صفحه 1 از 29 1231121 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: «خط ولایت» (هر ماه در محضر زعیم)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,729
    حضور
    11 روز 8 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477

    «خط ولایت» (هر ماه در محضر زعیم)




    سلام کاربران محترم
    ان شاء الله اگر توفیق یار شود، با آغاز هر ماه، گلچینی از فرمایشان مقام عظمای ولایت که در ماه قبل ایراد نموده اند را برایتان انتخاب و در معرض نگاهتان خواهم گذاشت.

    3/3/91 بيانات در دانشگاه امام حسين عليه‌السلام
    1) خداوند متعال نعمت بزرگ خدمت در جمهورى اسلامى را به ما ارزانى داشته است و ما وظيفه‌ى شكرگزارى آن را داريم. ... خداوند متعال در قرآن ميفرمايد: «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ»؛ آنهائى كه در راه اسلام با پيغمبر بيعت كردند، در واقع با خدا بيعت كردند. «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ»؛ آن دستى كه براى بيعت بر روى دست آنها قرار گرفت - كه دست پيغمبر بود - در واقع دست خداست. بيعت با اسلام، بيعت با دين، بيعت با مأموريت و مسئوليت الهى، چنين بيعتى است. انسان، با خدا بيعت ميكند. بعد ميفرمايد: «فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ»؛ هر كسى كه اين بيعت را بشكند، به زيان خود اقدام كرده است. «وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً»؛ (فتح: 10) اما آن كسانى كه بر اين پيمان وفا ميورزند و پايدارى ميكنند، پاداش بزرگ خود را از خداى متعال دريافت خواهند كرد. اين پاداش، فقط پاداش در آخرت نيست - اگرچه پاداش آخرت آنقدر باعظمت و پرمغز و پرمعناست كه ذهن دنيائى و مادى ما قادر به فهم آن نيست - اين پاداش در دنيا هم هست. پاداش آن كسانى كه در راه خدا با بيعت الهى حركت ميكنند، پايدارى ميكنند، عزت است، سرافرازى است، آزادگى است، بزرگوارى است.
    14/3/91 بیانات در مراسم سالگرد رحلت امام خمینی(ره)
    2) در منطق قرآن، عزت واقعى و كامل متعلق به خداوند و متعلق به هر كسى است كه در جبهه‌ى خدائى قرار ميگيرد. در مصاف بين حق و باطل، بين جبهه‌ى خدا و جبهه‌ى شيطان، عزت متعلق به كسانى است كه در جبهه‌ى خدائى قرار ميگيرند. اين، منطق قرآن است. در سوره‌ى فاطر ميفرمايد: «مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً». در سوره‌ى منافقون ميفرمايد: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لا يَعْلَمُونَ»؛ عزت متعلق به خداست، عزت متعلق به پيامبر و به مؤمنين است؛ اگرچه منافقان و كافردلان اين را درك نميكنند؛ نميفهمند كه عزت كجاست، مركز عزت واقعى كجاست. در سوره‌ى نساء، درباره‌ى كسانى كه خود را متصل به مراكز قدرتهاى شيطانى ميكنند، براى اينكه حيثيتى به دست بياورند، قدرتى به دست بياورند، ميفرمايد: «أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً»؛ آيا دنبال عزتند اين كسانى كه به رقباى خدا، به دشمنان خدا، به قدرتهاى مادى پناه ميبرند؟ عزت در نزد خداست. در سوره‌ى مباركه‌ى شعراء، گزارشى از مجموعه‌ى چالشهاى پيامبران بزرگ را مطرح ميفرمايد - درباره‌ى حضرت نوح، حضرت ابراهيم، حضرت هود، حضرت صالح، حضرت شعيب، حضرت موسى - مفصل درباره‌ى چالشهاى اين پيامبران بزرگ بحث ميكند و گزارش الهى و وحى را به گوش مردم ميرساند. در هر مقطعى كه ميخواهد غلبه‌ى جبهه‌ى نبوت را بر جبهه‌ى كفر بيان بفرمايد، ميفرمايد: «إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاََيَةً وَ مَا كاَنَ أَكْثرَُهُم مُّؤْمِنِين. وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيم»؛ يعنى با اينكه طرف مقابل اكثريت داشتند، قدرت دست آنها بود، پول دست آنها بود، سلاح دست آنها بود، اما جبهه‌ى توحيد بر آنها پيروز شد؛ در اين يك آيتى است از آيات الهى، و خداى تو عزيز و رحيم است. بعد از آنكه قرآن اين گزارش را در طول سوره‌ى مباركه‌ى شعراء هى تكرار ميكند، تكرار ميكند، در آخر سوره خطاب به پيغمبر ميفرمايد: «وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْعَزيزِ الرَّحيمِ»؛ به اين خداى عزيز و رحيم كه تضمين كننده‌ى غلبه‌ى حق بر باطل است، توكل و تكيه كن. «الَّذِى يَرَئكَ حِينَ تَقُومُ. وَ تَقَلُّبَكَ فىِ السَّاجِدِينَ»؛ او ناظر به حال توست؛ در حال قيام، در حال سجده، در حال عبادت، در حال حركت، در حال تلاش؛ او حاضر و ناظر است، تو را مى‌بيند؛ «إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيم». پس در منطق قرآن، عزت را بايد از خداوند طلب كرد.
    3) وقتى كه عزت شامل حال يك انسان، يك فرد يا يك جامعه ميشود، مثل يك حصار عمل ميكند، مثل يك باروى مستحكم عمل ميكند؛ نفوذ در او، محاصره‌ى او، نابود كردن او براى دشمنان دشوار ميشود؛ انسان را از نفوذ و غلبه‌ى دشمن محفوظ نگه ميدارد. آن وقت هرچه اين عزت را در لايه‌هاى عميق‌تر وجود فرد و جامعه مشاهده كنيم، تأثيرات اين نفوذناپذيرى بيشتر ميشود؛ كار به جائى ميرسد كه همچنان كه انسان از نفوذ و غلبه‌ى دشمن سياسى و دشمن اقتصادى محفوظ ميماند، از غلبه و نفوذ دشمن بزرگ و اصلى، يعنى شيطان هم محفوظ باقى ميماند. آن كسانى كه عزت ظاهرى دارند، اين عزت در دل آنها، در درون آنها، در لايه‌هاى عميق وجود آنها نيست؛ لذا در مقابل شيطان بى‌دفاعند، نفوذپذيرند.
    4) معروف است كه ميگويند اسكندر مقدونى در يك راهى ميگذشت، مردم به او كرنش ميكردند. يك مرد پارساى مؤمنى در يك گوشه‌اى نشسته بود، كرنش نكرد، احترام نكرد، بلند نشد. اسكندر تعجب كرد، گفت: او را بياوريد. او را آوردند. گفت: تو چرا در مقابل من كرنش نكردى؟ گفت: زيرا تو غلامِ غلامان منى؛ چرا در مقابل تو كرنش كنم؟ گفت: چطور؟ گفت: زيرا تو غلام شهوت و غضب خود هستى، و شهوت و غضب غلامان منند، در اختيار منند، من بر آنها غالبم.
    5) در همين دوران بود (دویست ساله ذلتبار قبل از انقلاب بود) كه رئيس سه كشور - كه متحدين جنگ بودند - به تهران آمدند و بدون اينكه از دولت اجازه بگيرند، بدون اينكه به دولت مركزى كمترين اعتنائى بكنند، در اينجا جلسه تشكيل دادند. روزولت، چرچيل و استالين به ميل خودشان به تهران آمدند و جلسه تشكيل دادند؛ نه از كسى اجازه گرفتند، نه گذرنامه‌اى نشان دادند. محمدرضا كه آن روز پادشاه ايران بود، مورد اعتناى اينها قرار نگرفت؛ آنها به ديدن او نرفتند، او به ديدن آنها رفت؛ وارد اتاق شد، برايش بلند نشدند، اعتنا نكردند! ببينيد ذلت يك دولت مركزى كه سرريز ميشود بر روى مردم، تا كجاها منتهى ميشود؟
    6) يكى از رؤساى رژيم جعلى صهيونيستى، كه دشمن شماره‌ى يك ملت ايران و انقلاب ايران است، اعتراف ميكند و ميگويد - اينها عين عبارت اوست - امروز يك نيروى قدرتمندى وجود دارد كه در خلاف جهت هدفهاى ما پيش ميرود و ايران رهبرى اين قدرت را به دست گرفته است. اين سياستمدارِ درمانده و حيرت‌زده اعتراف ميكند و ميگويد امروز پشت مرزهاى ما خمينى خيمه زده است! يك سياستمدارِ كهنه‌كارِ شناخته‌شده‌ى آمريكائى هم كه ما با وضع او كاملاً آشنا هستيم، در يك جلسه‌اى مقايسه ميكند آمريكاى 2001 ميلادى را با آمريكاى 2011، ميگويد - كه اين حرفها همه مال همين دو سه ماه اخير است - كدام ديوانه‌اى وضعيت آمريكاى ابرقدرتِ اول هزاره را به شرائط رقتبار آمريكا در سال 2011 - سال گذشته‌ى ميلادى - تبديل كرده است؟ بعد ميگويد: اين تحولاتى كه اتفاق افتاده و به اين وضع منتهى شده است، دامن‌زننده‌ى به اين تغيير، ايران است. معناى اين جملات اين است كه امروز ملت ايران توانسته است با حضور خود، با استقامت خود، با عزت خود، با صلابت خود، بر روى حوادث مهم جهان و حوادث مهم منطقه، اين تأثيرات ژرف را باقى بگذارد.
    7) ما نُه دوره‌ى قانونگذارى در كشور داشتيم؛ كه همه‌ى اين نُه دوره در روز هفتم خرداد، بدون يك روز تأخير، افتتاح شده است؛ اين چيز كوچكى است؟ در طول سى و سه سال، نُه دوره انتخابات مجلس برگزار شده است، نُه تا مجلس شوراى اسلامى تشكيل شده است، بدون يك روز تأخير. هيچ حادثه‌ى سياسى، حادثه‌ى امنيتى، حادثه‌ى اقتصادى، تهديدهاى دشمن نتوانسته است انتخابات را يك روز عقب بيندازد. در همه‌ى دوره‌ها، هفتم خرداد، روز تشكيل مجلس جديد است.
    8) بعضى‌ها نگاه ميكنند به يك مظاهرى، مى‌بينند يك چند تا جوان، يك چند تا زن يا مرد، يك عمل خلافى انجام دادند، فوراً رويش يك قضاوت كلى ميگذارند؛ اين غلط است. مردم به معنويات توجه دارند.
    9) محافل سياسى و رسانه‌اى دنيا از خطر ايران هسته‌اى دم ميزنند؛ كه ايران هسته‌اى خطر دارد! من ميگويم اينها دروغ ميگويند، اينها فريبگرى ميكنند. آنچه آنها از آن ميترسند و بايد هم بترسند، ايرانِ هسته‌اى نيست؛ ايرانِ اسلامى است. ايران اسلامى است كه در اركان قدرت استكبارى زلزله انداخته است. ملت ايران اثبات كردند كه بدون تكيه‌ى به آمريكا، بدون تكيه‌ى به قدرتهاى مدعى، بلكه با دشمنى‌هاى آمريكا و قدرتهاى مدعى دنيا، يك ملت ميتواند به پيشرفت واقعى دست پيدا كند.
    10) در راه پيشرفت، توقف ممنوع است؛ خودشگفتى ممنوع است؛ غفلت ممنوع است؛ اشرافيگرى ممنوع است؛ لذت‌جوئى ممنوع است؛ به فكر جمع كردن زخارف دنيا افتادن، براى مسئولين ممنوع است. با اين ممنوعيتهاست كه ميتوانيم به قله برسيم. ما داريم در دامنه حركت ميكنيم. ما هنوز به قله نرسيده‌ايم؛ با آن فاصله داريم. آن روزى كه ملت ايران به قله برسد، دشمنى‌ها تمام خواهد شد. آن روزى كه ملت ايران به قله برسد، معارضه‌هاى خباثت‌آلود به پايان خواهد رسيد. ما تا آن روز فاصله داريم.
    11) اينكه ميگوئيم بيدارى اسلامى، اين حرف پايه‌دار است، ريشه‌دار است. ملتهاى مسلمان عدالت را ميخواهند، آزادى را ميخواهند، مردم‌سالارى را ميخواهند، اعتناى به هويت انسانها را ميخواهند؛ اينها را در اسلام مى‌بينند، نه در مكاتب ديگر؛ چون مكاتب ديگر امتحان‌داده و شكست‌خورده‌اند. بدون مبناى فكرى هم كه نميشود به اين اهداف بلند دست پيدا كرد. آن مبناى فكرى بر حسب ايمان و اعتقاد ملتهاى منطقه عبارت است از اسلام و بيدارى اسلامى. ماهيت جنبشها اين است.
    12) ملتها (ی منطقه) كار بزرگى انجام دادند. فضاى سياسى و اجتماعى منطقه به طور اساسى تغيير كرده؛ اين مال همين حالاست، «باش تا صبح دولتش بدمد، كه اين هنوز از نتائج سحر است». در همين قدم اول، فضاى سياسى منطقه تغيير پيدا كرده؛ نمونه‌اش اين است كه مثلاً در مصر وقتى كه قيام مردم به نقطه‌ى جوش و به اوج رسيد، بسيارى از غربى‌ها و بسيارى از حكومتهاى مستبد منطقه سعى ميكردند از مبارك حمايت كنند، او را نجات دهند، مردم را سركوب كنند؛ اما حالا كه مردم غلبه پيدا كرده‌اند و پيروز شده‌اند، همان قدرتها، ديكتاتورترينشان، مستبدترينشان، ذليل‌ترينشان در مقابل غربى‌ها، دم از حقوق مردم ميزنند، دم از مردم‌سالارى ميزنند! اين معنايش اين است كه امروز مردم‌سالارى آنچنان به سكه‌ى رائجى در اين منطقه تبديل شده كه حتّى آن كسانى كه حاضر نبودند اسم مردم و حقوق مردم به گوش كسى برسد، امروز مجبورند و چاره‌اى ندارند كه براى جلب افكار عمومى، دم از مردم‌سالارى بزنند، دم از حقوق مردم بزنند!
    13) قضيه‌ى اين انقلابها خيلى مهم است. من بر روى مصر تكيه كنم. مصر كشور بزرگى است، مصر ملت كهنى است، مصر يك منطقه‌ى اساسى در دنياى اسلام بوده؛ منتها حاكمان فاسد و مزدور و پست و ذليل، ملت مصر را تذليل كردند؛ مصر را تبديل كردند به گنج استراتژيك رژيم صهيونيستى؛ اين عبارتِ يكى از رؤساى صهيونيست است. كشور مصر را، ملت مصر را، يك ملت باعظمت را تبديل كرده بودند به گنجى براى رژيم جعلىِ غاصبِ صهيونيستى. از اين خفت بالاتر؟ حالا اين گنج ساقط شده. حالا اين گنج از دسترس غاصبان كشور فلسطين خارج شده. رژيم مبارك سى سال امنيت اسرائيل را تضمين كرد. حتّى حاضر شدند يك و نيم ميليون مردم غزه را در يك زندان بزرگ نگه دارند. يك ميليون و نيم انسان در غزه، زير بمباران صهيونيستهاى خبيث بودند؛ از آن طرف هم به وسيله‌ى رژيم حسنى مبارك، راه عبور و مرور هر گونه امكان حياتى به مصر بسته شده بود؛ اينها را تاريخ فراموش نميكند.
    14) در آن ايامِ جنگ بيست و دو روزه، يك مبارز فلسطينى در يك مصاحبه‌اى گفت كه امروز - آن روزى كه او ميگفت - نوزده روز است كه از جنگ ميگذرد، ولى ما در اين مدت نتوانستيم نوزده كيلو گندم و آرد از مصر وارد كنيم! راه انتقال غذاى مردم، دارو و ديگر امكانات را در رفح بسته بودند، براى اينكه به نفع رژيم صهيونيستى، يك و نيم ميليون انسان را با گرسنگى و تحت فشار، در زندان نگه دارند! حالا اين رژيم سقوط كرده. رژيم صهيونيستى احساس لُختى ميكند؛ دستپاچه‌اند، حيرت‌زده‌اند. اين داد و بيدادهائى كه مى‌بينيد از قول سران صهيونيست نقل ميشود و دم از كار نظامى و حمله‌ى نظامى ميزنند، اينها حاكى از دست خالى و حاكى از وحشت و حيرانى آنهاست؛ ميدانند كه در اين شرائط، از هميشه آسيب‌پذيرترند؛ هرگونه قدم كجى بردارند، هرگونه حركت ناشايستى انجام بدهند، مثل صاعقه‌اى بر سر خودشان فرود خواهد آمد.
    15) غربى‌ها و آمريكائى‌ها هم كه هميشه پشتيبانهاى بى‌قيد و شرط رژيم غاصب بوده‌اند، امروز از هميشه گرفتارترند. امروز غرب با سيلى صورت خودش را سرخ نگه داشته است. آنها مشكلات مالى، مشكلات پولى، مشكلات اقتصادى، مشكلات اجتماعى دارند و در مواجهه‌ى با مردمِ خودشان درمانده‌اند. چندين حكومت طرفدار آمريكا در اروپا ساقط شدند. مردم اگر ميدان پيدا كنند، هر گونه نشانه‌ى استكبار آمريكائى را كه در اروپا مشهود است، با حضور خودشان، با قدرت خودشان خواهند زدود. امروز وضعشان اين است. خود آمريكا هم بدتر از همه. ملتها از آمريكا متنفرند. آمريكا دچار بحران است. البته ميخواهند اين بحران را منتقل كنند به آسيا، منتقل كنند به آفريقا، منتقل كنند به خاورميانه؛ با حادثه‌آفرينى در كشورهاى ديگر و مناطق ديگر، ضعف خودشان را بپوشانند. از جمله‌ى كارهائى كه ميخواهند بكنند، اين است كه در همين منطقه، اين انقلابهاى عظيم مردمى را به ضد خودشان تبديل كنند؛ مردم را به اختلافات قومى، اختلافات مذهبى، اختلافات طائفى سرگرم كنند. ما بايد هوشيار باشيم.
    16) امروز آمريكائى‌ها از تجربه‌ى انگليسى‌ها دارند استفاده ميكنند در ايجاد اختلاف مذهبى بين شيعه و سنى. انگليس‌ها متخصص دشمنى انداختن بين گروه‌هايند - از جمله بين شيعه و سنى در دنياى اسلام - از چند صد سال قبل آنها اينكاره بودند. آمريكائى‌ها دارند از تجربه‌ى آنها استفاده ميكنند. مسئله‌ى فلسطين پيش مى‌آيد، مسئله‌ى مصر پيش مى‌آيد؛ بمجردى كه در مقابل حركت مردم قرار ميگيرند، به يك جورى، با يك ترفندى، با يك خدعه‌اى، فوراً مسئله‌ى مذهبى را مطرح ميكنند. همه بايد بيدار باشند؛ سنى بيدار باشد، شيعه بيدار باشد، عالم مذهبى بيدار باشد، نخبه‌ى دانشگاهى بيدار باشد، آحاد مردم بيدار باشند؛ بفهمند چه كار ميكنند، بفهمند توطئه‌ى دشمن را و نقشه‌ى دشمن را؛ به نقشه‌ى دشمن كمك نكنند. اين كارى است كه امروز آنها دارند انجام ميدهند.
    24/3/91 بيانات در ديدار نمايندگان مجلس نهم
    17) بعضى هى اشكال میكنند - گوشه كنایه، صریح - كه آقا دنیا را با خودتان مقابل نكنید، به نظر من حرفى از سرِ نیندیشیدن است. شما وقتى كه داعیه‌ى حكومت معنوى و دینى دارید، وقتى میگوئید مردم‌سالارى دینى یا مردم‌سالارى اسلامى، این خودش اولِ دعواست. مشكل دنیا، مواجه شدن با دعوت دین است. دنیا كه عرض میكنیم، مراد، همین دستگاه‌هاى اداره‌كننده‌ى دنیاست؛ اینها كسانى هستند كه قوامشان، هویتشان بر اساس غارت انسانها، ضربه‌ى به انسانیت، ضربه‌ى به ارزشهاى انسانى، براى تمتعات مادى است.
    18) من و شما - بنده بیشتر از شما - محتاجیم به این كه نیتمان را، دلمان را، هدفمان را بیش از پیش خدائى كنیم. اگر این شد، مشكلات حل خواهد شد؛ اگر این شد، ما پیش خواهیم رفت؛ اگر این شد، دشمن از غلبه‌ى بر ما ناامید خواهد شد... بسیارى از اشكالاتى كه امروز به ما میگیرند - كه خیلى‌اش هم بر ما وارد است - اگر چنانچه این نیت را، این جهتگیرى را درست كردیم، این اشكالات به خودى‌خود برطرف خواهد شد.
    19) مجلس بایستى هم زنده باشد، هم سالم باشد ... زنده بودن مجلس به این است كه ... وظائف را درست انجام داد؛ (اول) قانون خوب. دوم: نظارت درست. دو وظیفه‌ى اصلى مجلس اینهاست.... نظارتهائى كه ناشى از نیتهاى نادرست باشد، ... نظارتهاى جانبدارانه و ضد جانبدارانه، ... نظارتهائى كه عمق‌یابى نمیكند، نادرست است.
    20) حضور مفید در محیط كار ... این از جمله‌ى گرفتارى‌هاى مجلس است؛ شما سعى كنید در مجلس نهم واقعاً این گرفتارى را برطرف كنید.
    21) این منطقه، قلب دنیاست؛ منطقه‌ى مهم اتصال سه قاره با هم، منطقه‌ى مهم نفت، منطقه‌ى مهم سیاست استعمارى غرب با وجود حكومت صهیونیستى. اینجا منطقه‌ى عجیبى است.
    22) در كنار زنده بودن مجلس، مسئله‌ى سالم بودن هم مهم است؛ باید هم زنده باشد، هم سالم. سالم بودن هم از جهات مختلف است؛ سلامت سیاسى، سلامت اخلاقى، سلامت مالى ... دیروز ما با جناب آقاى لاریجانى در این زمینه مفصل صحبت كردیم. واقعاً باید یكى از كارهائى كه مجلس میكند، این باشد: الگو بشوید براى دستگاه‌هاى مختلف دیگر در كم كردن هزینه‌ها؛ هزینه‌هاى سفرهاى احیاناً بى‌مورد، هزینه‌هاى گوناگون شخصى نمایندگان؛ كه البته بخش مهمى از این كار، مربوط به هیئت رئیسه‌ى محترم مجلس است، كه باید مراقبت كنند؛ و همچنین یكایك نمایندگان. البته من میدانم - هم اطلاع كلى دارم، هم اطلاع خاص دارم - كه واقعاً در بین نمایندگان، كسانى كه احتیاط میكنند و مراقبت میكنند، كم نیستند. افرادى هستند كه واقعاً انسان در قلبش آنها را تحسین میكند و خوشحال میشود و خدا را شكر میكند كه یك چنین افرادى در مجلس حضور دارند.
    23) مجلس جاى گفتگوى حكیمانه و خردمندانه است. ... اگر چنانچه وقتى شما دارید حرف میزنید، دیگرى مثلاً شروع كند به دست زدن یا هیاهو كردن، براى اینكه صداى شما به گوش آن مستمع نرسد، این كار، كار حكیمانه است؟ كار خردمندانه است؟ این عادت باید در مجلس ریشه‌كن شود كه وقتى یك نماینده‌اى دارد حرف میزند، یا یك وزیرى، یك مسئول دولتى‌اى دارد حرف میزند، از یك گوشه‌ى مجلس چهار نفر شروع كنند یك صدائى در آوردن! این خیلى چیز بدى است. متأسفانه در مجلس هشتم این بود؛ من نمیدانم حالا در مجلس هفتم هم بود یا نه. من اوّلى كه با این قضیه برخورد كردم، حیرت كردم: مگر چنین چیزى ممكن است؟ دیدیم بله، هم ممكن است، هم واقع است! در مجلس اتفاق افتاده. مجلس جاى این حرفها نیست. بله، در اجتماعات عمومى، مردم عامى ممكن است از این كارها بكنند؛ یكى مى‌آید حرف میزند، دیگرى صدائى در مى‌آورد. در تاریخ، همیشه هم از این كارها بوده. در قرآن هست كه: «وَ هُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ يَنْأَوْنَ عَنْهُ»؛ وقتى پیغمبر حرف میزد، یك عده‌اى نمیگذاشتند صدا به گوش دیگران برسد؛ هیاهو میكردند. اما این باب جمهورى اسلامى نیست.
    24) بعضى تصور میكنند، بعضى هم این را هى توى رسانه‌ها مطرح میكنند؛ خیال میكنند مظهر استقلال از دولت، پریدن به دولت است. اینجورى نیست.
    25) به نظر من امروز از جمله‌ى مسائل مهمى كه ما در كشور به آن نیاز داریم، اتحاد است. اتحاد به معناى همسان بودن فكرها نیست. ... اما دستمان توى دست هم است. مثلاً او میگوید این كار باید بشود، من میگویم باید نشود. بالاخره یك مرجعى وجود دارد؛ یا مرجع، قانون است؛ یا مرجع، دستگاه قضائى است؛ یا مرجع، شوراى نگهبان است - یا هرچه - آن مرجع هم تعیین تكلیف خواهد كرد؛ اما با هم دست‌به‌یقه نمیشویم. ... البته همه هم همین را میگویند. یك وقتى یك نفرى با عصبانیت داشت از یك چیزى دفاع میكرد، یك نفر به او گفت آقا حالا چرا عصبانى میشوى؟ با همان عصبانیت داد كشید: من عصبانى نیستم! حالا از اطراف - از دو طرف هم نمیشود گفت - بعضى دائم دم از اتحاد هم میزنند، اما در عین حال باز نشانه‌ها و نمونه‌هاى تفرق گاهى دیده میشود.
    29/3/91بيانات در ديدار مسئولان نظام و سفراى كشورهاى اسلامى‌
    26) امروز بعد از ده‌ها سال تجربه، رویكرد امت اسلام به دین محمدى (صلّى‌اللّه علیه و آله) است. بعد از آنكه روشنفكران و نخبگان و پیشروان ملتهاى مسلمان در طول سالهاى متمادى، مكتبها و داعیه‌ها و ایسم‌هاى شرقى و غربى را تجربه كردند و ناكامى و عقیم بودن آن تجربه‌ها را دریافتند، امروز توجه و اقبال امت اسلامى به مضمون بعثت و اهداف بعثت پیغمبر است.
    27) امروز بشریت به دو جریان ناشى از بعثت نیاز تام دارد: یكى برانگیخته‌شدن فكر و اندیشه است، و یكى تهذیب اخلاق. ... در قرآن فرمود: «هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ». بعد از تزكیه است كه میفرماید: «وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ».
    28) امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) در خطبه‌ى نهج‌البلاغه میفرماید: «لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ ... وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ»؛ پیغمبران مبعوث شدند تا دفینه‌ها و گنجینه‌هاى خرد را در دل و باطن انسانها برآشوبند، آنها را استخراج كنند. ما آحاد بشر، براى اندیشیدن، استعداد عظیمى در خود نهفته داریم. وقتى فكر نمیكنیم، وقتى مطالعه نمیكنیم، وقتى در آیات الهى تدبر نمیكنیم، وقتى در تاریخ خود، در گذشته‌ى خود، در قضایاى گوناگونى كه براى بشریت پیش آمده است، در گرفتارى‌هاى گذشته، در عوامل پیروزى بزرگ براى ملتها، تدبر نمیكنیم، از آن گنجینه‌ى معنوى كه خدا در ما قرار داده است، محروم میمانیم.
    29) پیروزى، بدون مجاهدت، بدون حركت، بدون خطرپذیرى، امكان ندارد. خداى متعال وعده‌ى پیروزىِ بدون حركت به هیچ كس نداده است. صِرف مؤمن بودن هم كافى نیست؛ مجاهدت لازم است، صبر لازم است؛ «وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى‏ ما آذَيْتُمُونا» این حرف پیغمبران است به مخالفانشان - ما ایستادگى میكنیم. پیغمبران ایستادگى كردند. امروز منطق پیغمبران با آن همه سركوبى كه علیه آنها انجام گرفته است، منطق همه‌گیر دنیاست. حرف پیغمبران پیش رفت، منطق فرعونیان پیش نرفت. این حركت و این جهتگیرى، روزبه‌روز هم بیشتر خواهد شد. صبر لازم است، ایستادگى لازم است. ملت ما این ایستادگى را از خود نشان داد.
    30) امروز سیاست استكبار و سیاست سرویسهاى جاسوسى این است كه ماها را از هم بترسانند؛ شیعه را از سنى، سنى را از شیعه؛ اختلاف ایجاد كنند.

  2. صلوات ها 13


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,729
    حضور
    11 روز 8 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    گزیده سخنام مقام معظم رهبری تیرماه 91
    4/4/91 بیانات در دیدار شركت‌كنندگان در مسابقات بین‌المللى قرآن كریم
    1) تلاوت قرآن و قرائت زیباى آیات الهى، مقدمه است براى تدبر در قرآن. ما نمیخواهیم خودمان را مشغول كنیم، سرگرم كنیم به تلاوت و به قرائت قرآن و الحان قرآنى، به عنوان یك موضوع اصلى؛ این مقدمه است، این طریق است. تلاوت قرآن با صوت خوش موجب میشود كه دل انسان نرم شود، خشوع پیدا كند، آماده بشود براى فهم معارف قرآنى و آیات قرآنى. ... اینكه ما اصرار داریم بر حفظ قرآن، بر تلاوت قرآن، بر گسترش جلسات قرآنى در سطح كشور، بر آموزش علوم قرآنى و فنون قرآنى ـ از تلاوت و كتابت و بقیه‌ى مسائل گوناگونى كه اطراف قرآن هست ـ به خاطر این است كه آشنائى با اینها و وقت گذاشتن در این رشته‌ها، فضاى كشور را فضاى قرآنى میكند. ما به این فضا احتیاج داریم. وقتى فضا قرآنى شد، انس با قرآن افزایش پیدا خواهد كرد، عمومیت پیدا خواهد كرد؛ و انس با قرآن، موجب تدبر در قرآن و معارف قرآنى میشود. امروز دنیاى اسلام به این تدبر احتیاج دارد. ما ملت ایران هم به این تدبر احتیاج داریم.
    7/4/91 بيانات در ديدار رئيس و مسئولان قوه‌ى قضائيه
    2) واقعا اگر نظام اسلامى بتواند قوه‌ى قضائيه را آنچنانى كه نظر اسلام است، آنچنانى كه در منابع دينى و فقهى ما مطرح شده است، بسازد و سامان بدهد، اكثر مشكلات جامعه‌ى ما ـ و هر جامعه‌اى ـ برطرف خواهد شد؛ مشكلاتى كه ناشى از طغيانهاست، ناشى از خودخواهى‌هاست، ناشى از تعدى‌ها و تعرضهاست، برطرف خواهد شد.
    3) توصيه به شتابزدگى نميكنيم؛ اما شتابنده بودن حركت، غير از شتابزدگى است؛ با حوصله، با دقت، اما بدون تأخير. يعنى «عدم تأخير» را به عنوان يك اصل بايد در كارها قبول كنيم. تأخير بايد تحقق پيدا نكند. طبق اصطلاحات رائج در اخلاقيات اسلامى، تسويف ـ «سوف افعل، سوف افعل»؛ خواهم كرد ـ نبايد باشد؛ بايد انجام بگيرد. آن وقتى كه به نقطه‌ى تشخيص و تحقيق رسيديم، بايد بلافاصله در اجرا اقدام بشود و تأخير نبايستى صورت بگيرد.
    4) نقض مكرر احكام دادگاه‌هاى بدوى در دادگاه‌هاى تجديدنظر يا در ديوان عالى كشور، نشان دهنده‌ى اين است كه يا احكام دادگاه‌هاى بدوى از لحاظ محتوائى نقص دارند و از اتقان برخوردار نيستند، يا از لحاظ شكلى نقص دارند و مقررات رعايت نشده. تصميم بر اين معنا بايستى در سرتاسر قوه رواج داشته باشد و مورد اذعان و قبول و پيگيرى باشد كه احكام، اتقان داشته باشند.
    5) يك مسئله‌ى مهم در مسائل قوه‌ى قضائيه، مسئله‌ى زندانهاست. زندان، يك مجازات است. محبوس كردن انسان، محدود كردن او، يكى از مجازاتهائى است كه در قانون جزائى ما هست، در مواردى در فقه اسلامى هم وجود دارد؛ ايرادى هم ندارد. ما بايد كارى كنيم كه اولاً اين چيزى كه به عنوان جزاى عمل و مجازات براى افراد تحقق پيدا ميكند، در غير موارد مجازات، مطلقا تحقق پيدا نكند. البته در قانون مواردى هست كه در صورت توجه اتهام، به خاطر دلائلى، بازداشتهاى موقتى انجام ميگيرد؛ اما در اين بازداشتها، «موقت بودن» به معناى دقيق كلمه و به آن معنائى كه روح قانون متوجه به آن است، بايد رعايت شود. ممكن است كسى بگويد خب آقا، پنج ماه، شش ماه هم «موقت» است ديگر. بله، ده سال هم به يك معنا «موقت» است؛ اما آن قانونى كه موقت بودن بازداشت را قيد ميكند، كوتاه بودن اين زمان در آن مندرج است. يعنى چون چاره‌اى نيست و ناچاريم به خاطر اين اتهام، به خاطر دلائل و استدلالى كه پشت اين حرف هست، بايستى قبل از اثبات جرم، زندانى شود، ليكن بايد در كوتاه‌ترين زمان، آن هم با رعايت شرائط قضائى انجام بگيرد. اين نكته بايد مورد توجه قرار بگيرد.
    6) خيلى بايد مراقب حفظ آبروى اشخاص بود. شريعت اسلامى عِرض مؤمن را در رديف جان او قرار داده. ... اسم آوردن از متهمين، قبل از اثبات جرم، يا اسم نياوردن، اما جورى بيان كردن كه مثل اسم آوردن است، اينها اشكال دارد، ايراد دارد؛ اينها ارتقاء قوه‌ى قضائيه و دستگاه قضاى كشور را يقينا دچار اختلال ميكند.
    7) امروز آمريكا همه‌ى نيروى خود را متمركز كرده است براى اينكه بتواند به خيال خود جمهورى اسلامى را محاصره‌ى اقتصادى كند. خودشان محاصره‌اند، خودشان دچار مشكلند. امروز اروپا و آمريكا دچار مشكلات اساسى و غير قابل حلند؛ حقيقتا هم مشكلات آنها قابل حل نيست. وضع آنها با وضع ما فرق ميكند. ما بحمداللّه‌ همه چيز داريم. ما امكانات داريم، ثروت داخلى داريم، مردمِ خوب داريم، منابع مالى داريم، منابع انسانى داريم، بدهكارى جهانى نداريم. امكانات كشور، امكانات بسيار خوبى است. اذيت دشمن، تلاشى كه دشمن ميكند، براى اين است كه بتواند دسترسى جمهورى اسلامى را به اين امكانات كاهش بدهد. تلاش مسئولين ما هم اين است كه اين توطئه‌ى دشمن را خنثى كنند؛ ان‌شاءاللّه‌ موفق هم ميشوند، تلاش خوبى هم دارد انجام ميگيرد.
    21/4/91 بيانات در ديدار شركت‌كنندگان در اجلاس جهانی «زنان و بيدارى اسلامى»
    8) آزادى جنسى و بى بند و بارى جنسى در غرب موجب نشده است كه ديگ شهوتِ بشرى كه غريزى و طبيعى است، از جوشش بيفتد. قبلا اين جور تبليغ ميكردند، ميگفتند بگذاريد زن و مرد در جامعه روابط آزاد داشته باشند تا حرص شهوت جنسى كم بشود؛ عملاً معلوم شد كه قضيه بعكس است. هر چه آزادى روابط زن و مرد در جامعه بيشتر بشود، با وضعى كه به وجود آوردند، حرص شهوانى بشر بيشتر ميشود. امروز غربى‌ها خجالت نميكشند و مسئله‌ى همجنس‌بازى را به عنوان يك ارزش مطرح ميكنند.
    9) زن در محيط اسلامى رشد علمى ميكند، رشد شخصيتى ميكند، رشد اخلاقى ميكند، رشد سياسى ميكند، در اساسى‌ترين مسائل اجتماعى در صفوف مقدم قرار ميگيرد، در عين حال زن باقى ميماند. زن بودن، براى زن يك نقطه‌ى امتياز است، يك نقطه‌ى افتخار است. اين افتخارى نيست براى زن كه او را از محيط زنانه، از خصوصيات زنانه، از اخلاق زنانه دور كنيم. خانه‌دارى را، فرزنددارى را، شوهردارى را ننگ او به حساب بياوريم.
    10) در انسانيت، زن و مردى وجود ندارد، همه يكسانند. نگاه اسلام اين است. خصوصيات جسمى‌اى خداى متعال در دو جنس قرار داده است كه هركدام نقشى در ادامه‌ى آفرينش، در رشد و تعالى انسان، در حركت تاريخ بر عهده دارند؛ و نقش زن مهمتر است. مهمترين كار انسان، تداوم بخشيدن به نسل بشرى است؛ يعنى توليد مثل؛ نقش زن در اين كار قابل مقايسه با نقش مرد نيست. خانه از اين جهت مهم است، خانواده از اين جهت مهم است، محدوديتهاى اعمال غرائز جنسى از اين جهت مهم است؛ با اين ديد بايد به مسائل اسلام و به احكام شريعت اسلامى نگاه كرد. غربِ گمراه، اسم اينها را ميگذارد محدوديت. اسم آن اسارت گمراه‌كننده را ميگذارد آزادى!
    11) هر جا حركت اسلامى است، هر جا دفاع از هويت اسلامى است، هر جا دفاع از مظلوم است، جمهورى اسلامى آنجا حاضر است و حاضر خواهد بود و آمريكا و صهيونيسم و شبكه‌ى فاسد سياسى مستكبرين نتوانستند بر جمهورى اسلامى فائق بيايند و نخواهند توانست.

  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,729
    حضور
    11 روز 8 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    گزیده فرمایشات مقام معظم رهبری مرداد 91 (قسمت اول)
    3/5/91 بیانات در دیدار كارگزاران نظام
    1) بعضى وانمود ميكنند كه آرمان‌گرائى با واقع‌بينى نميسازد؛ اين را ما بشدت رد ميكنيم. بسيارى از آرمانهاى جامعه‌ى ما و مطالبه‌ى آنها جزو واقعيتهاى جامعه است. مردم مايلند عزت ملى داشته باشند، مردم مايلند زندگى ايمانمدار و دينمدار داشته باشند، مردم مايلند در امور اداره‌ى كشور و مديريت كشور سهيم باشند - يعنى مردم‌سالارى - مردم مايلند پيشرفت داشته باشند، استقلال سياسى و اقتصادى داشته باشند؛ اينها خواسته‌هاى عمومى مردم است. اين خواسته‌ها، واقعيتهاى جامعه است؛ اين واقعيتها دقيقاً در جهت آرمان‌خواهى است؛ اينها كه مسائل تحليلى و ذهنى نيست، اينها كه موهومات نيست، اينها كه ذهنيات نيست؛ اينها واقعياتى است كه در جامعه وجود دارد. يك جامعه‌ى زنده و مؤمن دنبال اين چيزهاست؛ ميخواهد عزت ملى داشته باشد، ميخواهد استقلال داشته باشد، ميخواهد پيشرفت داشته باشد، ميخواهد آبروى بين‌المللى داشته باشد؛ اينها خواسته‌هائى است كه مردم دارند؛ اينها در جهت آرمانهاست؛ و اين خواستن، جزو واقعيتهاى قطعى جامعه است. بنابراين واقعيات ميتواند در خدمت و معطوف به آرمانها باشد. بله، ذكر آرمانها بدون توجه به واقعيتها و بدون ملاحظه‌ى سازوكارهاى معقول و منطقىِ رسيدن به آرمانها، خيال‌پردازى است؛ آرمانها در حد شعار باقى خواهد ماند؛ ليكن وقتى كه مسئولان كشور آرمانها را به صورت منطقى و متين دنبال كردند، مردم همراهى كردند، اينجا آنجائى است كه واقعيتهاى جامعه با آرمانها هماهنگ ميشود. خب، اين يك امر اساسى و يك پايه‌ى اساسى براى حركت كشور است.
    2) ما وقتى كه ميخواهيم آرمان‌گرائىِ همراه با واقع‌بينى داشته باشيم ... بايد توجه كنيم كه به لغزشهائى كه در اينجا ممكن است پيش بيايد، دچار نشويم: ... يك لغزشگاه، واقعيتْ‌پندارى است؛ چيزهائى را كه واقعيت ندارد، انسان واقعيت تصور كند. دشمنانى كه جبهه‌اى را در مقابل كشور ما، ملت ما، انقلاب ما تشكيل دادند، سعى ميكنند واقعيت‌سازى كنند، ... در تبليغات گسترده‌ى رسانه‌اىِ دشمنان ما سعى ميشود توان داخلى و ملى كشور تحقير شود و كوچك شمرده شود؛ متقابلاً توان دشمن بيش از آنچه كه هست، معرفى شود؛ اين يكى از لغزشگاه‌هاست. اگر ما از آن مقدارى كه دشمن بايد مورد ملاحظه قرار بگيرد، بيشتر او را محاسبه كرديم و بيشتر از او ترسيديم، قطعاً دچار خطاى در محاسبه خواهيم شد.
    3) يكى از لغزشگاه‌ها در ديدن واقعيت، برميگردد به درون خود ما. گاهى دلبستگى‌هاى ما فلج كننده است. دلبستگى‌هاى ما موجب ميشود كه ما يك چيزهائى را واقعيت بپنداريم كه واقعيت ندارد؛ در واقع خطائى است كه نفس راحت‌طلب ما يا دلبسته‌ى ما به مسائل مادى، بر ما تحميل ميكند؛ در حالى كه واقعيت ندارد.
    4) يكى از اين لغزشگاه‌ها اين است كه انسان تصور كند دست يافتن به آرمانها بدون هزينه امكان‌پذير است. ما در دوران مبارزات هم ميديديم؛ بعضى‌ها بودند كه اهداف مبارزات را قبول داشتند، اما حاضر نبودند در راه اين مبارزات هزينه‌اى بدهند، قدمى بردارند. امروز چنين كسانى هم هستند؛ تصور ميكنند كه بايد به هدفها رسيد، بدون دادن هزينه؛ لذا آنجائى كه پاى هزينه دادن در ميان است، عقب ميكشند.
    5) يك لغزش ديگر اين است كه ما بخشى از واقعيتها را ببينيم، بخش ديگرى از واقعيتها را نبينيم؛ اين هم موجب خطاست؛ خطاى در محاسبه را به دنبال خواهد داشت. واقعيتها را بايد با هم ديد و دانست.
    6) ملاحظه‌ى واقعيتها نه فقط موجب ميشود ما در محاسبات گذشته‌مان تجديدنظر نكنيم، بلكه ما را به درستىِ راهى كه پيموديم و راهى كه انقلاب جلوى ما گذاشته، مطمئن‌تر ميكند:
    7) يكى از واقعيتهاى موجود كشور ... وجود فشارها و تهديدهاست. ... طرف مقابل ما جامعه‌ى جهانى نيست، دولتها نيستند، ملتها نيستند؛ چند دولتند؛ منتها دستگاه رسانه‌اىِ قوى دارند. اين چيزى كه ما بايد اقرار كنيم كه آمريكائى‌ها و غربى‌ها انصافاً در اين قضيه قوى هستند، قدرت رسانه‌اى است، قدرت تبليغات به معناى پروپاگاندا است (Propaganda به معنای كوشش برای ترویج نظرات خاص سیاسی از طریق بیان واقعیات با گزارش‌های غیر واقعی به قصد تأثیرگذاشتن بر ذهن مخاطب و ترغیب به رفتار خاص) ... اينها يك سياهى‌لشكر هم پشت سرشان دارند، كه آنها هم با ما مخالفند؛ اما آنها موجوديتى از خودشان ندارند، توانى ندارند. اگر دست حمايت قدرتى مثل آمريكا از روى سرشان برداشته شود، صفرند؛ در معادلات جهانى و بين‌المللى به حساب نمى‌آيند؛ ليكن حالا به عنوان سياهى‌لشكر، پشت سر آمريكا و پشت سر رژيم صهيونيستى و شبكه‌ى صهيونيسم دنيا دارند حركت ميكنند.
    8) اينكه اينها ميگويند مقابله‌ى ما با جمهورى اسلامى براى حقوق بشر است، دروغ است؛ اين هم كه ميگويند مقابله‌ى با جمهورى اسلامى براى سلاح هسته‌اى است، دروغ است؛ اين را ما اول با حدس بيان ميكرديم، بعد در مذاكرات و مبادلات بين‌المللى براى ما روشن شد كه آنها ميدانند جمهورى اسلامى دنبال سلاح هسته‌اى نيست؛ اين را باور كردند و قبول دارند. ... واقعيت اين است كه مخالفت آنها به خاطر اصل انقلاب و اصل تشكيل نظام اسلامى است.
    9) اين چالشهائى كه امروز براى جمهورى اسلامى وجود دارد، جديد نيست. ... يك روزى بود كه كشتى‌هاى نفتى و غيرنفتى ما را در خليج فارس ميزدند؛ يك روزى بود كه پايانه‌ى نفتى خارك را بمباران ميكردند؛ يك روزى بود كه همه‌ى مراكز صنعتىِ موجود ما زير چتر بمباران دشمن بود؛ اينها چيزهائى است كه به چشم خودمان ديديم.
    10) نظام جمهورى اسلامى از همه‌ى اين دشوارى‌ها و گردنه‌هاى سخت عبور كرده. ... و ما در همين شرائط تهديد، پيشرفت كرديم. ... كشور در مواجهه‌ى با چالشها و تهديدها، در مقايسه‌ى با سالهاى اول انقلاب، بمراتب قوى‌تر شده. ... جبهه‌ى مقابل ما در طول اين سالها ضعيف‌تر شده است. يعنى اگر ما دو نماد اصلى اين جبهه را آمريكا و رژيم صهيونيستى بدانيم، و غرب را دنبال سر اينها بدانيم، واضح است كه اينها ضعيف‌تر شده‌اند... مشكلات آنها با مشكلات ما فرق هم ميكند. مشكلات اقتصادى و بحران اقتصادى اروپا با مشكلات اقتصادى‌اى كه ما احياناً دچارش ميشويم، متفاوت است. مشكلات ما مثل مشكلات يك گروه كوهنورد است كه دارد در راهى حركت ميكند. راه سختى است و البته مشكلاتى دارد؛ گاهى آب ميخواهند، گاهى غذا ميخواهند، گاهى مشكلات دارند، گاهى به يك مانعى برخورد ميكنند؛ اما دارند طرف بالا ميروند. مشكلات ما از اين قبيل است. مشكلات اروپائى‌ها مثل اتوبوسى است كه زير بهمن گير كرده. سالها خود آنها بدون اينكه بدانند، مقدمات اين مشكل را فراهم كردند. اين فاصله‌هاى طبقاتى، اين غلبه‌ى سازوكار ربا در مسائل مادى، اين تقويت زورمندان مادى، اين نفوذپذيرى از صهيونيستهاى پول‌پرست و مال‌پرست، آنها را دچار مشكلاتى كرده؛ اين بهمنى است كه روى سرشان افتاده. بنابراين مشكلات آنها با مشكلات ما خيلى متفاوت است. اين هم يك واقعيت است.
    11) ما بايد در سياست تحديد نسل تجديدنظر كنيم. سياست تحديد نسل در يك برهه‌اى از زمان درست بود؛ يك اهدافى هم برايش معين كردند. آنطورى كه افراد متخصص و عالم و كارشناسان علمىِ اين قسمت تحقيق و بررسى كردند و گزارش دادند، ما در سال ۷۱ به همان مقاصدى كه از تحديد نسل وجود داشت، رسيديم. از سال ۷۱ به اين طرف، بايد سياست را تغيير ميداديم؛ خطا كرديم، تغيير نداديم. امروز بايد اين خطا را جبران كنيم. ... همه‌ى مسئولين كشور - نه فقط مسئولين ادارى - روحانيون، كسانى كه منبرهاى تبليغى دارند، بايد در جامعه درباره‌ى آن فرهنگ‌سازى كنند؛ از اين حالتى كه امروز وجود دارد - يك بچه، دو بچه - بايد كشور را خارج كنند. رقم صد و پنجاه ميليون و دويست ميليون را اول امام گفتند - و درست هم هست - ما بايد به آن رقمها برسيم.
    12) يك روزى بود كه مسئولين ما قانع بودند كه اجازه بدهند ما ۲۵ سانتريفيوژ در كشور داشته باشيم؛ آنها گفتند نميشود! اينها قانع شدند كه ۵ تا سانتريفيوژ داشته باشيم؛ باز هم گفتند نميشود! مسئولين ما قانع شدند كه ۳ تا سانتريفيوژ داشته باشيم؛ باز هم گفتند نميشود! امروز گزارش را شنيديد، یازده هزار سانتريفيوژ داريم!
    13) يك واقعيت ديگر هم اين است كه اگر كشور در مقابل فشارهاى دشمن - از جمله در مقابل همين تحريمها و از اين چيزها - مقاومت مدبرانه بكند، نه فقط اين حربه كُند خواهد شد، بلكه در آينده هم امكان تكرار چنين چيزهائى ديگر وجود نخواهد داشت؛ چون اين يك گذرگاه است، اين يك برهه است؛ كشور از اين برهه عبور خواهد كرد. اين چيزهائى كه الان آنها تهديد ميكنند، تحريم ميكنند، جز آمريكا و جز رژيم صهيونيستى، هيچ كس ذى‌نفع از اين تحريمها نيست. ديگران را با زور و با فشار و با رودربايستى و با اين چيزها وارد ميدان كردند. خب، پيداست كه زور و فشار و رودربايستى نميتواند خيلى ادامه پيدا كند - يك مدتى است - شاهدش هم اين است كه مجبور شدند بيست تا كشور را از همين تحريمهاى نفتى و امثال اينها استثناء كنند! ديگرانى هم كه استثناء نشدند، خودشان مايل نيستند، و بيش از آنچه كه ما بخواهيم يا همان اندازه كه ما ميخواهيم، آنها دنبال راه‌حل ميگردند.
    14) البته در كنار اين واقعيتها، اين واقعيت هم هست كه ما هنوز آن حالت لازمِ متناسب اسلامى را در ميدان كار و اينها در خودمان به وجود نياورديم؛ يك قدرى دچار تنبلى هستيم؛ اين جزو ميراثهاى دوران استبداد و تسلط ديكتاتورى بر كشور است. وقتى در يك كشورى ديكتاتورى بود، مردم تنبل ميشوند؛ استعدادها به ميدان تجربه و عمل وارد نميشوند.
    15) خب، اينكه ما عرض كرديم وضعيت بدر و خيبر، يعنى همين. وضعيت بدر و خيبر يعنى تهديد هست، چالش هست، اما بن‌بست نيست. در بدر امكانات كم بود، اما غلبه حاصل شد. امكانات طرف مقابل، چندين برابر؛ شايد در بعضى بخشها، غيرقابل مقايسه‌ى با امكانات جبهه‌ى اسلام بود. در خيبر سختى وجود داشت؛ رفتند مدتها آنجا ماندند؛ مقاومت دشمن شديد بود؛ اما غلبه پيدا كردند. چالش هست؛ اما در قبال چالش، توان و قدرت و استعداد و ظرفيت هم وجود دارد. اين، معناى وضعيت بدر و خيبر است. اگر اين ظرفيت را به ميدان آورديم، اگر نقاط ضعف را كم كرديم، پيشرفت خواهيم كرد.
    16) ما چند سال پيش «اقتصاد مقاومتى» را مطرح كرديم. همه‌ى كسانى كه ناظر مسائل گوناگون بودند، ميتوانستند حدس بزنند كه هدف دشمن، فشار اقتصادى بر كشور است. معلوم بود و طراحى‌ها نشان ميداد كه اينها ميخواهند بر روى اقتصاد كشور متمركز شوند. اقتصاد كشور ما براى آنها نقطه‌ى مهمى است. هدف دشمن اين بود كه بر روى اقتصاد متمركز شود، به رشد ملى لطمه بزند، به اشتغال لطمه بزند، طبعاً رفاه ملى دچار اختلال و خطر شود، مردم دچار مشكل شوند، دلزده بشوند، از نظام اسلامى جدا شوند؛ هدف فشار اقتصادى دشمن اين است، و اين محسوس بود؛ اين را انسان ميتوانست مشاهده كند.
    17) من سال ۸۶ در صحن مطهر على‌بن‌موسى‌الرضا (عليه الصّلاة و السّلام) در سخنرانىِ اول سال گفتم كه اينها دارند مسئله‌ى اقتصاد را پيگيرى ميكنند؛ بعد هم آدم ميتواند فرض كند كه اين شعارهاى سال حلقه‌هائى بود براى ايجاد يك منظومه‌ى كامل در زمينه‌ى مسائل اقتصاد؛ يعنى اصلاح الگوى مصرف، مسئله‌ى جلوگيرى از اسراف، مسئله‌ى همت مضاعف و كار مضاعف، مسئله‌ى جهاد اقتصادى، و امسال توليد ملى و حمايت از كار و سرمايه‌ى ايرانى. ما اينها را به عنوان شعارهاى زودگذر مطرح نكرديم؛ اينها چيزهائى است كه ميتواند حركت عمومى كشور را در زمينه‌ى اقتصاد ساماندهى كند؛ ميتواند ما را پيش ببرد. ما بايد دنبال اين راه باشيم.
    18) اقتصاد مقاومتى الزاماتى دارد. مردمى كردن اقتصاد، جزو الزامات اقتصاد مقاومتى است. ... كاهش وابستگى به نفت يكى ديگر از الزامات اقتصاد مقاومتى است. ... مسئله‌ى مديريت مصرف، يكى از اركان اقتصاد مقاومتى است؛ ... يك بُعد ديگرِ اين مسئله‌ى تعادل در مصرف و مديريت مصرف اين است كه ما از توليد داخلى استفاده كنيم.
    19) آحاد مردم هم مصرف توليد داخلى را بر مصرف كالاهائى با ماركهاى معروف خارجى - كه بعضى فقط براى نام و نشان، براى پز دادن، براى خودنمائى كردن، در زمينه‌هاى مختلف دنبال ماركهاى خارجى ميروند - ترجيح بدهند. خود مردم راه مصرف كالاهاى خارجى را ببندند.
    20) تصميمهاى خلق‌الساعه و تغيير مقررات، جزو ضربه‌هائى است كه به «اقتصاد مقاومتى» وارد ميشود و به مقاومت ملت ضربه ميزند. اين را، هم دولت محترم، هم مجلس محترم بايد توجه داشته باشند؛ نگذارند سياستهاى اقتصادى كشور در هر زمانى دچار تذبذب و تغييرهاى بى‌مورد شود.
    21) مسئولان عزيز كشور بدانند كه اين در بين مردم هم هيچگونه آبرو و وجهه‌اى ايجاد نميكند كه ما مشكلات را هى به گردن اين و آن بيندازيم!


  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,729
    حضور
    11 روز 8 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    گزیده سخنان مقام معظم رهبری مرداد 91 (قسمت دوم)
    8/5/91 بيانات در دیدار جمعی از پژوهشگران و مسئولان شركت‌های دانش‌بنیان
    22) آنچه كه ما بر آن اصرار ميورزيم و تأكيد ميكنيم، اين است كه علم براى كشور، يك سرمايه‌‌‌ى بى‌‌‌پايان و تمام‌‌‌نشدنى است. اگر چرخه‌‌‌ى توليد علم در يك كشورى به راه افتاد، اگر استعدادى وجود داشت و به جريان افتاد، اگر ظرفيتها شروع كرد به بروز و ظهور، آن وقت اين ديگر منبعِ تمام‌‌‌نشدنى است. علم يك پديده‌‌‌ى درون‌‌‌زاست؛ چيزى نيست كه انسان براى آن ناچار و ناگزير باشد وابسته شود. بله، اگر شما بخواهيد علمِ حاضر و آماده را بگيريد، همين است؛ وابستگى دارد، احتياج دارد، دست دراز كردن دارد؛ اما بعد از آنكه بنيان علمى در يك كشورى به وجود آمد، استعداد هم در آن كشور وجود داشت، آن وقت حالت چشمه‌‌‌هاى جوشان را پيدا ميكند.
    23) تحصيل ثروت از راه فروش منابع تمام‌‌‌شدنى مثل نفت و امثال نفت، رونق نيست، پيشرفت نيست ... ما دچار خام‌‌‌فروشى شديم. ... اين حالا مسئله‌‌‌ى نفت است. خام‌‌‌فروشى‌‌‌ها در بخشهاى مختلفِ مواد خام و معدنى همچنان وجود دارد.
    24) ... در لابه‌‌‌لاى اين مشكلات، در وسط اين خارها، گامهاى استوار و همتها و تصميمهائى هم وجود دارد كه بناست از وسط اين خارها عبور كند و خودش را به آن نقطه‌‌‌ى مورد نظر برساند؛ وضع كشور الان اينجورى است.


  9. صلوات ها 7


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,729
    حضور
    11 روز 8 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    گزیده سخنان مقام معظم رهبری مرداد 91 (قسمت سوم)
    14/5 /91 بيانات در ديدار شاعران‌
    25) البته من روى شعر غزلى تكيه ميكنم؛ نميگويم قصيده‌سرائى كنيد. نه اينكه قصيده يا قطعه مورد قبول نباشد؛ چرا، ليكن چون گونه‌ى غزل اثرگذارترين گونه‌ى شعر است، بنابراين اين مفاهيمى كه ميخواهيم به وسيله‌ى شعر در جامعه پراكنده شود، بهتر است در گونه‌ى غزل گفته شود. ممكن است كسى اينجور فكر كند كه خب، اگر چنانچه ما آمديم از اول تا آخر غزل، اخلاق گفتيم، ديگر حالا اين چه جور غزلى است؟ پس احساسات ما كجا برود؟ من نميگويم شما مثل شعر بيدل، اول تا آخرِ غزل ده دوازده بيتى را عرفان بگوئيد؛ يا مثل شعر اخلاقى صائب، همه‌ى مصرعها و ابيات يك غزل ده بيتى، هشت بيتى را پر كنيد از مفاهيم اخلاقى - البته اين كار آسانى هم نيست كه كسى بتواند انجام بدهد - من عرض ميكنم شما اگر چنانچه در يك غزلِ هفت هشت بيتى، يك بيت را اختصاص بدهيد به مضمون انقلابى يا اخلاقى يا معرفتى، اين غزل، غزل انقلابى است؛ اين غزل، غزل اخلاقى است و اثر خودش را ميگذارد. فرض كنيد معلم رياضى اگر در اثناى درس رياضى، به صورت تك مضراب، يك كلمه از توحيد بگويد، از آفرينش بگويد، از عصمت پيامبران بگويد، من گمان ميكنم گاهى اثرش از يك ساعت درس معلم تعليمات دينى بيشتر است. من اين تك‌مضرابها را در شعر غزلى از شما ميخواهم. غزلتان را بگوئيد؛ هرچه احساس داريد، هرچه عاطفه داريد، هرچه عشق و شور داريد،در ابيات غزل بريزيد؛ منتها از اين غزلِ هفت هشت بيتى، دو بيتش مخصوص يك مضمون ناب اسلامى و انقلابى و اخلاقى باشد. اين يك نكته است، كه البته نكته‌ى مهمى است.
    26) يك نكته‌ى ديگر اين است كه در حقيقت، غزل به سه ركن تكيه دارد: لفظ، مضمون، احساس. هيچكدام از اينها نبايد ضعيف بشود.
    (لفظ) بعضى از شعرهائى كه جوانهاى ما ميگويند، از لحاظ لفظ، آن توانائى و كشش لازم را ندارد. گاهى مضامين خوبى به ذهنهاشان ميرسد، ليكن لفظ از لحاظ دستور زبان اصلاً غلط است؛ يعنى نه فقط ممتاز نيست، عالى نيست، حتّى غلط است؛ فعل بايد بيايد، نيامده؛ فعل بيجا آمده؛ فعل بايد با موارد مشابه خودش تطبيق كند، تطبيق نميكند. گاهى اشكالات اينجورى دارد. بايد سعى كنيد غزل - شعر به طور كلى، حالا مورد بحث ما غزل است - از لحاظ لفظ، هم صحيح باشد
    (مضمون) به نظر ما هم مضمون هيچ وقت تمام نميشود. همين طور كه صائب گفته:
    يك عمر ميتوان سخن از زلف يار گفت‌ در بند آن نباش كه مضمون نمانده است‌
    دنبال مضمون‌سازى و مضمون‌پردازى و - به قول خود قدما - مضمون‌يابى باشيد. مضمون را هم از متن زندگى ميشود گرفت. حالا يك چيزهائى در قديم بود؛ مثلاً آن روز شمع بود، اما امروز نورافكن است. آنها شمع را محور صدها مضمون قرار دادند؛ شما ميتوانيد با فكر و با تأمل، نورافكن و چراغ برق را محور مضامينى قرار بدهيد.
    (احساس) در غزل، احساس خيلى مهم است؛ كه حالا اسمش را ميگذارند عشق؛ اما هميشه عشق نيست؛ گاهى عشق است، گاهى ضد عشق است؛ مثلاً فرض كنيد خشم است؛ ليكن احساس است. غزل، بدون احساس نميشود. اين سه تا جهت را رعايت كنيد. آن وقت مفاهيم هم - همان طور كه عرض كرديم - در خدمت آن سه عنصر اصلى باشد؛ يعنى انقلاب و اخلاق و معرفت.
    27) يك عده‌اى هستند كه به مسائل كشور اصلاً اهميت نميدهند. من آدمهائى را مشاهده كردم كه مدعى ميهن‌دوستى و مدعى عاشق اين آب و خاك بودند، اما به مسائل اين آب و خاك اهميت نميدادند. هشت سال در اين كشور جنگ بود؛ اين جنگ را جمهورى اسلامى كه راه نينداخته بود؛ بر جمهورى اسلامى تحميل شده بود. خب، آنهائى كه با جمهورى اسلامى مخالفند، در اين جنگ بايد چه موضعى ميگرفتند؟ بايد چه كار ميكردند؟ دولت، دولت جمهورى اسلامى است؛ اما ملت، ملت ايران است؛ شهر دزفول است، خرمشهر است، تهران است؛ چرا نسبت به آن بى‌تفاوت ماندند؟ چرا شعراى مطرح، هنرمندهاى مطرح، رمان‌نويس‌هاى مطرح، مقاله‌نويس‌هاى مطرح، روشنفكرهاى مطرح، نسبت به اين قضيه بى‌تفاوت ماندند؟ آيا اين بى‌تفاوتى عيب نيست؟ اين بزرگترين عيب است. ايران كه ايران است؛ مگر دشمن به اين كشور حمله نكرده؟ هيچ وسيله‌ى دفاعى ندارند. حداكثر دفاعى كه ميتوانند از خودشان بكنند، اين است كه بگويند ما نسبت به جمهورى اسلامى بديم؛ اين تعصب نگذاشته است كه ما در مورد ايران، در مورد تهران، در مورد خرمشهر، در مورد جوانهاى اين كشور، در شعرمان يا در نثرمان يا در رمانمان، يك كلمه حرف بزنيم. خود همين دفاع از خود - كه حداكثر چيزى كه ميتوانند بگويند، اين است - براى آنها بزرگترين ننگ است كه يك چنين تعصبى بر ذهن و روح و قلم و دل يك جمعى حاكم باشد.
    28) من يك غزل قشنگى ديدم از آقاى فاضل عزيزمان:
    از باغ ميبَرند چراغانى‌ات كنند تا كاج جشنهاى زمستانى‌ات كنند
    بارك اللّه! حالا من «ميبَرند» خواندم، ممكن است كسى «ميبُرند» هم بخواند؛ منتها اگر «ميبُرند» باشد، «تا» لازم دارد: «از باغ ميبُرند تا چراغانى‌ات كنند». اگر «ميبَرند» باشد، «تا» ديگر لازم ندارد؛ مثلاً فرض كنيد ميبَرند كه دامادش كنند، يا عروسش كنند. لذا من «ميبَرند» را به اين جهت خواندم.
    مضمون يك بيت ديگرش اين است:
    يوسف! به اين رها شدن از چاه دل مبند اين بار ميبرند كه زندانى‌ات كنند

  11. صلوات ها 7


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,729
    حضور
    11 روز 8 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    گزیده سخنان مقام معظم رهبری مرداد 91 (قسمت چهارم)
    17/5/91 بیانات در دیدار دانشجویان
    29) آنچه كه در دنيا به عنوان نظام سرمايه‌دارى وجود دارد، حقيقت و جوهره‌اش سرمايه‌سالارى است. نفس داشتن سرمايه و به كار انداختن سرمايه براى پيشرفت كشور، چيز بدى نيست؛ چيز ممدوحى است؛ به هيچ وجه مذموم نيست. آنچه كه مذموم است، اين است كه سرمايه و سرمايه‌دارى محور همه‌ى تصميمهاى كلان يك كشور و يك جامعه باشد؛ همه چيز را به سمت خودش بكشد؛ همان بلائى كه بر سر بلوك سرمايه‌دارى و بلوك غرب آمد، كه امروز دارند نتائجش را درو ميكنند.
    30) سعى كنيم نگاه سوسياليستى و ماركسيستى بر تفكر اقتصادى ما غلبه پيدا نكند. آنها نگاهشان نگاه ديگرى است. در نظام سوسياليستى، نفس سرمايه محكوم است؛ در نظام اسلامى به‌هيچ‌وجه اينجورى نيست؛ سرمايه محكوم نيست، سوء استفاده‌ى از سرمايه محكوم است. ... بنابراين آنچه كه ما در سياستهاى اصل 44 مطرح كرديم، به‌هيچ‌وجه با اقتصاد عدالت‌محور منافاتى ندارد؛ بلكه به يك معنا مكمل و متمم آن است.
    31) اقتصاد مقاومتى فقط جنبه‌ى نفى نيست؛ اينجور نيست كه اقتصاد مقاومتى معنايش حصار كشيدن دور خود و فقط انجام يك كارهاى تدافعى باشد؛ نه، اقتصاد مقاومتى يعنى آن اقتصادى كه به يك ملت امكان ميدهد و اجازه ميدهد كه حتّى در شرائط فشار هم رشد و شكوفائى خودشان را داشته باشند.
    32) چه كار كنيم كه انتقاد، تكميل كننده‌ى پازل دشمن نباشد؟ روى اين مسئله فكر كنيد. ... من انتقاد كردم، در همه‌ى دنيا نقل هم شد؛ اما هيچ كس در دنيا ادعا نخواهد كرد كه فلانى عليه نظام اسلامى يا فرض كنيد كه عليه تشكيلات مديريت اجرائى يا تقنينى كشور دارد اقدام ميكند. خب، شما هم همين جور انتقاد كنيد.
    33) گفته شد كه بعضى‌ها نظرات كارشناسى ميدهند، با نظر رهبرى مخالف است، ميگويند آقا اين ضد ولايت است. من به شما عرض بكنم؛ هيچ نظر كارشناسى‌اى كه مخالف با نظر اين حقير باشد، مخالفت با ولايت نيست؛ ديگر از اين واضح‌تر؟! نظر كارشناسى، نظر كارشناسى است. كار كارشناسى، كار علمى، كار دقيق به هر نتيجه‌اى كه برسد، آن نتيجه براى كسى كه آن كار علمى را قبول دارد، معتبر است؛ به هيچ وجه مخالفت با ولايت فقيه و نظام هم نيست. البته گاهى اوقات ميشود كه اين حقير خودش در يك زمينه‌اى كارشناس است؛ بالاخره ما هم در يك بخشهائى يك مختصر كارشناسى‌اى داريم؛ اين نظر كارشناسى ممكن است در مقابل يك نظر كارشناسى ديگر قرار بگيرد؛ خيلى خوب، دو تا نظر است ديگر؛ كسانى كه ميخواهند انتخاب كنند، انتخاب كنند. در زمينه‌هاى فرهنگى، در زمينه‌هاى آموزشى - در بخشهاى مخصوصى - بالاخره ما يك مختصرى سررشته داريم، يك قدرى كار كرديم؛ اين ميشود نظر كارشناسى. به هر حال هيچگاه اعلام نظر كارشناسى و نظر علمى، معارضه و مبارزه و مخالفت و اعلام جدائى از رهبرى و ولايت و اين حرفها به حساب نمى‌آيد و نبايد بيايد.
    34) دانشگاه يك محيط تراكم نيرو است؛ اين نيروها ناشى از دو عنصر اصلى است: يكى اصل جوانى است، كه من عقيده‌ام اين است خيلى از جوانها خودشان قدر نيروى جوانى را نميدانند؛ يعنى هنوز كشف نكردند توانائى بى‌حد و حصرى را كه در محيط جوان وجود دارد. جوانى يك سرچشمه‌ى فياضِ تمام‌نشدنى از نيرو است. عنصر دوم، خود مسئله‌ى علم و دانش و دانشجوئى است. خود دانشجوئى به انسان توان ميدهد. توجه به علم، توجه به دانش، خودش توان‌افزا و توان‌آفرين است. البته بر اين دو عنصر اضافه كنيم فضائى را كه انقلاب به وجود آورد؛ و اگر بخواهيم با نگاه حداقلى نگاه كنيم، انقلاب اين فضا را در محيطهاى جوان و محيطهاى دانشجوئى، حداقل تشديد و مضاعف كرد.
    35) امروز درس خواندن، علم‌آموزى، پژوهش و جديت در كار اصلى دانشجوئى، يك جهاد است.
    36) كسانى دانشگاه را به وجود آوردند كه به اصل دين و معنويت و اخلاق اعتقاد نداشتند؛ شيفته‌ى غرب و فريفته‌ى اخلاقيات غرب بودند. البته آن شيفتگى و فريفتگى، شكل عمومى‌اش بود؛ يك عده‌اى‌شان هم مزدور و مأمور غرب بودند. بنا بود اينها در داخل كشور طراحى و برنامه‌ريزى كنند كه تسلطى را كه به شكلى در دوران قاجار داشتند، در دوران پهلوى همان تسلط را و بيشترش را به شكل ديگر و آرامترى داشته باشند؛ تربيت يك نسل روشنفكر و درس‌خوانده و تحصيلكرده‌اى كه غربى بينديشد؛ ايرانى است، اما فرانسوى و انگليسى و آمريكائى فكر ميكند؛ آرزوهايش آرزوهاى يك فرد آمريكائى است؛ اقدام و عملش هم اقدام و عمل يك فرد آمريكائى يا انگليسى است؛ اگرچه مليتش ايرانى است و ساكن ايران هم هست. آنها تربيت يك چنين نسلى را دنبال ميكردند. من كليت دانشگاه را به‌هيچ‌وجه زير سؤال نميبرم؛ وجود اساتيد مؤمن و پاكيزه در دوره‌ى طاغوت را به‌هيچ‌وجه زير سؤال نميبرم ... ليكن بناى دانشگاه اين بنا بود.
    37) دانشگاه مركز معنويت است؛ چون علم يك امر معنوى است. علم - هر علمى باشد - يك ارزش معنوى است، يك ارزش روحى است.
    38) خب، در مورد آرمان‌گرائى يكى دو تا نكته‌ى كوتاه را عرض بكنيم. آرمان‌گرائى را با پرخاشگرى اشتباه نكنيم؛ تصور نكنيم كه هر كس آرمان‌گراتر است، پرخاشگرتر و دعواكن‌تر است؛ نه. ميتوان بشدت پابند به آرمانها و پابند به اصول و به ارزشها بود، درعين‌حال پرخاشگر هم نبود. در آيه‌ى شريفه ميفرمايد: «اشدّاء على الكفّار». «اشداء» جمع «شديد» است. شديد يعنى سخت، سخت يعنى نفوذناپذير. هر جسمى كه سخت‌تر باشد، وقتى با جسم ديگرى اصطكاك پيدا كرد، در آن جسم ديگر اثر ميگذارد، اما از آن جسم اثر نميپذيرد. همه‌مان اينجورى باشيم؛ اشداء باشيم. اما شديد بودن، اثرگذار بودن، لزوماً به معناى دعواگر بودن و پرخاشگر بودن نيست. ... مثلاً فرض كنيد قضيه‌ى غزه پيش مى‌آيد، يك مشت جوان دانشجو ميگويند اين فلان فلان شده‌ها، اين صهيونيستهاى خبيث سر بچه‌هاى غزه دارند بمب ميريزند، فلان ميكنند؛ برويم پدرشان را دربياوريم؛ راه مى‌افتند، ميروند فرودگاه! خب، اين احساسات، احساسات مقدس و پاكى است. امثال من كه يك كنار نشستيم و داريم نگاه ميكنيم، آدم ميخواهد جانش را فداى يك چنين احساساتى بكند؛ اين واقعاً ارزش دارد. اينكه امام فرمودند من دست و بازوى بسيجى‌ها را ميبوسم، جايش همين جاست. آدم وقتى مى‌بيند كه يك جوانى اينجا توى خانه، در گرماى تابستان كولر و يخچال دارد، در سرماى زمستان وسيله‌ى گرمائى دارد، دانشگاه ميرود، درس ميخواهد، موفقيت دارد، بعد يكهو مسئله‌ى غزه ميخواهد او را به حالت انفجار برساند، ميگويد ميخواهم بروم آنجا؛ خب، اين احساس، احساس باارزشى است؛ اما رفتن، غلط است.
    39) احساس، خوب است؛ اما اين احساس نبايد موجب شود كه ما حالا راه بيفتيم برويم غزه. رفتن به غزه، آن وقت نه ممكن بود، نه جايز بود؛ اگر ممكن هم بود، جايز نبود. خب، اينجا بين آرمان‌گرائى و بين آن واقعيت و دستورى كه حالا از قول رهبرى نقل كردند، كه نبايد برويد غزه، يك تعارضى درذهن اين جوان به وجود مى‌آيد. نه، هيچ تعارضى وجود ندارد. آن احساس، احساس خوبى است؛ اما تصميمى كه بر اساس يك احساس گرفته بشود، يك مطالعه‌ى دقيق، موشكافانه و عالمانه پشت سرش نباشد، آن تصميم، لزوماً تصميم درستى نيست. گاهى اوقات تصميم، تصميم غلطى است. بنابراين آرمان‌گرائى به‌هيچ‌وجه به معناى در همه‌ى زمينه‌ها پرخاشگرى كردن، برخى از واقعيات لازم و مصلحتهاى لازم را نديده گرفتن، نيست. مصلحت هم شده يك اسم منفور؛ آقا مصلحت‌گرائى ميكنند! خب، اصلاً بايد ملاحظه‌ى مصلحت بشود. هيچ وقت نبايد گفت كه آقا حقيقت با مصلحت هميشه منافات دارد؛ نه، خود حقيقت يكى از مصلحتهاست، خود مصلحت هم يكى از حقايق است. اگر مصلحت‌انديشىِ درست باشد، بايد رعايت مصلحت را كرد.
    آرمان‌گرائى يعنى پايبندى به ارزشها و اصول و آرمانها و تأثيرگذارى و تأثيرناپذيرى از جهت مخالف و جبهه‌ى مخالف.
    40) اگر چنانچه چيزى را بگوئيم كه به آن علم نداريم؛ مثلاً يك شايعه است ... اين شايعه‌پردازى است؛ قول به غير علم است. قول به غير علم، خود قولش هم اشكال دارد، عمل كردن به آن امر غير معلوم و بدون علم هم اشكال دارد؛ «وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ». «لا تقف»، يعنى چيزى را كه علم به آن ندارى، دنبال نكن، دنبال نرو. دنبال كردن، هم در زمينه‌ى عمل هست، هم در زمينه‌ى گفتار هست. وقتى شما يك چيزى را گفتيد كه به آن علم نداريد، اين هم اختفاء امرى است كه انسان به آن علم ندارد. لذا دنبالش ميفرمايد: «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً».
    41) در جنگ نرم، هدف آن چيزى است كه در دل شماست، در ذهن شماست، در مغز شماست؛ يعنى اراده‌ى شما. دشمن ميخواهد اراده‌ى شما را عوض كند.
    42) دشمن ميخواهد ... من و شما به اين نتيجه برسيم كه صلاح نيست در مقابل آمريكا، در مقابل استكبار، در مقابل دستگاه‌هاى سياسىِ تابع كارتلهاى گوناگون اقتصادى، خيلى هم بايستيم و خيلى هم مقاومت كنيم؛ از بعضى از حرفها بايد دست بكشيم؛ كمااينكه گفتند ديگر. در يك برهه‌اى كسانى گفتند آقا ول كنيد قضيه‌ى اسرائيل را، ول كنيد قضيه‌ى فلسطين را، ول كنيد قضيه‌ى عدالت در سطح جهانى و حمايت از ملتهاى عدالت‌خواه را، رها كنيد اين حرفها را؛ چه كار داريد؟ به خودتان بچسبيد. اين همان تغيير محاسبات است. دشمن اين را ميخواهد.
    43) افسر جنگ نرم بايد مقاومت كند. چگونه مقاومت كند؟
    اولاً معرفتهاتان را بالا ببريد. ... به نظر من آن كارى كه مهم است انجام بگيرد، مطالعات اسلامى است.
    (ثانیا) نظارت و توجه به اوضاع كشور. نگاه مستفسرانه و دنبالِ پيدا كردن واقعيت، همراه با انتقاد. ... منتها انتقاد درست؛ بى‌انصافى نشود.
    (ثالثا) ارتباط با تشكلهاى دانشجوئى جهان اسلام هم كار لازمى است
    44) عزيزان من! اساسى‌ترين قضيه هم اميد است. من به شما عرض بكنم؛ از جمله‌ى سخت‌ترين كارهائى كه عليه من و شما دارد انجام ميگيرد، اين است كه اميد را در ماها بميرانند. سعى كنيد اميد را زنده نگه داريد. هرچه ميتوانيد، شعله‌ى اميد را در دل خودتان و در دل مخاطبانتان زنده نگه داريد. با اميد است كه ميشود پيش رفت. اميد هم اميد بيجا نيست؛ اميدى است كه واقعيتها كاملاً ما را به درستى آن نويد ميدهد.

  13. صلوات ها 7


  14. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,729
    حضور
    11 روز 8 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    گزیده سخنان مقام معظم رهبری مرداد 91 (قسمت پنجم)
    22/5/91 بیانات در دیدار اساتید دانشگاه‌ها
    45) وضعيتى كه امروز در دنيا هست، وضعيت تحول است. اوضاع جهان در حال تبديل به يك شكل جديد و هندسه‌ى جديد است. ... شبيه اوضاعِ بعد از جنگ بين‌الملل اول، ... در جهت تبادل قدرت و توانائى‌هاى عمومى بين شرق و غرب، يا بين بخشى از ملتهاى دنيا با بخش ديگر.
    46) من اصرار دارم اين منطقه را «غرب آسيا» بگويم، نه خاورميانه. تعبير خاور دور، خاور نزديك، خاور ميانه درست نيست. دور از كجا؟ از اروپا. نزديك به كجا؟ به اروپا. يعنى مركز دنيا اروپاست؛ هر جائى كه از اروپا دورتر است، اسمش خاور دور است؛ هر جا نزديكتر است، خاور نزديك است؛ هر جا وسط است، خاورميانه است! اين تعريفى است كه خود اروپائى‌ها كردند؛ نه، ما اين را قبول نداريم. آسيا يك قاره‌اى است؛ شرقى دارد، غربى دارد، وسطى دارد؛ ما در غرب آسيا قرار داريم. بنابراين منطقه‌ى ما اسمش منطقه‌ى غرب آسياست، نه منطقه‌ى خاورميانه.
    47) نظام جمهورى اسلامى در كشور ما بر يك ساخت مستحكمى بنا شده كه شالوده‌اش عبارت است از اعتقاد و ايمان، عقل و عاطفه. ... من نظير اين را همين الان ديگر در سطح دنيا به ياد ندارم؛ نظامى كه متكى است به ايمان مردم، در عين حال به مبانى اعتقادى، در عين حال به عقلانيت، و در عين حال به عواطف شديد.
    48) در مقابل سترون و نازا بودن غرب در برون‌زائى انديشه‌هاى نو - كه بعد از اومانيسم و مكتبهائى كه متكى به اومانيسم هستند و فلسفه‌هاى زائيده و منشأ گرفته‌ى از اومانيسم غربى، ديگر غرب زايش فكرى نداشته و ايده‌ى نو براى بشر و حيات انسان ارائه نداده - جمهورى اسلامى داراى زايش فكرى است. ما براى مسائل روحى انسان، براى مسائل اجتماعى انسان، براى مسائل حكومتى انسان، حرفهاى تازه‌اى داريم. حرف تازه معنايش اين نيست كه اگر گفته شد، همه‌ى دنيا آن را قبول خواهند كرد؛ معنايش اين است كه يك جريان جديدى را در درياچه‌ى عظيم فكر بشرى به وجود مى‌آورد؛ موج‌آفرينى ميكند. ما امروز در زمينه‌ى مسائل سياسى، «مردم‌سالارى دينى» را عرضه ميكنيم؛ در زمينه‌ى مسائل عمومىِ اجتماعى، «ابتناء تمدن بر معنويت» را ارائه ميكنيم؛ در زمينه‌هاى گوناگون، «كرامت انسان» را مطرح ميكنيم؛ «آميختگى دين و زندگى» را مطرح ميكنيم. اينها حرف نوئى است؛ اينها هيچ وقت در دنيا وجود نداشته؛ حتّى قبل از دوران ماديگرى و اومانيسم غرب و روى كار آمدن انديشه‌هاى سكولار هم اينجور نبود كه دين با زندگى توأم و همراه باشد؛ ابداً. بله، در يك بخشهائى از دنيا روحانيون حكومت داشتند؛ حكومت كليسا. حالا با تاريخ پيچيده و طولانى‌اى كه اروپا دارد، بين دستگاه‌هاى كليسائى و حكومتها يك جنگى بود؛ اما به هر حال دستگاه‌هاى كليسائى هم حكومت داشتند. اين معنايش اين نبود كه زندگى مردم آميخته‌ى با دين است؛ دين منشأ مقررات و قوانين زندگى براى مردم است؛ به‌هيچ‌وجه چنين چيزى در غرب وجود نداشته؛ در كشورهاى اسلامى هم هرگز وجود نداشته، جز در صدر اسلام.
    49) اساتيد فرماندهان جنگ نرمند.


  15. صلوات ها 9


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,729
    حضور
    11 روز 8 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    گزیده سخنان مقام معظم رهبری مرداد 91 (قسمت ششم)
    25/5/91 بیانات در دیدار جمعی از آزادگان
    50) خوشامد عرض ميكنم به شما برادران عزيز؛ گوهرهاى بازيافته‌ى از ذخيره‌ى ايمان در جمهورى اسلامى. در طول قرنهاى متوالى، يك عنصر جامدِ بى‌ارزش تبديل ميشود به الماس؛ در صورتى كه استعداد آن را داشته باشد. دوران اسارت، كوتاه شده‌ى قرنهائى است كه انسانهاى بااستعداد را تبديل كرده است به الماسهاى درخشان: آزادگان.
    51) شنيدم مأمور صليب سرخ به آزادگان ما در دوران اسارت ميگفته است كه ما وقتى به اردوگاه‌هاى اسيران جنگ در كشورهاى ديگر ميرويم، سرخوردگى و افسردگى و خودزنى و خودكشى و اينها مشاهده ميكنيم؛ چرا شما نداريد؟ او بايد اين سؤال را ميكرد. جوابش معلوم است: وقتى دل با معنويت آشنا نبود، با خدا آشنا نبود، نتيجه‌اش همان است. وقتى دل با خدا آشنا بود، ... ديگر افسردگى جائى ندارد.
    52) شايد آن روزى كه اسير جنگ تحميلى ايرانى، جوان مسلمان در آن اردوگاه با آن وضعيت، يا در آن سلول با آن شكنجه‌ها زندگى ميكرد، به حسب ظاهر دريچه‌ى اميدى به روى او باز نبود؛ شايد تصور ميكرد كه اين وضعيت ممكن است سالهاى بيشترى طول بكشد يا سرانجامى جز مرگ و كشته شدن نداشته باشد. امروز واقعيت را نگاه كنيد، ببينيد چه اتفاقى افتاده است؛ آنها كجايند، شما كجائيد؟ اين يك عبرت است؛ اين نشانه‌ى درستى و راستى و صدق وعده‌ى الهى است. ... اگر ميفرمايد: «وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزيزٌ»، معناى اين را درك كنيم. آن روز شما در مقابل مأمور شكنجه يا رئيس زندان يا مأمور بعثى مواجه بوديد با آن فشار، امروز ملت ايران در مقابل آمريكا مواجه است با چالشهائى؛ همان قضيه است. «وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزيزٌ». وعده‌ى خدا راست است. آن كسانى كه وعده‌ى خدا را باور ندارند، خداوند متعال آنها را مطرود ميداند، آنها را ملعون و دورافتاده‌ى از ساحت رحمت خود به حساب مى‌آورد. آنهائى كه به شما ميگفتند تا ابد بايد در اين زندان بمانيد، يا ميگفتند شما را اعدام خواهيم كرد، خودشان به زباله‌دان تاريخ افتادند، خودشان اعدام شدند، خودشان نابود شدند.؛ شما امروز بحمداللّه در جمهورى اسلامى، سرافراز و با عزت داريد زندگى ميكنيد؛ اين درس است. يك بار ديگر هم ما در گذشته اين درس را داشتيم. بعضى‌هامان باور نميكرديم. در دوران اختناق، در دوران طاغوت، فشارها زياد بود؛ كسانى ميگفتند آقا، «مشت است و درفش»، بيخود ايستادگى ميكنيد، بيخود مقاومت ميكنيد؛ يك عده‌اى هم ميگفتند نه، «صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ». خداى متعال حادثه‌اى را پيش آورد كه در دنيا هيچ كس باور نميكرد؛ نه اينكه در ايران كسى باور نميكرد، در دنيا هم كسى باور نميكرد. كسى باور نميكرد كه آنچه آمريكائى‌ها آن را جزيره‌ى ثبات ميدانند، اينجور دستخوش طوفانى بشود كه در نهايت به انزواى آمريكا، به انزواى استكبار، به انزواى انگليس و عمال و مزدورانشان منتهى شود. امروز هم همين است.
    53) دنيا در حال عبور از يك گذرگاه و رسيدن به يك وضع جديد و ماجراى جديدى است. رفتار ما، نيت ما، عمل ما در شكل‌گيرى اين وضعيت جديد، تعيين‌كننده است. براى اينكه دلهامان قرص شود، براى اينكه راه را گم نكنيم، زندگى شما آزادگان ميتواند براى ما يك ستاره‌ى راهنما باشد.
    54) سعى آنها اين است كه ... مردم منطقه فراموش كنند كه يك كشورى به نام فلسطين وجود داشته. آنچه كه توى دهن آنها زد، انقلاب اسلامى بود، امام بزرگوار بود. از روز اوّلى كه اين انقلاب به پيروزى رسيد، بلكه از قبل از پيروزى، از اوائل نهضت، مسئله‌ى فلسطين يكى از مسائل اصلى اين انقلاب بود؛ و يكى از عوامل توجه دنياى اسلام به اين انقلاب هم همين مسئله بود؛ اگرچه جهات ديگر هم بود. امروز سعيشان اين است كه اين را خنثى كنند. دنياى اسلام نبايد اجازه بدهد.
    55) دنياى اسلام را به مسائل حاشيه‌اى سرگرم و مشغول كردند. يك نفر در مى‌آيد مسئله‌ى شيعه و سنى را مطرح ميكند، هلال شيعى[1] را مطرح ميكند. زير گوش شما، صهيونيستها چند ميليون فلسطينى را شصت سال است كه زير فشار قرار داده‌اند، آن را نمى‌بينيد؛ حكومت جمهورى اسلامى را كه اين پرچم را بلند كرده است و اين حماسه را در دنيا بازسازى كرده، به عنوان خطر معرفى ميكنيد؟! خيانت از اين بالاتر؟ ملت ايران نگذاشته و نخواهد گذاشت. ملت ايران امسال هم به توفيق الهى، به خواست الهى، روز قدس آنچنان حركتى خواهد كرد كه مشتى بر دهان دشمنان اسلام و دشمنان فلسطين باشد.

    [1] «هلال شیعی» اصطلاحی است که بیشتر از سوی کسانی که در صدد القای خطر شدت یافتن روابط شیعیان عراق با شیعیان خارج از عراق خصوصا ایران است، استفاده می‌شود. این اصلاح در کتاب‌های دانشگاهی و ادبیات علمی از جمله در آلمانی دارای پیشینه‌است. اما از هنگامی که عبدالله دوم پادشاه اردن، در کاربردی «شیعه هراسانه» از آن برای بیان تمایلات ایران دوستانه شیعیان عراق استفاده نمود، این اصلاح کاربرد فراگیری یافت. از دیدگاه این اندیشه، نفوذ تاریخی ایران بر شیعیان خاورمیانه را عاملی برای اختلال امنیت سیاسی منطقه خاورمیانه می‌باشد، و باورمندان به این اندیشه، به‌شدت بر استفاده از این واژه اصرار دارند. با این وجود پیشینه اندیشمندان اجتماعی تمایل چندانی به استفاده از این واژه ندارند. (منبع: ویکی پدیا)

  17. صلوات ها 7


  18. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,729
    حضور
    11 روز 8 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477




    گزیده سخنان مقام معظم رهبری مرداد 91 (قسمت هفتم)
    26/5/91 بیانات در جمع مردم روستای زلزله‌زده كویچ آذربایجان شرقی
    56) اين حادثه ميتواند براى شما يك سكوى پرش به جلو باشد. با صبر شما، با استقامت شما، با تلاش شما، با همكارى شما، با همدردى و همدلى شما با يكديگر، ان‌شاءاللّه ميتوانيد از اين حادثه يك سكوى پرشى بسازيد.
    57) اينجور نيست كه يك قطعه‌ى از كشور يك مصيبتى داشته باشد، ديگران نسبت به آن بى‌تفاوت باشند؛ نه، همه احساس همدردى ميكنند. بحمداللّه ملت ما يك ملت يكپارچه است، يك ملت متحد است؛ و به خاطر همين اتحاد، نيرومند است. اين قدرتى كه امروز ايران اسلامى دارد، اين عزتى كه امروز ملت ايران دارد، بخش مهمى از آن به خاطر همين اتحاد و اتفاقى است كه بين اقشار مختلف مردم در قسمتهاى مختلف وجود دارد.
    26/5/91 بیانات در گفتگو با مردم مناطق زلزله‌زده‌ى روستای اورنگ آذربايجان شرقى‌
    58) هميشه سفارش من به مردم مناطقى كه دچار اينجور حوادث ميشوند - مثل حادثه‌ى زلزله، يا بعضى جاها سيل - اين است كه از اين حادثه يك سكوئى براى پرش درست كنيد؛ بخصوص شما جوانها. اين فشارها، اين ضيقِ تنگ‌گرفتگىِ اوضاع - چه اوضاع طبيعى، چه اوضاع تحميلى ديگران - بايد موجب شود كه ما بيشتر به خودمان متكى شويم، بيشتر كار كنيم، بيشتر تلاش كنيم؛ ضعفهاى خودمان را بشناسيم، آن ضعفها را برطرف كنيم؛ اين وظيفه‌ى ماست. من مى‌بينم كه اين منطقه ان‌شاءاللّه آينده‌ى بسيار خوبى خواهد داشت؛ چون هم طبيعت اين منطقه، طبيعت خوبى است؛ هم مردم اين منطقه، مردم باهمت و خوبى هستند و جوانهاى بسيار خوب و گرم و گيرائى دارد؛ الحمدللّه.
    26/5/91 بيانات در جلسه پایانی بازدید از مناطق زلزله‌زده آذربایجان شرقی
    59) شكر ميكنيم خداى متعال را بر همه‌ى نعمتهايش؛ اين بلاها هم نعمت است.
    هر بلائى كز تو آيد نعمتى است‌ هر كه را رنجى دهى آن راحتى است‌
    زان به تاريكى گذارى بنده را تا ببيند آن رخ تابنده را
    تيشه زان بر هر رگ و بندم زنند تا كه با مهر تو پيوندم زنند
    با اين چشم بايد به اين بلاياى طبيعى و غيرطبيعى نگاه كرد. ميتوان از اين بليّاتى كه پيش مى‌آيد، نردبانى براى عروج ساخت؛ پلكانى براى تعالى تدارك ديد؛ سكوئى براى پرش فراهم كرد.
    60) من خودم شخصاً تجربه‌ى امداد در زلزله و سيل را دارم؛ در سالهاى خيلى قديم، پيش از انقلاب هم در ويرانى‌هاى زلزله حضور داشتم؛ رفتيم آنجا، گروه امداد تشكيل داديم. خب، آن وقت كه كارهاى دولتى نبود؛ شير و خورشيدِ آن روز صفر بود. در زلزله‌ى فردوس، كه اين شهر بزرگ تقريباً با خاك يكسان شده بود، در طول دو ماه، دو بار شير و خورشيد به مردم كمك جنسى و غذائى كرد؛ حالا چادر و پتو و اينها كه هيچ، آن كه خيلى خيلى كم و غير قابل ذكر بود! من همان وقت منبر رفتم و سخنرانى كردم و از مردم پرسيدم كه شير و خورشيد به شماها چه داده. به نظرم گفتند در طول اين دو ماه، صد گرم شكر دادند! به همين تناسب، اجناس مختصرى داده بودند، نه اجناس لازم زندگى. خب، ما آنجا رفتيم، ديديم، كار كرديم. موقعى كه من در ايرانشهر تبعيد بودم، آنجا سيل آمد؛ تقريباً نود درصد شهر از بين رفت، اغلب خانه‌ها خوابيد، نخلستانها خراب شد. ما آنجا باز مدتى با همان تبعيدى‌هائى كه بودند، امداد ميكرديم.
    61) الان كه مى‌آمديم، از راديوى ماشين شنيدم كه هلال احمر اعلام كرده جنس نفرستيد؛ به ما پول بدهيد. خيلى خوب، اين خوب است، عيبى ندارد؛ يعنى ممكن است در ارسال لباس و چه و چه، يك خرده تحقير هم وجود داشته باشد؛ خيلى هم خوب نيست - هرچند در آن اولِ كار عيب ندارد - اما فرستادن پتو چه عيبى دارد؟ مثلاً مردم پتو بفرستند، يا از اين لحافهاى پشم شيشه بفرستند، يا از اين كيسه‌هاى خواب بفرستند؛ چه مانعى دارد؟ مثلاً فرض كنيد يك كسى ميتواند صد تا كيسه‌ى خواب از بازار تهيه كند و بفرستد اينجا، اين كار چه عيبى دارد؟ اين چيز خوبى است. يا مثلاً فرض كنيد يك كسى ميتواند پانصد تا پتو تهيه كند و بفرستد. هستند كسانى كه پول دارند، مايلند كمك كنند؛ از بازار پتو ميخرند، ميدهند به شما، كه زحمت را هم از دوش شما برميدارند. بنابراين سفارش كنيد كه اينجور اظهار استغناء از مردم نشود. بعضى از چيزها هست كه اگر مردم خودشان بروند از بازار تهيه كنند، بخرند و به شما بدهند، هم كار شما آسان ميشود، هم مردم احساس بهترى پيدا ميكنند. رفته پتو خريده، ميدهد به شما، شما هم ميدهيد اينجا؛ اين بهتر از اين است كه يك ميليون تومان يا پانصد هزار تومان يا چقدر پول در حساب هلال احمر بريزد. به نكات روانى قضايا توجه كنيد.
    62) اين را شايد كسانى كه با تاريخ آشنا باشند، ميدانند. ارسباران جزو مناطقى است كه مردمش اصلاً معروفند به رشادت؛ منطقه‌ى ارسباران يك چنين خصوصيتى دارد. البته همه‌ى آذربايجان همين جور است. غيرت آذربايجانى و همت آذربايجانى كه در سالهاى دفاع مقدس هم خودش را نشان داد، قبل از آن در انقلاب خودش را نشان داد، تا امروز هم هميشه خودش را نشان داده، آن به جاى خود محفوظ؛ اما منطقه‌ى ارسباران هم يك منطقه‌ى داراى خصوصيتى است در اين جهت؛ كه خب، حالا اين مردم عزيز دچار اين حادثه شده‌اند. اين حوادث هميشه وجود دارد. به قول مرحوم شهريار:
    دونيا قضوو و قده‌ر اؤلوم ايتيم دير دونيا بويو اوغولسوزدور يئتيم دير
    نگاه كنيد، زياد است؛ اوغولسوزدور چخ دى، يئتيم دير چخ دى. همه‌ى دنيا پر است از اين حوادث. به هر حال اين قضايا پيش مى‌آيد


  19. صلوات ها 7


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,729
    حضور
    11 روز 8 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    گزیده سخنان مقام معظم رهبری مرداد 91 (قسمت هشتم)
    29/5/91 خطبه‌هاى نماز عيد فطر
    63) سعى كنيم در تحليلهامان، در شناخت حوادث، دچار خطا و اشتباه نشويم. بدانيم كه آمريكا و صهيونيسم دشمنان امت اسلامى‌اند؛ سردمداران رژيمهاى جبار، دشمنان امت اسلامى‌اند. اگر ديديم در يك جائى آنها در يك جهت قرار گرفتند، بدانيم كه آن جهت، جهت باطلى است، جهت غلطى است؛ دچار خطاى در تحليل نشويم. آنها هرگز براى ملتهاى مسلمان دل نميسوزانند؛ هرچه بتوانند، تخريب ميكنند و در روندها اخلال ميكنند. امروز همين جنجالهائى كه آنها در واقع به راه مى‌اندازند، اگرچه گاه از زبان بعضى افراد غافل هم تكرار ميشود؛ اختلافات مذهبى، اختلافات قومى، اختلافات نژادى و زبانى؛ اينها را عمده ميكنند؛ در حالى كه در اسلام اينها نيست؛ «انّ اكرمكم عند اللّه اتقيكم»؛ همه يكى هستند، همه با هم برادرند. بايد همه‌ى ما بيدار باشيم، بصير باشيم، چشمهامان را باز كنيم، دچار خطاى تحليل نشويم.
    29/5/91 بيانات در ديدار مسئولان نظام و سفرای كشورهای اسلامی روز عید فطر
    64) جنگهاى بين‌المللى كه بين قدرتهاى مستكبر عالم واقع شد، از اروپا شروع شد؛ استعمارگران عالم به جان هم افتادند، اما ملتهاى مسلمان را، ملتهاى اين منطقه را درگير تبعات و مشكلات اين جنگها قرار دادند. دنباله‌ى همين جنگها بود كه زائده‌ى خطرناكِ مهلكِ صهيونيستى در منطقه‌ى حساس ما، ميان كشورهاى اسلامى و در قلب دنياى اسلام به وجود آمد. به دنبال همين جنگها بود كه بناى غلط و هندسه‌ى معيوب سازمان ملل و شوراى امنيت و دولتهاى داراى حق وتو شكل گرفت. يعنى همان دستها و سرپنجه‌هاى خونينى كه آن جنگهاى مهلك را به راه انداختند، به دنبال آن خواستند اختيار دنيا را به دست بگيرند و اين منطقه‌ى حساس و مهم و سرشار از نعمت و مركز اتحاد بالقوه‌ى دنياى اسلام را تحت سيطره‌ى خود درآورند؛ و همين كار را كردند. ما غافل بوديم؛ ملتهاى مسلمان در خواب بودند؛ به آنها هجوم آورده شد؛ سرنوشت آنها با مشكلات پيچيده و عظيمى كه هنوز درگير آن مشكلاتند، در آميخته شد.
    65) منطقه‌ى حساس ما، بسيارى از مسائل و مشكلاتش به خاطر وجود اين غده‌ى سرطانىِ صهيونيستى است، كه دستهاى آلوده به خون قدرتهاى بزرگ، با همه‌ى توان ميخواهند آن را حفظ كنند. آمريكائى‌ها صريح ميگويند، ديگر قدرتهاى مسلط دنيا هم به طور صريح ابراز ميكنند كه سرنوشت خودشان را وابسته كرده‌اند به سرنوشت رژيم صهيونيستى. اين به ضرر آنهاست.
    66) مسئله‌ى فلسطين يك مسئله‌ى اصلى است. در طول زمان، ملتها دولتهاى خودشان را با موضعگيرى آنها در قضيه‌ى فلسطين محك ميزدند.
    67) نقشه‌ى هميشگى و ماندگار استكبار اين است كه اختلاف بيندازد؛ يا قوميتها و ناسيوناليسم‌گرى‌ها را در ميان ملتها زنده كند؛ اختلافاتى را كه به طور طبيعى در زبانها، در نژادها، در رنگ پوستها، در مذهبها وجود دارد، عمده كند. كار استكبار اين است؛ هميشه همين كار را كرده است. از قديم گفتند: «تفرقه بينداز و حكومت كن». امروز همين نقشه را دارند دنبال ميكنند.
    68) برخلاف واقع، آن چيزى را كه خطر اصلى و تهديد اصلى براى اين منطقه، بلكه براى بشريت است - يعنى صهيونيسم - پنهان ميكنند. صهيونيسم خطرى براى كل بشريت است. امروز دولتهاى غربى هم دستخوش تصرفات صهيونيستها هستند؛ آنها هم دارند چوب اين مراكز ثروت و قدرت را ميخورند؛ ملتهاى منطقه هم كه معلوم است، چه كشيدند از دست صهيونيستها. اين ترورها كار آنهاست، اين اختلافات ملتها كار آنهاست، به وسيله‌ى ابزارهاى گوناگون آنهاست؛ بايد بهوش باشيم. اين خطر را كه خطر اصلى منطقه است، پنهان ميكنند، مخفى ميكنند و واقعيت‌سازى ميكنند؛ بدروغ خطرهائى را كه وجود ندارد، عمده ميكنند و بين مسلمانها اختلاف مى‌اندازند. بايد حواسمان جمع باشد. عرب و عجم، شيعه و سنى، مذاهب مختلف، رنگ پوستها نبايد بين ما اختلاف ايجاد كند؛ «و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا». اين شعبه شعبه شدن، اين قبيله قبيله شدن، اين نژاد نژاد شدن، مايه‌ى اختلاف نيست؛ «انّ اكرمكم عنداللّه اتقيكم». محور، چيز ديگر است؛ معيار، چيز ديگر است. مسابقه بيفتد ميان ملتهاى مسلمان در عمل به اسلام، در ايجاد برادرى، در تلاش براى ملتها، در سرپيچى كردن از اراده‌ى قدرتهاى بزرگ و در رأس آنها آمريكا. ملتهاى مسلمان بايد ببينند هر جا كه سياست آمريكائى و سياست صهيونيستى دارد ايجاد اختلاف ميكند، بدانند كه اين اختلاف مضر است؛ فريب نخورند.


  21. صلوات ها 7


صفحه 1 از 29 1231121 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (1 کاربران و 1 مهمان ها)

  1. روح بخش

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۶/۰۴/۲۰, ۰۳:۱۷ : 11

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود