جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: طبقه بندی معیارهای انتخاب همسر

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    104
    حضور
    18 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    310

    طبقه بندی معیارهای انتخاب همسر






    یکی از ارکان داشتن یک رابطه ی موفق ، بعد از خواست خدا و آمادگی روحی ، معیارهای شخص برای انتخاب همسرش هست . وقتی میگیم معیار ، معمولا مخلوطی از خواسته های ما و واقعیاتی که باید وجود داشته باشن تداعی میشه . برای خیلیها پیش میاد که یه لیست بیست سی تایی از انتظاراتشون مینویسن و بعد از مدتی میبینن با کسی وارد رابطه شدن که زمین تا آسمون با چیزایی که توی کاغذ نوشته بودن فرق داره اما میتونن دوستش داشته باشن . دلیل این امر عدم طبقه بندی مناسب معیارهامون هست . از نظر من معیارهای ما به دو دسته تقسیم میشن:

    1- معیارهای کلان و بزرگ و اصلی
    2-معیارهای جزئی و فرعی و کوچک

    در معیارهای کلان و مهم ، دونفر باید حتماً تناسب کافی رو داشته باشن. این گروه از معیارها ستونهای رابطه ی موفق هستن . اگر در این ستونها نقصی باشه ، ساختمان رابطه فرو میریزه (مگر وقتی که معیارهای جزئی ، ساده و ناچیزو بسیار قابل حل باشن.مثل اختلاف نظر در ورزش مورد علاقه طرفین) .مثلا دو نفر که دین یکسانی ندارند اگر از قیافه و اخلاق هم خوششون نیاد این رابطه شکل نمیگیره ولی اگه بجز دین در چیزای کوچیکی هم تفاهم نداشته باشن ، بازم امید به برقراری پیوند وجود داره .

    معیارهایی مثل مذهب - سطح تحصیلات - سن - خانواده -اختلاف طبقاتی و سایر چیزهایی که از بعد منطقی لازمه که برای رابطه ای مورد توجه قرار بگیره جزو دسته ی اصلی هستند . معمولا شخصی که دید و نگاه سنتی به ازدواج داره و همین معیارها براش کفایت میکنه ، گاهاً وکالت رو در یافتن شخص مناسب به شخص دیگری مثلمادر یا خواهر میده .


    دسته ی دوم که معیارهای جزئی هستند روی معیارهای کلان قرار میگیرند و ساختمان یک ارتباط رو بنا میکنند. مسائلی مانند ظاهر - صدا - علایق - موسیقی مورد علاقه - عذای مورد علاقه - درک متقابل- شوخ طبعی و ...

    معمولا بعد از ازدواج افراد هنگام پرسش درمورد داماد یا عروس ، در مورد مسائل کلان سوأل میکنن. مثل : کارش چیه - چند سالشه - چی خونده - پولداره؟ - کجاییه - خونه داره؟ و ...

    یعنی ملاکهای کلان به دسته ای از سوألات گفته میشن که اگر شخص به منظور تحقیق بخواد از کسی بپرسه سوألاتش عجیب و مضحک به نظر نمیاد. اما درمورد معیارهای جزئی این حالت ممکنه پیش بیاد . به فرض اگر کسی دختر یا پسری رو بخواد و از اطرافیان بپرسه آیا اون چشای سبز داره یا بپرسه ایا میرزا قاسمی دوسداره یا پاواروتی رو میشناسه ، در نظر دیگران احمق به نظر میاد . بدین ترتیب تا وقتی معیارهای کلی که ستون روابط رو تشیل میدن وجود نداشته باشن ، روابط یا شکل نمیگیرند یا بزودی این ساختمان روابط در صورتی که معیارهای جزئی زیادی مطابق میل دوطرف وجود داشته باشن فروخواهد ریخت. چون ستون ضعیف هستن یا ساختمان فاقد ستون هست .

    برای احداث یک ساختمان هم ابتدا ستونها کاشته میشه . ستونها که کاشته شدند حتی اگر ساختمان مخروبه ای باشه ، یک بنا به حساب میاد. البته هرچه بنا آبادتر بهتر. چیزی که عشق رو می آفرینه معیارهای جزئی هست . پس اگر میخواهیم زندگی سراسر عشق و شیدایی رو داشته باشیم باید در معیارهای جزئی تناسب بیشتری داشته باشیم (البته بعد از تناسب در معیارهای کلان).
    و اما یک بحث مهم. بارها پیش میاد فردی رو میبینیم که از لحاظ ظاهری معیارهای جزئی لازم برای شروع رابطه رو دارا هست اما هیچ کشش و جذابیتی برای ما نداره و برعکس گاهی پیش میاد فردی خصوصیاتی که همیشه آرزو داشتیم طرف مقابل داشته باشه رو نداره اما کشش عجیبی نسبت بهش پیدا میکنیم . این جذبه نه جذابیت احساسی هست و نه جنسی - فقط حالتی هست که باعث میشه وقتی در کنار طرف هستیم ، بی اختیار فکرمون به سمتش بره . نه میدونیم طرف کی هست و نه اط ظاهرش خوشمون اومده. حتی اگر جایی باشیم که متوجه حضور اون در اون محل نشیم ف نسبت به سمتی که شخص در اونجا قرار داره توجهمون جلب میشه و وجود یک نیرو در اون سمت رو به خوبی حس میکنیم و ممکنه به اون سمت برگردیم و نگاه هم بکنیم . این نیرو حاصل از میدان مغناطیسی بدن اون شخص هست که با میدان مغناطیسی بدن ما همگرایی بیشتری داره . این نیرو باعث میشه دونفر به سمت هم کشیده بشن و کم کم فکر خودشون رو با خیالات همدیگر اونقدر پر کنن تا بالاخره منجر به گفتگو و آشنایی بشه . و بعد از آشنایی هم ملاکهای اصلی و فرعی هستند که معین میکنن دونفر باهم تناسب دارند یا خیر.معمولا در زندگی روزمره اگر در تاکسی یا جای غریبی فردی نظرمون رو جلب کرد که شبیه فرد رویاهامون نبود اما حس کردیم نسبت بهش احساس خاصی داریم و مدام از خودمون پرسیدیم که آیا من عاشق شدم؟ آیا منو دوسداره؟ سری بعد پیشش چطور رفتار کنم که جذاب تر به نظر برسم؟ و ... کار کار میدان مغناطیسی هست . اگر در محل کار یا کلاس درس که مدتهاست همکلاسی هستیم یا در دنیای مجازی روابطی رو برقرار کرده باشیم دلیل این روابط معیارهای جزئی هست . و اگر در فامیل یا همسایه یا از بین آشناها فردی رو برای ارتباطی انتخاب کردیم ، دلیل این رابطه تناسب معیارهای کلی هست .هرکدام از انواع روابط فوق میتونن در نهایت به رابطه ی موفقی تبدیل بشن و این بستگی به واقعیات موجود داره . یعنی در یک رابطه که بر اساس معیارهای جزئی شکل گرفته ممکن هست به طور شانسی طرفین در معیارهای کلی هم تناسب داشته باشن . به عنوان مثال در یکرابطه ی مجازی ، اشخاص وقتی با هم بیشتر آشنا میشن ، متوجه میشن از لحاظ خانوادگی و ثروت در یک سطح هستن و وقتی به ملاقات هم میان میدان مغناطیسی بدن هم رو حس میکنن و از عواطف و روحیات طرف ، ناگفته چیزایی رو مطلع میشن . یا در مثالی دیگه ممکنه دو فرد که با هم آشنا نیستن ولی حس میکنن احساس خوبی نسبت به هم دارن ، پس از آشنایی ممکن هست متوجه شباهت های بیشمار دیگه هم بشن .اما بهترین شیوه ی انتخاب یار مناسب این هست که قبل از هرچیز دو نفر احساس کششی نسبت به هم داشته باشن و بعد در مورد معیارهای کلی و در مرجله ی سوم در مورد معیارهای جزئی با هم به تفاهم برسن که البته چون فاکتور کشش و جذابیت اورژانسی نبوده و بدون اون هم طرفین میتونن با توجه به منطق و بلوغ فکری با هم به تفاهم برسن ،کسانی که از مرحله ی دوم شروع به جستجو و انتخاب یار مناسب میکنن هم میتونن زندگی خوبی رو برای خودشون به ارمغان بیارن.


    درسته که در انتخاب همسر مناسب ممکنه ظاهر و رنگ چشمو صدا و موسیقی مورد علاقه مهم باشه اما باید در "آخرین مرحله ی غربالگری" این معبارها در شخص بررسی بشن. یعنی از بین افرادی که با معیارهای کلی ما مثل ثروت - تحصیلات - خانواده و ... تناسب دارند ، افرادی که صدای خوبی دارند رو انتخاب کنیم ! نه از بین افرادی که صدای خوب دارند افراد متشابه تر از لحاظ خانواده و تحصیلات رو. و همچنین در هر مرحله افرادی که برای ما جذاب هستند اولویت بیشتری نسبت به افراد دارای معیارهای نزدیک دارند . یعنی اگر با دونفر که هردو از لحاظ معیارهای کلی به ما نزدیک بودن روبرو شدیم و یکشون در یکی دو مورد شباهت بیشتری به ما داشت ، اگر فرد دارای شباهت کمتر جذبه ی بیشتری برای ما داشت ، بسته به اهمیت اون یکی دو مورد و میزان جذابیت فردی که تناسب کمتری داره ، باید فرد جذاب تر رو انتخاب کنیم (البته جذابیت در اینجا معنیش همون کشش و گرایش باطنی هست . نه اینکه فرد زیباتر رو انتخاب کنیم). و در مرحله ی بعد هم به همین شکل بررسی میکنیم . نکته ی مهم این هست که باید جذابیت فرد به قدری باشه که به فراموش کردن گزینه ی دوم (فرد دیگر) بیارزه . مثلا با دو گزینه روبرو هستیم و هردو گزینه متناسب هستند . یکی از گزینه ها در معیاری مانند ثروت در سطح کمتری نسبت به ما قرار داره اما نسبت به این گزینه کشش بیشتری داریم. سطح ثروت موضوع خیلی مهمی هست پس باید کشش و جذبه ای که طرفین نسبت به همدیگه ددارند هم به همون نسبت زیاد و اجتناب ناپذیرباشه . و در مرحله ی بعد یعنی بررسی معیارهای جزئی هم به همین شکل باید بعد از یافتن تفاوتها ببینیم که آیا این جذابیت به اندازه ای هست که قید خوردن نهار و شام خوب (ملاکی مثل دستپخت) و یا خشتیپی طرف روبزنیم یا نه .


    در بخش آخر این مطلب به دسته ای دیگر از معیارها اشاره میکنم که در واقع در طبقه بندیهای قبلی جا میگیرن اما تقریبا ناشناخته هستن . تجربه نشون داده با بالا رفتن سن ، انتخاب همسر مناسب به دلایلی مثل کم شدن حوصله ی جستجو - وقت کمتر - فروکش کردن میل جنسی - بالا رفتن تحصیلات و قدرت اقتصادی که نوعی خودبزرگبینی رو به همراه داره - خاطرات ناخوشایند از روابط سابق - بالارفتن تجربه ی فرد و ... سخت میشه . یکی دیگر از مسائلی که باعث سخت شدن انتخاب میشه کشف معیارهای مطلوب جدید هست. فردی که در عمرش هیچ رابطه ای رو تجربه نکرده هنگامی که در اولین جریان عاطفی قرار میگیره بعد از مدت کمی همصحبتی و دوستی ، متوجه رفتارهای خوشایندی از طرف مقابل میشه که اگر نبودند هرگز به فکر مطالبه اش نمی افتاد اما حالا که کشف شدن و بروز پیدا کرد تو دهن فرد مزه میکنن و دیگه فراموش شدنی نیستن . بعنوان مثال تا وقتی خانمی اطلاع دقیقی از حقوق دوسپسرش نداشته باشه شاید در نظرش حقوق ماهی یک میلیون تومان مکفی باشه. اما اگر فهمید این رستورانهایی که هر هفته میرن و این زانتیا که دوسپسرش سواره و این کادوهایی که میگیره به خاطر حقوق ماهیانه ده میلیون تومانی دوسپسرش هست بعد از جدایی ، یکی از مهم ترین معیارهاش میشه حقوق حول و حوش ده میلیون تومان . یا اگر آقایی قبلن با خانمی بوده که در ابتدای رابطه هیچ اطلاعی از گفتار و مشرب طرف نداشته اما بعداً متوجه میشه که خانمه خدای جک و شوخی هست ، دیگه یکی از معیارهای جزئیش میشه شوخ طبعی خانم.


    خوشبختانه به دلایل خخاصی این کشف معیارها تأثیر زیادی در عمل ندارند. یعنی در هنگام روبرو شدن با گزینه های جدید معمولاً وسواس طرفین نسبتاً کمتر میشه و فرد در اون شرایط دید واقع گرایانه ای پیدا میکنه. یکی از این دلایل پیچیدگی آدمهاست . به شخصه توی عمرم با تعداد زیادی از خامها هم صحبت شدم و به جرأت میتونم بگم هیچ دو دختری که اخلاق و عواطف مشابه یکدیگر داشته باشن رو ندیدم . جداً جالب هست که شخصیت خانمها مثل خروجی بعضی از توابع برنامه نویسی هست که هیچ دو رشته ی یکسانی تولید نمیکنندو منحصر به فردن . معنی این حرف این نیست که همه ی دخترا خوب هستن. بلکه حتی هیچ دو دختر بدی هم وجود نداره که شبیه هم باشن. و این به مردان کمک میکنه در صورتی که دوست دختر جدیدشون شوخ طبع نبود ، بجاش منتظر تردستی ها و هنرهای جدیدی باشن که تابحال ندیدن . خوشبختانه پیچیدگی و گستردگیهنر خانمها به قدری هست که اگر مردی با هزارتا خانم هم ازدواج کنه ممکن هست خانم شماره ی 1001 ام هم هنرهای جدیدی برای رو کردن داشته باشه. در عوض تمام انتظارات یک زن در دسته بندی کلی ، با مشیت خدای حکیم ، حتی به تعداد انگشتان دست هم نمیرسه ! الله اکبر !

    در واقع انتظارات خانمها بیشتر مادی و احساسی هست . اما انتظارات آقایون شامل انواع هنرهای زنانه میشه. هنر و ظرافت در گفتگو - هنر در مسائل جنسی - هنر در محبت کردن - هنر در دعوت مرد به آرامش - هنر در غذا پختن - هنرهای دستی - خلاقیت در امور روزمره و .... که هیچوقت تمومی نداره


    منبع : http://blah.blogfa.com/


    ویرایش توسط حاج علی : ۱۳۹۱/۰۷/۲۹ در ساعت ۲۳:۰۷ دلیل: تغییر سایز فونت و چینش مطالب


  2. صلوات ها 4


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود