صفحه 1 از 7 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خداناباوری چرا؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    506
    حضور
    8 روز 8 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1144

    خداناباوری چرا؟




    یه مساله که مثل مسلسل از زمین و هوا توی این فروم اونم در هر تاپیک نامربوطی پست میشه اینه:
    از من می پرسند: «برای چی خدا رو باور نداری؟»

    به نظر من ربطی به فروم اثبات وجود خدا نداره. ولی چون همه می پرسن یه تاپیک زدم تا از کارشناس بپرسم:

    مگه باور نداشتن خدا چه اشکالی داره؟

    دوستان این تاپیک در مورد فواید باور به خدا نیست. در مورد اشکالات باور نداشتنه. توجه کنید که سه موضع داریم:

    • باور داشتن خدا
    • باور نداشتن وجود یا عدم خدا (موضع بنده)
    • باور به نبود خدا

    فوایدی که برای اولی هست گاه برای دومی هم هست.
    مضرات سومی هم گاه برای دومی نیست.

    بحث فواید وجود خدا قبلا اینجا یه تاپیک خوب داره: http://www.askdin.com/thread3196.html

    لذا لطفا نگین باور به خدا این فوایدو داره که من ازش محرومم. سعی کنید جمله تونو اینطوری بگید که باور نداشتن خدا باعث محرومیت از فلان فایده میشه. بعد چک کنید ببینید این دو تا برقراره یا نه. بعد پست کنید.

    • جمله هنوز معناداره؟
    • آیا این یه اشکال قویه، طوری که می ارزه آدم موضع بی طرف الحادو رها کنه و یکتاباور بشه؟

    متشکرم.

    کارشناس بحث : اندیشمند


    ویرایش توسط armandaneshjoo : ۱۳۹۱/۰۵/۰۹ در ساعت ۰۰:۲۶

  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    506
    حضور
    8 روز 8 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1144



    یه شبهه ای که خیلی مطرح میشه اینه. مدیر فرهنگی سایت نوشتن:

    در وجود خداوند متعال هیچ شکی نیست که اثبات بخواهد. اگر کسی با همین چشم سر و ظاهر بینی ساده هم به عالم هستی نگاه کند، هیچ جایی برای شک او باقی نمی‌نماند. چطور ممکن است کسی که می‌داند هیچ چیزی خود به خود به وجود نمی‌آید و هیچ نظمی، اگر چه به کوچکی نظم یک اتاق، یک کلاس، یک دستگاه و ... خود به خود و بدون ناظم به وجود نمی‌آید، اینک شک کند که آیا نظم عالمانه، حکیمانه و قادرانه‌ی جهان هستی، خود به خود به وجود آمده است و خالقی و ناظمی علیم، و نگاهدارنده‌ای قادر و هدایت کننده‌ای مدبر نداشته است. لذا فرمود:

    «...أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض ...» (ابراهیم – 10)
    این عبارت قرآن کاملا دقیق است. در خدا، گسترنده ی آسمان و زمین، شکی نیست.

    در انسان حسّی هست به اسم معنویت. مغذ انسان موجودی تشنه معناست که به هر چه نگاه می کند التماس می کند که این باید معنایی داشته باشد. اینجا انسان به راحتی معنا را با هدف اشتباه می کند و منظور انسان از معنا هدف است. و انسان از جهان توقع و انتظار هدفمندی دارد. برای این کار هم خدا لازم است. موجودی که هدف ذهن یا ذات او باشد و با این هدف جهان را کسترده باشد و به این نقطه که هست رسانده باشد.

    امّا این فقط یک حس است.

    مساله دقیقا در تحقیق گرایی ست. تحقیق گرا موظف است شک کند و باور نکند، مگر با دلیل. لذا غیر محققین کاملا موجه اند خدا را باور داشته باشند.

    معنویت دلیل نیست. انگیزه است. انگیزه می تواند هیچ ربطی به هدف نداشته باشد. زیرا فقط با بر انگیختن مغذ کار می کند. معنویت مستقیما به انسان دستور می دهد باور کن. نه این که بگوید به این دلیل باور کن. یعنی معنویت چیزی ست احتمالاً در خود مغذ. و در خود مغذ هم دستکاری اش را انجام می دهد. لذا معنویت نه تنها مدرک نیست بلکه عملکرد درونی اش مدرکی بر توهم بودنش است.



    ویرایش توسط armandaneshjoo : ۱۳۹۱/۰۵/۰۹ در ساعت ۰۱:۰۹

  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    506
    حضور
    8 روز 8 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1144



    شخصی از امام صادق (ع) پرسید: چگونه خدا را بشناسیم؟ ایشان بدین مضمون فرمودند: شناخت خدا کار شما نیست! سؤال کننده متعجب شد و پرسید: پس چه؟ فرمود: بر خداوند است که خود را به شما بشناساند. پرسید: پس تکلیف ما چیست؟ فرمود: به آن شناسایی ایمان بیاورید.
    تعاریف ایمان را که نگاه کنید همه در یک لغت مشترک اند: باور. یعنی نمی شود کسی مومن باشد ولی باور نداشته باشد. همچنین ریشه لغت ایمان از امن و ایمنی است. سر هم می شود باور امن. باوری که دچار شک نشود

    ایمان برای تحقیق گرایان عملی غیر اخلاقی ست. زیرا تحقیق گرا به دلایل خیلی گوناگون موظف می شود در مقاطع مختلف در باور هایش شک کند و آنها را واکاوی کند.

    لذا حتی اگر خدا خود را به او بشناساند او اجازه ندارد ایمان بیاورد، مگر از یکی از این دو طریق:
    1- این که تحقیق گرایی را کنار بگذارد. در آن صورت هر گونه دم زدن از حقیقت غیر اخلاقی ست و باید با مسائل به روش های دیگری برخورد شود و از عباراتی مثل این درست است و آن نادرست و چنین نیست و ... به علّت دروغ بودن پرهیز شود.

    2- مساله خدا را از دایره علم خارج کند. در صورت انتخاب دوم او علیرغم باورش مجاز نیست به هیچ یک از احکام اجتماعی دینی که خدا به او معرفی کرده عمل کند، مگر این که خودش بسنجد ببیند عملی اخلاقی ست یا نه.

    مثلاً زنا را نمی توان به این راحتی محکوم کردو بلکه باید یک تحقیق دقیق جامعه شناسی کرد. حتی اگر محکوم شود هم نمی توان بر آن حد شرعی جاری کرد. مگر این که حس مسئولیت اخلاقی فرد مستقیما حکم کند. این هم باید با پایبندی به روش تحقیق انجام شود.

    خلاصه برای تحقیق گرا خدا حق ندارد در روابط او با دیگران دخالت کند.


  7. صلوات


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    506
    حضور
    8 روز 8 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1144

    چرا تحقیق می کنم؟




    چرا در وجود خدا تحقیق می کنم؟ به سه دلیل:

    1- خودم و خانوانده ام شدیدا مذهبی هستیم و ایرانیان هم همینطور. الان با شبهاتم توانایی ارتباط روزمره با آنها را از دست داده ام. حرف هایشان مورد قبولم نیست امّا اجازه ندارم دلایلم را برای نپذیرفتن بگویم. زیرا تبلیغ است و مجازاتش اعدام که اگر زبان باز کنم دیر یا زود رخ می دهد.

    2- ممکن است تکلیف باشد. می خواهم اگر تکلیف بود کوتاهی نکرده باشم.

    توضیح: تقلید در اعتقادات جایز نیست. لذا تحقیق تنها گزینه برای باور داشتن است. اعتقاد به وجود خدا تحقیق می خواهد. در همین حد که بفهمم خدای دینم وجود دارد. در این مورد تحقیق گرا بودن لزومی ندارد. این یک تکلیف شرعی ست. مجتهدان این حدیث را خوانده اند و اگر تشخیص می دادند جزو احکامشان می آوردند که تحقیق لازم نیست.

    البته ظاهرا تکلیف این است که پیشداورانه تحقیق کنیم. یعنی تحقیق برای رسیدن به اعتقادات دین. نه تحقیق بی طرفانه و این با تحقیق گرایی در که دانش شناسی مطرح است فرق دارد

    گفتم ظاهرا چون بنده از مجتهدم نپرسیدم که تحقیق واجب است یا نه. زیرا اگر به هر صورت بگوید واجب است حتی اگر با پیشداوری را واجب کند، برای من تناقض پیش می آید زیرا حتی با پیشداوری هم نتوانسته ام تایید لازم بر وجود خدا را بیابم. می گوید نباید باور کنم و قرآن باور می خواهد. لذا عدم اعلمیت مجتهد بلافاصله برایم ثابت می شود و باید بروم مجتهد دیگری پیدا کنم. یعنی حکم مجتعد نمی تواند تحقیق را بر من لازم کند. حتی اگر بگوید لازم است!

    امّا به هر حال عمل می کنم که اگر اشتباه از من بود ضرر ناجور نکرده باشم

    3- هدفم محقق شدن است. خداشناسی هم یکی از مباخث پایه است که باب بقیه مباحث است

    نکته: بنده اصلا به دنبال حقیقت نیستم.

    امیدوارم انگیزه های تخیلی خوش بینانه و بد بینانه(که البته خیلی خیلی خیلی کم است) در مورد انگیزه بنده حل شده باشد.


  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    506
    حضور
    8 روز 8 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1144

    برهان فطرت، برهانی که بسیار سریع که من آن را قبول دارم.




    اما در عین حال آسان‌ترین راه دسترسی به آن شناختی که خداوند خود عطا فرموده است «فطرت» می‌باشد. چرا که رجوع به خود بسیار راحت‌تر، جامع‌تر و سریع‌تر از رجوع به غیر است و دست کم انسان خود را بهتر می‌شناسد و به آن چه در وجود خود دارد شک نمی‌کند. مضاف بر این که فطرت در همه وجود دارد و قابل تغییر دادن نیز نمی‌باشد. و بیان فطرت نیز در انسان‌های متفاوت، یکسان است. کافی است انسان حجاب را بردارد. لذا فرمود:

    «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» (الروم - 30)
    با تمام این ها موافقم. دقت کنید که قرآن از دین به عنوان فطرت یاد می کند. نه از وجود خدا. یعنی این برهان یکجا همه دین را اثبات می کند. نه فقط وجود خدا را.

    سالها این برهان بهترین نقطه اتکای من بود. زیرا می دیدم با اسلام فطرت من همخوانی دارد. بعد که با ادیان دیگر آشنا شدم خیلی تعجب کردم. چون دیدم همه شان با فطرت من همخوانی دارند. سوال اینجاست که اگر بنا بر این آیه هر دینی با فطرتم همخوانی داشت چرا به همه ادیان معتقد نباشم؟

    ترجمه: پس روى خود به سوى دين حنيف كن كه مطابق فطرت خدا است
    خیر: آیه می گوید پس صادقانه روی خود را به سوی دین کن. این که شما فرمودید عربی اش می شود فاقم وجهک لالدین الحنیف. یعنی لغت آخر معرفه می آید. نه نکره.
    ویرایش توسط armandaneshjoo : ۱۳۹۱/۰۵/۰۹ در ساعت ۰۳:۵۸

  11. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    506
    حضور
    8 روز 8 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1144

    تحقیق از مسیر خودشناسی




    بهترین راه خدا شناسی، همان خود شناسی است. کسانی که از خود غافل شده و در بیرون به دنبال خدایی می‌گردند، یا به نتیجه‌ای نمی‌رسند و یا بسیار دیر به نتایجی می‌رسند که آنها را به خود باز می‌گرداند. لذا پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) می‌فرمودند:

    «من عرف نفسه فقد عرف ربه» (بحارالانوار, ج 2, ص 32). یعنی: هر کس خود را شناخت، خدا را شناخته است.
    خود شناسی: من از دید باورهای من
    این قسمت اصلا علمی نیست. دارم باورهای ناشی از احساسم رو بیان می کنم. این دقیقاً اسمش خودشناسی ست. البته با معرفه النفس فرق دارد. نمی دانم چرا معرفت النفس خود شناسی معنی شده.

    من یه سری باورهای درونی دارم:
    1- باور این که حس دارم
    2- باور این که وجود دارم
    3- باور این که اراده دارم

    اوّلین سوال اینه که آیا برای نگه داشتن این باورها نیازی به علم دارم؟ جواب اینه که تا امروز هیچ راهی برای خلاصی از دست این باورا پیدا نکردم

    1- من در هیچ کدام از مصادیق حس مثل رنج و شادی و رنگ و صوت و ... نمی تونم شک کنم. البته در تعمیمش به حس می تونم. چون منطقیه. ولی شبهه ای در منطق ندارم.
    2- در باور به اراده می تونم شک کنم. ولی جز مواردی که با هیچ کاری انجام ندادن رنجام بر طرف میشن، بدرد نمی خوره. شاید بهتره بگم به رنج نمی خوره! پس به سختی می تونم به دانش شناسیم واردش کنم

    در بخش نتیجه نهایی نتیجه بسیار عجیب غریبی از این مساله حاصل میشه که مهمترین نتیجه است.

    موضع بنده در ناظر شناسی: من از دیدگاه علمی من

    دومین چیزی که می توان به آن معرفت نفس گفت قسمتی ست در ابتدای دانش شناسی که نام ناظر شناسی به آن می دهم

    این حسّامو می تونم تا حدّی علمی کنم.

    فرض یک: من گاه رنج می کشم.
    تعمیم: من حس می کنم.

    این که گفتن نداره. علم جضوریه!
    این یه جمله به زبان فارسیه. یه ادعا در دانش شناسی که اگر همه آن را قبول کنند خیلی علمی می شه. نتیجه علم حضوریه. علم حضوری خود حسیه که دارم. این جمله علم جضوری فرد رو به جامعه میشناسونه! ضمناً علوم حضوری کلّی نیستند. جزئی اند. ضمنا حس یه لغت کلّیه که شامل همه ی مصداقا مثل رنجی که داشتم و شادی ای که خواهم داشت و رنگی که می بینم و موسیقی ای که شنیدم میشه.


    فرض دو: مطمئنم «من» وجود ذهنی داره. ولی در وجود خارجی «من» می تونم شک کنم.

    از یه طرف یه انگیزه خیلی محکم برای باور وجودش دارم: من حس می کنم. اگه من نبودم خب حس هم نبود! خصوصا که می‌تونم لغت منو حذف کنم و بگم «حس میکنم».

    از طرف دیگه بیشتر به نظر لغتی میاد که زبان منو محبور می کنه استفاده کنم. خصوصاً که مفهوم وجودو، حتی وجود ذهنی رو، بدون مفهوم من نمی تونم درک کنم. ولی زبان

    خلاصه این که نمی دونم اون چیزی که حس می کنه وجود خارجی داره یا نه

    درک وجود من، علم حضوریه
    خیر. حتی یه حس هم نیست. وگرنه درش شک نمی تونستم بکنم.


    توجه کنید که اکثر مردم از لغت من منظورشون ذهن، روح، جسم، حیات، فردیت، شخصیت و هویت خودشونه. نه خود خودشون. ولی اینا چیزایی نیستن که هر لحظه بی واسطه درکشون کنم. اساسا اگه درکشون هم کنم از طریق حس درکشون کردم و غیر از خود خودمن که درکشون کرده.

    ضمیر آخر فعل هست! «حس می کنم» با «حس می کنی» فرق داره.
    در زبان، ضمایر دوم شخص و سوم شخص توسط ضمیر اوّل شخص تعریف میشن. من همینکه به وجود «حس» یا «آخ» معتقد باشم به وجود یه ناظر هم براش معتقدم.


    نخیر. ضمیر آخرو نمی شه حذف کرد.
    اگه اینو یه اشکال در زبان می دونید من وجود دارم. اگر نه بازم وجود خارجیم نقض میشه و به عنوان یه لغت یا مفهوم وجود ذهنیم حتمیه


    فرض سه: در وجود باور خودم به اراده شک ندارم. امّا این باوریه که میتونم بهش شک کنم. ضمنا خیلی مشکوکه:

    بدون اراده، من فقط یه ناظرم. مثل کسی که داره فیلم میبینه. حتی اکه فیلمو نگاه نکنم، فیلم پخش میشه میره جلو. ولی وقتی باور کنم کاری انجام میدم، مثل این که شک می کنم، فکر می کنم، ... اون وقت «من» فقط یه ناظر برای حواس نیست. یه پاسخ دهنده به حواس هم هست. فقط کارش دیدن نیست. وجودش اثر داره.

    بنابرین این باوری که به ارادم دارم احتمالا به خاطر تمایل شدیدم به وجود خودمه. که اونم گفتیم چرا زیر سواله.
    روانشناسی: خود از دیدگاه دیگران
    این سومین چیزیه که بهش خود شناسی میگم. تو روانشناسی هم راهی برای وجود خدا پیدا نکردم. امّا خیلی شبهاتم در مورد این که من واقعا کیم رفع شد. این علمیه که استدلال کنندگان به وجود خدا خوب ازش فرار می کنن. چون بعضی فرضا رو بدجور ناکار می کنه. تا حالا حتی یه برهان روانشناسی مبنی بر وجود خدا بر نخوردم. اگه کسی اینو بتونه خدای روانشناسی رو بدون مغالطه god of the gaps اثبات کنه، من دستشو می بوسم.

    نتیجه نهایی

    این خدایی که با معرفت النفس می حواید اثباتش کنید. خدای خود شناسیه یا ناظر شناسی؟ یا روان شناسی؟ یعنی با کدوم یکی از این دو دسته فرض میشه اثباتش کرد؟

    خدای حود شناسی

    من در رفتار روزمره وجود خودم، اراده و حس رو می پذیرم و با اینا خدا برام اثبات میشه. چجوریش الان یادم نیست. این خدا رو:

    • می پرستمش
    • چون وجود خودم و اراده از دید علمی زیر سواله این باورای شخصی رو در دانش و تحقیق وارد نمی کنم
    • در تصمیماتی که پایه علمی داره خصوصا تصمیمات اخلاقی اجتماعی کاملاً نادیده می گیرمشون و وجود خدا رو هم در این قضایا ترتیب اثر نمی دم.

    مثالش همون بود که گفتم. من حق زنا ندارم. ولی اگه کسی ازم بپرسه برای زنا مانعی هست، میگم مانعی نمی بینم. همچنین اگه خدا تو روز قیامت بگه چرا نهی از منکر نکردی میگم خدایا، از نظر من تو اصلا حق دخالت در کار مردمو نداری. چه برسه به این که منو مامور این کار کنی.

    خدای ناظر شناسی
    ناظر شناسی رو در بالا توضیح دادم چیه. خلاصه اینه که ابتدای دانش شناسی کاربردیه. این اگه ثابت بشه خودم که سهله. میتونم باهاش حجّتو به دوستای ملحدمم تموم کنم. امّا این برام ثابت نشده است. برا همینم اومدم اینجا درخواست برهان وجود خدا کردم.

    ویرایش توسط armandaneshjoo : ۱۳۹۱/۰۵/۰۹ در ساعت ۰۴:۲۸

  12. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    506
    حضور
    8 روز 8 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1144

    آیا می توان به وحود خدا پی برد




    این هم آخرین برهان قوی مدیر فرهنگی. اگر نشود به وجود خدا پی برد تحقیق هم بیهوده است.

    سبحان الله عما یصفون – خدا منزه از آن چیزی است که وصفش می‌کنند
    بله. ولی ما فقط داریم رو وجودش بحث می کنیم. حضرت علی فرمودند الحمدالله الذّی لا ینال الا وجوده. وجود وصف نیست. ماهیت وصف است. من در وجود خدا سوال دارم. نه ماهیتش.

    ویرایش توسط armandaneshjoo : ۱۳۹۱/۰۵/۰۹ در ساعت ۰۴:۳۲

  13. صلوات


  14. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    شعر و ادبیات مذهبی
    نوشته
    417
    حضور
    2 روز 16 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    831



    نقل قول نوشته اصلی توسط armandaneshjoo نمایش پست ها
    با تمام این ها موافقم. دقت کنید که قرآن از دین به عنوان فطرت یاد می کند. نه از وجود خدا. یعنی این برهان یکجا همه دین را اثبات می کند. نه فقط وجود خدا را.

    سالها این برهان بهترین نقطه اتکای من بود. زیرا می دیدم با اسلام فطرت من همخوانی دارد. بعد که با ادیان دیگر آشنا شدم خیلی تعجب کردم. چون دیدم همه شان با فطرت من همخوانی دارند. سوال اینجاست که اگر بنا بر این آیه هر دینی با فطرتم همخوانی داشت چرا به همه ادیان معتقد نباشم؟
    .
    شما به عنوان یک مسلمان موظف و مکلفید، به همه ی پیامبران معتقد باشید، که اگر حتی یک پیامبر را رد کنید، دیگر مسلمان محسوب نخواهید شد طبق نص صریح قرآن.

    در قرآن صراحتا خداوند به انسان امر کرده که باید تمام پیامبران را قبول داشته باشد، و تمام کتب الهی را قبول داشته باشد(قرآن به جهت دور ماندن از تحریف ، فرقان و میزان تشخیص حق از باطل است در مورد کتب تحریف شده). در ثانی ما چند دین نداریم، یک دین داریم در سطوح مختلف.

    شما در قرآن می بینید که پیامبرانِ ادیان دیگر به تعبیر شما و عموم، خود را مسلمان می نامند.

    دین از نظر خدا یکیست و آنهم اسلام است، آنچه متعدد است، کتب الهی است که خداوند فرموده نه ادیان مختلف.
    ویرایش توسط ناصر یوسف نژاد : ۱۳۹۱/۰۵/۰۹ در ساعت ۰۷:۵۸

  15. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    506
    حضور
    8 روز 8 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1144



    نقل قول نوشته اصلی توسط ناصر یوسف نژاد نمایش پست ها
    شما به عنوان یک مسلمان موظف و مکلفید، به همه ی پیامبران معتقد باشید، که اگر حتی یک پیامبر را رد کنید، دیگر مسلمان محسوب نخواهید شد طبق نص صریح قرآن.

    در قرآن صراحتا خداوند به انسان امر کرده که باید تمام پیامبران را قبول داشته باشد، و تمام کتب الهی را قبول داشته باشد(قرآن به جهت دور ماندن از تحریف ، فرقان و میزان تشخیص حق از باطل است در مورد کتب تحریف شده). در ثانی ما چند دین نداریم، یک دین داریم در سطوح مختلف.

    شما در قرآن می بینید که پیامبرانِ ادیان دیگر به تعبیر شما و عموم، خود را مسلمان می نامند.

    دین از نظر خدا یکیست و آنهم اسلام است، آنچه متعدد است، کتب الهی است که خداوند فرموده نه ادیان مختلف.
    این که ادیان را پیامبران آورده اند فقط دیدگاه اسلام است نسبت به سایر ادیان. چیزی به اسم کتاب آسمانی هم روی زمین نمی شناسم جز شاید قرآن. اثری از آنچه مسلمانان به اسم کتب آسمانی دیگر می شناسند هم ندیده ام جز ده فرمان که بحث تاریخی دارد و من وارد نیستم. تفکر این که ادیان کتاب آسمانی دارند هم اسلامی ست. یکی بودن دین خدا هم دیدگاه اسلام است.

    امروز در دنیا ادیان زیاد اند. یهودیت، مسیحیت، اسلام و بهاییت تنها ادیان ابراهیمی معروف اند. دیدگاهشان هم نسبت به مسایل بالا خیلی متفاوت با شماست. حتی شاخه های مسیحیت چنان اعتقادات مختلفی دارند که باید تطابق شان با فطرت جدا بررسی شود. ادیان شرقی به درجات گوناگون با فطرت هماهنگی دارند و بعضی اعتقاد به خدا را لازم نمی دانند.


  16. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    شعر و ادبیات مذهبی
    نوشته
    417
    حضور
    2 روز 16 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    831



    نقل قول نوشته اصلی توسط armandaneshjoo نمایش پست ها

    این که ادیان را پیامبران آورده اند فقط دیدگاه اسلام است نسبت به سایر ادیان. چیزی به اسم کتاب آسمانی هم روی زمین نمی شناسم جز شاید قرآن. اثری از آنچه مسلمانان به اسم کتب آسمانی دیگر می شناسند هم ندیده ام جز ده فرمان که بحث تاریخی دارد و من وارد نیستم. تفکر این که ادیان کتاب آسمانی دارند هم اسلامی ست. یکی بودن دین خدا هم دیدگاه اسلام است.

    امروز در دنیا ادیان زیاد اند. یهودیت، مسیحیت، اسلام و بهاییت تنها ادیان ابراهیمی معروف اند. دیدگاهشان هم نسبت به مسایل بالا خیلی متفاوت با شماست. حتی شاخه های مسیحیت چنان اعتقادات مختلفی دارند که باید تطابق شان با فطرت جدا بررسی شود. ادیان شرقی به درجات گوناگون با فطرت هماهنگی دارند و بعضی اعتقاد به خدا را لازم نمی دانند.

    مثلا از اوستا و زبور و مصحف چیزی نشنیدید تا حالا؟

    شما که وارد به تاریخ نیستید، نباید آنطور با قاطعیت در مورد 2600 ساله بودن منشور کورش رأی می دادید(کورش همان سالی که به دنیا آمده منشور نوشتن که بلد نبوده پدرجان)!

    در مورد تفاوت دیدگاه، عرض کنم که بنده دیدگاه خودم رو عنوان نکردم جناب، دیدگاه قرآن رو از روی متن قرآن (نه تفسیر) ارائه کردم.
    حالا اگر تفاوت به چشم آمده، مقصر را خودتان پیدا کنید!

    در مورد ادیان شرقی! جناب ما اینجا در مورد ادیان و مکاتب الهی صحبت می کنیم، نه مکاتب غیر الهی!!!
    ویرایش توسط ناصر یوسف نژاد : ۱۳۹۱/۰۵/۰۹ در ساعت ۱۶:۰۴

صفحه 1 از 7 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود