جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا میدانید جهنم چگونه جایی است؟ آیا تابحال هیچ تصور ذهنی ازآنجا داشته اید؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    قرآن
    نوشته
    37
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    163

    آیا میدانید جهنم چگونه جایی است؟ آیا تابحال هیچ تصور ذهنی ازآنجا داشته اید؟




    آیا میدانید جهنم چگونه جایی است؟ آیا تابحال هیچ تصور ذهنی ازآنجا داشته اید؟

    آیاتی که تقدیم می شود تقریبا شامل تمامی آیاتی است که در قرآن به جهنم اشاره شده و بصورت خاصی مرتب گردیده است.
    توصیه میشود فقط ترجمه های فارسی را پشت سر هم و تا به آخر بخوانید.

    ---------------------------------------------------------------------

    إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِنَا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نَاراً کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَیرَهَا لِیذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَزِیزاً حَکِیما (56)

    کسانی که به آیات ما کافر شدند، بزودی آنها را در آتشی وارد می کنیم که هرگاه پوست های تنشان (در آن) بریان گردد (و بسوزد)، پوست های دیگری به جای آن قرار می دهیم، تا کیفر (الهی) را بچشند. خداوند، توانا و حکیم است

    نسا / 56
    -------------
    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلاَئِکَةٌ غِلاَظٌ شِدَادٌ لاَ یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ (6)

    ای کسانی که ایمان آورده اید! خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان ها و سنگ هاست نگاه دارید، آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی کنند و آنچه را فرمان داده شده اند (بطور کامل) اجرا می نمایند.

    تحریم / 6
    -------------
    وَسِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلَی جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّی إِذَا جَاؤُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَآب ها وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِ رَبِّکُمْ وَیُنذِرُونَکُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هذَا قَالُوا بَلَی وَلکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَی الْکَافِرِینَ (71)

    و کسانی که کافر شدند گروه گروه به سوی جهنم رانده می شوند، وقتی به دوزخ می رسند، درهای آن گشوده می شود و نگهبانان دوزخ به آنها می گویند: « آیا رسولانی از میان شما به سویتان نیامدند که آیات پروردگارتان را برای شما بخوانند و از ملاقات این روز شما را بر حذر دارند؟: آری، (پیامبران آمدند و آیات الهی را بر ما خواندند، و ما مخالفت کردیم.) ولی فرمان عذاب الهی بر کافران مسلم شده است. »

    قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ (72)

    به آنان گفته می شود: « از درهای جهنم وارد شوید، جاودانه درآن بمانید، چه بد جایگاهی است جایگاه متکبران!»

    زمر / 71 - 72
    --------------
    وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعینَ (43)

    و دوزخ، میعادگاه همه آنهاست.

    لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِّکُلِّ بَابٍ مِّنْهُمْ جُزْءٌ مَّقْسُومٌ (44)

    هفت در دارد، و برای هر دری، گروه معینی از آنها تقسیم شده اند.

    حجر / 43 – 44
    ----------------
    فَوَرَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَالشَّیَاطینَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیّا (68)

    سوگند به پروردگارت که همه آنها را همراه با شیاطین در قیامت جمع می کنیم، سپس همه را در حالی که به زانو درآمده اند گرداگرد جهنم حاضر می سازیم.

    ثُمَّ لَنَنزِعَنَّ مِن کُلِّ شِیعَةٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَی الرَّحْمنِ عِتِیّا (69)

    سپس از هر گروه و جمعیتی، کسانی را که در برابر خداوند رحمان از همه سرکش تر بوده اند، جدا می کنیم.

    ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِینَ هُمْ أَوْلَی بِهَا صِلِیّا (70)

    بعد از آن، ما بخوبی از کسانی که برای سوختن در آتش سزاوارترند، آگاه تریم.

    وَإِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَی رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیّا (71)

    و همه شما (بدون استثنا) وارد جهنم می شوید، این امری است حتمی و قطعی بر پروردگارت.

    ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیّا (72)

    سپس آنها را که تقوا پیشه کردند از آن رهایی می بخشیم، و ظالمان را در حالی که (از ضعف و ذلت) به زانو درآمده اند در آن رها می سازیم.

    مریم / 68 – 72
    ----------------
    یَوْمَ یُدَعُّونَ إِلَی نَارِ جَهَنَّمَ دَعّا (13)

    در آن روز که آنها را به زور به سوی آتش دوزخ می رانند.

    هذِهِ النَّارُ الَّتِی کُنتُم بِهَا تُکَذِّبُونَ (14)

    (به آنها می گویند): این همان آتشی است که آن را انکار می کردید!

    أَفَسِحْرٌ هذَا أَمْ أَنتُمْ لاَ تُبْصِرُونَ (15)

    آیا این سحر است یا شما نمی بینید؟!

    اصْلَوْهَا فَاصْبِرُوا أَوْ لاَ تَصْبِرُوا سَوَاءٌ عَلَیْکُمْ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ (16)

    در آن وارد شوید و بسوزید، می خواهید صبر کنید یا نکنید، برای شما یکسان است، چرا که تنها به اعمالتان جزا داده می شوید!

    طور / 13 – 16
    ---------------
    بَلْ کَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَأَعْتَدْنَا لِمَن کَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِیرا (11)

    بلکه آنان قیامت را تکذیب کرده اند، و ما برای کسی که قیامت را تکذیب کند، آتشی شعله ور و سوزان فراهم کرده ایم!

    إِذَا رَأَتْهُم مِن مَکَانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَیُّظاً وَزَفِیرا (12)

    هنگامی که این آتش، آنان را از مکانی دور ببیند، صدای وحشتناک و خشم آلودش را که با نفس زدن شدید همراه است می شنوند.

    وَإِذَا أُلْقُوا مِنْهَا مَکَاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ دَعَوْا هُنَالِکَ ثُبُورا (13)

    و هنگامی که در جای تنگ و محدودی از آن افکنده شوند درحالی که در غل و زنجیرند، فریاد واویلای آنان بلند می شود!

    لاَ تَدْعُوا الْیَوْمَ ثُبُوراً وَاحِداً وَادْعُوا ثُبُوراً کَثِیرا (14)

    (به آنان گفته می شود): امروز یک بار واویلا نگویید، بلکه بسیار واویلا بگویید!

    فرقان / 11 – 14
    -----------------
    خُذُوهُ فَغُلُّوهُ (30)

    او را بگیرید و دربند و زنجیرش کنید!

    ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ (31)

    سپس او را در دوزخ بیفکنید!

    ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً فَاسْلُکُوهُ (32)

    بعد او را به زنجیری که هفتاد ذراع است ببندید،

    إِنَّهُ کَانَ لاَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ (33)

    چرا که او هرگز به خداوند بزرگ ایمان نمی آورد،

    وَلاَ یَحُضُّ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ (34)

    و هرگز مردم را بر اطعام مستمندان تشویق نمی نمود،

    فَلَیْسَ لَهُ الْیَوْمَ هَاهُنَا حَمِیمٌ (35)

    و از این رو امروز هم در اینجا یار مهربانی ندارد،

    وَلاَ طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِینٍ (36)

    و نه طعامی، جز از چرک و خون.

    حاقه / 30 – 36
    ----------------
    أَذلِکَ خَیْرٌ نُّزُلاً أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ (62)

    آیا این (نعمت های جاویدان بهشتی) بهتر است یا درخت (نفرت انگیز) زقوم؟!

    إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِینَ (63)

    ما آن را مایه درد و رنج ظالمان قرار دادیم.

    إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ (64)

    آن درختی است که از قعر جهنم می روید.

    طَلْعُهَا کَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّیَاطِینِ (65)

    شکوفه آن مانند سرهای شیاطین است.

    فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْهَا فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ (66)

    آنها (مجرمان) از آن می خورند و شکم ها را از آن پر می کنند.

    ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْهَا لَشَوْباً مِنْ حَمِیمٍ (67)

    سپس روی آن آب داغ متعفنی می نوشند.

    صافات / 62 – 67
    ------------------
    إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ (43)

    مسلما درخت زقوم،

    طَعَامُ الْأَثِیمِ (44)

    غذای گنهکاران است،

    کَالْمُهْلِ یَغْلِی فِی الْبُطُونِ (45)

    همانند فلز گداخته در شکم ها می جوشد،

    کَغَلْیِ الْحَمِیمِ (46)

    جوششی همچون آب سوزان!

    خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلَی سَوَاءِ الْجَحِیمِ (47)

    این کافر مجرم را بگیرید و به میان دوزخ پرتابش کنید.

    ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذَابِ الْحَمِیمِ (48)

    سپس بر سر او عذاب جوشان بریزید.

    ذُقْ إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ (49)

    بچش که (به پندار خود) بسیار قدرتمند و محترم بودی!

    إِنَّ هذَا مَا کُنتُم بِهِ تَمْتَرُونَ (50)

    این همان چیزی است که پیوسته در آن تردید می کردید.

    دخان / 43 – 50
    -----------------
    تَصْلَی نَاراً حَامِیَةً (4)

    و در آتش سوزان وارد می گردند،

    تُسْقَی مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ (5)

    از چشمه ای بسیار داغ به آنان می نوشانند،

    لَیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِیعٍ (6)

    غذایی جز از ضریع (خار خشک تلخ و بدبو) ندارند،

    لاَ یُسْمِنُ وَلاَ یُغْنِی مِن جُوعٍ (7)

    غذایی که نه آنها را فربه می کند و نه از گرسنگی می رهاند.

    غاشیه / 4 – 7
    ----------------
    إِذَا أُلْقُوا فِیهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِیقاً وَهِیَ تَفُورُ (7)

    هنگامی که در آن افکنده شوند صدای وحشتناکی از آن می شنوند، و این در حالی است که پیوسته می جوشد!

    تَکَادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ کُلَّمَا أُلْقِیَ فِیهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ (8)

    نزدیک است (دوزخ) از شدت غضب پاره پاره شود، هر زمان که گروهی درآن افکنده می شوند، نگهبانان دوزخ از آنها می پرسند: « مگر بیم دهنده الهی به سراغ شما نیامد؟! »

    ملک / 7 – 8
    --------------
    ... نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِن مَزِیدٍ (30)

    ... به جهنم می گوییم: « آیا پر شده ای؟! » و او می گوید: « آیا افزون بر این هم هست؟! »

    ق / 30
    --------
    ... وَیُسْقَی مِن مَّاءٍ صَدِیدٍ (16)

    ... و از آب بدبوی متعفنی نوشانده می شود.

    یَتَجَرَّعُهُ وَلاَ یَکَادُ یُسِیغُهُ وَیَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِن کُلِّ مَکَانٍ وَمَا هُوَ بِمَیِّتٍ وَمِن وَرآئِهِ عَذَابٌ غَلِیظٌ (17)

    بزحمت جرعه جرعه آن را سر می کشد، و هرگز حاضر نیست به میل خود آن را بیاشامد، و مرگ از هر جا به سراغ او می آید، ولی با این همه نمی میرد، و به دنبال آن، عذاب شدیدی است!

    ابراهیم / 16 – 17
    -------------------
    یَوْمَ یُحْمَی عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَی بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هذَا مَا کَنَزْتُمْ لأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مَاکُنْتُمْ تَکْنِزُونَ (35)

    در آن روز که آن را در آتش جهنم، گرم و سوزان کرده، و با آن صورت ها و پهلوها و پشت هایشان را داغ می کنند، (و به آنها می گویند): این همان چیزی است که برای خود اندوختید (و گنجینه ساختید!) پس بچشید چیزی را که برای خود می اندوختید!

    توبه / 35
    ----------
    إِنَّ جَهَنَّمَ کَانَتْ مِرْصَادا (21)

    مسلما جهنم کمینگاهی است بزرگ،

    لِلطَّاغِینَ مَآبَا (22)

    و محل بازگشتی برای طغیانگران.

    لاَبِثِینَ فِیهَا أَحْقَابا (23)

    مدت های طولانی درآن می مانند.

    لَا یَذُوقُونَ فِیهَا بَرْداً وَلاَ شَرَابا (24)

    در آنجا نه چیز خنکی می چشند و نه نوشیدنی گوارایی،

    إِلَّا حَمِیماً وَغَسَّاقا (25)

    جز آبی سوزان و مایعی از چرک و خون.

    نباء / 21 – 25
    ---------------
    هذَا فَلْیَذُوقُوهُ حَمِیمٌ وَغَسَّاقٌ (57)

    این نوشابه« حمیم » و « غساق » است (دو مایع سوزان و تیره رنگ) که باید از آنها بچشند!

    ص / 57
    ---------
    لَهُم مِن جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَمِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ وَکَذلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ (41)

    برای آنها بستری از (آتش) دوزخ، و روی آنها پوشش هایی (از آن) است، و اینچنین ظالمان را جزا می دهیم.

    اعراف / 41
    ------------
    تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِیهَا کَالِحُونَ (104)

    شعله های سوزان آتش به صورت هایشان نواخته می شود، و در دوزخ چهره ای عبوس دارند.

    مومن / 104
    -------------
    وَنَادَی أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِیضُوا عَلَیْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللّهُ قَالُوا إِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَی الْکَافِرِینَ (50)

    و دوزخیان، بهشتیان را صدا می زنند که: « (محبت کنید و) مقداری آب، یا از آنچه خدا به شما روزی داده، به ما ببخشید.» آنها (در پاسخ) می گویند: « خداوند اینها را بر کافران حرام کرده است. »

    اعراف / 50
    ------------
    إِذِ الْأَغْلاَلُ فِی أَعْنَاقِهِمْ وَالسَّلاَسِلُ یُسْحَبُونَ (71)

    در آن هنگام غل و زنجیرها بر گردن آنان قرار گرفته و آنها را می کشند،

    فِی الْحَمِیمِ ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ (72)

    و در آب جوشان وارد می کنند، سپس در آتش دوزخ افروخته می شوند!

    مومن / 71 – 72
    ------------------
    وَقَالَ الَّذِینَ فِی النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنَّا یَوْماً مِنَ الْعَذَابِ (49)

    و آنها که در آتشند به ماموران دوزخ می گویند: « از پروردگارتان بخواهید یک روز عذاب را از ما بردارد. »

    قَالُوا أَوَلَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا بَلَی قَالُوا فَادْعُوا وَمَا دُعَاءُ الْکَافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلَالٍ (50)

    آنها می گویند: « آیا پیامبران شما دلایل روشن برایتان نیاوردند؟ » می گویند: « آری » آنها می گویند: « پس هر چه می خواهید (خدا را) بخوانید، ولی دعای کافران (به جایی نمی رسد و) جز در ضلالت نیست. »

    مومن / 40
    ------------
    وَنَادَوْا یَامَالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنَا رَبُّکَ قَالَ إِنَّکُم مَّاکِثُونَ (77)

    آنها فریاد می کشند: « ای مالک دوزخ! (ای کاش) پروردگارت ما را بمیراند (تا آسوده شویم) » می گوید: « شما در این جا ماندنی هستید. »

    زخرف / 77
    --------------
    وَالَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ لاَ یُقْضَی عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا وَلاَ یُخَفَّفُ عَنْهُم مِنْ عَذَآب ها کَذلِکَ نَجْزِی کُلَّ کَفُورٍ (36)

    و کسانی که کافر شدند، آتش دوزخ برای آنهاست، هرگز فرمان مرگشان صادر نمی شود تا بمیرند، و نه چیزی از عذابش از آنان تخفیف داده می شود، اینگونه هر کفران کننده ای را کیفر می دهیم.

    وَهُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیهَا رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحاً غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ أَوَلَمْ نُعَمِّرْکُم مّا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَن تَذَکَّرَ وَجَاءَکُمُ النَّذِیرُ فَذُوقُوا فَمَا لِلظَّالِمِینَ مِن نَصِیرٍ (37)

    آنها در دوزخ فریاد می زنند: « پروردگارا! ما را خارج کن تا عمل صالحی انجام دهیم غیر از آنچه انجام می دادیم. » (در پاسخ به آنان گفته می شود): آیا شما را به اندازه ای که هر کس اهل تذکر است در آن متذکر می شود عمر ندادیم، و انذار کننده (الهی) به سراغ شما نیامد؟! اکنون بچشید که برای ظالمان هیچ یاوری نیست!

    فاطر / 36 – 37
    ----------------
    رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ (107)

    پروردگارا! ما را از این (دوزخ) بیرون آر، اگر بار دیگر تکرار کردیم قطعا ستمگریم (و مستحق عذاب.) »

    قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلاَ تُکَلِّمُونِ (108)

    (خداوند) می گوید: « دور شوید در دوزخ، و با من سخن مگویید!

    إِنَّهُ کَانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبَادِی یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ (109)

    (فراموش کرده اید) گروهی از بندگانم می گفتند: پروردگارا! ما ایمان آوردیم، ما را ببخش و بر ما رحم کن، و تو بهترین رحم کنندگانی،

    اتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیّاً حَتَّی أَنسَوْکُمْ ذِکْرِی وَکُنتُم مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ (110)

    اما شما آنها را به باد مسخره گرفتید تا شما را از یاد من غافل کردند، و شما به آنان می خندیدید! »
    مومنون / 107 – 110
    ----------------------
    کَلَّا إِنَّهَا لَظَی (15)

    اما هرگز چنین نیست (که با اینها بتوان نجات یافت، آری) شعله های سوزان آتش است،

    نَزَّاعَةً لِلشَّوَی (16)

    دست و پا و پوست سر را می کند و می برد.

    معارج / 15 – 16
    -----------------
    ... فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِن نَّارٍ یُصَبُّ مِن فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الْحَمِیمُ (19)

    ... کسانی که کافر شدند، لباس هایی از آتش برای آنها بریده شده، و مایع سوزان و جوشان بر سرشان ریخته می شود،

    یُصْهَرُ بِهِ مَا فِی بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ (20)

    آنچنان که هم درونشان با آن آب می شود، و هم پوست هایشان.

    وَلَهُم مَّقَامِعُ مِنْ حَدِیدٍ (21)

    و برای آنان گرزهایی از آهن (سوزان) است.

    کُلَّمَا أَرَادُوا أَن یَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ (22)

    هرگاه بخواهند از غم و اندوه های دوزخ خارج شوند، آنها را به آن باز می گردانند، و (به آنان گفته می شود): بچشید عذاب سوزان را!

    حج / 19 – 22
    ---------------
    إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِیرا (145)

    منافقان در پایین ترین درکات دوزخ قرار دارند، و هرگز یاوری برای آنها نخواهی یافت

    نسا / 145
    -----------
    یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ یَقُولُونَ یَالَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولا (66)

    در آن روز که صورت های آنان در آتش (دوزخ) دگرگون خواهد شد (از کار خویش پشیمان می شوند و) می گویند: « ای کاش خدا و پیامبر را اطاعت کرده بودیم! »

    احزاب / 66
    ------------
    ... الَّذِینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیهَا زَفِیرٌ وَشَهِیقٌ (106)

    ... آنها که بدبخت شدند، در آتشند، و برای آنان در آنجا، » زفیر » و « شهیق » (ناله های طولانی دم و بازدم) است،

    هود / 106
    -----------
    فِی سَمُومٍ وَحَمِیمٍ (42)

    آنها در میان بادهای کشنده و آب سوزان قرار دارند،

    وَظِلٍّ مِن یَحْمُومٍ (43)

    و در سایه دودهای متراکم و آتش زا!

    واقعه / 42 – 43
    ----------------
    کَلَّا لَیُنبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ (4)

    چنین نیست (که می پندارد)، بزودی در « حطمه » پرتاب می شود.

    وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحُطَمَةُ (5)

    و تو چه می دانی « حطمه » چیست؟!

    نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ (6)

    آتش برافروخته الهی است،

    الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ (7)

    آتشی است که از دل ها سر می زند.

    إِنَّهَا عَلَیْهِم مُؤْصَدَةَ (8)

    این آتش بر آنها فرو بسته شده،

    فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ (9)

    در ستون های کشیده و طولانی.

    همزه / 3 – 9
    --------------
    وَتَرَی الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفَادِ (49)

    در آن روز، مجرمان را با هم در غل و زنجیر می بینی،

    سَرَابِیلُهُم مِن قَطِرَانٍ وَتَغْشَی وُجُوهَهُمُ النَّارُ (50)

    لباس هایشان از قطران (ماده چسبنده بدبوی قابل اشتعال) است، و صورت هایشان را آتش می پوشاند،

    ابراهیم / 49 – 50
    -------------------
    وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَبِّکُمْ فَمَن شَاءَ فَلْیُوْمِن وَمَن شَاءَ فَلْیَکُفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَاراً أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقا (29)

    بگو: « این حق است از سوی پروردگارتان! هر کس می خواهد ایمان بیاورد، و هر کس می خواهد کافر گردد. » ما برای ستمگران آتشی آماده کرده ایم که سرا پرده اش آنان را از هر سو احاطه کرده است. و اگر تقاضای آب کنند، آبی برای آنان می آورند که همچون فلز گداخته صورت ها را بریان می کند. چه بد نوشیدنی، و چه بد محل اجتماعی است! »
    کهف / 29
    -----------
    وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ (8)

    و اما کسی که ترازوهایش سبک است،

    فَأُمُّهُ هَاوِیَةٌ (9)

    پناهگاهش « هاویه » است.

    وَمَا أَدْرَاکَ مَاهِیَهْ (10)

    و تو چه می دانی « هاویه » چیست؟!

    نَارٌ حَامِیَةٌ (11)

    آتشی است سوزان!

    قارعه / 8 – 11
    ----------------
    سَأُصْلِیهِ سَقَرَ (26)

    بزودی او را وارد سقر می کنم!

    وَمَا أَدْرَاکَ مَا سَقَرُ (27)

    و تو چه می دانی « سقر » چیست؟!

    لاَ تُبْقِی وَلاَ تَذَرُ (28)

    (آتشی است که) نه چیزی را باقی می گذارد و نه چیزی را رها می سازد.

    لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ (29)

    پوست تن را بکلی دگرگون می کند.

    مدثر / 26 – 29

    ویرایش توسط farajollahi : ۱۳۹۱/۰۶/۲۷ در ساعت ۰۷:۰۱
    از وب سایت احکام قرآن
    www.ahkameghoran.com

    و صفحه احکام قرآن در فیس بوک
    www.facebook.com/AhkameQuran

    دیدن فرمایید.

  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۰
    نوشته
    611
    حضور
    6 روز 17 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1951



    در توصيف جهنم
    يا أباذر ان لله ملائكه قياما من خيفته، ما رفعوا رؤوسهم حتى ينفخ فى الصور النفخه الأخره، فيقولون جميعا: سبحانك و بحمدك ما عبدناك كما ينبغى لك أن تعبد. و لو كان لرجل عمل سبعين نبيا لا ستقل عمله من شده ما يرى يومئذ. و لو أن دلوا صبت من غسلين فى مطلع الشمس لغلت منه جماجم من فى مغربها. ولوزفرت جهنم زفره لم يبق ملك مقرب و لا نبى مرسل الا خر جاثيا على ركبتيه؛ يقول: رب نفسى نفسى! حتى ينسى ابراهيم اسحاق عليهما السلام؛ يقول: يا رب أنا خليلك ابراهيم؛ فلا تنسنى.
    اى ابوذر به درستى كه حق تعالى را ملكى چند هست كه پيوسته ايستاده‏اند از خوف الهى، و سر بالا نمى‏كنند تا روزى كه در صور بدمند دميدن آخر كه همگى خلق به آن زنده مى‏شوند. پس جميع ملائكه در آن حال مى‏گويند كه: خداوندا تو را منزه مى‏دانيم از جميع نقايص و عيبها، و از اين كه عبادت ما قابل درگاه تو باشد. و تو را بر جميع نعمتها شكر مى‏كنيم. و عبادت تو نكرده‏ايم چنانچه سزاوار است كه تو را عبادت كنند. و اگر شخصى عمل هفتاد پيغمبر داشته باشد، هر آينه عمل خود را سهل خواهد شمرد از شدت اهوالى3 كه در آن روز مشاهده مى‏نمايد.
    و اگر دلوى از غسلين4 جهنم (كه چرك و ريم5 اهل جهنم است كه قرنها در ديگهاى جهنم جوشيده است) در مشرق آفتاب بريزند، هرآينه از حدت6 و حرارت آن به جوش آيد مغز سر آن جماعتى كه در مغرب آفتاب‏اند. و چون جهنم در صحراى محشر بخروشد و به صدا آيد، نماند احدى نه ملك مقربى و نه پيغمبر مرسلى مگر آن كه به زانو درافتند، و هر يك استغاثه كنند كه: پروردگارا نفس7 مرا رحم كن و مرا نجات بخش. و همه در انديشه خود باشند. حتى ابراهيم - خليل خدا - اسحاق فرزند خود را فراموش كند و به حال خود مشغول باشد و گويد كه: اى پروردگار من! من خليل توام ابراهيم. مرا در اين روز از رحمت خود فراموش مكن و لطف خود را از من بازمگير.
    بدان كه از جمله عقايدى كه اقرار به آنها واجب است و از ضروريات مذهب است و انكار آنها كفر است اقرار كردن به بهشت و دوزخ است.
    و بايد اعتقاد داشت كه بهشت و دوزخ الحال موجودند.
    چنانچه به سند معتبر منقول است كه ابوالصلت هروى8 از حضرت على بن موسى‏الرضا صلوات‏الله عليه سؤال نمود كه: بهشت و دوزخ آيا اكنون موجود هستند؟ فرمود كه: بلى. و به‏درستى كه حضرت رسول صلى‏الله عليه و آله داخل بهشت شدند و جهنم را مشاهده فرمودند در شب معراج. ابوالصلت عرض نمود

    1- مقامهاى سهل: جايگاههاى پست - موارد پست - به عنوان لقلقه زبان و بدون تدبر و تأمل.
    2- تعظيم: بزرگداشت.
    3- اهوال: ترسها - چيزهاى ترسناك.
    4- غسلين: اين واژه يك بار در قرآن مجيد آمده است (سوره حاقه (69): آيه 36). به معنى زردابه و چرك و خونى است كه از بدن بيرون مى‏آيد و بر روى تن به راه مى‏افتد. غذاى بدكاران دوزخى است.
    5- ريم: چرك - چركى كه از زخم يا جراحت بيرون مى‏آيد.
    6- حدت: تندى - حرارت.
    7- نفس: خود.
    8- ابوالصلت هروى: ابوالصلت عبدالسلام بن صالح الخراسانى الهروى از اصحاب امام رضا (ع) و از راويان موثق احاديث آن حضرت. آرامگاه او در بيرون شهر مشهد معروف است.
    كه: جمعى مى‏گويند كه حق تعالى مقدر فرموده است كه موجود سازد بهشت و دوزخ را، و هنوز خلق نفرموده است. حضرت فرمود كه: جمعى كه اين سخن را مى‏گويند از ما نيستند و ما از ايشان نيستيم. و كسى كه انكار خلق بهشت و دوزخ كند تكذيب پيغمبر كرده است و تكذيب ما كرده است و هيچ بهره‏اى از ولايت ما ندارد و هميشه در آتش جهنم خواهد بود. و بعد از آن، حضرت استدلال به آيات و احاديث فرمودند كه دلالت بر خلق آنها مى‏كند.
    و به سند معتبر از محمد بن مسلم منقول است كه حضرت امام محمد باقر صلوات‏الله عليه فرمود كه: والله كه بهشت خالى نيست از ارواح مؤمنان از روزى كه خدا آن را خلق فرموده است؛ و جهنم خالى نيست از ارواح كفار بدكردار از روزى كه خدا آن را خلق كرده است.
    و آيات و اخبارى كه دلالت بر اين مطلب كند بسيار است.
    و بايد اعتقاد داشت كه كفار مُخَلدند1 در عذاب جهنم، و عذاب از ايشان هرگز برطرف نمى‏شود. و سنيان و غير ايشان از فرقه‏هايى كه غير شيعه اثناعشرى‏اند هر يك كه در مذهب خود متعصب و راسخ‏اند و عقل ايشان كامل است و حجت بر ايشان تمام شده است ايشان نيز در جهنم مخلد خواهند بود. و اگر عقل ايشان ضعيف باشد و در مذهب باطل خود راسخ نباشند و محبت اهل بيت عليهم‏السلام داشته باشند، مثل زنان2 و جمعى كه ضعيف‏العقل‏اند و چندان تميز ميان حق و باطل نمى‏توانند كرد، حال ايشان موقوف3 است به امر الهى و ممكن است كه حق تعالى به فضل خود ايشان را از جهنم نجات دهد. فُساق 4 و صاحبان گناهان كبيره از شيعيان اثناعشرى، ايشان مستحق شفاعت و رحمت هستند و ممكن است كه حق تعالى به فضل كامل خود ايشان را بيامرزد و به جهنم نبرد. و اگر به جهنم روند البته مخلد نخواهند بود و آخر نجات مى‏يابند و داخل بهشت مى‏شوند.
    و كسى كه منكر ضروريى از ضروريات دين باشد، مثل وجوب نماز و روزه و حج و زكات و بهشت و دوزخ و معاد جسمانى و غير اينها از امورى كه ضرورى دين شده است و هر كه صاحب آن دين است آن را شنيده است، او كافر است و مرتد است و مخلد در آتش جهنم است هر چند به حسب ظاهر اظهار اسلام كند. و تفصيل اين كلام را اين مقام گنجايش ندارد.
    و به سند صحيح از ابوبصير منقول است كه به خدمت حضرت امام جعفر صادق صلوات‏الله عليه عرض نمودم كه: اى فرزند رسول خدا مرا بترسان از عذاب الهى، كه دلم بسيار قساوت به هم رسانيده است. فرمود كه: اى ابومحمد مستعد باش براى زندگانى دور و دراز كه زندگانى آخرت است كه آن را نهايت نيست؛ و فكر آن زندگانى را بكن و تهيه آن را درست كن. و به درستى كه جبرئيل روزى به نزد حضرت رسول صلى‏الله عليه و آله آمد رو تُرش كرده، و آثار اندوه از چهره‏اش ظاهر بود. و پيش از آن هرگاه كه مى‏آمد متبسم و خندان و خوشحال مى‏آمد. پس حضرت فرمود كه: جبرئيل چرا امروز چنين غضبناك و محزون آمده‏اى؟ جبرئيل گفت كه: امروز دمهايى را كه بر آتش جهنم مى‏دميدند از دست گذاشتند.
    فرمود كه: دمهاى آتش جهنم چيست اى جبرئيل؟ گفت: اى محمد حق تعالى امر فرمود كه هزار سال بر آتش جهنم دميدند تا سفيد شد. پس هزار سال ديگر دميدند تا سرخ شد. پس هزار سال ديگر دميدند تا سياه شد. و اكنون سياه است و تاريك. و اگر قطره‏اى از ضَريع5 - كه عرق اهل جهنم و چرك و ريم فرجهاى زناكاران است كه در ديگهاى جهنم جوشيده و به عوض آب به اهل جهنم مى‏خورانند - در آبهاى اهل دنيا بريزد، هرآينه جميع اهل دنيا از گندش بميرند. و اگر يك حلقه‏اى از زنجيرى كه هفتاد ذرع است6 و بر گردن اهل جهنم مى‏گذارند بر دنيا بگذارند، از گرمى آن تمام دنيا بگدازد. و اگر پيراهنى از پيراهنهاى اهل آتش را در ميان زمين و آسمان بياويزند اهل دنيا از بوى بد آن هلاك شوند.
    چون جبرئيل اينها را بيان فرمودند حضرت رسول و جبرئيل هر دو به گريه درآمدند. پس حق تعالى ملكى فرستاد به سوى ايشان كه: پروردگار شما سلام مى‏رساند شما را و مى‏فرمايد كه: من شما را ايمن گردانيدم از اين كه گناهى كنيد كه مستوجب عذاب من شويد. پس بعد از آن هرگاه جبرئيل به خدمت آن

    1- مخلد: جاودانه - هميشه ماندگار.
    2- مقصود زنانى است كه به خاطر مشكلات و تنگناها و محدوديتهاى اجتماعى و خانوادگى و آداب و رسوم قبايلى و فرهنگ حاكم بر محيط زيست خود از جست‏وجو و كسب دانش براى دريافت حقيقت دين بازمانده و طبيعتا دين و مذهب آنها تابع فرهنگ، محيط، خانواده، پدر و همسرشان شده است.
    3- موقوف: وابسته.
    4- فساق: جمع فاسق - بدكاران - گناهكاران - تبهكاران.
    5- ضريع: گياهى است به نام شبرق. اين گياه داراى خارهاى بزرگ است. تا تر است شتر آن را مى‏خورد و چون خشك شد از گياهان سمى است و به آن ضريع گفته مى‏شود. تلخ و بدبوست. از اين واژه در آيه 6 سوره غاشيه (88) به عنوان ضريع خاصى نام برده شده است كه غذاى اهل دوزخ است. غذايى كه نه سير مى‏كند و نه بر گوشت تن مى‏افزايد.
    6- از اين زنجير در آيه 32 سوره حاقه (69) سخن به ميان آمده است.
    حضرت مى‏آمد متبسم و خندان بود. پس حضرت صادق عليه‏السلام فرمود كه: در آن روز اهل آتش، عظمت جهنم و عذاب الهى را مى‏دانند، و اهل بهشت عظمت بهشت و نعيم آن را مى‏دانند. و چون اهل جهنم داخل جهنم مى‏شوند هفتاد سال سعى مى‏كنند تا خود را به بالاى جهنم مى‏رسانند. پس چون به كنار جهنم رسيدند، ملائكه گرزهاى آهن بر كله ايشان مى‏كوبند تا به قعر جهنم برمى‏گردند. پس پوستهاى ايشان را تغيير مى‏دهند و پوست تازه بر بدن ايشان مى‏پوشانند كه عذاب در ايشان بيشتر تأثير كند. پس حضرت به ابوبصير گفت كه: آنچه گفتم تو را كافى است؟ گفت: بس است مرا و كافى است.
    و به سند معتبر از عمروبن ثابت1 منقول است كه حضرت امام محمد باقر صلوات‏الله عليه فرمود كه: اهل جهنم در آتش فرياد مى‏كنند مانند سگان و گرگان كه فرياد كنند از شدت آنچه به ايشان مى‏رسد، از الم عذاب الهى. چه گمان دارى - اى عمرو - به گروهى كه ايشان را مرگ نمى‏باشد كه از عذاب نجات يابند، و عذاب ايشان هرگز سبك نمى‏شود، و در ميان آتش تشنه و گرسنه باشند، و كران و گنگان و كوران باشند، و روهاى ايشان سياه شده باشد محروم و نادم و پشيمان، و غضب كرده پروردگار خود. رحم بر ايشان نكنند، و عذاب ايشان را تخفيف ندهند، و آتش بر ايشان افروزند، و از حميم2 گرم جهنم به عوض آب آشامند، و از زقوم3 جهنم به عوض طعام خورند، و به قلابهاى آتش بدنهاى ايشان را درند، و گرزهاى آهن بر سر ايشان كوبند، و ملائكه بسيار غليظ بسيار شديد ايشان را در شكنجه دارند، و بر ايشان رحم نمى‏كنند، و بر رو ايشان را در آتش مى‏كشند، و با شياطين ايشان را در زنجير مى‏كشند و در غلها و بندها ايشان را مقيد مى‏سازند. اگر دعا كنند دعاى ايشان مستجاب نمى‏شود، و اگر حاجتى طلبند برآورده نمى‏شود. اين است حال جمعى كه به جهنم مى‏روند.4
    و منقول است در تفسير اين آيه كه حق تعالى مى‏فرمايد كه: جبار معاند را بعد از زندگانى دنيا به جهنم مى‏برند و به خورد او مى‏دهند از آبى كه روان شود از پوست و گوشت اهل جهنم (از چرك و ريم و زردابه كه از تن دوزخيان چكد) و به تكلف و رنج تمام جرعه‏جرعه مى‏خورد آن را، و به گلويش فرو نمى‏رود از غايت تلخى و گندگى5 ، و از همه طرف مرگ به او مى‏رسد (و به حال مرگ مى‏باشد، و آرزوى مرگ مى‏كند) وليكن او را مرگ نمى‏باشد و نمى‏ميرد، و بعد از هر عذابى عذابى سخت‏تر براى او هست. 6 فرمود كه: آن صديد7 جهنم را چون نزديك او مى‏آورند، رويش بريان مى‏شود و پوست و گوشت رويش در آن مى‏ريزد. پس چون مى‏خورد، جميع امعا و احشايش پاره‏پاره مى‏شود و به زيرش مى‏ريزد، و از هر يك از ايشان مانند رودخانه از چرك و ريم روان مى‏شود، و آن قدر مى‏گريند كه از آب ديده ايشان نهرها جارى مى‏شود و در روهاى ايشان جويها به هم مى‏رسد. بعد از آن، اشك منقطع مى‏شود و خون به جاى اشك مى‏بارد به حدى كه كشتيها در آب ديده ايشان جارى مى‏توان كرد.
    و از حضرت امام جعفر صادق عليه‏السلام منقول است كه: جهنم را هفت در است. از يك در فرعون و هامان و قارون (كه كنايه از ابوبكر و عمر و عثمان است) داخل مى‏شوند.
    و از يك در مشركان و كافران داخل مى‏شوند از آن جماعتى كه هرگز به خدا ايمان نياورده‏اند. و از يك در بنى‏اميه داخل مى‏شوند كه مخصوص ايشان است و كسى با ايشان در آن شريك نيست. و يك در باب لظى 8 است. و يك در ديگر باب سَقَر9 است. و يك در ديگر باب هاويه10 است كه هر كه از آن در داخل شد هفتاد سال در جهنم فرو مى‏رود. پس جهنم جوشى مى‏زند و ايشان را به طبقه بالاى جهنم مى‏افكند. پس باز هفتاد سال ديگر فرو مى‏روند. و ابدالآباد در جهنم حال ايشان اين است. و يك در درى است كه از آن در دشمنان ما و هر كه با ما جنگ كرده و هر كه

    1- عمرو بن ثابت: ظاهرا عمرو بن ابى المقدام است كه از اصحاب امام باقر (ع) و راويان موثق احاديث آن حضرت به شمار مى‏رود.
    2- حميم: اين واژه در بسيارى از آيات قرآن مجيد آمده است. به معنى آب داغ و آب جوشان است و از آشاميدنيهايى است كه به اهل جهنم مى‏خورانند.
    3- زقوم : اين واژه در آيات 62 سوره صافات (37)، 43 سوره دخان (44) و 52 سوره واقعه (56) آمده است. نام گياهى است كه ميوه آن داراى پوسته‏اى سمى است. گياهى كه به تصريح قرآن در جهنم مى‏رويد و ميوه آن داراى ظاهرى ناخوشايند است نيز چنين ناميده شده است. از غذاهاى جهنميان است.
    4- اين توصيفها برگرفته از آيات قرآن‏اند.
    5- گندگى: درشتى - زبرى.
    6- ترجمه تفسيرى از آيات 15 - 17 سوره ابراهيم (14).
    7- صديد: به معنى چرك و آب زخم آلوده به خون، چرك و خونابه‏اى خاص است كه به دوزخيان مى‏نوشانند. اين واژه در آيه 16 سوره ابراهيم (14) آمده است.
    8- لظى: اين واژه در آيه 15 سوره معارج (70) آمده است. به معنى شعله خالص و بى‏دود و زبانه آتش است.
    9- سقر: اين واژه در آيه 48 سوره قمر (54) و آيات 26، 27 و 42 سوره مدثر (74) آمده و به معنى سوزاننده و تغيير دهنده رنگ پوست است.
    10- هاويه: اين واژه در آيه 9 سوره قارعه (101) آمده و به معنى سقوط دهنده و كشنده از بالا به پايين است.
    يارى ما نكرده داخل جهنم مى‏شوند، و اين در بزرگترين درهاست و گرمى و شدتش از همه بيشتر است.
    و منقول است از ابن عباس كه: دو يهودى به خدمت حضرت اميرالمؤمنين صلوات‏الله عليه آمدند و پرسيدند كه: بهشت و دوزخ در كجايند؟ حضرت فرمود كه: بهشت در آسمان است، و جهنم در زمين است.
    و به سند معتبر منقول است كه از حضرت صادق صلوات‏الله عليه پرسيدند از معنى فلق 1.
    فرمود كه: دره‏اى است در جهنم كه در آن هفتادهزار خانه است، و در هر خانه هفتادهزار يورت2 است، و در هر يورتى هفتادهزار مار سياه است، و در شكم هر مارى هفتادهزار سبوى زهر است؛ و جميع اهل جهنم را بر اين دره گذار مى‏افتد.
    و در حديث ديگر فرمود كه: اين آتش شما كه در دنيا هست يك جزو است از هفتاد جزو از آتش جهنم كه هفتاد مرتبه آن را به آب خاموش كرده‏اند و باز افروخته شده است. و اگر چنين نمى‏كردند هيچ كس طاقت نزديكى آن نداشت. و به درستى كه جهنم را در روز قيامت به صحراى محشر خواهند آورد كه صراط را بر روى آن بگذارند. پس جهنم فريادى در محشر برآورد كه جميع ملائكه مقربين و انبياى مرسلين از بيم آن به زانوى استغاثه درآيند.
    و در حديث ديگر منقول است كه: غساق 3 واديى است در جهنم كه در آن سيصد و سى قصر است، و در هر قصرى سيصد خانه است، و در هر خانه‏اى چهل زاويه4 است، و در هر زاويه مارى است، و در شكم هر مارى سيصد و سى عقرب است، و در نيش هر عقربى سيصد و سى سبوى زهر است. و اگر يكى از آن عقربها زهر خود را بر جميع اهل جهنم بريزد از براى هلاك همه كافى است.
    و در حديث ديگر منقول است كه: دركات 5 جهنم هفت است:
    مرتبه اول جحيم6 است كه اهل آن مرتبه را بر سنگهاى تافته مى‏دارند كه دماغ7 ايشان مانند ديگ به جوش مى‏آيد.
    و مرتبه دويم لظى است كه حق تعالى در وصف آن مى‏فرمايد كه: بسيار كَشنده است دست و پاى مشركان را (يا پوست سر ايشان را). به جانب خود مى‏كشد كسى را كه پشت كرده (بر حق) و رو گردانيده (از معبود مطلق). و جمع كرده است (مالهاى دنيا را) و حفظ كرده (و حقوق الهى را از آن ادا نكرده). 8
    مرتبه سيم سقر است، كه حق تعالى در وصف آن مى‏فرمايد كه: (سقر آتشى است كه) باقى نمى‏گذارد (پوست و گوشت و عروق و اعصاب و عظام9 را، بلكه همه را مى‏سوزاند و باز حق تعالى آن اجزا را باز مى‏گرداند. و آتش دست بر نمى‏دارد و باز مى‏سوزاند). و آتشى است بسيار سياه كننده پوست (كافران را يا ظالمان را، و ظاهر و هويداست براى ايشان)، و بر آن موكل‏اند نوزده ملك (يا: نوزده نوع از ملائكه).10
    و مرتبه چهارم حُطمَه11 است كه از آن شراره‏ها 12 جدا مى‏شود مانند كوشك 13 عظيم كه گويا شتران زردند كه بر هوا مى‏روند. و هر كه را در آن افكنند، او را درهم مى‏شكند و مى‏كوبد مانند سُرمه14 . و روح از ايشان مفارقت نمى‏نمايد. و چون مانند سرمه‏ريزه شدند حق تعالى ايشان را به حالت اول

    1- فلق: اين واژه در آيه 1 سوره فلق (113) آمده است. به معنى سپيده‏دم و سرخى سپيده‏دم و نيز دره، شكاف وسيع بين دو كوه و فضاى بين دو تپه است.
    2- يورت: مسكن - منزل - اتاق.
    3- غساق: اين واژه در آيات 57 سوره ص (38) و 25 سوره نبا (78) آمده است و به سرد سوزان، گنديده، چرك بدبو، چركى كه از زخم جارى مى‏شود و آب كدر و كثيف گفته مى‏شود.
    4- زاويه: كنج - گوشه - اتاق.
    5- دركات: جمع درك و دركه. واژه درك در آيه 145 سوره نساء (4) آمده و به معنى ته، قعر و عميقترين قسمت يك گودال يا چاه است.
    6- جحيم: اين واژه در آياتى بسيار از قرآن كريم آمده و به معنى آتش بزرگ، آتش شديدالاشتعال، آتش بر بالاى آتش، آتش بزرگ در گودال بزرگ و مكان بسيار گرم است.
    7- دماغ: مغز.
    8- آيات 15 - 18 سوره معارج.
    9- عظام: جمع عظم - استخوانها.
    10- آيات 28 - 30 سوره مدثر (74).
    11- حطمه: اين واژه در آيات 4 و 5 سوره همزه (104) آمده و به معنى شكننده و خردكننده است.
    12- يا: شرارها.
    13- كوشك: بناى مرتفع و عالى - قصر - كاخ - قلعه.
    14- سرمه: سنگ سولفور آهن يا نقره را كه آن قدر مى‏كوبند تا به صورت گرد درآيد و به عنوان رنگ سياه مژه و پلك بكشند.
    برمى‏گرداند.
    و طبقه پنجم هاويه است كه در آنجا گروهى هستند كه فرياد مى‏كنند كه: اى مالك به فرياد ما برس. چون مالك به فرياد ايشان مى‏رسد ظرفى از آتش برمى‏گيرد كه آن مملو است از چرك و خون و عرقى كه از بدنهاى ايشان جارى شده مانند مس گداخته، و به ايشان مى‏خوراند. پس چون به نزديك روى ايشان مى‏آورد پوست و گوشت رويشان در آن مى‏ريزد از شدت حرارت آن، چنانچه حق تعالى مى‏فرمايد كه: براى ستمكاران آماده كرده‏ايم آتشى را كه احاطه كند به ايشان سراپرده‏هاى آن، و اگر استغاثه نمايند (از تشنگى)، به فرياد ايشان مى‏رسند به آبى كه مانند مس گداخته باشد (كه چون پيش دهان ايشان برند)، بريان كند روهاى ايشان را. بد شرابى است (مُهل1 از براى ايشان) و بد تكيه‏گاهى است (آتش از براى ايشان). 2 و هر كه را در هاويه اندازند هفتاد سال در آتش فرو رود. و هر چند كه پوستش بسوزد حق تعالى بدل آن، پوست ديگر بر بدنش بروياند.
    و طبقه ششم سعير 3 است كه در آن سيصد سراپرده از آتش هست. و در هر سراپرده‏اى سيصد قصر است از آتش، و در هر قصرى سيصد خانه از آتش هست، و در هر خانه سيصد نوع از عذاب مقرر است. و در آنجا مارها و عقربها از آتش هست، و كنده‏ها و زنجيرها و غلها از آتش براى اهل آن طبقه مهيا كرده‏اند چنانچه حق سبحانه و تعالى مى‏فرمايد كه: ما مهيا كرده‏ايم براى كافران زنجيرها و غلها و آتش افروخته.4
    و طبقه هفتم جهنم5 است كه فلق در آنجاست. و آن چاهى است در جهنم كه چون در آن را مى‏گشايند جهنم مشتعل مى‏شود. و اين طبقه بدترين طبقات دوزخ است. و صعودا6 كوهى است از مس در ميان جهنم. و اثاما7 رودخانه‏اى است از مس گداخته كه بر دور آن كوه جارى است. و اين موضع بدترين جاهاى اين طبقه است.
    و از حضرت امام موسى كاظم صلوات‏الله عليه منقول است كه: در جهنم واديى 8 هست كه آن را سقر مى‏نامند كه از آن روز كه خدا او را خلق كرده است نفس نكشيده است. و اگر خدا آن را رخصت فرمايد كه به قدر سوراخ سوزنى نفس بكشد، هرآينه جميع آنچه در روى زمين است بسوزاند. و اهل جهنم به خدا پناه مى‏گيرند از حرارت و گند و بدى و كثافت آن وادى و آنچه خدا در آنجا براى اهلش مهيا فرموده از عذاب خود. و در آن وادى كوهى است كه جميع اهل آن وادى پناه مى‏گيرند به خدا از گرمى و تعفن و كثافت آن كوه و عذابهايى كه خدا در آنجا براى اهلش مقرر فرموده. و در آن كوه دره‏اى هست كه اهل آن كوه به خدا استعاذه مى‏نمايند از گرمى و گند و كثافت آن دره و عذابهاى آن. و در آن چاهى است كه اهل آن دره از گرمى و تعفن و قذارت9 و عذاب شديد آن چاه به خدا پناه مى‏برند. و در آن چاه مارى هست كه جميع اهل آن چاه از خباثت و تعفن و كثافت آن مار و آنچه خدا در نيشهاى آن از زهر مقرر فرموده به خدا استعاذه مى‏نمايد. و در شكم آن مار هفت صندوق است كه آنها جاى پنج كس از امتهاى گذشته است و دو كس از اين امت. اما آن پنج كس قابيل است كه برادر خود هابيل را كشت؛ و نمرود است كه با ابراهيم منازعه كرد و گفت: من مى‏ميرانم و زنده مى‏گردانم10 ؛ و فرعون است كه دعوى خدايى كرد، و يهود11 است كه يهود را گمراه كرد؛ و بولس12 است كه نصارا را گمراه كرد. و از اين امت دو اعرابى13 اند كه ايمان به خدا نياوردند (يعنى ابوبكر و عمر).

    1- مهل: اين واژه در آيه 29 سوره كهف (18) و آياتى ديگر از قرآن مجيد آمده است. به معنى آهن و مس گداخته و ذوب شده و ته مانده روغن زيتون است. از آشاميدنيهاى دوزخيان است.
    2- بخشى از آيه 29 سوره كهف (18).
    3- سعير: اين واژه در آياتى چند از قرآن از جمله آيه 4 سوره انسان (76) آمده و به معنى آتش افروخته و سوزان و زبانه آتش است.
    4- آيه 4 سوره انسان (76).
    5- جهنم: اين واژه در آياتى متعدد از قرآن كريم آمده است.
    6- صعودا: اين واژه در آيه 17 سوره مدثر (74) آمده است. صعود به معنى گردنه است.
    7- اثاما: اين واژه در آيه 68 سوره فرقان (25) آمده است. اثام به معنى عذاب، عقوبت و كيفر است.
    8- وادى: صحرا - بيابان.
    9- قذارت: پليدى - نجسى.
    10- بخشى از آيه 258 سوره بقره (2).
    11- يهود: ممكن است ايهود (دومين قاضى بنى‏اسرائيل) باشد كه وصف او در باب سوم سفر داوران تورات آمده است يا كسى ديگر كه دين يهود را تحريف كرده و در آن اختلاف انگيخته است.
    12- بولس: همان پولس رسول (يا: سن پل) است كه از بزرگترين مروجان مسيحيت به شمار مى‏رود. برخى از عقايد مسيحيت كه مورد مخالفت اسلام است برساخته اوست. عقايد پولس در انجيل در ضمن نامه‏هاى وى كه به رساله‏هاى پولس رسول شهرت دارند، آمده است.
    13- اعرابى: عرب بيابانگرد - عرب بيابانى - عربى كه ايمان نياورده است.
    و به سند صحيح از حضرت صادق صلوات‏الله عليه منقول است كه حضرت رسول صلى‏الله عليه و آله فرمودند كه: شبى كه به معراج مى‏رفتم در عرض راه صداى مهيبى شنيدم كه از آن خايف شدم. جبرئيل گفت كه: شنيدى يا محمد؟ گفتم: بلى. گفت: اين سنگى بود كه هفتاد سال قبل از اين از كنار جهنم انداخته بودم؛ اكنون به قعرش رسيده است. فرمود كه: بعد از آن ديگر آن حضرت را خندان نديدند تا از دنيا مفارقت فرمود.
    پس حضرت رسول فرمود كه: چون داخل آسمان اول شدم، هر ملكى كه مرا ديد خندان و خوشحال شد تا آن كه رسيدم به ملكى از ملائكه كه از آن عظيمتر ملكى نديدم، با هيئتى بسيار منكر1 ، و غضب از جبينش ظاهر. پس آنچه ملائكه ديگر از تحيت2 و دعا نسبت به من به جا آوردند او به جا آورد وليكن نخنديد و خوشحالى كه ديگران داشتند او نداشت. از جبرئيل پرسيدم كه: اين كيست كه من از ديدن او بسيار ترسان شدم؟ گفت: گنجايش دارد كه از او بترسيدى3، و ما همه از او ترسانيم. اين مالك4 خازن5 جهنم است و هرگز نخنديده است و از روزى كه حق تعالى او را والى6 جهنم گردانيده است تا حال هر روز خشم و غضبش بر دشمنان خدا و اهل معصيت زياده مى‏گردد. و خدا اين ملك را خواهد فرمود كه انتقام از ايشان بكشد. و اگر با كسى به خنده ملاقات كرده بود يا بعد از اين مى‏كرد البته بر روى تو مى‏خنديد و از ديدن تو اظهار فرح مى‏نمود. پس من بر او سلام كردم و رد سلام به من نمود و مرا بشارت بهشت داد.
    پس من به جبرئيل گفتم - چون جميع اهل سماوات او را اطاعت مى‏نمودند - كه: بفرما كه آتش دوزخ را به من بنمايد. جبرئيل گفت كه: اى مالك به محمد بنما آتش جهنم را. پس پرده را برگرفت و درى از درهاى جهنم را گشود. ناگاه از آن زبانه به آسمان بلند شد و ساطع7 گرديد و به خروش آمد كه من در بيم شدم. پس گفتم: اى جبرئيل بگو كه پرده را بيندازد. فى‏الحال8 مالك امر فرمود آن زبانه را كه: به جاى خود برگرد. پس برگشت.
    و در حديث ديگر وارد شده است در تفسير اين آيه كه حق تعالى مى‏فرمايد كه: بريده شده است براى كافران جامه‏ها از آتش9، كه اين آيه براى بنى‏اميه نازل شده است كه آتش ايشان را فراگيرد چنانچه جامه، آدمى را فرا مى‏گيرد. پس لب زيرين ايشان چنان بياويزد كه به ناف ايشان برسد و لب بالاى ايشان به ميان سر ايشان برسد. و بعد از اين آيه حق تعالى مى‏فرمايد كه: بريزند از بالاى سر ايشان آبى جوشان كه بگدازد از غايت حرارت آنچه در شكم ايشان است (از احشا و امعا) و پوستهاى ايشان را. و براى ايشان گرزها از آهن آماده كرده‏اند كه هرگاه كه خواهند بيرون آيند از آتش از كثرت شدت و الم، برگردانند ايشان را به آن گرزها در آتش (و گويند به ايشان كه) بچشيد عذاب آتش سوزان را.10
    و در حديثى وارد شده است كه: اگر گرزى از آن گرزها را در زمين گذارند و جميع انس و جن جمع شوند و خواهند كه آن را بردارند، نتوانند برداشت.
    و از حضرت اميرالمؤمنين صلوات‏الله عليه منقول است كه فرمود كه: براى اهل معصيت نقبها11 در ميان آتش زده‏اند و پاهاى ايشان را در زنجير كرده‏اند و دستهاى ايشان را در گردن غل كرده‏اند و بر بدنهاى ايشان پيراهنها از مس گداخته پوشانيده‏اند و جُبه‏ها12 از آتش براى ايشان بريده بر ايشان بسته‏اند. در ميان عذابى گرفتارند كه گرميش به نهايت رسيده. و درهاى جهنم را بر روى ايشان بسته‏اند. پس هرگز درها را نمى‏گشايند و هرگز نسيمى بر ايشان داخل نمى‏شود و هرگز غمى از ايشان برطرف نمى‏شود، و عذاب ايشان پيوسته شديد است، و عقاب ايشان هميشه تازه است. نه خانه ايشان فانى مى‏شود و نه عمر ايشان به سر مى‏آيد. به مالك استغاثه مى‏كنند كه: از پروردگار خود بطلب كه ما را بميراند. او در جواب مى‏گويد كه: هميشه (در اين عذاب) خواهيد بود.13
    و به سند معتبر از حضرت صادق عليه‏السلام منقول است كه: در جهنم چاهى هست كه اهل جهنم از آن استعاذه مى‏نمايند. و آن، جاى هر متكبر جبار معاند است، و هر شيطان متمرد، و هر متكبرى كه ايمان به روز قيامت نداشته باشد، و هر كه عداوت آل محمد عليهم‏السلام داشته باشد.

    1- منكر: ناخوشايند.
    2- تحيت: سلام، درود و خوشامد.
    3- يعنى: جا داشت كه از او ترسيدى - ترسيدنت از وى بيجا نبود.
    4- به معنى صاحب و دارنده، نام دربان و نگهبان و مسئول دوزخ است. اين نام در آيه 77 سوره زخرف (43) آمده است.
    5- خازن: نگهبان.
    6- والى: صاحب امر - متصدى - مسئول - فرمانروا.
    7- ساطع: بلند - پراكنده - منتشر.
    8- فى‏الحال: در همان زمان - بلافاصله.
    9- بخشى از آيه 19 سوره حج (22).
    10- بخشى از آيه 19 و تمام آيات 20 - 22 سوره حج (22).
    11- نقب: راه زيرزمينى - راه باريك زير زمين - سوراخ زير زمين.
    12- جبه: جامه گشاد و بلند كه روى جامه‏هاى ديگر بپوشند.
    13- ترجمه تقريبى آيه 77 سوره زخرف (43).
    و فرمود كه: كسى كه در جهنم عذابش از ديگران سبكتر باشد كسى است كه در دريايى از آتش باشد و دو نعل1) از آتش در پاى او باشد، و بند نعلينش از آتش باشد كه از شدت حرارت، مغز دماغش مانند ديگ در جوش باشد و گمان كند كه از جميع اهل جهنم عذابش سخت‏تر است، و حال آن كه عذاب او از همه كس سهلتر باشد.
    و در حديث ديگر وارده شده است كه: فلق چاهى است در جهنم كه اهل جهنم از شدت حرارت آن استعاذه مى‏نمايند، و از خدا طلب نمود كه نفسى بكشد. چون نفس كشيد جميع جهنم را سوزانيد. و در آن چاه صندوقى است از آتش كه اهل آن چاه از گرمى و حرارت آن صندوق استعاذه مى‏نمايند. و آن تابوتى است كه در آن تابوت شش كس از پيشينيان و شش كس از پسينيان جا دارند. اما شش كس اول: پسر آدم است كه برادر خود را كشت؛ و نمرود كه ابراهيم را در آتش انداخت؛ و فرعون؛ و سامرى كه گوساله‏پرستى را دين خود كرد؛ و آن كسى كه يهود را بعد از پيغمبر ايشان گمراه كرد؛ و آن كسى كه نصارا را بعد از پيغمبرشان گمراه كرد. و اما شش كس آخر: ابوبكر است و عمر و عثمان و معاويه و سركرده خوارج و نهروان و ابن‏ملجم.
    و از حضرت رسول صلى‏الله عليه و آله منقول است كه فرمود كه: اگر در اين مسجد صدهزار نفر يا زياده باشند، و يكى از اهل جهنم نفس بكشد و اثر آن به ايشان برسد، هرآينه مسجد و هر كه در آن است بسوزد.
    فرمود كه: در جهنم مارها هست به گندگى گردن شتران كه يكى از ايشان كه مى‏گزد كسى را، چهل قرن (يا چهل سال) در آن مى‏ماند. و عقربها هست به درشتى استر2 كه اثر گزيدن آنها نيز اين قدر از مدت مى‏ماند.
    و از عبدالله عباس منقول است كه: جهنم را هفت در است، و بر هر درى هفتادهزار كوه است، و در هر كوهى هفتادهزار دره است، و در هر دره‏اى هفتادهزار وادى است، و در هر وادى هفتادهزار شكاف است، و در هر شكافى هفتادهزار خانه است، و در هر خانه‏اى هفتاد هزار مار است كه طول هر مارى سه روزه راه است و نيشهاى آن مارها به مثابه نخلهاى طولانى است. مى‏آيد به نزديك فرزند آدم، و مى‏گيرد پلك چشمان و لبهاى او را، و جميع پوست و گوشت او را از استخوانهايش مى‏كشد. پس چون مى‏گريزد از آن مار، در نهرى از نهرهاى جهنم مى‏افتد كه چهل سال (يا چهل قرن) در آن نهر فرو مى‏رود.
    و به سند از حضرت صادق عليه‏السلام منقول است كه: حق تعالى هيچ كس را خلق نفرموده است مگر آن كه منزلى در بهشت و منزلى در جهنم براى او مقرر فرموده. پس چون اهل بهشت در بهشت قرار مى‏گيرند و اهل جهنم در جهنم ساكن مى‏شوند منادى ندا مى‏كند اهل بهشت را كه: نظر كنيد به سوى جهنم. پس مشرف مى‏شوند و نظر مى‏كنند به سوى جهنم، و منزلهاى ايشان را در جهنم به ايشان مى‏نمايند كه اين منازلى است كه اگر معصيت الهى مى‏كرديد داخل اين منازل مى‏شديد. پس چندان ايشان را فرح و شادى رو دهد كه اگر مرگ در بهشت باشد بميرند از شادى آن كه از چنين عذابى نجات يافته‏اند.
    پس منادى ندا كند اهل جهنم را كه: به جانب بالا نظر كنيد. چون نظر كنند، منازل ايشان را در بهشت و نعمتهايى كه در آنجا مقرر شده به ايشان بنمايند و بگويند به ايشان كه: اگر اطاعت الهى مى‏كرديد اين منازل را متصرف مى‏شديد. پس ايشان را حالى رو دهد از اندوه كه اگر مرگ باشد بميرند. پس منازل اهل جهنم را در بهشت به نيكوكاران دهند، و منازل اهل بهشت را در جهنم به بدكاران دهند. و اين است تفسير اين آيه كه حق تعالى در شأن اهل بهشت مى‏فرمايد كه: ايشان‏اند وارثان كه به ميراث مى‏برند بهشت را، و در آن مخلد و پايدار خواهند بود.3
    و به سند صحيح از حضرت صادق صلوات‏الله عليه منقول است كه: چون اهل بهشت داخل بهشت شوند و اهل جهنم به جهنم درآيند منادى از جانب رب‏العزه ندا كند كه: اى اهل بهشت و اى اهل جهنم اگر مرگ به صورتى از صورتها درآيد خواهيد شناخت آن را؟
    گويند: نه. پس بياورند مرگ را به صورت گوسفند سياه سفيدى4 و در ميان بهشت و دوزخ بدارند و به ايشان گويند كه: ببينيد اين مرگ است. پس حق تعالى امر فرمايد كه آن را ذبح نمايند. و فرمايد كه: اى اهل بهشت هميشه در بهشت خواهيد بود و شما را مرگ نيست. و اى اهل جهنم هميشه در جهنم خواهيد بود و شما را مرگ نخواهد بود. و اين روز است كه خداوند عالميان فرموده است كه: بترسان ايشان را از روز حسرت، در روزى كه كار هر كس مَقضى5 شده باشد و به پايان رسيده باشد، و ايشان از آن روز غافل‏اند.6 حضرت فرمود كه: مراد اين روز است كه حق تعالى اهل بهشت و جهنم را فرمان دهد كه هميشه در جاى خود باشند و مرگ را نباشد؛ كه در آن روز اهل جهنم حسرت برند و سودى ندهد، و اميد ايشان منقطع گردد.

    1- نعل: نعلين - دمپايى - كفش.
    2- استر: قاطر.
    3- آيات 10 و 11 سوره مؤمنون (23).
    4- سياه سفيد: خاكسترى - داراى يك موى سفيد و يك موى سياه - به رنگ جوگندمى.
    5- مقضى: تمام شده - سپرى شده.
    6- بخشى از آيه 40 سوره مريم (19).
    نقل از كتاب عين الحيات علامه مجلسي

  5. صلوات ها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 17
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۶/۰۹, ۰۹:۴۴
  2. تو میایی ای پسر فاطمه
    توسط safareeshghe در انجمن مهدویت و آخرالزمان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۴/۲۰, ۱۹:۴۷
  3. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۳/۰۸, ۲۱:۴۲
  4. مقایسه ؛ بلایی خانمان سوز یا سکویی برای پرش؟؟؟؟؟
    توسط راهی در انجمن مهارت های زندگی
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۷/۱۹, ۲۲:۰۲

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۳/۰۱/۲۹, ۱۹:۰۶ : 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود