صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ده سکانس تلــــــــــخ! ►اگر طاقتشو داری بخون!!!◄

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    شهادت قسمت ما می شد ای کاش ...
    نوشته
    4,004
    حضور
    44 روز 5 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    58
    آپلود
    15
    گالری
    1227
    صلوات
    32319

    مطلب ده سکانس تلــــــــــخ! ►اگر طاقتشو داری بخون!!!◄




    ده سکانس تلــــــــــخ! ►اگر طاقتشو داری بخون!!!◄

    1- نشست، زنش کنارش... نمیتونست حرف بزنه،
    زنش آهنربا خواست، به هر جای بدن که میزد میچسبید ، نقطه به نقطه...
    آه کشید...
    من شکستم...

    2- محکم وایساده بود ، مادر شهید بود ، پرسیدم: نحوه ی شهادت؟

    نشست ، خرد شد، گریه کرد .
    گفت : همه از تشنگی شهید شدن ، پسر من موند تو محاصره ، تو سرما یخ زد
    گریه کرد
    آه کشید
    من شکستم...

    ده سکانس تلــــــــــخ! ►اگر طاقتشو داری بخون!!!◄

    3-نشست ، نگاه کرد ، فحش داد ،لعنت کرد ، ناله کرد، گریه کرد.
    گفت: به جای درمان ، برای اینکه صدامون در نیاد ، سهمیه تریاک دادن...رایگان...
    آه کشید...
    من شکستم...

    4- پیرمرد بود ، موهاش مثل برف سفید ،

    پرسید : آمار جدید نداری؟
    گنگ بودم ، گریه کرد .گریه کردم
    گفت: میدونم برمیگرده ، انقدر باحاج خانم زنده میمونیم تا برگرده .
    گریه کردم ،گریه کرد
    آه کشید...
    من شکستم...


    5- شیمیایی بود ، ده درصد! دروغم نمیگفت ، مدارک پزشکیش کامل بود.

    دوتا دختر داشت ، هردو عقب افتاده...از اثرات شیمیایی
    گریه کرد...
    آه کشید...
    من شکستم...

    6- موجی بود ، فریاد زد ، با سر بینی یک نفر و شکست ،

    نشست ، گریه کرد
    دختر هفده سالش دوشب بود که فرار کرده بود ، از دست بابای موجیش...
    گریه کرد...
    آه کشید...
    من شکستم...

    7- از اثرات جانبازی شهید شده بود ،

    حتی اسمشو شهید نذاشتن . زنش رفته بود.
    دو تا بچه داشت با یک پدربزرگ پیر
    پدربزرگ گریه کرد
    آه کشید...
    من شکستم...

    8- نشست ،آروم ، اسمش حسین بود .

    دکمه هاش و باز کرد ، ترسیدم ،
    توی بیمارستان چه بلاهایی که سرش نیاورده بودن ،
    از بالا تا پایین بخیه ، بخیه هایی که عفونت کرده بود ،
    موجی هم بود ، دوباره برده بودنش کمیسیون ،
    با بزرگواری !!! ده درصد داده بودن ،
    یه بار که موجی شده بود،
    دختر سه ساله شو چنان به دیوار زده بود که کلیه ی بچه مشکل پیدا کرده بود ،
    مثل یه بچه گریه میکرد ، دعواش کردم ، بغض کرد...واقعا بچه بود...
    قول داد دیگه کار بد نکنه
    گریه کرد...
    آه کشید...
    من شکستم...

    9- بیشتر از بیست سال بود که روی تخت می خوابید . 70 درصد بود

    از گردن به پایین قطع نخاع بود .
    دکترای حقوق داشت
    حتی خانواده اش فراموشش کرده بودن
    لبخند میزد . حتی از زخم بستر هم شکایت نمیکرد
    یکدفعه همه ی بدنش شروع به لرزیدن کرد ، حتی تخت هم میلرزید
    منم میلرزیدم
    رفتم عقب
    سرمو پایین انداختم
    از خودم شرمنده بودم
    دعوام کرد
    گفت رفتم جنگیدم تا تو گریه نکنی
    فدای سرت
    آه کشید...
    من شکستم...

    10- باباش مفقودالاثر بود

    گفته بودن یا سهمیه ی دانشگاه یا کمک هزینه ی خرید مسکن ،
    به خاطر مادرش دانشگاه نرفته بود ...
    آه کشید...
    من شکستم...


  2. صلوات ها 34


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    علاقه
    پروازكردن
    نوشته
    188
    حضور
    5 روز 23 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    0
    گالری
    43
    صلوات
    1455



    من هم ميخوام بگم يكي ازاين دلاوراروازنزديك نزديك ديدم ازآشنايان ماهستن...
    اولين برخوردي كه باهاش داشتم خيلي ميگفت وميخنديد...
    يه روزدخترش روبه من كردوگفت ببين اين اهن رباروبچسبونم سربابام وايميسه..
    باورنكردم ولي وقتي ديدم اهن ربابه يه نقطه اي ازسرش چسبيدچندلحظه ماتم برد...
    حالاازوقتي واردجمع اين مردشجاع شدم دارم زجرايي كه تحمل ميكنه روميبينم...
    وقتي سرش به شدت دردميگيره ديگه هيشكي جلودارش نيست
    ديگه اون لبخندانيست..
    دختراش گريه ميكنن...
    پسرش مرتب سرباباروبوسه ميزنه ونوازش ميكنه...
    ماشرمنده اين شهداي زميني هستيم...


  5. صلوات ها 26


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    سیاست .مذهب .شغلم .هنر
    نوشته
    1,737
    حضور
    19 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11108



    آخرین باری که میخواست بره آلمان ، همه خونمون جمع شده بودن برای خدافظی.
    عمه ام زیر لب گفت : خدایا اگه میخوای شفا بدی این دفعه بده ولی اگه نمیخوای راحتش کن .
    من صداشو شنیدم.
    بغض کردم . با گریه باهاش دعوا افتام .
    گفتم : نگو عمه . من بابامو میخوام . حتی اگه یه پاره گوشت باشه و بیفته یه گوشه خونه .
    میخوام باشه .
    نمیخوام بمیره.
    میخوام بگم بابا دارم. حتی اگه همه فکر کنم اون دیگه ادم نیست
    ....


    به یاد شهید مهدی حسین پور که دو سال پیش شهید شدن صلوات بفرستین
    و دعا کنین برای تنها فرزندش ماجده که داره دارو سازی میخونه که موفق باشه .
    بگذار آدمها تا میتوانند سنگ باشند. من و تو از تبار چشمه ایم

  7. صلوات ها 24


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    شعر و ادبیات مذهبی
    نوشته
    417
    حضور
    2 روز 16 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    831



    عجب ! سبحان الله

    عکس این برادر جانباز (اولین عکس) که در پست اول آمده، یک شبی آن را دیدم و بغض گلویم را گرفت و این رباعی را برای او سرودم:

    انداخته ام به دامنت چنگ مرو * ای سوخته در کشاکش جنگ مرو

    هم اجر شهید کیست بر روی زمین؟ * بس نیست بهشت؟! ای شباهنگ مرو

    ویرایش توسط ناصر یوسف نژاد : ۱۳۹۱/۰۶/۲۷ در ساعت ۱۶:۴۸

  9. صلوات ها 19


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,198
    حضور
    144 روز 13 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93053




    نقل قول نوشته اصلی توسط ناصر یوسف نژاد نمایش پست ها
    عکس این برادر جانباز (اولین عکس) که در پست اول آمده
    با سلام
    در ارتباط :
    http://www.askdin.com/thread14144.html

  11. صلوات ها 15


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    علاقه
    مقدسات , مطالعه , شکلات و بستنی و لواشک
    نوشته
    1,034
    حضور
    2 روز 15 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    39
    آپلود
    3
    گالری
    51
    صلوات
    9068






    چقدر بعضی هامون بی انصافیم...


  13. صلوات ها 16


  14. #7

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    علاقه
    شعر
    نوشته
    103
    حضور
    14 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    4
    صلوات
    580



    مردان خدا که تکلیفشون این دنیا و اون دنیا روشنه،
    روشن تر ازآفتاب اصلن چون روشن بود به اون عمل کردن
    ای کاش اونا که باید ، قدر بدونن...
    اونا که این عزیزان سپری شدند و اسه حفظ مال و مقام و... امروزشون!

    ای کاش...

    ویرایش توسط مهسان : ۱۳۹۱/۰۶/۲۷ در ساعت ۱۷:۵۹

    اللهم صل علی محمد وآل محمد
    وعجل فرجهم



    عشق سیبی است که دوران تکامل دارد
    اتفاقی ست که وقتش برسد می افتد



  15. صلوات ها 14


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    258
    حضور
    11 ساعت نامشخص
    دریافت
    16
    آپلود
    2
    گالری
    0
    صلوات
    2059



    خدایا به حرمت این بغضی که تو گلوم نشسته همه شون رو شفا بده و سایه ی پر خیر و برکتشون رو از سر ماکم نکن!
    شفاعت...شفاعت...شفاعت...
    " السلام علیک یا ساقی،
    من علیک السلام میخواهم!!! "

  17. صلوات ها 13


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    علاقه
    امام زمان (عج)
    نوشته
    79
    حضور
    3 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    352



    انسان با خوندن خاطرات شهدا و جانبازا بیادش میاد که هدف از خلقت چی بوده و امروز هدفمون چی شده متأسفانه ما هدف را گم کردیم ولی هنوز نمیخواهیم سردر گمی را حس کنیم
    شهدا شرمنده ایم...
    مهدیا هرطرفی در طلبت رو کردیم
    هرچه گل بود به عشق رخ تو بو کردیم
    آفتابا بر سر شیعه ی دل خسته بتاب
    تا نگویند که بیهوده هیاهو کردیم
    اللهم عجل لولیک الفرج...


  19. صلوات ها 11


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    2
    حضور
    5 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12

    سلام دوست عزيز چه خوب واقعيت هاي اطرافمونو به تصوير كشيدي ، با تشكر




    نقل قول نوشته اصلی توسط افلاکیان نمایش پست ها
    ده سکانس تلــــــــــخ! ►اگر طاقتشو داری بخون!!!◄



    1- نشست، زنش کنارش... نمیتونست حرف بزنه،
    زنش آهنربا خواست، به هر جای بدن که میزد میچسبید ، نقطه به نقطه...
    آه کشید...
    من شکستم...

    2- محکم وایساده بود ، مادر شهید بود ، پرسیدم: نحوه ی شهادت؟
    نشست ، خرد شد، گریه کرد .
    گفت : همه از تشنگی شهید شدن ، پسر من موند تو محاصره ، تو سرما یخ زد
    گریه کرد
    آه کشید
    من شکستم...

    ده سکانس تلــــــــــخ! ►اگر طاقتشو داری بخون!!!◄


    3-نشست ، نگاه کرد ، فحش داد ،لعنت کرد ، ناله کرد، گریه کرد.
    گفت: به جای درمان ، برای اینکه صدامون در نیاد ، سهمیه تریاک دادن...رایگان...
    آه کشید...
    من شکستم...

    4- پیرمرد بود ، موهاش مثل برف سفید ،
    پرسید : آمار جدید نداری؟
    گنگ بودم ، گریه کرد .گریه کردم
    گفت: میدونم برمیگرده ، انقدر باحاج خانم زنده میمونیم تا برگرده .
    گریه کردم ،گریه کرد
    آه کشید...
    من شکستم...


    5- شیمیایی بود ، ده درصد! دروغم نمیگفت ، مدارک پزشکیش کامل بود.
    دوتا دختر داشت ، هردو عقب افتاده...از اثرات شیمیایی
    گریه کرد...
    آه کشید...
    من شکستم...

    6- موجی بود ، فریاد زد ، با سر بینی یک نفر و شکست ،
    نشست ، گریه کرد
    دختر هفده سالش دوشب بود که فرار کرده بود ، از دست بابای موجیش...
    گریه کرد...
    آه کشید...
    من شکستم...

    7- از اثرات جانبازی شهید شده بود ،
    حتی اسمشو شهید نذاشتن . زنش رفته بود.
    دو تا بچه داشت با یک پدربزرگ پیر
    پدربزرگ گریه کرد
    آه کشید...
    من شکستم...

    8- نشست ،آروم ، اسمش حسین بود .
    دکمه هاش و باز کرد ، ترسیدم ،
    توی بیمارستان چه بلاهایی که سرش نیاورده بودن ،
    از بالا تا پایین بخیه ، بخیه هایی که عفونت کرده بود ،
    موجی هم بود ، دوباره برده بودنش کمیسیون ،
    با بزرگواری !!! ده درصد داده بودن ،
    یه بار که موجی شده بود،
    دختر سه ساله شو چنان به دیوار زده بود که کلیه ی بچه مشکل پیدا کرده بود ،
    مثل یه بچه گریه میکرد ، دعواش کردم ، بغض کرد...واقعا بچه بود...
    قول داد دیگه کار بد نکنه
    گریه کرد...
    آه کشید...
    من شکستم...

    9- بیشتر از بیست سال بود که روی تخت می خوابید . 70 درصد بود
    از گردن به پایین قطع نخاع بود .
    دکترای حقوق داشت
    حتی خانواده اش فراموشش کرده بودن
    لبخند میزد . حتی از زخم بستر هم شکایت نمیکرد
    یکدفعه همه ی بدنش شروع به لرزیدن کرد ، حتی تخت هم میلرزید
    منم میلرزیدم
    رفتم عقب
    سرمو پایین انداختم
    از خودم شرمنده بودم
    دعوام کرد
    گفت رفتم جنگیدم تا تو گریه نکنی
    فدای سرت
    آه کشید...
    من شکستم...

    10- باباش مفقودالاثر بود
    گفته بودن یا سهمیه ی دانشگاه یا کمک هزینه ی خرید مسکن ،
    به خاطر مادرش دانشگاه نرفته بود ...
    آه کشید...
    من شکستم...


  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود