صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عارف یا دیوانه؟!

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877

    پاسخ عارف یا دیوانه؟!




    باسلام خدمت کارشناسان محترم

    سوالی از کارشناسان محترم دارم که جوابش را تا حدودی میدانم ولی جوابم از دید شخصی است و میخواهم نظر شما کارشناسان را هم بدانم. و ممنون میشوم چند کارشناس پاسخگو باشند!

    سوال بنده اینست که چرا عارفی مثل شمس تبریزی تندخو و کم حوصله و... بوده و چرا اویس قرنی را دیوانه و گوشه نشین میخواندند؟ و چرا بقیه عرفا اینگونه نبودند که دیوانه مورد خطاب گیرند؟

    در ضمن دیوانگیی که مردم به اویس و شمس نسبت دادند آن دیوانگی رایج نیست و دیوانگی عشق هم نیست. دیوانگی در رفتار و گوشه نشینی و... است یعنی بخاطر آن رفتار به آنها این لقب را داده اند


    با تشکر
    موفق باشید


    کارشناس بحث : بصیر


    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۲/۱۱/۰۲ در ساعت ۲۱:۴۶ دلیل: درج نام کارشناس پاسخگو

  2. صلوات ها 16


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    نقل قول نوشته اصلی توسط اهل خدا نمایش پست ها
    باسلام خدمت کارشناسان محترم

    سوالی از کارشناسان محترم دارم که جوابش را تا حدودی میدانم ولی جوابم از دید شخصی است و میخواهم نظر شما کارشناسان را هم بدانم. و ممنون میشوم چند کارشناس پاسخگو باشند!

    سوال بنده اینست که چرا عارفی مثل شمس تبریزی تندخو و کم حوصله و... بوده و چرا اویس قرنی را دیوانه و گوشه نشین میخواندند؟ و......

    با تشکر
    موفق باشید


    کارشناس بحث : سمیع
    باسمه تعالی
    باسلام:
    چون اویس از خویش فانی گشته بود / آن زمینی آسمانی گشته بود
    اگر به جناب اویس اطلاق دیوانه می کنند قطعا دیوانه معمولی مراد نیست اصطلاحی در قرن دوم هجری واوائل قرن سوم ذکر شد به نام عقلاء المجانین
    حضرت علامه حسن زاده آملی(حفظه الله تعالی)در درس مصباح الانس می فرمودند:
    مرحوم علامه طباطبایی(ره) ازعارف کامل مرحوم آقای قاضی(ره) نقل می کردندکه می فرمود :من تازه به نجف مشرف شده بودم یک روز در کوچه ای افرادی روحانی را دیدم که حرکات عجیبی شبیه انسانهای حیران ودیوانه از آنها سر می زد مثلا یکی گریه می کرد دیگری به دیوار تکیه داده بود واز این قبیل کارها از یکی سوال کردم اینها چرا اینگونه اند ؟آن شخص گفت اینها از درس اقای میرزا حسینقلی همدانی بیرون امدند البته در بیانات دینی هم داریم که مردم اینها را دیوانه می پندارند در حالیکه عقلای ناس اند
    پس در مورد این حرفهایی که بیان فرمودید در مورد شمس وجناب اویس به سادگی افعال آنها حمل بر ظاهر نمی شود
    ولی در عین حال ما تابع شریعت تام محمدی(صلی الله علیه وآله) هستیم وهر امری که مخالف با دین باشد نقص حساب می آید وپذیرفته نیست
    موفق باشید



  5. صلوات ها 14


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069




    سلام عليكم جميعا

    دو دنياي مادي و معني از لحاظ ظاهر هيچ تناسب معياري اي با هم ندارند.

    كساني كه عيارهاي حقيقي را ميبينند و نتيجتا بدنبال آن عيار ميروند با عياري كه در دنيا مردم عادي مدنظر دارند و بدنبال آن هستند در تضاد كامل است.

    لذا مردم آنها را ديوانه مي پندارند. درست مانند كسي كه حقيقتا ديوانه شده و از درك بالا و پائين اين دنيا ناتوان است و طبق عيار خود رفتار ميكند.

    اين دسته از افراد نيز بر عياري كه يافته اند و بين شان مشترك است عمل مي نمايند.

    آنها بسيار پرهيز گار مي يابي . كلامشان با باورشان يكي است . يقين در اعمالشان كم كم هويدا ميشود علمشان دهان علماء و عقلاء را باز ميكند و حضور و عدم حضورشان در هر جائي كاملا مشخص است و كلا اهل البصرند و اهل طريق تا جائي كه از پا نيفتند و منحرف نگردند.

    شناخت اين عوالم عموما يك بار براي هر فردي ميسر ميشود پس ممكن است در درك ميان آنچه كه بر قلبش ظاهر ميشود و ديانت نتواند تطابق ايجاد كند.

    لذا فتواهاي غلط ميدهد اگر ______بالاخص _______ عالم نباشد و آدم عادي باشد
    و يا عالم باشد به بعض باور هاي نادرست ( با عرض معذرت ) مانند جناب ابن عربي

    لذا عرفان بدون ديانت دست و پا زدن در دنيائي است كه تابلوهاي انحرافش زياد است و يافتن تابلوي درست با وجود كتاب خدا و تبئين پيامبر اكرم و ائمه هدي ميسر است فقط / والله اعلم .

    ان شاء الله خداوند نصيب گرداند عشقي كه لايقش باشد و صدقي كه غير او را نخواهد و نخواند پس بعد آن ديوانه خواندن مردم اهميتي ندارد.


    ياحق
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  7. صلوات ها 11


  8. #4
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877



    باسلام

    بنظرم سوالم رو درست مطرح نکردم. منظور بنده اینست که
    چرا عارفی مثل شمس تبریزی تندخو و کم حوصله و... بوده و چرا اویس قرنی را دیوانه و گوشه نشین میخواندند؟ و چرا بقیه عرفا اینگونه نبودند که دیوانه خطاب شوند؟

    در ضمن دیوانگیی که مردم به اویس و شمس نسبت دادند آن دیوانگی رایج نیست و دیوانگی عشق هم نیست. دیوانگی در رفتار و گوشه نشینی و... است یعنی بخاطر آن رفتار به آنها این لقب را داده اند


    لطفا بقیه کارشناسان هم پاسخ دهند

    ویرایش توسط اویس قرنی : ۱۳۹۱/۰۵/۱۶ در ساعت ۲۲:۱۴

  9. صلوات ها 6


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۵
    نوشته
    1,483
    حضور
    25 روز 18 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    2
    گالری
    1
    صلوات
    7713



    نقل قول نوشته اصلی توسط اهل خدا نمایش پست ها
    سوال بنده اینست که چرا عارفی مثل شمس تبریزی تندخو و کم حوصله و... بوده و چرا اویس قرنی را دیوانه و گوشه نشین میخواندند؟ و......
    باسلام و عرض ادب
    این که بعضی از عرفا را دیوانه می خوانند این امر عجیبی نیست، زیرا به فرمایش امیرالمومنین، مومنین واقعی در دیده مردم، دیوانه هستند و کارهایشان به عقل ظاهری مردم، شاید ناسازگاری داشته باشند، لذا فرمودند:
    يَنْظُرُ إِلَيْهِمُ النَّاظِرُ فَيَحْسَبُهُمْ مَرْضَى وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ وَ يَقُولُ لَقَدْ خُولِطُوا وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيم‏.(نهج البلاغه ص 304)
    یعنی: وقتی مردم به آنها نگاه می کنند، آنها را انسانهایی مریض و غیر عادی می پندارند، در حالیکه این قوم، مریض نیستند، مرد می گویند که این شخص دیوانه شده است، بلکه امر عظیمی آنها را مجنون کرده( که منظور قیامت و هول و هراس آن است، نه این که واقعا بی عقل دیوانه شده باشند، افکار و تدابیر آنها، باعقل مادی مردم و حساب و کتاب آنها جور در نمی آید و باید هم جور در نیاید، زیرا مردم ممکن است، مادی بنگرند.)
    اويس‏ قرنى‏ را به سبب زيادى عبادت و سختگيرى بر خويشتن در خوراك، كسانش ديوانه مى‏پنداشتند براى او خانه‏اى در بيرون منزلهاى خود ساختند، يكى دو سال مى‏گذشت چهره او را نمى‏ديدند، اول اذان از منزلش بيرون شده و آخر شب بر مى‏گشت، تا آنجا كه پيامبر خدا (ص) فرمود: من رايحه ملكوتى را از طرف يمن استشمام مى‏كنم‏.( مجموعه ورام، آداب و اخلاق در اسلام / ترجمه تنبيه الخواطر ؛ ص291)
    اما این که شمس تبریزی یا برخی دیگر از کسانی که به آنها عارف می گویند، تندخو یا صفات دیگر اخلاق داشته باشند، این دلیل نمی شود که کسی را که عارف می گویند، همه مسائل اخلاقی را رعایت کرده باشد تا به او عارف بگویند یا حجیتی بر رفتار و کردارش باشد، البته ما در مکتب تشیع به هر کسی عارف نمی گوییم، بلکه به کسی که شیعه واقعی و مومن و متقی باشد و از گناهان اجتناب و به واجبات عمل می کند، عارف می گوییم. اما خیلی ها به اسم عارف، معروف شده اند، در حالیکه ممکن است، خطاهایی هم داشته باشند، دلیل نمی شود که چون مردم عارف خطابشان می کنند، عارف واقعی باشند، بلکه به جهت این که ریاضتهایی کشیده اند، توانسته اند قدرتهایی پیدا کنند و سخنان عرفانی بزنند، عارف خطاب شده اند.
    شمس تبریزی، عقائدی به او منتسب کرده اند که با عقائد شیعی جور در نمی آید بلکه در تناقض است، ولو این که مردم به او عارف می گویند و سخنان عرفانی می زند. از سخنان منتصب به “شمس تبریزى”، مقام معرفت و خوف و خشیتِ حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام است که به ظاهر با عقائد شیعی جور نمی آید، مى‏گوید:
    "مردم را سخن نجات خوش نمى‏آید، سخن دوزخیان خوش مى‏آید… لاجرم ما نیز دوزخ را چنان بتفسانیم. که بمیرد از بیم!
    فاطمه رضی اللّه‏ عنها عارفه نبود، زاهده بود. پیوسته از پیغمبر حکایت دوزخ پرسیدى."[مقالات شمس، ۱۵۱ ـ ۳۴۱ و نقدى بر مثنوی،]
    و یا در کتاب نفحات الانس جامی در شرح احوال مولوی می خوانیم:
    "روزی شمس الدین، از مولانا شاهدی زیباروی التماس کرد. مولانا حرم خود را در دست گرفته در میان آورد و فرمود که: او خواهر جانی من است. [شمس]گفت: نازنین پسری می خواهم. [مولوی]فی الحال فرزند خود سلطان ولد را پیش آورد [و] فرمود که: وی فرزند من است. [شمس گفت]: حالیا اگر قدری شراب دست می داد ذوقی می کردم. مولانا بیرون آمد و سبویی از محله جهودان پر کرده بر گردن خود بیاورد. (نفحات الانس ص ۴۶۶ با تصحیح مهدی توحیدی پور)
    و سخنان دیگری که از این عرفا دیده شده و با عقل و شریعت نبوی، جور در نمی آید، آنچه که به ما گفته شده است، اطاعت از خداو رسول و اولی الامر است و عمل کردن به دین و ترک محرمات الهی، احترام به خاندان عصمت و طهارت، و پرهیز از حرفهایی که ذهن مردم را مشوش می کند.

    ویرایش توسط بصیر : ۱۳۹۱/۰۵/۱۷ در ساعت ۱۱:۳۳

  11. صلوات ها 7


  12. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    سوارکاری
    نوشته
    340
    حضور
    16 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1282



    به نام او

    بنده ی حقیر از تمام بزرگان عذر خواهی می کنم که نظرم را در این جا به قلم در می آورم .
    من برای مثال به بهلول اشاره می کنم .
    خوب بهلو خیلی آدم عارف و باهوشی بود و به این دلیل می خواستند بر خلاف میل او ، او را پادشاه آن دوران بکنند . خوب بهلول راه بهتری از این ندید که خود را ناگهان به دیوانگی بزند ولی در تنهایی با خدای خود درد و دل کند .
    با هم عذر خواهی می کنم که وقتتان را گرفتم .

    یا حق

    خلق را تقلیدشان بر باد داد
    ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

    *****
    دلم را با دل تو آشنا کرد
    نه من کردم نه تو کردی خدا کرد

  13. صلوات ها 7


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    علاقه
    قران / قمر بنی هاشم ... شعر / ساخت راکت مدل / اسک دین...
    نوشته
    48
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    196



    نقل قول نوشته اصلی توسط اهل خدا نمایش پست ها
    باسلام

    بنظرم سوالم رو درست مطرح نکردم. منظور بنده اینست که
    چرا عارفی مثل شمس تبریزی تندخو و کم حوصله و... بوده و چرا اویس قرنی را دیوانه و گوشه نشین میخواندند؟ و چرا بقیه عرفا اینگونه نبودند که دیوانه خطاب شوند؟

    در ضمن دیوانگیی که مردم به اویس و شمس نسبت دادند آن دیوانگی رایج نیست و دیوانگی عشق هم نیست. دیوانگی در رفتار و گوشه نشینی و... است یعنی بخاطر آن رفتار به آنها این لقب را داده اند


    لطفا بقیه کارشناسان هم پاسخ دهند
    سلام علیکم
    ببخشید اگر بنده جسارت میکنم
    فقط به نظرم امد که این تفاوت در رفتارها به تفاوت در سلوک مربوط میشود ...هر شخص به حسب پیشینه و موقعیتی که در ان است استعداد ذاتی که دارد سلوک متفاوتی خواهد داشت و مسلما تظاهرات رفتاری متفاوتی را نمایان می کند ...
    مثلا سلوک اویس سلمان و ابوذر یکی نیست همچنان که مرتبه انها یکی نیست ...
    اگر در رفتار عرفا هم دقت کنید بعضی را جزء بکائین زمان به حساب می اورند / بعضی به سکوت و تفکر مشهورند و بعضی به شوخ طبعی و ظرافت ... نمونه معاصرش علامه طباطبایی و برادرشان ... یکی کتوم ساکت و متفکر دیگری شخ طبع و بذله گو ! تفاوت روش سلوک در دوبرادر در یک عصر ( هر دو هم از نظر عرفان عملی جزء بزرگان بودند یکی معروف دیگری مجهول از نظرها
    --------------
    حتی اگر بخواهیم در سطح انبیا مثل بزنیم ( که در مثل مناقشه نیست ) تفاوت در رفتار و سلوک حضرت عیسی و حضرت یحیی ...
    ------------
    به همین خاطر بنده اعتقاد دارم سلوک شخصی این عرفا برای ما حجت نیست ...
    مرا مردانگی مجنون نیست لاجرم دیوانه ای هستم ...

  15. صلوات ها 10


  16. #8

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069




    سلام عليكم جميعا

    وقتي فعل عرفا شبيه به عامه مردم نيست و در پس آن فهمي عميق نهفته است چگونه بعضي ها كلامشان را مانند مردم عامي و عادي تفسير ميكنند ؟

    مثلا
    در حكايات مولاناي بلخي و ديگران آمده كه عارفي در كوه و در غاري منزل داشت بعد ميبينيم عده زيادي فكر كرده اند منظور همان غار معمولي است

    يا گفته يار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا

    ديگر شما بهتر ميدانيد چه تعابيري كرده اند لذا عده اي براي مدتها دز غارها زندگي ميكردند ...

    يا مثلا در مورد اخلاص كه يكي از اصول معرفت نفس خويش است و در روايات مكرر در اين رابطه آمده شهادتين جناب ابوطالب عليه السلام را مولانا به تصوير كشيده
    و توصيف كرده كه چگونه يك مومن شهادتين ميگويد و اخلا در وجود او چگونه تعالي و تكامل مي يابد و در داستان ابوطالب پس از شهادت نفس بر حقانيت دين محمدي ( ص ) يقين را توصيف مينمايد

    آنگاه عده اي آمده اند گفته اند مولاناي بلخي در شعري گفته ابوطالب شهادتين نگفته.

    نميتوانيم تا زماني كه با ادبيات آنها آشنا شويم و يا به آشنائي رجوع كنيم در مورد سخنان آنها تصميم گيري نمائيم كه اين اشتباه محض است.

    از يكي از دوستان شنيدم كه شخصي بود كه جام شراب و الست را از كلام ايشان ديده بود ميگفت همان شراب معمولي است و مدام شراب ميخورد و ميگفت واقعا آدم شراب ميخورد فقط ياد خدا مي افتد !

    وقتي اين آيات را ديد

    إِنَّ الْأَبْرَارَ يشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا(الإنسان/5)
    به يقين ابرار (و نيکان) از جامي مي‌نوشند که با عطر خوشي آميخته است،
    عَينًا يشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا(الإنسان/6)
    از چشمه‌اي که بندگان خاص خدا از آن مي‌نوشند، و از هر جا بخواهند آن را جاري مي‌سازند!

    العياذ بالله گفت اينها هم شراب است.


    نتيجه اينگونه برداشت كردن بهتر از اين هم نميشود.


    ياحق
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  17. صلوات ها 5


  18. #9
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877



    دوستان بعد از کامل کردن سوال اولم، جوابهای روشنتری دادند اما باز هم منتظر نظرات بقیه بزرگواران هستم

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    تنهایی
    نوشته
    503
    حضور
    12 روز 6 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3520



    نقل قول نوشته اصلی توسط بصیر نمایش پست ها

    فاطمه رضی اللّه‏ عنها عارفه نبود، زاهده بود. پیوسته از پیغمبر حکایت دوزخ پرسیدى."[مقالات شمس، ۱۵۱ ـ ۳۴۱ و نقدى بر مثنوی،]
    و یا در کتاب نفحات الانس جامی در شرح احوال مولوی می خوانیم:
    "روزی شمس الدین، از مولانا شاهدی زیباروی التماس کرد. مولانا حرم خود را در دست گرفته در میان آورد و فرمود که: او خواهر جانی من است. [شمس]گفت: نازنین پسری می خواهم. [مولوی]فی الحال فرزند خود سلطان ولد را پیش آورد [و] فرمود که: وی فرزند من است. [شمس گفت]: حالیا اگر قدری شراب دست می داد ذوقی می کردم. مولانا بیرون آمد و سبویی از محله جهودان پر کرده بر گردن خود بیاورد. (نفحات الانس ص ۴۶۶ با تصحیح مهدی توحیدی پور)
    با سلام
    به نظر این کمترین ولایتی که روی دوش هر کدام از عرفا بوده و وظیفه ای که هر کدام داشتند باعث می شده که رفتارهاشون تغییر کنه خود شمس بیان می کرده که سخنان من همه به وجه کبریایی بیرون میاد، شمس خودش رو معلمی می دونسته که بیاناتش در مقالات به این ترتیب هست، من مرید نمی گیرم من شیخ می گیرم اون هم نه هر شیخی، شیخ کامل رو می گیرم تا اصلاحش کنم. می گفته اصلاح حال این امت رو کسی مثل علی (ع) باید و .......

    علت این دو جمله بالا هم شاید اشاره به حال حضرت زهرا (س) بوده و شمس قصد داشته بیان کنه حضرت زهرا توجهش به اسما جلالی بوده تو اون برهه و خوف رو وجودشون جاری بوده. اگه قرار باشه هر جمله ای رو هرجور تفسیر کنیم پس دعاهای خود ائمه که بیان می کردن خدایا ماها رو تو اتش ننداز رو باید تفسیر کنیم نعوذ بالله دوجین گناه داشتن!!!!!! دیگر حرفای شمس که دوست عزیزمون بهش نقد وارد کرد رو هم می تونیم اینجور در نظر بگیریم که شمس برا مولانا امتحان گذاشت. امتحان تسلیم بودن وگرنه انقدر به دین محمد (ص) اشراف داشت که در نظر بگیره شراب(خمر) خواستن پسر(همجنس بازی) و ... حرام های قطعی دین محمد (ص) هست.

    اویس کارش اصلاح حال کسی نبوده و این وظیفه رو رو دوش نداشته. نه اینکه تادیب نداشته، تادیبش تنها برا نفس خودش بوده که از بیرون این مطلب معلوم نبوده.

    یه قسمت دیگه هم به نظرم به شخصیت هر ولی خدا بر می گرده، ولایت مثل آب جاری می شه اما هر گلی یه رنگی به خودش می گیره یه بوی خاص، نمی شه گفت چرا رنگاشون با هم فرق می کنه، نمونه ی بسیار متعالی این مطلب تو داستان خضر و موسی سلام خدا بر آنها تجلی کرده. هر کدوم صاحب قرب هستند اما دیدگاهاشون فرق می کنه! چرا؟ چون موسی وظیفه ای به دوش داره که شریعت هست و محض همین نمی تونه کشته شدن بچه و ... از رفتارای خضر رو تحمل کنه بر عکس خضر وظیفه ای به دوش داره که کارهاش رو بر اساس معیاری دقیق عملی می کنه. شاید اگه وظایفشون جابه جا شه، نقششون تو داستان کامل جابه جا شه.
    حتی راجع به اخلاق انبیا داریم که بعضیا غضبشون که خدایی بود سنگین بوده مثل موسی (ع) و بعضیا فقط رحمت بودن مثل عیسی (ع) بعضی هم مثل سرورمون محمد مصطفی (ص) هر دو حال رو داشت هم غضب داشت هم رحمت داشت.
    به نظرم این زیبا ترین بخش خلقت هست که هیچ مخلوقی تکرار نمی شه، شبیه ترین چیزا به هم، با هم اختلاف دارند، از کوچکترین موارد تا حتی بزرگ ترین موارد که خود نبی ها می شن شبیه هم نمی شن. خودش می تونه یه دلیل برا توحید باشه که اون یگانه بی همتا هر چیزی رو فرد ایجاد کرد که به یکتا بودن خودش اقرار کنیم.
    زهی مصطفی (ص) که در عین صفا از همه ی خیال ها فارغ...

  21. صلوات ها 8


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود