صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: « آرمیتا مثل پــری » مستندی از حضور رهبر انقلاب در منزل شهید رضایی‌ نژاد

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734

    « آرمیتا مثل پــری » مستندی از حضور رهبر انقلاب در منزل شهید رضایی‌ نژاد




    بسم الله الرحمن الرحیم

    « آرمیتا مثل پــری » مستندی از حضور رهبر انقلاب در منزل شهید رضایی‌ نژاد


    « آرمیتا مثل پــری » مستندی از حضور رهبر انقلاب در منزل شهید رضایی‌ نژاد

    «آرمیتا چند وقت پیش می‌گفت خواب بابا را دیدم. ما در پمپ بنزین بودیم؛ یک تانک پشت سر ما بود و یک کامیون جلوی ما ایستاده بود. آن تانک به کامیون شلیک کرد و راننده کامیون از داخل آن به بیرون پرت شد.» این روایت همسر شهید داریوش رضایی‌نژاد از این روزهای آرمیتاست؛ دختر معصومی که یک سال پیش، پدرش را تقدیم پیشرفت و سربلندی ایران عزیز کرد.


    به گزارش رجانیوز، حضور رهبر معظم انقلاب در خانه شهید داریوش رضایی‌نژاد و دیدار با خانواده ایشان یک تفاوت اساسی با سایر دیدارهای ایشان از خانواده شهدای هسته‌ای داشت و آن، حضور دختر زیبا و بامزه شهید رضایی‌نژاد در این دیدار و تعامل پدرانه رهبر انقلاب با او بود؛ تا جایی که «آرمیتا» به «آقا»، بادام‌زمینی تعارف کرد و برای ایشان نقاشی کشید و آیت‌الله خامنه‌ای هم حدیثی را در تایید موهای بلند و زیبای این دختر شهید روایت کردند.

    این دیدار به دلیل بازی‌های کودکانه آرمیتا و حس پدرانه رهبر انقلاب نسبت به این دختر شهید، بازتاب بسیاری در میان مردم داشت و حتی رسانه‌های غربی نیز به آن پرداختند.

    مستند تلویزیونی «آرمیتا مثل پری» که به‌مناسبت اولین سالگرد شهادت داریوش رضایی‌نژاد از شهدای عرصه علمی کشور تهیه شده است و از شبکه اول سیما پخش شد که استقبال گسترده مردم را در پی داشت. این مستند مروری به زندگی شهید رضایی‌نژاد و پیوند عاطفی فرزند شهید با رهبر معظم انقلاب اسلامی داشته است. رجانیوز به مناسبت سالگرد شهادت این شهید، مستند «آرمیتا مثل پری» را منتشر می کند.

    منبع : رجا نیوز

    ویرایش توسط سلیلة الزهراء : ۱۳۹۱/۰۵/۰۴ در ساعت ۱۳:۵۳
    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  2. صلوات ها 20


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    علاقه
    قرآن، اهل بيت
    نوشته
    2,058
    حضور
    15 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    17932



    با سلام و تشكر از سليله الزهراي عزيز.

    اين مستند با وجود اينكه بسيار دردناك بود و واقعا اشك ريختم و تنهايي و دلتنگي اين دختر و مادرش رو حس كردم اما باعث شد بيشتر از هميشه عاشق آقا بشم.
    از خلق جهان کناره کردیم *

    سر رشته عقل پاره کردیم *

    کس چاره ما نکرد و ما خود *

    بی منت خلق چاره کردیم *

    ننمود رهی بجز ره عشق *

    هر چند که استخاره کردیم*

  5. صلوات ها 16


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    سیاست .مذهب .شغلم .هنر
    نوشته
    1,737
    حضور
    19 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11108



    منم خیلی دوست داشتم.
    بچه ها حتما دل کنین. به دیدنش می ارزه.
    بگذار آدمها تا میتوانند سنگ باشند. من و تو از تبار چشمه ایم

  7. صلوات ها 14


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    شهادت قسمت ما می شد ای کاش ...
    نوشته
    4,004
    حضور
    44 روز 5 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    58
    آپلود
    15
    گالری
    1227
    صلوات
    32319



    سلام.من از شبکه یک کامل ندیدم ولی همین امروز دانلودش کردم.
    خیلی قشنگ بود.حتما دانلود کنید


  9. صلوات ها 12


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    علاقه
    از علایق دنیوی ام طبیعت است و گل و گیاه
    نوشته
    65
    حضور
    2 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    55
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    407



    خیلی عالی بود...دستتون درد نکنه
    اللهم فاجعل نفسی مطمئنة بقدرک...

  11. صلوات ها 11


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    نوشته
    985
    حضور
    2 روز 22 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    48
    آپلود
    4
    گالری
    183
    صلوات
    9113

    همه چیز از زبان پری




    ز همان لحظه‌ی ورودمان، دختربچه شروع می‌كند به ورجه وورجه توی اتاق. اسمش «آرمیتا»ست؛ آرمیتا رضایی‌نژاد؛ دختر شهید داریوش رضایی‌نژاد. 5 ساله است. احتمالا خوشحالی‌اش از این است كه امروز این همه مهمان به خانه‌شان آمده. «خانه» كه چه عرض كنم؛ نمی‌دانم با گذشت چندماه، توانسته اینجا را به عنوان خانه قبول كند یا نه. بعد از این كه پدرش را جلوی چشمان او و مادرش شهید كردند، به‌خاطر مسائل روحی، به این محل نقل مكان كرده‌اند. خانه‌ای ظاهرا نوساز كه هنوز به جز یك قاب عكس بزرگ از پدر، چیز دیگری روی دیوارهایش نصب نشده؛ حتی عكس آرمیتا روی دوش پدر هم روی میز است.

    سعی می‌كنم سر صحبت را با آرمیتا باز كنم. اما بر خلاف ظاهر بازیگوشش، انگار خیلی اهل حرف زدن نیست. عمویش می‌گوید: «به این راحتی‌ها با كسی كنار نمی‌آید.» ناچار می‌شوم از تخصصم استفاده كنم. می‌روم سراغ حساس‌ترین موضوع برای دختربچه‌ها: «چی كار كردی موهات اینقدر بلند شده؟» جواب می‌دهد: «شیر خوردم.» لحن شیرین كودكانه‌اش بیشتر از بازیگوشی‌هایش جذاب است. كتابی كه دستش هست را نشانم می‌دهد و از روی آن اعداد را می‌خواند. همه عددها را بلد است. به جز «صفر» كه به آن می‌گوید «ده». قبول می‌كند كه تا «20» برایم بشمرد و این كار را می‌كند. بعد هم كلمات نامفهومی زیر لب زمزمه می‌كند و می‌گوید: «تا 30 شمردم. اما تند تند.» ظاهراً یخش آب شده. می‌گویم كتابش را برایم بخواند. كتاب را روی زمین می‌گذارد و دراز می‌كشد برای خواندن كتاب. اما برگه‌های وسط كتاب پاره می‌شود. فوری می‌گوید: «شیطون پارش كرد.»

    ادامه دارد...


  13. صلوات ها 8


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    نوشته
    985
    حضور
    2 روز 22 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    48
    آپلود
    4
    گالری
    183
    صلوات
    9113



    كم‌كم عكاس و فیلمبردار هم از راه می‌رسند. شلوغی اتاق، آرمیتا را كمی ساكت و مظلوم می‌كند و كار من را مشكل. پیشنهاد می‌كنم از مادرش اجازه بگیرد و برایم نقاشی بكشد. خوشبختانه انگار از نقاشی هم خیلی خوشش می‌آید. مادرش هم استقبال می‌كند و یك مقوای كوچك و بسته پاستل‌هایش را به او می‌دهد. خودش هم تاج قرمز رنگش را می‌آورد و كنار من مشغول نقاشی می‌شود. البته حواسش هست كه: «اگه اینجا رو به هم ریخته بكنم، مامانم دعوام می‌كنه.»

    قرار می‌شود نقاشی خودش را بكشد. اول سر، بعد بدن، بعد دست و پاها. از او می‌پرسم: «پس صورتش كو؟» تذكر می‌دهد كه صبر داشته باشم. اول دهان را می‌كشد و بعد چشم‌ها را. آخر سر هم یك نقطه می‌گذارد و می‌گوید: «حوصله ندارم دماغ بكشم.» پاهای نقاشی كه شبیه دم ماهی می‌شود، نظرش عوض می‌شود: «این پری دریاییه.» بعد هم برای پری دریایی یا همان آرمیتای سابق، یك تاج می‌كشد. لباس پری را بنفش می‌كند و می‌گوید: «لباسش صورتی باشه. از صورتی خیلی خوشم میاد.» و با رنگ زرد، تاج پری را رنگ می‌كند و برای این كه مبادا من رنگ‌ها را اشتباه كنم، توضیح می‌دهد: «زرد همون طلاییه دیگه.» نقاشی كشیدن آرمیتا فرصت خوبی برای عكاس‌ها مهیا می‌كند تا قبل از رسیدن آقا، چند عكس خوب از او بگیرند.

    من هم به سمت دیگر اتاق می‌روم، جایی كه مادر آرمیتا در حال صحبت با یكی از مسئولین است و عمو هم با یكی از عكاس‌ها گرم گرفته. در جایی كه بتوانم حرف‌های دو طرف را بشنوم، می‌ایستم. مادر از سوابق همسرش می‌گوید: «متولد 56 بود. اهل آبدانان ایلام هستیم. دو سال جهشی خوند و دیپلمش رو تو 16 سالگی گرفت. برای این كه به خانواده فشار مالی نیاد، رفت دانشگاه مالك‌اشتر؛ مهندسی برق. همیشه شاگرد اول بود. حتی توی دانشگاه. قرار بود از مهرماه دكتراش رو شروع كنه. استادی كه باهاش مصاحبه كرده بود، خیلی ازش راضی بود.» اینها را می‌گوید و لابه‌لای حرف‌هایش، چند چیز دیگر هم می‌گوید و بعد تذكر می‌دهد كه: «البته اینا رو كه نباید منتشر كنید.» و این چند چیز، از موضوع تحقیقات «داریوش» هست تا جایگاه مدیریتی و علمی‌اش. عمو هم آن طرف دارد همین حرف‌ها را می‌زند.


    ادامه دارد...


  15. صلوات ها 8


  16. #8

  17. صلوات ها 9


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    نوشته
    985
    حضور
    2 روز 22 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    48
    آپلود
    4
    گالری
    183
    صلوات
    9113



    خود مادر، كارشناسی ارشد علوم سیاسی‌اش را از دانشگاه علامه گرفته. البته دوره لیسانسش را دانشگاه تهران بوده و همانجا از طریق برادر شهید كه حقوق می‌خوانده با داریوش آشنا شده. برادر شهید كه الان هم در خانه هست و همه «عمو» صدایش می‌زنند، الان دیگر قاضی شده.

    همسر شهید می‌رود سراغ خاطراتش از شهید. از این كه روز ترور، اول مرداد بوده و روز 26 تیر، یازدهمین سالگرد ازدواجشان. از این كه هر از گاهی خواب شهید را می‌بیند كه در آرامش است. و از این كه «متاسفانه مادر شهید، كمتر خواب پسرش رو می‌بینه.» مادر و خواهر شهید هم در خانه هستند و توی آشپزخانه مشغول صحبت با یكدیگرند.

    همسر شهید از احوال بعد از ترور می‌گوید و این كه آنقدر پریشان‌حال بوده كه یك روز بعد از ترور، پدرشوهرش او را نشناخته. می‌گوید معمولاً مردم در این شرایط دچار شوك می‌شوند. چند اصطلاح روان‌شناسی هم می‌گوید. حرف‌هایش چندان عجیب نیست. بالاخره وقتی مردی را جلوی همسر و دخترش ترور كنند، شوكه‌شدن چیز ساده‌ای به نظر می‌رسد. توضیح هم می‌دهد: «به‌خاطر همین هم دو تا روانشناس برای ما گذاشتن. اما چون من و دخترم، هر دوتامون «برون‌گرا» هستیم، مدام درباره‌ی روز حادثه باهم حرف می‌زنیم و دخترم اون روز رو برام تعریف می‌كنه. همین هم باعث شد كه ما به اون شوك دچار نشیم. دكترها هم خیلی تعجب كرده بودن. حتی من دیگه وقتی ماجرای اون روز رو تعریف می‌كنم، گریه هم نمی‌كنم.» جمله همسر شهید تمام نشده كه بغض میپرد توی گلویش. البته خیلی زود بر خودش مسلط می‌شود.


    تازه متوجه می‌شوم كه چرا وقتی از او اجازه گرفتم كه عكس پدر را به آرمیتا بدهم، آنقدر راحت اجازه داد. البته مادر اشاره می‌كند كه دخترش خیلی حساس است كه تلویزیون حتما پدرش را در كنار سایر شهیدان نشان دهد و تعریف می‌كند كه چند روز پیش، بعد از ترور مهندس احمدی روشن كه تلویزیون كلیپی از دانشمندان شهید نشان می‌داده و تصویر داریوش در آنها نبوده، دخترش اعتراض كرده كه: «پس چرا عكس بابا رو نشون ندادن.»

    ادامه دارد ...


  19. صلوات ها 7


  20. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    290
    حضور
    2 روز 16 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    یا غفور

    آقا را از هر طرف بخوانی آقاست.....

    من با دیدن این مستند کلی سوال تو ذهنم بوجود اومد....

    نمیدونم بپرسم یا نه........
    نکته های کاربردی برای زندگی: این وبلاگ

    شاید مفید برای همه:
    بوی خاک



  21. صلوات ها 10


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پسرهایی​که مرد نمی‌شوند
    توسط دیانا 2 در انجمن ملاک های انتخاب همسر
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۳/۱۸, ۱۴:۰۵
  2. ظهور اسم «المحیی» در وجود حضرت ابراهیم (ع)!!
    توسط رضا در انجمن انبیاء اولوالعزم
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۹/۱۶, ۱۲:۱۱
  3. مشکل در ازدواج «درخواست راهنمایی»
    توسط sinaahwaz در انجمن سایر موارد
    پاسخ: 12
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۳۰, ۱۷:۴۵
  4. حجابی برای ازدواج «درخواست راهنمایی»
    توسط آذر بانو در انجمن مراحل ازدواج
    پاسخ: 22
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۲/۱۰, ۱۴:۳۹
  5. اتاق چت «نوای نینوا» و «بصیرت عاشورایی» با هدف پاسخگویی به سوالات دینی
    توسط سلیلة الزهراء در انجمن اخبار و پژوهشهای مذهبی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۰۹/۲۳, ۱۳:۵۴

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود