جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شعر آنست که در دیده ی عشق وحی مطلق باشد!

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877

    خونسرد شعر آنست که در دیده ی عشق وحی مطلق باشد!





    بسم الله الرحمن الرحیم



    شاعران را گمراهان دنبال می کنند

    آیا نمی بینی که ایشان در هر وادی سرگشته و حیرانند

    و سخنها می گویند که بکار نمی بندند

    مگر آن شاعران که ایمان آوردند و نیکوکار شدند و خدا را بسیار یاد کردند ... آیات آخر سوره شعراء


    ای جان پدر، به شاعری هیچ مپیچ**** شعری که ز عشق نآید آن، هیچ است هیچ
    نی هر که رخی دید عاشق باشد********** پیچ است طریق عشق، پیچ در پیچ

    شعر آن باشد که وارد حق باشد
    ********** در دیده ی عشق وحی مطلق باشد
    بیگانه ز عشق، مست و احمق باشد************ در گفتارش ره اناالحق باشد

    اندر پی شعر و شاعری هیچ مباش
    ********* آشفته سخن چو زلف پرپیچ مباش
    شعری که ز معرفت نزاید متراش **********بی مغز مگو، بگفتمت این سر فاش

    پیر جمال اردستانی


  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877

    چشمک





    کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد*****
    صد نکته در این معنی گفتیم و همین باشد

    بدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم
    ****که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی‌گیرد

    رقص بر شعر تر و ناله نی خوش باشد
    ********خاصه رقصی که در آن دست نگاری گیرند

    تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد
    *****این قدر دانم که از شعر ترش خون می‌چکید

    شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است
    ********آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش

    حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است ***هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی

    حافظ از آب زندگی، شعر تو داد شربتم********ترک طبیب کن بیا نسخه شربتم بخوان

    ویرایش توسط اویس قرنی : ۱۳۹۱/۰۵/۱۴ در ساعت ۲۲:۰۰

  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    273
    حضور
    12 روز 1 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    432





    صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت

    قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند


    شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است

    آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش


    تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد

    این قدر دانم که از شعر ترش خون می‌چکید


    شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد

    دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود









  7. صلوات ها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود