صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مجموعه کتاب صوتی نیمه پنهان ماهᴂᴂشهید مهدی زین الدینᴂᴂ

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    شهادت قسمت ما می شد ای کاش ...
    نوشته
    4,004
    حضور
    44 روز 5 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    58
    آپلود
    15
    گالری
    1227
    صلوات
    32319

    مطلب مجموعه کتاب صوتی نیمه پنهان ماهᴂᴂشهید مهدی زین الدینᴂᴂ






    فایل های صوتی نیمه پنهان ماه قابل پخش در گوشی موبایل و کامپیوتر می باشد.این فایل ها خلاصه ای از کتاب ها ی نیمه پنهان ماه به روایت همسر شهدا است و بسیار بسیار زیبا......در واقع توضیح مختصری درباره ی زندگی شهدا میباشد.کسانی که وقت و فرصت خواندن کتاب را ندارن این کتاب یکی از بهترین گزینه ها برای آشنایی با شهدا میباشد.

    آنچه در این تاپیک قرار می دهم از سایت ایران صدا، به سردبیری
    آنيتا جلالي و تهیه کنندگی سارا عشقي نيامی باشد.

    مجموعه کتاب صوتی نیمه پنهان ماهᴂᴂشهید مهدی زین الدینᴂᴂ




    ویرایش توسط افلاکیان : ۱۳۹۲/۰۷/۰۸ در ساعت ۲۰:۲۶ دلیل: اضافه نمودن لیست موضوعات تاپیک

  2. صلوات ها 9


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    شهادت قسمت ما می شد ای کاش ...
    نوشته
    4,004
    حضور
    44 روز 5 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    58
    آپلود
    15
    گالری
    1227
    صلوات
    32319

    نیمه پنهان ماه>>>شهید احمد کشوری




    ش‍‍ه‍ی‍د س‍رل‍ش‍ک‍ر "‌اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ی‌" در ت‍ی‍رم‍‍اه‌ 1332، در خ‍‍ان‍و‌اده‌‌‌ا‌ی‌ م‍ت‍وس‍ط در ف‍ی‍روزک‍وه‌ چ‍ش‍م‌ ب‍ه‌ ج‍‍ه‍‍ان گ‍ش‍ود. وی دور‌ان‌ دب‍س‍ت‍‍ان‌ و سه س‍‍ال‌ ‌اول‌ دب‍ی‍رس‍ت‍‍ان‌ ر‌ا ب‍ه‌ ت‍رت‍ی‍ب‌ در "ک‍ی‍‍اک‍لا" و "س‍رپ‍ل‌ ت‍‍الار" و س‍ه‌ س‍‍ال‌ ‌آخ‍ر ر‌ا در دب‍ی‍رس‍ت‍‍ان‌ "ق‍ن‍‍اد" ب‍‍اب‍ل‌ گ‍ذر‌ان‍د.
    پ‍درش‌ ف‍رد‌ی‌ ش‍ج‍‍ا‌ع‌ و ظل‍م‌‌س‍ت‍ی‍ز ب‍ود، به‌طوری‌ک‍ه‌ به ‌‌ر‌غ‍م‌ ت‍ص‍د‌ی‌ پ‍س‍ت‌ ف‍رم‍‍ان‍د‌ه‍‍ی‌ ژ‌ان‍د‌ارم‍ر‌ی‌ در ی‍ک‍‍ی‌ ‌از ش‍‍ه‍ر‌ه‍‍ا‌ی‌ ش‍م‍‍ال، ب‍ه‌ م‍ب‍‍ارزه‌ ب‍‍ا س‍ردم‍د‌ار‌ان‌ زر و زور پ‍رد‌اخ‍ت‌ و در ن‍‍ه‍‍ای‍ت‌ م‍ج‍ب‍ور ب‍ه‌ ‌اس‍ت‍‍ع‍ف‍‍ا و ب‍ه‌ ک‍ش‍‍اورز‌ی‌ م‍ش‍‍غ‍ول‌ ش‍د.

    ‌از ‌ای‍م‍‍ان‌ و ق‍درت‌ روح‍‍ی‌ م‍‍ادرش‌ ‌ه‍م‍ی‍ن‌ ب‍س‌ ک‍ه‌ ‌ه‍ن‍گ‍‍ام‌ دف‍ن‌ ش‍‍ه‍ی‍د ک‍ش‍وری، در ح‍‍ال‍‍ی‌ ک‍ه‌ ‌ع‍ک‍س‌ ‌او ر‌ا م‍‍ی‌ ب‍وس‍ی‍د، پ‍رچ‍م‌ ج‍م‍‍ه‍ور‌ی‌ ‌اس‍لام‍‍ی‌ ‌ای‍ر‌ان‌ ر‌ا ک‍ه‌ ب‍‍ا دس‍ت‌ خ‍ود دوخ‍ت‍ه‌ ب‍ود ب‍ر س‍ر م‍ز‌ار ف‍رزن‍د ‌آوی‍خ‍ت‌ و ف‍ری‍‍اد زد: "‌اح‍س‍ن‍ت‌ پ‍س‍رم‌، ‌اح‍س‍ن‍ت‌".


    شهید ‌اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ی ‌ع‍لاوه‌ ب‍ر ‌ای‍ن‍‌ک‍ه‌ در دور‌ان‌ ت‍ح‍ص‍ی‍ل، ش‍‍اگ‍رد‌ی‌ م‍م‍ت‍‍از و د‌ار‌ا‌ی‌ ‌اس‍ت‍‍ع‍د‌اد ف‍وق‌‌‌ال‍‍ع‍‍اده‌ ب‍ود ب‍ه‌ رش‍ت‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ ورزش‍‍ی‌ و ‌ه‍ن‍ر‌ی‌ ‌ع‍لاق‍ه‌‌م‍ن‍د ب‍ود و در ب‍ی‍ش‍ت‍ر م‍س‍‍اب‍ق‍ه‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌ه‍ن‍ر‌ی‌ ن‍ی‍ز ش‍رک‍ت‌ م‍‍ی‌‌ک‍رد.


    و‌ی‌ در ‌ع‍ن‍ف‍و‌ان‌ ج‍و‌ان‍‍ی‌ ب‍ه خ‍‍اطر ‌ع‍ش‍ق‌ و ‌ع‍لاق‍ه‌ س‍رش‍‍ارش‌ ب‍ه‌ ‌اس‍لام،‌ ق‍دم‌ در ر‌اه‌ ف‍‍ع‍‍ال‍ی‍ت‌ه‍‍ا‌ی م‍ذ‌ه‍ب‍‍ی‌ گ‍ذ‌اش‍ت‌ و ب‍‍ا ص‍د‌ای‍‍ی‌ پ‍رس‍وز، ح‍‍ال‌ و ‌ه‍و‌ا‌ی‌ خ‍‍اص‍‍ی‌ ب‍ه‌ م‍ج‍‍ال‍س‌ م‍ذ‌ه‍ب‍‍ی‌ م‍‍ی‌‌ب‍خ‍ش‍ی‍د. دل‍ب‍‍اخ‍ت‍ه‌ ‌ام‍‍ام‌ ح‍س‍ی‍ن‌ (‌ع) ب‍ود. در ‌ای‍‍ام‌ م‍ح‍رم، ‌ع‍‍اش‍ق‍‍ان‍ه‌ و ب‍‍ی‌‌ری‍‍ا ‌ع‍ز‌اد‌ا‌ری‌ و م‍رث‍ی‍ه‌‌خ‍و‌ان‍‍ی‌ م‍‍ی‌‌ک‍رد.


    ‌ای‍ن‌ ش‍‍ه‍ی‍د ‌ه‍م‍چ‍ن‍‍ان‌ ک‍ه‌ ب‍ه‌ ف‍‍ع‍‍ال‍ی‍ت‌‍‍‌ه‍‍ ا‌ی‌ ت‍ح‍ص‍ی‍ل‍‍ی‌ و م‍ذ‌ه‍ب‍‍ی‌ م‍‍ی‌‌پ‍رد‌اخ‍ت،‌ در خ‍ص‍وص‌ م‍س‍‍ائل‌ س‍ی‍‍اس‍‍ی‌ ج‍‍ام‍‍ع‍ه‌ ن‍ی‍ز ک‍ن‍ج‍ک‍‍او و ح‍س‍‍اس‌ ب‍ود، ب‍ه‌طوری‍‌ک‍ه‌ در س‍‍ال‌ ‌آخ‍ر دب‍ی‍رس‍ت‍‍ان، ب‍‍ا دو ت‍ن‌ ‌از ‌ه‍م‍ک‍لاس‍ان‌ خ‍ود، دس‍ت‌ ب‍ه‌ ف‍‍ع‍‍ال‍ی‍ت‌ه‍‍ا‌ی س‍ی‍‍اس‍‍ی‌ زد و ب‍‍ا ک‍ش‍ی‍دن‌ طرح‌ه‍‍ا و ن‍ق‍‍اش‍‍ی‌ه‍‍ا‌ی‌ س‍ی‍‍اس‍‍ی، م‍‍ا‌ه‍ی‍ت‌ رژی‍م‌ ر‌ا ‌اف‍ش‍‍ا م‍‍ی‌ک‍رد.


    و‌ی‌ ک‍ه‌ پ‍س‌ ‌از ‌اخ‍ذ دی‍پ‍ل‍م‌، ‌آم‍‍اده‌ ورود ب‍ه‌ د‌ان‍ش‍گ‍‍اه‌ ش‍د ب‍ه‌ ‌ع‍ل‍ت‌ ف‍ق‍ر م‍‍ال‍‍ی‌ و ‌ه‍زی‍ن‍ه‌ ‌س‍ن‍گ‍ی‍ن‌ د‌ان‍ش‍گ‍‍اه، ‌از ورود ب‍ه آن ب‍‍ازم‍‍ان‍د و در س‍‍ال‌ 1351، و‌ارد ‌ارت‍ش‌ (‌ه‍و‌ان‍ی‍روز) ش‍د.

    شهید اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ی‌ ب‍ه‌ خ‍‍اطر ‌ه‍وش‌ س‍رش‍‍ار و ‌اس‍ت‍‍ع‍د‌اد ف‍وق‌‌ال‍‍ع‍‍اده‌‌ا‌ ی‌ ک‍ه‌ د‌اش‍ت‌، ت‍و‌ان‍س‍ت‌ دوره‌‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌آم‍وزش‌ خ‍ل‍ب‍‍ان‍‍ی‌ بالگرد‌ه‍‍ا‌ی‌ "ک‍ب‍ر‌ی‌" و "ج‍ت‌ رن‍ج‍ر" ر‌ا ب‍‍ا م‍وف‍ق‍ی‍ت‌ ب‍ه‌ پ‍‍ای‍‍ان‌ رس‍‍ان‍د.

    ب‍‍ا ت‍وج‍ه‌ ب‍ه‌ م‍م‍ن‍و‌ع‍ی‍ت‌ ن‍گ‍‍ه‍د‌ار‌ی‌ و م‍ط‍ال‍‍ع‍ه‌ ک‍ت‍‍اب‌ه‍‍ا‌ی‌ م‍ذ‌ه‍ب‍‍ی‌، س‍ی‍‍اس‍‍ی‌ و روش‍ن‍گ‍ر در ‌ارت‍ش‌، ک‍ش‍ور‌ی ‌ای‍ن‌گ‍ون‍ه‌ ک‍ت‍‍اب‌ه‍‍ا ر‌ا م‍خ‍ف‍ی‍‍ان‍ه‌ ن‍گ‍‍ه‍د‌ار‌ی‌ و در ف‍رص‍ت‌ م‍ق‍ت‍ض‍‍ی‌ م‍ط‍ال‍‍ع‍ه‌ م‍‍ی‌ک‍رد و ب‍ه‌ ‌ه‍م‍ی‍ن‌ دل‍ی‍ل‌ چ‍ن‍دی‍ن‌ ب‍‍ار م‍ورد ب‍‍ازج‍وی‍‍ی‌ و ت‍‍ه‍دی‍د ق‍ر‌ار گ‍رف‍ت.


    و‌ی‌ ک‍ه‌ س‍‍ع‍‍ی‌ و‌اف‍ر‌ی‌ در ت‍روی‍ج‌ روح‍ی‍ه‌ ‌ان‍ف‍‍اق‌ در ب‍ی‍ن‌ ‌ه‍م‍ک‍‍ار‌ان‍ش‌ د‌اش‍ت،‌ در ‌او‌ای‍ل‌ ‌اش‍ت‍‍غ‍‍ال‌ ب‍ه‌ ک‍‍ار در ک‍رم‍‍ان‍ش‍‍اه‌، پ‍س‌ ‌از ش‍ن‍‍اس‍‍ای‍‍ی‌ ف‍ق‍ر‌ا و ن‍ی‍‍ازم‍ن‍د‌ان‌ ش‍‍ه‍ر، ‌ه‍م‍ر‌اه‌ ب‍‍ا ت‍‍ع‍د‌اد‌ی‌ ‌از ‌ه‍م‍ک‍‍ار‌ان‌ و ب‍‍ا ک‍م‍ک‌ ‌اف‍ر‌اد خ‍ی‍ّر و ن‍ی‍ک‍وک‍‍ار ‌ه‍و‌ان‍ی‍روز، م‍خ‍ف‍ی‍‍ان‍ه‌ ص‍ن‍دوق‌ ‌ا‌ع‍‍ان‍ه‌‌ا‌ی‌ برای‌ ک‍م‍ک‌ و م‍س‍‍ا‌ع‍دت‌ ب‍ه‌ ‌آن‍‍ه‍‍ا ت‍ش‍ک‍ی‍ل‌ د‌اد.


    ک‍ش‍ور‌ی‌، چ‍ه‌ در زم‍‍ان‌ ق‍ب‍ل‌ و ب‍‍ع‍د ‌از ‌ان‍ق‍لاب‌ ‌اس‍لام‍‍ی‌، ب‍ه‌ ‌ع‍ن‍و‌ان‌ م‍ج‍‍ا‌ه‍د ف‍‍ی‌ س‍ب‍ی‍ل‌‌‌ال‍ل‍ه‌ ب‍ر‌ا‌ی‌ ‌ا‌ع‍ت‍لا‌ی‌ ‌اس‍لام‌ ‌ع‍زی‍ز و ت‍ح‍ق‍ق‌ ح‍ک‍وم‍ت‌ ‌ال‍‍ه‍‍ی، پ‍ی‍وس‍ت‍ه‌ ت‍لاش‌ ک‍رد و ‌ه‍م‍گ‍‍ام‌ و ‌ه‍م‍ر‌اه‌ ب‍‍ا ح‍رک‍ت‌‌ه‍‍ا‌ی‌ توف‍ن‍ده‌ م‍ل‍ت‌، در ‌ه‍م‍ه‌ ص‍ح‍ن‍ه‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌ان‍ق‍لاب‌ ح‍ض‍ور د‌اش‍ت‌ و ب‍س‍ی‍‍ار‌ی‌ ‌از ش‍ب‌ه‍‍ا ر‌ا ب‍‍ا چ‍‍اپ‌ ‌ا‌ع‍لام‍ی‍ه‌‌ه‍‍ا‌ی ‌ ‌ام‍‍ام‌ خ‍م‍ی‍ن‍‍ی‌ (ق‍دس‌ س‍ره‌ ) ب‍ه‌ ص‍ب‍ح‌ رس‍‍ان‍ی‍د.


    در ج‍ن‍گ‌ ‌از خ‍ود ش‍ج‍‍ا‌ع‍ت‌ و ل‍ی‍‍اق‍ت‌ ف‍ر‌او‌ان‍‍ی‌ ن‍ش‍‍ان‌ د‌اد و ی‍ک‌ ب‍‍ار ک‍ه‌ خ‍ودش‌ ب‍ه‌ ش‍دت‌ زخ‍م‍‍ی‌ و ب‍ه‌ ‌ه‍ل‍ی‍ک‍وپ‍ت‍رش‌ ن‍ی‍ز ‌آس‍ی‍بی‌ ش‍دی‍د و‌ارد ش‍ده‌ ب‍ود، ت‍و‌ان‍س‍ت‌ ب‍‍ا ‌ه‍وش‍ی‍‍ار‌ی‌ و م‍‍ه‍‍ارت‌، ‌آن‌ ر‌ا ب‍ه‌ م‍ق‍ص‍د ب‍رس‍‍ان‍د.


    ش‍‍ه‍ی‍د خ‍ل‍ب‍‍ان‌ "ش‍ی‍رود‌ی‌ " ن‍ی‍ز درب‍‍اره‌ ‌او گ‍ف‍ت‍ه‌ ب‍ود: ‌اح‍م‍د، ‌اس‍ت‍‍اد م‍ن‌ ب‍ود. زم‍‍ان‍‍ی‌ ک‍ه‌ ص‍د‌ام‌ ‌آم‍ری‍ک‍‍ای‍‍ی‌ ب‍ه‌ ‌ای‍ر‌ان‌ ی‍ورش‌ ‌آورد، ‌اح‍م‍د در ‌ان‍ت‍ظ‍ار ‌آخ‍ری‍ن‌ ‌ع‍م‍ل‌ ج‍ر‌اح‍‍ی‌ ب‍ر‌ا‌ی‌ ب‍ی‍رون‌‌آوردن‌ ت‍رک‍ش‌ ‌از س‍ی‍ن‍ه‌‌اش‌ ب‍ود. ‌ام‍‍ا روز ب‍‍ع‍د ‌از ش‍ن‍ی‍دن‌ خ‍ب‍ر ت‍ج‍‍اوز ص‍د‌ام‌، ‌ع‍‍ازم‌ س‍ف‍ر ش‍د. ب‍ه‌ ‌او گ‍ف‍ت‍ه‌ ب‍ودن‍د ب‍م‍‍ان‍د و پ‍س‌ ‌از ‌ات‍م‍‍ام‌ ج‍ر‌اح‍‍ی‌ ب‍رود، ‌ام‍‍ا ‌او ج‍و‌اب‌ د‌اده‌ ب‍ود: وق‍ت‍‍ی‌ ک‍ه‌ ‌اس‍لام‌ در خ‍طر ‌اس‍ت‌، م‍ن‌ ‌ای‍ن‌ س‍ی‍ن‍ه‌ ر‌ا ن‍م‍‍ی‌خ‍و‌ا‌ه‍م‌.


    ‌او ب‍‍ا ج‍س‍م‍‍ی‌ م‍ج‍روح‌ ب‍ه ج‍ب‍‍ه‍ه‌ رف‍ت‌ و ش‍ج‍‍ا‌ع‍‍ان‍ه‌ ب‍‍ا دش‍م‍ن‌ ب‍‍ع‍ث‍‍ی‌ ‌آن‌گ‍ون‍ه‌ ج‍ن‍گ‍ی‍د ک‍ه‌ ب‍ی‍‍اب‍‍ان‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌غ‍رب‌ ک‍ش‍ور ر‌ا ب‍ه‌ گ‍ورس‍ت‍‍ان‍‍ی‌ ‌از ت‍‍ان‍ک‌ه‍‍ا و ن‍ف‍ر‌ات‌ دش‍م‍ن‌ ت‍ب‍دی‍ل‌ کرد.

    ک‍ش‍ور‌ی‌ ش‍ج‍‍ا‌ع‍‍ان‍ه‌ ب‍ه‌ ‌اس‍ت‍ق‍ب‍‍ال‌ خ‍طر م‍‍ی‌رف‍ت‌، م‍‍ام‍وری‍ت‌ه‍‍ا‌ی‌ س‍خ‍ت‌ و خ‍طرن‍‍اک‌ ر‌ا ‌از ‌ه‍م‍ه‌ زودت‍ر و ‌از ‌ه‍م‍ه‌ ب‍ی‍ش‍ت‍ر ‌ان‍ج‍‍ام‌ م‍‍ی‌د‌اد، ش‍ب‌‌ه‍‍ا دی‍ر م‍‍ی‌خ‍و‌اب‍ی‍د و ص‍ب‍ح‌ه‍‍ا خ‍ی‍ل‍‍ی‌ زود ب‍ی‍د‌ار م‍‍ی‌ش‍د و ن‍ی‍م‍ه‌ش‍ب‌ه‍‍ا ن‍م‍‍از ش‍ب‌ م‍‍ی‌خ‍و‌ان‍د.

    س‍ر‌ان‍ج‍‍ام‌ ش‍‍ه‍ی‍د س‍رل‍ش‍گ‍ر خ‍ل‍ب‍‍ان‌ ‌اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ی‌ در روز 15 ‌آذر 1359، در ح‍‍ال‍‍ی‌ ک‍ه‌ ‌از ی‍ک‌ م‍‍ام‍وری‍ت‌ ب‍س‍ی‍‍ار م‍ش‍ک‍ل‌، ‌ام‍‍ا پ‍ی‍روز ب‍‍از م‍‍ی‌گ‍ش‍ت‌، در ‌ای‍لام‌ (م‍ن‍طق‍ه‌ م‍ی‍م‍ک‌ - دره‌ ‌ب‍ی‍ن‍‍ا) م‍ورد ح‍م‍ل‍ه‌ م‍زدور‌ان‌ ب‍‍ع‍ث‍‍ی‌ ق‍ر‌ار گ‍رف‍ت‌ و در ح‍‍ال‍‍ی‌ ک‍ه‌ ‌ه‍ل‍ی‍ک‍وپ‍ت‍رش‌ در ‌اث‍ر ‌اص‍‍اب‍ت‌ ر‌اک‍ت‌‌ه‍‍ا‌ی‌ دو ف‍رون‍د م‍ی‍گ‌ ‌ع‍ر‌اق‍‍ی‌ ب‍ه‌ ش‍دت‌ م‍‍ی‌س‍وخ‍ت‌، ‌آن‌ ر‌ا ت‍‍ا م‍و‌اض‍‍ع‌ خ‍ود‌ی‌ ‌ه‍د‌ای‍ت‌ ک‍رد و ‌آن‌گ‍‍اه‌ در خ‍‍اک‌ وطن‌ س‍ق‍وط ک‍رد و ب‍ه‌ ‌آرزو‌ی‌ دی‍ری‍ن‍ه‌‌اش‌ رس‍ی‍د و ش‍رب‍ت‌ ش‍‍ه‍‍ادت‌ ر‌ا م‍رد‌ان‍ه‌ س‍رک‍ش‍ی‍د.

    پ‍ی‍ک‍ر پ‍‍اک‌ ‌او ر‌ا ب‍ه‌ ت‍‍ه‍ر‌ان‌ ‌ان‍ت‍ق‍‍ال‌ د‌ادن‍د و در م‍ز‌ار ش‍‍ه‍ی‍د‌ان‌ (ب‍‍ه‍ش‍ت‌ ز‌ه‍ر‌ا)، م‍ی‍‍ع‍‍ادگ‍‍اه‌ ‌ع‍‍اش‍ق‍‍ان‌ ‌ال‍ل‍ه‌ ، ب‍ه‌ خ‍‍اک‌ س‍پ‍ردن‍د.


    خدایا شیطان را از ما دور کن «بسم الله الرحمن الرحیم»

    در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
    روبه صفتان زشت خو را نکشند


    هر روز ستاره‌ای را از این آسمان به پایین می‌کشند، امّا باز این آسمان پر از ستاره است. این بار نیز در پی امر امام، دریایی خروشان از داوطلبیان به طرف جبهه‌های حق علیه باطل روان شد و من قطره‌ای از این دریایم و نیز می‌دانید که این اقیانوس بی‌پایان است و هر بار بر او افزوده می‌شود. راه شهیدان را ادامه دهید...


    ویرایش توسط افلاکیان : ۱۳۹۱/۰۶/۱۹ در ساعت ۰۰:۱۹

  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    شهادت قسمت ما می شد ای کاش ...
    نوشته
    4,004
    حضور
    44 روز 5 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    58
    آپلود
    15
    گالری
    1227
    صلوات
    32319

    نیمه پنهان ماه>>>شهید علیرضا نوبخت




    این برنامه روایتی داستان گونه از زندگی شهید علیرضا نوبخت است که پیوند علم و ایمان را در حماسة دفاع مقدس به تصویر می کشد. شهیدی که در پیشرفت و ارتقای معارف مکتب عشق آنقدر پیش رفت تا به مرز شهادت رسید .


    علیرضا نوبخت در شهریور سال 1333 در شهر بابلسر دیده به جهان گشود.در برابر مشکلات صبور بود و اگر برای دوستانش مشکلی پیش می آمد در رفع آن می کوشید. بعضی وقتها فکر می کرد تا بتواند مشکل خود یا دیگران را حل کند. به مادر و پدرش توجه زیادی داشت و فرزندی مهربان و مطیع برای آنان بود. به حرف آنها گوش می داد. هیچگاه صدایش را برای آنان از حد معمول بلند تر نمی کرد. درباره حجاب و نحوه رفتار و گفتار و همچنین خندیدن بر رعایت با موازین و شئون اسلامی تاکید داشت. بعد از پیروزی انقلاب مطالعه زیادی داشت بیشتر کتابهای اخلاقی و تفسیر قرآن مطالعه می کرد.

    نیروهای تحت امر علیرضا شیفته اخلاق و رفتار او بودند. با نیروها رفتاری برادرانه داشت و بیشتر روزها سرکشی به نیروهایش به درون چادرها یا سنگرها می رفت تا از روحیات نظامی و نیازهای آنان آگاهی یابد.


    توصیه شهید حمیدرضا نوبخت به مناسبت شهادت برادرش علیرضا نوبخت:

    ملت مسلمان و همیشه در صحنه بابلسر، این حقیر برادر شهید علیرضا نوبخت که هم اکنون در جبهه های حق علیه باطل مشغول نبرد هستم ولی نمی خواهم برادر بی وفایی برای شهیدمان علی و علی ها باشم. به خدا قسم، آن قدر مبارزه می کنم تا به خدای علی بپیوندم و به برادر شهیدم بگویم که برادر جان همانطور که در دنیا هر دو در کنار هم بودیم در آخرت هم در کنار هم خواهیم بود.

    او همچنین در پیامی به مادر چنین توصیه کرد:

    مادر! مبادا در شهادت ما اشک غم بریزی، بلکه دوست داریم اشک شوق شهادت بریزی، زیرا که تو مادری همانند زینب هستی که باید رسالت خون شهیدان را با صبر و استقامت بیش از حد حفط کنی. نکند طوری گریه کنی که دشمن اشک شوق تو را گریه پندارد. هر وقت خواستی گریه کنی به مجلس روضه حسین (ع) برو و به یاد اباعبداللّه الحسین (ع) و یاران باوفایش گریه کن؛ به یاد کربلای ایران و به یاد بلبلانی که در بهار امسال نمی خوانند. در شبهای جمعه دعای کمیل بخوان و گریه کن..

    ای خواهران عزیزم! از شما می خواهم که بعد از شهادتمان زینب گونه باشید و زینب وار به مبارزه ادامه دهید و هرگز شیون نکنید بلکه فرزندان خود را بزرگ کنید و مانند دایی هایشان به مبارزه حق علیه باطل بفرستید..


    حمید خطاب به همسر برادر شهیدش چنین پیام داد:

    امیدوارم آنچنان صبور و شکیبا باشی که صبرت ،دل دشمن را به درد آورد و درسی برای ملت مبارز و همیشه در صحنه انقلاب ما و انقلابهای دیگر باشد. علی کاری حسینی کرد، نوبت توست که کاری زینبی کنی و از پا ننشینی، همانند زینب (س) دخت علی (ع) و فاطمه (س) که خاموش ننشست. مسئولیت بس سنگین به عهده تو واگذار شده و رسالت خون علی بر دوش توست، زیرا تو بیش از همه او را درک کردی و می دانستی که از خدا انتظاری جز رفتن به سوی او و پاک کردن سرزمین اسلام از لوث منافقین و کفار نداشت..

    از لابلای خاطرات شهید:


    اونقدر بهش اصرارکردند که راضی شد شلوار و پیراهن بخره.لباسها را پوشیده بود،داشت در حیاط قدم می زد،بعد هم یکمی نشست و بلند شد.می گفت:"خجالت می کشم با این لباسها برم بیرون،ممکنه کسی نداشته باشه.می خوام یه کمی چین و چروک بخوره بعد برم."...



    مجموعه کتاب صوتی نیمه پنهان ماهᴂᴂشهید مهدی زین الدینᴂᴂمجموعه کتاب صوتی نیمه پنهان ماهᴂᴂشهید مهدی زین الدینᴂᴂمجموعه کتاب صوتی نیمه پنهان ماهᴂᴂشهید مهدی زین الدینᴂᴂ مجموعه کتاب صوتی نیمه پنهان ماهᴂᴂشهید مهدی زین الدینᴂᴂ

    دریافت با کیفیت 16kb
    دریافت با کیفیت 32kb
    دریافت با کیفیت 64kb


  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    شهادت قسمت ما می شد ای کاش ...
    نوشته
    4,004
    حضور
    44 روز 5 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    58
    آپلود
    15
    گالری
    1227
    صلوات
    32319

    نیمه پنهان ماه>>>شهید رشید جعفری




    این برنامه روایتی داستان‌گونه از زندگی شهید رشید جعفری است که پیوند علم و ایمان را در حماسة دفاع مقدس به تصویر می‌کشد. شهیدی که در پیشرفت و ارتقای معارف مکتب عشق آن‌قدر پیش رفت تا از مرز شهادت گذشت.


    در اولین روز از فروردین سال 1341 رشید جعفری با تولدش در یکی از روستاهای مازندران به نام میانا، لبخند شوق را بر لبان پدر و مادرش نشاند و آنها را به تماشای روزی نشاند که سرمنزل‌شان خانه عشق بود و متبرک شده توسط فرزندی چون رشید جعفری..

    از لابه‌لای خاطرات شهید:


    به ورزش خیلی علاقه‌مند بود. در رشته‌های جودو و شنا مهارت خوبی پیدا کرد. تابستان شد و او به سرخ‌ده2 آمد. یک روز با هم به منطقه‌ی تفریحی برنجستانک رفتیم. آنجا حوضچه‌ی بزرگی داشت. بچه‌ها به خاطر عمق زیاد آب، از وارد شدن در آن می‌ترسیدند. رشید داشت داخل آب می‌رفت. من از ترس می‌خواستم فریاد بزنم. گفتم: «داداش! خطرناکه. هیچ کس توی این آب نمـی‌ره.» خـندید و گفـت: «شنا بلدم، خفه نمی‌شم.» بعد از چند دقیقه از آب بیرون آمد و مرا بغل کرد و توی آب برد...


    کلاس چهارم یا پنجم بود. یکی از هم‌کلاسی‌هایش بچه‌های دیگر را اذیت می‌کرد. آن پسر از پشت سر، گوش دانش‌آموز جلویی را می‌پیچاند و صدایش را در می‌آورد. زنگ تفریح که می‌‌شد، هیچ کس را بی‌نصیب نمی‌گذاشت و ده بیست تومان پول توی جیبی بچه‌ها و جعبه‌ی مدادرنگی و ... را از کیفشان برمی‌داشت. آن آخرها هم دست بزن پیدا کرده بود. اگر کسی به او اعتراض می‌کرد، تا سر و دستش را نمی‌شکست، ول‌کن نبود. معلم یک روز مدیر را سر کلاس آورد و گفت: «آقا نمی‌دونم با این پسر چه کار کنم؟ دیگه نه تنبیه کارسازه و نه تشویق.»آقای مدیر جای او را تغییر داد. او را گذاشت کنار رشید. رشید چنان با اخلاق و رفتارش در او تأثیر گذاشت که همه‌ی بچه‌ها، به‌خصوص معلم تعجب کردند...


    بخشی از وصیت‌نامه‌ی شهید رشید جعفری :


    سلام و درود به همه‌ی شهیدان اسلام، بالاخص شهیدان کربلاهای ایران که ملت ما مرهون و مدیون خون جوشان آنهاست . . .


    برادر و خواهر مسلمان من در راهی قدم نهادم و وارد دانشگاهی شدم که استادش حسین ( ع ) و درسش شهادت است و خداوند خدمات و احیاناً شهادت بنده حقیرش را که صرفاً برای استقلال و اعتلای اسلام عزیز است بپذیرد . . .


    خداوندا از تو می خواهم که این خدمت نا قابلم را بپذیری، هر چند گرمای طاقت فرسای جنوب برابر با حرارت سوزان عربستان که بلال مقرب درگاهت را عریان بر ریگ های سوزان به پشت می خواباندند و بر سینه اش سنگ می گذاشتند و به این هم اکتفا نمی کردند و شکنجه اش می کردند و من می‌دانم حسین فاطمه را به اتفاق اهل بیت به چه روش نا جوانمردانه به شهادت رساندند. اما من حقیر با آنها حتی چندین برابر کوچک‌تر قابل مقایسه نیستم . . .



  9. صلوات ها 7


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    شهادت قسمت ما می شد ای کاش ...
    نوشته
    4,004
    حضور
    44 روز 5 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    58
    آپلود
    15
    گالری
    1227
    صلوات
    32319

    نیمه پنهان ماه>>>شهید حسن اقارب‌پرست




    این برنامه روایتی داستان‌گونه از زندگی شهید حسن اقارب‌پرست است که پیوند علم و ایمان را در حماسة دفاع مقدس به تصویر می‌کشد. شهیدی که در پیشرفت و ارتقای معارف مکتب عشق آن قدر پیش رفت تا از مرز شهادت گذشت.


    اصفهان، شهری پر از صلابت اسلامی و مولد بسیاری از عاشقان و ره‌یافتگان، در اردیبهشت سال 1325 بار دیگر آغوشش را به روی یکی از یاوران دین خدا گشود. کودکی که نامش را حسن نامیدند و در ارشادش بسیار کوشیدند. حسن کودکی را در میان جو ّمذهبی و معتقد خانواده سپری کرد و وارد دبیرستان شد. با ورود به دبیرستان، فعالیت‌های مذهبی و فرهنگی او شدت یافت و در کنار دروس تحصیلی، مطالعه کتاب‌های آموزنده و مفید، شرکت در جلسات مذهبی و فراگیری درس عربی را نیز سرلوحه اقداماتش قرار داد. در سال 1343 دیپلمش را در رشته ریاضی دریافت کرد و پس از مشورت و تفکر و تحقیق، تحصیل در دانشکده افسری ارتش را برای مسیر زندگی انتخاب کرد.

    دوره سه ساله دانشکده افسری را در کنار دوستانی چون شهید کلاهدوز با موفقیت طی کرد و برای گذراندن دوره مقدماتی زرهی به شیراز منتقل شد. او همیشه تلاش می‌کرد از پرسنل ممتاز باشد و فنون نظامی را به نحو احسن یاد بگیرد، تا در مواقع لزوم، سربازی مفید برای اسلام باشد. همچنین از ورزش نیز غافل نمی‌شد و از اسب‌سواران خوب ارتش محسوب می‌شد.


    در سال 1350 با بهترین یار زندگی‌اش آشنا شد و با او پیوند مقدس همسری بست که حاصل این پیوند چهار پسر بود. دو سال بعد برای تکمیل آموخته‌هایش راهی سفری کوتاه به خارج از کشور شد. اقارب‌پرست با پیروزی انقلاب، حیاتی دوباره در رگ‌هایش جاری شد و به سالم‌سازی و تقویت ارتش جمهوری‌اسلامی ایران پرداخت. هنگامی‌که اولین ضربات سخت مستکبران به انقلاب اسلامی در قالب حمله عراق به مرزهای کشور آغاز شد، حسن به خرمشهر رفت و همراه دیگر رزمندگان به دفاع از آن پرداخت، اما در آخرین روزهای ‌مقاومت خرمشهر، با گلوله دشمن، از ناحیه گلو مجروح و به تهران منتقل شد. او پس از سقوط خرمشهر و بهبودی زخمش، به آبادان رفت و گردان المهدی را با همکاری بسیجیان سازماندهی کرد.


    اوایل سال 1362 پس از دو سال خدمت در تهران دوباره به جنوب بازگشت و در لشگر 92 زرهی اهواز به فعالیت‌هایش ادامه داد. همیشه می گفت:«نور الهی در آنجا [جبهه] متجلی است، آنجا جایگاه تزکیه نفس است.»


    صبح روز بیست و پنجم مهر 1363 امیر اقارب‌پرست هنگامی که به همراه عده‌ای از فرماندهان، از جزایر مجنون بازدید می‌کرد، آخرین گام‌هایش را در طی طریق حق، برخاک‌های سرخ جنوب (جبهه ) نهاد و «اللهم الرزقنا شهادة فی سبیلک» را آمین گفت. لحظاتی بعد خمپاره‌ای فرود آمد و خون سرخ او را بر زمین جاری ساخت.


    بخش‌هایی از وصیت‌نامه شهید:


    «اللهم الرزقنا شهادة فی سبیلک تحت رایت نبیک و ولایتی علی بن ابی‌طالب (ع)»


    این بنده حقیر متذکر می‌شوم که هر چه آقایی و عزت است در خدمتگزاری درگاه این اوصیاء و برگزیدگان الهی است. تا توان دارید در راه خدمتگزاری به این اولیاء الله کوتاهی نکنید، که خود آنها بزرگواری دارند و پاداش بیش از حد می‌دهند.


    اما پدر و مادر عزیزم و برادران و خواهرم، امید است خداوند هدیه خانواده شما را بپذیرد که خون من عزیزتر از خون علی اکبر، ابوالفضل و امام حسین (ع) عزیز نبوده، هر چه دارم و داشتم از لقمه حلالی بوده که شما به دهانم گذاردید و اما همسر ارجمندم، ای یار سختی‌ها و گرفتاری‌هایم. سفارشم چنگ زدن به دامان اهل بیت (ع ) و پیروی از نائب اوست که ان شاء الله خداوند به همه شما ملت عزیز کمک خواهد کرد تا نام اسلام عزیز اعتلاء یابد و به زودی امر فرج مهدی (عج) عزیز را اصلاح نماید.


    همسر عزیز، صبر و تقوا تنها توشه‌ای است که برایت می‌گذارم و ان‌شاء الله بتوانی فرزندان عزیزمان را از یاران مهدی (عج) و نایب برحق او تربیت کنی که مایه مباهات ما در صحرای محشر و در حضور خداوند تبارک و تعالی باشند. آنچه را که از ابتدای آشنایی تا آخرین لحظه حیات به تو دادم، از من نبود بلکه از اسلام بود و لذا تو را به همان اسلام راهنمایی می‌کنم.




    ویرایش توسط افلاکیان : ۱۳۹۱/۰۶/۲۰ در ساعت ۱۱:۰۳

  11. صلوات ها 6


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    شهادت قسمت ما می شد ای کاش ...
    نوشته
    4,004
    حضور
    44 روز 5 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    58
    آپلود
    15
    گالری
    1227
    صلوات
    32319

    نیمه پنهان ماه>>>شهید سید علی اندرزگو




    این برنامه روایتی داستان گونه از زندگی شهید سید علی اندرزگو است که پیوند علم و ایمان را در حماسة دفاع مقدس به تصویر می کشد. شهیدی که در پیشرفت و ارتقای معارف مکتب عشق آنقدر پیش رفت تا به مرز شهادت رسید .


    شهید اندرزگو در رمضان سال 1316 شمسی، در خیابان شوش تهران در یک خانواده متوسط دیده به جهان گشود. او پس از طی دوران کودکی و در پایان تحصیلات ابتدایی به سبب مشکلات معیشتی، ترک تحصیل کرد و در یک کارگاه نجاری مشغول به کار شد. از آن جایی که به علوم دینی علاقه وافری داشت پس از فراغت از کار روزانه، تا پاسی از شب در مسجد هرندی دروس فقه و اصول می خواند.

    او از بچه گی شیفته منبر رفتن و روضه خواندن بود . در منزل ایشان ایام خاصی را جهت سوگواری تعیین میکردند و ایشان همانند یک خطیب بالای منبر میرفت و سپس روضه میخواند . طبق نقل بستگان شهید او بسیار باهوش و بااستعداد بود و سعی میکرد با همه افراد خانواده خوش رفتاری و خوش کرداری پیشه کند .


    اندرزگو در تمام عمرش تی یک روز نمازش قضا نشد و از این نظر بسیار به مسائل وظایف دینی و شرعی اهمیت میداد . سید علی اندرزگو از 16 سالگی فعالیتهای سیاسی اش را شروع کرد و همواره با جسارت به مبارزه با ظلم پرداخت.


    شهید اندرزگو در آخرین دیداری که با همسرش داشته به او می گوید : من میروم و ممکن است دیگر مرا نبینی اما دوست دارم فرزندانم را به گونه ای بزرگ کنی که جز به انجام رسالت و مسئولیت مکتبی به هیچ چیز دیگر فکر نکنند تا شایستگی ادامه راه را پیدا کنند . اندرزگو این را می گوید و سپس به سوی تقدیر خویش حرکت می کند .


    شهید اندرزگو به دوستان و همرزمانش بارها گفته بود که من زنده به دست نیروهای دشمن نخواهم افتاد و این چنین هم شد. با حرکتی موجبات تیراندازی مأموران را فراهم کرد و صدها تیر به طرف او شلیک ‌شد. تعداد زیادی گلوله در بدن او نشست و شهید سید علی اندرزگو با تنی خسته از مبارزات دلیرانه در راه اعتلای اسلام با زبان روزه به ملاقات خدای خویش شتافت.


    دفتر یادداشت کوچکی از او به یادگار ماند که طبق اظهار همسرش مربوط به سال ها پیش بود و همیشه آن را با خود به همراه داشت. در این دفتر چند قطعه شعر بود که سروده های شهید است.


    کمال مرد به جاه و جلال و حشمت نیست
    کمال اگر طلبی مرد جود و احساس باش

    تو را که کاخ رفیع است و جامه های ظریف
    به فکر مردم بی خانمان و عریان باش

    شبی به کلبه آشفتگان مسکین رو
    میان جمع پریشان،‌تو هم پریشان باش

    چو در سرای تو می گسترند بستر ناز
    به یاد در به در خفته در بیابان باش...

    مجموعه کتاب صوتی نیمه پنهان ماهᴂᴂشهید مهدی زین الدینᴂᴂمجموعه کتاب صوتی نیمه پنهان ماهᴂᴂشهید مهدی زین الدینᴂᴂمجموعه کتاب صوتی نیمه پنهان ماهᴂᴂشهید مهدی زین الدینᴂᴂ مجموعه کتاب صوتی نیمه پنهان ماهᴂᴂشهید مهدی زین الدینᴂᴂ

    دریافت با کیفیت 16kb
    دریافت با کیفیت 32kb

    دریافت با کیفیت 64kb



  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    شهادت قسمت ما می شد ای کاش ...
    نوشته
    4,004
    حضور
    44 روز 5 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    58
    آپلود
    15
    گالری
    1227
    صلوات
    32319

    نیمه پنهان ماه>>>شهید مهدی زین الدین




    این برنامه داستان گونه از زندگی شهید مهدی زین الدین است که پیوند علم و ایمان را در حماسة دفاع مقدس به تصویر می کشد. مهدی زین‌الدین فرماندهی بود که هم از علم جنگی و هم از علم اخلاق اسلامی برخوردار بود. در میدان اسلام و اخلاق، توانا و در عرصه‌های جنگ شجاع، رشید، مقاوم و پرصلابت بود.

    به سال 1338 ه.ش در کانون گرم خانواده‌ای مذهبی، متدین و از پیروان مکتب سرخ تشیع، در تهران دیده به جهان گشود. مادرش که بانویی مانوس با قرآن و آشنای با دین و مذهب بود برای تربیت فرزندش کوشش فراوانی نمود. داشتن وضو، مخصوصاً هنگام شیردادن فرزندانش برایش فریضه بود و با مهر و محبت مادری، مسائل اسلامی را به آنها تعلیم می‌داد.

    نبوغ و استعداد مهدی باعث شد که او دراوان کودکی قرآن را بدون معلم و استاد یاد بگیرد و بر قرائت مستمر آن تلاش نماید. پس از ورود به دبستان در اوقات بیکاری به پدرش که کتابفروشی داشت، کمک می‌کرد و به عنوان یک فرزند، پدر و مادر را در امور زندگی یاری می‌داد.


    از خصوصیات بارز او شجاعت و شهامت بود. خط شکنی شبهای عملیات و جنگیدن با دشمن در روز و مقاومت در برابر سخت‌ترین پاتکها به خاطر این روحیه بود. روحیه‌ای که اساس و بنیان آن بر ایمان و اعتقاد به خدا استوار بود.


    مجاهدت دائمی او برای خدا بود و هیچگاه اثر خستگی روحی در وجودش دیده نمی‌شد.

    شهید زین‌الدین در کنار تلاش بی‌وقفه‌اش، از مستحبات غافل نبود. اعقتاد داشت که جبهه‌های نبرد، مکانی مقدس است و انسان دراین مکان، به خدا تقرب پیدا می‌کند. همیشه به رزمندگان سفارش می‌کرد که به تزکیه نفس و جهاد اکبر بپردازند.

    او همواره سعی می‌کرد که با وضو باشد. به دیگران نیز تاکید می‌نمود که همیشه با وضو باشند. به نماز اول وقت توجه بسیار داشت و با قرآن مجید مانوس بود و به حفظ آیات آن می‌پرداخت.


    به دلیل اهمیتی که برای مسائل معنوی قایل بود نماز را به تانی و خلوص مخصوصی به پا می‌داشت. فردی سراپا تسلیم بود و توجه به دعا، نماز و جلسات مذهبی از همان دوران کودکی در زندگی مهدی متجلی بود.


    در کنار این بزرگوار صدها انسان ساخته شدند، زیرا رفتار و صحبتهایش در عمق جان نیروهای رزمنده می‌نشست. بارها پس از سخنرانی، او را در آغوش خویش می‌کشیدند و بر بالای دستهایشان بلند می‌کردند.


    او یکی از فرماندهان محبوب جبهه‌ها به شمار می‌آمد. فرماندهی که نور معرفت، تقوا، صبر و استقامت سراسر وجودش را فراگرفته بود و این نورانیت به اطرافیان نیز سرایت کرده بود. چنانچه گفته می‌شود: 70% نیروهای پاسدار و بسیجی آن لشکر، نماز شب می‌خواندند.


    او شخصیتی چند بعدی داشت: شخصیتی پرورش یافته در مکتب انسان ساز اسلام. خیلی‌ها شیفته اخلاق، رفتار، مدیریت و فرماندهی او بودند و او را یک برادر بزرگتر و معلم اخلاق می‌دانستند. زیرا او قبل از آنکه لشکر را بسازد، خود را ساخته بود.


    از ساده ترین امکانات و لباسهای لشکر استفاده می کرد.یه جفت پوتین داشت که خیلی رنگ و رو رفته بود.


    در آبان سال 1363 شهید زین‌الدین به همراه برادرش مجید (که مسئول اطلاعات و عملیات تیپ 2 لشکر علی‌بن ابیطالب(ع) بود) جهت شناسایی منطقه عملیاتی از باختران به سمت سردشت حرکت می‌کنند. در آنجا به برادران می‌گوید: من چند ساعت پیش خواب دیدم که خودم و برادرم شهید شدیم!


    موقعی که عازم منطقه می‌شوند، راننده‌شان را پیاده کرده و می‌گویند: خودمان می‌رویم. حتی در مقابل درخواست یکی از برادران، مبنی بر همراه شدن با آنها، برادر مهدی به او می‌گوید: تو اگر شهید بشوی، جواب عمویت را نمی‌توانیم بدهیم، اما ما دو برادر اگر شهید بشویم جواب پدرمان را می‌توانیم بدهیم.


    فرمانده محبوب بسیجیها، سرانجام پس از سالیان طولانی دفاع در جبهه‌ها و شرکت در عملیات و صحنه‌های افتخارآفرین، در درگیری با ضدانقلاب شربت شهادت نوشید و روح بلندش را از این جسم خاکی به پرواز درآمد تا در نزد پروردگارش ماوی گزیند.


    او از همرزمانش سبقت گرفت و صادقانه به آنچه معتقد بود و می‌گفت عمل کرد و عاشقانه به دیدار حق شتافت...





  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    شهادت قسمت ما می شد ای کاش ...
    نوشته
    4,004
    حضور
    44 روز 5 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    58
    آپلود
    15
    گالری
    1227
    صلوات
    32319

    نیمه پنهان ماه>>>شهید عبدالحسین ناجیان




    این برنامه داستان‌گونه‌ای از زندگی مهندس شهید «عبدالحسین ناجیان» است که پیوند علم و ایمان را در حماسه دفاع مقدس به تصویر می‌کشد. مهندس ناجیان طی سال‌های جنگ در مناطق جنگی پروژه‌های فراوانی را به اجرا درآورد..

    کمتر کسی است که از طریق جهاد سازندگی به مناطق جنوب کشور اعزام شده باشد و با نام حسین ناجیان آشنا نباشد. اعجوبه جبهه‌ها، مهندس شهید «حسین ناجیان» یکی از چهره‌های درخشان جهاد سازندگی و از بنیانگذاران این نهاد شریف است.

    حسین به سال ۱۳۳۳ در خانواده‌ای مذهبی در شهر تهران متولد شد. از ۵ سالگی در جلسات قرآن حضور یافت و به تدریج با سایر معارف دینی، تجوید و حدیث آشنا شد. او از همان ابتدای نوجوانی الگوی دیگر هم‌سالان خود بود و چونان نگینی در میان آنان می‌درخشید. پس از پایان تحصیلات دبیرستانی وارد دانشگاه پلی‌تکنیک تهران شد و در همان جا از فعالان انجمن اسلامی بود. با شروع جنگ تحمیلی عاشقانه به سوی جبهه‌ها پر کشید و در کنار دوست دیرین و یار همیشگی خود، شهید محمد طرحچی و دیگر هم‌سنگران، ستاد پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد در جنوب را بنا نهادند.


    شهید حسین ناجیان با تلاشی بی‌شائبه و فارغ از هرگونه هیاهو و تبلیغ، توانست ثقلی از نیروهای انسانی مدیر و مؤمن را حول ستاد پشتیبانی جنگ جهاد ایجاد کند، به گونه‌ای که آن ستاد قادر به پذیرفتن مسئولیت بسیار سنگین مهندسی جنگ در جبهه‌های جنوب گردید.


    خود او نیز همواره یکی از عوامل مؤثر در ایفای این نقش بود. او فردی متفکر، دوراندیش، خلاق، شکیبا، منطقی، کم‌حرف و ژرف‌اندیش بود و می‌گفت: کارهای بزرگ را باید به انسان‌های بزرگ سپرد که هم توان فکری و هم قدرت اجرایی لازم را واجد هستند.


    معتقد بود که نگاه ژرف به زندگی بزرگان و پندآموزی از اعمال آنان، انسان را به حقیقت مطلق می‌رساند و یا این که «انسان، انسانیت گم شده خود را باید در میان انسان‌ها پیدا کند، نه در تنهایی و رهبانیت در کوه‌ها و بیابان‌ها.»


    شیوه رفتار و فرماندهی‌اش عالمانه بود و تبسم دائمی، زیبا و جذابش از خصوصیات خاص او محسوب می‌شد. شهید ناجیان به وصایای امام علی (ع) علاقه فراوان داشت و متن وصیت‌نامه‌اش که برگرفته از کلام ایشان است، گواه این ادعاست. در یک کلام، الحق که جز شهادت حق او نبود و سرانجام در مهر ۱۳۶۱ دعوت حق را لبیک گفت و در جبهه سومار به شرف بزرگ شهادت نائل آمد.





  17. صلوات ها 6


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    شهادت قسمت ما می شد ای کاش ...
    نوشته
    4,004
    حضور
    44 روز 5 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    58
    آپلود
    15
    گالری
    1227
    صلوات
    32319

    نیمه پنهان ماه>>>شهید غلامحسین افشردی (مشهور به حسن باقری)




    در این برنامه زوایای پنهان زندگی شهید غلامحسین افشردی را مرور می‌کنیم. آن‌چه می‌شنوید خاطرات همسنگران و خانواده ایشان از زندگی اوست.

    غلامحسین افشردی (حسن باقری) در روز 25 ماه اسفند ماه سال 1334 شمسی در خانواده ای دوستدار اهل بیت علیه‌السلام چشم به جهان گشود.

    در سال 1354 در رشته دامپروری دانشگاه ارومیه قبول شد. در این زمان در کنار تحقیقات و مطالعات منظمی که در زمینه موضوعات اسلامی داشت، در کلاس‌های مسجد دانشکده درباره اصول عقاید اسلامی صحبت می کرد.


    اتکال شهید باقری به خداوند تبارک و تعالی بسیار بالا بود و در سایه این توکل، اطمینان و استقامت عجیب وی بخوبی مشهود بود و در سخت‌ترین شرایط و حساسترین موقعیتها ضمن حفظ صبر و آرامش و خونسردی، با تدبیر عمل می‌کرد.


    استعداد و خلاقیت شهید باقری با توجه به کمی سن و تجربه وی، بسیار قابل توجه و مورد تحسین بود.


    شهید باقری همواره با هوشمندی و ذکاوت خویش شرایط رزمی و عملیاتی را پیش‌بینی و تحلیل می‌کرد و در کنار آن با قدرت بالای فکری، راههای کار و طرح‌ریزی عملیاتی خود را ارائه می‌نمود و بدون هراس از مشکلات، به فعالیت و تلاش در این زمینه می‌پرداخت. هرگز نسبت به دشمن اظهار عجز و ناتوانی نداشت، بلکه همواره نسبت به برتری نیروهای خودی بردشمن با اطمینان صحبت می‌کرد.


    قاطعیت و قدرت تصمیم‌گیری شهید باقری به عنوان یک فرمانده لایق و موفق چشمگیر بود و در مراحل بحرانی و شرایط سخت با جرأت کامل ضمن حفظ آرامش و خونسردی، نظر لازم و مؤثر را ارائه و در این باره تصمیم‌گیری می‌کرد.


    شجاعت و شهامت شهید باقری بسیار بالا و قابل توجه بود. او با توجه به اینکه یک مسئول رده بالای نظامی بود، ولی همراه عناصر اطلاعاتی در شناسایی‌ها شرکت می‌کرد. در صحنه‌های رزم و در خطوط مقدم جبهه و در بعضی از موارد نیز در پشت خط دشمن حضور می‌یافت و حتی در هدایت گروهانها و گردانهای رزمی مستقیماً وارد عمل می‌شد.


    پس از عملیات رمضان در شهریور ماه 1361 که مقارن با ایام حج بود، در پاسخ به پیشنهاد یکی از دوستانش جهت عزیمت به سفر حج گفته بود:

    هنوز که کار جنگ تمام نشده و دشمن بعثی در خاک ماست، بروم به خدا چه بگویم؟ وقتی می‌روم که حرفی برای گفتن داشته باشم..

    چند ماه پس از این صحبت در نهم بهمن ماه 1361 در طلیعه ایام مبارک دهه فجر در حالی که تعدادی از همرزمان و همسنگرانش به دیدار حضرت امام خمینی(ره) شتافته بودند، او برای شناسایی و آماده‌سازی عملیات والفجر مقدماتی به همراه تعدادی از برادران سپاه در خطوط مقدم چنانه (منطقه فکه) در سنگر دیده‌بانی مورد هدف گلوله خمپاره دشمن بعثی قرار گرفت و همراه همسنگرانش شهیدان مجید بقایی، وزوائی و ... به لقاءالله شتافت.


    آخرین کلامی که از این شهید بزرگوار شنیده شد پس از ذکر شهادتین، نام مبارک امام شهیدان، حسین(ع) بود.


    شهید باقری در همه مدت حضورش در جبهه‌های جنگ تنها یکبار، آن هم به مدت پنج روز برای ازدواج، از جنگ جدا شد و به جهت عشق به حضرت امام زمان(عج) نام نرگس را برای تنها فرزندش برگزید.


    گزیده ای از وصیت نامه شهید غلامحسین افشردی:

    در این موقعیت زمانی و مکانی ، جنگ ما جنگ کفر است و هر لحظه مسامحه و غفلت ، خیانت به پیامبر ( ص ) و امام زمان ( عج ) و پشت پا زدن به خون شهداست . ملت ما باید خودش را آماده هر گونه فداکاری بکند ...

    در چنین میدان وسیع و این هدف رفیع انسانی و الهی جان دادن و مال دادن و فداکاری امری بسیار ساده و پیش پا افتاده است و خدا کند که ما توفیق شهادت متعالی در راه اسلام و با خلوص نیت پیدا کنیم ...


    غلامحسین افشردی ساعت 12 شب 27/7/59 اهواز





  19. صلوات ها 6


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    شهادت قسمت ما می شد ای کاش ...
    نوشته
    4,004
    حضور
    44 روز 5 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    58
    آپلود
    15
    گالری
    1227
    صلوات
    32319

    نیمه پنهان ماه>>>شهید عباس کریمی قهرودی




    او بالاترین عشق خود را شهادت در راه خدا می‌دانست؛ آنجا که در وصیت‌نامه خود هیچ قطره‌ای در مقیاس حقیقت در نزد خدا را بالاتر از قطره خونی که در راه خدا ریخته می‌شود، نمی‌داند.


    و آرزوی خود را این‌چنین فریاد می‌زند:"... من می‌خواهم که با این قطره خون به عشقم برسم که خداست."

    سردار سرتیپ پاسدار شهید حاج عباس کریمی قهرودی، از فرماندهان برجسته دوران دفاع مقدس است که به اخلاص و ساده‌زیستی همچون دیگر سرداران شهید شهره است، او به گفته دوستان و همرزمانش همراه با جهاد اصغر به جهاد اکبر که همانا خودسازی و دوری از رذایل اخلاقی است، همواره همت می‌گمارد، چنان‌که شهید دستواره در مورد وی می‌گوید:" در جسم کوچک او یک روح بزرگ و با عظمت و متصل به عظمت خدا نهفته بود که او را یک انسان الهی کرده بود" او زندگی یک مجاهد فی سبیل‌الله را مانند زندگی مردمان عادی نمی‌دانست و معتقد بود: " من فکر نمی‌کنم که ما به آنجا برسیم که بتوانیم یک زندگی مثل مردم عادی تشکیل بدهیم، ما همیشه در جنگیم. اگر جنگ ما با عراق تمام شود، با اسرائیل شروع می‌شود و اگر با آنجا تمام شود با آمریکا تمام نمی‌شود، ما باید بجنگیم تا همه این کارها را تمام کنیم."



    حاج عباس مدتی که به علت مجروحیت حین عملیات فتح‌المبین در بیمارستان بستری شد، وقت را مغتنم شمرده و در مورد تشکیل خانواده فکر می‌کرد. همسر یکی از دوستان عباس، مرا به او معرفی کرد و این آغاز آشنایی ما، در سال 1361 بود. در جریان خواستگاری احساس همدلی و همفکری کردم و به جهت اطمینان استخاره کردم، آیه‌های سوره نور آمد: «الله نورالسموات والارض» بعد از خرید مختصری بر طبق آداب و رسوم در تاریخ 21/7/1361 دل‌هایمان با نور قرآن پیوند خورد و عقدمان جاری گشت. روز بعد از مراسم عقد به گلزار شهدا رفتیم و عباس حلاوت خودش را در این مدت برایم توصیف کرد: «وقتی برای خواستگاری به سراغت آمدم بار سنگینی بر سینه‌ام حس می‌کردم، با شنیدن نامت (زهرا) آرام شدم، وقتی به درخواستم جواب مثبت دادی، همه درهای بسته به رویم گشوده شد.» همه به او سفارش می‌کردند که مراسم عروسی را در باشگاه برگزار کند، اما او نپذیرفت چون از خانواده شهدا خجالت می‌کشید و نمی‌خواست خود را درگیر مراسم کند. لباس دامادی او نیز همچون سرداران دیگر جامه سبز سپاه بود. مراسم در عین سادگی انجام شد و حاج عباس بعد از ازدواج بلافاصله به منطقه بازگشت.


    سرانجام این شهید سعید در روز پنج شنبه 23 اسفند سال 1363 در حالی که آخرین دستور ابلاغی از جانب قرارگاه را در عملیات بدر (منطقه شرق دجله و شمال القرنه) اجرا می‌کرد (و لبخندی متین بر لب داشت) بر اثر اصابت ترکش خمپاره به ناحیه سرش مجروح شد و جان را به معشوق تسلیم نمود. به هنگام انعکاس خبر شهادت عباس، خانواده معظم شهدای لشکر 27 محمد رسول الله(ص) دگربار احساس شهادت فرزندان‌شان را به خاطر آوردند و در رثای آن سردار رشید اسلام اشک تاثر جاری کردند.


    متن زیر وصیت‌نامه این شهید بزرگوار است که با مطالعه آن می‌توان گوشه‌ای از دغدغه وی را در مبارزه با دشمنان اسلام و لزوم توجه به قرآن جستجو نمود:


    " بسم ا... القاسم الجبارین


    چرا در راه خدا جهاد نمی کنید در صورتی که جمعی ناتوان از مرد و زن و کودک شما در چنگال ظلم کافرانند. بکشید کافران را تا بر کنده شود ریشه فساد، و دین منحصر به دین خدا شود.« وما لکم لا تقاتلون فی سبیل ا... والمستضعفین من الرجال و النساء والوالدان و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین الله»


    هیچ قطره ای در مقیاس حقیقت در نزد خدا از قطره خونی که در راه خدا ریخته شود، بهتر نیست و من می‌خواهم که با این قطره خون به عشقم برسم که خداست.


    شهید کسی است که حقیقت و هدف الهی را درک کرد و برای این حقیقت پایداری کرد و جان داد. شهادت در اسلام نه مرگی است که دشمن به مجاهد تحمیل می کند بلکه انتخابی است که وی با تمام آگاهی و شعور و شناختش به آن دست می‌یازد.


    « ولا تقولو لمن یقتل فی سبیل الله اموات احیاء ولکن لاتشعرون».به آنان‌که در راه خدا کشته می شوند، نگویید مردگان، بلکه آنها زنده اند ولی شما در نمی‌یابید(بقره155)


    شهادت برای من یک فیض بزرگی است. من لیاقت یک شهید را ندارم و امیدوارم که آنها که قبل و بعد از من به درجه شهادت نائل آمده‌اند من را در آن دنیا شفاعت نمایند. ان‌شاءالله





  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود