صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ترس از افکار بیمار؛ دو راهی فضیلت یا ...

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    الهیات-عرفان-حدیث-علوم قرآن-شعر-سیاست
    نوشته
    65
    حضور
    2 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    450

    ترس از افکار بیمار؛ دو راهی فضیلت یا ...




    فکر کنم بهتره از اول داستان شروع کنم
    من در یک خانواده سنتی و مذهبی در شهر تهران بزرگ شدم.بعد از گرفتن دیپلم بخاطر مشکلاتی از ادامه تحصیل باز موندم 3 سالی مشغول به کار شدم تا سال سوم که خانوادم به کمک برادرم که در اروپا تحصیل میکرد و تابعیت اونجا رو داشت به اروپا مهاجرت کردند و شهروند یکی از کشورهای اروپایی شدن که 4 سال از این قضیه میگذره.
    تقریبا 20 سالم بود و تصمیم بزرگی بود.خانواده این اختیار رو دادن که خودم انتخاب کنم رفتن همراه خانوده یا ایران موندن
    تو سن حساس بودم و آدم تقریبا مذهبی بودم تصمیم گرفتم چند سالی دیگه اینجا باشم و از این تنهایی استفاده کنم خودسازی انجام بدم و یک سری دلایل دیگه.حالا هم از تصمیمی که گرفتم راضی هستم گرچه خیلی از دورو وری ها حماقت محض میدونن
    خانواده رفت و من تنها شدم تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم.بچه درس خون بودم و همیشه شاگرد اول و رفتن به دانشگاه برام کار سختی نبود.در یکی از دانشگاه های الف قبول شدم و راهی دانشگاه
    تنهایی کم کم داشت فشار میاورد تصمیم گرفتم رفتم دانشگاه یک ترم خوندم دنبال ازدواج برم.
    سال اول در خوابگاه ،برای اولین بار داشتم با یک جمع غریبه و با افکار و ارزش ها تقریبا متفاوت زندگی میکردم
    اونجا بود که متوجه شدم چقدر مشکل دارم(اخلاقی،نحوه برخورد و تعاملات اجتماعی و ...)
    به این نتیجه رسیدم ازدواج فعلا زوده با این وضعیت بخوام زندگی مشترک شروع کنم هم شخصیتم پیش طرف خرد میشه هم کلی به مشکل میخورم.گفتم بزار یک سال خودسازی کنم
    سال اول جو اتاق زیاد مناسب نبود و پیشرفت راضی کننده ای نداشتم(البته مطالعات راجب ازدواج و زندگی زیاد داشتم خوب هم بود)
    گفتم سال دوم هم روی خودم کار کنم تابستانش میرم سراغ ازدواج.سال بعد اتاق عوض کردم یک اتاق دو نفری با یک هم اتاقی آروم
    سال دوم واقعا خوب پیش رفت خیلی راضی بودم.خیلی از عادات نامناسبم ترک کردم.نوع برخورد انتقاد رفتار اجتماعی دیدم به زندگی ازدواج و مسائل اجتماعی و اعتقادی پیشرفت خوبی کرد.خلاصه ما شدیم تو خوابگاه معروف به متخصص بحث ازدواج و شیخ خوابگاه.تا وسط امتحانات ترم دوم که مشکل اعتقادی برخوردم
    وسط امتحانات من 3 روز هنگ بودم که خدا چیه؟چرا نماز میخونیم؟خلاصه اوضام خیلی خراب بود.بلاخره به این نتیجه رسیدم خدا هر چی هست من دوستش دارم فعلا امتحانات بدم بعدش میرم دنبالش
    اون تابستان هم بیخیال ازدواج شدم تصمیم گرفتم مسائل اعتقادیم رو حل کنم
    سال سوم به مطالعه مسائل مذهبی اعتقادی و دینی پرداختم خیلی هم خوب و راضی کنند بود برام
    حالا می دونستم از زندگی چی میخوام هدفم چیه و طرفی که میخوام انتخاب کنم باید چه خصوصیاتی داشته باشه و چه دیدی به زندگی.خلاصه به یک وحدتی در خودم رسیدم و تصمیم جد گرفتم امسال تابستان برم دنبال ازدواج و بیشتر از این خودسوزی هست تا خودسازی
    تابستان شد بحث کنکور ارشد.بنده هم به احتمال 90 درصد ارشد از ایران میرم دانشگاها مورد نظر ویزا دو نفره نمیدن به فرض هم بدن از پس مخارج زندگی دو نفر بر نمیام.تنها گذاشتنش ایران هم نه سودی به حال من داره(رفع نیاز که نمیشه هیچ یک مشکلاتی اضافه)نه وجدانم می پذیره
    خوب حالا که من تا 3 سال حد اقل با طرف نمی تونم برم زیر یک سقف منطقی نیست خودم زیر بار مسئولیتی ببرم که فشاری رو از دوشم بر نمی داره
    چهره آروم مثبت و تقریبا خوب باعث شده بود تو دانشگاه کلی پالس مثبت دریافت کنم چه برا ازدواج چه پیشنهاد های دوستی
    منی که این همه مدت خودم حفظ کردم از رابطه نامشروع حالا که سه سال باید بیخیال ازدواج بشم چه کار بکنم؟


    با خودم گفتم خوب ان دخترهایی که مزاحم میشن به بهونه های مختلف زنگ اس ایمیل ... بیام به یکی از همین ها پیشنهاد دوستی بدم البته با دکر صیغه موقت مراجع هم که اجازه دادن تا ایران هستم با هاش دوست باشم
    به یکی شون هم پیشنهاد دام خیلی راحت قبول کرد
    نشستم با خودم فکر کردم دیدم هر جور این معادله رو حل کنم دختره خیلی ضرر میکنه.از روند عادی زندگی خارج میشه و ممکن دیگه نتونه به زندگی عادی برگرده از طرفی ممکن بود بهم وابسته بشه و من هم اصلا نمیتونم به ازدواج با اون فکر کنم و دوستم ندارم نفرین کسی پشت سرم باشه
    از طرف دیگه خودم مطمئنا چیزهایی رو از دست میدم که هیچ وقت نمی تونم دوباره بدست بیارم.به غیر از اینکه ممکن دچار تنوع طلبی بشم و آرامشی که میخوام تو زندگی با همسرم داشته باشم بدست نیارم.بیخیال این کار شدم

    گفتم دختر و بیخیال میرم با یک خانم مطلقه یا بیوه صیغه میخونم دوست میشم.خوب فکر کردم دیدم با این هم به نتیجه ای نمیرسم شاید بتونه در یک مقاطعی یک سری نیازها زودگذر و عانی رفع کنه اما به مشکلات احتمالی و چیزهایی که در عوضش از دست میدم نمی ارزه
    این روزها فکر میکنم افکارم بیمار شده و می ترسم این بیماری به فاهشگی افکارم ختم بشه.
    واقعا موندم چه کنم.از یک طرفی شرایط ازدواج رو ندارم از طرفی و می دونم اگر الان چنین ریسکی رو بکنم خیلی از فرصت هام از دست میدم از طرفی نیازهام بهم فشار میاره و می ترسم نجابتی رو که برایش تلاش کردم به باد دهم



    کارشناس بحث : حامی

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت سابق : ۱۳۹۱/۰۵/۲۰ در ساعت ۱۵:۵۳

  2. صلوات ها 18


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    8
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    41



    faghat be in fek kon k asan malom nist 2 daghighe dg chi pish miad pas kari ro anjam bede k bara alan khobe va be khatere khoda na baraye sakhtane ayande k malom nist miad ya na

  5. صلوات ها 8


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    الهیات-عرفان-حدیث-علوم قرآن-شعر-سیاست
    نوشته
    65
    حضور
    2 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    450



    نقل قول نوشته اصلی توسط ascend نمایش پست ها
    faghat be in fek kon k asan malom nist 2 daghighe dg chi pish miad pas kari ro anjam bede k bara alan khobe va be khatere khoda na baraye sakhtane ayande k malom nist miad ya na
    با این تفسیر شما پس برنامه ریزی رو کلا تعطیل کنیم
    این همه تو دین ما به تفکر و برنامه ریزی تاکید شده
    نمی دانم شاید من توکل شما رو ندارم

  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    81
    حضور
    31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    324



    چند ماه پیش در یک کنفرانسی با چند تا دوست در همین مورد بحث می کردیم.

    سر همین موضوع خدا و ستایش و قوانین استفان هاوکینگ و ماجرای داروین و......

    دوست عزیز من تجربه خودم و می گم امیدوارم استفاده کنی..

    ببین تو هیچ اقلیتی ، هیچ قومی و هیچ مذهبی شما نمی بینی که بگن اگر کار بد انجام بدی میری بهشت.

    یا مثلا بگن اگر ربا بدی اون دنیات خیلی خوب میشه.

    یا بگن دزدی کن ، کار بسیار خوبی هست.

    یا بگن خدا رو پرستش نکن ، اگر پرستش کنی تو میری جهنم...

    در حالت کلی برای انجام دادن یک کار بد هیچ وقت شما مشاهده نمی کنی که بگن بهت پاداشی می دند..

    هیچ وقت، در هیچ جا همچین چیزی رو مشاهده نمی کنی. از عهد نوح بگیر تا همین الان که عصر مهدویت هست.

    اما بالعکس موضوع همیشه بوده و خواهد بود...

    تو هر عصری می بینیم که یک نفری اومده می گه ای انسان ها خدا را پرستش کنید..
    اون شما رو آفریده که از نعماتش بخورید رو او را شکر کنید.
    نه که کفر بورزید..

    در هر حال حرفم رو خلاصه می کنم.
    شما برو داستان حضرت جرجیس رو بخون. ببین چه بلایی سرش آوردن.. ببین چطوری شکنجش کردن و در آخر آتیشش زدن فقط برای اینکه خدا رو منکر شه و مردم رو به سویش دعوت نکنه؟! آیا همچین کاری کرد؟! آیا از خدا برگشت؟! خیر! پس از همین موضوع برداشت می کنیم. که ما علاوه بر زندگی بر روی زمین. وظایف دیگری هم داریم. که یکی از اون ها عبادت خداوند هست..

    حال اگر مسلمانی نماز می خونی. اگر مسیحی هست میری کلیسا دعا می خونی و....

    :) اما این مهم هست که باید از بدی ها دور بشی و به سمت خوبی ها بری..

    که عبادت یکی از این راه های رسیدن به فضیلت است.

    بدرود
    ویرایش توسط حاج علی : ۱۳۹۱/۰۶/۳۱ در ساعت ۲۱:۳۵


  9. صلوات ها 7


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    الهیات-عرفان-حدیث-علوم قرآن-شعر-سیاست
    نوشته
    65
    حضور
    2 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    450



    تشکر دلنما عزیز
    والا خودم بعد از چند روز فکر کردن بلا خره یک تصمیماتی گرفتم.
    اما خیلی دوست دارم ببینم راه های یشنهادی دوستان چیه
    استاد حامی کجایین؟

  11. صلوات ها 7


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    591
    حضور
    35 روز 8 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3832



    نقل قول نوشته اصلی توسط heyran نمایش پست ها
    دخترهایی که مزاحم میشن به بهونه های مختلف زنگ اس ایمیل ... بیام به یکی از همین ها پیشنهاد دوستی بدم البته با دکر صیغه موقت مراجع هم که اجازه دادن تا ایران هستم با هاش دوست باشم به یکی شون هم پیشنهاد دام خیلی راحت قبول کرد نشستم با خودم فکر کردم دیدم هر جور این معادله رو حل کنم دختره خیلی ضرر میکنه.از روند عادی زندگی خارج میشه و ممکن دیگه نتونه به زندگی عادی برگرده از طرفی ممکن بود بهم وابسته بشه و من هم اصلا نمیتونم به ازدواج با اون فکر کنم و دوستم ندارم نفرین کسی پشت سرم باشه از طرف دیگه خودم مطمئنا چیزهایی رو از دست میدم که هیچ وقت نمی تونم دوباره بدست بیارم.به غیر از اینکه ممکن دچار تنوع طلبی بشم و آرامشی که میخوام تو زندگی با همسرم داشته باشم بدست نیارم.بیخیال این کار شدم گفتم دختر و بیخیال میرم با یک خانم مطلقه یا بیوه صیغه میخونم دوست میشم.خوب فکر کردم دیدم با این هم به نتیجه ای نمیرسم
    اين يه ذره اميدي هم كه به آقايون مذهبي داشتيم پريد.
    به به!!!

    من چه گـویم؟

    چون تـو می دانی نهان ...


  13. صلوات ها 7


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    الهیات-عرفان-حدیث-علوم قرآن-شعر-سیاست
    نوشته
    65
    حضور
    2 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    450



    نقل قول نوشته اصلی توسط hedye نمایش پست ها
    اين يه ذره اميدي هم كه به آقايون مذهبي داشتيم پريد.
    به به!!!
    همه رو با یک چوب نزنین.
    من مشکل دارم و بد بودن بنده ربطی به سایرین نداره.باقی دوستان گل هستند
    ویرایش توسط heyran : ۱۳۹۱/۰۵/۲۳ در ساعت ۱۰:۲۷

  15. صلوات ها 8


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    591
    حضور
    35 روز 8 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3832



    نقل قول نوشته اصلی توسط heyran نمایش پست ها
    من مشکل دارم و بد بودن بنده ربطی به سایرین نداره.باقی دوستان گل هستند
    ترس از افکار بیمار؛ دو راهی فضیلت یا ...

    من چه گـویم؟

    چون تـو می دانی نهان ...


  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    هنر،ادبیات، ورزش و...
    نوشته
    9
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    48



    دوستم منم یه مدتی تنها زندگی کردم. خیلی پیش اومده تنها باشم
    پسرا هم دنبالم باشن ولی استغفار کردم
    گذراست
    یه مدت اذیتت میکنه کنترلش کنی خوب میشه
    باور کن گذراست

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    معنويت-طبیعت-یافتن حقایق-شاد كردنو...
    نوشته
    76
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    240



    با سلام

    در مورد ازدواج اگه شما همينجوري پيش برين كه هيچ وقت ازواج نميكنين يا سنتون بالا ميره كه ممكنه ديگه كيس خوبي براتون پيدا نشه

    هيچ وقت زندگي بدون مشكل نيست و بايد از يه جايي شرو كرد اينكه شما همش منتظر باشيد كه مشكلا برطرف بشه درست نيست چون هميشه يك مشكل جديد پيش ميادخود ازدواج خيلي مسئوليتو مشكل به همراه داره خب نميشه كه به اين خاطر از ازدواج گذشت بهر حال ادما بايد قدم جلو بزارن و با مشكلات روبرو شن و با گذشت از اونا يه مرتبه بالاتر ميرن و باز هم مشكل جديد....

    مگه همه ادمايي كه ازدواج كردنو خيلي خوشبخت شدن قبل ازدواج هيچ مشكلي نداشتن!!!!!

    البته انتخاب درست در اين بين خيلي مهمه.

    ادم يا بايد با مشكلات روبرو شه و خودشو ارتقا بده يا اينكه در جا بزنه

  21. صلوات ها 7


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود