صفحه 1 از 22 1231121 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: یک برهان

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    الله و چهارده معصوم و دوستان آن ها
    نوشته
    1,527
    حضور
    75 روز 4 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4592

    مطلب یک برهان




    بسم الله الرحمن الرحیم

    با عرض سلام خدمت تمامی دوستان.از شما درخواست می کنم در صورت امکان برهان زیر رو به دقت مطالعه کنین و نظرات خودتون رو راجع به اون بگین.بیان اول در واقع تقریری از برهان صدیقین صدراییه که خیلی به تقریر علامه طباطبایی (ره) نزدیکه.بیان دوم هم برهان علیته.

    بیان اول:

    مقدمه1:واقعیتی هست.پس هستی،هست.زیرا اگر هستی وجود نداشته باشد به دو تناقض بر می خوریم:

    1-فرض می کنیم هستی نیست.پس هستی،عدم است.یعنی هستی،نیستی است.این اجتماع نقیضین است که خلاف فرض است.

    2-فرض می کنیم هستی نیست.وقتی نمود های هستی (مثل انسان،حیوان،درخت،سنگ و ...) می توانند وجود داشته باشند که بودنی در کار باشد و هستی باشد.در واقع وجود هستی تقدم دارد بر وجود این موارد.زیرا اگر وجود،وجود نداشته باشد نمی توانیم دیگر چیزی را متصف به وجود کنیم.زیرا وجودی در کار نیست.پس از فرض نبودن هستی نتیجه می گیریم که واقعیتی نیست.ما با پذیرش فلسفه،پذیرفتیم که ما هستیم و واقعیتی هست.این دو مورد نقیض هم هستند.


    مقدمه2:وجود هستی ذاتاً واجب است.یعنی واجب الوجود بالذات است.زیرا هستی یا واجب بالذات است یا واجب بالغیر.گزاره آخر توتولوژی است و حالت دیگری نداریم.فرض می کنیم بالغیر واجب الوجود باشد.بنابراین برای وجود هستی،باید چیز دیگری باشد که هستی به واسطه آن واجب الوجود شود.چون هستی وجود دارد،پس چنین چیزی هم وجود دارد.بنابراین به این رسیدیم که این چیز،خود وجود دارد.زمانی می توانیم گزاره آخر را بپذیریم که پذیرفته باشیم وجود داشتنی در کار است و وجود،خود وجود دارد.بنابراین این دور بوده و خلاف فرض است.لذا وجود هستی ذاتاً واجب است.پس هستی واجب الوجود بالذات است.


    مقدمه3:هستی نمی تواند مشروط به شرطی شود.اگر فرض کنیم شرط p درباره هستی وجود دارد،پس پذیرفتیم که شرطی موجود است.از موجودیت این شرط به این می رسیم که خود موجودیت و وجود،وجود دارد و این دور است.پس فرض خلف باطل است.

    مثلاً نمی توانیم بگوییم اگر جهان نباشد،هستی نیست.چون چنین شرطی باطل است و این مطلب ثابت شد.حتی اگر بپذیریم این شرط برقرار است،پس وقتی جهان نباشد این شرط وجود دارد.پس چیزی وجود دارد.لذا هستی خود وجود دارد.حتی خود این گزاره تناقض است که بگوییم هستی پیش از وجود جهان،نبوده است و یا بعداً نخواهد بود.چون تناقض محدود به زمان نیست.

    مقدمه4:هستی ازلی و ابدی است.زیرا اگر ازلی و ابدی نباشد،پس نبوده و سپس از نیستی هستی شده است یا بوده و بعداً نخواهد بود.بنابراین هستی،نیستی بوده است یا هستی،نیستی خواهد بود که این تناقض است.زیرا هستی،هستی است تحت هر شرایطی.این گزاره نیز توتولوژی است.حتی از فرض وجود نداشتن آن در گذشته یا آینده،به این می رسیم که زمانی به نام گذشته یا آینده وجود دارد که هستی در آن نیستی است.صرف نظر از تناقض موجود،در وقتی می گوییم چنین زمانی وجود دارد،پس وجود داشتنی در کار است و واقعیتی هست.بنابراین باز هم نتیجه می گیریم که هستی،هست.حتی اگر بگوییم وقتی زمان و ماده نیستند،هستی هم نیست،از این مورد نتیجه می گیریم که با عدم وجود زمان و ماده،شرطی برقرار است.از برقراری این شرط نتیجه می گیریم که واقعیتی هست.پس باز هم هستی هست.

    مقدمه5:هستی یکی است.زیرا اگر دو هستی وجود داشته داشته باشد،دیگری هم هست که این خود نیازمند پذیرش وجود هستی است.پس این فرض منجر به دور می شود.لذا باطل است.

    مقدمه6:هستی علتی ندارد.زیرا اگر علتی داشته باشد،از آنجا که پذیرفتیم هستی هست،پس آن علت هم هست.یعنی آن علت وجود دارد.پیش از وجود داشتن آن علت،هستی باید خود وجود داشته باشد.پس این دور است.لذا هستی علتی ندارد.

    مقدمه7:در هستی هر کمالی هست.زیرا واضح است که عدم وجود کمال،امری عدمی است و اجتماع نقیضین است که هستی و عدم مجتمع شوند.یعنی تناقض است که بپذیریم در هستی کمبود و فقدان فلان کمال هست.زیرا فقدان یعنی عدم وجود.در حالی که هستی نقیض عدم است و ذره ای از عدم در آن راه ندارد.اگر ذره ای عدم در آن باشد اجتماع نقیضین روی می دهد که امری محال است.پس هر خیر و کمالی را کامل داراست.

    نتیجه:هستی (مطلق وجود) در ذات خود مساوی است با ذات خداوند (وجود مطلق) و چون می دانیم هستی هست،پس خداوند نیز هست.


    بیان دوم:

    هر معلولی که وجود دارد یا علتی دارد یا ندارد.شکی در این نیست و حالت سومی نداریم.حال فرض می کنیم آن معلول که وجود دارد،علت ندارد.طبق فرض ما این معلول وجود دارد.لازمه وجود داشتن این معلول،وجود، وجود است (همانطور که در بیان اول نشان داده شد).بنابراین وجود،علت وجود این معلول است.پس فرض ما باطل بود.زیرا منجر به تناقض شد.

    بنابراین هر معلولی که وجود دارد،علت دارد.حال یا تسلسل محال است یا محال نیست.اگر محال نباشد پس سلسله علی به جای خاصی ختم نمی شود و سلسله ای از علت ها و معلول ها داریم که پایان نمی پذیرند.اما همگی وجود دارند.لازمه وجود داشتن این سلسله بی نهایت آن است که بپذیریم وجود،وجود دارد و موجود است.بنابراین تمامی علل به وجود منتهی می شوند.این خلاف فرض است.زیرا فرض کردیم سلسله علل به جایی منتهی نمی شود.
    از بیان فوق نتیجه می گیریم که سلسله علی در هر صورت نقطه آغازینی دارد.جهان نیز نمی تواند اولین نقطه و حلقه این سلسله باشد.زیرا خود باید وجود داشته باشد.پس وجودِ وجود علت آن است.

    نتیجه:علت العلل وجود دارد.پس خداوند موجود است.

    پاسخ به برخی سوالات احتمالی:

    انسان عین هستی نیست.

    ممکنه بگن انسان هست.پس هستیه.پس آیا انسان همون خداست؟
    علاوه بر این انسان ممکنه از بین بره.در حالی که هستی از بین نمیره،به عدم تبدیل نمیشه و این مطلب ثابت شد.اما چون انسان عین هستیه و زوال پذیره،پس باید بشه که هستی به عدم تبدیل بشه.این یه تناقضه.یا انسان عین هستی نیست،یا هستی زوال پذیره.

    پاسخ این سوال خیلی واضحه.انسان،انسان است.نه این که انسان،هستی است.اگر انسان عین هستی بود،لازم نبود اصلاً بگیم انسان هست.کافی بود بگیم انسان انسان.علاوه بر این اگر بگیم انسان عین هستیه،واضحه که گاو هم هست.پس گاو هم عینه هستیه.از این دو مورد نتیجه می گیریم که گاو عینه انسانه.این خلاف واقعیته.
    پس انسان عین هستی نیست.

    تسلسلی درباره وجود

    وجود،وجود داره.پس وجودِ وجود هم وجود داره.بنابراین وجودِ وجودِ وجود هم وجود داره و الی آخر.پس تسلسلی هست اینجا که تسلسل باطله.بنابراین این هم باطله.
    حکما پاسخ دادن که وجود بالذات وجود داره.شما فرض رو در اینجا براین گرفتین که وجود،زمانی وجود داره که وجود وجود هم وجود داشته باشه.اولاً این مسئله دوره.ثانیاً شرطی گذاشتیم برای وجودِ وجود و گفتیم وقتی وجود داره که وجودِ وجودِش هم وجود داشته باشه که ثابت شد چنین شرطی برقرار نیست.ثالثاً هر تسلسلی محال نیست.تسلسلی علی محاله که این هم نیازمنده اثباته.اما نمی تونیم علتی برای وجود داشتن وجود در نظر بگیریم.چون این علت باید خودش وجود داشته باشه که این هم دوره.


    مزایای بیان اول:

    1-تنها فرض ما پذیرش فلسفه است و این که واقعیتی در خارج موجود است.پس می توان آن را به عنوان اولین قضیه فلسفی مطرح کرد.

    2-این برهان ثابت می کند که خداوند وجود دارد.اما به صورتی خاص اثبات می کند.در واقع یکی بودن مصادیق مطلق وجود و وجود مطلق (تساوق این دو را) را ثابت می کند و چون وجود وجود امری بدیهی است و برقرار است،پس وجود خدا هم امری بدیهی بوده و برقرار است.بنابراین وجود خداوند امری بدیهی است و هر انسانی پیش از پذیرش هر چیزی باید این اصل را بپذیرد.پس این برهان صرفاً جنبه روشن سازی دارد.

    3- چون تنها فرض برهان وجود واقعیتی در خارج است،بنابراین به کمک این برهان می توانیم ثابت کنیم هر برهانی که قصد داشته باشد عدم وجود خدا را ثابت کند،باطل است.زیرا هر برهانی که عدم وجود او را ثابت کند،وجود او را نیز ثابت می کند.برای مثال در برهان شر داریم:

    شر هست (بدیهی)=>خدا نیست.
    شر هست (بدیهی)=>واقعیتی هست.=>هستی هست.=>خدا هست.
    دلیل این مطلب هم آن است که هر برهانی در فلسفه بر مبنای وجود واقعیتی شکل می گیرد.

    4-چه بپذیریم عالم قدیم است چه حادث،برهان در هر صورت برقرار است.زیرا پذیرش هر یک از این دو تغییری در برهان به وجود نمی آورد.حتی اگر جهان نباشد هم هستی هست.بنابراین مباحث فیزیکی مربوط به عالم،ماده،زمان و ... نمی توانند برهان را باطل کنند.

    5-نیازی به این نیست که ثابت کنیم چیستی (ماهیت) حق تعالی عین وجودش است.زیرا برهان ثابت می کند که هستی محض یا همون خود هستی یا همان مطلق وجود در ذات خود برابر با خداوند است.

    مزایای بیان دوم:

    1-نیازی به پذیرش این نیست که ممکن نیست معلولی بی علت داشته باشیم.زیرا برهان این امر را ثابت می کند.

    2-نیازی به پذیرش این نیست که تسلسل محال است.زیرا برهان این امر را ثابت می کند.

    3-برهان نشان می دهد که جهان،ماده و ... خود علتی دارند و علت العلل نیستند.

    منتظر نظرات دوستان عزیزم هستیم.

    با تشکر


    کارشناس بحث : محراب
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت سابق : ۱۳۹۱/۰۶/۰۱ در ساعت ۱۱:۴۶

  2. صلوات ها 12


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    713
    حضور
    15 روز 21 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    1594



    سلام یکم را جه به این توضیح میدی؟

    هر موجود ممکنی دارای (ماهیت) است و (وجود) که (ماهیت) همان چیستی یک موجود ممکن است. موجودی دارای (ماهیت) است که پتانسیل دریافت (وجود) داشته باشد وگرنه ممتنع است و بی ماهیت. البته میتوان یک ماهیت کلی برای آن تعریف کرد به نام نیستی محض که وجود خارجی ندارد بلکه نبود وجود را نیستی تعریف کرده ایم.
    اما سوال اینجا است که آیا خود (ماهیت) هم (وجود) دارد. یعنی قبل از ایجاد یک موجود اول (ماهیت) ان وجود یافته یا که بلعکس ماهیت موجودات در واجب الوجود بلاتغییر وادایمی و عین وجود اوست. چون اگر (ماهیت) خلق شدنی باشد ناگزیر ممکن الوجود است و باید به آن وجود افاضه شود. آنگاه خود ماهیت دارای دو بخش است یکی خود (ماهیت) و دیگری (وجود) که آن ماهیت هم باز خود نیازمند (ماهیت) است و...
    اگر این طور پیش برویم انگار خود (ماهیت) هم به ناچار باید به یک واجب الماهیت یا یه چیزی تو این مایه ها متوقف شود. گیج شدم.
    ویرایش توسط aminjet : ۱۳۹۱/۰۶/۰۵ در ساعت ۱۳:۱۶

  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    713
    حضور
    15 روز 21 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    1594



    یکی از مشکلات سخت بودن درک (وجود) به عنوان یک موجود مسئله زبان است. در زبان انگلیسی انگار فلسفه اصالت وجود از اول حل بوده بدون این که کسی آن را بداند. در زبان انگلیسی existemce معنای وجود می دهد. حالا به این دو مثال دقت کنید:
    in existence
     The organization has been in existence for 25 years.
     Scientists have many theories about how the universe first came into existence

    اگر به جملات فوق که از دیکشنری لانگ من کپی کرده ام دقت کنید. حس بیانی و زبانی انگلیسی زبانان خود existenceهمواره وجود داشته و سایر اشیا در آن هستند. یا به آن می آیند.

    ولی درفارسی ما، هم به وجود آمدن داریم هم وجود داشتن. و این کمی درک را مشکل می کند. اگر بشود اصالت وجود را جدا از بحث زبان اثبات کرد. مسئله قابل درک تر خواهد شد. چون این که مردم عادت کرده اند بگویند فلان شی (وجود + دارد) این بیان کننده ی بودن شی است نه این که خود وجود یک موجود مجزا است و جداگانه وجود داشته و به یک درجه دیگری تنزل یافته و به شی تبدیل شده.



    عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد
    عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد
    حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
    این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد
    این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
    یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد.

  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069



    سلام عليكم

    ممنون بابت اينكه بحث علمي مطرح مي كنيد
    ان شاء الله بواسطه چنين بحث هائي چيزهائي امثال من بياموزيم
    حقير نظر خودم را مينويسم اميدوارم كه اگر انتخاب عباراتم درست نبود مرا ببخشيد قصد جسارت هرگز ندارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Albus نمایش پست ها
    .بیان اول در واقع تقریری از برهان صدیقین صدراییه که خیلی به تقریر علامه طباطبایی (ره) نزدیکه.بیان دوم هم برهان علیته.
    اگر اين عبارات را داروين مي شنيد

    نقل قول نوشته اصلی توسط Albus نمایش پست ها
    وجود هستی ذاتاً واجب است.یعنی واجب الوجود بالذات است.زیرا هستی یا واجب بالذات است یا واجب بالغیر.گزاره آخر توتولوژی است و حالت دیگری نداریم.فرض می کنیم بالغیر واجب الوجود باشد.بنابراین برای وجود هستی،باید چیز دیگری باشد که هستی به واسطه آن واجب الوجود شود.چون هستی وجود دارد،پس چنین چیزی هم وجود دارد.بنابراین به این رسیدیم که این چیز،خود وجود دارد.زمانی می توانیم گزاره آخر را بپذیریم که پذیرفته باشیم وجود داشتنی در کار است و وجود،خود وجود دارد.بنابراین این دور بوده و خلاف فرض است.لذا وجود هستی ذاتاً واجب است.پس هستی واجب الوجود بالذات است.
    نقل قول نوشته اصلی توسط Albus نمایش پست ها
    هستی ازلی و ابدی است
    ميگفت
    اگرچه و هرچند زنجيره گونه هاي جانوري در بسياري از سطوح يافت نشده و به همين خاطر نظريه من در حد يك نظريه باقي مانده ولي بيائيد ببينيد اهل كلام گونه هاي يافت نشده را پيدا كرده اند.

    آنها ميگويند هستي واجب الوجود - قائم بذات و ازلي و ابدي است پس قديم است و بواسطه كسي از نيستي بوجود نيامده و...

    نتيجتا به ميمونها بگوئيد بيايند سر سفره شام.

    ياحق
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    الله و چهارده معصوم و دوستان آن ها
    نوشته
    1,527
    حضور
    75 روز 4 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4592



    به نام خدا

    سلام

    اول راجع به صحبت های aminjet عزیز:

    فرض رو بر درستی اصالت وجود می گیریم.پس در خارج،چیزی جز یکسری وجود نیست.از طرفی می دونیم ماهیت غیر از وجوده.اما این تغایر تحلیلیه نه خارجی.چون ما گفتیم وجود اصالت داره نه این که هم وجود اصالت داره و هم ماهیت (یعنی نپذیرفتیم که هر دو از واقعیت و تحقق عینی حکایت می کنن).پس با این فرض که اصالت ذاتاً فقط مختص وجوده،بنابراین هر چیزی ترکیب یافته از دو چیز نیست.یعنی در خارج و جایی که در اون موجودات رو به وجود عینی متصف می کنیم،فقط وجود داریم.

    پس چطور شد که وجود مفهومی به نام ماهیت و چیستی رو قبول کردیم؟

    تو همین سوال پاسخ خودمون رو دادیم.ماهیت یک مفهومه که یکسری مصادیق داره.یعنی فقط وجود ذهنی داره.وجود عینی نداره.منظور این نیست که ماهیتی در خارج وجود نداره.چرا.مصادیق ماهیت موجودن.اما "خود ماهیت" یک مفهومه و فقط وجود ذهنی داره.ماهیات (منظور مصادیق ماهیته نه مفهومش) بالعرض و به واسطه وجود موجود می شن.

    پس اینطور نیست که چیزی در خارج داشته باشم که عین ماهیت باشه که بعد از اون نتیجه بگیریم این ماهیت هم وجودی داره هم ماهیتی، و بعد این یکی هم ناچاراً ماهیتی داره و الی آخر.ماهیت مفهومه و مصداق داره.اما عینی برای اون در خارج موجود نیست.مثل اینه که بگیم آیا مفهوم کلی وجود عینی ای هم داره؟پاسخش واضحه.خیر.وجود ذهنی داره.اما مصادیقی داره.

    اما درباره وجود.اثبات برهان بر این اساس بود که اگر فرض کنیم وجود،وجود ندارد به تناقض بر می خوریم.بحث رو سعی نکردیم ببریم در حوزه زبان.می دونیم کلمه existence یعنی وجود.پس in existence و came into existence هر دو معادل به وجود اومدن هستن.در واقع معادل فعل exist هستن.حالا چه فرقی داره این سوال رو به صورت انگلیسی بپرسیم؟مثلاً بپرسیم:Does existence exist?
    واضحه که باید جواب داد بله.لطفاً به این لینک نگاه کنین.در اینجا حتی گفتن که existence exists یک اصله.یعنی انگلیسی زبان ها هم می پذیرن این مسئله رو.پس اینطور نیست که فقط مربوط بشه به زبان خودمون.
    گزاره هستی،هستی است که معادلش میشه existence is existence یه توتولوژیه و همواره درسته.چون نقیضش تناقضه پس این گزاره برقراره.من مشکل خاصی نمی بینم اینجا.حالا اگر دلیل دیگه ای راجع به اصالت وجود می خواین،دلایل فراوانی هست.اینم یه نمونه:

    جمله انسان وجود دارد را نظر بگیرید.در اینجا انسان موضوع است و وجود بر انسان حمل شده و به آن نسبت داده شده است.

    هر ماهیتی که در نظر بگیریم نسبتش با عدم و وجود یکسان است.برای مثال سه روز دیگر را در نظر می گیریم.می توان گفت سه روز دیگر باران وجود خواهد داشت یا سه روز دیگر باران وجود نخواهد داشت.
    یا درباره انسان می توان گفت انسان وجود ندارد.این جمله تناقض نیست.انسان و عدم دارای تناقض و ناسازگاری ذاتی نیستند.همینطور است درباره وجود.می توان گفت انسان وجود دارد.در اینجا انسان و وجود نیز دارای تناقض نیستند.
    بنابراین نسبت ماهیت به وجود و عدم یکسان است.در واقع هر ماهیتی نه اقتضای وجود دارد و نه عدم.بنابراین ماهیت هم می تواند برای وجود و هم عدم موضوع واقع شود.

    همچنین می دانیم که نمی توان عدم را بر آن چه که در خارج تحقق عینی و واقعیت دارد حمل کرد.برای مثال یک چیزی که یقین داریم در خارج تحقق دارد را نظر می گیریم.نمی توان گفت که چنین چیزی وجود ندارد و نیست.

    حال اگر فرض کنیم ماهیت اصیل است و در خارج تحقق عینی دارد بنابراین حمل عدم بر آن امکان پذیر نیست.در حالی که ثابت شد حمل عدم بر ماهیت امکان پذیر است که این خلاف فرض است.
    پس وجود مصداق بالذات واقعیت عینی است (اصالت دارد) و ماهیت اعتباری.

    bina88 عزیز
    درست متوجه منظورتون نشدم.اما نظریه داروین مربوط میشه به جانداران.نظریه داروین وجود ماده رو توجیه می کنه؟نه.
    این مسئله هم مربوط میشه به حوزه فلسفه.باز هم می گم که اصلاً متوجه نشدم موضوع مورد بحثتون چیه.اگر ممکنه یخورده روشن تر حرف بزنین.

    با تشکر


    لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم
    یا لثارت الحسین

  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069



    سلام عليكم جميعا

    آلبس گرامي
    اگر ما هستي را قائم به ذات فرض كنيم و خود هستي را حادث ندانيم و آنرا مخلوق و معلول فرض نكنيم با اين صفات در تعريف و در معني او تبديل به خالق ميگردد.

    يعني هستي اي كه همه ميدانيم از نيستي بقدرت كامله الهي پديد آمده و حادث است ( هرچند كه خود في نفسه بر هر موجودي مقدم است )

    با واجب الوجود خواندن و قائم بذات خواندن آن در تعريف ما خدائي را تعريف كرده ايم و در نتيجه خود هستي ميشود منشاء خلقت.

    يعني بجاي خداي متعال كه خالق مطلق است ما هستي اي كه حادث است را واجب الوجود و منشاء خلقت تعريف كرده ايم.

    ماجراي داروين هم به همين خاطر بود.

    او منشاء خلقت از جمله خلقت انسان را از تكامل موجودات ميدانست

    ذكرش من باب مزاح بود اميدوارم به دل نگيريد.

    اگر هم اشتباهي در كلامم هست راهنمائي بفرمائيد.

    باسپاس


    ياحق
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    506
    حضور
    8 روز 8 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1144



    اگر اين عبارات را داروين مي شنيد ميگفت اگرچه و هرچند زنجيره گونه هاي جانوري در بسياري از سطوح يافت نشده و به همين خاطر نظريه من در حد يك نظريه باقي مانده ولي بيائيد ببينيد اهل كلام گونه هاي يافت نشده را پيدا كرده اند.آنها ميگويند هستي واجب الوجود - قائم بذات و ازلي و ابدي است پس قديم است و بواسطه كسي از نيستي بوجود نيامده و... نتيجتا به ميمونها بگوئيد بيايند سر سفره شام. ياحق
    بینا جان. بنده به نظریه تکامل گرایش بیشتری دارم تا فرضیه خلقت. با این حال داروین مخالفتی با براهین ایشان ندارد. سخن ایشان هستی شناسی ست که پیش نیاز ریاضی و فیزیک و شیمی می باشد. این سه علم خود پیش نیاز جهان شناسی و آن هم پیش نیاز زیست شناسی ست. نظریه تکامل متعلق به شاخه ای از زیست است که تولید مثل را مطالعه می کند. خلاصه هستی شناسی کاری به زیست ندارد.

    اگر ما هستي را قائم به ذات فرض كنيم و خود هستي را حادث ندانيم و آنرا مخلوق و معلول فرض نكنيم با اين صفات در تعريف و در معني او تبديل به خالق ميگردد.

    يعني هستي اي كه همه ميدانيم از نيستي بقدرت كامله الهي پديد آمده و حادث است ( هرچند كه خود في نفسه بر هر موجودي مقدم است )

    با واجب الوجود خواندن و قائم بذات خواندن آن در تعريف ما خدائي را تعريف كرده ايم و در نتيجه خود هستي ميشود منشاء خلقت.

    يعني بجاي خداي متعال كه خالق مطلق است ما هستي اي كه حادث است را واجب الوجود و منشاء خلقت تعريف كرده ايم.
    ما چنین کاری نکردیم. فقط اثبات واجب الوجود بودن موجودی که ماهیت ندارد را از اثبات وجودش جدا کردیم. آن مسائل دیگر بعد از این جدا اصبات می شوند. تحت عنوان صفات خدا. در واقع برهان صدیقین مبحث وجود و صفات خدا را از هم جدا کرده.

    ماجراي داروين هم به همين خاطر بود.

    او منشاء خلقت از جمله خلقت انسان را از تكامل موجودات ميدانست
    اساسا موضوعات جهان شناسی و زیست شناسی که شما مطرح می فرمایید خیلی خاص تر از هستی شناسی اند.

    البته تقصیری ندارید. درک هستی شناسی بالاترین توانایی انتزاعی بشر را می طلبد. باید بتوانید مفاهیم ذره و کمیت و عدد را با مرزبندی کامل و مشخص انتزاع کنید (یعنی مرز علم های ریاضی و فیزیک و شیمی را) تا بعد مفهوم وجود را از آنها استخراج کنید. تازه آنوقت هنوز نمی توان مسائل هستی شناسی را برایتان توضیح داد. آخر باید از هستی شناسی دانش شناسی و از آنجا منطق و انفورمانیک را هم انتزاع کنید.


    ویرایش توسط armandaneshjoo : ۱۳۹۱/۰۶/۰۷ در ساعت ۱۹:۴۷

  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    الله و چهارده معصوم و دوستان آن ها
    نوشته
    1,527
    حضور
    75 روز 4 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4592



    به نام خدا

    سلام

    اگر ما هستي را قائم به ذات فرض كنيم و خود هستي را حادث ندانيم و آنرا مخلوق و معلول فرض نكنيم با اين صفات در تعريف و در معني او تبديل به خالق ميگردد.
    بله درست است.قائم به ذات می گردد.البته ما فقط فرض نکردیم.بلکه اثبات هم کردیم.اما من سوال دیگری می پرسم از شما.اگر هستی معلول و مخلوق باشد و به وجود خدا هم معتقد باشیم چه می شود؟
    مگر هستی مخلوق نیست؟پس وقتی می گوییم خدا هست،یعنی خداوند را مخلوق دانسته ایم.چون گفته شد هستی مخلوق است.در صورتی که هر خالقی باید وجود داشته باشد تا خلق کند.خداوند نیز تا هستی نداشته باشد که نمی شود خلق کند.پس خداوند اول باید هستی داشته باشد و وجود داشته باشد،سپس هستی را خلق کند!واضح است که این آخری یک دور است و امریست باطل.

    يعني هستي اي كه همه ميدانيم از نيستي بقدرت كامله الهي پديد آمده و حادث است ( هرچند كه خود في نفسه بر هر موجودي مقدم است )
    باز هم می شود حرف قبلی.اگر هستی حادث باشد،چه چیز باعث حدوث آن شده؟در هر صورت یک هستی.حال این هستی خداوند باشد یا جهان یا هر چیز دیگری.اما چطور چنین چیزی ممکن است؟!
    شما وقتی می توانید بپذیرید هستی حادث شده،که بپذیرید حدوث آن فاعلی دارد.پس آن فاعل وجود دارد که این مستلزم آن است که هستی ای پیش از انجام فعل فاعل،در فاعل موجود باشد و این باز دور است.

    با واجب الوجود خواندن و قائم بذات خواندن آن در تعريف ما خدائي را تعريف كرده ايم و در نتيجه خود هستي ميشود منشاء خلقت.
    بحث ما در این نیست که آیا نیستی منشاء خلقت است یا هستی.این بحث جداگانه است.ما می دانیم آن چه که هست،وجود دارد.اگر خداوند هم باشد،پس پذیرفته ایم وجود دارد.اگر فرض کنیم خداوند هستی محض نباشد،پس چیزی به نام هستی محض که در بالا ثابت شد در چند پله فراتر از او وجود دارد.بنابراین مقامش پایین تر است که این ممکن نیست.
    علاوه بر این هر چیزی که عین هستی نباشد،از وجود کمتر از هستی محض بهره دارد.زیرا اگر به همان اندازه بهره داشته باشد که می شود خود هستی محض و این خلاف فرض است.
    پس،از وجود،نسبت به وجود محض،بهره کمتری دارد.لذا عدم وجود فلان در آن تحقق یافته است و این حاکی از نقصان است که در ذات خداوند راه ندارد.
    پس اگر متعقد به وجود حق تعالی باشد،باید عین هستی بودن او را بپذیرید.این مسئله را نیز بزرگان ما قبول دارند.

    يعني بجاي خداي متعال كه خالق مطلق است ما هستي اي كه حادث است را واجب الوجود و منشاء خلقت تعريف كرده ايم.
    این مسئله قبل از این جواب داده شد.اما هر وجودی که مخلوق نیست.شما در اینجا می گویید هستی حادث است.چنین چیزی که ممکن نیست.اگر هستی حادث باشد،پس خداوند چگونه وجود پیدا کرده است؟
    آیا پس از حدوث هستی وجود پیدا کرده است؟در اینصورت مگر خود سبب حدوث آن نشد؟چرا قطعاً شد.این واضح است که دور است.وقتی می توانیم بگوییم خداوند هست،که بپذیریم هستی حادث نیست.

    درباره مسئله تکامل هم که armandaneshjoo عزیز به خوبی پاسخ دادند.

    ما چنین کاری نکردیم. فقط اثبات واجب الوجود بودن موجودی که ماهیت ندارد را از اثبات وجودش جدا کردیم. آن مسائل دیگر بعد از این جدا اصبات می شوند. تحت عنوان صفات خدا. در واقع برهان صدیقین مبحث وجود و صفات خدا را از هم جدا کرده.
    البته برهان صدیقینی که ملاصدرا ثابت می کند،بر اساس وحدت تشکیکی وجود است.یعنی ملاصدرا ثابت می کند که وجود مقول به تشکیک است و میزان صدق آن بر افرادش تفاوت هایی دارد.یعنی وجود،حقیقت واحدی است که مراتبی دارد مثل نور.هر مرتبه نور است،اما روشنایی بخشی هر مرتبه تفاوت دارد با مرتبه دیگر.به کمک این مطلب ثابت می کند که حقیقت وجود باید هر صفت وجودی را دارا باشد.

    در مقدمه 7 آمده است:

    در هستی هر کمالی هست.زیرا واضح است که عدم وجود کمال،امری عدمی است و اجتماع نقیضین است که هستی و عدم مجتمع شوند.یعنی تناقض است که بپذیریم در هستی کمبود و فقدان فلان کمال هست.زیرا فقدان یعنی عدم وجود.در حالی که هستی نقیض عدم است و ذره ای از عدم در آن راه ندارد.اگر ذره ای عدم در آن باشد اجتماع نقیضین روی می دهد که امری محال است.پس هر خیر و کمالی را کامل داراست.
    این مقدمه مربوط به همین مسائل است.اگر خداوند صفات را دارا نباشد،می شود اجتماع نقیضین.البته دسته بندی دقیق صفات الهی،فعل و اراده او و ... در این برهان صورت نگرفته و به اثبات های دیگری جداست.اما وجود صفت و کیفیت آن،در برهان اثبات شده است.
    به این معنی که تمامی صفات وجودی در وجود محض هستند و کیفیت آنان در عالی ترین صورت است.زیرا اگر صفات نباشد،اجتماع نقیضین می شود.اگر به عالی ترین صورت هم نباشند،باز هم اجتماع نقیضین می شود.

    با تشکر
    ویرایش توسط بن موسی : ۱۳۹۱/۰۶/۰۷ در ساعت ۲۰:۳۲
    لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم
    یا لثارت الحسین

  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069



    بسم الله الرحمن الرحيم
    سلام عليكم جميعا

    نقل قول نوشته اصلی توسط armandaneshjoo نمایش پست ها
    با این حال داروین مخالفتی با براهین ایشان ندارد

    بله دقيقا . نظريه تكامل رو ايشان با تفويض صفات الهي به موجود مطابقت دادند.
    و اين خلط اصلي بحث است.
    چراكه موجود و مخلوق صفات و مختصاتي مختص به خود را دارد و خالق مطلق صفات خاص خود.
    مخلوق ناقص نميتواند واجد صفات خالق مطلق گردد
    در پاسخ به سوال آلبوس گرامي اين بحث را كمي بازتر ميكنم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط Albus نمایش پست ها
    بله درست است.قائم به ذات می گردد.البته ما فقط فرض نکردیم.بلکه اثبات هم کردیم.
    آلبوس گرامي شما در استدلالتان تنها خصائص الهي را به هستي تفويض كرديد.
    مثلا
    كسي بگويد داروين همه موجودات را از نيستي هست كرده. خب اين خصيصه الهي است و اينطور نيست كه داروين چنين كاري ميتواند بكند و طبعا اگر كسي چنين صفتي را به اين شخص بدهد يعني گفته العياذ بالله فلاني خداست. پس دراين بين در تعريف خصائص داروين خلطي صورت گرفته.و اينچنين نيست كه خدا بودن داروين ثابت شده باشد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط Albus نمایش پست ها
    اما من سوال دیگری می پرسم از شما.اگر هستی معلول و مخلوق باشد و به وجود خدا هم معتقد باشیم چه می شود؟ مگر هستی مخلوق نیست؟پس وقتی می گوییم خدا هست،یعنی خداوند را مخلوق دانسته ایم.چون گفته شد هستی مخلوق است.در صورتی که هر خالقی باید وجود داشته باشد تا خلق کند.خداوند نیز تا هستی نداشته باشد که نمی شود خلق کند.پس خداوند اول باید هستی داشته باشد و وجود داشته باشد،سپس هستی را خلق کند!واضح است که این آخری یک دور است و امریست باطل.

    بسيار عالي. حقير سعي ميكنم خيلي خلاصه در حد حوصله مطلب را ذكر كنم . چون باقي بحث تان مربوط به پاسخ به اين پرسش است اميدوارم كفايت كند

    خداوند هست
    موجود هست

    خداوند بوده و هست و خواهد بود
    موجود نبوده فعلا هست و نخواهد بود

    تفاوت بين اين دو هستي اين است كه خداوند هستي اش قائم به ذات است ولي هستي موجود معلول خواست و اراده واجب الوجود يعن خداوند متعال است.

    اميدوارم تفاوت بين اين دو هستي را خوب ذكر كرده باشم.

    موفق باشيد


    ياحق
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    الله و چهارده معصوم و دوستان آن ها
    نوشته
    1,527
    حضور
    75 روز 4 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4592



    به نام خدا

    سلام مجدد

    بله دقيقا . نظريه تكامل رو ايشان با تفويض صفات الهي به موجود مطابقت دادند.
    و اين خلط اصلي بحث است.
    چراكه موجود و مخلوق صفات و مختصاتي مختص به خود را دارد و خالق مطلق صفات خاص خود.
    مخلوق ناقص نميتواند واجد صفات خالق مطلق گردد
    در پاسخ به سوال آلبوس گرامي اين بحث را كمي بازتر ميكنم.
    متوجه منظور شما نمی شوم.برهان ثابت می کند وجود واجب الوجود بالذات است.ارتباطش با نظریه تکامل داروین چیست؟
    تفاوتی نمی کند بگوییم جهان قدیم است یا حادث.موجودات دفعی خلق شده اند یا تدریجی.تکامل داروین درست است یا نه.تفاوتی نمی کند.برهان هیچ ربطی با نظریه تکامل داروین ندارد.
    نظریه تکامل داروین مربوط به ماهیت جانداران است.برهانی که ذکر شد مربوط به خود وجود است.نه جانداران.برهان ثابت نمی کند مخلوقات و تحقق صفات در آن ها عین خالق و تحقق صفات در اویند.من اصلاً متوجه برداشت شما و منظور شما نمی شوم.این برهان،یک برهان فلسفی است.اصلاً ارتباطی با زیست شناسی ندارد.

    ما صفات خالق را عین صفات وجود دانستیم.نه عین صفات موجوداتی که در جهان هستند.موجوداتی که می گویید عین وجود نیستند.هر موجودی در جهان یک چیستی ای دارد و یک هستی ای که چیستی او غیر از هستی اوست(تغایر ماهیت با وجود).اما وقتی می گوییم وجود محض،وجود محض چیستی ای فراتر از وجودش ندارد و فقط وجود است.بنابراین وجود محض فرق دارد با موجودات.

    اما این گفته که مخلوق نمی تواند واجد صفات خالق گیرد،باید بگویم که در جهان مگر مصادیقی برای خیر نداریم؟
    خداوند نیز خیریت دارد.مخلوقات می توانند بهره ای از صفات خالق داشته باشند،اما مرتبه صفت و شدت و ضعف آن ها تفاوت دارد.صفات خداوند عین ذات اوست،اما صفات مخلوقات خیر.صفات خداوند در عالی ترین درجه و مرتبه اند.اما صفات در مخلوقات در مراتب پایین تری قرار دارد.

    آلبوس گرامي شما در استدلالتان تنها خصائص الهي را به هستي تفويض كرديد.
    مثلا
    كسي بگويد داروين همه موجودات را از نيستي هست كرده. خب اين خصيصه الهي است و اينطور نيست كه داروين چنين كاري ميتواند بكند و طبعا اگر كسي چنين صفتي را به اين شخص بدهد يعني گفته العياذ بالله فلاني خداست. پس دراين بين در تعريف خصائص داروين خلطي صورت گرفته.و اينچنين نيست كه خدا بودن داروين ثابت شده باشد.
    ما ثابت کردیم مطلق هستی،واجب الوجود بالذات است.ما این مطلب را ثابت کردیم و نشان دادیم مطلق هستی همان خداوند است.اما این که فرض کنیم داروین خداوند است آیا قابل اثبات است؟
    البته که نه.نه تنها قابل اثبات نیست،بلکه نقیض آن ضرورت دارد و اثبات می شود.

    ما دلیل و برهان اقامه کردیم.اگر از نظر شما غلط است،می توانید در چارچوبی منطقی و از طریق استدلال نقیضش را ثابت کنید.


    بسيار عالي. حقير سعي ميكنم خيلي خلاصه در حد حوصله مطلب را ذكر كنم . چون باقي بحث تان مربوط به پاسخ به اين پرسش است اميدوارم كفايت كند

    خداوند هست
    موجود هست

    خداوند بوده و هست و خواهد بود
    موجود نبوده فعلا هست و نخواهد بود

    تفاوت بين اين دو هستي اين است كه خداوند هستي اش قائم به ذات است ولي هستي موجود معلول خواست و اراده واجب الوجود يعن خداوند متعال است.

    اميدوارم تفاوت بين اين دو هستي را خوب ذكر كرده باشم.

    موفق باشيد
    :gol:
    ما نگفتیم هر موجودی ازلی و ابدی است.گفتیم خود وجود ازلی و ابدی است.بوده است،هست و خواهد بود.زمان را اصلاً خلق کرده است.بنده هم در پست اول خودم گفتم که انسان عین هستی نیست.به طور کلی یک موجود خاص در جهان یا حتی خود جهان،عین هستی نیست.برهان ثابت می کند خود صرف وجود ازلی و ابدی است.نه آنکه آن چیزی که موجود است و هستی ای دارد ازلی و ابدی است.
    وقتی می گوییم موجود،وجود دارد،به معنی این نیست که موجود عین وجود است.اگر موجود 1 که وجود دارد عین وجود باشد،موجود 2 هم که وجود دارد عین وجود است.بنابراین موجود 1 همان موجود 2 است که این خلاف واقعیت است.

    قائم به ذات بودن و واجب الوجود بودن را نیز تنها درباره مطلق هستی ثابت می کند.نه درباره نمود های هستی.
    لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم
    یا لثارت الحسین

  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 22 1231121 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 7

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود