من از خانواده .... هستم ویژگیهای اخلاقی و رسوم این خانواده ..... می باشد
    3- من مرد دارای قدر ... وزن ... خوش قیافه ...
    4- من تحصیلاتم را تا سطح ... و دارای مدرک از دانشگاه ... هستم و هم اکنون بعنوان .... در شرکت .... مشغول به کار هستم
    5- من اهل ... کشورم مردم این کشور دارای سابقه تاریخی ....
    6- من به حسب تعریف اهل منطق یک فرد از افراد نوع انسانم که آنرا حیوان ناطق می شمارند
    7- من یک موجود زنده الهی هستم
    این شناختها برخی شناخت انسان به اوصاف خارج از ذاتش و برخی ناظر به ذات او هستند
    آنچه که در حوزه معرفت نفس قرار دارد غیر از آن شناختهای عادی است که افراد از خود دارند
    ادامه ...
    والله الموفق

    ویرایش توسط حامد : ۱۳۹۱/۰۷/۱۶ در ساعت ۱۰:۳۲
    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  2. صلوات ها 9


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    74
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    278



    شناختی که اشخاص دیگر از انسان دارند هم گاهی به شناخت ما از خودمان کمک بسیاری میکند از آن جاییکه ما همیشه از درون و نزدیک خودمان را میبینیم درحالیکه دیگران از بیرون و با نگاهی بازتر به ما نگاه میکنند.

  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    31
    حضور
    37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    149



    چند بار شده که در موقعیت های حساس ,رفتاری کردم که فکرشو نمیکردم... این جور وقت هاست که ادم میفهمه واقعا چه موجودیه و به دور از این نقاب ها,باورش به چیه و چقدر پاش وایمیسته
    نه
    من خودمو نمیشناسم!!!!
    حد ارتباط با نامحرم:
    نیت به دست اوردن دل او نباشد و اگر هم نیست بدانی ارتباطت باعث وابستگی او به تو نمیشود...فضای ذهنش را اشغال نمیکنی!

    برداشت خودم از صحبت خانم نیلچی...اگه اشتباهه بهم بگو

  7. صلوات ها 9


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط این نیز بگذرد نمایش پست ها
    شناختی که اشخاص دیگر از انسان دارند هم گاهی به شناخت ما از خودمان کمک بسیاری میکند از آن جاییکه ما همیشه از درون و نزدیک خودمان را میبینیم درحالیکه دیگران از بیرون و با نگاهی بازتر به ما نگاه میکنند.
    سلام
    شناخت دیگران از ما به کدام معنا ؟ به معنای شناخت آنچه که هستیم از ویژگیهای ظاهری و اخلاقی یا به معنای آنچه که می توانیم باشیم از کمالات انسانی ؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط فروتن نمایش پست ها
    چند بار شده که در موقعیت های حساس ,رفتاری کردم که فکرشو نمیکردم... این جور وقت هاست که ادم میفهمه واقعا چه موجودیه و به دور از این نقاب ها,باورش به چیه و چقدر پاش وایمیسته نه من خودمو نمیشناسم!!!!
    این شناخت هم جلوه ای از شناخت کلی حقیقت انسانی است اما برای بیان آن حقیقت خیلی کم است
    آن شناخت که ما از آن بعنوان خودشناسی ( معرفت نفس) یاد می کنیم چیزی شبیه شناخت زیست شناسان از ساختار بدن انسان است اما نه در بعد مادی تنها بلکه در تمام ابعاد مادی و معنوی انسان .
    پس خیلی ساده این خودشناسی یعنی انسان شناسی
    ادامه
    والله الموفق

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  9. صلوات ها 9


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    74
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    278



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    سلام
    شناخت دیگران از ما به کدام معنا ؟ به معنای شناخت آنچه که هستیم از ویژگیهای ظاهری و اخلاقی یا به معنای آنچه که می توانیم باشیم از کمالات انسانی ؟

    سلام شناخت دیگران طیف وسیعی از شناختها رو شامل میشه.نگاهی که استاد به دانشجو یا معلم به شاگرد دارد-نگاهی که مادر به دختر یا پدر به پسرش دارد-نگاهی که یک دوست به دوستش دارد یا حتی نگاهی که دشمن به ما دارد و غیره هر کدام میتواند شناخت متفاوتی باشد.اگر انسان تنها و در محیطی کاملا بسته و به دور از هر نوع ارتباطی زندگی میکرد شاید آنگاه میفهمید که چقدر ناچیز خودش را میشناسد.ویژگیهای ظاهری را تا حدود زیادی میشود مشاهده کرد اما آنچه مهمتر است و به تنهایی قابل رویت نیست همین کمالات انسانیست.
    شناختن خود منجر به شناخت خداوند میشود.

  11. صلوات ها 7


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    سلام
    همانطور که گفته شد خودشناسی یعنی انسان شناسی . شناخت ابعاد وجود انسان راهی است روشن بسوی خدا شناسی چه اینکه خدا در خلق جلوه کرده و هرکس خود را شناخت خدا را شناخته است .
    اما این شناخت مراتبی دارد .
    شناخت علمی : این شناخت منحصر در ویژگیهای مادی و جسمانی انسان است در عین حال بسیار ارزشمند است چه اینکه بدن انسان مرتبه نازله روح اوست لذا ابعاد وجودی روح در ویژگیهای جسمانی منعکس شده است .
    بدن انسان پر از شگفتیهای است که غور در آنها انسان را به مقام حیرت نزدیک می کند . در عین حال شناخت بدن همراه با شناخت روابط اجزاءآن و همچنین رابطه اش با سایر موجودات هم هست لذا می توان از این رهگذر به شناخت عوامل سلامتی و بیماری بدن نیز دست یافت . به عبارت دیگر زیست شناسی به پزشکی می انجامد .
    ادامه ...
    والله الموفق

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  13. صلوات ها 9


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    2,182
    حضور
    17 روز 13 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15131



    تا جناب حامد بزرگوار برگردند ومطالب خوبشون را ادامه بدهند خوندن این مطلب خالی از لطف نیست.

    مطلبی که براتون بیان میکنم یه خلاصه ای هست ازکتاب اخلاق در قرآن حضرت آیه الله مکارم شیرازی در رابطه با شناخت.

    در بحارالانوار از كتاب ادريس پيامبر عليه السلام در صحيفه چهارم كه صحيفه معرفت است چنين نقل شده: «مَنْ عَرَفَ الْخَلْقَ عَرَفَ الْخالِقَ، و مَنَ عَرَفَ الرِّزْقَ عَرَفَ الرازِقَ، وَ مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ؛

    كسى كه مخلوق را بشناسد خالق را مى ‏شناسد، و كسى كه رزق را بشناسد رازق را مى ‏شناسد، و كسى كه خود را بشناسد پروردگارش را مى ‏شناسد.»

    تفسيرهاى هفتگانه براى حديث مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ‏
    براى اين حديث شريف، تفسيرهاى گوناگونى گفته شده يا مى‏ توان گفت، از جمله:
    1- اين حديث در حقيقت اشاره به «برهان نظم» است، يعنى هركس شگفتيهاى ساختمان روح و جسم خود را بداند و به اسرار و نظامات پيچيده و حيرت انگيز اين اعجوبه خلقت پى برد، راهى به خدا به روى او گشوده مى‏ شود؛ زيرا اين نظم عجيب و آفرينش شگفت انگيز نمى‏ تواند از غير مبدأ عالِم و قادرى، سرچشمه گرفته باشد.
    بنابراين، شناختن خويشتن سبب معرفة اللَّه است.

    2- ممكن است اين حديث اشاره به «برهان وجوب و امكان» باشد، چرا كه اگر انسان دقّت در وجود خويش كند مى ‏بيند وجودى است از هر نظر وابسته و غير مستقل، علم و قدرت و توانايى و هوشيارى و سلامت و بالاخره تمام هستى او با شاخ و برگهايش،وجودى است غير مستقل و نيازمند كه بدون اتّكا به يك وجود مستقل و بى ‏نياز، يك لحظه امكان ادامه بقاءِ او نيست. او به اصطلاح شبيه به معانى حرفيّه است كه در ضمن جمله به كار مى‏ روند، و در واقع بدون وابستگى معانى اسميّه، مفهوم و معنى خود را بكلّى از دست مى ‏دهند؛ (مثلًا، هنگامى كه گفته مى ‏شود: «من از خانه به سوى مسجد رفتم» واژه «از» و «به» بدون تكيه بر «خانه» و «مسجد»، هيچ مفهومى ندارد. بنابراين، معانى اسميّه است كه به معانى حرفيّه مفهوم مى‏ بخشد.) و به اين ترتيب هر كس خود را با اين ويژگى بشناسد خداى خود را خواهد شناخت، چرا كه وجود وابسته بدون وجود مستقل غير ممكن است.

    3- حديث مى‏ تواند اشاره به «برهان علّت و معلول» باشد؛ براى اين كه انسان هرگاه در وجود خويش كمى دقّت كند مى ‏فهمد كه روح و جسم او معلول علّت ديگرى است كه او را در آن زمان و مكان خاص به وجود آورده، هنگامى كه به سراغ علّت وجود خويش (فى المثل پدر و مادر) مى‏ رود باز آنها را معلول علّت ديگرى مى‏ بيند، و هنگامى كه سلسله اين علّت و معلول را پى‏ گيرى مى ‏كند، به اينجا مى ‏رسد كه آنها نمى ‏توانند تا بى نهايت پيش بروند چرا كه تسلسل لازم مى ‏آيد و بطلان تسلسل بر همه دانشمندان مسلّم است.
    بنابراين، بايداين سلسله به ‏جايى ختم‏ شود كه‏ علّت نخستين و به‏ تعبير ديگر علّة العلل و واجب الوجوداست، هستى ‏اش ازدرون ذاتش ‏م ى‏جوشد و در هستى ‏خود محتاج ديگرى نيست. هنگامى كه ‏انسان خودش را بااين وصف بشناسد به خداى خويش پى مى ‏برد.

    4- اين حديث مى ‏تواند اشاره به «برهان فطرت» باشد، يعنى هرگاه انسان به زواياى قلب خود و اعماق روح خود پى ببرد، نور الهى و توحيد كه در درون فطرت اوست، بر او آشكار مى ‏شود، و از «معرفة النّفس» به «معرفة اللّه» مى رسد، بى آن كه نيازى به دليل و استدلال داشته باشد.

    5- اين حديث مى ‏تواند ناظر به «مسأله صفات خدا» باشد، به اين معنى كه هركس‏ خويشتن را با صفات ويژه ممكنات و مخلوقات كه در اوست بشناسد، به صفات پروردگار پى خواهد برد؛ از محدوديّت خويش پى به نامحدود بودن حق تعالى مى ‏برد؛ چرا كه اگر او هم محدود باشد مخلوق است! و از فناى خويش پى به بقاى او مى ‏برد، چه اگر او هم فانى مى ‏شد مخلوق بود نه خالق، و همچنين از نياز خويش پى به بى نيازى او، و از ضعف خويش پى به قدرت او مى ‏برد.

    ادامه دارد...

    ویرایش توسط سینا : ۱۳۹۱/۰۷/۱۹ در ساعت ۱۹:۳۷

  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    2,182
    حضور
    17 روز 13 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15131



    6- مرحوم علّامه مجلسى تفسير ديگرى از بعضى از علما درباره اين حديث نقل مى ‏كند و حاصل آن اين است كه:
    «روح انسان يك موجود لطيف لاهوتى است در صفت ناسوتى (يعنى از جهان ماوراء طبيعت است كه با صفات عالم طبيعت ظاهر گشته) و از ده طريق دلالت بر يگانگى و ربوبيّت خداوند مى ‏كند:
    1- از آنجا كه روح مدبّر بدن است مى ‏دانيم كه جهان هستى مدبّرى دارد!
    2- از آنجا كه يگانه است دلالت بر يگانگى خالق دارد!
    3- از آنجا كه قدرت بر حركت دادن تن دارد دليل بر قدرت خداست!
    4- از آنجا كه از بدن آگاه است دليل بر آگاهى خداوند است!
    5- از آنجا كه سلطه بر اعضاء دارد دليل بر سلطه او بر مخلوقات است!
    6- از آنجا كه قبل از بدن بوده و بعد از آن نيز خواهد بود دليل بر ازليّت و ابديّت خداست!
    7- از آنجا كه انسان از حقيقت نفس آگاه نيست دليل بر اين است كه احاطه به‏ كُنه ذات خدا امكان ندارد!
    8- از آنجا كه انسان محلّى براى روح در بدن نمى ‏شناسد دليل بر اين است كه خدا محلّى ندارد!
    9- از آنجا كه روح را نمى ‏توان لمس كرد دليل بر اين است كه خداوند لمس كردنى نيست!
    10- و از آنجا كه روح و نفس آدمى ديده نمى‏ شود دليل بر اين است كه خالق روح قابل رؤيت نيست!»

    7- تفسير ديگرى كه براى اين حديث به نظر مى ‏رسد اين كه جمله «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ» از قبيل تعليق به محال است، يعنى همان گونه كه انسان نمى ‏تواند نفس و روح خود را بشناسد خدا را نيز نمى ‏تواند حقيقتاً بشناسد.
    ولى تفسير اخير بعيد به نظر مى‏ رسد و تفسيرهاى قبل مناسبتر است و هيچ مانعى ندارد كه تمام تفسيرهاى بالا در مفهوم اين حديث شريف و پر محتوا جمع باشد.
    آرى! هركس خود را بشناسد خدا را خواهد شناخت، و خود شناسى راهى است به خدا شناسى و به يقين خداشناسى، مهمترين وسيله تهذيب اخلاق و پاكسازى روح و دل از آلودگيهاى اخلاقى است چرا كه ذات پاكش منبع تمام كمالات و فضائل است و از اينجا روشن مى‏ شود كه يكى از مهمترين گامهاى سير و سلوك و تهذيب نفوس خود شناسى است.


  17. صلوات ها 6


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط سینا نمایش پست ها
    از آنجا كه سلطه بر اعضاء دارد دليل بر سلطه او بر مخلوقات است!
    سلام
    با تشکر از استاد سینا بخاطر مطالب ارزشمندی که نقل کردند
    بنده قبل از ادامه مطالبم با توجه به مطلب بالا همین را عرض کنم که:
    هرگاه انسان مانند خدای متعال بر تمام شوون وجودی خود مسلط شد خداگونه می شود و هرچه این سلطه قویتر باشد نورانیت روح افزونتر است .
    همانطور که گفتیم یکی از مراتب انسان شناسی شناخت علمی اوست که به شناخت ابعاد جسمانی او بر می گردد .
    متاسفانه نگاه اغلب مادیگرایانه کسانی که در این زمینه کار کرده اند و می کنند باعث نوعی سوء ظن اهل ایمان به این بخش مهم شده است بطوریکه دانسته های علمی مربوط به آن زنگار بیگانه انگاری می گیرد . اما اگر بتوانیم به آن نگاه مادیگرایانه توجه نکنیم در می یابیم که این دانسته ها بسیار ارزشمندند تا جایی که برخی از اهل معرفت خود را سپاسگزار مساعی دانشمندان این رشته می دانند .
    وقتی انسان در شناخت بدن خود بجایی می رسد که آنرا معدن العجایب می یابد یک گام به شناخت هستی و پروردگار حکیم آن نزدیک می شود .
    والله الموفق

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  19. صلوات ها 6


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    سلام
    پس خودشناسی علمی یک طریق مهم در شناخت خداوند قدیر علیم حکیم است .
    بدن انسان عصاره ای از عظمتهای هستی است . آنقدر این وجود با عظمت است که برای هر دستگاه آن یک رشته علمی و هر رشته هم گرایشهای متفاوتی دارد و هیچکس در هیچیک از این رشته ها و گرایشها اعلام فارغ التحصیلی نکرده و نخواهد کرد .
    آیا شناخت بعد مادی انسان کم ارزش است ؟
    بعد مادی انسان یک معرفت کلی مهم هم به ما می دهد و آن اینستکه :
    این بدن تا وقتی بدن انسان است و همه آن عظمتها را نشان می دهد که با روح در ارتباط باشد . همین که ارتباط بدن با روح قطع شد بدن به ماشینی خاموش و بی اثر تبدیل می شود که فقط ارزش خاک کردن دارد و دیگر هیچ .
    پس کلیت عالم ماده هم تا وقتی ارزشمند است که با روح خودش در ارتباط باشد ....
    از این نردبان که بالا برویم چیزهای زیبایی برای دیدن است
    والله الموفق

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۵/۰۶/۰۲, ۱۵:۰۰ : 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود