جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خداوند از انسان چه می خواهد؟!...»

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اسک دین و اسک دینی ها!
    نوشته
    2,191
    حضور
    300 روز 21 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    12
    صلوات
    5858

    خداوند از انسان چه می خواهد؟!...»




    خداوند از انسان چه می خواهد؟!...»
    شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع وگریه و زاری بود.
    در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !
    استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟
    شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!
    استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟
    شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.
    استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟
    شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .
    استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟
    شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!
    استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!
    شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!
    استاد گفت :
    پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!
    همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.
    تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی
    تا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .
    خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!
    او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد ومی پذیرد
    « نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را.....!!!»

    (برگرفته از یک ایمیل)

    ویرایش توسط عارف : ۱۳۹۱/۰۴/۲۲ در ساعت ۱۲:۵۸
    اللهم ارزقنا توفیق الشهاده الجمیلة فی سبیلک و فی لیله القدر المبارک
    و
    احشرنا مع مولانا و سیدنا و حراره قلوبنا و سکینه انفسنا
    سید الشهداء و الاحرار ابا عبدلله
    الحسین علیه افضل الصلوات و السلام


  2. صلوات ها 9


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    كامپيوتر،شبكه،طراحي وب،
    نوشته
    31
    حضور
    15 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    230



    سلام
    خيلي از آدمها از جمله خودم هر كاري دوست داريم انجام ميديم و بعد ميگيم خدايا با لطف و كرمت ما رو ببخش و توقع داريم كه حتما بخشيده بشيم ولي به هيچ وجه پيش خدا احساس مسؤليت نميكنيم.
    تصور كنيد كه شما چقدر فرزندتون رو دوست داريد و چه امكانات و محبتهايي در حقش داشتيد، حتما يه سري توقعات رو از فرزندتون داريد، اما اگه اون توقعات رو به جا نياره چقدر ناراحت ميشد؟؟؟
    رابطه ما با خدا هم شبيه همينه ، خدا هم از ما يه سري توقعاتي داره.

    بدترین و خطرناک ترین کلمات این است :

    ==>...:::همه اين جورند:::...<==

    -------------------------------------------


  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    55
    حضور
    9 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    257



    نقل قول نوشته اصلی توسط hamid40 نمایش پست ها
    خداوند از انسان چه می خواهد؟!...»


    .



    خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!



    او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد ومی پذیرد



    « نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را.....!!!»


    (برگرفته از یک ایمیل)



    بسم الله الرحمن الرحيم
    بايد ديد خود خداوند سبحان چه ميفرمايد
    ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون
    كه گريه ها هم در رسيدن به مقام عبد جزء جدايي ناپذير وبسيار كمك كننده است وجزئي از همان حركت است

  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    چشم و دلی مجاب و کمی پنجره!
    نوشته
    1,219
    حضور
    12 روز 11 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    464
    صلوات
    12347



    عرض سلام و احترام
    ضمن تشکر از استارتر تاپیک ، مطالبی که از ائمه علیهم السلام یا قرآن در مورد خداوند و رابطه او با بندگان نقل نشده باشند امکان خطا و اشتباه در اونها زیاد هست و نمی توان کاملا اعتماد کرد.

    خداوند توبه کنندگان و زاری کنندگان را هم دوست دارد.


    ویرایش توسط مشکاة : ۱۳۹۱/۰۴/۲۲ در ساعت ۲۲:۴۹

    اِنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ یَحوطونَهُ ما دَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانونَ؛

    به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین لق لقه زبان آنهاست
    تا جایى گرد دین می گردند که معاش آنها تامین باشد
    و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم مى‏ شوند


    حسین ابن علی علیه السلام
    تحف العقول، ص 245





  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    591
    حضور
    35 روز 8 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3832

    دلتنگي




    نقل قول نوشته اصلی توسط غم قائم نمایش پست ها
    بسم الله الرحمن الرحيم
    بايد ديد خود خداوند سبحان چه ميفرمايد
    ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون
    كه گريه ها هم در رسيدن به مقام عبد جزء جدايي ناپذير وبسيار كمك كننده است وجزئي از همان حركت است
    گفتم : خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغهء دیروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

    گفت: عزیز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

    گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

    گفت : عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند. اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

    گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

    گفت : بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیز تر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید.

    گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

    گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی... آخر تو بنده ی من بودی... چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.

    گفتم : پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

    گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایایی دیگر، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفایت می دادم.

    گفتم : در برابر مهربانیهایت چه بگویم که به بواسطهء غفلتم از تو ناامید و دل آزرده شده بودم.

    من چه گـویم؟

    چون تـو می دانی نهان ...


  11. صلوات ها 4


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود