صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بزرگترین شبهه در تشیع

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اسلام
    نوشته
    453
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13
    صلوات
    1033

    تعجب بزرگترین شبهه در تشیع




    من خود شیعه ای اثنی عشری بوده و نیز افتخار میکنم اما خودتان قضاوت کنید:
    دوستان و کارشناسان عزیز که راغب به پاسخگویی اند لطف کنند پس از مطالعه کامل متن زیر پاسخ را حتما حتما با ذکر دقیق منبع معتبر ارایه نمایند.
    احمد الکاتب(شیعه ای اثنی عشری که علی رغم کتابت کتبی در مورد شیعه برآن است که پاسخ این سوال ذهن خود را بدهد...) در مقدمه یکی از کتابهایش اینگونه می نویسد:

    ...و بالاخره، پژوهش موضوعی (غیبت صغری) به طرح موضوع وجود واقعی وتاریخی امام مهدی (محمد بن الحسن العسكری) انجامید. برای اولین بار در زندگیم به این نتیجه رسیده بودم كه پیروان شیعه امام حسن عسكری در هنگام وفات ایشان عقیده واضح و یگانه در مورد چگونگی ادامه امامت نداشتند چرا كه امام حسن عسكری بطور ظاهر فرزند ذكوری نداشته اند. از اینروا ابهامات متعددی در پیروان امامت پدید آمده و شیعیان به بیش از چهارده فرقه و اعتقاد گرویدند، و این موضوع مرا بر این امر واداشت كه به بحث واقعی و بی طرفانه ای در موضوع ولادت و غیبت (امام دوازدهم) انجام دهم.
    آنچه بیشتر باعث تعجب من شد، این احساس بود كه چگونه من علیرغم اینكه از نوجوانی در میان حوزه های دینی نجف و كربلا پرورش یافتم و همواره و بی وقفه به تبلیغ مذهب شیعه اثنا عشری پرداختم و چندین كتاب نیز در این زمینه تألیف كردم و تعداد انبوهی از كتابهای تخصص را خوانده بودم.. چگونه تا این حد با تاریخ شیعه نا آشنا هستم؟ چرا تا كنون اطلاعی از جزئیات و ابهامات تاریخ رایج در میان شیعیان قرن سوم در مورد تولد امام دوازدهم – كه در متون دست اول بخوبی منعكس است – بی اطلاع هستم. در اینجا بود كه متوجه این موضوع شدم كه در میان برنامه های درسی حوزه ها كه شامل زبان عربی، فقه، اصول، فلسفه و منطق و... است، درس تاریخ اصولاً جائی ندارد، بلی.. حتی یك واحد و یا یك ساعت نیز به تدریس تاریخ اسلامی و یا تاریخ شیعی پرداخته نمی شود.

    به هر حال واقعیت این بود كه نتیجه ورود به مبحث امام مهدی با توجه به حساسیت خطیر خود، می توانست تاثیر شگرفی روی اصول پذیرفته شده اعتقادی من و یا گـروه و جامعه ای كه بدان وابسته ام، داشته باشد. اما با وجود چنین حساسیتی خود را ناگزیر دیدم كه سؤالهای مطرح شده را بی پاسخ نگذارم. از آن پس دیگر مسؤولیت دینی و امانت علمی، مرا بر آن می داشت كه بحث را تا پایان آن تجربه ادامه دهم.
    در آن هنگام من در ایران بودم و از این بابت خدای را سپاس گـفتم كه امكان دسترسی به منابع دست اول پژوهشی برای من فراهم است. به اكثر كتابخانه های تهران، قم و مشهد رفتم و به كتابهای قدیمی و جدید كه در این زمینه نوشته شده بوده اند دسترسی پیدا كردم... اما هر بار ابهامات جدیدی نیز در این زمینه پدید می آمد. حتی در بسیاری از متون اندیشمندان معتبر و نخستین شیعه تصریح میكردند كه «دلالت های تاریخی كافی و قاطعی در مورد ولادت دوازدهمین امام شیعه وجود ندارد بلكه اعتقاد آنان به مسئله غیبت از طریق اجتهاد، نتیجه گـیری های فلسفی و عقلی و حتی از راه تخمین سر چشمه می گـیرد!» كه ما در متن كتاب به این متون و با ذكر مأخذ رجوع خواهیم كرد. برخی از آنان به صراحت چنین استدلال می كردند كه «ضرورت قبول وجود امام دوازدهم را از آن رو روا می دارند كه در صورت ردّ آن، مسأله استمرار امامت پس از حسن عسكری و كلّ مسئله امامت ابهام بر انگـیز خواهد بود!»...

    کارشناس بحث : صدر ا


    ویرایش توسط همکار مدیر سایت سابق : ۱۳۹۱/۰۵/۰۴ در ساعت ۱۳:۳۴

  2. صلوات ها 8


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    مطالعه بازی و دین و بحث
    نوشته
    6,441
    حضور
    98 روز 19 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    95
    آپلود
    0
    گالری
    33
    صلوات
    27323



    نقل قول نوشته اصلی توسط قدس شریف نمایش پست ها
    برای اولین بار در زندگیم به این نتیجه رسیده بودم كه پیروان شیعه امام حسن عسكری در هنگام وفات ایشان عقیده واضح و یگانه در مورد چگونگی ادامه امامت نداشتند چرا كه امام حسن عسكری بطور ظاهر فرزند ذكوری نداشته اند. از اینروا ابهامات متعددی در پیروان امامت پدید آمده و شیعیان به بیش از چهارده فرقه و اعتقاد گرویدند، و این موضوع مرا بر این امر واداشت كه به بحث واقعی و بی طرفانه ای در موضوع ولادت و غیبت (امام دوازدهم) انجام دهم.


    سلام

    خوش حال می شوم که دوستان در ادامه پاسخ به مطلب دوستمون

    بگند واقعا این فرد روحانی بوده؟

    یعنی حدیث اثنی عشر

    و همچنین نماز گزاردن امام بر پیکر امام حسن

    و همچنین شهادت شهود و معرفی امام حسن در مجالس به یارانشون

    رو نخواندند؟

    تازه

    کجا ی کارند؟

    کی شیعه پس از شهادت به اعتقادات مختلف گروید

    واقعا راسته؟

    یعنی اسماعیلیون و حنفیه و شیعیان تک امامی و شش امامی و...

    همه بعد از شهادت امام 11 ام این طوری شدند؟

    اسلام درخشانترین راه است
    غررالحکم امدی ترجمه ادیب فقید محمد علی انصاریحدیث505

    موسسه انتشاراتی امام عصر(عج)
    عقل آدمی را به گفتار نیک و نهاد پاکیزه و کردار نیکو دلیل آورند
    (همان ح-10811)



  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    استراتژی،روانشناسی؛ زبان انگلیسی؛ خودرو و...
    نوشته
    320
    حضور
    2 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    21
    آپلود
    0
    گالری
    44
    صلوات
    2663



    احمد الکاتب در اصل یک معاود عراقی به نام عبدالرسول لاری است که از کربلا به ایران آمد و مدتی هم طلبه بود تا این که به خاطر ضعف علمی اش سست و منحرف شد و پس از مدتی منکر امامت حضرت مهدی (ع) شد و به لندن رفت و آن ها هم به او پناهندگی دادند و با کنفرانس های مختلف در استانبول و دیگر جاها بزرگش کردند که این متفکر شیعه است و نظریه جدید دارد. او را به سایت های اینترنت هم کشاندند، اما بعداً که ثابت شد پایه فکری ندارد و شخص دروغگویی است و نقل هایش دقیق نیست، خودشان او را کنار گذاشتند. [1]
    وی در سال 1997 میلادی کتابی را با عنوان «تطور الفکر السیاسی من الشوری الی ولایه الفقیه» در لندن منتشر کرده است. نویسنده برای حذف دکترین ولایت فقیه از منشور معرفتی و اعتقادی تشیع، می کوشد تا در این کتاب به تخریب پایه ها و زیر ساخت های کلامی آن بپردازد. «کاتب» پس از طرح مدعیات و ارائه شواهد خود، به این نتیجه گیری در عرصه اندیشه سیاسی اسلام می رسد که ولایت داشتن فقیه جامع الشرایط بر جامعه اسلامی براساس انگاره «نیابت عام فقها از امام در عصر غیبت» مبتنی است؛ پس اگر ثابت شود که اساساً «امام عصری» و «غیبتی» در کار نیست، منطقاً مجالی برای طرح «ولایت فقیه» باقی نمی ماند. محقق ارجمند جناب سید ثامر هاشم العمیدی مسئول مرکز تحقیقات ولی عصر دو کتاب در نقد نظریه و اثر «احمد الکاتب» تألیف کرده است:
    1. المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامی، 2. الامامه و المهدی فی تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایه الفقیه. مؤلف کوشیده است این حقیقت را در کمال وضوح باز نماید که سخنان احمد کاتب در مجال «علم الحدیث» و تاریخ سیاسی اجتماعی عصر عباسی، اظهار نظرهایی غیر تخصصی است و از منظر کارشناسی فاقد اعتبار و وجاهت علمی است. [2] لازم به ذکر است که کتاب اول سید ثامر هاشم العمیدی را جناب آقای مهدی علیزاده با عنوان «در انتظار ققنوس» ترجمه کرده است.





    [1] نشریه موعود، ش 25، ص 20
    [2] در انتظار ققنوس، ص 33
    ویرایش توسط friend : ۱۳۹۱/۰۵/۰۳ در ساعت ۱۷:۳۵
    روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
    حالیا چشم جهانی نگران من وتوست


  7. صلوات ها 12


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    استراتژی،روانشناسی؛ زبان انگلیسی؛ خودرو و...
    نوشته
    320
    حضور
    2 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    21
    آپلود
    0
    گالری
    44
    صلوات
    2663



    مشاهده لینک زیر نیز خالی از لطف نیست:



    روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
    حالیا چشم جهانی نگران من وتوست


  9. صلوات ها 6


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    78
    حضور
    9 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    116



    دلايل ولادت امام مهدي (عج)
    روايات خاص:
    شیخ صدوق، در کمال الدین، این احادیث را در ابواب زیر، تنظیم کرده است:
    1- اخبار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از حضرت مهدی (عج) (45 حدیث) ;
    2- اخبار امام علی علیه السلام از امام مهدی (عج) ;
    3- اخبار حضرت زهرا علیها السلام از امام مهدی (عج) (4 حدیث) ;
    4- اخبار امام حسن علیه السلام از امام مهدی (عج) (2 حدیث) ;
    5- اخبار امام حسین علیه السلام از امام مهدی (عج) (5 حدیث) ;
    6- اخبار امام سجاد علیه السلام از امام مهدی (عج) (9 حدیث) ;
    7- اخبار امام باقر علیه السلام از امام مهدی (عج) (17 حدیث) ;
    8- اخبار امام صادق علیه السلام از امام مهدی (عج) (57 حدیث) ;
    مجموع روایات موجود در کافی و الغیبة و کمال الدین و دیگر کتب، بیش از هزار حدیث است .



    2- ديدن آن حضرت:
    حکیمه، دخت گران مایه ی امام جواد علیه السلام هم داستان مشهوری را نقل می کند که به بخشهایی از آن، اشاره می شود:
    حسن به علی، کسی را به نزد من فرستاد و فرمود: «عمه جان! امشب که نیمه ی شعبان است، در منزل ما افطار کن; زیرا، خداوند تبارک و تعالی، امشب، تو را با ولی و حجت خود بر خلق اش و جانشین بعد از من، مسرور می کند .» . حکیمه گفت: «به خاطر آن، بسیار مسرور شده و فورا لباس پوشیده و در همان ساعت از منزل خارج شده تا به محضر ابی محمد شرفیاب شدم . او، در صحن خانه اش نشسته بود و کنیزان اش گرداگرد او بودند . گفتم: «فدایت شوم ای آقایم! جانشین تو از چه کسی متولد می شود؟» . امام علیه السلام فرمود: «از سوسن » . (22)
    حکیمه گفت:
    «وقتی نماز مغرب و عشاء را خواندم، سفره را آوردند و من و سوسن، افطار کردیم . با سوسن، در یک اتاق خوابیدیم . خواب کوتاهی رفتم و بیدار شدم . و پیوسته، در فکر آن چیزی بودم که ابو محمد از امر ولی الله به من وعده داده بود .
    قبل از زمانی که هر شب برای نماز شب بیدار می شدم، بیدار شدم و نماز شب را خواندم . تا به نماز وتر رسیدم، سوسن، ترسان از جا پرید و ایستاد و ترسان خارج شد . وضو گرفت و برگشت و نماز شب را خواند تا به نماز وتر رسید، به دلم الهام شد که فجر نزدیک است . بلند شدم تا نگاه کنم دیدم فجر اول طلوع کرده است .
    در دلم، نسبت به وعده ی ابی محمد علیه السلام شک و تردید افتاد . امام، از حجره اش به من ندا داد که: «شک نکن که در همین ساعت، تو، به مطلب می رسی .» .
    حکیمه گفت:
    «از ابی محمد علیه السلام به سبب آن چه در قلب ام خطور کرد، خجل شده و شرم کردم . خواستم برگردم که ناگهان سوسن، نماز را قطع کرده و ترسان خارج شد . نزد او رفتم . به او گفتم: «پدر و مادرم فدایت باد! آیا چیزی درک می کنی؟» . گفت: «بله .» . گفتم: «ان شاء الله، ترسی برای تو نیست .» . بالشی برداشتم و در وسط خانه گذاشتم . و او را به گونه ای که آماده ی زایش باشد، بر روی آن نشاندم . او را فشار دادم، به گونه ای که ناله ی شدیدی کرد . تشهد گفتم، در این حال، ولی خدا را دیدم که سجده کنان بر روی زمین است .» . (23)
    شیخ طوسی، حدیثی نقل کرده می گوید:
    چهل مرد از شیعیان دارای وجاهت، در خانه ی امام حسن عسکری علیه السلام جمع شدند تا از حجت بعد از امام حسن عسکری سؤال کنند . عثمان بن سعید عمری قیام کرد، گفت: «ای پسر رسول خدا! می خواهم از شما راجع به چیزی سؤال کنم که شما نسبت به آن، از من عالم تر هستی .» . امام به او فرمود: «ای عثمان! بنشین .» .
    عثمان، ناراحت شد و خواست که خارج شود . امام فرمود: «هیچ کس خارج نشود .» . پس هیچ کس از ما خارج نشد . پس از لحظاتی، امام عسکری علیه السلام عثمان را صدا کرد . عثمان، روی زانو ایستاد . امام فرمود: «آیا شما را خبر دهم که برای چه آمده اید؟» . گفتند: «ای پسر رسول خدا! بله .» . امام فرمود: «آمده اید تا از حجت بعد از من سؤال کنید؟» . گفتند: «آری .» . در این حال، پسری که مثل قرص ماه بوده و شبیه ترین مردم به ابی محمد علیه السلام بود، وارد شد . امام حسن عسکری فرمود: «این پسر، پس از من، امام شما، و جانشین من بر شما است . از او اطاعت کنید و بعد از من متفرق نشوید که در دین تان هلاک می شوید . آگاه باشید که بعد از این روز، شما، او را نمی بینید تا عمر او تمام شود .
    هر چه عثمان می گوید، قبول کنید و در امورتان به او مراجعه کنید . سخن او را بپذیرید که او، جانشین امام شما است و امر به دست او است .» . (24)



    عامل سوم: روشن بودن ولادت حضرت نزد شيعه


    اعتقاد به ولادت حضرت امام مهدی (عج) نزد آحاد شیعیان، روشن و بدیهی است . بنا به گفته ی تاریخ و روایات، تفکر و اندیشه ی مهدویت و غایب بودن ایشان از دیدگان، از همان اوائل اسلام، متداول و یک امر بدیهی به شمار آمده است .
    از همین رو است که فرقه ی ناووسیه، مدعی بودند که امام صادق علیه السلام همان امام پنهان است، ولی پس از وفات امام صادق علیه السلام بطلان این عقیده روشن شد .
    نیز فرقه ی واقفیه، ادعا کردند که امام موسی بن جعفر علیه السلام، همان امام مهدی (عج) است . البته سزاوار نیست این دعاوی و یاوه سرایی ها موجب تضعیف مهدی باوری شود بلکه عامل تقویت این ایده می باشد، زیرا این موارد، بر بدیهی بودن اندیشه ی مهدویت نزد تمام آحاد شیعیان، دلالت دارند، و برای همین بود که نسبت های غیر صحیح مهدویت به سایر ائمه علیهم السلام می دادند .
    شیخ طوسی، در کتاب الغیبة تعدادی از وکیلان مذموم را نام می برد . از جمله محمد بن نصیر نمیری و احمد بن هلال کرخی و محمد بن علی بن ابی العزاقر شلمغانی و . . . . او، بیش از ده تن از مدعیان دروغین وکالت و سفارت از جانب امام مهدی (عج) را نام می برد که مورد لعن و برائت شیعه واقع شده اند .
    این موارد هم موجب تضعیف قضیه مهدویت و ولادت یافتن و پنهان شدن امام علیه السلام از دیدگان نمی شود بلکه در قیقت سبب قوت بخشیدن به مهدی باوری و تولد و غیبت او می باشند زیرا دلالت دارند بر این که این ایده (بین شیعه) ثابت و واضح بوده است و یاوه سرایی ها و ادعاهای دروغین این افراد به دلیل بداهت و ثبوت این عقیده بوده است .



    عامل چهارم: سفراء و توقيعات


    1- ابوعمرو عثمان بن سعید;
    ایشان، فروشنده ی روغن بودند . شیعیان، نامه ها و اموال را به سوی او ارسال می کردند و ایشان هم جهت پنهان کاری، آن ها را در ظرف قرار می داد . و برای امام می فرستاد .
    ایشان، وکیل امام هادی علیه السلام و امام حسن عسکری علیه السلام و بعد از آن دو بزرگوار، سفیر امام مهدی (عج) بود .
    2- محمد بن عثمان بن سعید;
    3- حسین بن روح نوبختی;
    4- علی بن محمد سمری .
    توقیعات فراوانی از ناحیه ی این سفیران، صادر شد . تعدادی از آن ها در کمال الدین و الغیبة موجود است .
    مسئله ی سفیر بودن و توقیعات آن ها، دلیل و شاهدی محکم برای تصدیق مقوله ی مهدویت و ولادت امام علیه السلام و غایب بودن ایشان از دیدگان است .



    عامل پنجم: اعتراف تاريخ نگاران و تبارشناسان غير شيعي


    کلمات تاریخ نگاران و تبارشناسان غیر شیعی در ولادت امام مهدی (عج)، در نهایت وضوح است .
    1- ابن خلکان می گوید:
    «به اعتقاد امامیه، ابوالقاسم محمد بن حسن العسکری، امام دوازدهم است که به «حجت » شهرت دارد و در روز جمعه، نیمه ی شعبان سال دویست و پنجاه و پنج، متولد شده است .» . (26)
    2- ذهبی می گوید:
    «شیعیان، معتقدند که پسر امام حسن عسکری علیه السلام یعنی محمد بن الحسن قائم و جانشین و حجت است . ایشان، در سال دویست و پنجاه و هشتم و بنا به قولی، در سال دویست و پنجاه و شش، متولد شده است .» . (27)
    3- ابن حجر هیتمی می گوید:
    «امام حسن عسکری، غیر از ابی القاسم محمد الحجة، فرزندی به جا نگذاشت و آن هنگام که پدر بزرگوارش وفات یافت، او، نج سال داشت .» . (28)
    4- خیر الدین زرکلی می گوید:
    «در سامراء متولد شد و در سن پنج سالگی، پدرش وفات کرد .» . (29) و (30)

  11. صلوات ها 7


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اسلام
    نوشته
    453
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13
    صلوات
    1033



    علی رقم تنفر من از متون زیاد وکپی پیست جا داره از متنتون تشکر کنم اما من اینو میخوام:

    نقل قول نوشته اصلی توسط ديندار نمایش پست ها
    - اخبار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از حضرت مهدی (عج) (45 حدیث)
    ممنون میشم با ذکر منبع درج نمایید
    و من الله جل جلاله التوفیق

  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,740
    حضور
    11 روز 11 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    نقل قول نوشته اصلی توسط قدس شریف نمایش پست ها
    علی رقم تنفر من از متون زیاد وکپی پیست جا داره از متنتون تشکر کنم اما من اینو میخوام:
    نقل قول نوشته اصلی توسط قدس شریف نمایش پست ها
    ممنون میشم با ذکر منبع درج نمایید
    و من الله جل جلاله التوفیق
    منبع: مهدى موعود ( ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، ص: 273 تا 321
    باب ششم آنچه شيعه و سنى از قول خداوند متعال و پيغمبر اكرم (ص) راجع به قائم آل محمد نقل كرده‏اند
    روایاتی که شیعیان از پیامبر در رابطه با امام مهدی (علیه­السلام) نقل نموده اند (28 روایت)
    1- در غيبت نعمانى از انس بن مالك روايت كرده كه گفت: پيغمبر اكرم (ص) فرمود: ما اولاد عبد المطلب: رسول خدا، حمزه سيد الشهداء، جعفر طيار، على، فاطمه، حسن، حسين و مهدى سروران اهل بهشت هستيم. در غيبت شيخ طوسى مانند اين حديث را از سعد بن عبد الحميد نيز آورده است.
    وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ چه ميدانى، شايد آن وقت نزديك باشد؟! مفضل بن عمر از حضرت صادق (ع) نقل كرده كه منظور وقت ظهور قائم است.
    وَ اسْتَمِعْ يَوْمَ يُنادِ الْمُنادِ مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ يعنى: بشنو روزى را كه گوينده‏اى از جاى نزديكى صدا زند. روزى كه صداى بحق را ميشنوند. آن روز، روز قيام است!! امام صادق (ع) فرمود: گوينده، اسم قائم و پدرش را ميبرد، و اين صدا صداى آسمانى است، و آن در روز قيام قائم عليه السّلام است
    وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ يعنى: قسم بآسمان كه برجها دارد. اصبغ بن نباته از ابن عباس روايت كرده كه پيغمبر فرمود: منظور از آسمان در آيه منم، و برجها امامان اهل بيت و عترت من هستند كه اول آنها على و آخرشان مهدى و آنها دوازده تن ميباشند.
    2- صدوق (ره) در عيون اخبار الرضا از حضرت ختمى مرتبت (ص) روايت ميكند كه فرمود: روز قيامت فرا نمى‏رسد، مگر اين كه قائم ما قيام بحق نمايد، و اين موقعى است كه خداوند عز و جل بوى فرمان قيام دهد. هر كس از وى پيروى كند رستگار و آن كس كه سرپيچى نمايد بهلاكت رسد. بندگان خدا! بسوى وى بشتابيد هر چند با راه رفتن از روى برف باشد. چه كه وى سفير الهى و جانشين من است.
    3- و هم صدوق در امالى از ابن عباس روايت كرده كه پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله فرمود چون در شب معراج مرا بآسمان هفتم و از آنجا بسدرة المنتهى و از آنجا بحجابهاى نور بردند، پروردگارم ندا كرد كه: اى محمد! تو بنده من و من پروردگار توأم.
    پس خود را در برابر من كوچك شمار و مرا پرستش كن و بر من توكل نما و بمن اعتماد داشته باش! زيرا من دوست دارم كه تو بنده و حبيب و رسول و پيغمبر من باشى، و برادرت على جانشين، و باب مدينه علم تو باشد او حجت من و پيشواى بندگان من است كه بوسيله او دوستان من از دشمنانم شناخته گردند و هم بوسيله او حزب شيطان از حزب اللَّه تميز داده مى‏شود. دين من بوجود او پايدار، و حدود آن محفوظ، و احكامش جارى ميگردد.
    بخاطر تو و او و امامان اولاد تو، بمرد و زن بندگانم ترحّم ميكنم، و بوسيله قائم شما زمين خود را با تسبيح و تقديس و تهليل و تكبير و تمجيد ذات مقدسم، آباد كنم و از وجود دشمنان پاك گردانم و بدوستانم واگذار نمايم. با ظهور او سخنان بيدينان را پست و تعاليم خود را بلند گردانم، و شهرها و بندگانم را از علم خود با خبر كنم و گنجها و اندوخته‏ها را آشكار سازم، و او را باسرار و ما في الضمير هر كس مطلع گردانم و با نيروى فرشتگانم مدد كنم، تا فرمان مرا اجرا كند و دينم را رواج دهد او ولى بحق من و مهدى حقيقى بندگان من است.
    مؤلف: بسيارى از اين گونه اخبار را ما در جلد نهم (بحار الانوار) و برخى‏ را در باب دوم همين كتاب نقل كرديم.
    4- و نيز در عيون اخبار الرضا از كعب الاحبار نقل كرده كه گفت: امامان دوازده تن ميباشند چون ايام آنها سپرى گردد و طبقه شايسته‏اى بيايند پروردگار عمر آنان را طولانى كند. زيرا خداوند چنين وعده كرده، سپس اين آيه را خواند: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ... خداوند در قوم بنى اسرائيل نيز چنين كرد براى خداوند آسان است كه اين امت را در يك روز يا نيم روز گرد آورد. آنگاه اين آيه را خواند: وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ
    5- هم در آن كتاب از امام رضا و آن حضرت از امير المؤمنين عليه السّلام روايت نموده كه گفت پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله فرمود:
    لا تذهب الدّنيا حتّى يقوم بأمر امّتى رجل من ولد الحسين يملأها عدلا كما ملئت ظلما و جورا
    يعنى: دنيا بآخر نميرسد تا اينكه مردى در ميان امت من قيام كند كه از فرزندان حسين است و او زمين را پر از عدل كند چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد.
    6- در امالى شيخ طوسى از ابو ايوب انصارى روايت نموده كه گفت: پيغمبر در بستر بيمارى بدخترش فاطمه زهرا عليها السّلام فرمود: قسم بخدائى كه جان من بدست اوست كه اين امت محتاج بمهدى است و او هم از فرزندان تو است.
    7- همچنين در آن كتاب از ابن ابى ليلى و او از پدرش نقل كرده كه گفت پدرم گفت:
    در جنگ خيبر پيغمبر پرچم را به على عليه السّلام داد و خداوند لشكر اسلام را فاتح گردانيد آنگاه ماجراى غدير خم و انتصاب حضرت را بمقام خلافت بلا فصل و پاره‏اى از فضائل مولى را ذكر نموده و ميگويد: آنگاه پيغمبر گريست. گفتند يا رسول اللَّه براى چه گريه ميكنيد؟
    فرمود: جبرئيل بمن خبر داد كه امتم بر على ستم كنند و او را از حقش باز دارند و شهيد نمايند و فرزندانش را نيز بقتل رسانند و بر آنها ظلم روا دارند جبرئيل از جانب پروردگار اطلاع داده كه اين ستمها بالأخره پايان ميپذيرد و چون قائم آنها ظهور كند و نام آنها بالا گيرد و همه امت دوستدار آنان گردند، دشمنان آنها اندك‏ و بدخواه آنان خوار شود، و مدح گويان آنها افزون گردد و اين در زمانى است كه اوضاع شهرها تغيير كند و مردم ضعيف گردند و از فرج امام زمان مأيوس شوند در آن هنگام قائم در ميان امت آشكار شود.
    نام وى مانند نام من و نام پدرش مانند نام فرزند من و خود وى از اولاد دخترم فاطمه است. خداوند حق را با شمشير آنها آشكار گرداند و باطل را از ميان ببرد دسته‏اى از مردم با ميل و گروهى از ترس پيروى آنها را انتخاب ميكنند. سپس گريه پيغمبر فرو نشست. آنگاه فرمود اى جماعت مؤمنين شما را بآمدن مهدى مژده ميدهم چه كه وعده خداوند خلاف پذير نيست و خواسته او برگشت ندارد. خداوند حكيم و خبير است و فتح الهى نزديك ميباشد پروردگارا! آنها اهل بيت من هستند. پليدى را از آنها دور كن و آنها را پاك و پاكيزه گردان و در پناه خودت محفوظ بدار و نصرت و يارى ده و آنها را عزيز گردان و درمانده مكن و آنان را جانشين من قرار ده إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ.
    8- و نيز در آن كتاب از جبير بن نوف بن ابى الوداك روايت نموده كه گفت:
    به ابو سعيد خدرى گفتم: بخدا قسم هر سالى كه بر ما ميگذرد از سال پيش بدتر است و هر اميرى كه بر ما مسلّط ميگردد از امير سابق ظالم‏تر ميباشد.
    ابو سعيد گفت: آنچه گفتى من از پيغمبر شنيدم، و هم شنيدم كه ميفرمود:
    همواره وضع شما چنين خواهد بود تا گاهى كك كسى متولد گردد كه مردم او را نشناسند، آنگاه زمين پر از ظلم شود تا گاهى كك كسى قدرت ندارد، نام خدا را ببرد. سپس خداوند عزّ و جلّ مردى از من و از اهل بيت من برانگيخته كند و او زمين را پر از عدل نمايد چنان كه ديگران پيش از وى پر از ستم كرده باشند، زمين پاره‏هاى جگر خود را براى او بيرون ميدهد و مال و ثروتى بدست مى‏آورد كه از شماره بيرون است و بدين گونه دين اسلام را پايدار ميدارد.
    9- كمال الدين از حضرت رضا عليه السّلام روايت ميكند كه پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله فرمود: بخدائى كه مرا براى بشارت اهل عالم براستى مبعوث گردانيد سوگند كه قائم اهل بيت من در موقع معهودى غائب مى‏شود. بطورى كه بسيارى از مردم ميگويند خداوند چه احتياج بآل محمد دارد و گروهى در ولادت وى شك ميكنند. پس هر كس زمان او را درك كند، بدين وى ميگرود و نميگذارد شيطان او را فريب دهد و از دين اسلام بيرون ببرد شيطان پدر و مادر شما را پيش از شما از بهشت بيرون كرد، و لذا خداوند شياطين را دوستان مردم بى‏ايمان خوانده است.
    10- و نيز شيخ صدوق در كمال الدين از عبد اللَّه بن عباس روايت ميكند كه پيغمبر اكرم (ص) فرمود. در شب معراج نداى پروردگار را شنيدم كه ميفرمود:
    اى محمد! عرضكردم: بلى اى خداى با عظمت! خداوند وحى فرمود كه:
    اى محمد! ساكنان عالم بالا در باره كدام موضوع بود كه گفتگو نمودند؟
    عرضكردم: خدايا نميدانم. ندا رسيد: آيا وزير و برادر و جانشين در ميان آدميان براى خود انتخاب كرده‏اى؟ عرضكردم: پروردگارا! چه كسى را انتخاب كنم؟
    خودت معين فرما! ندا رسيد من على را انتخاب كردم. عرضكردم: پسر عم مرا جانشين من ميكنى؟!.
    آنگاه وحى شد كه: على بعد از تو وارث علم تو و در روز قيامت صاحب لواى حمد است، و هم صاحب حوض تو است كه هر مؤمنى از امت تو بر وى وارد گردد او را سيراب كند.
    سپس ندا رسيد: اى محمد! من بذات كبريائى خود قسم ياد ميكنم كه دشمن‏ تو و دشمن اهل بيت و فرزندان تو از آن حوض آب نخواهند آشاميد. تمام امتان تو را جز آن كس كه سر باز زند به بهشت درآورم. عرضكردم: پروردگارا! آيا كسى هست كه از آمدن به بهشت سر باز زند؟ ندا رسيد آرى. عرضكردم: خدايا چگونه است؟ ندا رسيد: اى محمد! من تو را از ميان بندگانم برگزيدم و وزيرى بعد از تو برايت انتخاب كردم تا مانند هارون باشد كه وزير بعد از موسى بود، با اين فرق كه بعد از تو پيغمبرى نيست، محبت او را در دل تو جاى دادم و پدر فرزندان تو گردانيدم، حقى كه او بر امت تو دارد مثل حقى است كه تو در زمان حيات خود بر بندگان من دارى. پس هر كس حق او را پايمال كند حق تو را ضايع كرده است، و هر كس از دوستى وى سر باز زند از دوستى تو سر باز زده و هر كس از دوستى تو سر باز زند، از آمدن به بهشت سر باز زده! پس من بخاك افتادم و بخاطر اين نعمت كه خدا بمن موهبت فرموده سجده شكر نمودم.
    سپس ندائى شنيدم كه ميگفت: سر بردار و آنچه خواهى از ما بخواه تا بتو عطا كنيم. عرضكردم: پروردگارا! همه امت مرا دوستدار على بن ابى طالب گردان تا روز قيامت همه سر حوض بر من وارد شوند! ندا رسيد اى محمد! پيش از خلقت بندگانم ميدانستم كه كدام كس راه باطل گيرد و چه كسى هدايت مى‏شود، علم تو را به على بن ابى طالب دادم و او را وزير و خليفه تو نمودم و سرپرست اهل بيت و امت تو گردانيدم.
    كسى كه على را دشمن ميدارد و دوستى و مقام ولايت او را بعد از تو قبول ندارد، داخل بهشت نخواهد شد. پس هر كس او را دشمن بدارد تو را دشمن داشته و هر كس تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته. و هر كس او را دوست بدارد تو را دوست داشته و آن كس كه تو را دوست ميدارد دوست من است و او را باين فضيلت مفتخر گردانيدم و اين موهبت را بتو ارزانى داشتم كه يازده مهدى از نسل على بوجود آورم‏ كه همه از دختر دوشيزه تو ميباشند. آخرين مهدى كسى است كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز ميگذارد و زمين را از عدل و داد پر گرداند چنان كه از ظلم و ستم پر باشد.
    بوسيله او بندگانم را از هلاكت نجات دهم و از گمراهى هدايت كنم، نابينا را بينا و بيمار را شفا دهم. عرضكردم الهى آنچه فرمودى كى واقع مى‏شود؟ خدا وحى فرستاد: موقعى كه علم از ميان برود و نادانى پديد آيد، قاريان قرآن زياد شوند ولى عمل كم باشد، قتل نفس بسيار شود، فقهاى راهنما قليل، و فقهاى ضلالت پيشه و خيانتكار افزون گردند، و شاعران بسيار باشند! امت تو قبرستانهاى خود را مسجد كنند، و قرآنها را زينت دهند و مسجدها را منقّش گردانند، ظلم و فساد در همه جا شايع، و افعال قبيح در كوى و برزن آشكار شود. امت تو مرتكب قبايح گردند و فضائل اخلاقى را زير پا گذارند، مردها بمردها و زنها بزنها اكتفا كنند، دولتها كافر و اولياء امور فاجر، دستياران آنها ظالم و نمايندگان آنان فاسق گردند!.
    در آن هنگام سه خسوف پديد آيد: يكى در مشرق، و يكى در مغرب، و ديگرى در جزيرة العرب. شهر بصره بوسيله شخصى از نسل تو كه پيروان او زنگيان ميباشند، خراب شود. و مردى از اولاد حسين بن على عليه السّلام قيام كند، دجال از سيستان خروج نمايد و سفيانى ظاهر گردد! عرضكردم: الهى! چه فتنه‏ها كه بعد از من پديد آيد! خداوند فجايع بنى- اميه و اولاد عمويم (بنى عباس) را و آنچه تا روز قيامت واقع مى‏شود بمن خبر داد و من هم همه آنها را پس از آنكه بزمين فرود آمدم به پسر عم خود (على بن ابى طالب عليه السّلام) اطلاع دادم و اداء رسالت كردم. خدا را حمد ميكنم آنچنان كه پيش از من ساير پيغمبران و تمام اشياء، او را ستايش كرده‏اند.
    مؤلف: در اول اين روايت كه ميفرمايد: اى محمد كدام موضوع بود كه ساكنان عالم بالا در باره آن گفتگو نمودند؟ اشاره باين آيه شريفه است:
    ما كانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلى‏ إِذْ يَخْتَصِمُونَ (سوره ص- 67) يعنى من از آنچه ساكنان عالم بالا در باره آن گفتگو كرده‏اند، اطلاع ندارم. ولى مشهور ميان مفسرين اينست كه اين مطلب اشاره بآيه إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً (سوره بقره- 29) و سؤال فرشتگان از خداوند در باره تعيين خليفه است. شايد خداوند نخست اين ماجرا را از پيغمبر پرسيده باشد و سپس كه پيغمبر اظهار بى‏اطلاعى نموده، گفتگوى فرشتگان را در باره لزوم نماينده خدا (خليفه) در روى زمين و اينكه زمين نميتواند از وجود نماينده خدا خالى بماند، بآن حضرت خبر داده، آنگاه از جانشين آن حضرت سؤال فرموده و از آن پس جانشينان پيغمبر را بطريقى كه در روايت مسطور است، باطلاع پيغمبر رسانده باشد و دور نيست كه فرشتگان نيز در آن موقع در باره جانشين پيغمبر اسلام از خداوند پرسش كرده‏اند و خداوند هم آن موضوع را خبر داده باشد چنان كه در باب معراج (جلد ششم بحار) در اين باره سخن رفت.
    همچنين جمله شهر بصره بوسيله شخصى از نسل تو كه پيروان او زنگيان ميباشند، خراب شود اشاره بداستان صاحب الزنج است كه سال 256 يا 255 هجرى در بصره قيام كرد و به بوميان سودان وعده داد كه اگر با وى همراهى كنند آنها را از قيد رقيت و بندگى آزاد نمايد و مورد احترام و اكرام قرار دهد، پس جماعت بسيارى از زنگيان بوى گرويدند و كارش بالا گرفت، و از اين رو ملقب به صاحب الزنج شد.
    معروف بود كه وى: على بن محمد بن احمد بن عيسى بن زيد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب است. ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ميگويد:
    بيشتر مردم نسب او را تخطئه ميكردند. مخصوصا سادات و علماء نسب را عقيده بر اين است كه وى از تيره عبد القيس و نامش على بن محمد بن عبد الرحيم و مادرش از بنى اسد دختر اسد بن خزيمه و جد مادرش محمد بن حكيم اسدى از اهل كوفه است.
    ابن اثير در كامل و مسعودى در مروج الذهب مينويسند: از روايات‏ استفاده مى‏شود كه نسب وى درست است، ضمنا بايد دانست كه اين علائم لازم نيست، مربوط بوقت ظهور امام زمان عجل اللَّه فرجه باشد. چه مقصود اينست كه پيش از ظهور آن حضرت اين حوادث روى ميدهد، چنان كه اكثر علائم روز قيامت كه شيعه و سنى در كتب خود آورده‏اند سالها و قرنها، پيش از قيامت آشكار ميگردد. از اين رو قيام صاحب الزنج همزمان ولادت با سعادت امام زمان بوده و از همان موقع علائم وجود آن حضرت ظاهر گرديد.
    11- شيخ صدوق در كمال الدين از سعيد بن جبير و او از ابن عباس و او از پيغمبر (ص) روايت نموده كه فرمود: جانشينان من كه بعد از من حجت‏هاى پروردگار بر مردم روى زمين هستند، دوازده تن ميباشند. اول آنها برادرم و آخر آنان فرزندم خواهد بود. عرض كردند: يا رسول اللَّه برادر شما كيست؟ فرمود: على بن ابى طالب است.
    عرضكردند: فرزندت كيست؟ فرمود: مهدى است كه زمين را از عدل و داد پر كند چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد. بخدائى كه مرا براستى بمقام پيغمبرى بر- انگيخته كه اگر يك روز از عمر دنيا باقى باشد، خداوند آن روز را چندان طولانى گرداند تا فرزندم مهدى در آن روز ظهور كند. پس عيسى روح اللَّه از آسمان فرود آيد و پشت سر او نماز گزارد.
    و تشرق الارض بنور ربّها و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب‏ زمين، بنور پروردگارش روشن شود و سلطنتش در شرق و غرب عالم گسترش يابد.
    12- و در آن كتاب از جابر جعفى و او از جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت ميكند كه پيغمبر (صلى اللَّه عليه و آله) فرمود:
    المهدىّ من ولدى اسمه اسمى و كنيته كنيتى، اشبه النّاس بى خلقا و خلقا، تكون له غيبة و حيرة تضلّ فيه الامم ثمّ يقبل كالشّهاب الثّاقب فيملؤها عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا
    يعنى: مهدى از اولاد من است. نامش نام من و كنيه‏اش كنيه من ميباشد صورت و سيرتش از همه كس بمن شبيه‏تر است، غيبتى كند كه مردم دچار حيرت گردند و بسيارى از فرقه‏ها گمراه شوند آنگاه مانند ستاره تابانى از پرده غيبت بدر آيد و زمين را پر از عدل و داد كند آن چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد.
    13- و نيز در كمال الدين از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام نقل كرده كه پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله فرمود: خوش بحال كسى كه قائم اهل بيت مرا به بيند و در غيبت و پيش از قيامش از وى پيروى كند و دوستان او را دوست و دشمنانش را دشمن بدارد، اينان دوستان و رفقاى من هستند، و روز قيامت نزد من بسيار گرامى ميباشند!.
    14- همچنين در آن كتاب از امام ششم عليه السّلام روايت نموده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود:
    خوش بحال كسى كه قائم اهل بيت مرا به‏بيند در حالى كه قبل از قيامش از وى و امامان پيش از او پيروى نموده و از دشمنان آنها پرهيز كرده باشد. اينان رفقاى من و گرامى‏ترين افراد امت من ميباشند! و هم در آن كتاب از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله فرمود: مهدى از فرزندان من است. نامش نام من و كنيه‏اش كنيه من ميباشد. در صورت و سيرت شبيه‏ترين افراد بمن است. غيبتى دارد كه موجب تحير گردد تا جايى كه مردم از اديان خود منحرف شوند. سپس مانند ستاره تابانى بدرخشد و زمين را پر از عدل و داد كند چونان كه از ظلم و ستم پر باشد.
    15- و نيز در كتاب مزبور از امام پنجم روايت كرده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود مهدى‏ از فرزندان من است، غيبت و حيرتى دارد كه فرقه‏ها در آن گمراه شوند. آنچه انبيا ذخيره كرده‏اند با خود بياورد و زمين را از عدل و داد پر كند، چونان كه از ظلم و جور پر شده باشد.
    16- و نيز در آن كتاب از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت نموده كه پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله فرمود: على بن ابى طالب پيشواى امت من است و بعد از من جانشين من خواهد بود. قائم منتظر كه زمين را از عدل و داد پر گرداند چونان كه از ظلم و جور پر شده، از فرزندان اوست. بخدائى كه مرا براستى به پيغمبرى برانگيخته، كسانى كه در زمان غيبت وى در عقيده بوجود و ظهور او ثابت قدم بمانند، از كبريت احمر كمياب‏تر ميباشند! جابر بن عبد اللَّه انصارى برخاست و عرضكرد: يا رسول اللَّه! قائم كه فرزند شماست غائب مى‏شود؟ فرمود: آرى و اللَّه! و لِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ يَمْحَقَ الْكافِرِينَ خداوند (بدان وسيله) اهل ايمان را امتحان نموده خالص ميگرداند و كافران را آزمايش كرده از ميان ميبرد.
    اى جابر! اين از كارهاى عجيب خداوند و سرى از اسرار الهى است كه بر بندگانش پوشيده است، پس از شك در كار خدا بپرهيز كه كفر است.
    17- و هم صدوق عليه الرحمه در آن كتاب از امام جعفر صادق عليه السّلام نقل ميكند و آن حضرت از جدش پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله روايت نموده كه فرمود: قائم از فرزندان من است. نامش نام من و كنيه‏اش كنيه من و شمائلش شمائل من و آدابش آداب من ميباشد. مردم را بدين و شريعت من وادارد و آنها را بسوى قرآن مجيد دعوت كند هر كس از وى پيروى نمايد از من پيروى نموده و آن كس كه از فرمان او سر باز زند از فرمان من سرپيچى نموده هر كس در زمان غيبتش منكر وى شود انكار وجود او نموده و هر كس او را تكذيب كند، تكذيب من كرده و آن كس كه تصديق وى كند مرا تصديق كرده و بخدا شكوه ميبرم از كسى كه آنچه من در باره او گفته‏ام تكذيب كند يا منكر شود و يا امت مرا از راه او برگرداند وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ .
    18- و نيز در كمال الدين از آن حضرت از جدش رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت نموده كه فرمود: هر كس وجود فرزندم قائم را انكار كند، منكر من شده. هم در آن كتاب از آن حضرت از پيغمبر (صلى اللَّه عليه و آله) روايت كرده كه فرمود: هر كس قائم ما را در زمان غيبتش انكار كند، چون مردم جاهليت از دنيا ميرود.
    شيخ طوسى طاب ثراه در كتاب غيبت از جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت ميكند كه پيغمبر فرمود: مهدى در آخر الزمان قيام ميكند.
    19- هم در آن كتاب از ابو سعيد خدرى از پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله نقل كرده كه فرمود:
    شما را مژده ميدهم به مهدى كه هنگام اختلاف مردم و تزلزل زمانه برانگيخته شود و زمين را از عدل و داد پر كند چونان كه از ظلم و ستم پر شده باشد و ساكنان آسمان و زمين از وى خشنود باشند.
    20- نيز شيخ در كتاب غيبت از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه سه بار فرمود: شما را بقيام مهدى مژده ميدهم، هنگامى كه مردم بجان هم افتند و زلزله سختى پديد آيد او ظهور خواهد كرد. زمين را از عدل و داد پر كند چونان كه از ظلم و جور پر شده باشد.
    دلهاى بندگان خدا را از عبادت لبريز نمايد و سايه عدلش همه آنها را فرا گيرد.
    21- و نيز در آن كتاب از ابو سعيد خدرى روايت كرده كه گفت: شنيدم پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله در منبر ميفرمود: مهدى از عترت و اهل بيت من است و در آخر الزمان قيام نمايد.
    آسمان براى او باران ببارد و زمين بذرهاى خود را بيرون دهد. او هم زمين را پر از عدل و داد كند چونان كه پر از ظلم و ستم شده باشد.
    22- نيز در كتاب غيبت شيخ است كه ابو هريره از رسول خدا (ص) روايت‏ نموده كه فرمود: اگر از عمر دنيا جز يك روز نماند، خداوند آن روز را چندان طولانى گرداند تا مردى از اهل بيت مرا ظاهر گرداند كه جهان را از عدل و داد پر كند چونان كه از ظلم و ستم پر شده باشد.
    23- هم در آن كتاب از عبد اللَّه بن مسعود روايت ميكند كه پيغمبر (ص) فرمود:
    اگر از عمر دنيا جز يك روز نماند، خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تا مردى از اهل بيت مرا برانگيزد كه نامش با نام من و نام پدرش با نام پدر من مطابق‏ باشد. و زمين را از عدل پر كند چونان كه از ظلم پر شده باشد.
    24- همچنين در كتاب مزبور از عبد اللَّه بن مسعود از پيغمبر اكرم (ص) روايت نموده كه فرمود: دنيا بپايان نميرسد تا آنكه در ميان امت من شخصى بپادشاهى رسد كه از اهل بيت من و نامش مهدى باشد.
    25- هم در آن كتاب از عبد اللَّه بن عمرو بن عاص روايت كرده كه پيغمبر اكرم (ص) ضمن روايتى طولانى فرمود ... در اين هنگام مهدى قيام ميكند و او مردى از اولاد اين است، و با دست مبارك اشاره به على بن ابى طالب فرمود. خداوند بوسيله او دروغ را از لوح دل مردم بزدايد و سختى روزگار را از آنان برطرف گرداند و طوق بندگى را از گردنهاى شما بيرون آورد. آنگاه فرمود: من پيشواى نخستين اين امت هستم و مهدى اوسط و عيسى آخرين ماست و در اثناى اين مدت مردم دچار بلاها گردند.
    26- هم در غيبت شيخ (ره) است كه ام السلمه همسر گرامى پيغمبر گفت: از آن حضرت شنيدم ميفرمود: مهدى از عترت و اولاد فاطمه است در كتاب مزبور اين حديث را از راويان ديگر هم نقل كرده است.
    در آن كتاب از ابن عباس روايت مى‏كند كه ضمن حديث طولانى بوهب بن منبه گفت: ... اى وهب آنگاه مهدى ظهور ميكند، وهب گفت: او از فرزندان تو است؟ گفت: نه بخدا او از اولاد من نيست بلكه از فرزندان على است خوش بحال كسانى كه در زمان او باشند. خداوند امت پيغمبر را بوسيله او از ناملايمات روزگار آسوده گرداند و او زمين را از عدل و داد پر كند ... و نيز شيخ طوسى در غيبت روايت مفصلى از ابو سعيد خدرى آورده است كه مختصر آن را ما نقل ميكنيم و آن اينكه پيغمبر بفاطمه (ع) فرمود: دخترم! پروردگار جهان هفت فضيلت بما داده است كه پيش از ما بهيچ كس نداده است: اول اينكه پيغمبر اسلام بهترين پيغمبران است و او پدر تو است. دوم: جانشين من بهترين اوصياء است و او شوهر تو است. سوم: شهيد ما بهترين شهيدان است و او عم پدرت حمزه است.
    چهارم: پسر عمويت جعفر (طيار) است كه خداوند در بهشت دو بال سرخ فام بوى عطا فرمايد تا در بهشت پرواز كند. پنجم: دو سبط اين امت از ماست كه حسن و حسين دو فرزند تو ميباشند. و بخدائى كه جز او خدائى نيست مهدى اين امت كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز ميگذارد نيز از ماست. سپس دست روى شانه حسين عليه السّلام گذاشت و سه بار فرمود: مهدى از نسل اين بوجود مى‏آيد! در غيبت نعمانى از امام جعفر صادق عليه السّلام از رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله نقل ميكند كه فرمود: اهل بيت من مانند ستارگان آسمان ميباشند كه چون ستاره‏اى غروب كند ستاره ديگرى طلوع نمايد تا آنكه چون يكى از آن ستارگان طلوع كند و مورد كينه دشمن قرار گيرد كه با نگاه چشم و اشاره دست او را بهم نشان داده و مورد تعقيب قرار دهند، از نظرها پنهان شود و شما مدت زمانى در پريشانى بسر بريد، و اولاد عبد المطلب (بنى عباس) بسلطنت رسند.
    طورى هرج و مرج پديد آيد، كه دوست از دشمن شناخته نشود. آنگاه آن ستاره تابان آشكار گردد و شما خداوند را سپاس گذارده او را پذيره شويد.
    27- نيز در غيبت نعمانى از حضرت صادق روايت نموده كه فرمود. وقتى پيغمبر (ص) در بقيع تشريف داشتند و امير المؤمنين (ع) بخدمت وى رسيد و سلام كرد، پيغمبر فرمود: بنشين! سپس او را در سمت راست خود نشانيد. آنگاه جعفر بن ابى طالب آمد و سراغ پيغمبر را گرفت. گفتند در بقيع تشريف دارد او هم آمد و به پيغمبر سلام كرد و حضرت او را در جانب چپ خود جاى داد از آن پس عباس (عموى پيغمبر) سراغ پيغمبر گرفت و در بقيع خدمت حضرت رسيد و سلام كرد و حضرت هم او را در پيش روى خود نشانيدند. سپس رو به على (ع) كرد و فرمود: يا على! تو را مژده ندهم؟ خبرى بتو ندهم؟ عرضكرد: بفرما يا رسول اللَّه! فرمود: همين حالا جبرئيل نزد من بود و بمن اطلاع داد آن قائم ما كه در آخر الزمان قيام ميكند و زمين را پر از عدل ميگرداند چنان كه پر از ظلم و ستم باشد، از نسل تو و فرزندت حسين است.
    على عليه السّلام عرضكرد: يا رسول اللَّه هر خبر خوشى كه بما ميرسد فقط بوسيله‏ حضرتت ميرسد. آنگاه پيغمبر متوجه جعفر بن ابى طالب شده فرمود: مژده‏اى بتو ندهم؟ عرضكرد: بفرما! فرمود: جبرئيل اندكى پيش نزد من بود و بمن اطلاع داد آن كس كه پرچم فتح بدست قائم ميدهد از نسل تو است. آيا او را ميشناسى؟
    گفت: نه. فرمود: روى او مانند اشرفى سرخ، دندانهايش شمرده و شمشيرش آتشبار است با ذلت بكوه رود و با عزت از آنجا بيرون آيد و در كنف حمايت جبرئيل و ميكائيل باشد.
    بعد از آن نظرى بعمويش عباس افكند و فرمود: اى عم! آيا آنچه جبرئيل بمن خبر داده بتو اطلاع ندهم؟ عرضكرد: يا رسول اللَّه بفرمائيد. فرمود: جبرئيل بمن گفت: و اى از آنچه اولاد تو از فرزندان عباس مى‏بينند! عباس گفت يا رسول اللَّه بهتر نيست كه براى جلوگيرى اين امر ديگر با زنان هم بستر نشوم؟ فرمود: آنچه بايد بشود شده است! و نيز در آن كتاب است كه سالم اشل گفت: از امام محمد باقر عليه السّلام شنيدم مى- فرمود: موسى بن عمران عليه السّلام در سفر اول تورات بآنچه خداوند راجع بقائم آل محمد فرموده بود، نگاه ميكرد. آنگاه عرضكرد: پروردگارا مرا قائم آل محمد گردان. ندا رسيد او از نسل احمد است، سپس حضرت موسى نظرى بسفر دوم و سوم انداخت و آنچه در سفر اول بود ديد و همان جواب را شنيد.
    28- كلينى (ره) در كافى از معاوية بن عمار از امام ششم عليه السّلام روايت نموده كه فرمود: روزى پيغمبر را شاد و خندان ديدند، پرسيدند يا رسول اللَّه، خداوند شما را شادمان كند علت مسرت شما چيست؟ فرمود: شب و روزى نيست جز اينكه خدايم ارمغانى ميفرستد، همين امروز خداوند ارمغانى برايم فرستاده كه هيچ تحفه و ارمغانى مانند آن بمن عطا نفرموده بود.
    جبرئيل نزد من آمد و از جانب پروردگارم سلام رساند و گفت: اى محمد! خداوند عز و جل از ميان بنى هاشم هفت تن را برگزيده كه در گذشته و آينده نيافريده و نخواهد آفريد. يا رسول اللَّه نخست تو هستى كه سرور انبيا ميباشى. دوم على بن‏ ابى طالب جانشين تو است كه سرور اوصياء است سوم و چهارم حسن و حسين دو سبط تو است كه سرور اسباط هستند. پنجم عمويت حمزه سيد الشهداء است. ششم جعفر پسر عمت ميباشد كه در بهشت با دو بال هر جا خواهد با فرشتگان پرواز ميكند، هفتم قائم شماست كه چون عيسى بن مريم بزمين فرود آيد پشت سر او نماز گذارد و او از نسل على و فاطمه و از اولاد حسين است.
    (ادامه دارد ...)

  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,740
    حضور
    11 روز 11 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    بخش دوم
    روايات اهل تسنن در باره مهدى موعود (ع)
    چهل حديث از طريق اهل تسنن‏
    على بن عيسى اربلى در كتاب (كشف الغمه) مينويسد: چهل حديث در باره مهدى موعود عليه السّلام بدست آورده‏ام كه حافظ ابو نعيم اصفهانى آنها را جمع آورى كرده و من هم بترتيبى كه او ذكر نموده مى‏آورم ولى از ميان سلسله سند فقط شخص راوى كه از پيغمبر روايت نموده است نام ميبرم:
    1- رفاه مردم در عصر او- ابو سعيد خدرى از پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: مهدى از ميان امت من برخاسته شود. مدت سلطنت او هفت يا هشت يا نه سال ميباشد. همه طبقات امت من در زمان ظهور او چنان مرفه الحال زندگى نمايند كه قبل از وى هيچ برّ و فاجرى بدان نعمت نرسيده باشند. آسمان باران رحمت خود را بر آنان ميبارد و زمين از روئيدنيهاى خود چيزى فرو نميگذارد.
    2- عدل مهدى هم ابو سعيد خدرى گفت: پيغمبر فرمود: زمين پر از ظلم و ستم گردد پس مردى از عترت من قيام كند و آن را پر از عدل و داد گرداند و هفت سال يا نه سال سلطنت نمايد .
    3- نيز عدل او نيز ابو سعيد خدرى نقل كرده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود:
    قيامت نخواهد گذشت تا اينكه مردى از اهل بيت من بسلطنت رسد و او زمين را پر از عدل و داد كند چنان كه پر از ظلم شده باشد و مدت سلطنتش هفت سال است.
    4- مهدى فرزند فاطمه عليها السلام است زهرى از امام زين العابدين و آن حضرت از پدرش روايت نموده كه پيغمبر بفاطمه زهراء سلام اللَّه عليها فرمود: مهدى از فرزندان تو است.
    5- مهدى برگزيده خداست على بن هلال از پدرش روايت نموده كه گفت در مرض موت پيغمبر بخدمتش رسيدم ديدم فاطمه زهراء عليها السّلام در بالين حضرت نشسته و گريه ميكند. چون صداى گريه‏اش بلند شد، پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله سر برداشت و فرمود: فاطمه جان! چرا گريه ميكنى؟ عرضكرد: ميترسم بعد از شما احترام ما از دست برود؟ فرمود: عزيزم مگر نميدانى كه خداوند باهل زمين نگاه كرد و پدرت را از ميان آنان برگزيد سپس نظر كرد و شوهرت را انتخاب فرمود و بمن وحى نمود.
    كه تو را باو تزويج كنم.
    فاطمه جان! ما اهل بيتى هستيم كه خداوند عز و جل هفت فضيلت بما عطا فرموده‏ كه بهيچ كس قبل و بعد از ما عطا نفرموده است و آن اينكه: من خاتم انبيا نزد خداوند و بهترين آنها و محبوب‏ترين بندگان ميباشم و با اين امتيازات پدر تو ميباشم. جانشين من بهترين جانشينان پيغمبران و محبوب‏ترين آنها نزد خداوند است و او شوهر تو است.
    شهيد ما بهترين شهدا و محبوب‏ترين آنان نزد خداوند است، و او حمزة بن عبد المطلب عموى پدر و شوهرت ميباشد، جعفر بن ابى طالب كه با دو بال هر كجا كه خواهد در بهشت با فرشتگان طيران ميكند پسر عموى پدرت و برادر شوهرت، از ماست. دو سبط اين امت كه حسن و حسين دو فرزند تو و دو آقاى اهل بهشت ميباشند از ماست و بخدا قسم كه پدرشان افضل از آنهاست.
    فاطمه جان! بخداوندى كه مرا براستى برانگيخته مهدى اين امت نيز از ايشان ميباشد، موقعى كه دنيا هرج و مرج شود و آشوب‏ها پديد آيد و راه‏ها مسدود گردد و اموال يك ديگر را بغارت برند، نه بزرگتر رحم بكوچكتر كند و نه كوچكتر احترام بزرگتر نگاه دارد، خداوند كسى را برانگيزد كه قلعه‏هاى ضلالت و دلهاى قفل زده را بگشايد و اساس دين را در آخر الزمان استوار كند، چنان كه من در آخر الزمان (دوره نبوت) پايدار كردم، و زمين را پر از عدل نمايد چونان كه از ظلم پر شده باشد.
    فاطمه جان! غمگين مباش و گريه مكن كه خداوند از من نسبت بتو مهربان‏تر است، و اين براى احترامى است كه نزد من دارى و محبتى است كه من بتو دارم. خداوند تو را بشوهرى تزويج كرد كه از لحاظ بزرگى و حسب و منصب و رعيت پرورى و حكومت و قضاوت از همه مردم بزرگتر و گرامى‏تر و مهربانتر و عادلتر و بيناتر است. من از خداوند عز و جل درخواست نمودم كه تو نخستين كس باشى كه از ميان اهل بيت من بمن بپيوندى! على عليه السّلام فرمود: فاطمه بيش از هفتاد و پنج روز بعد از پيغمبر زنده نبود تا آنكه خداوند او را به پيغمبر بپيوست.
    6- مهدى حسينى است در آن كتاب از حذيفة بن اليمان روايت ميكند كه گفت: پيغمبر خطبه‏اى ايراد فرمود و آنچه ميبايد اتفاق بيفتد بما اطلاع داد سپس فرمود: اگر از عمر دنيا جز يك روز بيشتر نمانده باشد، خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تا مردى از اولاد من برانگيزد كه همنام من باشد. سلمان برخاست و عرضكرد: يا رسول اللَّه از كدام فرزند شما خواهد بود؟ فرمود: از اين فرزندم، و دست روى شانه حسين عليه السّلام گذاشت.
    7- قريه‏اى كه مهدى از آنجا قيام ميكند از عبد اللَّه بن عمر روايت نموده كه گفت: پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: مهدى از قريه‏اى قيام ميكند كه آن را كرعه ميگويند.
    8- رخسار نازنين حضرت هم حذيفه از پيغمبر نقل كرده كه فرمود: مهدى مردى از فرزندان من است كه رويش چون ستاره تابان ميباشد.
    9- رنگ و اندام او نيز حذيفه روايت نموده كه فرمود مهدى مردى از اولاد من است رنگ بدن او رنگ نژاد عرب و اندامش مانند اندام بنى اسرائيل است (يعنى: با صلابت و قوى پى ميباشد) در گونه راست وى خالى است كه چون ستاره تابناكى بدرخشد. زمين را پر از عدل كند چنان كه پر از ظلم شده باشد. ساكنان زمين و آسمان و پرندگان هوا در خلافت وى خشنود خواهند بود.
    10- پيشانى مبارك آن حضرت . ابو سعيد خدرى ميگويد: پيغمبر فرمود:
    مهدى ما پيشانيش روشن و وسط بينيش برآمده است.
    11- وصف بينى او هم ابو سعيد خدرى از پيغمبر روايت نموده كه فرمود:
    مهدى ما اهل بيت مردى از امت من است كه وسط بينيش برآمده و او زمين را پر از عدل كند چنان كه پر از ظلم باشد.
    12- خال رخسار او . ابو امامه باهلى از پيغمبر روايت كرده كه فرمود: ميان شما و روميان چهار صلح است. چهارمين آن بدست مردى از نسل هرقل خواهد بود و هفت سال دوام مييابد. مردى از طايفه عبد قيس بنام مستورد بن بجيلان عرضكرد: يا رسول اللَّه! در آن روز پيشواى مردم كيست؟ فرمود پيشواى مردم مهدى است كه از فرزندان من ميباشد كه چون ظهور كند بصورت مرد چهل- ساله است. رويش چون ستاره تابان ميدرخشد و در سمت راست رخسارش خال سياهى است. دو عباى قطرى پوشيده (و از لحاظ سلامت بنيه) گوئى از مردان بنى اسرائيل است. ذخائر زمين را استخراج كند و شهرهاى شرك را بگشايد.
    13- دندانهاى وى عبد الرحمن بن عوف روايت نموده كه پيغمبر فرمود:
    خداوند از عترت من مردى برانگيزد كه ميان دندانهايش باز و رويش روشن باشد زمين را پر از عدل كند و بمردم اموال فراوان بخشد.
    14- پيشواى صالح نيز ابو امامه نقل ميكند كه رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله براى ما خطبه‏اى ايراد كرد و در ضمن از دجال نام برد و فرمود: پس شهر مدينه از پليديها پاك شود چنان كه كوره آهنگرى از كثافات فلزات پاك گردد. آن روز اعلام خواهند كرد كه امروز، روز آزادى است. زنى بنام ام شريك عرضكرد: يا رسول اللَّه عرب كجا خواهند بود؟ فرمود: در آن روز آنها اندكى بيش نيستند، بيشتر آنان در بيت المقدس مى‏باشند و پيشواى آنها مهدى است كه مردى صالح ميباشد.
    15- خداوند او را بطور آشكار برانگيخته كند ابو سعيد خدرى روايت ميكند كه پيغمبر فرمود: مهدى ميان امت من قيام خواهد كرد و خداوند او را بطور آشكار براى مردم برانگيزد. مردم در رفاه و چهار پايان در آسايش باشند و زمين روئيدنيهاى خود را بيرون دهد و او مال را بطور تساوى ميان مردم تقسيم كند.
    16- ابر بر سر او سايه ميافكند عبد اللَّه بن عمر نقل كرده كه پيغمبر (ص) فرمود: مهدى در حالى كه قطعه ابرى بر سر او سايه افكنده قيام مينمايد. در آن وقت گوينده‏اى اعلام خواهد داشت كه اين مهدى خليفة اللَّه است از وى پيروى كنيد.
    17- بالاى سر مهدى فرشته‏ايست - هم عبد اللَّه بن عمر ميگويد: پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: مهدى در حالى قيام ميكند كه فرشته‏اى بالاى سر او قرار دارد و ميگويد: مهدى اينست از وى پيروى نمائيد.
    18- مژده پيغمبر (ص) بظهور مهدى (ع) ابو سعيد خدرى از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله نقل كرده كه فرمود: شما را مژده بظهور مهدى ميدهم كه بهنگام انقلاب احوال مردم و اوضاع متزلزل، قيام كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد چنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد. ساكنان آسمان و زمين از حكومت او راضى خواهند بود. و على السويه اموال را ميان مردم قسمت كند.
    19- نام مهدى (ع) عبد اللَّه عمر از آن حضرت روايت نموده كه فرمود:
    پيش از قيامت مردى از اهل بيت من بسلطنت رسد كه نامش مطابق نام من باشد. زمين را پر از عدل و داد كند چونان كه پر از ظلم و جور شده باشد.
    20- كنيه مهدى (ع) حذيفه از آن سرور روايت كرده كه فرمود اگر از عمر دنيا جز يك روز نمانده باشد، خداوند در آن روز مردى برانگيزد كه نامش نام من و خويش چون خوى من و كنيه‏اش ابو عبد اللَّه ميباشد. 21- نام مهدى (ع) هم عبد اللَّه بن عمر از آن حضرت روايت نموده كه فرمود عمر دنيا بپايان نميرسد تا اينكه خداوند مردى از اهل بيت من برانگيزد كه نامش نام من و نام پدرش نام پدر من است او دنيا را پر از عدل و داد نمايد چنان كه از ظلم و جور پر شده باشد.
    22- عدل مهدى (ع) ابو سعيد خدرى از آن سرور روايت كرده كه فرمود چون روزى فرا رسد كه زمين پر از ظلم و ستم شود، خداوند مردى از اهل بيت من ظاهر گرداند تا جهان را پر از عدل و داد كند.
    23- خوى مهدى (ع) - عبد اللَّه عمر روايت نموده كه پيغمبر فرمود:
    مردى از اهل بيت من خواهد آمد كه نامش مطابق نام من و خويش چون خوى من‏ مى‏باشد و او جهان را پر از عدل و داد كند.
    24- بخشش مهدى (ع) - ابو سعيد خدرى گفت: رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله فرمود: در آخر الزمان و موقعى كه آشوبها پديد آيد، مردى بسلطنت رسد كه بخشش او گوارا باشد.
    25- علم مهدى بسنت پيغمبر (ص) - هم ابو سعيد خدرى روايت كرده كه پيغمبر فرمود مردى از اهل بيت من بسلطنت خواهد رسيد كه بسنت من (آن طور كه بايد) عمل نمايد و خداوند از آسمان براى وى روزى فرستد، و زمين آنچه دارد بيرون دهد و او زمين را پر از عدل كند چنان كه پر از ظلم و ستم باشد. او به بيت المقدس در آيد و هفت سال سلطنت نمايد.
    26- آمدن مهدى با پرچمها - ثوبان از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله روايت نموده كه فرمود: چون پرچمهاى سياه به‏بينيد كه از خراسان مى‏آيد باستقبال آن بشتابيد هر چند با رفتن از روى برف باشد، چه كه در آن جماعت مهدى خليفة اللَّه است.
    27- آمدن وى از جانب مشرق- هم عبد اللَّه عمر گفت روزى در خدمت پيغمبر بوديم كه عده‏اى از جوانان بنى هاشم بيامدند، از مشاهده آنها ديدگان پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله پر از اشك شد و رنگ مباركش تغيير كرد اصحاب عرضكردند: يا رسول اللَّه سيماى مباركتان گرفته است، ما نمى‏توانيم شما را بدين حالت به بينيم فرمود: ما اهل بيتى هستيم كه خداوند آخرت را براى ما بر دنيا ترجيح داده، بعد از اين اهل بيتم مصيبتها مى‏بينند و از وطن آواره ميگردند، تا آنگاه كه مردمى كه از جانب مشرق با پرچمهاى سياه بطلب حق قيام كنند. اين حق را بآنها نميدهند تا جنگ كنند و پيروزى يابند و حق را بگيرند و آن را بمردى از اهل بيت من بسپارند كه دنيا را پر از عدل كند چونان كه از ظلم پر باشد هر كس، آن زمان را درك كند بآنها بپيوندد.
    اگر چه برفتن از روى برف باشد.
    28- آمدن مهدى و تجديد عظمت اسلام- حذيفه روايت نموده كه از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم ميفرمود: واى بر اين امت از سلطه‏اى كه پادشاهان ستمگر بر آنها پيدا ميكنند و آنها را كشته و مؤمنين را بوحشت مياندازند، مگر كسى كه فرمان آنها را گردن نهد شخص با ايمان بزبان با آنها ميسازد ولى قلبا از آنان مى- گريزد. چون خداوند عز و جل اراده نمايد كه عزت اسلام را تجديد كند شوكت هر ستمگر جبارى را در هم بشكند. زيرا خداى توانا قادر است امتى را كه در ميان فساد افتاده‏اند، بساحل صلاح آورد.
    سپس فرمود: اى حذيفه اگر از عمر دنيا جز يك روز نمانده باشد، خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تا مردى از اهل بيت من بسلطنت رسد كه با بيدينان جنگها كند تا اسلام را آشكار سازد:
    لا يخلف وعده و هو سريع الحساب‏
    29- رفاه و تنعّم مسلمانان در عصر مهدى ابو سعيد خدرى از پيغمبر (ص) روايت نموده كه فرمود: امت من در زمان مهدى چنان در فراخى معيشت بسر برند كه هيچ گاه پيش از آن نديده باشند. آسمان پى در پى بركات خود را براى آنان‏ فرو ميريزد و زمين آنچه دارد بيرون ميدهد.
    30- مهدى يكى از سروران اهل بهشت است. انس بن مالك روايت كرده كه پيغمبر (ص) فرمود: ما فرزندان عبد المطلب سروران اهل بهشتيم. يعنى من و برادرم على و عمويم حمزه و جعفر (بن ابى طالب) و حسن و حسين و مهدى.
    31- سلطنت مهدى- ابو هريره گفت: پيغمبر (ص) فرمود: اگر از عمر دنيا جز يك شب نماند، در همان شب مردى از اهل بيت من بسلطنت رسد.
    32- خلافت مهدى- ثوبان از آن حضرت روايت كرده كه فرمود: نزد گنج شما سه نفر بقتل رسند كه هر سه پسران خليفه ميباشند و پس از آن ديگر هيچ يك از آنها خليفه نميشود تا آنكه مردمى با پرچمهاى سياه سر رسند و طورى آنها را بقتل رسانند كه هيچ قومى را بدان وضع نكشته باشند سپس خليفه خدا مهدى بيايد.
    چون بشنويد كه ظهور نموده بسوى او رو آوريد و با او بيعت كنيد زيرا او مهدى خليفه حقيقى خداوند است.
    33- با مهدى بيعت كنيد- و هم ثوبان از آن سرور روايت كرده كه فرمود: مردمى با پرچمهاى سياه از جانب شرق پديد آيند كه دلهاى آهنين دارند هر كس از آمدن آنها مطلع گشت بسوى آنها رو آورد و با آنان بيعت كند و لو با رفتن از روى برف باشد.
    34- مهدى دلهاى مردم را با هم پيوند دهد- از حضرت امير المؤمنين (ع) روايت شده كه فرمود به پيغمبر اكرم (ص) عرضكردم: يا رسول اللَّه! مهدى از ما اهل بيت است يا از غير ما؟ پيغمبر فرمود: او از ماست. خداوند دين را بوسيله او ختم كند چنان كه توسط ما گشود. مردم، بوسيله ما از آشوبها نجات يابند چنان كه از منجلاب شرك بيرون آمدند. دلهاى آنها را بهم پيوند دهد و بعد از دشمنيها آنها را با هم برادر كند چنان كه بعد از نجات از شرك آنها را با هم برادر دينى كرد.
    35- بعد از مهدى زندگى سودى ندارد - عبد اللَّه مسعود ميگويد پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: اگر از عمر دنيا جز يك شب نماند، خداوند آن شب را چندان دراز گرداند تا مردى از اهل بيت من بسلطنت رسد كه نامش نام من و نام پدرش نام پدر من ميباشد و او زمين را پر از عدل و داد كند چونان كه پر از ظلم و جور شده باشد.
    اموال را بالسويه ميان مردم تقسيم كند و خداوند دلهاى امت مرا بى‏نياز گرداند هفت سال يا نه سال سلطنت نمايد سپس بعد از مهدى زندگانى سودى ندارد.
    36- قسطنطنيه بدست مهدى (ع) فتح شود ابو هريره از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: پيش از آنكه قيامت شود مردى از اهل بيت من بسلطنت رسد و قسطنطنيه و جبال ديلم را فتح كند. اگر يك روز از عمر دنيا باقى باشد خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تا آنجا را فتح كند.
    37- مهدى بعد از پادشاهان ستمگر خواهد آمد - قيس بن جابر از پدرش و او از جدش از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت نموده كه فرمود: بعد از من خلفاء خواهند بود و بعد از خلفاء امراء و بعد از امراء پادشاهان ستمگر بيايند، آنگاه مردى از اهل بيت من خواهد آمد كه زمين را از عدل و داد پر كند چنان كه پر از ظلم باشد.
    38- عيسى پشت سر مهدى نماز گذارد ابو سعيد خدرى از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله نقل كرده كه فرمود: آن كس كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز ميگذارد از من است.
    39- مهدى با عيسى بن مريم سخن ميگويد - جابر بن عبد اللَّه انصارى از آن حضرت روايت نموده كه فرمود: چون اصحاب مهدى قيام كنند عيسى بن مريم از آسمان فرود آيد، امير قيام‏كنندگان بعيسى ميگويد بيا تا با تو نماز بگذاريم.
    عيسى ميگويد: شما خود از جانب خدا برخى بر برخى ديگر امير هستيد و اين لطف خدا نسبت باين امت است.
    40- عبد اللَّه بن عباس از پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود امتى كه من در اول آنها و عيسى بن مريم در آخر آنها و مهدى در وسط آنها باشيم، هرگز هلاك نميشوند.
    (ادامه دارد ..)

  17. صلوات ها 7


  18. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,740
    حضور
    11 روز 11 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    بخش سوم
    بيست و پنج باب مشتمل بر روايات اهل تسنن در باره مهدى موعود (ع)
    در كشف الغمه مينويسد: شيخ ابو عبد اللَّه محمد بن يوسف بن محمد شافعى كنجى در كتاب كفاية الطالب كه در مناقب حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب‏ عليه السّلام نوشته در قسمت مربوط بمهدى (ع) گفته است: مطالب اين كتاب را فقط از طرق اهل سنت جمع آورى كرده‏ام تا استناد بآن محكمتر باشد. سپس در قسمت مربوط بمهدى (موعود) مينويسد:
    باب اول ظهور مهدى در آخر الزمان‏
    شيخ مذكور باسناد خود از سنن ابو داود از زر از عبد اللَّه نقل مى‏كند كه پيغمبر فرمود: دنيا بپايان نميرسد مگر اينكه مردى از اهل بيت من در ميان عرب بسلطنت رسد كه نامش مطابق نام من باشد هم ابو داود در سنن آورده است كه على عليه السّلام از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت نموده كه:
    اگر از عمر روزگار جز يك روز نمانده باشد خداوند مردى از اهل بيت من را برانگيزد كه دنيا را پر از عدل كند چنان كه پر از ظلم باشد. و نيز حافظ ابراهيم بن محمد الازهر صيريفينى در دمشق و حافظ محمد بن عبد الواحد مقدسى در مسجد جبل قاسيون باسناد خود از حافظ ابو الحسن محمد ابن حسين بن ابراهيم بن عاصم أبرى براى ما روايت نمودند كه وى در كتاب مناقب شافعى روايت سابق را نقل كرده و اضافه نموده كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: اگر از عمر دنيا جز يك روز نمانده باشد، خداوند آن روز را چندان طولانى گرداند تا مردى را از من و اهل بيت من برانگيزد كه نامش نام من و نام پدرش نام پدر من باشد و او زمين را پر از عدل و داد كند چنان كه پر از ظلم و ستم باشد.
    كنجى ميگويد: ترمدى اين حديث را در كتاب جامع خود بدون جمله نام پدرش نام پدر من ميباشد آورده است ولى ابو داود آن را ذكر نموده. در بسيارى از روايات حفاظ و ثقات از ناقلان اخبار فقط جمله نامش نام من است نقل شده، و جمله: نام پدرش نام پدر من ميباشد در حديث (زائدة بن ابى رقاد) زائد است و بر فرض كه صحيح باشد باين معنى است كه نام پدر مهدى حسين است كه كنيه‏اش ابو عبد اللَّه ميباشد و اين نام پدر من (عبد اللَّه) است، كه كنيه ابو عبد اللَّه كنيه از اسم پدر پيغمبر (عبد اللَّه) باشد، تا مردم بدانند كه مهدى از اولاد حسين است نه از فرزندان برادرش‏ حسن. احتمال هم دارد كه (بر فرض صحت) جمله اسم ابى در اصل اسم ابنى يعنى نام پدرش نام فرزند من است، باشد زيرا نام پدر مهدى حسن بوده است. ولى امام احمد بن حنبل با دقتى كه در نقل و حفظ حديث دارد، اين خبر را در چندين جا بهمان لفظ نامش نام من است ذكر كرده است.
    مؤلف كشف الغمه (كه خود از علماى شيعه است) بعد از نقل اين مطلب ميگويد:
    علماى شيعه اين حديث را صحيح نمى‏دانند، زيرا در نزد ما نام امام زمان و نام پدرش معلوم بوده است ولى چون اهلسنت اين جمله را در حديث زياد ميدانند، ناگزير از آنند كه بنحو مذكور آن را تصحيح كنند، تا بدين گونه ميان اقوال و روايات مختلف را جمع كرده باشند.
    باب دوم مهدى از عترت من و فرزندان فاطمه (ع) است.
    ابو داود در كتاب سنن از سعيد بن مسيب روايت كرده كه گفت: ام سلمه گفت: از پيغمبر (ص) شنيدم ميفرمود: مهدى از عترت من و فرزندان فاطمه است.
    و هم ابن ماجه در سنن از على (ع) نقل كرده كه پيغمبر فرمود: مهدى از ما اهل بيت است. خداوند در يك شب او را آشكار نموده بسلطنت ميرساند
    باب سوم مهدى يكى از سروران اهل بهشت است.
    ابن ماجه در كتاب صحيح از انس بن‏ مالك روايت نموده كه گفت شنيدم پيغمبر ميفرمود: ما فرزندان عبد المطلب سروران اهل بهشت هستيم: من و حمزه و على و جعفر و حسن و حسين و مهدى
    باب چهارم با مهدى بيعت كنيد.
    و نيز ابن ماجه از ثوبان روايت كرده كه گفت پيغمبر (ص) فرمود: در نزد گنج شما سه تن كشته ميشوند كه همه فرزندان خليفه ميباشند و بعد از آنها آن منصب بهيچ يك آنان نميرسد، تا آنگاه كه پرچمهاى سياه از سمت مشرق پديد آيد و شما را طورى بقتل رسانند كه هيچ قومى را بدان وضع نكشته باشند، سپس راوى چيزى گفت كه من حفظ نكردم آنگاه فرمود چون او را به بينيد با وى بيعت كنيد هر چند برفتن از روى برف باشد، چه وى مهدى خليفه خداست و در حديث عبد العزيز بن مختار از خالد حذاء اين مضمون را بدين گونه آورده: پرچمهاى سياه از جانب شرق مى‏آيد كه پرچمداران آن، دلهائى آهنين دارند. هر كس قيام آنها را شنيد، بسوى آنها بشتابد، هر چند با راه رفتن از روى برف باشد، آنها بشهر دمشق مى‏آيند و آن را منهدم ميكنند و پيروان پادشاهان را در آنجا ميكشند
    باب پنجم اهل شرق مهدى را يارى ميكنند
    همچنين ابن ماجه اين حديث حسن و صحيح را كه ثقات محدثين نقل كرده‏اند در كتاب سنن از عبد اللَّه بن حارث بن جزء زبيدى‏ روايت نموده كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: مردمى از جانب مشرق قيام نمايند و سلطنت را براى مهدى آماده سازند و از عبد اللَّه مسعود نقل شده كه گفت: روزى در خدمت رسول خدا بوديم كه جمعى از جوانان بنى هاشم آمدند. در كتاب فتوح ابن اعثم كوفى است كه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: به به از طالقان.
    خدا را در آنجا گنجهائى است كه از طلا و نقره نميباشد، بلكه آن گنجها مردان مؤمنى هستند كه خدا را بخوبى شناخته‏اند. آنها در آخر الزمان از ياران مهدى خواهند بود.
    باب ششم مدت سلطنت او
    ترمدى از ابو سعيد خدرى روايت كرده كه گفت ترسيدم مبادا بعد از پيغمبر سوانحى روى دهد، لذا از پيغمبر در اين باره سؤال كرديم، حضرت فرمود: مهدى در ميان امت من ظهور كند و پنج يا هفت يا نه سال زندگى نمايد و بيش از اين هم راوى بطور اختلاف روايت نموده و هم روايت شده كه راوى گفت: مهدى چقدر سلطنت مى‏نمايد؟ فرمود: چند سالى. سپس فرمود: مردم مى‏آيند و از وى طلب مال مى‏كنند و او هم بقدرى كه آنها توانائى بردن دارند بآنان ميدهد. ترمدى در پايان حديث گفته اين حديث حسن است، و از غير ابو سعيد هم روايت شده است و نيز ابو سعيد از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله نقل كرده كه فرمود: مهدى در امت من خواهد بود. چون ظهور كند حد اقل هفت و حد اكثر نه سال سلطنت نمايد. امت من در عصر او چنان متنعّم گردند كه هيچ گاه بمانند آن نديده باشند!، زمين آنچه دارد بيرون ميدهد و هيچ باقى نميگذارد. اموال در آن روز از بسيارى چون دانه‏هائى- است كه زير پا ريخته باشد. چون كسى از مهدى طلب كند (بيدرنگ) مى- گويد: بگير! و هم از ام سلمه زوجه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت شده كه گفت: بهنگام مرگ يكى از خلفا اختلافى پديد آيد. پس مردى از اهل مدينه بسوى مكه فرار نمايد.
    اهل مكه او را پذيره شوند و با اصرار بيرون آورده در بين ركن و مقام با او بيعت نمايند، آنگاه از جانب شام لشكرى بدفع وى گسيل شود ولى در بيابان مكه و مدينه بزمين فرو رود. چون مردم از اين ماجرا مطلع شوند ابدال شام و عراق آمده با او بيعت نمايند.
    سپس مردى از قريش خروج كند كه دائيهاى او از قبيله كلب ميباشند، مرد مدنى اموال آنها را ميان مردم قسمت كند و بسنت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله عمل نمايد و اساس اسلام پايدار بماند آنگاه با مرد كلبى جنگ كند و او را شكست دهد، بيچاره كسى كه موقع تقسيم غنائم آنها حاضر نباشد مرد مدنى هفت سال يا نه سال زندگى ميكند. آنگاه وفات مينمايد و مسلمانان بر وى نماز گزارند.
    باب هفتم عيسى بن مريم (ع) با مهدى (ع) نماز ميگذارد
    ابو هريره از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت نموده كه فرمود: چه حالى خواهيد داشت، زمانى كه عيسى بن مريم در ميان شما فرود آيد و امام شما هم ميان شما باشد؟ اين حديث حسن و صحيح است و صحت آن مورد اتفاق همه محدثين اهل سنت است و از حديث محمد بن شهاب زهرى است كه‏ بخارى و مسلم آن را در صحيح خود آورده‏اند و از جابر بن عبد اللَّه انصارى نقل است كه گفت: شنيدم پيغمبر ميفرمود: پيوسته جماعتى از امت من تا روز رستخيز بخاطر اجراى حق جنگ كنند و پيروزى يابند، پس عيسى بن مريم (ع) فرود آيد. سر كرده آن جماعت ميگويد بيا تا با تو نماز بگذاريم عيسى خواهد گفت: شما خود برخى بر برخى ديگر امير هستيد و اين لطف خدا در حق اين امت است.
    كنجى ميگويد: اين حديث نيز حسن و صحيح است و مسلم آن را در صحيح خود نقل كرده است. اگر حديث سابق قابل تأويل باشد، تأويل اين روايت امكان ندارد. زيرا اين حديث صريح در مقصود است. چه كه عيسى عليه السّلام نزد سركرده مسلمين مى‏آيد و او در آن روز مهدى است. بنا بر اين تأويل اين روايت بمعنى ديگر اعتبار ندارد.
    سپس كنجى ميگويد: اگر كسى بگويد: چنانچه اين اخبار صحيح باشد كه عيسى عليه السّلام پشت سر مهدى عليه السّلام نماز ميگذارد و در ركاب او جنگ ميكند و دجال را را بقتل ميرساند و اين اخبار از نظر سلسله سند نزد سنى و شيعه صحيح و مورد اتفاق همه علماى اسلام است، زيرا غير از علماى شيعه و سنى اگر كسى چيزى بگويد، از درجه اعتبار ساقط و مردود است، و اين معنى اجماعى علماى اسلام است و با اثبات اين معنى و صحت آن، بايد ديد كه آيا در آن نماز و جهاد، عيسى افضل است يا مهدى (امام يا مأموم)؟
    جواب گوئيم كه: عيسى و مهدى هر دو دو پيشوا ميباشند. يكى پيغمبر و ديگرى امام. اگر آنها در محلى اجتماع كنند و امام سمت پيشوائى پيدا كند، قهرا نسبت به‏ بديگرى كه پيغمبر است مقتدا و پيشواست، و ميدانيم كه امام و پيغمبر هر دو از ارتكاب افعال زشت و ريا و نفاق معصوم و پيراسته مى‏باشند و هيچ كدام عملى را كه از حريم شريعت بيرون و مخالف خواسته خدا و رسول باشد براى خود ادعا نمى‏كنند.
    چون اين معنى مسلم است ميگوئيم: امام افضل از مأموم يعنى حضرت عيسى است كه پشت سر او نماز ميگذارد. زيرا از پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله روايت شده كه فرمود: امام جماعت بايد پيشواى جماعت باشد، اگر دو نفر مساوى بودند آنكه عالم‏تر و چنانچه هر دو در علم مساوى بودند آنكه فقيه‏تر و اگر هر دو فقيه بودند آنكه سابقه دينيش بيش‏تر است.
    و چنانچه هر دو از لحاظ سابقه مساوى بودند آن را كه خوش صورت‏تر است بايد مقام داشت، و با او نماز گذارد. پس اگر امام زمان بداند عيسى عليه السّلام از او افضل است، جايز نيست كه بر وى پيشى گيرد. چه امام از هر كس آشناتر بمسائل دين و منزّه‏تر از ارتكاب فعل مكروه است.
    همچنين اگر عيسى عليه السّلام بداند كه مهدى عليه السّلام از وى افضل ميباشد، جايز نيست كه در نماز بمهدى اقتداء نمايد، چه كه پيغمبر از عمل ريا و نفاق و نيرنگ پيراسته است. على هذا امام زمان بخوبى ميداند كه از عيسى عليه السّلام افضل ميباشد و لذا بر وى مقدم مى‏شود و عيسى هم ميداند كه مهدى از او افضل است و بهمين جهت او را بر خود مقدم ميدارد و پشت سر او نماز ميگذارد و اگر جز اين بود معنى نداشت كه بوى اقتدا كند. اين بود علت فضيلت امام نسبت بعيسى در نماز گزاردن پشت سر او.
    و اما در باره جهاد عيسى بن مريم در ركاب امام زمان، بايد دانست كه جهاد عبارت است از جان دادن در راه خدا بفرمان كسى كه براى خدا مى‏جنگد، و اگر جز اين بود، معنى نداشت كسى بفرمان پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله جهاد كند.
    دليل بر اين مطلب آيه شريفه: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ. يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ. يعنى: خداوند جان و مال مؤمنين را ميخرد تا در عوض بهشت بآنها ارزانى دارد. آنها در راه خدا پيكار ميكنند و ميكشند و كشته ميشوند. اين وعده حق خداوند است كه در تورات و انجيل و قرآن بمؤمنين داده است. كيست كه بهتر از خداوند بعهدش وفا كند پس شما را بآنچه فروخته‏ايد بشارت باد، كه سعادتى بس بزرگ است.
    ديگر اينكه امام در ميان امت نماينده پيغمبر است و براى حضرت عيسى جايز نيست كه بر پيغمبر (اسلام كه اشرف مخلوقات و خاتم انبياء است) پيشى گيرد همچنين بر نماينده او نيز نمى‏تواند مقدم باشد. مؤيد اين قول روايت مفصلى است كه حافظ ابن ماجه قزوينى راجع بفرود آمدن عيسى بن مريم عليه السّلام از آسمان نقل كرده است كه قسمتى از آن اينست: ام شريك دختر ابى عكر عرضكرد: يا رسول اللَّه! در آن روز قوم عرب كجا هستند؟
    فرمود عرب در آن روز قليلى بيش نيستند. اغلب آنها در بيت المقدس ميباشند.
    امام آنها هر صبح با آنها نماز ميگذارد. چون عيسى بن مريم فرود آيد امام آنها بعقب برگشته تا عيسى جلو آمده و با مردم نماز گذارد. ولى عيسى دست روى شانه‏هاى او ميگذارد و ميگويد بايست تا ما با شما نماز گزاريم. اين حديث صحيح و نزد محدثين اهل فن ثابت و ابن ماجه آن را در كتاب خود از ابو امامه باهلى نقل كرده است. .
    باب هشتم شمائل مهدى (ع)
    ابو سعيد خدرى روايت نموده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: مهدى از من است: پيشانيش باز و بينيش باريك ميباشد. زمين را پر از عدل و داد كند، چنان كه پر از ظلم و جور شده باشد، و هفت سال سلطنت نمايد. اين حديث حسن و صحيح است. ابو داود سيستانى در صحيح خود آورده و ديگران و از جمله طبرانى نيز روايت كرده‏اند.
    ابن شيرويه ديلمى در كتاب الفردوس باب الف و لام با سند خود از ابن عباس روايت نموده كه پيغمبر فرمود:
    المهدىّ طاوس اهل الجنّة
    : مهدى طاوس اهل بهشت است. و هم او از حذيفة بن اليمان نقل كرده كه آن حضرت فرمود: مهدى از فرزندان من است. رويش چون ماه تابان، رنگ بدنش عربى و اندامش بنى اسرائيلى زمين را پر از عدل كند چنان كه پر از ظلم شده باشد. اهل آسمان و زمين و پرندگان هوا از خلافت وى خشنود خواهند بود و بيست سال سلطنت كند.
    باب نهم مهدى از اولاد امام حسين (ع) است.
    دارقطنى در كتاب الجرح و التعديل از ابو هارون عبدى روايت نموده كه گفت: نزد ابو سعيد خدرى آمدم و پرسيدم آيا در جنگ بدر شركت داشتى؟ گفت: آرى. گفتم: آيا از آنچه از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله راجع بعلى و فضل او شنيدى براى من نقل نميكنى؟ گفت چرا ميگويم. وقتى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله سخت بيمار شد، فاطمه زهرا بعيادت آن سرور آمد و من هم در سمت راست حضرت نشسته بودم. چون فاطمه ضعف زياد پيغمبر را مشاهده كرد، چندان گريست كه قطرات اشك بر صورتش فرو ريخت پيغمبر فرمود: فاطمه جان! براى چه گريه ميكنى؟
    عرضكرد: ميترسم سانحه‏اى روى دهد. فرمود: نميدانى كه خداوند نظرى باهل زمين كرد و از ميان آنها پدرت را انتخاب نمود و او را بمقام پيغمبرى برگزيد، باز نظر كرد و شوهرت را انتخاب كرد و بمن وحى نمود تو را بوى تزويج كنم و او را جانشين خود نمايم؟
    نميدانى خداوند بخاطر پدرت، شوهر تو را عزيزترين امت دانسته و علم و حلم او از همه آنها بيشتر و اسلامش پيشتر است؟ فاطمه مسرور گرديد و پيغمبر خواست همه فضائل و مناقبى را كه خداوند باهل بيت موهبت كرده است براى او بيان فرمايد، پس فرمود: فاطمه جان! على هشت منقبت دارد: 1- ايمان بخدا 2- ايمان برسول خدا 3- علم و حكمت 4- همسرش فاطمه 5- 6- فرزندانش حسن و حسين 7- امر بمعروف كردن و نهى از منكر نمودن وى.
    فاطمه جان! ما اهل بيتى هستيم كه خداوند شش فضيلت بما داده است كه جز ما بيك نفر از پيشينيان نداده است، و يكتن از آيندگان نخواهند يافت و آن اينكه پيغمبر ما بهترين پيغمبران است و او پدر تو است، و وصى ما بهترين اوصياست و او شوهر تو است. شهيد ما بهترين شهداء است و او عموى پدرت حمزه است.
    و دو سبط اين امت از ماست كه حسن و حسين دو فرزند تو ميباشند و از ماست مهدى اين امت كه عيسى پشت سر او نماز ميگذارد. آنگاه دست روى دوش حسين نهاد و فرمود: مهدى از نسل اين ميباشد.
    باب دهم جود مهدى عليه السّلام‏
    در صحيح مسلم است كه ابو نضره گفت: نزد جابر بن عبد اللَّه انصارى بوديم و او گفت: روزى خواهد آمد كه اهل عراق بيش از يك قفيز خوراكى و يك درهم نداشته باشند گفتيم: چرا چنين خواهد شد؟ گفت: زيرا عجم جلوگيرى ميكنند. سپس گفت: روزى بيايد كه نزد اهل شام بيش از يك دينار و يك مد خوراكى نباشد، گفتيم: چرا؟ گفت: روميان چنين كنند. آنگاه مدتى سكوت نمود، سپس بگفتار خود ادامه داد و گفت: پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: در آخر الزمان ميان امت من خليفه‏اى است كه چندان مال بمردم دهد كه از شماره بيرون باشد و هم مسلم در صحيح آورده است كه ابو سعيد خدرى گفت: پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله‏ فرمود: يكى از خلفاى شما خليفه‏اى است كه چندان مال بمردم ميدهد كه نتوان احصا كرد، و اين حديثى ثابت و صحيح است. و در مسند احمد بن حنبل روايت شده كه ابو سعيد خدرى گفت: پيغمبر فرمود:
    بشما مژده ميدهم كه مهدى بهنگامى كه مردم با هم نزاع داشته باشند و اوضاع متزلزل باشد در امت من برانگيخته شود و زمين را پر از عدل و داد كند چونان كه پر از ظلم و ستم شده باشد. ساكنان آسمان و زمين از او راضى باشند و بالسويه اموال را ميان مردم تقسيم كند.
    خداوند دلهاى آنها را بى‏نياز مى‏سازد و سايه عدلش بر سر همه گسترش مييابد تا آنجا كه دستور دهد اعلان كنند كيست كه بمال نياز داشته باشد؟ و در آن ميان فقط يك مرد برخاسته و ميگويد: منم كه نيازمند ميباشم. اعلان‏كننده بوى ميگويد:
    برو نزد خزينه‏دار و بگو مهدى عليه السّلام دستور داده كه بمن مال دهى. خزينه‏دار پول بسيارى در دامن او ريخته و ميگويد: بردار! ولى او از حملش عاجز ميماند و پشيمان مى‏شود، و ميگويد: من از لحاظ نيروى بدنى بسيار قوى هستم و با اين وصف از بردن اين پولها ناتوان ميباشم و آن را نميپذيرد. ولى باو گفته مى‏شود: چيزى را كه ما بكسى داديم پس نميگيريم! مهدى هفت يا هشت يا نه سال بدين گونه سلطنت ميكند و بعد از وى ديگر زندگى لذتى ندارد.
    كنجى شافعى ميگويد: اين حديث صحيح و حسن است و نزد اهل حديث مسلم ميباشد و شيخ اهل حديث (احمد بن حنبل) در مسند خود آن را نقل كرده است و هم اين روايت كه در مسند احمد حنبل است، همان روايتى است كه اجمال آن در صحيح مسلم نقل شده و هر دو با هم توافق دارد.
    و نيز حافظ ابو نعيم از ابو سعيد خدرى نقل كرده كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: در آخر الزمان و پيدايش آشوبها مردى بسلطنت خواهد رسيد كه بخشش وى براى‏ همه گواراست.
    باب يازدهم مهدى (ع) عيسى نيست‏
    ابن ماجه از امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله عرضكردم: آيا مهدى از ما آل محمد است يا از نسل ديگران ميباشد؟ پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: او از ماست. خداوند دين خود را بوسيله او ختم كند چنان كه بوسيله ما گشود . مردم بوسيله ما از آشوبها نجات يابند، چنان كه بوسيله ما از شرك و بت‏پرستى رهائى يافتند، و هم بوسيله ما خداوند دلهاى آنها را بعد از دشمنيها و آشوبگريها با هم پيوند دهد چنان كه بوسيله ما دلهاى آنها را پس از عداوت آلوده بشرك پيوند داد و آنها را با هم برادر دينى نمود.
    ابن ماجه ميگويد: اين حديث حسن و عالى است. حفاظ محدثين آن را در كتابهاى خود آورده‏اند. طبرانى آن را در معجم اوسط نقل كرده و ابو نعيم در حلية الاولياء روايت نموده ، و عبد الرحمن بن حاتم نيز در عوالى خود آورده است.
    و هم ابن ماجه از جابر بن عبد اللَّه انصارى نقل كرده كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود:
    چون عيسى بن مريم از آسمان فرود آيد، مهدى امير آن عده (كه در آخر الزمان با وى قيام مى‏كنند) بوى ميگويد: بيا پيشنماز ما باش! عيسى ميگويد: شما هر كدام نسبت به ديگرى امير و پيشوا هستيد، و اين كرامت خداوند براى امت پيغمبر اسلام است.
    ابن ماجه ميگويد: اين حديث صحيح و حسن است. حارث بن ابى اسامه آن را در مسند خود آورده و حافظ ابو نعيم در (مناقب المهدى) نقل كرده، اين روايت دلالت‏ دارد كه مهدى غير از عيسى بن مريم است. فقط در روايت على بن محمد خالد جندى است كه مهدى همان عيسى بن مريم است! شافعى گفته است: كه وى در حديث سهل انگار بود و من گويم: روايات در باره مهدى بحد تواتر و استفاضه رسيده كه او هفت سال سلطنت مينمايد، و زمين را پر از عدل مى‏كند و با عيسى بن مريم قيام مى‏نمايد و عيسى عليه السّلام بوى در كشتن دجال در باب لدّ فلسطين كمك خواهد كرد. مهدى با مردم نماز ميگذارد و عيسى بوى اقتدا مينمايد.
    شافعى اين حديث را در كتاب الرسالة نقل كرده است ولى سندش طولانى است شافعى گفته است: اهل حديث اتفاق دارند، حديثى كه راوى آن در نقلش معروف بسهل- انگارى باشد، مورد قبول نخواهد بود.
    باب دوازدهم پيغمبر (ص) اول، عيسى (ع) آخر و مهدى در وسط قرار دارد.
    و نيز از ابن- عباس روايت نموده كه پيغمبر (ص) فرمود:
    لن تهلك امّة انا في اوّلها و عيسى في آخرها و المهدىّ في وسطها
    امتى كه من در اول و عيسى در آخر و مهدى در وسط آنها باشيم، هرگز بهلاكت نمى‏افتند : اين حديث حسن را حافظ ابو نعيم در عوالى خود و احمد بن حنبل در مسند نقل كرده‏اند.
    و اينكه ميفرمايد: عيسى در آخر آن است، مقصود اين نيست كه عيسى بعد از مهدى (ع) ميماند، چه بعللى اين درست نيست. اول اينكه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرموده است: بعد از مهدى زندگى لذت و خير ندارد. دوم اينكه مهدى امام آخر الزمان است، و در هيچ يك از احاديث، بعد از او امام ديگرى ذكر نشده است و ممكن نيست كه مردم بعد از مهدى بدون امام باشند.
    پس اگر گفته شود: بعد از او عيسى امام امت است، با گفته پيغمبر كه‏ ميفرمايد: بعد از مهدى خيرى در زندگى نيست نميسازد.
    زيرا اگر عيسى در ميان قومى باشد، معنى ندارد كه خير از ميان آنها برود، و اگر گفته شود عيسى عليه السّلام بعنوان نيابت مهدى ميماند، مقام پيغمبرى وى با نيابت امام وفق نميدهد، و اگر بگويند بالاستقلال بر مردم امامت خواهد كرد، باز صحيح نيست، زيرا اين توهم براى عوام امت اسلام پيش مى‏آيد كه دين اسلام بآئين مسيحيت انتقال يابد، و اين كفر است!.
    پس لازم است كه روايت را درست معنى كنيم. بنظر من معنى روايت اينست كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله ميفرمايد: نخستين دعوت‏كننده باسلام من و مهدى در وسط و عيسى در آخر آن خواهد بود. و هم ممكن است مقصود از
    و المهدىّ اوسطها
    اين باشد كه مهدى بهترين امت اسلام است، زيرا او امام اين امت ميباشد و بعد از ظهور او عيسى از آسمان فرود آمده و او را تصديق كرده و بوى كمك و مساعدت نموده صحت ادعاى امام را براى مردم اثبات ميكند. بنا بر اين مطابق روايت مزبور عيسى آخرين مصدّق مهدى موعود است. مؤلف كشف الغمه مينويسد: اينكه دانشمند مزبور ميگويد: معنى اوسطها يعنى مهدى بهترين امت اسلام است، اين توهم را پيش مى‏آورد كه وى از على عليه السّلام بهتر باشد در صورتى كه اين را هيچ كس نگفته است. آنچه بنظر من ميرسد اينست كه پيغمبر نخستين دعوت‏كننده باسلام است، و چون مهدى پيرو پيغمبر و دين اوست بعلت پيوندى كه با حضرتش دارد در رديف دعوت‏كنندگان، او را نفر وسط قرار داده و عيسى عليه السّلام را كه صاحب دين ديگرى بوده و مع هذا در آخر الزمان مردم را بدين (اسلام) دعوت ميكند، جا دارد كه آخرين داعيان در بين امت خود بخواند و اللَّه اعلم.
    باب سيزدهم كنيه مهدى و اينكه خوى مهدى چون خوى پيغمبر است.
    حذيفه از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله روايت نموده كه فرمود: اگر از عمر دنيا جز يك روز نمانده باشد، خداوند در آن روز مردى را برانگيزد كه نامش نام من و خويش خوى من و كنيه‏اش ابو عبد اللَّه باشد اين حديث حسن و عالى است. معنى خويش خوى من در عبارت پيغمبر (ص) از بهترين كنايات است و اشاره بانتقام مهدى از كفار ميباشد، چنان كه پيغمبر چنين كرد- و خدا فرموده: إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ
    احادیث باب چهاردهم تا باب بیست و چهارم در فصل چها حدیث، ذکر شده است.
    باب چهاردهم قريه‏اى كه مهدى از آنجا ظهور كند
    ابو نعيم اصفهانى در عوالى آورده است.
    باب پانزدهم ابرى كه بر سر مهدى سايه ميافكند .
    باب شانزدهم فرشته‏اى كه با مهدى است‏
    اين حديث حسن را حفاظ پيشوايان اهل حديث نقل كرده‏اند. مانند ابو نعيم و طبرانى و غيرهم.
    باب هفدهم اوصاف مهدى و رنگ وى،
    اندام او و خال صورتش بسيارى از علماى حديث‏ آن را روايت كرده‏اند.
    باب هيجدهم خال روى او. لباس وى. فتح بلاد شرك بوسيله او. مهدى چهل ساله است
    همه را طبرانى در معجم كبير نقل كرده.
    باب نوزدهم دندان مهدى‏
    حافظ ابو نعيم در عوالى آورده است.
    باب بيستم فتح قسطنطنيه بدست مهدى‏
    ابو نعيم نقل كرده و گفته است بى‏شك اين فاتح مهدى موعود است.
    باب بيست و يكم ظهور مهدى بعد از پادشاهان ظالم است‏
    ابو نعيم در فوائد و طبرانى در معجم اكبر آن را روايت كرده است.
    باب بيست و دوم مهدى (ع) پيشواى صالح است‏
    حافظ ابو نعيم اصفهانى آورده است.
    باب بيست و سوم تنعّم امت اسلام در عصر مهدى.
    باب بيست و چهارم مهدى خليفة اللَّه است.
    باب بيست و پنجم در اينكه مهدى (ع) از زمان غيبتش تا كنون زنده و باقى است و هيچ گونه اشكالى در بودنش نيست‏
    بدليل حيات عيسى و خضر و الياس از اولياء اللَّه و زنده بودن دجال و شيطان از دشمنان خداوند، چه اين عده باستناد كتاب و سنت تا كنون زنده ميباشند. اهل حديث در اين مورد اتفاق دارند. ولى بودن مهدى را منكرند! آنها از دو نظر وجود مهدى را انكار كرده‏اند يكى بعلت طول زمان غيبتش و ديگرى بودن وى در سرداب، بدون اينكه كسى آب و غذائى براى او بياورد. و ميگويند كه اين عادتا محال است.
    دليل زنده بودن مهدى موعود (ع)
    سپس مؤلف كتاب مذكور محمد بن يوسف بن محمد گنجى شافعى ميگويد:
    با امداد الهى در حل اين مشكل ميگوئيم: دليل زنده بودن عيسى عليه السّلام از قرآن آيه شريفه وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ يعنى: تمام اهل كتاب پيش از مرگ عيسى و قبل از روز قيامت بوى ايمان مى‏آورند و او بر آنها گواه ميباشد، در صورتى كه همه ميدانيم كه نصارى و اهل كتاب از موقع نزول اين آيه تا كنون ايمان باو نياورده‏اند. پس ناچار بايد كه در آخر الزمان باشد و از اخبار پيغمبر (سنت) يكى اينكه مسلم در صحيح ضمن حديث مفصلى در باره خروج دجال ميگويد: پيغمبر فرمود: ... پس عيسى بن مريم در مشرق دمشق جنب مناره سفيد ما بين مهروده در حالى كه دو دست خود را روى شانه دو فرشته نهاده فرود مى‏آيد و قبلا نيز گذشت كه پيغمبر فرمود: چگونه خواهيد بود وقتى كه عيسى بن مريم در ميان شما فرود مى‏آيد و امام شما نيز ميان شما باشد؟ ... و در باره خضر و الياس نيز محمد بن جرير طبرى ميگويد: آنها در زمين ميگردند.
    و نيز مسلم در كتاب صحيح از ابو سعيد خدرى نقل ميكند كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله ضمن حديثى طولانى كه در باره دجال براى ما بيان ميكرد فرمود: او قدم بكوچه‏هاى مدينه نميگذارد. بلكه بشوره زارى نزديك مدينه روى مى‏آورد. در آن موقع مردى كه بهترين خلق است بسوى او ميرود و ميگويد: ميدانم كه تو همان دجال هستى كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله بما خبر داده است! دجال بمردم ميگويد: اگر من اين مرد را كشتم سپس زنده كردم آيا باز در حقانيت من ترديد خواهيد كرد؟ مردم ميگويند: نه! آنگاه آن مرد را ميكشد و سپس زنده ميگرداند. چون آن مرد (در ظاهر و بنظر مردم) زنده مى‏شود، ميگويد بخدا سوگند من در شناختن تو از خودت بيناترم (يعنى تو را ساحرى بيش نميدانم) دجال دوباره آهنگ كشتن او ميكند ولى كارى از پيش نميبرد.
    ابو اسحق ابراهيم بن سعد گفته است: گويند اين مرد (كه دجال بظاهر او را ميكشد) خضر پيغمبر است. روايت مذكور را عينا مسلم در صحيح خود آورده است.
    و دليل بر زنده بودن دجال روايت تميم دارى است كه حديثى حسن و صحيح ميباشد و مسلم در صحيح خود آورده و گفته است؟ اين روايت صريح در زنده‏ بودن دجال است.
    و دليل بر وجود شيطان آيات قرآن مجيد است مانند اين آيه: قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ. قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ يعنى: شيطان (پس از سرپيچى از فرمان خداوند و غضب پروردگار نسبت بوى) گفت خداوندا! بمن مهلت ده تا روزى كه بندگانت برانگيخته شوند. خدا فرمود: تو از جمله مهلت داده‏شدگانى تا روز و موقع معلومى.

  19. صلوات ها 6


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اسلام
    نوشته
    453
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13
    صلوات
    1033



    sar1343
    تشکر ازشما خصوصا بابت چهل حدیث اهل تسنن.بحث من بیشتر سر مبانی تاریخی هست. آیا منبع معتبری دارید درین عنوان؟

  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود