صفحه 1 از 18 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اصلا اختیار یعنی چه؟؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    713
    حضور
    15 روز 21 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    1594

    اصلا اختیار یعنی چه؟؟




    سلام

    لازمه ی اختیار از نظر تعریفی که من برای آن دارم این است که موجود مختار حداقل دو گزینه پیش رو داشته باشد و در انتخاب دو گزینه هیچ محدودیتی نه از ناحیه ذات خود و نه از ناحیه ی طبیعت اطراف نداشته باشد و محدودیت ها صرفاً تعداد گزینه ها را کم کنند نه اینکه در برگزیدن آن ها دخیل باشند.

    فرض اول: انسان به عنوان موجودی صرفاً مادی

    در این حالت انسان در بدو تولد دارای یک فیزیک بدنی است که از مجموعه ای از اجزا مادی که به طرز پیچیده ای در هماهنگی باهم کار میکنند تشکیل شده است. سلول های مغز او در نظام پیچیده ای از قوانین علت و معلولی طبیعی در ارتباط با هم در حال فرستادن پالس های عصبی دریافت محرک های خارجی از پوست چشم گوش و ... هستند و مثل سی پی یوی کامپیوتر در حال تحلیل داده و افضایش اطلاعات ذخیره شده هستند. این بدن دارای استعدادهایی است که بخش عمده ان مادر زادی بوده و بخشی هم باتوجه به نحوه تغذیه و سایر عوامل طبیعی از جمله تربیت والدین درزمان کودکی و بعد از آن در طول رشد و زوال این بدن مادی درحال رشد یا نابودی است.
    وقتی انسان به خیال خود در حال انتخاب بین دوگزینه است در مغز او به اطلاعات انباشته شده وضعیت روانی و فیزیکی فعلی استعداد مغز در تحلیل میزان خستگی فعلی و اموزشهای دیده شده در طول عمر و.... تکیه میشود. یعنی پالس های عصبی و ترشحات پایانه های عصبی در فعل و انفعالاتی سریع و عزیم و پیچیده دست به دست هم داده و پس از طی یک سر فرآیند علت و معلولی که متاثر از طبیعت تجربه شده در طول عمر و استعدادهای مادی خود دستگاه است یک تصمیم گرفته شده و یک گزینه انتخاب میشود و گزینه دیگر به ظاهر رد میشود.
    از دید ناظر خارجی و حتی خود شخص (یا بهتر بگویی بخشی از مغز که خود تحت تاثیر تجربه های خود است) به نظر میرسد انتخابی شکل گرفت و اختیاری در کار بود ولی حقیقت امر این است که اگر یک ناظر کاملا آگاه به همه ی سلسله نظام علت معلولی حاکم بر بدن فیزیکی این شخص از بدو تولد تا کنون و حتی پیش از تشکیل نطفه، انتخاب گزینه مورد نظر پس از طی یک سری محاسبات پیچیده قابل پیشبینی بود. ولی چون ما عملا اینچنین ناظری نداریم به توهم خیال میکنیم که اختیاری در کار بود و انتخابی اتفاق افتاد. ولی اینطور نیست و این صرفاً به دلیل عدم اشراف کامل ما به همه ی پدیده های فیزیکی و استعدادهای کسب شده و گذشته شخص و .... که نهایتا تصمیم او را شکل داده اند اینگونه تصور میشود.

    یک مثال ساده این است که اگر سیب را از یک ارتفاع ول کنیم اختیاری ندارد در نیافتادن بلکه سلسله قوانین فیزیکی حاکم ان را وادار میکند که فقط حالت اتفاق بیافتد واحلت دیگری به جز انچه اتفاق افتاد از اول هم وجود نداشت بلکه ما بخیال خود آن را تجسم کرده بودیم.
    اختیار انسان نیز چنین است و ما چون به همه روابط طبیعی حاکم بر این بدن فیزیکی که نهایتا تصمیم از آن صادر میشود اگاه نیستیم احتمال اختیار هر کدام از گزینه های فرضی را میدهیم درحالی که اگر میدانستیم قطعا به بداهت میدیدیم که اختیاری نبود و نتیجه ی محاسبات صرفا یک خروجی رارقم میزد.

    فرض دو: وجود روح
    در مورد اولی توضیح بدهید اگر نیاز شد وارد فرض دوم هم می شویم.


    کارشناس بحث : اندیشمند

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت سابق : ۱۳۹۱/۰۷/۰۲ در ساعت ۱۳:۱۷
    عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد
    عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد
    حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
    این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد
    این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
    یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد.

  2. صلوات ها 8


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    علاقه
    بوعلي سينا
    نوشته
    51
    حضور
    8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    155



    اين سواليه كه براي من هم از دوران كودكي هميشه همراهم بوده ولي بنظرم همچيچين چيزي وجود نداره و اختيار به معناي واقعي اختيار! چون طبق اين فرض خدا نبايد منو به خاطر اين كه در محيطي متولد شدم كه باعث ميشه تفكر من تغيير كنه و اختيار منو تابع خودش قرار بده تبيه كنه مثلاً اگه من گناهي رو انجام داده باشم توي انجام اين گناه اختياري در كار نبودهو تنها جبري در كار بوده كه بسيار پيچيده هست

  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,278
    حضور
    1 روز 10 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    13
    آپلود
    0
    گالری
    5
    صلوات
    3932



    با سلام خدمت شما کاربر گرامی و عرض ادب

    قصد داشتم فقط در یک جمله در پاسخ شما بنویسم بروید سراغ فرض دوم زیرا فرض اول اصلا از دیدگاه ما قابل قبول نیست که بخواهیم بحثی حول محور اختیار هم در آن مورد داشته باشیم.
    اما در همین مقدمه و فرض اول هم نکاتی را عرض می کنم و سپس از سخنان شما هم استفاده خواهیم کرد.

    الف:اختیار صفتی است که با علم حضوری قابل شناخت است و همینکه انسان در درون خود می بیند که نسبت به یک فعل هم می تواند آن را انجام دهد و هم ترک کند خود برای اثبات اختیار کافی است.در واقع گزینه ها در تحقق خارجی و بروز نتیجه اختیار نقش دارند نه در اصل صفت اختیار.

    ب: بین ضرورت یک فعل و جبر تفاوت وجود دارد و اختیار انسان یکی از شرایط و علل تحقق فعل است .فعل را می توان تصور کرد تمام علل آن برای تحقق آماده است غیر از اختیار انسان که بدون آن محقق نمی شود و همچنین در فعلی اختیار وجود دارد و حتی اراده بر انجام آن تعلق گرفته است ولی به علت نبود علتی دیگر فعل تحقق پیدا نمی کند.نتیجه آنکه در تحقق فعل باید شرایط محیط و علل دیگر تحقق آن را نیز در نظر گرفته و این با فعل جبری تفاوت دارد.به عنوان مثال برای روشن کردن آتش هم کاغذ وجود دارد و هم کبریت و هم اکسیژن و یکی از علل آتش گرفتن کاغذ اختیار انسان است که هم می تواند کبریت روشن را به کاغذ نزدیک کند تا کاغذ آتش بگیرد و هم آن را انجام ندهد.

    ج:ما منکر تاثیر محیط و وراثت در انسان و افعال او نیستیم ولی صرفا محیط را علت تامه تعلق دانستن دور از وجدان و عقل سلیم بشری است و این موارد فقط نقش موثر و علت ناقصه را دارند نه علت تامه تحقق فعل.




    اللهم صل علي محمد و آل محمد

  7. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    713
    حضور
    15 روز 21 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    1594



    سلام
    ممنون. ولی در فرض اول انسان شبیه به یک روبات بسیار پیچیده فرض شده که اختیار او چیزی جز فعل و انفعالات فیزیکی که انجام محاسبات عظیم درون مغزی را بر عهده دارند نیست. یعنی این سلول ها و سایر اعضای پیچیده مغزی انسان هستند که ادراک او را از محیط پیرامون خود سبب می شود. با همین وسیله و تحت محدودیت های همین وسیله تصمیم صادر می شود.
    ذهنیت من وقتی که در حال فرض اول هستم این نیست که "من" یک موجود مجزای اجزای فیزیکی خود هستم. این اجزای فیزیکی هستند که نهایتا دست به دست هم داده و خوداگاهی من را میسازند و نهایتا اختیار من، مجموعه ای از این اگاهی و خوداگاهیِ فیزیکی بوده و محصول فعل و انفعالات سلسله اعصاب و سلولهای همین بدن مادی من میباشد. که چون تابع قانون علیت داخل مغزی هست می توان گفت اگر شخصی به همه ی سلول های مغزی و چگونگی عملکرد آن و تارخچه کامل شخصیت فرد اشراف داشته باشد و قادر به محاسبات پیچیده ی مربوطه باشد میتواند نهایتاً خروجی این دستگاه را محاسبه کند ولی چون قادر به این کار نیستیم و اشراف به مطالب گفته شده نداریم فکر میکنیم که اختیاری رخ داده است.
    امواج دریا را در نظر بگیرید. ظاهرا تصادفی است. اصلا معلوم نیست موج بعدی چگونه خواهد بود. ولی اگر قوانین دقیق حاکم بر این امواج را میدانستیم می توانستیم شکل دقیق امواج را پیشبینی کنیم ولی نه نیازی داشته ایم به این همه دقت و نه قادر بوده ایم. به همین دلیل برآن مارک تصادف نهاده ایم و به محاسبات آماری حاکم بر امواج که برای طراحی سازه ها کفایت میکند بسنده کرده ایم . در مورد اختیار هم چنین است. چون اشراف دقیق به قوانین علت و معلولی حاکم نداریم برای راحتی کار مارک اختیار زده ایم.
    شما علیت را فقط در خارج از ذهن انسان فرض کردید. یعنی در محیط خارج از ذهن. من میگویم همین ذهن، اختیار، تصمیم و ... خود تابع قانون علیتی هستند که علت و معلول آنچا سیستم اعصاب مرکزی خود انسان است.

    من فکر کنم فرض عدم وجود روح شما را به زحمت بیاندازد. چون قرار است از موضعی بحث کنید که به آن اعتقاد ندارید و این توقع بیجایی است که من از شما دارم. دنیای فیزیک قصد دارد این خود آگاهی بشر را (دقت شود آگاهی با خودآگاهی فرق دارد.یک ربات پیچیده آگاهی دارد هوش دارد ولی خودآگاهی ندارد و این همان چیزی است که شما به شهود انتظار داردید درک شود.) با دنیای کوانتومی ذرات و عدم قطعیت های موجود بر رفتار ذرات توضیح دهند و این که مشاهدات ما و قوانین استخراج شده از دنیای خارج حاصل و معلول سیستم محدود ادراکی ما است و معلوم نیست حقیقت خارج از ادراک ما همینی باشد که ما دریافت میکنیم. وعدم قطعیت های حاکم برآن ها شاید بتواند توضیحی برای اختیار باشد. (البته اینها صحبت های فلاسفه فیزیک نوین است نه علم فیزیک.)

    بگذارید وارد فرض دوم شویم. از نظر من روح مستقل هر فرد قبل از ماده با این تعریفی که ما داریم وجود ندارد(حد اقل مستقل نیست) و در دامان همین ماده هست که روح شکل می گیرد. روح در اولین لحظه ی شکل گیری بین همه یکسان نیست و محصول فیزیک بدن مادی است. پس اگر خودآگاهی و ادراک من ناشی از روح من باشد این روح نیز در طول حیات تحت تاثیر و حتی دقیقتر بگویم محصول همین بدن مادی است و وقتی بدن از بین رفت او موجودی میشود که عکس بدن مادی که فانی است او در دنیایی که از نظر ادراک بر این جهان محدود ما مسلط تر است باقی خواهد ماند. حال با این توصیف باید گفت خود روح نیز یکی از علت های وقوع اختیار است که تعالی آن کاملا متاثر و حتی محصول استعدادهای مادرزادی و تاریخچه ی حیات فرد و تعالیم و لحظه لحظه ی حوادث ادراک شده است و استقلالی ندارد. این روح هم خود محصول این جهان است و هم قرار است برای انتخاب آنالیزی انجام دهد که این آنالایز باید بر روی داده های قبلی موجود و داده های جدید انباشته شده در طول تاریخ حیات انجام دهد. و در این میان نه تنها خود این اطلاعات محصول طبیعت گذرانده شده اند بلکه آنالیز برآنها توسط دستگاهی انجام میشود که استعدادها و نحوه عملکرد آن حاصل قوانین علت معلولی است.
    پس با فرض روح در اصل قضیه تغییری حاصل نشد.بلکه بر این ماشین فیزیکی یک سیستم دیگری را که خود وابسته به این ماده است تا تعالی یابد اضافه کرده ایم.
    ویرایش توسط aminjet : ۱۳۹۱/۰۷/۰۵ در ساعت ۰۸:۰۵
    عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد
    عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد
    حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
    این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد
    این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
    یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد.

  8. صلوات ها 2


  9. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    شعر و ادبیات مذهبی
    نوشته
    417
    حضور
    2 روز 16 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    831



    نقل قول نوشته اصلی توسط genius نمایش پست ها
    اين سواليه كه براي من هم از دوران كودكي هميشه همراهم بوده ولي بنظرم همچيچين چيزي وجود نداره و اختيار به معناي واقعي اختيار! چون طبق اين فرض خدا نبايد منو به خاطر اين كه در محيطي متولد شدم كه باعث ميشه تفكر من تغيير كنه و اختيار منو تابع خودش قرار بده تنبيه كنه مثلاً اگه من گناهي رو انجام داده باشم توي انجام اين گناه اختياري در كار نبودهو تنها جبري در كار بوده كه بسيار پيچيده هست
    سلام

    ببینید. یک اشتباه بزرگی که وجودگراها می کنند، به اشتباه گمان می کنند که همه چیز را می دانند. یعنی مانند ابوعلی سینا فریاد می زنند : علم کو!

    این اشتباه است. اشتباه

    الان به شما نشان می دهم که در همین نتیجه گیری ساده، چه اشتباهی انجام داده اید.
    ما در جهانی زندگی می کنیم، «سرشار از احتمالات» و قادر نیستیم که «احتمال ندهیم».

    شما فرمودید که کسی که در محیطی بد یا خوب متولد بشود، آن محیط می تواند بر روی رفتار ان فرد اثرگذار باشد.

    اشتباه شما همینجاست. شما گمان کرده اید که به تمام علوم دست پیدا کرده اید و دیگر هیچ چیز مجهولی وجود ندارد که ندانید، و این نتیجه گیری اشتباه شما را به بیراهه کشانده است.

    یک سؤال می پرسم که برآمده از یک احتمال است:

    آیا اطمینان دارید که آن شخص مورد نظر شما، قبل از تولد، خود خواهان متولد شدن در آن محیط نبوده است؟!

    آیا از زندگی قبل از تولد آگاهی دارید؟!

    این یک احتمال است که وجود دارد، اما علم شما در این مورد ناقص است. اما با استناد به همین علم ناقص، نتیجه گیری می کنید، در نتیجه، نتیجه ی شما هم ناقص یا فاسد است.

    اگر روزگاری علم بشر به آنجا رسید که توانست اثبات کند، هر انسانی در هرجا متولد شده، قبل از تولد خود او خواسته و ادعا کرده که می تواند در آن شرایط و در آن مکان متولد شود و از عهده ی وظایف یا تکالیف یا آزمونش برآید، و یک سری کارها را انجام دهد و از انجام یک سری کارها بپرهیزد، آن زمان نتیجه ی باطل شما نقض خواهد شد.

    به زبان دیگر، طبق این فرضیه ای که بنده مطرح کرده ام، حتی کسانی که بی دست و پا یا با نقص عضوهای دیگر متولد می شوند، قبل از تولد خود ادعا کرده اند که خواهند توانست در این دنیا با این نقص عضو ها، یا زندگی در مکان بد و خانواده ی بد و ... کنار بیایند و گناه نکنند.

    پس خداوند آنها را به عالم امکان گسیل داشته تا به آنها بنمایاند تا چه حد ادعایشان درست است و تا چه حد غلط و ظرفیت آنها را بر آنها معلوم کند، اما خود او بر این ظرفیت آگاه است.
    در نهایت که بندگان به جهان آخرت بازگشتند، آن زمان جایگاه آنان با یکدیگر متفاوت خواهد بود، به جهت اعمالی که در این آزمایش انجام داده اند.
    یک مثال:
    فرض کنید من و شما قبل از تولد در جهان آخرت بوده ایم. بنده به جایگاه برتر شما نسبت به خودم اعتراض کرده ام و به خداوند گفته ام چرا باید بنده در مقامی پایینتر از ایشان قرار گیرم.
    خداوند فرموده که این فرد اگر در یک سری شرایط خاص قرار گیرد، بهتر از تو از پس آن آزمونها برخواهد آمد. بنده ادعا کرده ام «نه»، من هم در آن آزمون ها به همان شکل رفتار خواهم کرد و بهترین اعمال را انجام خواهم داد. بعد خدا به جهت اینکه به من نشان دهد که آیا ادعایم تا چه حد درست است، مرا به این دنیا فرستاده و حافظه ی زندگی قبلی مرا در جهان آخرت پاک کرده تا ندانم چرا آمده ام. حالا اینجا به من به اندازه ی یک «عمر» مهلت داده تا ادعایم را اثبات کنم. حالا نگاه کنید به اعمال خودتان تا ببینید تا چه حد اعمالتان با ادعایتان قبل از تولد جور در می اید!!!!! اصلا به همین دلیل است که خداوند به بشر توصیه کرده دائما شکر کند، تا از لااقل از مقام قبلی اش نزول نکند و این به جهت رحمانیت خداوند است.

    این عادلانه ترین و منطقی ترین رابطه ای است که بنده از تفکر در امور جهان به دست آوردم.

    اما باز هم می گویم، این فقط یک احتمال از بی نهایت احتمال است.

    یا حق
    ویرایش توسط ناصر یوسف نژاد : ۱۳۹۱/۰۷/۰۵ در ساعت ۰۹:۱۶

  10. صلوات ها 2


  11. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    713
    حضور
    15 روز 21 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    1594



    نقل قول نوشته اصلی توسط ناصر یوسف نژاد نمایش پست ها
    ین عادلانه ترین و منطقی ترین رابطه ای است که بنده از تفکر در امور جهان به دست آوردم. اما باز هم می گویم، این فقط یک احتمال از بی نهایت احتمال است.
    سلام.
    اگرچه احتمال وجود دارد. ولی در باره گزاره ها نمیتوان اینطوری برخورد کرد که نشود یک احتمال هرچند که وجود دارد را کنارگذاشت. برای این احتمال خود باید مدرک قرآنی یا روایی بیاورید.
    ببینید این ایحتمال شما یک ایده است. باید برای فرضیه شدن شواهدی برای آن یافت شود که بتواند توضیحی برای آن شواهد باشد. (شواهد الزاما منظور مادی نیست.ایات و روایات و ...)
    بعد از این برای نظریه شدن باید از راه های دیگری هم به آن رسید و با سایر فرضیه ها و یا نظریه های اثبات شده تناقضی ایجاد نکند.
    الان این احتمال شما صرفاً یک احتمال هست. من و شما هیچ خاطره ای از آنها نداریم که قضاوت کنیم.
    عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد
    عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد
    حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
    این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد
    این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
    یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد.

  12. صلوات ها 2


  13. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    713
    حضور
    15 روز 21 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    1594



    این دیدگاه شما بیانگر نوعی تناسخ هم هست. یعنی ممکن است روح این آدم فلج یه دوره در بدن یک انسان سالم بوده و رشد یافته بعد که به آن دنیا رفته بین همه بحث در گرفته و اون گفته باشه اگه من فلج هم بودم میتونستم این مراحل کمال رو طی کنم بعد خدا خواسته باز بفرستدش زمین تا از نوع فلج بودنش رو هم تجربه کنه.
    این هم یه احتماله دیگه. غیر منطقی هم نیست.
    احتمال زیاد میشه داد ولی کو اثبات؟؟؟
    تازه اگر خدا در آخرت ما را با کمالات مختلفی خلق کرده و بعد ما اعتراض کرده ایم این خود عدم اختیار در رسیدن به کمالات را می رساند. خود خدا اینطوری خلق کرده و معلوم است وقتی به این دنیا بیاییم ته امتحان حرف خدا درست از آب در می آید و ما همانگونه از امتحان درخواهیم امد که کمالات ما در آن حد افریده شده قبل از فرستاده شدن به عالم امکان. اونوخت تازه جهنم هم باید برویم.
    میشه بفرمایید این داستانی که تعریف کردین و این خدای عجیب و غریبی که شما با تفکر بهش رسیدین رو بیشتر برای ما توضیح بدین تا برای ما هم منطقی باشد هامنطور که برای شما هم شده است؟؟؟؟
    ویرایش توسط aminjet : ۱۳۹۱/۰۷/۰۵ در ساعت ۰۹:۱۵
    عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد
    عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد
    حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
    این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد
    این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
    یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد.

  14. صلوات


  15. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    شعر و ادبیات مذهبی
    نوشته
    417
    حضور
    2 روز 16 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    831



    نقل قول نوشته اصلی توسط aminjet نمایش پست ها
    سلام.
    اگرچه احتمال وجود دارد. ولی در باره گزاره ها نمیتوان اینطوری برخورد کرد که نشود یک احتمال هرچند که وجود دارد را کنارگذاشت. برای این احتمال خود باید مدرک قرآنی یا روایی بیاورید.
    ببینید این ایحتمال شما یک ایده است. باید برای فرضیه شدن شواهدی برای آن یافت شود که بتواند توضیحی برای آن شواهد باشد. (شواهد الزاما منظور مادی نیست.ایات و روایات و ...)
    بعد از این برای نظریه شدن باید از راه های دیگری هم به آن رسید و با سایر فرضیه ها و یا نظریه های اثبات شده تناقضی ایجاد نکند.
    الان این احتمال شما صرفاً یک احتمال هست. من و شما هیچ خاطره ای از آنها نداریم که قضاوت کنیم.
    اصلا جواب شما در پست خودتان است! اگر قرار باشد خداوند بخواهد به نحوی بشر را به این ترتیبی که من عرض کردم بیازماید، آنگاه دیگر نمی شود که بیاید در قرآن آن را خیلی شفاف و روشن توضیح دهد! اگر توضیح این مسئله را می داد که دیگر چه امتحانی و چه ...!

    اصل قضیه بر این است که شما ندانید که چه ادعایی کرده اید تا در بی خبری کامل، آنچه درونتان است بر خودتان آشکار شود تا بعدا دیگر نتوانید ادعا کنید.

    شواهد غیر مادی همین وجود «عدالت» خداست. این ایده ی بنده، با عدالت خداوند منطبق است.

  16. صلوات


  17. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    شعر و ادبیات مذهبی
    نوشته
    417
    حضور
    2 روز 16 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    831



    نقل قول نوشته اصلی توسط aminjet نمایش پست ها
    این دیدگاه شما بیانگر نوعی تناسخ هم هست. یعنی ممکن است روح این آدم فلج یه دوره در بدن یک انسان سالم بوده و رشد یافته بعد که به آن دنیا رفته بین همه بحث در گرفته و اون گفته باشه اگه من فلج هم بودم میتونستم این مراحل کمال رو طی کنم بعد خدا خواسته باز بفرستدش زمین تا از نوع فلج بودنش رو هم تجربه کنه.
    این هم یه احتماله دیگه. غیر منطقی هم نیست.
    احتمال زیاد میشه داد ولی کو اثبات؟؟؟
    تازه اگر خدا در آخرت ما را با کمالات مختلفی خلق کرده و بعد ما اعتراض کرده ایم این خود عدم اختیار در رسیدن به کمالات را می رساند. خود خدا اینطوری خلق کرده و معلوم است وقتی به این دنیا بیاییم ته امتحان حرف خدا درست از آب در می آید و ما همانگونه از امتحان درخواهیم امد که کمالات ما در آن حد افریده شده قبل از فرستاده شدن به عالم امکان. اونوخت تازه جهنم هم باید برویم.
    میشه بفرمایید این داستانی که تعریف کردین و این خدای عجیب و غریبی که شما با تفکر بهش رسیدین رو بیشتر برای ما توضیح بدین تا برای ما هم منطقی باشد همانطور که برای شما هم شده است؟؟؟؟
    در مورد تناسخ که فرمودید، بله. این هم یک احتمال است که باید لااقل با یک سری شواهد جور دربیاید.

    اما اینکه فرمودید کمالات مختلف، الان برایتان توضیح می دهم که کمالات مختلف خلق نشده، بلکه این تفاوت در کمالات، تفاوت در بندگان است. تفاوتی که خودشان بر حسب اختیار ایجاد می کنند.

    ببینید، فیلمی را دیشب اخبار پخش کرد که در یک ایستگاه مترو یک فردی روی ریل افتاده بود، فرد دیگری آمد و بجای اینکه به او کمک کند، جیب او را خالی کرد!

    اگر من یا شما بودیم، به جهت اینکه اختیار داریم، آیا همین کار را می کردیم؟! این مشخص نخواهد شد مگر اینکه من و شما در شرایط مشابه قرار بگیریم و آنوقت ببینیم که چه کار می کنیم.

    شما می فرمایید خداوند ما را به گونه ای از امتحانات بیرون آورد که کمالات ما را در آن حد آفریده.

    خوب شما در عمر خودتان این اختیار را دارید که از بین بی نهایت عملی که می توانید انجام دهید، یک سری اعمال بخصوص را انتخاب کنید.

    مثلا الان شما می توانید به این ارسال بنده بی نهایت جواب مختلف بدهید. اما جواب جنابعالی آن جوابی است که خودتان انتخاب می کنید، نه آنکه خدا بزور شما را وادار به انتخاب یک جواب بکند! همین الان امتحان کنید و بگویید که آیا شما خواسته اید جواب ارسال کنید یا نه! و اگر ارسال کرده اید، آیا ارسالتان مطالبی است که خودتان خواسته اید بنویسید، یا کسی شما را مجبور کرده بنویسید!

    یا حق

  18. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    713
    حضور
    15 روز 21 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    1594



    نقل قول نوشته اصلی توسط ناصر یوسف نژاد نمایش پست ها
    ر مورد تناسخ که فرمودید، بله. این هم یک احتمال است که باید لااقل با یک سری شواهد جور دربیاید. اما اینکه فرمودید کمالات مختلف، الان برایتان توضیح می دهم که کمالات مختلف خلق نشده، بلکه این تفاوت در کمالات، تفاوت در بندگان است. تفاوتی که خودشان بر حسب اختیار ایجاد می کنند. ببینید، فیلمی را دیشب اخبار پخش کرد که در یک ایستگاه مترو یک فردی روی ریل افتاده بود، فرد دیگری آمد و بجای اینکه به او کمک کند، جیب او را خالی کرد! اگر من یا شما بودیم، به جهت اینکه اختیار داریم، آیا همین کار را می کردیم؟! این مشخص نخواهد شد مگر اینکه من و شما در شرایط مشابه قرار بگیریم و آنوقت ببینیم که چه کار می کنیم. شما می فرمایید خداوند ما را به گونه ای از امتحانات بیرون آورد که کمالات ما را در آن حد آفریده. خوب شما در عمر خودتان این اختیار را دارید که از بین بی نهایت عملی که می توانید انجام دهید، یک سری اعمال بخصوص را انتخاب کنید. مثلا الان شما می توانید به این ارسال بنده بی نهایت جواب مختلف بدهید. اما جواب جنابعالی آن جوابی است که خودتان انتخاب می کنید، نه آنکه خدا بزور شما را وادار به انتخاب یک جواب بکند! همین الان امتحان کنید و بگویید که آیا شما خواسته اید جواب ارسال کنید یا نه! و اگر ارسال کرده اید، آیا ارسالتان مطالبی است که خودتان خواسته اید بنویسید، یا کسی شما را مجبور کرده بنویسید! یا حق
    الان من نمیدونم از چه موضعی قراره با شما وارد بحث شوم. چون صحت صحبت های شما را تا زمانی که کارشناس سایت درباره آن اظهار نظر نکند نمیتونم وقت بزارم بررسی کنم. ممکنه این نظر شما باشه و عمده علمای اسلامی همچین دیدگاهی درباره ی خلقت انسان نداشته باشند.
    از موضع این تایپیک من باید جواب بدم نه من اصلا اختیار ندارم و مجموعه ای از قوانین علی و معلولی حاکم بر بدن مادی من که حتی روح من هم تحت تاثیر آن تعالی میابد، محاسباتی در مغز من انجام شده و نهایتا تصمیمی صادر میشود و تصمیم صادر شده همواره یک گزینه خواهد بود. هرچند روی چند گزینه برسی شده ولی اگر کسی به همه جوانب مادی و معنوی و روحانی شخص واقف باشد نتیجه انتخاب را میتواند دقیقا بدون اشتباه محاسبه کند و چون نتیجه نهایی با توجه به عوامل حاکم خواهد بود صحبت از اختیار صرفا یک امر قراردادی است و به این دلیل در ادبیات بشر مطرح شده که چون ما بر همه جوانبِ انتخاب آگاهی نداریم خیال میکنیم شخص هر دو گزینه را میتوانسته انتخاب کند در حالی که انتخاب گزینه ها معلول یک سری محاسبات پیچیده ی درون ذهنی بوده که خود متاثر از استعدادهای مادرزادی و اکتسابی و طبیعت اطراف بوده. وگرنه در اصلِ ماجرا اختیاری در کار نبوده و صرفا مجموعه پیچیده ای از تحلیل ها انجام شده است.
    در دیدگاه شما انسان قبل از خلقت مادی موجود مستقلی بوده و همان موجود به این جهان محدود مادی آمده من اول باید این ادعا رو مطمئن بشم همه قبولش دارن و درسته و صرفاً یه احتمال خشک و خالی نیست و با هیچکدوم از تعالیم دین در تناقض نیست اونوقت در زمینه این تفکر یه سری سوالاتی ازت میکنم که بیشتر یاد بگیرم و ببینم این دیدگاه شما اختیار را توجیه میکند یا نه.
    ویرایش توسط aminjet : ۱۳۹۱/۰۷/۰۵ در ساعت ۱۴:۰۶
    عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد
    عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد
    حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
    این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد
    این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
    یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد.

صفحه 1 از 18 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آیا این مورد هم حق تالیف و چاپ محسوب میشه؟؟
    توسط binammm در انجمن حقوق چاپ، تأليف و...
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۵/۱۳, ۱۳:۱۹
  2. چرا شیعیان به حدیث ثقلین عمل نمی کنند؟؟!!
    توسط عمر فاروق در انجمن شیعه شناسی
    پاسخ: 79
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۳/۲۴, ۱۹:۳۹
  3. روزه مستحبی و روزه قضا باهم ؟؟
    توسط H a n a در انجمن متفرقه
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۲/۱۱, ۱۴:۰۲
  4. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۱/۳۰, ۱۸:۴۸
  5. ساخت فلزیاب چه حکمی داره؟؟
    توسط maedeh-r در انجمن ساير موارد
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۱/۱۱, ۱۶:۳۰

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود