صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: کافر

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    2
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2

    پرسش کافر




    سلام
    من یک دوست چینی دارم که کافر تشیف داره
    ایشون می گفتند که انسان رو خدا خلق نکرده خود به خود درست شده من گفتم شما قبول می کنی کامپیوتر زیر دست که اینقدر پیچیده است خود به خود درست شده باشه گفت نه کار خونه ساخته گفتم پس چطور قبول می کنی که انسان که میلیاردها برابر پیشرفته و پیچیده تر از انسانه خود به خود تکامل یافته باشه خلاصه با این جواب کم آورد ولی علیه خودم استفاده کرد گفت خوب شما که میگی انسان به این پیچیدگی رو خدا خلق کرده چطور قبول می کنی که خدا با این همه قدرت و پیچیدگی رو کسی نیافریده شما می خوای من قبول کنم هیچ چیز خود به خود به وجود نیومده خوب چطور قبول کنم خدا از اول بوده



    کارشناس بحث : شعیب

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت سابق : ۱۳۹۱/۰۷/۰۲ در ساعت ۱۴:۱۶

  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    1,850
    حضور
    25 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4427



    با سلام
    این سوال، ریشه در یک سوء تعبیر دارد که اگر تصحیح شود سوال جوابش روشن است
    پاسخ اجمالی :
    این که در گفتار ما متداول است که هر چیزی خالق دارد این یک غلط مشهور است بلکه باید گفت هر معلولی علت دارد هر پدیده ای پدید آورنده ای دارد و هر مخلوقی خالقی دارد و می دانیم که خدا معلول مخلوق و یا پدیده نیست پس خدا علت خالق و یا پدید آورنده ندارد.

    پاسخ تفصیلی:
    1.پاسخ فلسفی:
    برای این که به جواب تفلیی بپردازیم باید با برخی از اصول فلسفی آشنا شویم:
    1.تسلسل در علل باطل است:
    یعنی محال است که مجموعه ای از معلول ها در پی هم آمده و تا بی نهایت ادامه یافته و در آخر به یک علتی که معلول نباشد نرسد این یک اصل محکم عقلی است که در بین همه عقلا و فلاسفه پذیرفته شده است و خدشه نا پذیر است.(1)
    2. دور باطل است:
    دور این است که دو پدیده را بنام‌ "الف‌"و"ب‌"فرض کنیم و هر کدام را علت دیگری بدانیم،مثلا وقتی سراغ پدیده‌ این بنام‌ "الف‌"برویم،وجود آن در گرو این باشد که پدیده دیگری بنام‌"ب‌"قبلا محقق گردد و پدیده‌"الف‌"را موجود سازد، و همچنین است عکس آن یعنی وقتی سراغ‌ پدیده‌ای بنام‌"ب‌"برویم می‌بینیم وجود آن در گرو این است که پدیده‌"الف‌"قبلا محقق گردد تا آن ار پذیرای‌"الف‌"قبلا محقق گردد تا آن را پذیرای هستی سازد، یک چنین فرض باطل است زیرا وجود و تحقق‌ هر کدام مشروط به دیگری است و چون شرط هیچ کدام تحقق قبلی ندارد.نتیجه چنین‌ اشتراط این می‌شود که هیچ کدام محقق نگردد.

    بعد از روشن شدن این دو اصطلاح فلسفی می گوییم :
    هرچیزی که بتوان تصور کرد، اعم از اینکه وجود داشته باشد یا نه، یکی از این ۳ وضعیت را دارد:
    • واجب‌الوجود بالذات: چیزی که وجود نداشتن آن محال است.
    • ممکن‌الوجود بالذات: چیزی که وجود داشتن یا وجود نداشتن آن محال نیست.
    • ممتنع‌الوجود: چیزی که وجود داشتن آن محال است.
    با استفاده از مفهوم واجب‌الوجود:
    • واجب‌الوجود ازلی و ابدی است؛ زیرا اگر یک زمانی بتوان فرض کرد که واجب الوجود نباشد انگاه نبودنش محال نیست و این خلاف فرض است چرا که ما گفتیم واجب الوجود آن است که وجود نداشتن آن محال است
    • واجب‌الوجود نمی‌تواند به هیچ شرطی مشروط و به هیچ چیزی وابسته باشد؛ زیرا اگر اینطور باشد، وجود چیزی که وجود نداشتن آن محال است نقض می‌شود.
    • واجب‌الوجود خالص و یکپارچه‌است و مرکب نیست؛ زیرا خلاف فرض است.
    • واجب‌الوجود یکتا و واحد است؛ زیرا اگر مثلا دو واجب‌الوجود داشته باشیم، باید یکی صفتی داشته باشد که دیگری ندارد، زیرا در غیر این صورت، هردو یکی بودند و دیگر تفاوتی نداشتند؛ پس موجود مذکور متناهی و محدود است و دیگر واجب نیست.(2)
    بر این اساس، هر موجودی، یا واجب‌الوجود بالذات است و یا ممکن‌الوجود بالذات. در فرض نخست، مطلوب، ثابت و حاصل است. و در فرض دوم، ممکن برای موجود شدن، نیازمند واجب است. چرا که برای به وجود آمدنش نیازمند دیگری است چرا که ترجیح ممکن( به وجود یا عدم) بلامرجح(واجب) محال است وباید این دیگری به جایی برسد که واجب الوجود باشد و واجب الوجود کسی است که وجود را از کسی نگرفته و از خودش است والا تسلسل یا دور لازم می آید

    پس ما در عالم موجودی داریم که وجود ذاتی اوست و آن را از کسی نگرفته و به همه وجود می دهد و داری بالا ترین صفات می باشد از علم و قدرت و حیات و ... که انسانها بر این موجود ابدی او ازلی نام هایی گذاشته اند برخی او را خدا و برخی او را کامی و برخی او را اهورا و .. می نامند.
    ادامه دارد....

    منابع:
    1.نهایة الحکمة، مرحله 12، فصل دوم، ص 271 ; اصول فلسفه و روش رئالیسم: 5/73
    2.این برهان را بزرگان علما و فلاسفه شرق و غرب بیا ن کرده ان که در بین فلاسفه اسلامی به برهان امکان و وجوب مشهور استبرهان امکان و وجوب، که به نامهای برهان امکان، برهان امکان ماهوی، برهان سینوی و حتی برهان جهان شناختی نیز خوانده شده است؛ گونه ای برهان وجودی است که بر مبنای امکان وجود بنا شده است.
    ابوعلی سینا نخستین واضع این برهان می باشد. در مغرب زمین نیز آکویناس و لایبنیتز ، به ترتیب در برهان سوم از براهین پنجگانه ، و برهان مابعدالطبیعی امکان به شرح تقریرهای دیگری از آن پرداختند.

  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    1,850
    حضور
    25 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4427



    ....
    2.جواب عرفی:
    ما در اطراف خود پدیده هایی را می بینیم که به ما کمک می کند تا به جواب این شبهه نزدیک تر شویم؛
    برای مثال شما در منزل سر سفره لقمه غذایی میل می فرمایید در دهان خود شوری احساس می کنید سوال می کنید این شوری از چیست می گویند از غذاست امروز متاسفانه غذا شور شده است می پرسید شوری غذا از چیست می گویند از نمک است بر فرض می گویید شوری نمک از چیست جواب چه می باشد حتما خواهند گفت شوری نمک از خودش می باشد شما دیگر دنبال یک ماده ای نمی گردید که به نمک اضافه کرده باشند تا شور شده باشد و اگر شور نباشد دیگر نمک نیست اگر نمک باشد حتما شور است به قول اهل علم شوری ذاتی نمک است
    مثال دوم ک شما به حوله خود دست می زنید می بینید خیس است با تعجب سوال می کنید چرا حوله من خیس است جواب می دهند برادر شما به اشتباه از حوله شما استفاده کرده و صورت خود را خشک کرده است حوله خیس بوده برای این که صورت برادر شما خیس بوده سوال :خیسی صورت برادر شما از چیست جواب : از آب است سوال خیسی آب از چیست؟!!
    جواب : از خودش است
    دیگر سوال قطع می شود
    در مورد خدا هم همین است وجود ما از کیست بر فرض از پدر و مادر وجود آنها ؟ از پدر و مادرشان. آنها؟ از ...از خدا . وجود خدا از کیست از خودش . ودیگر این جا سوال قطع می شود .
    فقط کمی نیاز به دقت دارد
    کمی تامل بفرمایید جواب همین است
    والسلام
    التماس دعا


  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    2
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2



    من مسلمان هستم ولی به نظر شما کافری که این همه پیرامون هستی رو می بیند و می گوید خود به خود درست شده این جواب او را متقاعد می کنند
    من باز با او صحبت می کنم

  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۰
    علاقه
    ادبیات، عرفان،اهل بیت،خطبه متقین،زیارت امین الله،طوا�
    نوشته
    171
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    476



    به نظر من خیلی وقتتون رو روش نذارید.فکر کنم کساییکه میگن خدا وجود نداره نمیخوان قبل کنن.
    بهش بگید از کجا اینقدر اطمینان داری که هنوز یه علمایی وجود داره که نمیدونی.از کجا اطمینان داری اگه بری مثلا شیمی بخونی چیزای جالبی کشف میکنی؟از کجا میدونی پشتش نظم وجود داره؟

    بهش بگید برو توی یه اتاق ساکت و تاریک روی زمین به پشت دراز بکش و چشماتو ببند و فکر کن روی یه تخته چوب توی اقیانوس هستی و هیچکس و هیچ موجود زنده ای غیر از تو نیست! چه احساسی میکنی؟حتما احساس میکنی یکی دیگه هم هست...خب اون خداست!

    انسانها وقتی مغرور میشن خدا رو فراموش میکنن.یا ایهاالانسان،ما غرک بربک الکریم؟الذی خلقک فسواک ....

    و قال الرسول یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا

    دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم
    خم می دیدم،خون در دل و پا در گل ب

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    3
    حضور
    1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11



    سلام
    من یه چیزی به ذهنم رسید
    من اگه بخوام کافر بشم وضعیتتم چی میشه؟
    راستش رو بخواین احساس میکنم اگه کافر بشم و فقط این زندگی مادی رو نگاه کنم بیشتر برا زندگی تلاش میکنم
    الان بیکار الاف میگردیم ولی به نظرم اگه کافر بشم خیلی تلاشم و خوشی تو زندگی بدست میارم
    با خودم میگم ما فوقش 60 سال زندگی میکنم بعدش میریم به عدم پس تا میتونم خوش میگذرونم و تلاش میکنم علم یاد میگیرم
    نظر شما چیه؟

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    106
    حضور
    22 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    78



    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست ها
    پاسخ تفصیلی:
    1.پاسخ فلسفی:
    .
    .
    .
    با سلام
    در این قسمت شما برهان وجوب و امکان را مطرح کردید که من درباره صحت استدلال و نتایج اون اشکالات و سوالاتی دارم که در تاپیکی با موضوع "بررسی برهان وجوب و امکان" مطرح کردم که بحث از سوی کارشناس ناتمام رها شد.
    مشکل اینجاست که تقسیم موجودات به ممکن و واجب بنظر من درست نیست.ما وقتی نمونه ای از موجود واجب با اون تعریفی که مطرح کردید نداریم این تقسیم بندی منطقی نیست.

    ....
    2.جواب عرفی:.
    .
    .
    .
    در این قسمت هم اشکالات زیادی در مثال و استدلالتون هست.
    مثلن احساسی که ما بعنوان شوری درک میکنیم ناشی از ساختار و خواص مولکولهای ماده ای است که ما بنام نمک میشناسیم.ولی وجود هم ایا از خواص یک ماده یا شیئ است؟؟؟همین که وجود را بعنوان یک خاصیت شیئ در نظر میگیرید اشتباه رایج این استدلال است.

  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    1,850
    حضور
    25 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4427



    نقل قول نوشته اصلی توسط روراست نمایش پست ها
    با سلام در این قسمت شما برهان وجوب و امکان را مطرح کردید که من درباره صحت استدلال و نتایج اون اشکالات و سوالاتی دارم که در تاپیکی با موضوع "بررسی برهان وجوب و امکان" مطرح کردم که بحث از سوی کارشناس ناتمام رها شد. مشکل اینجاست که تقسیم موجودات به ممکن و واجب بنظر من درست نیست.ما وقتی نمونه ای از موجود واجب با اون تعریفی که مطرح کردید نداریم این تقسیم بندی منطقی نیست.
    با سلام دوست گرامی با تشکر از عنایت شما به بحث
    به نظر می رسد که باید مقدمات برهان امکان و وجوب را یک بار دیگر با هم مرور کنیم تا اشتباهی در بحث رخ ندهد اگر بعد از تبیین موردی بود خوشحال می شوم که بفرمایید

    مقدمات برهان
    1. در این كه واقعیتی وجود دارد و هستی، امری پنداری و خیالی نیست، تردیدی وجود ندارد؛ انكار این مطلب چیزی جز سفسطه نخواهد بود. و با قبول سفسطه راه هر گونه بحث و گفتگو مسدود می‎شود، و مجالی برای اثبات یا انكار وجود خداوند باقی نخواهد ماند.
    2. آنچه دارای واقعیت و هستی است، از نظر عقلی از دو قسم بیرون نیست، یكی این كه واقعیت و هستی آن عین ذات او است، و در واقعیت خود به چیزی وابستگی و نیاز ندارد (= واجب الوجود بالذات). دیگری این كه در واقعیت و هستی خود وامدار موجودی دیگر است (= ممكن الوجود بالذات). قسم نخست همان است كه الهیون مدعی آنند و مصداق آن را خداوند متعال می‎دانند و برهان امكان و وجود در پی اثبات آن است.
    3. موجودی كه در واقعیت و هستی خود نیازمند دیگری است، معلول است و وجود معلول بدون وجود علت محال است. بنابراین وجود معلول مستلزم وجود آن است.
    4. وجود علت، یا واجب الوجود بالذات است و یا ممكن الوجود بالذات. در فرض نخست، مطلوب، ثابت و حاصل است. و در فرض دوم، وجود علت، معلولِ موجودی دیگر خواهد بود.
    5. اگر موجودی كه علت، معلولِ آن است، همان معلول باشد، در این صورت دور لازم می‎آید، یعنی یك شیء هم معلول شیء دیگر است و هم علت آن. شكی نیست كه رتبه علت بر رتبه معلول مقدم است، بنابراین یك چیز نسبت به چیز دیگر هم بر آن تقدم دارد (چون علت آن است) و هم از آن تأخر دارد (چون معلول آن است) این تقدم و تأخر نیز در یك چیز یعنی اصل هستی موجود است. در نتیجه تناقض لازم می‎آید كه محال ذاتی و بدیهی است.
    به عبارت دیگر معلولِ معلول چیزی، ‌معلول آن چیز است، چنان كه علت علت چیزی، علت آن چیز است. در این جا (الف) معلول (ب) است و (ب) معلول (الف). پس (الف) معلول (الف) است. یعنی وجود (الف) نسبت به ذات خود هم تقدم دارد (چون علت است) و هم تأخر دارد (چون معلول است) و این تناقضی آشكار است.
    6. اگر موجودی كه علت، معلولِ آن است، موجود دیگری غیر از معلول باشد. و آن موجود نیز معلول موجود دیگری باشد، و این رشته تا بی‎نهایت ادامه یابد، یعنی به موجودی كه معلول نیست، منتهی نگردد، در این صورت تسلسل علت‎ها و معلول‎های غیر متناهی لازم می‎آید كه از نظر عقل محال است. زیرا در این صورت مجموعه موجودات، ممكن الوجود و نیازمند خواهند بود، و از طرفی، موجود نیازمند، بدون موجودی كه به آن هستی ببخشد، موجود نخواهد شد، بنابراین لازمه تسلسل این است كه هیچ موجودی تحقق نداشته باشد، و این بر خلاف مقدمه نخست و باطل است، و اگر وجود آنها را مسلم بدانیم و در عین حال وجود علتی ورای آنها را انكار كنیم، اصل علیت را انكار كرده‎ایم.
    فرض تسلسل معلول‎ها و علت‎های غیرمتناهی بسان این است كه چراغ‎های غیر متناهی فرض شود كه بدون این كه علتی ورای آنها، آنها را روشن سازد، خود به خود روشن شوند. یعنی معلول بدون علت.
    از تقریر یاد شده روشن گردید كه برهان امكان و وجوب یك تجزیه و تحلیل عقلانی درباره واقعیت و هستی است، و نقطه شروع آن، قبول اصل واقعیت است كه به دو قسم واجب و ممكن تقسیم می‎گردد. و در هر دو صورت مطلوب (واجب الوجود بالذات) اثبات می‎شود. بنابراین، در این برهان نخست حالات یا صفات موجودات مطالعه نمی‎شود تا از طریق حدوث یا نظم یا حركت آنها بر وجود خداوند استدلال شود. صفت امكان نیز اگر چه در این برهان مطرح می‎شود، ولی این صفت نیز، هم چون صفت وجوب، از طریق تحلیل عقلی به دست می‎آید، و نه از راه مشاهده حسی و تأمل در موجودات طبیعی. به همین جهت صدرالمتألهین گفته است:
    «اگر حكمای الهی وجود عالم محسوس را هم مشاهده نكرده بودند، اعتقاد آنان در مورد وجود خدا و صفات و كلیات افعال او غیر از این اعتقادی كه اكنون دارند نبود.»(1)
    پاسخ به شبهه برتراند راسل
    برتراند راسل در كتاب «چرا مسیحی نیستم» می‎گوید:
    «اولین دلیل عقلی اثبات وجود خدا، این است كه هر چیزی كه در این دنیا می‎بینیم علتی دارد، و به هر اندازه كه سلسله علل سیر قهقرائی طی كند بایستی به اولین علت برسد و بالأخره به اولین علت، نام خدا داده می‎شود».
    آنگاه در نقد این دلیل می‎گوید:
    «اگر هر چیزی باید دلیل و علتی داشته باشد، پس وجود خداوند هم باید علت و دلیل داشته باشد و اگر چیزی بتواند بدون دلیل و علت وجود پیدا كند،‌ بحث درباره وجود خدا بی‎فایده خواهد بود، زیرا وجود طبیعت نیز بدون علت ممكن می‎باشد»(2)
    پاسخ
    پاسخ این شبهه، به شرط این كه برای داوریهای عقل در مباحث نظری ارزش قائل شویم روشن است. زیرا عقل در احكام و داوریهای خود تابع ملاكات و معیارهای ثابت و روشن است و هیچ گاه به صورت گزاف و یا با استناد به ملاكهای غیر استوار، حكم قطعی صادر نمی‎كند. ملاك حكم عقل در مورد علیت، یعنی نیازمندی موجودی به علت، این است كه آن موجود در وضعیتی است كه هستی و نیستی به لحاظ ذات او مساوی‎اند، فرض تحقق چنین موجودی بدون وجود علت مستلزم تناقض است، یعنی هم هستی را ندارد و هم هستی را دارا می‎باشد، اگر نفی و اثبات هر دو به لحاظ ذات او باشد تناقض خواهد بود. حل تناقض به این است كه بگوئیم هستی را به لحاظ خارج از ذات خود دارد، پس محتاج غیر (علت) است.
    هر موجودی كه این ملاك در او تحقق داشته باشد، نیازمند علت است، خواه مادی باشد یا غیر مادی، جوهر باشد یا عرض، ذهنی باشد یا خارجی و... ولی هر موجودی كه ملاك مزبور در او یافت نمی‎شود، یعنی وجود و عدم نسبت به ذات او یكسان نیستند، بلكه وجود و ضرورت عین ذات و حقیقت اوست، دیگر سخن از علیت در مورد او نامعقول و مردود و بی‎مورد است.
    و اما این كه آیا چنین واقعیتی موجود است یا نه؟ پاسخ مثبت است، و دلیل آن نیز همان برهان وجوب و امكان و امتناع تسلسل می‎باشد، كه بدون آن، جهان هستی قابل تبیین و تفسیر معقول نیست، یعنی نفی واجب الوجود بالذات مستلزم نفی اصل واقعیت و هستی (اعم از واجب و ممكن) است، و به عبارت روشن‎تر نفی واجب الوجود بالذات مستلزم نفی وجود منكر وجود خدا است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط روراست نمایش پست ها
    ما وقتی نمونه ای از موجود واجب با اون تعریفی که مطرح کردید نداریم این تقسیم بندی منطقی نیست.
    اگر در مقدمات برهان دقت بفرمایید واضح است که ما واجب الوجود را در تقسیم لابد عقلی یافته ایم به عبارت دیگر اگر بخواهیم تقسیم ثنایی عقلی کنیم موجود یا وجودش از خودش است یا از کسی گرفته است واین فرض عقلی هیچ اشکالی ندارد.(به قول اهل منطق گزاره ما قضیه محملیه مرددت المحمول است نه قضیه منفصله که ما هر دو طرف را از ابتدا مفروض گرفته باشیم)

    منابع:
    1.صدر المتألهین، شرح الهدایه الأثیریه، ص 283
    2.چرا مسیحی نیستم، ترجمه س. الف. س طاهری، ص 19
    3.سایت http://andisheqom.com/Files/kalam.ph...l=4&subid=5709

    ویرایش توسط شعیب : ۱۳۹۱/۰۷/۱۲ در ساعت ۱۱:۱۲

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    1,850
    حضور
    25 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4427



    نقل قول نوشته اصلی توسط روراست نمایش پست ها
    در این قسمت هم اشکالات زیادی در مثال و استدلالتون هست. مثلن احساسی که ما بعنوان شوری درک میکنیم ناشی از ساختار و خواص مولکولهای ماده ای است که ما بنام نمک میشناسیم.ولی وجود هم ایا از خواص یک ماده یا شیئ است؟؟؟همین که وجود را بعنوان یک خاصیت شیئ در نظر میگیرید اشتباه رایج این استدلال است.
    با سلام
    در منطق جمله ای معروف هست که "در مثل مناقشه نیست" یا گفته اند "مثال از یک جهت مقرب و از چند جهت مبعد است"
    ما این مثال ها را برای ذهن عرفی مردم آورده ایم و فقط برای تقریب به ذهن . والا در دقایق عقلی این مساله برهان امکان و وجوب بس است.
    والسلام


  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    106
    حضور
    22 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    78



    با سلام
    در جواب شعیب
    در مقدماتی که گفتید هم بنظرم اشکالات مشابهی هست.به ترتیب اگه بخایم بررسی کنیم در مقدمه 1 میگید واقعیتی هست.اگه این جمله را اینطور معنی کنیم که "حداقل یک چیز (موجود) واقعی(یعنی خارج از ذهن و خیال) هست یا وجود دارد" بله بنظرم این جمله صحیحه .ولی اگه منظور دیگه ای دارید مثلن بگید هستی هست یا امثال اون اول باید هستی را معنی و مشخص کنید.
    در مقدمه 2 میگید "انچه دارای واقعیت و هستی است" که اینجا همونطور که در پست قبل هم گفتم هستی را یک خصیصه و صفت در نظر گرفتید و بعنوان چیزی که شیئ میتونه اونرا داشته باشه یا نداشته باشه بیان میکنید که بنظرم صحیح نیست. وابستگی در وجود هم بنظرم نتیجه جدا فرض کردن وجود و شیئ هست که کاملن غیر واقعی و مهمل هست.علت همه اینها هم بنظر من گم شدن در واژه ها و اشتباه در تحلیل جملاتی که با "وجود داشتن" شکل میگیرند هست که در تاپیک "بررسی برهان وجوب و امکان " توضیح دادم.
    به بقیه اشکالات بعد از رفع این اشکالات میپردازیم.

  21. صلوات


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود