صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: از ازدواج تا ازدواج

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,740
    حضور
    11 روز 11 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477

    از ازدواج تا ازدواج (شنبه ها بروز می شود)




    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم
    اگر کارشناس محترم و کابران عزیز مایل باشند، می خواهم به حول و قوه الهی مقالاتی که برای یکی از مجلات محلی می نویسم اینجا بیاورم.
    سیر این مقالات، گذری به تمامی مراحل ازدواج خود تا ازدواج فرزند است.
    یک دست نمودن همه مباحثی که در این بین وجود دارد، هدف اصلی هست که این مقالات آن را تعقیب می کند!
    ازدواج تا ازدواج (قسمت اول)
    آنچه بخواست خداوند، صحبتش را خواهیم کرد، نه حرفهایی است که نشنیده اید؛ بلکه سخنانی است که شاید به آن توجه کافی نشده باشد. بیشتر یادآوری است.
    برای داشتن خانواده ایده آل، گامهای نخست، بسیار پراهمیت است. خانه ای که در ساحل دریا ساخته شود، اولین موج، او را ویران می کند! زیرا ریشه در زمین ندارد و این ریشه است که تنه و شاخه را نگه میدارد! اولین گام نخست در تشکیل خانواده، انتخاب درست همسر است!
    البته شما اگر ازدواج کرده اید و تشکیل خانواده داده اید، ولی فکر می کنید انتخاب درستی نداشته اید، آب را از سررفته ندانید و اولین گفتارهای ما را بی ربط به خود نگمانید. بخواست خدا سخنانی خواهید شنید که برای شما هم می تواند مفید باشد. مطمئن باشید!
    قبل از انتخاب همسر، باید صحبتی درباره ضروت ازدواج داشته باشیم. چرا؟ چون بعضی هنوز به این ضروت نرسیده اند و یا هرچند ضروت ازدواج را درک کرده اند ولی به علتهایی برای این ضرورت استناد می کنند که شاید درست نباشد. واقعی نباشد. علتهای ضرورت، وقتی درست نباشد، انتخاب همسر با مشکل مواجه خواهد شد و فرد در مسیر زندگی مشترک توقعاتی بیجا و نادرست از شریک خود خواهد داشت.
    بیایید بحثمان را عمیق شروع کنیم. البته عمقی که مانعِ سرعتمان در طول نشود. در این بین به بعضی مباحث حاشیه ای هم خواهیم پرداخت و باز، نه حاشیه ای که ما را از طول و عمق باز دارد. خلاصه با هماهنگی مناسب بین سه بُعد، عمق و طول و عرض، حرفهایمان را می زنیم و شما نیز با نظرات خود ما را یاری خواهید کرد.
    علتهای درست ضرورت ازدواج
    چرا باید ازدواج کرد؟ نمی شود مجرد ماند و زندگی خوبی داشت؟ دردسرهای ازدواج آیا بیشتر از مشکلات مجردی نیست؟ اصلا مگر مجرد بودن مشکلات دارد؟
    در پاسخ باید گفت: ازدواج همگامی با طبیعت است. آنها که بر خلافت جریان رود، شنا می کنند، باید توضیح دهند چرا این کار را می کنند! والا او که در مسیر رود در حرکت است، چه نیازی است که علت کارش را توضیح دهد. اصلا مگر کارش ابهامی دارد که بخواهد توضیح دهد! کِشش هریک از زن و مرد به یکدیگر اعلان طبیعی نیاز برای با هم بودن است. و چون دین اسلام، دینی فطری است نه من­درآوردی، به نیازهای طبیعی انسان احترام می گذارد و تلاش دارد تا به او کمک کند که بتواند این نیازها را بطور صحیح بر طرف سازد.
    أ) رفع کاستیها
    مشکلاتی که زندگی مشترک دارد، ربطی به ذات ازدواج ندارد! بلکه مربوط به کاستیهای شخصیتی دو طرف است. کاستیهایی که با زندگی مشترک، خود را نشان می دهد.
    هر انسانی در مسیر زندگیِ قبل از بلوغ و چند سالی بعد از آن و قبل از این که ازدواج کند، شخصیتش شکل گرفته است. شخصیت، مجموعه همه تفکرات، سلیقه ها، عادات، آروزها و حسرتها است. «تزکیه نفس» به معنای ترمیم نمودن، تغییر دادن و هرس کردن شخصیت است. تزکیه سبب می شود تا شخصیت هر انسانی با توجه و دقت زیاد شکل بگیرد مثل ساختن یک منزلی که از هر نظر کامل بوده و هیچ قسمت از آن غیرکارشناسانه ساخته نشده است.
    آقا و خانم اگر قبل از ازدواج شخصیت خودساخته ای می داشتند، با شروع زندگی مشترک، زندگی پر تفاهمی را آغاز می کردند و نه تنها دردسری نداشتند که دردسرهای مجردی اشان نیز بهبود می یافت.
    کسی که بخاطر دردسرهای ازدواج، ازدواج نمی کند، کبکی را می ماند که نمی خواهد با ازدواج و آشنا شدن با کاستیهایش، خودش را بشناسد. او خیال می کند وقتی سرش را در برف منیّتش فرو کند، و خود را نبیند، دیگران هم حتما او را نمبینند!! خب دیگران نبینند، خدا که می بیند، بالاخره فرد، به برزخ که می رود! آنجا انسان معرفت کامل نسبت به نقصهایش پیدا می کند، نه معرفت، که اصلا در آن حضور می یابد. (علم حضوری پیدا می کند به آنچه هست!) و این بسیار درد آور است.از این درد به «فشار قبر» تعبیر می کنند. و قبل از برزخ نیز در همین دنیا، کاستیهای علاج نشده، چه موانع بزرگی را در مسیر رشد و تعالی و رفاه که ایجاد نمی کنند!!
    قرآن می گوید: آنها که از یاد من روی بر می گردانند، در زندگی دچار تنگنا می شوند. (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً. طه: 124) یاد خداوند به معنای یادآوری و بعد التزام به خواسته های اوست و یکی از خواسته های خداوند و سنتهای پیامبرش، ازدواج است. (النِّكَاحُ سُنَّتِي فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي‏. جامع الأخبار، ص: 101) روی گردانی از این سنت و روشِ زندگی، که پیامبر آن را مورد تأکید قرار داده است، موجب می شود تا ظرفیت علم آموزی و کسب تجربه و روزآمد نمودن یافته ها و تطبیق درست آنها با واقعیت ها و هستها، کم و کمتر شود. کسی که می خواهد مجرد بماند، نمی خواهد دنیایش را به نقد بگذارد و به دیگران اجازه بدهد تا تفکراتش را و عاداتش را به چالش بکشانند.
    عالَم مجردی، عالم بسته ایست و در آن تنها چند دوست همفکر و غالبا طمّاع نفوذ می کنند. این دنیای بسته، راه به بیرون ندارد. ازدواج موجب می شود تا راه به بیرون پیدا کند. «دیگری» یعنی همان «همسر»، «خود» انسان را به چالش بکشد و سیاهه های آن را مشخص کند. البته بسیاری با لجاجت در مقابل واقعیت، بر خرمن اینهمه فرصت برای کمال و تعالی، آتش می زنند و بعد نامش را می گذارند «عدم تفاهم!!» و «دردسرهای ازدواج!!».
    ادامه بحث علل ضرورت ازدواج هفته بعد.
    چند جمله قصار
    «ازدواج، عرضه نمودن مداوم خود مقابل آینه ای بنام همسراست!»
    پیامبر اسلام فرمود: «تَزَوَّجُوا وَ زَوِّجُوا. ازدواج کنید و واسطه ازدواج شوید!»
    امام صادق می فرماید: «ازدواج کنید و طلاق ندهید زیرا خداوند مردان و زنان چشنده را دوست ندارد!» آیا می دانید منظور از این حدیث چیست؟

  2. صلوات ها 17


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,740
    حضور
    11 روز 11 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    از ازدواج تا ازدواج (قسمت دوم)

    در بررسی «علل درست ضرورت ازدواج» به علت «شناخت کاستیها» اشاره کردیم و در این فرصت به علتی دیگر اشاره خواهیم نمود:
    ب) معماهای زندگی (قسمت اول)
    ازدواج باعث می شود تا معماهای زندگی چندین برابر شده و انسان مجبور شود تا همه آنها را حل کند. حل معما، ذهن را پرورش می دهد. وحل معمای زندگی، غیر از ذهن، شخصیت انسان را نیز بسط و گسترش می دهد! ظرفیت را بالا می برد. افق نگاه را به دوردستها می اندازد! دید را عمیق می نماید و از سطحی نگری نجات می دهد! حجم قابل توجهی از معماهای زندگی همان مشکلات زندگی در مدیریت خانواده است.
    معمای معیشت:
    یکی از مشکلات زندگی و معماهای سامان دادن مسائل مربوط به کسب و کار است، که از وظائف مرد و بعد زن است. و وقتی ایندو، پدر و مادر می شوند، این مسؤولیت بیشتر خودش را سنگین تر نشان می دهد! اگر کسی مجرد باشد، با حداقلی می تواند زندگی خود را بچرخاند! ولی حال که ازدواج نموده نمی تواند روی حداقلها فکر کند! یعنی همسر و فرزندانش به او این چنین اجازه ای نمی دهند. خب باید چه کند؟ باید تلاش اقتصادی اش را بدون این که از جاده راستی و درستی خارج شود، به میزانی بالا برده و آن را سودده کند که بتواند خانوده اش را آبرومندانه و بدون تنگدستی راه ببرد! برای توفیق در این امر، باید از جهات مختلفی توانمند بود و توانمند شد! این توانمندی همان هدیه ازدواج به هر مرد و زنی است! به همین جهت است که کسب مال حلال در اسلام ارزشی والا بشمار آمده است. پیامبر اسلام می فرماید: عبادت ده جزء دارد نه جزء آن در پی مال حلال بودن است! (الْعِبَادَةُ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةُ أَجْزَاءٍ فِي طَلَبِ الْحَلَال‏. جامع الأخبار، ص: 139)
    بعضی بخاطر این که دچار مشکلات اقتصادی نشوند، از ازدواج فراری هستند. تصور می کنند در صورتی می توانند ازدواج کنند، که ابتداء دارای زندگی نسبتا مرفهی بشوند، بعد به خواستگاری بروند. اینان فکر می کنند، اواین گام برای اقدام به خواستگاری داشتن یک واحد، یک ماشین، چند میلیونی پس­انداز، شغلی آرومند با درآمدی مناسب است. البته داشتن یک آب باریکه، و به تعبیر روایت: «ذو یسار» بودن شرط گام نخست هست. این که فرد کاری داشته باشد که از آن طریق امرار معاش کند، ولی داشتن منزل شخصی و یا ماشین و یا چند میلیون پس انداز و یا شغل مناسب، اینها شرائط نخست ازدواج نیست! اینها امکاناتی است که به برکت ازدواج برای فرد بوجود می آید. اینها قولهایی است که خداوند به آنهایی که ازدواج کنند داده است.
    ازواج باید با توکل آغاز گردد. فرد خدا شناس این چنین اعتمادش را به خداوند ثابت کند. خداوند می فرماید: مردان و زنان بى‏همسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بى‏نياز مى‏سازد خداوند گشايش‏دهنده و آگاه است! (وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى‏ مِنْكُمْ وَ الصَّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ. نور: 32)
    خداوند به انسان می گوید: «ازدواج کن تا بی نیازت کنم» و انسان می گوید:
    «بی نیازم کن تا ازدواج کنم!» خداوند می گوید:
    «اگر اول بی نیازت کنم و تو بعداً ازدواج کنی پس چگونه میخواهی آزمون اعتماد و توکلِ به من، را بدهی!» و انسان می گوید:
    «همین عقلی که من داده ای به من می گوید، بی حساب و کتاب کاری نکن!» و خداوند می گوید:
    «حساب و کتاب گامهای نخست را بکن! و بعد از برداشتن گامهای نخست، حساب و کتاب گام های بعدی را انجام بده! من هم کمکت می کنم! تو اگر بخواهی از همان اول حساب و کتاب هزاران گام آینده را انجام دهی، سن ازدواجت می گذرد و مشکلاتی برای تو بوجود می آید که خارج از حساب و کتاب توست!» انسان می گوید:
    «...» خداوند می گوید:
    «...»
    بالاخره آیا این انسان تسلیم خداوند خواهد شد؟! خداوند سخنش را توسط عقل عمیق به انسان می زند. اگر پیامبران هم سخن خداوند را می گویند باز این عقل عمیق است که سخنان آنها را می فهمد والا عقلهای سطحی نه خودشان می توانند به درسیت صاحب خود را راهنمایی کنند و نه می توانند حرف دین را بفهمند و سخنان دینی را معقول و منطقی دریابند!
    معمای تربیت:
    معمای دیگر زندگی که تنها برای متأهلین خودش را نشان می دهد، تربیت فرزند است. در این باره قبلا صحبتی کردیم و مفصلِ آن را در مباحث بعدی ان شاء الله، مطرح می کنیم ولی آنچه که به اجمال باید الان به آن تأکید کنیم این است که: تربیت هر یک از پسر و دختر در مراحل مختلف سنی و مدیریت درست ارتباطات آنها با یکدیگر و جامعه، کتاب قطوری از معرفت و هنر را بروی انسان می گشاید که لذت پرداختن به آن را تنها آنها که می خواهند از عمرشان بهترین بهره ها را ببرند، می دانند. این لذت می تواند بسیار عمیق بوده و موجب قرب به خداوند و همه اهداف متعالی انسان شود!
    ادامه بحث معماهای زندگی در فرصت دیگر. خداوند یاراتان باد!
    جملات قصار:
    امام رضا: هيچكس فائده اى بدست نياورد كه بهتر از همسر شايسته باشد! (وسائل الشيعه ج 14 ص 23)
    امام علی: زهرا را بهترين كمك براى اطاعت خدا يافتم! (بحار الانوار ج 43 ص 117)
    ناپلئون: اگر ميخواهيد اندازه تمدن و پيشرفت ملتى رابدانيد به زنان آن ملت بنگريد.
    اسمايلز: اگر زن با تقوى و خوش خلق و كدبانويى در خانه محقر و فقيرى باشد آن خانه را محل آسايش و فضيلت و خوشبختى ميسازد.
    پدران تو سه نفرند: يكى آنكه تو را متولد كرده و آنكه تو راتعليم داده و آنكه دخترش را به تو تزويج كرده.

  5. صلوات ها 15


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,740
    حضور
    11 روز 11 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    ازدواج تا ازدواج (قسمت سوم)
    در بررسی «علل درست ضرورت ازدواج» به دو علت «شناخت کاستیها» و «معماهای زندگی» اشاره کردیم و در این صحبت صمیمی، بحث معماهای زندگی را ادامه داده و بعد علتی دیگر برای ازدواج خواهیم پرداخت:
    ب) معمای زندگی (قسمت دوم)
    گفتیم که ازدواج باعث می شود که ذهن و شخصیت انسان با «معماهای زندگی» درگیر شود و در این بین، انسان رشد و تعالی پیدا می کند. به «معمای تربیت» اشاره کردیم و اینک ادامه بحث:
    معمای ارتباط با همسر:
    ارتباط هر یک از زن و مرد با یکدیگر تنها با ازدواج شکل جدی به خود می گیرد. مدیریت این ارتباط معمای دیگری است که تنها با ازدواج رخ می نمایاند. با ازدواج، هر یک از زن و مرد مجبور می شوند تا یکدیگر را بخوبی بشناسند. منظور ما از شناخت یکدیگر، شناختی شخصی نیست بلکه بیشتر مربوط به قواعد کلی ارتباط، (ارتباط با هر انسان دیگر) و شناخت روانشناسی زن و روانشناسی مرد است. این شناخت، دریچه های تازه ای را بروی ذهن و حتی شخصیت انسان می گشاید. و کسی که مجرد است از اینهمه آگاهی و رشد محروم است. حل این قسم از معماهای زندگی، بیشترین سود زندگی مشترک است. ای کاش همه آدمها، درک درستی از اهمیت معمای ارتباط زن و مرد می دانستند و این معما را آنطور که درست است، حل می کردند تا می فهمیدند زندگی چقدر می تواند پرهیجان و لذت بخش باشد!
    معمای ارتباط با خویشان:
    معمای ارتباط، منحصر به ارتباط زن و مرد نمی شود! چرا؟ چون انسان با ازدواج، اقوام تازه ای پیدا می کند، علاوه بر آن، با اقوام گذشته خود نیز ارتباط جدی تری پیدا می کند. انسان وقتی دارای همسر می شود، انگار به یکباره چند سال بزرگ می شود و جایگاه اجتماعی اش ارتقاء می یابد! در نتیجه از او توقع ارتباط بیشتر می رود. بعد از ازدواج این سؤالات را هرکس از خود می پرسد: من با پدر و مادر همسرم و کاستیهای شخصیتی که دارند چگونه برخورد خواهم کرد؟ با کسانی از خویشان که با این ازدواج مخالف بوده اند، چه تعاملی می خواهم داشت ؟ با برادر و خواهر همسر و با باجناقها و جاریها چه می خواهم بکنم! پدر و مادر خودم هم که الان نگاهی دیگر به من دارند، این نگاه و این توقع را چگونه می خواهم پاسخ دهم! پاسخ صحیح به همه اینها، فرصت طلایی دیگری است که تنها از آنِ ازدواج کرده ها است و آنها که مجرد هستند و می خواهند همچنان مجرد بمانند، از این فرصت بی بهره اند!
    ج) رفع نیازهای جنسی
    یکی از نیازهای پر تلاطم انسان، نیاز جنسی اوست که بعد از بلوغ جنسی آرام آرام خودش را نشان می دهد! نیاز جنسی، به معنای تخلیه جنسی نیست! این تخلیه در خواب صورت می گیرد. نیازی به داشتن همسر نیست! همچنین این نیاز با خود ارضایی و یا ارتباطات نامشروع و یا حتی مشروع به صورت ازدواج موقت نیز برآورده نمی شود زیرا شرائط عاطفی در رفع این نیاز بسیار مؤثر است. نیاز جنسی مثل غذا خوردن نیست که حتی اگر با سُرُم هم به فردی مواد غذایی را برسانند او احساس سیری کند! نیاز جنسی عطشی است که وقتی بروز می کند، باید عواطف انسانی با شهوت حیوانی در هم آمیزد تا بتوان این نیاز را بخوبی برطرف نمود.
    به همین خاطر چه بسیار زوجهایی که بظاهر ارتباط جنسی دارند ولی این ارتباط، نمی تواند نیاز جنسی آنها را بر طرف نماید. حتی گزارش شده است بعضی مردان، در بستری که همسرشان نیز کنارشان هست، دست به عمل خود ارضایی می زنند و فکر می کنند اینگونه بهتر می توانند ارضاء شوند! وقتی زن و شوهر به یکدیگر علاقه مند نباشند، ارتباطات جنسی اشان تنها تخلیه جنسی است و تخلیه جنسی مثل خوردن آب دریاست که بیشتر عطش می آورد تا سیراب کند.
    پشیمانی بعد از ارضاء های نامشروع، خود دلیل بر رفع نشدن نیاز از طریق نامشروع است! جالب است که این پشیمانی اختصاص به افراد مذهبی ندارد بلکه شامل غیر مذهبی ها و حتی غیر مسلمانها نیز می شود. اصولا هر عمل غیر فطری - که لزوما غیر دینی نیز هست، - آرامش را به همراه ندارد! بلکه بدنبال آن کشمکشی در درون انسان اتفاق می افتد که نمی گذارد، آرامش وارد قلب شود. بر این اساس بهترین راه رفع نیاز جنسی، ازدواج است آنهم ازدواجی موفق. ان شاء در جای خود، در رابطه با شرائط ارتباط جنسی موفق سخن خواهیم گفت. برای تکمیل این بحث منتظر مطالبی تحت عنوان «تقوای جنسی» در ذلیل بررسی «علل نادرست ازدواج» باشید!
    ان شاء الله در فرصت بعدی «علل نادرست ازدواج» را بررسی خواهیم کرد. فعلا خدا حافظ!
    جملات قصار
    پیامبر اسلام: ای مردم ازدواج کنید! من به زیادی شما امت، روز قیامت افتخار می کنم! (دعائم الإسلام، ج‏2، ص: 191)
    پیامبر اسلام: هر کس دوست دارد با روش من هماهنگ باشد! پس ازدواج کند! زیرا ازدواج سنت من است! (تحف العقول، ص: 105)
    امام سجاد: بدانيد همسر نعمتى است که خدا بشما داده و بايد با نعمت خداوند خوش رفاقتى كنيد، احترامش را نگه داريد و با او بسازيد! (تحف العقول، ص: 265)
    پیامبر اسلام: هر کس ازدواج کند، نیمی از دین خود را حفظ نموده است، تقوای الهی را در نیم دیگر، رعایت کند! (كافي، ج‏5، ص: 329)
    پیامبر اسلام: بیشترین اهل جهنم انسانهای بی همسر هستند. (من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص: 384)

  7. صلوات ها 13


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,740
    حضور
    11 روز 11 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    از ازدواج تا ازدواج (قسمت چهارم)
    سلام همرهان!
    در سه فرصت قبل درباره سه علت درست ازدواج سخن گفتیم: شناخت کاستیها، حل معماهای زندگی و رفع نیاز جنسی. در این توفیق دوباره می خواهیم آخرین علت درست ازدواج را به برسی بنشنیم و بعد وارد بحث «علل نادرست ازدواج» شویم! ما ما همراه باشید:
    د) نسل انسانی
    ازدواج موجب می شود تا از انسان، نسلی باقی بماند. این نسل، علاوه بر این موجب بقای نسل انسان می شود، اگر درست تربیت شود، باعث خواهد شد تا پرونده خوبیهای انسان همچنان بعد از مرگ نیز باز بماند. توفیق تربیت فرزند، موجب می شود انسان خودش نیز تربیت شود. به آنچه می گوید و توصیه می کند، خود نیز پایبند گردد. وجدانش بیدار شده و او را مدام برای انجام بدیها سرزنش کند و به او بگوید: از دخترت خجالت بکش! از پسرت شرم کن! تو الگوی آنها هستی! آنها از تو یاد می گیرند! وقتی خودت به آنچه می گویی عمل نکنی، چه انتظار داری فرزندانت به سخنانت توجه کنند؟!
    داشتن نفس لوامه (سرزنشگری از درون)، موهبتی است که فقط آنها که او را بیدار نگه داشتند، ارزشش را می دانند. وجود این نفس موحب توازن قوا در درون می شود. درون انسان نفس دیگری است بنام امّاره. نفسی که انسانها را به بدی امر می کند. بد بودن لذت آنی دارد! کاری به به فرجام زجر آورش ندارد. قرآن از قول همسر عزیز مصر حرف پرمغزی را نقل می کند: من هرگز خودم را تبرئه نمى‏كنم، كه نفس (سركش) بسيار به بديها امر مى‏كند مگر آنچه را پروردگارم رحم كند! پروردگارم آمرزنده و مهربان است. (وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسي‏ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحيمٌ. یوسف: 53).
    پدر بودن و مادر گشتن، موجب الگو بودن است! الگو بودن باعث تقویت نفس لوامه در مقابل اماره است. کسی که الگو می شود دیگر خودش نیست، خوشبختی و بدبختی دیگران هم به او مربوط است. قرآن دستور می دهد که خود و خانواده خود را از آتش نگه دارید! (قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً. تحریم: 6) چرا اول می گوید: «خود» و بعد می گوید: «خانواده»؟ چون اگر کسی خودش را از آتش نجات ندهد چگونه می تواند دیگران را نجات دهد؟! تا اول زیر پای خود را محکم نکنی، چگونه می توانی غریقی را نجات دهی؟! و افتاده ای را بلند کنی؟! و عقب مانده ای را بالا کشی؟! تا خودت بیدار نباشی، چگونه می توانی خوابیده ای را بیدار کنی؟! تا خودت بینا نباشی، چگونه می توانی دست نابینایی را بگیری؟!
    علل نادرست ازدواج
    برای ازدواج سه علت درست مطرح کردیم:
    1- شناخت کاستیهای شخصیت و تلاش جهت رفع آنها.
    2- تکثیر نسل انسانی و تربیت صحیح آن و بالتبع تربیت خود.
    3- ایجاد ارتباطات تازه و اجبار برای مدیریت درست آن.
    در کنار این علل ممکن است علل دیگری نیز مطرح شود که نادرست بنظر برسد. علل پرداختن به هر کاری، سطع توقع ما را نسبت به آن کار افزایش داده و جهت می بخشد. اگر این علل نادرست باشد، توقع نیز نادرست خواهد بود و توقع نادرست هم، چون پاسخ مثبت به آن داده نمی شود، انسان احساس می کند در کاری که به آن پرداخته است، موفق نبوده و ناکام و شکست خورده است. حال وقتی این کار ازدواج باشد، احساس ناکامی در آن می تواند همه کامروایی های دیگر انسان را در عرصه های دیگر زندگی تحت پوشش خود قرار دهد.
    برای احساس خوشبختی در ازدواج، باید عللل درست ازدواج از علل نادرست آن باز شناخته شود تا سطح و جهت توقع از ازدواج معقول و منطقی گردد.
    أ) تقوای جنسی
    یقینا ازدواج عامل مهمی در پارسایی جنسی است. ارضاء درست جنسی از طریق ازدواج، موجب کاهش فشار شهوت است. ولی این تفکر که با ازدواج دیگر هیچ انحراف جنسی اتفاق نمی افتد تفکری غالط است. وقتی به جوانی می گویی:
    «نفست را مهار بزن و دست از گناهان جنسی بردار!» او در جواب می گوید:
    «وقتی ازدواج کردم همه چی حل خواهد شد!» البته این گفتگو غالبا بین عقل و نفس انسان صورت می گیرد. ما به کمک عقل می آییم و در جواب نفس می گوییم:
    «ازدواج نمی تواند برای همیشه جلوی انحراف را بگیرد! چه بسیار از آنانی که دارای پرونده های فساد اخلاقی هستند، افراد ازدواج کرده اند! کسانی هستند که قبل از ازدواج نیز غالبا دارای انحرافاتی بوده اند. البته روزها و ماه های اول ازدواج تغییری در رفتار جنسی خود داده اند و دست از گناهان جنسی خود برداشته اند ولی به مرور که تازگی هر یک از زن و مرد، برای یکدیگر از بین رفت و یک سری عدم تفاهم ها هم آشکار شد، برگشتند به همان وضعیت سابق خود! و اینبار بخاطر امکانات تازه ای که پیدا کردند و اعتمادهایی که به خود جلب نمودند، تک تازتر از قبل به انحرافات سابق خود روی آوردند!
    ازدواج برای کسی موهبت است که در مسیر تقوا قرار دارد. برای این که مبارزه اش را با شیطان درونش، آسان کند، ازدواج می کند. اما برای کسی که اصلا در مسیر تقوا نیست و به هیچ مبارزه ای هم اعتقاد ندارد، و تا ازدواج نکرده به راحتی تن به همه نوع ارضای جنسی می دهد، ازدواج نه تنها مشکلی را برای او حل نمی کند، که آن را زیادتر نیز نموده و مزید بر آن موجب بدبختی انسانی دیگر یعنی همسرش نیز می شود. هیچ وقت نباید پایان گناهان را ازدواج دانست. و تا آن وقت، دست از گناه نکشید. این به تأخیر انداختن توبه، چیزی جز مکر شیطان نیست. این نامش تسویف است. تسویف یعنی «سَوفَ اَفعل» نمودن! مدام وعده فردا را دادن! وجدان را به دروغی آرام نمودن. توبه موقعی پذیرفته می شود که فرد خطاکار همینک تصمیم به ترک زشتی بگیرد!
    متأسفانه بعضی مردان تا قبل از ازدواج با دخترهای زیادی ارتباط دارند! ولی برای ازدواج دنبال دختری پاک و معصوم هستند! به قول خودشان دنبال دختری هستند که بتوان عاشقش شد و عشق چیزی نیست که بشود آن را به هر دختران خیابانی عرضه داشت! همچنین آنها می دانند که با ازدواج، فقط همسر را انتخاب نمی کنند، بلکه مادر فرزندانشان را نیز بر می گزینند. مردی که این چنین است نمی تواند به دخترانی که به راحتی خواهشهای نفسانی او را پاسخ گفته اند اعتماد کند و قلب و زندگی آینده اش را به دست آنها بسپارد. ولی باید این مردان بدانند که پروردگارشان در کمین آنها نشسته است. (إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ. فجر: 14) آنها خیال نکنند می توانند عصمت و پاکی دخترانی را از بین ببرند و بعد براحتی موردی را انتخاب کنند تا همسر در خانه و مادر فرزندانشان باشد و همچنان خود بیرون خانه به هرزگی اشان ادامه دهند! خیر این اتفاق نمی افتد. خیانت کنی، خیانت می بینی! در کوچه ای به ناموس کسی نگاه خائنانه کنی! در کوچه ای دیگر به ناموست نگاه خائنانه خواهند نمود. چوب خدا صدا ندارد، هر کس بخورد دوا ندارد!
    جملات قصار:
    امام خیمنی: مـن نمى خواهم از خميـن همسر بگيرم, چـون مى خواهـم كفـو خـودم باشد. اگر خودم درس مى خوانم, مى خواهم همسرى بگيرم كه هم فكر مـن باشـد. در نتيجه بايد از قـم زن بگيرم و از خانـواده روحانـى و هـم شإن خـودم! (پـا به پـاى آفتاب، ج1، ص94)
    امام صادق: خداوند به سه کس روز قیامت نگاه (لطف) نکرده و با آنان سخن (مهربانانه) نمی گوید: ... و کسی که با خودش ازدواج نموده است (استمناء می کند) (وسائل الشيعة، ج‏20، ص: 353)


  9. صلوات ها 10


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,740
    حضور
    11 روز 11 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    از دواج تا ازدواج (قسمت پنجم)
    سلام دوستان!
    در 4 فرصتی که باهم بودیم در باره علل درست ازدواج و همچنین یکی از علل نادرست ازدواج صحبت کردیم. در این توفیق دوباره بخواست خداوند یکی دیگر از علل نادرست ازدواج را بررسی می کنیم:
    ب) عشق و آرامش
    یکی از علل های پر چالش ازدواج تجربه عشق و بالتبع رسیدن به آرامش عمیق است! اگر عنوان «عشق و آرامش» را در اینجای بحث آورده ایم و آن را جزء علل نادرست ازدواج حساب نموده ایم، نه بخاطر این است که با عشق و آرامش مخالفیم! بلکه برای این است که بین عشق و آرامش فرق بگذاریم و ایندو را مرادف یکدیگر ندانیم. می خواهیم با عشق مخالفت بنماییم و با آرامش موافقت کنیم! می خواهیم عشق را نه از نگاه سطحی که به آن می شود و در نتیجه مورد ستایش و حتی تأکید قرار می گرد، ببینیم بلکه به لایه های درونیتر آن بپردازیم! و البته با محدودیتی که در طرح مباحث داریم نمی خواهیم عمیق و گسترده به این موضوع بپردازیم سعی می کنیم در حد نیاز، مسائلی را در این باب مشخص کنیم. (می توانید برای تعمیقبحث به کتاب «از عشق چه می دانی؟» نوشته اینجانب مراجعه کنید!)
    عَشَقه نام گیاهی است که به دور درختی پیچ می خورد و بالا می رود و در فصل خزان خشک می شود و همانطور می ماند! عشقی را که با آن مخالفیم این احساس است که هر یک از دختر و پسر تصور کنند با ازدواج می توانند چون پیچکی بدور یکدیگر بپیچند و به این وسیله احساس امنیت و آرامش کنند. آنها فکر می کنند، اگر جفت خود را نیابند، پیچکی بر زمین خزیده خواهند بود که مدام لگد می خوردند و تحقیر می شوند و هیچ هدفی را تعقیب نمی کنند. آنان پدر و مادر و برادر و خواهر خود را نه پناهاگاهی برای آرامش، که رینگی برای مبارزه می پندارند که هر چه زودتر باید از شرشان خلاص شد و به آشیانه یک پرستو پناه برد که هر روز صبح، برایت آواز بخواند و نوری که از میان برگهای تازه رسته¬ی درخت روبرو به تو می تابد، نوید یک روز پر نشاط را به بتو بدهد! چه شاعرانه!
    آنهایی از ازدواج توقع عشق دارند، که از محرومیتهای عاطفی در خانواده خود، رنج می برند. اینان احساس هیچ جایگاه و عزتی در خانواده خود نمی کنند. ازدواج با اینان، در واقع اجازه دادن به همان پیچک است تا بدور ما بپیجد و آنچنان خودش را آویز ما بکند که جایی برای نفس کشیدن ما نگذارد و آنهمه قشنگی نخستین این وضعیت، به مرور به دلزدگی و تکراری شدن، برسد. و هر کدام احساس کنند، به آخر عشق رسیدند و چون زنگی را بر اساس عشق بنا کرده اند پس به آخر زندگی رسیده اند! لااقل اگر به آخر زندگی نرسیده باشند، به آخر زندگی مشترک که رسیده اند! و طلاق زودترین پایان برای زندگی بر مبنای وازدگی، آویزگی، پیچک بودن و عشق است.
    پیامبر اسلام فرموده است: با کسی ازدواج کن که در خانواده خود عزیز است!
    محرومیتهای عاطفی هیچ وقت قابل جبران نیستند. آنچه مادر از عاطفه و محبت به فرزند خود می دهد، اگر داد که خوب و الا نه پدر و نه همسر و نه هیچ کس دیگری نمی تواند آن محبت را بدهد. درست مثل شیر مادر که جایگزین ندارد! مهر پدری، عاطفه برادری و خواهری و صمیمیت دوست و محبت همسر، اینها هیچ کدام قابل جایگزین و تبدیل نیست. اگر کسی نابینا است، هر چند گوشش قوی باشد، نمیتواند، کار چشم را بکند. باور محرومیتها، بهترین راه برای کاهش تبعات منفی آنهاست.
    بنابرین باید زندگی را بر علاقه مخصوصی که تنها بین دو همسر انکان تحقق دارد بنا نهاد. حال اگر اصرار است که نام این علاقه، عشق گذاشته شود، دعوایی سر نام نیست ولی این علاقه نباید از جنسی باشد که با دیگر علاقه های انسان، اصطکاک پیدا کند.
    اگر جوانی با والدین خود سر ناسازگاری دارد، باید قبل از ازدواج فکری برای حل این مشکل کند. اگر فکر کند با ازدواج می تواند این مشکل را حل کند، نام این، حل مشکل نیست بلکه پاگ نمودن صورت مسئله است. چه بسیار افرادی که به این مهم توجه نکردند، و بعد از ازدواج مشکل قبلی اشان آنچنان تشدید شده، که زندگی تازه اشان را پر از مشکل نموده است!
    آرامش، جایگزین مناسب، هم برای لفظ عشق است و هم برای معنای آن. آرامش وقتی صورت می پذیرد که هر چیزی در جای خودش باشد، لق نزند، محکم باشد، ابتدا و انتهایش مشخص باشد! علاقه مخصوص بین زن و مرد، در کنار علاقه های دیگر انسان، می تواند موجب آرامش گردد. بخواست خداوند در ادامه مباحث این علاقه را بیشتر تبیین می کنیم. این جای بحث همنیقدر بگوییم که قرآن هم برای رابطه بین زن و شوهر واژه آرامش را بکار برده است: و از نشانه‏هاى او اينكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان مودّت و رحمت قرار داد در اين نشانه‏هايى است براى گروهى كه تفكّر مى‏كنند! (وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ. روم: 21)
    تا فرصتی دیگر که دیگر علل نادرست ازدواج را بررسی کنیم خدا حافظ!
    جملات قصار
    پیامبر اسلام: درهای رحمت آسمانی در چهار وقت گشوده می‏شود: 1- موقع بارش باران. 2- زمانی که فرزند به چهره پدر و مادرش می‏نگرد. 3- هنگام گشوده شدن در کعبه. 4- هنگام برپایی مراسم عقد و عروسی. (جامع الأخبار، ص: 101)
    پیامبر اسلام: با عشق پیشگان مشورت نکنید زیرا آنها قلبهای آتش گرفته دارند و پیوسته در فکر فرو رفته اند و عقلهایشان ربوده شده است! (العلم والحكمة في الكتاب والسنة محمد ريشهري، ص 157)
    افلاطون: اگر با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري، زياد آن را جدي نگير! چون ارزشي ندارد؛ چون کارِ دل، دوست داشتن است؛ مثل کار چشم که ديدن است. امّا اگر يك روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگر عقلت عاشق شد، بدان که داري چيزي را تجربه مي¬کني که اسمش عشق واقعي است.
    آلبرت انيشتين: عشق مانند ساعت شني، همان طور که قلب را پر مي¬کند، مغز را خالي مي¬نمايد.
    امام صادق: کسی که مجردی را تزویج کند و امکان ازدواج او را فراهم نماید از کسانی است که در قیامت‏خداوند به آنان نظر لطف می‏کند. (وسائل الشیعه، ج 20، ص 45)
    قرآن: مؤمنین آنهایی هستند که .... دامان خويش را (از بى‏عفّتى) حفظ مى‏كنند، جز با همسران (آميزش ندارند) ... و هر كس جز اينها را طلب كند، متجاوز است! (مؤمنون: 5 7)

  11. صلوات ها 10


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,740
    حضور
    11 روز 11 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    از ازدواج تا ازدواج (قسمت ششم)
    سلام همرهان!
    در 5 توفیق قبل، «علل درست ازدواج» و دو علت از «علل نادرست ازدواج» را بررسی نمودیم. اینک به دو علت نادرست باقیمانده می پردازیم:
    ج) مادر یا همسر!
    بعضی مردها به همسر به چشم مادر نگاه می کنند! مادری که به خاطر علاقه به بچه اش همه کارهای شخصی او را انجام می دهد. پسری که اینک بزرگ شده و فکر می کند با ازدواج کردن می تواند، مادری جوان به خانه بیاورد تا او همه کاریش را برایش انجام دهد! برایش غذا بپزد، ظرفهایش را بشوید، خانه اش را مرتب کند، لباسهایش را بشوید! تا هر وقت او به خانه می آید مثلا زمان مجردی که مادرش برایش این کارها را می کرد همچنان نسبت به امور شخصی اش بی تفاوت باشد!
    این آقا پسر به همسرش به چشم مادرش نگاه می کند. با این فرق که این خانم نیاز جنسی اش را نیز برطرف می کند! این نگاه! عامل بسیاری از تنشها در زندگی می شود. مرد توقعاتی بیجا دارد و زمانی هم که توقعاتش برآورده می شود، خود را نیازمند به تشکر نمی داند، خستگی کار در خانه، به تن زن می ماند، او را ناشکیبا و بی علاقه به همسرش می کند. و مصیبتهای بعدی که از این بی علاقگی آغاز می گردد ...
    توصیه ما این است، هر مردی قبل از ازدواج مدتی در خانه، کارهایش را خودش انجام دهد! اجازه ندهد مادرش همه کارهای او را بر عهده بگیرد! این آقا وقتی هم که ازدواج کرد، تا امکان داشته باشد در کارهای خانه به همسرش کمک کند و آن مقدار را هم که نتوانست، این را به خودش بارها بقبولاند که همسرش وظیفه ای برای انجام هیج یک از کارهای خانه را ندارد. این تلقین سبب خواهد شد نسبت به همسرش همیشه روحیه شکرگزاری و کُرنش داشته باشد. و بخاطر همین روحیه از بسیاری از کاستیهای همسرش و خطاهایی که احیانا از او سر می زند، بگذرد!
    شکر مخلوق، شکر خالق است، و شکر خالق عامل اصلی زیاد شدن نعمتها است. تشکر از همسر برای کارهایی که انجام می دهد، سبب زیادتر شدن همان الفت و رحمتی می شود که خداوند بین دو زوج قرار داده است. تشکر از همسر نیازمند به روحیه سپاسگزاری است. و این با روحیه طلبکارانه نمی سازد.
    د) افتخار به همسر!
    حتما هستند کسانی که بخواهند با همسر خود، کاستیهای اجتماعی و یا مالی خود جبران کنند و به اصطلاح با همسر خود پز دهند و یا از جیب پدر زن بخورند. این هم یکی دیگر از علل نادرست ضرورت ازدواج است. گرچه کسی از این به عنوان علت یاد نمی کند، هیچ کس نمی گوید من می خواهم با ازدواج کردنم کاستیهایم را جبران کنم! ولی این انگیزه نهانی بعضی از ازدواجهاست. همسر ما اگر پولی دارد و یا تحصیلاتی دارد، خود و یا پدرش موقعیت اجتماعی دارد، به ما هیچ مربوط نمی شود! شخصیت ما بر اساس تلاشهای خود ماست که ارتقاء می یابد. قرآن می فرماید: برای انسان همان چیزهایست که تلاشش را نموده است. (لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏. نجم: 39) تلاش دیگران هیچ تأثیری در ارتقاء شخصیت اجتماعی ما نخواهد داشت. این که من فرزند چه کسانی هستم و یا همسرم کیست و یا با چه کسانی خویش هستم هیچ ارتباطی با جایگاهی که بر اساس تلاشم کسب نموده ام ندارد!
    افتخار به همسر اگر انگیزه ازدواج و علتی برای آن باشد، یقینا عاقبتی جز سرخوردگی ندارد! هیچ کس قرار نیست کاستیهای خود را با داشته های دیگران جبران کند، داشته های دیگران مال خود آنها است! و کاستیهای ما، مال خود ما و تا زمانی که تلاش مناسبی برای رفع آن انجام ندهیم ننگش همیشه بر پیشانی ماست! و درخشش پیشانی دیگران، سیاهی پیشانی ما را از بین نمی برد.
    گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل!
    پیامبر اسلام می فرماید: هر که با زنی به خاطر مالش ازدواج کند، خداوند او را به مال وی واگذار می‏کند (و حمایتش نمی کند)، و هر که با او به خاطر جمال و زیبائی‏اش ازدواج نماید، در او چیزی را که خوشایند او نیست، خواهد دید، و هر که با وی به خاطر دینش ازدواج کند، خداوند تمامی این مزایا را برای او جمع می‏کند. (وسائل الشیعه، ج 14، ص 31)

    ملاکهای انتخاب همسر
    با بررسی انگیزه های درست و غلط ازدواج، این زمینه کاملا آماده می شود تا انتخاب همسر بدرستی صورت گیرد! حالا هدف از ازدواج مشخص شده است و همسری که باید فرد را به این اهداف برساند، بخوبی قابل تشخیص است.
    ملاکهای انتخاب همسر عبارتند از: تدین، شخصیت، شؤونات، خصوصیات ظاهری، سن و تحصیلات.
    مقدمه (حق انتخاب)
    قبل از پرداختن به هر یک از ملاکهای فوق، باید به این نکته توجه داشته باشیم که: کسی انتخاب می کند، که در انتخاب آزاد باشد. ولی زمانی که دل، علاقه پیدا کرد، و این علاقه شدید شد، دیگر حق انتخاب از بین می رود و در نتیجه ملاکی برای انتخاب نیز نمی ماند. البته ممکن است فردی که قبل از انتخاب علاقه پیدا کرده است، هنوز ادعا کند همسرش را بر اساس ملاکهای منطقی برگزیده است ولی این، ادعایی بیش نیست! زیرا محبت، چشم و گوش را می بندد. محبت، ماهیتش این است! دیگر فرق نمی کند، محبوب، واقعا دارای ملاکهای صحیح هست یا از آنها تهی است.
    محبت با عقل تنافی دارد. عقل بررسی می نماید ولی محبت فقط اطاعت می کند. هیچ کدام از تعقل و محبت نمی توانند بتنهایی باعث آرامش باشند. اگر عقل به تنهایی در انسان فعال باشد، دیگر انگیزه ای برای گذشت و چشم پوشی و اغماض و تغافل و انعطاف و هر آنچه از این دست، وجود ندارد. و از آن طرف اگر فقط دل، در درون انسان فرمان براند، زندگی دچار تناقضی پر تنش می شود. عقل را نمی شود از کار انداخت. شاید کسانی یافت شوند که دل مرده ای داشته باشند ولی هیچ انسانی یافت نمی شود که عقلش از کار افتاده باشد! خیر! عقل مدام انسان را وادار به بررسی نموده و او را در همه تصمیمها به محاکمه می کشد.
    آنها که عقل را از فرماندهی درونشان کنار زده اند، عقل آنها آتشی را مانند شده است که زیر خاکستر مدام به جانشان شراره می زند. چه بسیار از عاشقهایی که از عشق خود نفرت دارند و لی کاری هم از دستشان برای رهای از این عشق بر نمی آید. عشق و نفرت زمانی تار و پود هم می شوند، که در ابتداء بدون دخالت دادن عقل، شکل گرفته اند.
    عقل تنها در صورتی دست از ملامت بر می دارد و به صاحب خودش سخت نمی گیرد که در انتخاب نخست، همه چیز طبق فرمان او صورت گرفته باشد.
    جملات قصار:
    امیر المؤمنین: چشم حبیب از عیبهای محبوب کور است و گوشش از زشتیهای او کر است. (غرر و درر: 216)
    پیامبر اسلام: حق زن بر مرد این است که روی خود را برای او ترش نکند! (بحارالانوار: 237/78)
    مردی که به خاطر ” پول ” زن می گیرد، به نوکری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )
    هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی)

  13. صلوات ها 12


  14. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,740
    حضور
    11 روز 11 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    از دواج تا ازدواج (قسمت هفتم)
    سلام خوبان!
    از این نشست ببعد می خواهیم درباره ملاکهای انتخاب همسر صحبت کنیم. ضرورت های درست ازدواج را دریافتیم و دانستیم که کسی برای خودش حق انتخاب را باقی گذاشته که قبل از آن که دلش درگیر با موضوع انتخاب شود، عقلش به ارزیابی آن پرداخته است.
    شش ملاک برای انتخاب همسر وجود دارد که عبارتند از: تدین، شخصیت، شؤونات، خصوصیات ظاهری، سن و تحصیلات.
    أ) تدین
    اولین و مهمترین ملاک انتخاب همسر، تدین است.
    دین قابی است که همه باورها و رفتارهای ما را در خود جای می دهد. دین اسلام به حق، مدعی است که می تواند شخصیت فکری و عملی انسان را آنطور که درست است شکل دهد. کسی بحق مسلمان است که تسلیم همه اسلام است و اجزاء آن را دلبخواه انتخاب و یا رد نمی کند. مثل بیماری نیست که نسخه دکتر را بصورت گزینشی بکار بندد. آمپولش را نزد چون سوزش دارد و شربتش را بخورد چون شیرین است و یا تنبلی و کم دقتی کند و ساعت مورد نظر را در مصرف داروها رعایت نکند. این چنین شخصی پس از بهبود نیافتن، نمی تواند دکتر را متهم به کم آگاهی کند.
    اسلام، بازنوشته همان چیزی است که در جهان هست و فطرت انسانها آن را تأیید می کند. همسری که در مقابل پذیرفته های فطرت فروتن نیست، هم از شخصیت رشد یافته محروم است و هم در موضوعات مختلف و ریز و درشت زندگی بصورت حقیقی وارد نشده و بلکه با اوهام خود آنها را ارزیابی می کند. در نتیجه همیشه بین همسران کشمکش و نزاع و دعوا رخ می دهد.
    اسلام سبب می شود دید ما نسبت به همه مقوله های زندگی واقعی شود. دید، وقتی واقعی شد، دیگر حق به کاممان آنقدر تلخ نمی شود که بخواهیم مدام از پذیرش آن سرباز زنیم.
    دین باعث می شود قوانین افت و اوج در دنیا را بخوبی بفهمیم و خود را همیشه در اوج قرار دهیم.
    دین باعث می شود تا بهترین روشهای رفتاری را در برخورد با همه امور زندگی در پیش گیریم.
    دین باعث می شود تا ارزشهای انسانی، بدرستی در ما ریشه کند و رفتارهای ناخود آگاه زیبای خود را، گسترش داده و افزایش دهیم.
    ابتداءً از کسی که ممکن است همسر آینده تان باشد بپرسید که به اسلام چقدر معتقد است؟ ممکن است شخصی بخاطر اطلاعات اندکش نتواند همه زوایای اسلام را بدرستی درک کند ولی قلبش اگر سالم باشد، علاقه شدیدی به اسلام در خودش احساس می کند. بروز این علاقه بوقت خواستگاری، می تواند خود دلیلی بر سلامت درون و برجای ماندن فطرت باشد.
    از لابلای سخنانی که در مجلس خواستگاری گفته می شود باید بدنبال رسیدن به این نکته بود که آیا طرف، فقط ملتزم به اموری است که آن را بپذیرد و یا اگر دینش به او دستوری داده که فوق فهم الان اوست، باز هم تلاش دارد تا به آن التزام داشته باشد؟ آنها که التزاماتشان تنها در محدوده فهمشان است، در زندگی مشترک، بارها دچار چالش می شوند. البته این چالش اختصاص به زندگی مشترک ندارد؛ بلکه دیگر ارتباطات اجتماعی فرد را نیز دربرمی گیرد و کلا زندگی تلخ و پر تنشی را برای او رقم می زند.
    دین، ما را از اسارت ذهن خلاص می کند و می گوید حقیقت نه آن چیزی است که تو فکر می کنی بلکه حقیقت قبل از تو و قبل از فکر تو، وجود داشته است و تو باید با رستن از خود، به آن برسی. کسی که زکام است تا بیماری خود را علاج نکند نمی تواند مزه درست غذاها را درک کند.
    بارها حقیقت خودش را به ما نشان داده است. ولی بعضی از ما با آن تند برخورد نموده و آن را تلخ انگاشته و فراریش می دهیم. کسی دیندار است که در مقابل همه حقیقتها تواضع دارد نه این که سرکشی نماید و بعد ذهنیات خودش را مدام توجیه کند و آنها را حق بشمارد. چقدر بین همسران مشاجره وجود دارد؟! و حال آن که هر یک از آنان بخوبی می تواند با کمی آرامش به حقی که در مسئله مورد مشاجره وجود دارد، پی ببرند و آن را اعتراف کند و در مقابلش زانو بزند.
    یکی از حقیقتهایی که دین اسلام برای آن باب مبسوطی را گشوده است، نماز به عنوان اصیل ترین قالب نیایش است. کسانی نماز را قبول دارند که خاضع و فروتن هستند. کسانی که در مقابل حقیقتهای بزرگ سر تسلیم فرود می آوردند. مثل حقیقت قیامت. نشانه باور و کرنش در مقابل حقیقتهای اصلی، التزام به حقیقتهای فرعی است.
    قرآن وقتی از نماز می گوید، آن را کاری سنکین و فوق طاقت می شمارد مگر برای کسانی که فروتن هستند و فروتنان را کسانی معرفی می کند که به «ملاقات رب!» در روز واپسین معتقد می باشند: وَ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبرِْ وَ الصَّلَوةِ وَ إِنهََّا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلىَ الخَْاشِعِينَ، الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنهَُّم مُّلَاقُواْ رَبهِِّمْ وَ أَنهَُّمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ (بقره: 45 و 46)
    یکی دیگر از حقیقتهایی که دین، پرده از روی آن پس زده است مسئله حجاب زنان است. حجاب، شرم زن را کنترل می کند و این شرم، ماندگاری لطافت او را تضمین می نماید و زنی که لطیف است می تواند مکمل مردی باشد که سخت است و در مقابل، غیرت مرد نسبت به همسرش، او را سخت می کند و تلاشش را برای رفاه او افزایش می دهد و حتی جلوی دیگر انحرافات شخصیتی او را که همه نشان زبونی درونی اوست می گیرد. حجابِ زن و غیرتِ مرد، هوای ملس و مدیترانه ای را بر زندگی حاکم می کند که ارمغانش همان «سَکَن» و آرامشی است که خداوند برای همسران تدارک دیده است.
    قرآن، فلسفه حجاب را اذیت نشدن زن می داند و شیطان القاء می کند که زن با حجاب، اذیت می شود!! زن وقتی زیباییهایش را تنها بنمایش مردش می گذارد، می داند که او، تنها جسمش را نمی بیند که همه وجودش را دیده و خواسته است. اما دیگران تنها پوسته اش را می بینند و می خواهند از ان بهره ببرند. به همین سبب قرآن حجاب را مانعی برای شناخته شدن و برملاشدن زن می داند: يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً (احزاب: 59) ترجمه: اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها [روسرى‏هاى بلند] خود را بر خويش فروافكنند، اين كار براى اينكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است (و اگر تا كنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحيم است.
    تا اینجای بحث کمی روشن شد که 1) اظهار علاقه به اسلام، 2) پذیرش همه احکام اسلام، 3) تقید به نماز و 4) تقید به حجاب، چهار شاخصه اعتقادی و رفتاری است که باید هنگام انتخاب همسر متدین، مورد دقت قرار گیرد.
    جملات قصار:
    فاطمه زهراء (علیها­السلام): خداوند نماز را بخاطر پاکی از کبر و خود بزرگ بینی، واجب ساخته است!
    پیامبر اکرم هنگام بیعت با زنان از آنها تعهد می گرفت که (جز در موارد ضروری) با مردان سخن نگویند.

  15. صلوات ها 13


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,740
    حضور
    11 روز 11 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    ازدواج تا ازدواج (قسمت هشتم)
    سلام دوستان!
    گفتیم شش ملاک برای انتخاب همسر وجود دارد که عبارتند از: تدین، شخصیت، شؤونات، خصوصیات ظاهری، سن و تحصیلات.
    درباره تدیّن در جلسه قبل صحبت کردیم. گفتیم: باور این که اسلام برترین دین است و همه احکامش مطابق عقل و فطرت است، اساسی ترین ملاک تشخیص دیندار بودن هر شخصی است. کافی است این باور را هر فردی اعتراف کند و بخصوص با التزام به نماز و حجاب میزان مهمی از این باور را اثبات نماید.
    ب) شخصیت (قسمت نخست)
    برگشت همه زشتیهای انسانی به سه خصلت زشت تکبر، حرص و حسد می باشد. شیطان تکبر ورزید و از آسمانها رانده شد و آدم حرص ورزید و از بهشت رانده شد و قابیل رشک ورزید، اولین جنایت روی زمین را که کشتن برادرش بود انجام داد. این سخن مفاد روایتی است که در کتاب کافی از امام صادق (علیه­السلام) نقل شده است.
    البته میزانی از کبر و حرص و حسد را می تواند در همه انسانها یافت نمود و اگر قرار باشد فقط با کسی زندگی گنیم که هیچ میزانی از این سه رذیله را نداشته باشد، باید تنها همیشه زندگی کنیم.
    کبر و حرص و حسد زمانی دردسر ساز می شود و زندگی را تلخ می نماید که رشد نموده و خود را بر غالب رفتارهای انسان چیره کند. رفتارهایی که منشأ آن، این سه باشد حتی اگر هم هنجار باشد باز مخرب بوده و عاملی قوی برای شکل نگرفتن روابط اجتماعی خصوصا رابطه همسران می شود.
    هنگام خواستگاری باید به نشانه های کبر و حرص و حسد توجه داشت و زمانی به شخصیت فرد، نمره قبولی داد که غالب رفتارهایش تهی از این سه باشد.
    بررسی نشانهای رفتاری این سه خصلت نیازمند نوشتاری بلند است و با محدود بودن مباحثی که در پی گرفته ایم سازگاری ندارد؛ لذا تنها اشاره ای کوتاه به هر یک از این سه رذیله شده و نقطه مقابل آنها تعریف گشته و مابقی بحث را به تحقیق بیشتر خود خوانندگان عزیز می سپاریم.
    متکبر برای خود ارزشهایی را قائل است که یا اصلا ارزش نیست و یا ارزشش کمتر از مقداری است که متکبر به آن بها می دهد. این که هر یک از دختر و پسر هنگام گفتگو برای ازدواج ابتداء و بیشتر روی چه داشته ها و یا نداشته هایی تکیه می کنند، می تواند ملاک خوبی برای شناخت میزان کبر و یا تواضع فرد باشد.
    انسان متکبر به موزات فخر فروشی نسبت به داشته ای موهوم خود، منکر داشته های ارزشی واقعی خود می شود و برای آن وقعی نمی نهد. لذا کبر از ذلت و «احساس نداشتن» سرچشمه می گیرد. با این که خداوند به همه، چیزهایی را داده است که با پی بردن به آنها و بکارگیری درستشان، انسانها می توانند، بر آنها افزوده و گامهای حقیقی پیشرفت را یکی پس از دیگری طی نمایند.
    حریص کسی است که به آنچه دارد قناعت نمی کند و احساس نمی کند که دیگر بس است! او می خواهد بیشتر و بیشتر داشته باشد. همیشه به نداشته هایش فکر می کند. افسرده و شاکی است. اصلا از زندگی راضی نیست.
    حقیقت این است که همیشه می توان با کمی زندگی را شروع کرد و بعد سر فرصت، زندگی را پیشرفت داد. نباید شروع زندگی مثل زندگی باشد که ده بیست سال از زمان شروع آن گذشته است. کسی که اینطور فکر نمی کند، آدم حریصی است. شناخت این چنین آدمی زیاد سخت نیست. خیلی از زندگی ها متأسفانه با حرص شروع می شود؛ لذا هیچ وقت همام خوشبختی بر بوم آنها نمی نشیند!
    حسود کسی است که بجای تلاش برای بدست آوردن آنچه دیگران دارند، تلاش می کند تا آنچه را دیگران دارند را از دستشان بگیرد. او از خوشبختی دیگران غمگین می شود. مدام زندگی اش را با دیگران مقایسه می کند. تمام کاستیهایی را که احساس می کند، بخاطر مقایسه است.
    حسود تلاش نمی کند تا راز موفقیت دیگران را کسب کند! چشم به خود موفقیت آنها دارد نه راه آن! انگار که آنچه هست فقط دست دیگریست! انگار خداوند توان این را ندارد که مثل آن را هم به او بدهد!!
    هر یک از متکبر و حریص و حسود، دارای ضعف در اعتقاد خود نسبت به خداوند هستند. لذا امام صادق (علیه­السلام) این سه را کافر می شمارد. نه این که اینها مرتد شده باشند و از دین برگشته باشند، نه! ولی به همان سو در حرکتند.
    هریک از این سه، دارای دیدی تنگ نسبت به خوشبختی هستند. متکبر خوشبختی را یافته پنداشته و حال آن که تکیه بر داشته های موهوم می کند و حریص مدام خوشبختی را پی می گیرد و هیچ وقت فکر نمی کند خوشبخت شده است و حسود هم خوشبختی را به گرفتن آن از دیگری می پندارد!
    اختلافات بین همسران اگر بدرستی علت یابی شود، سر از این سه رذیله درمی آورد. لذا باید قبل از اقدام به ازدواج هریک از دختر و پسر دیگری را از این نظر مورد بررسی قرار دهند.
    بحث شخصیت را همچنان در شماره بعد ان شاء الله - پی خواهیم گرفت.
    جملات قصار
    امام علي (علیه­السلام): انسان عالم نمی­شود مگر زمانی که به ما فوقش حسادت نورزد و زیردستش را کوچک نشمارد. (جعفريات:233)
    امام صادق (علیه­السلام): شیطان به جنودش می­گوید: بین انسان­ها حسادت و ظلم ایجاد کنید که این دو در نزد خداوند معادل شرک هستند. (كافي: 327/2)
    امام صادق (علیه­السلام): ریشه حسد کوری قلب و انکار آن نسبت به کرم الهی است و این دو بالهایی اند برای کفر. (مصباح الشریعه:104)
    پيامبر اسلام (صلّی­الله­علیه­و­آله­وسلّم): خداوند فرمود: حسود نسبت به نعمتهای من ناشکر است و جلوی روزهایی که بین بندگانم قسمت کرده ام را می­گیرد. (كافي: 307/2)
    امام علي (علیه­السلام): حسود از مقدرات (الهی) خشمگین است. (غرر و درر: 301)
    امام صادق (علیه­السلام): هركس براي خودش برتري نسبت به ديگري ببيند از مستكبرين است، به امام گفته شد: ممكن است اين برتري را بخاطر سالم ماندنش از گناه و معصيتكار ديدن طرف مقابل، ببيند؟ حضرت فرمود: اين فكر بسيار دور از حقيقت است! خيلي دور است! زيرا ممكن است او نسبت به آنچه انجام داده است مورد آمرزش قرار بگيرد و تو همچنان در حال حسابرسي بوده و از حركت (به طرف بهشت) باز مانده باشي! مگر قصه سحره موسي را نخوانده اي؟! (که چظور در یک لحظه ساحرانی که برای غلبه بر حضرت موسی دعوت شده بودند، به خداوند ایمان آوردند و از همه پیروان حضرت موسی برتری یافتند! آيات 65 ببعد سوره طه) (مجموعه ورّام: 137/2)
    امام صادق (علیه­السلام): كبر اين است كه مردم را تحقير نموده و حق را سفيه بداني، راوي سؤال مي‏كند كه سفيه دانستن حق چيست؟ حضرت مي‏فرمايند:. نسبت به حق نادان باشي و به اهل آن زخم زبان بزني.(ميزان الحکمه: ش16942)
    از امام صادق (علیه­السلام) سؤال شد كه حد كبر چيست؟ حضرت فرمود: فردي وقتي لباس زيبائي پوشيده است مدام به خودش نگريسته و دوست دارد كه ديگران او را ببينند. سپس حضرت اين آيه را تلاوت نمود: "بلكه انسان نسبت به خودش آگاه است. قیامت: 14" (مكارم الاخلاق: 113)
    امام صادق (علیه­السلام): حريص از دو خصلت محروم است، گرفتار دو خصلت‏ ميباشد، از قناعت محروم هست لذا آسايش ندارد، از رضايت و خوشحالى محروم است لذا يقين را از دست داده است‏. (خصال: 36/1)
    امام علی (علیه­السلام): فقر در نتيجه حرص پديد مى‏آيد. (خصال: 94/2)

  17. صلوات ها 14


  18. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,740
    حضور
    11 روز 11 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    از ادواج تا ازدواج (قسمت نهم)
    سلام دوستان!
    بحث ما در ملاکهای تشخیص همسر مناسب است. این ملاکهای عبارتند از: تدین، شخصیت، شؤونات، خصوصیات ظاهری، سن و تحصیلات.
    درباره تدین و قسمت نخست شخصیت در صحبت کردیم. حال می خواهیم قسمت دوم بحث شخصیت را پی بگیرم:
    شخصیت (قسمت دوم)
    آنچه هر انسانی را از نظر درونی متفاوت از دیگری می کند شخصیت او را تشکیل می دهد.
    همیشه این سؤال مطرح بوده است که آیا باید شخصیت زن و مرد مثل هم باشد تا با هم جفت شوند و به هم بیایند و همسری مناسب برای هم باشند و یا بر عکس، باید با هم متفاوت باشند و الا نمی توانند مکمل هم گردند و گاستیهای یکدیگر را جبران کنند؟
    برای پاسخ به این سؤال یک مقدمه لازم است:
    هر انسانی داری خصوصیاتی جنسیتی و خصوصیاتی انسانی است.
    خصوصیات جنسی، تفاوت مطلوبی را بین زن و مرد ایجاد می کند در نتیجه وجود این تفاوت لازم بوده و موجب ایفاء نقش تکمیلی هر یک از زن و مرد نسبت به یکدیگر می شود.
    اما خصوصیات انسانی فرقی را بین زن و مرد نمی گذارد. آنچه مطلوب است برای هر دو مطلوب است و آنچه ناپسند است برای هر دو ناپسند است.
    وقتی هر یک از زن و مرد داری خصوصیات نامطلوب انسانی باشند، آنوقت خصوصیات جنسیتی آنها کمک نموده و زندگی پرآشوب تری را برای همسران رقم می زند. در عوض داشتن کمالات انسانی، موجب می شود تا خصوصیات جنسیتی جلوه پرتابشی را داشته باشند و همسران زندگی را با سعادت آغاز نموده و با احساس خوشبختی بیشتری ادامه دهند.
    همه می دانیم زنان بیشتر احساسی بوده و مردان بیشتر عقلانی هستند. احساس و عقل دو سرچشمه درک می باشند. انسانها برای درک و تحلیل مسائل، نیازمند به احساس و عقل به صورت توأمان هستند. هیچ کدام از عقل و احساس نمی توانند جای یکدیگر را بگیرند. احساس با خود دلیل همراه ندارد. فقط یک حس درونی است. یک نوع حدس است. لذا قابل انتقال به دیگری نیست. دیگری یا آن احساس را خود دارد و حسش می کند و یا ندارد و منکرش می گردد. اما عقل با خود دلیل همراه دارد. به همین خاطر سخن عقل قابل انتقال به دیگری است.
    ولی عقل نمی تواند همیشه از پس درک همه چیز برآید. باید بعضی وقتها از احساس کمک گرفت. و احساس نیز نمی تواند همیشه قاضی خوبی باشد. خصوصا اگر فردی خودنساخته باشد، آنوقت احساسات و عواطفش می تواند منفذی برای نفوذ شیطان در او گردد. مردها باید جلوی طغیان احساسات زنان را بگیرند و زنان نیز باید منبع درک مردان را افزایش دهند و به رشد فهم آنها کمک کنند.
    حل مسائل زندگی نیازمند به زنی است با قدرت احساس و مردی است با قدرت عقل. هیچ یک از زن و مرد از درک کمتری نسبت به یکدیگر برخوردار نیستند.
    مردان و زنان باید بدانند منبع درک، تنها عقل نیست. مردن باید این را بدانند تا زنان را تحقیر نکنند و زنان باید این را بدانند تا احساسات را در خود سرکوب نکرده و کمال خود را در «مثل مرد شدن» ندانند. زنان تصور نکنند مرد، انسانی کاملتر از زن است تا فکر نکنند با شبیه شدن به مرد می توانند نقصهای زنانه خود را جبران کنند. خداوند هر یک از زن و مرد را که آفرید بخودش احسنت گفت و فرمود: تَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ.
    هنگام خواستگاری، هنگامی که می خواهید بفهمید طرفتان از چه شخصیتی برخوردار است، بیشتر دنبال این باشید که آیا طرف شما، مردی است که از مردن بودنش مغرور است و یا زنی است که از زن بدنش سرافکنده است! و یا نه هر کدام از زن و مرد راضی به تقدیر خداوند هستند و در پی نقشی هستند که باید در این جهان آن را ایفاء کنند تا رضایت خالق خود را بدست بیاورند.
    البته غرور و ذلت خیلی از وقتها خصوصا هنگام خواستگاری که طرفین تلاش دارند بی نقص جلوه کنند، صریح و بی پرده خودش را نشان نمی دهد. بلکه در سخنان هر یک از دختر و پسر ممکن است نهفته باشد. یک ضرب المثل آلمانی می گوید: هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشمهایت.
    در نشست قبل از کبر به عنوان یکی از سه پایه همه رذائل اخلاقی در کنار حرص و حسد، یاد نمودیم. کبر و مقابل آن ذلت، (احساس بزرگی و کوچکی) هر دو مذموم است که متأسفانه کبر در مردان و ذلت در زنان بخاطر مرد وبدن و زن بودن بسیار به چشم می خورد. راه میانه تواضع و فروتنی در مقابل حقیقت است. حقیقت این است که خداوند هیچ کدام از زن و مرد را شماره دو نیافریده است. هر کدام به تنهایی می توانند مسیر کمال را تا بالاترین درجات آن بپیمایند و در زندگی مشترک نیز نقشی مساوی در تحقق اهداف و آرامانهای خود داشته باشند.
    با این توضیح، می توان به سؤالای که در ابتدای بحث نمودیم پاسخ روشنی بدهیم:
    زنان بخاطر روحیه احساسی خود دارای ویژگیهای متفاوت از مرد هستند. آنها بر خلاف مردان به جزئیات بیشتر توجه دارند و به مسائل کلان و آینده های دور بازهم بر خلاف مردان، کمتر علاقه نشان می دهند.
    مردان بیشتر معنی کلمات را مورد دقت قرار می دهند. ولی زنان لحن و معنی کنایی کلمات را مورد توجه مضاعف قررا می دهد.
    زنان بیشتر از مردان به آراستگی توجه نشان می دهند و به همین خاطر بیشتر در معرض انواع وسواسها قرار می گیرند.
    مردان بیشتر از زنان جاه طلب بوده و اهداف بلندی را در پیشرفتهای مادی دنبال می کنند.
    زنان کمتر در خود فرو می روند و بیشتر بدنبال برقرار نمودن ارتباط هستند. ولی مردها هنگام ناراحتی بیشتر تنهایی و سکوت را ترجیح می دهند.
    مردان بیشتر دچار افراط و تفریط می شوند. ولی مردان بسیاری از مواقع یا بسیار شاد و یا بسیار غمگین هستند.
    زنان رنگهای ملایم را بهتر از رنگهای تند و تیز می پسندند. درباره غذاها هم این چنین است آنها کمتر به غذاهای پر مزه علاقه نشان می دهند.
    مردان دارای حافظ ثابت قوی تری هستند. ولی زنان حافظه موقتشان قوی تر است.
    مردان مفاهیم انتزاعی را بهتر از زنان درک می کنند لذا در ریاضی و کلا علوم عقلی مثل فلسفه و منطق پیشرفته تر عمل می کنند.
    زنان ... مردان ...
    با توجه به اختلافات زن و مرد، نباید در جلسه خواستگاری هر یک از زن و مرد دنبال اشتراکات در زمینه های فوق باشند. وجود اشتراکات جنسیتی، نشان این است که یا زن هرمونهای مردانه ای بیش از حد مجاز در او ترشح می شود و یا مرد، هرمونهای زنانه بیشتری را دریافت می کند.
    جملات قصار
    ضرب المثل انگلیسی: زن فقط یک چیز را پنهان نگاه می‌دارد آنهم چیزی است که نمی‌داند.
    ضرب المثل فرانسوی: بدون زن، مرد موجودی خشن و نخراشیده بود.
    ضرب المثل آلمانی: گریه زن، دزدانه خندیدن است.

  19. صلوات ها 11


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,740
    حضور
    11 روز 11 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    ازدواج تا ازدواج (قسمت دهم)
    سلام عزیزان!
    درباره ملاکهای انتخاب همسر سخن می گفتیم. گفتیم که برای انتخاب همسر باید شش ملاک را در نظر گرفت: تدین، شخصیت، شؤونات، خصوصیات ظاهری، سن و تحصیلات.
    دو ملاک نخست را بررسی کردیم. در نشست می خواهیم از سومین ملاک که شؤونات باشد سخن بگوییم.
    ج) شؤونات
    «شأن» یک مفهوم عرفی است که اسلام آن مورد توجه قرار داده و در امور مختلفی برایش حکم صادر نموده است.
    مثلا برای کسی که می خواهد امام جماعت باشد اسلام گفته است که نباید کارهای خلاف شأن انجام دهد. مثل این که برود در قهوه خانه بنشیند و چایی بخورد. برای یک روحانی این کار زیبنده نیست!
    یا کسی که ورشکست می شود، کلیه اموالش طبق حکم قاضی ضبط می شود و بعد بین بدهکاران تقسیم می گردد. از این اموال آنچه نیازهای شخصی و خانوادگی او را تأمین می کند استثناء می شود. نامش «مستثنیات دین» است. برای تشخیص نیاز، به شؤونات او توجه می شود. اگر شؤوناتش طوری است که مثلا باید ماشین داشته باشد، ماشینش مصادره نمی شود.
    شؤونات برای تشخیص خط فقر نیز بکار می آید. لذا ممکن است مبلغی از درآمد، برای فردی کافی باشد اما برای دیگری بخاطر بالا بودن شأنش کافی نباشد! در نتیجه فقیر محسوب شده و باید به او زکات پرداخت شود.
    جدای از مسائل حقوقی اسلام، در اخلاق نیز از این کلمه زیاد استفاده می شود. بارها مردم بیکدیگر می گویند: این کار در شأن شما نیست؛ این کار، اجلّ از شأن شماست. این کار، شأن شما را پایین می آورد!. شأنت را حفظ کن و این کار را انجام نده! ...
    میهمان را باید طبق شأنش پذیرایی نمود. ... ... ... با هم شأن خودت وصلت کن!
    بله ... با هم شأن خودت وصلت کن!
    سن، تحصیلات، ثروت، مقام (موقعیت اجتماعی) و اصالت خانوادگی (شناخته شده بودن نسلهای قبل خانواده) مهمترین اموری است که شؤونات افراد را متفاوت می سازد.
    «شأن» به معنای انتظار و توقع سطعی از رفتار از یک شخص است. انتظاری که دلائل واقعی دارد و موهوم نیست:
    کسی که ثروتمند است، انتظار می رود سطح زندگی اش از حد متوسط جامعه بالاتر باشد. اگر میهمانی می دهد نباید مثل متوسطین جامعه پذیرایی کند که اگر این را کرد به او می گویند که بخیل است.
    کسی که جایگاه اجتماعی دارد و در نتیجه مورد توجه مداوم مردم است، باید کارهایی که برای دیگران عادی شمرده می شود ولی برای او زشت انگاشته می شود، انجام ندهد.
    مردم، ملاک تشخیص میزان شأن هستند. وقتی کاری، تعجب مردم را بر می انگیزد و آنها آن را تقبیح می کنند بدون این که گناهی صورت گرفته باشد، از این معلوم می شود، آن کار خلاف شأن بوده است.
    هر کسی طبق موقعیتهایی که برای پیشرفت در طبقات اجتماعی جامعه کسب نموده است، به همان میزان شأنی خاص پیدا می نماید و انجام و یا ترک کارهای خاصی از او انتظار می رود.
    حال اگر کسی بدون این که موقعیت پیشرفتی را برای خود مهیا نموده باشد، بخواهد با ازدواج با فردی موفق، این موقعیت را بدست بیاورد، به او گفته می شود تو با هم شأن خود وصلتت ننمودی.
    درست است که ازدواج یکی موقعیتهای پیشرفت است ولی نباید موقعیتی انحصاری باشد.
    چیزی که متأسفانه در مسئله شؤونات درست جا نیافتاده است این است که شؤونات، اختصاص به تمکنهای مالی ندارد. چه بسا کسی تمکن مالی ندارد و فعلا هم از موقعیت اجتماعی برخوردار نیست ولی فردی کوشا و فعال است. این کوشایی خودش ثروت است. زیرا می تواند با خودش ثروت و موقعیت اجتماعی بیاورد. پس اگر این چنین فردی با دختری که از خانواده ای موفق است ازدواج نمود، نمی توان گفت که با دختری بالاتر از شأنش ازدواج نموده است. به عبارت دیگر موفقیت، می تواند بالقوه باشد. کسی که این قوه را دارد، هم شأن کسی است که بالفعل موفق است.
    جویبری مردی از منطقه یمامه، باشنیدن آوازه اسلام به مدینه آمده و سلمان می شود. او بسیار فقیر، با قدی کوتاه، زشت و سیاه پوست است. پیامبر به او پینشهاد ازدواج می دهد و جویبر اظهار می کند که با این وضیعیتی که من دارم کدام دختر همسر من می شود و پیامبر به او تفهیم می کنند که شرف به اسلام است! بعد از آن پیامبر از زیاد بن لبید انصاری می خواهد که دخترش ذلفا را به عقد جویبر درآورد و هم با رضایت دختر این کار را انجام می دهد.
    جویبر ظاهرا با غیر هم شأن خود ازدواج نموده است ولی کاری که او بعد از ازدواج می کند نشان می دهد، جویبر اگر ثروت و زیبایی و اصالت خانوادگی ندارد بجایش ایمانی دارد که همه ایم کاستی را پر می سازد. او بعد از ازدواج سه شب با همسرش، همبستر نمی شود و فقط به عبادت شبش را به صبح رساند. وقتی دختر شکایت نزد پدر می برد و پدر نیز مسئله را با پیامبر در میان می گذارد و پیامبر نیز قصه را از جویبر جویا می شود معلوم می شود جویبر معتقد است ابتداء باید خداوند را بخاطر این نعمت سپاس بگوید و بعد به زندگی اش بپردازد. (الکافی: 339/5)
    جویبر با این سطح از ایمان، یقینا در آینده موفقیتهای مهمی را بدست خواهد آورد. لذا شأنش از آن دختر اشراف زاده اگر بیشتر نباشد کمتر نیست!
    ازدواج نکردن با هم شأن عللی دارد و آثاری. هر یک از دختران و پسران ممکن است بخاطر دلباختگی با غیر هم شأن خود ازدواج کنند که هم دلباختگی و غیر هم شأن بودن مشکلاتی را برای زندگی آنها بوجود خواهد آورد.
    همچنین دختران بخاطر هراس از ناکامی از اصل ازدواج، ممکن است تن به هر ازدواجی بدهند هر چند والدین مانع این گونه ازدواجها می شوند لذا دختران کمتر موفق به ازدواج با غیر هم شأن می گردند.
    بعضی از مردان بخاطر این که همسرشان کاملا مطیع آنها باشد، تلاش دارند با دخترانی با شآنی پایین تر از خود ازدواج کنند. آنها معتقدند هر چه دختر در خانواده شوهر، بیشتر احساس خواری کند، شوهر می تواند نفوذش را روی او بیشتر داشته باشد.
    بعضی از پدران نیز برای این که روی دامادش نفوذ داشته باشد دست پسری را از خانواده ای که هم شأن آنها نیست گرفته و او را شوهر دخترش می سازد و به اصطلاح داماد سرخانه می آورد. او داشتن داماد اینچنینی را ترجیح می دهد بر این که دامادی داشته باشد که معلوم نباشد چطور از آب در بیاید.
    جملات قصار
    امام صادق: چهارپایان صدقه را به فقرایی که اهل تجمل هستند (ظاهر زندگیشان مرفه است) بدهید زیرا آنها خجالت می کشند پول صدقه را دریافت کنند! (وسائل الشیعة: 264/9)
    پیامبر اسلام فرمود: عزیزی را که ذلیل شده است، ثروتمندی را که فقیر گشته است و عالمی را که در زمان خودش توسط افراد نادان تباه شده است مورد رحمت (ویژه) خود قرار دهید. (الکافی: 150/8)
    زراره امام باقر را با لباسی زعفرانی می بیند حضرت می فرماید: من با زنی از قریش ازدواج نموده ام! (الکافی: 447/6)

  21. صلوات ها 12


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود