صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تخلیه روح چگونه؟

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    28
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    176

    تخلیه روح چگونه؟




    برای تخلیه رو چی کار باید بکنیم
    تخلیه روح همونی هست که مثلا یه مدتی روحمون رو به اختیار از بدنمون جدا میکنیم و به اینور و اونور میبریم بعدش که کارمون تموم شد میام تو جسممون ؟
    حالا اگه یه مدت زیادی تو جسممون نبودیم بعدش جشم نابود شد بعد میمیریم؟
    اون موقع که از جسممون جدا میشیم میتونیم اشیا رو هم با خودمون حمل کنیم؟



    کارشناس بحث : بصیر

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت سابق : ۱۳۹۱/۰۴/۲۱ در ساعت ۱۷:۲۶

  2. صلوات ها 13


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۵
    نوشته
    1,483
    حضور
    25 روز 19 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    2
    گالری
    1
    صلوات
    7713



    نقل قول نوشته اصلی توسط be name khoda نمایش پست ها
    برای تخلیه رو چی کار باید بکنیم
    تخلیه روح همونی هست که مثلا یه مدتی روحمون رو به اختیار از بدنمون جدا میکنیم و به اینور و اونور میبریم بعدش که کارمون تموم شد میام تو جسممون ؟
    حالا اگه یه مدت زیادی تو جسممون نبودیم بعدش جشم نابود شد بعد میمیریم؟
    اون موقع که از جسممون جدا میشیم میتونیم اشیا رو هم با خودمون حمل کنیم؟



    کارشناس بحث : بصیر
    باسلام و عرض ادب
    آنچه که به تخلیه روح، معروف هست، بعضی تعبیر به طی الارض می کنند که جسم و روح، باهم جابه جا می شوند، اما تخلیه ی روح، توجه ویژه به روح، و عدم التفات به جسم است که روح در قالب جسمی مثالی، سفری روحانی انجام داده و در عالم سیر می کند.
    لیکن اگر بدین معنا باشد که روح به طور کلی از بدن خارج شود،این امر جز به هنگام مرگ محقق نخواهد شد، بلکه گاهی حالتی است مثل خواب، منتهی شخص، متوجه این مطلب هست که حقیقتِ او غیر از بدن مادی اش است، که روح می باشد.
    برای رسیدن به این حالت، دو روش وجود دارد.
    که حاصل این دو روش، گاهی اختیاری است و گاهی به صورت غییر اختیاری صورت می پذیرد.
    اما این دو روش، روش الهی و روش شیطانی هستند.
    روش الهی از طریق التزام واقعی به واجبات و ترک محرمات است که در این حالت روح آدمی قوی شده و می تواند تسلطی بر جسم خویش داشته باشد و به اذن الله روح خویش را تسخیر کند، یا سفری روحانی داشته باشد در حالی که جسم وی ثابت و حرکتی ندارد.
    اما روش شیطانی آن است که با کمک از شیطان بعضی انسانها مانند مرتاضین، قدرتی پیدا می کنند که می توانند حتی از دیوار رد بشوند، اشیاء را جابه جا کنند و کارهای خارق العاده انجام دهند.

    ویرایش توسط بصیر : ۱۳۹۱/۰۴/۲۸ در ساعت ۱۰:۱۹

  5. صلوات ها 16


  6. #3

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877



    نقل قول نوشته اصلی توسط be name khoda نمایش پست ها
    برای تخلیه رو چی کار باید بکنیم
    تخلیه روح همونی هست که مثلا یه مدتی روحمون رو به اختیار از بدنمون جدا میکنیم و به اینور و اونور میبریم بعدش که کارمون تموم شد میام تو جسممون ؟
    حالا اگه یه مدت زیادی تو جسممون نبودیم بعدش جشم نابود شد بعد میمیریم؟
    اون موقع که از جسممون جدا میشیم میتونیم اشیا رو هم با خودمون حمل کنیم؟

    کارشناس بحث : بصیر

    باسلام و اجازه از کارشناس بحث و اساتید


    بنظر بنده حقیر و تا جایی که اطلاع دارم! دو نوع تخلیه وجود دارد:

    1-تخلیه کالبد شخص
    2- تخلیه روح

    مورد اول خروج روح نیست خروج کالبد شخص است! و این کالبد هم از جنس روح است هم از جنس جسم!
    این عمل خطراتی را هم دارد از جمله مرگ،حمله قلبی، حمله اجنه و شیاطین و ورود به جسم شخص و....
    بعضی افراد ممکن است توانایی این عمل را داشته باشند!

    بعضی مواقع بی اختیار رخ میدهد مثلا کسی فوت میکند در حالیکه زنده است! ولی چون نمیتواند به جسم خود برگردد همه فکر میکنند مرده! وقتی به جسمش بازگشت! زنده میشود!
    یا میشنوید مرتاضی زیر خاک خوابیده تا چندین روز بدون غذا و بدون هر گونه تنفسی!!!
    این مرتاض از این توانایی استفاده کرده!

    مورد دوم هم طی الارض نیست چون طی الارض جسم را هم جابجا میکند اما میتوان گفت طی الارض روحی است!
    اما به چون روح چیزی نیست که در این عالم بخواد ظهور کنه پس طی الارض روحی تنها به مورد اول که تخلیه کالبد شخص است میتوان اطلاق کرد نه به تخلیه روح!


    این تخلیه روح هم مختص عرفاست! و حتی بنده شنیدم یکی از شرایط مرجعیت اینست که
    موقع جراحی مرجع تقلید را نباید بیهوش کرد و باید در هوشیاری وی را جراحی کرد!
    که مواردی مانند جراحی های امام و برخی عرفا بوده که برای جراحی، روح خود را از بدنشان خارج میکردند!

    بقیه عجایب و تواناییهای ناشناخته انسان بماند!!!!!!!


    ویرایش توسط اویس قرنی : ۱۳۹۱/۰۴/۲۲ در ساعت ۲۳:۱۳

  7. صلوات ها 8


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    10
    حضور
    36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    41



    با سلام؛

    1 - مرگ تنها به اذن خداست و خروج روح لزوما باعث مرگ نخواهد شد.

    2 - امکان لمس اشیا وجود ندارد. البته ذهن در چنان حالتی ممکن هست برحسب عادت نوعی احساس لمسی هنگام دست زدن به اشیا برایتان تلقین کند که موقتی است.

  9. صلوات ها 9


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    علم و تحقيق درمورد انسان و سرنوشت انسان دردست کیست
    نوشته
    642
    حضور
    15 روز 14 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1302



    بنام او
    باسلام وصلوات برپيام آوران عشق وعلم
    درهمين رابطه سوالي داشتم كه خود پاسخش را نميدانم وهم نميدانم از چه جايي بهترازاين مكان ميشود آنرا يافت.
    1 اندازه روح؟؟آيا هيچكس ميداند روح انسان داراي چه ابعادي ست و آيا دركتب الهي يا كتابهاي علمي يا كتاب مقدس قرآن به اين موضوع اشاره شده يا خير..و دركل اگركسي درمورد اندازه روح اطلاعاتي دارد حتي و درنهايت درحد حدس وگمان هم اگرباشد بازهم خوشحال ميشوم بدانم...
    2 و آيا روح مختص انسانهاست.. وآيا حيوانات يا سايرموجودات داراي روح ميباشند ياخير؟؟
    باتقديروباتشكر..

  11. صلوات ها 6


  12. #6

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877



    نقل قول نوشته اصلی توسط tondar نمایش پست ها
    با سلام؛

    1 - مرگ تنها به اذن خداست و خروج روح لزوما باعث مرگ نخواهد شد.

    2 - امکان لمس اشیا وجود ندارد. البته ذهن در چنان حالتی ممکن هست برحسب عادت نوعی احساس لمسی هنگام دست زدن به اشیا برایتان تلقین کند که موقتی است.

    در نوع اولی که گفتم امکان حرکت دادن اشیا برای افراد خاص وجود دارد!
    در نوع دوم تجربه اش نکردم ولی بنظرم اگر هم باشد از عالم دیگر میتواند! چون روح در این عالم ترکیب و حس نیست که بخواهد شی مرکب و مادی را حرکت دهد!


    کسی نگفت خروج روح باعث مرگ میشود! اما در خروج کالبد امکانش هست!

  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877



    نقل قول نوشته اصلی توسط آرينه بابا نمایش پست ها
    بنام او
    باسلام وصلوات برپيام آوران عشق وعلم
    درهمين رابطه سوالي داشتم كه خود پاسخش را نميدانم وهم نميدانم از چه جايي بهترازاين مكان ميشود آنرا يافت.
    1 اندازه روح؟؟آيا هيچكس ميداند روح انسان داراي چه ابعادي ست و آيا دركتب الهي يا كتابهاي علمي يا كتاب مقدس قرآن به اين موضوع اشاره شده يا خير..و دركل اگركسي درمورد اندازه روح اطلاعاتي دارد حتي و درنهايت درحد حدس وگمان هم اگرباشد بازهم خوشحال ميشوم بدانم...
    2 و آيا روح مختص انسانهاست.. وآيا حيوانات يا سايرموجودات داراي روح ميباشند ياخير؟؟
    باتقديروباتشكر..
    1- روح ماده نیست که دارای بعد و اندازه باشد! روح غیر مادی و بسیط است!
    حتی اینکه میگویند جلسه احضار ارواح! این هم غلط است! این کار احضار ارواح نیست احضار کالبد شخص است!

    همه مخلوقات دارای روح میباشند اما روحشان متفاوت است!

    عارف بالله سعد الدین حمویه میفرماید:

    بدان که حور، عکس روح است.
    و آن که گفته اند : "هر حوری را هشتاد حلّه (زیور) پوشانیده اند در لطافت،
    چنان باشد که مغزشان در استخوان دیده شود"،
    مغز، معنی سخن است. کلمه، پوست.
    اگر چنان که هفتاد کسوت در معنی پوشد،
    مدرک معنی دان آن را ببیند و صورت حرف آن کلمه بشنود.
    در اول مقدمه آنچه مراد متکلم است، در یابد و به اصل برسد.
    پس مغز در استخوان دیده باشد.


    عاشق خدا عزیز الدین نسفی درکتاب انسان کامل میفرماید:

    در بیان تربیت نطفه

    بدان که نطفه چون در رحم می​افتد، مدّتی نطفه است، و مدّتی علقه است، و مدّتی مضغه است، و در میان مضغه عظام و عروق و اعصاب پیدا می​​آید، تا مدّت سه ماه بگذرد؛ آنگاه در اوّل ماه چهارم که نوبت آفتاب است آغاز حیوة می​شود و بتدریج حس و حرکت ارادی در وی پیدا می​آید تا چهار ماه بگذرد. و چون چهار ماه گذشت جسم و روح حاصل شد و خلقت اعضا و جوارح تمام گشت و خونی که در رحم مادر جمع شده بود، غذای فرزند می​شود و از راه ناف بفرزند می​رسد و جسم و روح و اعضاء فرزند بتدریج بکمال می​رسد تا هشت ماه بگذرد. در ماه نهم، که نوبت باز بمشتری می​رسد از رحم مادر باین عالم می​زاید. چنین می​دانم که تمام فهم نکردی، روشنتر ازین بنوعی دیگر بگویم.

    در بیان روح نباتی

    چون اعضا تمام شدند و معادن تمام گشتند، آنگاه در هر عضوی از اعضا بیرونی و اندرونی قوّتها پیدا آمدند: قوّۀ جاذبه و قوّۀ ماسکه و قوّۀ هاضمه و قوة دافعه و قوّة مغیّره و قوّة غاذیه و قوّة نامیه. و این قوّتها را ملایکه می​خوانند. چون اعضا و جوارح و قوّتها تمام شدند آنگاه فرزند طلب غذا آغاز کرد و از راه ناف خونی که در رحم مادر جمع شده بود بخود کشید چون آن خون در معدۀ فرزند درآمد و یکبار دیگر هضم شد و نضج یافت جگر آن کیموس را از راه ماساریقا بخود کشید و چون در جگر درآمد و یک بار دیگر هضم و نضج یافت، آنچه زبده و خلاصۀ آن کیموس بود که درجگر است روح نباتی شد، و آنچه باقی ماند بعضی صفرا و بعضی خون و بعضی بلغم و بعضی سودا گشت. آنچه صفرا بود زهره آن را بخود کشید و آنچه سودا بود سپرز آن را بخود کشید و آنچه بلغم بود روح نباتی آن را بر جملۀ بدن قسمت کرد از برای چند حکمت، و آنچه خون بود روح نباتی آن را از راه آورده بجملۀ اعضا فرستاد تا غذای اعضا شد؛ و قسّام غذا در بدن این روح نباتی است، و موضع این روح نباتی جگر است و جگر در پهلوی راست است. چون غذا بجملۀ اعضا رسد نشو و نما ظاهر شد و حقیقت نبات این است. و این جمله در یک ماه دیگر بود.

    در بیان روح حیوانی

    چون نشو و نما ظاهر شد و نبات تمام گشت و روح نباتی قوّت گرفت و معده و جگر قوی گشتند و بر هضم غذا قادر شدند، آنگاه آنچه زبده و خلاصۀ این روح نباتی بود، دل آن را جذب کرد و چون در دل درآمد و یک بار دیگر هضم و نضج یافت، همه حیوة شد. آنچه زبده و خلاصۀ آن حیوة بود که در دل است، روح حیوانی شد؛ و آنچه از روح حیوانی باقی ماند، روح حیوانی آن را از راه شرائین بجملۀ اعضا فرستاد تا حیوة اعضا شد؛ و همه اعضا بواسطۀ روح حیوانی زنده شدند. و قسّام حیوة در بدن این روح حیوانی است و موضع این روح حیوانی دل است و دل در پهلوی چپ است.
    و چون روح حیوانی قوت گرفت، آنچه زبده و خلاصۀ این روح حیوانی بود، دماغ آن را جذب کرد، و چون در دماغ درآمد و یکبار دیگر هضم و نضج یافت، آنچه زبده و خلاصه آن بود که در دماغ است، روح نفسانی شد؛ و آنچه ازروح نفسانی باقی ماند، روح نفسانی آن را، از راه اعصاب بجملۀ اعضا فرستاد تا حسّ و حرکت ارادی در جملۀ اعضا پدید آمد، و حقیقت حیوان این است و این جمله در یک ماه دیگر بود. عناصر و طبایع و معدن و نبات و حیوان در چهار ماه تمام شدند، هر یک در ماهی. و بعد از حیوان چیزی دیگر نیست، حیوان در آخرتست. «وانّ الدار الآخرة لهی الحیوان لو کانوا یعلمون».

    در بیان روح انسانی

    بدان که تا بدینجا که گفته شد آدمی با دیگر حیوانات شریک است، يعنی درین سه روح که گفته شد، روح نباتی و روح حیوانی و روح نفسانی. و آدمی که ممتاز می​شود از دیگر حیوانات بروح انسانی ممتاز می​شود و روح انسانی نه از قبیل این سه روح است از جهت آنکه روح انسانی از عالم علوی است، و روح نباتی و روح حیوانی و روح نفسانی از عالم سفلی​اند.

    و در روح انسانی اختلاف کرده​اند که داخل بدن است یا داخل بدن نیست.
    اهل شریعت می​گویند که داخل بدن است چنانکه روغن در شیر؛ و
    اهل حکمت می​گویند که داخل نیست و خارج بدن هم نیست، از جهت آنکه نفس ناطقه در مکان نیست و محتاج مکان نیست. چون در مکان نیست نتوان گفتن که داخل بدن است یا خارج بدن است. ودیگر آنکه داخلی و خارجی صفات اجسام​اند و نفس ناطقه جسم و جسمانی نیست. اما جمله اتفاق کرده​اند که روح نباتی و روح حیوانی و روح نفسانی داخل بدن​اند و زبده و خلاصۀ غذااند. غذا بتربیت و پرورش ایشان عروج کرده است و بمراتب برآمده و دانا و شنوا و بینا شده.

    ای درویش! اگر گویند که غذاست که عروج کرده است و بمراتب برآمده و دانا و بینا و شنوا شده، راست باشد، و اگر گویند که نور است که با غذا همراه است آن نور عروج کرده است و بمراتب برآمده و دانا و بینا و شنوا شده، هم راست باشد. چنین می​دانم که تمام فهم نکردی، روشن​تر ازین بگویم که دانستن این سخن از مهمّات است، و ریاضات و مجاهدات اهل هند جمله بنا برین سخن است؛ یعنی سخنی بغایت خوب است و بسیار مشکلات ازدانستن این سخن گشاده می​شود و حلّ می​گردد.

    در بیان آنکه روح چیست

    بدان که روح نباتی جوهر است و مکمّل و محرّک جسم است بالطبع،
    و روح حیوانی جوهر است و مکمّل و محرّک جسم است بالاختیار
    ، و روح انسانی جوهر بسیط است و مکمّل و محرّک جسم است بالاختیار و العقل.
    و اگر این عبارت را فهم نمی​کنی بعبارت دیگر بگویم.
    بدان که روح حیوانی مدرک جزئیات است و
    روح انسانی مدرک جزئیات و کلیات،
    و روح حیوانی دریابندۀ نفع و ضرّ است
    و روح انسانی دریابندۀ نفع و ضرّ است و انفع و اضرّ است.

    ای درویش! روح انسانی حیّ و عالم و مرید وقادر و سمیع و بصیر و متکلّم است، ونه چنان است که از موضعی می​بیند و ازموضعی دیگر می​شنود و از موضعی دیگر می​گوید چنانکه قالب که این چنین متجزّی و قابل قسمت باشد، و روح انسانی متجزّی و قابل قسمت نیست روح انسانی در وقت دانش همه داناست و در وقت دیدن همه بیناست و در وقت شنیدن همه شنواست و در وقت گفتن همه گویاست ودر همه صفات هم چنین می​دان و بسایط هم چنین باشد.

    در بیان ترقی روح انسانی

    بدان که اهل شریعت می​گویند که انسان چون تصدیق انبیا کرد و مقلّد انبیا شد، بمقام ایمان رسید و نام او مؤمن گشت و چون با وجود تصدیق و تقلید انبیا عبادت بسیار کرد و اوقات شب و روز را قسمت کرد و بیشتر بعبادت گذرانید، بمقام عبادت رسید و نام او عابد شد و تمام گشت. و چون با وجود عبادت بسیار روی از دنیا بکلّی گردانید و ترک مال و جاه کرد و از لذّات و شهوات بدنی آزاد شد، بمقام زهد رسید و نام او زاهد گشت؛ و چون با وجود زهد اشیا را کماهی و حکمت اشیا را کماهی دانست ودید چنانکه در ملک و ملکوت و جبروت هیچ چیز بر وی پوشیده نماند، و خود را و پروردگار خود را شناخت، بمقام معرفت رسید و نام او عارف گشت. و این مقام عالی است و از سالکان اندکی بدین مقام رسند که سرحد ولایت است. و چون با وجود معرفت او را خدای تعالی بمحبت و الهام خود مخصوص گردانید بمقام ولایت رسید و نام او ولی گشت. و چون با وجود محبت و الهام او را حق تعالی بوحی و معجزۀ خود مخصوص گردانید و بر پیغام بخلق فرستاد تا خلق را بحق دعوت کند، بمقام نبوت رسید ونام وی نبی گشت. و چون با وجود وحی ومعجزه او را حق تعالی بکتاب خود مخصوص گردانید، بمقام رسالت رسید و نام او رسول گشت. و چون با وجود کتاب شریعت اوّل را منسوخ گردانید و شریعتی دیگر نهاد بمقام اولوالعزم رسید ونام او اولوالعزم گشت. و چون با وجود آنکه شریعت اوّل را منسوخ گردانید و شریعتی دیگر نهاد، او را خدای تعالی ختم نبوّت گردانید و بمقام ختم رسید ونام او خاتم گشت. این بود ترقی روح انسانی.

    ای درویش! روح مؤمن یک مرتبه ترّقی کرد و روح خاتم نه مرتبه ترّقی کرد. چون اول و آخر را دانستی اکنون باقی را همچنین می​دان. چون ترقی روح انسانی معلوم کردی اکنون بدان که اهل شریعت می​گویند که ترقی روح انسانی همین نه مرتبه بیش نیست، و این هر نه مرتبه اهل تقوی و علم​اند. امّا هر کدام مرتبه​ئی که بالاتر است و آخرتر، علم و تقوی او بیشتر است چنانکه علم و تقوی هیچکس بعلم وتقوی خاتم نرسد و هر کدام آخرتر بالاتر است، مقام او که بعد از مفارقت قالب بازگشت اوبدان خواهد بود عالی​تر و شریف​تر است. چنانکه مقام هیچ کس بمقام خاتم نرسد، عرش خاص مقام خاتم انبیاست. و بنزدیک اهل شریعت این هر نه مرتبه عطائی​اند و هر یک را مقامی معلوم است و بسعی و کوشش از مقام معلوم خود درنتوانند گذشت، از جهت آنکه بنزدیک اهل شریعت ارواح را پیش از اجساد آفریده​اند، هر یک را در مقام معلوم، هم از روی مکان هم از روی مکانت. چون بقالب آیند و عمر خود ضایع نکند و بسعی و کوشش مشغول باشند بمقام خود رسند، و از مقام معلوم خود درنتوانند گذشت. و اهل حکمت هم می​گویند که ترقی روح انسانی همین نه مرتبه بیش نیست و این هر نه مرتبۀ اهل علم و طهارت​اند، و هر کدام مرتبه که بالاتر است علم وطهارت وی بیشتر است، و مقامی که بعد از مفارقت قالب بازگشت وی بآن خواهد بود عالی تر و شریف تر است، امّا اهل حکمت می​گویند که این هر نه مرتبه کسبی​اند وهیچ کس را مقام معلوم نیست، مقام هرکس جزاء علم و عمل وی است، هر که علم و طهارت بیشتر کسب می کند مرتبۀ وی بالاتر می​شود و مقامی که بازگشت وی بدان خواهد بود عالی​تر و شریف​تر می​گردد، از جهت آنکه نزدیک اهل حکمت ارواح را پیش از اجساد نیافریده​اند ارواح را با اجساد آفریده​اند؛ پس هیچ کس را مقام معلوم نبوده باشد، هر یک مقام خود را اکنون پیدا می​کند و دیگر اهل حکمت می​گویند که هیچ چیز را ختم نیست و اگر همه چیز را ختم هست باز آغاز هست، یعنی در آخر دور قمر همه چیز بکمال خود رسد و هر چیز که بکمال خود رسید ختم آن چیز شد، باز در اول دور دیگر همه چیز را ابتدا باشد تا باز بتدریج بکمال خود رسند. و اهل وحدت می​گویند که ترقی روح انسانی را حدّی پیدا نیست از جهت آنکه اگر آدمی مستعد را هزار سال عمر باشد و درین هزار سال بتحصیل و تکرار و مجاهدات و اذکار مشغول بود هر روز چیزی داند و چیزی یابد، که پیش از آن روز ندانسته باشد و نیافته بود از حکمت، از جهت آنکه علم و حکمت خدای نهایت ندارد و دیگر اهل وحدت می​گویند که هیچ مقامی شریف​تر از وجود آدمی نیست تا بعد از مفارقت قالب بازگشت روح آدمی بآن مقام باشد. جمله افراد موجودات در سیر و سفراند تا بآدمی رسند. چون بآدمی رسیدند بکمال رسیدند و معراج همه تمام شد و آدمی هم در سیر و سفر است تا بکمال خود رسد چون بکمال خود رسید معراج آدمی هم تمام شد، و میوۀ موجودات بکمال خود رسید و بنزدیک اهل وحدت کمال آدمی وجود ندارد، از جهت آنکه آدمی بهر کمالی که برسد نسبت باستعداد وی و نسبت بعلم و حکمت خدای هنوز ناقص باشد. پس آدمی را که کامل گفته می​شود بنسبت گفته می​شود، و بنزدیک اهل شریعت و اهل حکمت کمال وجود دارد. کمال آدمی در چهارچیز است: اقوال نیک، افعال نیک و اخلاق نیک و معارف. و مراد از معارف معرفت چهارچیز است، معرفت دنیا، و معرفت آخرت و معرفت خود و معرفت پروردگار خود.

    در بیان آنکه یک آدمی چند روح دارد

    بدان که اهل شریعت و اهل حکمت می​گویند که بعضی از آدمیان سه روح دارند، و اینها ناقصان​اند، و بعضی از آدمیان چهار روح دارند و اینها مقتصدان​اند، و بعضی از آدمیان پنج روح دارند و اینها کاملان​اند، و این پنج روح هر یک غیر یکدیگراند، قالب بمثابه مشکوة است. روح نباتی که در جگر است بمثابه زجاجه است، و روح حیوانی که در دل است بمثابۀ فتیله است و روح نفسانی که در دماغ است بمثابه روغن است؛ و این روغن از غایت لطافت و صفا می​خواست که اشیا را و حکمت اشیا را کماهی بداند و به بیند بیش از آنکه نار بوی پیوندد: «یکاد زیتها یضیء و لو لم تَمَسسهُ نارً». پس این روغن نور باشد و چون نار که روح انسانی است بروغن پیوست «نور علی نور» باشد و چون نوراللّه بروح انسانی پیوست نور نور نور شد: «یهدی اللّه لِنوره مَن یَشاء».

    ای درویش! بدان که بنزدیک این ضعیف آن است که هر آدمی که هست از کامل و ناقص یک روح بیش ندارد؛ اما آن یک روح مراتب دارد و در هر مرتبه نامی دارد از اسامی بسیار مردم می​پندارند که مگر روح هم بسیار است و نه چنین است؛ روح یکی بیش نیست و جسم یکی بیش نیست، امّا جسم و روح مراتب دارد و در هر مرتبه​ئی نامی دارد.
    ای درویش! جسم و روح هر دو در ترقی و عروج​اند و بمراتب برمی​آیند تا بحدّ خود رسند، اگر آفتی بایشان نرسد. و چون بحدّ خود رسیدند، باز هر دو روی در نقصان می​نهند. هر چیز که در زیر فلک قمر است عروجی دارد، و آن عروج را حدّی و مقداری معلوم است و نزولی دارد و آن نزول را حدّی و مقداری معلوم است و در میان عروج و نزول استوائی دارد و آن استوارا هم حدّی و مقداری معلوم است، گوئیا صراط این است؛ و برین صراط چندین گاه ببالا می​باید رفت، و چندین گاه راست می​باید رفت، و چندین گاه بزیر می​باید رفت. و این صراط بر روی دوزخ کشیده است،و آن بایست است و بایست دوزخی سخت و درهای بسیار دارد. و جملۀ خلق را گذر برین دوزخ است از نبی و ولی و پادشاه و رعیت و توانگر و دوریش و بزرگ و کوچک چیزها که نبود خواهند که بود و چیزها که بود خواهند که نبود و هر دو دوزخ است. و بعضی کس برین صراط خوش و آسان بگذرند از جهت آنکه سخن دانایان قبول کنند و بدنیا مشغول نشوند و حریص و طامع نباشند و ترک بایست کنند و کارهای دنیا را سهل و آسان برگیرند و بعضی کس افتان و خیزان بگذرند و بعضی کس بغایت در زحمت باشند و ناخوش و دشوار بگذرند از جهت آنکه سخن دانایان قبول نکنند و بدنیا مشغول شوند و بآتش حرص و طمع می​سوزند و بآتش حسد گدازند. و هر که ازین صراط گذشت از دوزخ گذشت و ببهشت رسید، همان بهشت که اوّل در آن بوده است. هرچند می​خواهیم که سخن دراز نشود بی اختیار من دراز می​شود، غرض آن بود که روح یکی بیش نیست و جسم یکی بیش نیست. و این سخن وقتی بر تو روشن شود که بدانی که مبداء جسم چیست و از چه پیدا آمد و مبداء روح چیست و از چه پیدا آمد.

    مطالب دیگری هم در این کتاب شریف هست که میتوانید این کتاب را از لینک زیر دانلود کنید


    http://ensanekamel.ir/cms/images/stories/book/enasanekamel-nasafi.zip


  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877



    در ضمن بجای تخلیه روح بهتر است بگوییم عروج روح!

    تخلیه برای خروج کالبد صحیحتر است!

  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    God
    نوشته
    17
    حضور
    9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    102



    نقل قول نوشته اصلی توسط اهل خدا نمایش پست ها

    باسلام و اجازه از کارشناس بحث و اساتید


    بنظر بنده حقیر و تا جایی که اطلاع دارم! دو نوع تخلیه وجود دارد:

    1-تخلیه کالبد شخص
    2- تخلیه روح

    مورد اول خروج روح نیست خروج کالبد شخص است! و این کالبد هم از جنس روح است هم از جنس جسم!
    این عمل خطراتی را هم دارد از جمله مرگ،حمله قلبی، حمله اجنه و شیاطین و ورود به جسم شخص و....
    بعضی افراد ممکن است توانایی این عمل را داشته باشند!


    بسم الله الرحمن الرحیم

    آیا در متون اسلام جائی داریم که در آن بر ورود اجنه و شیاطین به کالبد انسان پرداخته باشد؟ آیا کسی را میشناسید که مرتکب خروج کالبد شده باشد و جان خود را از دست داده باشد؟

    با سپاس

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    649
    حضور
    5 روز 7 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2877



    نقل قول نوشته اصلی توسط امیرعلی عبدالمجید نمایش پست ها
    بسم الله الرحمن الرحیم

    آیا در متون اسلام جائی داریم که در آن بر ورود اجنه و شیاطین به کالبد انسان پرداخته باشد؟ آیا کسی را میشناسید که مرتکب خروج کالبد شده باشد و جان خود را از دست داده باشد؟

    با سپاس
    با سلام

    در متون علوم سرّی اسلام میباشد! چون این خروج و مسائل مربوط به جن بیشتر در حیطه متافیزیک و این قبیل علوم قرار میگیرد!


    در خصوص مرگ و حمله جن در اثر این نوع خروج، این رو کارشناسان متافیزیک و فرا روانشناسی براساس تحقیقات شون در عوارض این عمل گفتند!
    که البته در متافیزیک به جای جن و شیاطین میگویند موجودات غیر ارگانیک به شخص حمله ور میشوند! که منظور همان جن هست

    ویرایش توسط اویس قرنی : ۱۳۹۱/۰۶/۰۵ در ساعت ۰۸:۲۰

  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود