صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بخشی از بدعت های عمر خطاب

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    امام زمان عج و ائمه ی اطهار علیهم السلام
    نوشته
    224
    حضور
    1 روز 19 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    5
    صلوات
    1158

    تعجب بخشی از بدعت های عمر خطاب




    پيرو سنت يا بدعت گذار

    دست به سینه ایستادن در نماز را واجب کرد. و بسم الله را از آن حذف
    کرد. و آمین را بر آن اضافه کرد. و در تشهد اول نماز یک سلام گفلاتن را
    واجب کرد.( الصراط المستقیم نباطى متوفاى 800 هلا چاپ کتابخانه مرتضویه)
    مسح بر چکمه را جایز کرد. ( تفسیر عیاشى ج 2 ص 95 ح 230)
    عمر پوشیدن حریر را فقط براى رفی مقلارّب خلاود عبلادالرحمن بلان
    عوف جایز کرد. ( صحیح مسلم ج 3 ص 29 ح 2595)
    اولین کسى که مالیات عُشر را در اسلام وضع کرد عمر بلاود.
    و اوللاین الصَّلوةُ خَیْرٌ مِنَ النَّوْمِ" در اذان کرد. (سنن ترمذى ج 2 ص 59)
    « کسى که اقدام به اضافه کردن اولین کسى که گریه بر مرده را حرام کرد. (9 عمدة القارى ج 9 ص 80 الاستیعاب ابن عبدالبر شرح حال حمزه و شرح حال زید شرح نهج البلاغه ج 3 ص 380 سلانن -)
    ارث را احداث کرد. (5 المیراث عند الجعفریه شیخ ابو زهره مصرى روضه شهید ثانى تلخیص ذهبى المستدرک ج 9ص 392 کتاب الفرائض -)
    اولین کسى که زکات اسب را واجب کرد. (صحیح بخارى ابواب زکات )
    اولین کسى که اقدام به عوض کردن اسم هائى که به نام پیامبران بود. (طبقات ابن سعدج 5 ص 52 ج 2 ص 59 ج 5 ص 53 عمدة القارى ج 0 ص)
    اولین کسى که روزه گرفتن ماه رجب را منع کرد.! (کنزالعمال ج 9 ص 392 مجمع الزواید هیثمى ج 3 ص 232)
    اولین کسى که اقدام به محدود کردن مهر زنان نمود. (به نقل از صاحبان سنن و ابن حبّان و حاکم و احمد و دارمى و ابن ابى شیبة و طبرانى همگى از طری محمد بن سیرین از -
    ابى العجفاء نقل کرده اند)
    اولین کسى که متعه را حرام کرد. (-22 تاریخ خلفاء سیوطی ص 230 تاریخ طبری ج 9 ص 225)
    اولین کسى که شارب خمر را هشتاد ضربه شلاق زد. ( السنن الکبری بیهقی ج 0 ص 325 الدرالمنثور ج 2 ص 203)
    عمر سهم مؤلفة قلوبهم را که رسول خدا صلی الله علیه وآله از زکلاات
    می پرداخت قطع کرد و گفت: اسلام دیگر هراسی از آنان ندارد. ( کنزالعمال ج 9 ص 392 مجمع الزواید هیثمى ج 3 ص 232)
    حذف حی علی خیرالعمل از اذان. ( همان ص 83)
    اول کسی بود که سنت گذاشت که نافله رمضان به جماعت گذارنلاد و
    به شهرها نوشت. ( شرح ابن ابی الحدید ج 22 ص 05)



  2. صلوات ها 12


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,278
    حضور
    1 روز 10 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    13
    آپلود
    0
    گالری
    5
    صلوات
    3932



    با سلام خدمت دوستان

    در زمينه بدعت گذاري و اجتهادات در مقابل نصوص بعد از رسول خدا(ص)، مرحوم آیت اللّه سیّد عبدالحسین شرف الدین عاملى(رضوان اللّه علیه) كتابي نوشته اند به نام
    ((النص والاِ جتهاد)) كه ترجمه آن نيز به نام (اجتهاد در مقابل نصّ) موجود است كه كتابي بسيار مفيد در اين زمينه مي باشد.

    موفق باشيد


    اللهم صل علي محمد و آل محمد

  5. صلوات ها 10


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات:
    1

    بخشی از خوبیهای فاروق اعظم حضرت عمر رضی الله عنه




    به خدمت برادر عزیز اقای کوشا :
    تقاضا دارم که کمی از پوسته تعصب درآ ولباس انصاف بر تن کن و خواهشا بگو که کدامیک بقول شما از بدعت های باعث رفتن به جهنم میشه یا انجامشان باعث گناه .
    1- اولا بستن دستها نهایت اظهار عجزو ناتوانی وبندگی بنده در درگاه احکم الحاکمین است شما نگاه کن که انسان در مقابل انسان دیگری که از او رتبه ومقام بالاتری دارد مثل رئیس یک اداره یا یک وزیر در جلویش به خاطر احترام دو دستشو خودشو میگیره و می ایسته .ببخشید فارسی ام زیاد خوب نیست.دوما کاش مشکل برسر همین بود.
    2- بنده تا به حال نشنیده ام که در تشهد اول یکبار سلام گویند یا ح.عمر رضی الله عنه واجب کرده باشه اما اگر منظورت عبارتهای " السلام علیک ایها النبی " ویا" السلام علینا..."است اونوقت باعث تاسف!
    3- «مسح بر چکمه»
    مسح بر چکمه در هیچ کتابی از اهل سنت نیست در همین تفسیر عیاشی هم وجود ندارد اون مسح بر خفین و مسح بر جورب است.در کتابهای فقهی اهل سنت موجود است.
    4- «پوشیدن حریر»: یا شما خودتون حدیث را نه دیدین و نه خوندین یا تعصب کورتان کرده زیرا در صحیح مسلم همچین حدیثی وجود ندارد .... اما حدیث:::
    (2076) حَدَّثَنَا أَبُو كُرَيْبٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَلَاءِ، حَدَّثَنَا أَبُو أُسَامَةَ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ أَبِي عَرُوبَةَ، حَدَّثَنَا قَتَادَةُ، أَنَّ أَنَسَ بْنَ مَالِكٍ، أَنْبَأَهُمْ «أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ رَخَّصَ لِعَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ، وَالزُّبَيْرِ بْنِ الْعَوَّامِ فِي الْقُمُصِ الْحَرِيرِ فِي السَّفَرِ مِنْ حِكَّةٍ كَانَتْ بِهِمَا» أَوْ وَجَعٍ كَانَ بِهِمَا.(الالبانی : صحیح)می بینیم که در حدیث نه نام مبارک حضرت عمر و نه حضرت خالد رضی الله تعالی عنهم است.
    در مورد مالیات همین بس که امروزه هم مالیات بر در امد می گیرند پس اگر بدعت است وح عمر ابداع کرده چرا هنوز هم گرفته میشه تازه ح.عمر یک دهم در امد یکسال میگرفت اما ....
    الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ
    من دیگه هیچی نمی گم چون شما اما نمونه ای از حدیث:
    از سنن ماجه :
    فَأَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ «بِلَالًا بِهِ، فَأَذَّنَ» قَالَ: الزُّهْرِيُّ، وَزَادَ بِلَالٌ فِي نِدَاءِ صَلَاةِ الْغَدَاةِ: الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ، فَأَقَرَّهَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ. قَالَ عُمَرُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَدْ رَأَيْتُ مِثْلَ الَّذِي رَأَى، وَلَكِنَّهُ سَبقنی
    از ابوداود
    500 - حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ، حَدَّثَنَا الْحَارِثُ بْنُ عُبَيْدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَبِي مَحْذُورَةَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، قَالَ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ عَلِّمْنِي سُنَّةَ الْأَذَانِ؟، قَالَ: فَمَسَحَ مُقَدَّمَ رَأْسِي، وَقَالَ: " تَقُولُ: اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ، تَرْفَعُ بِهَا صَوْتَكَ، ثُمَّ تَقُولُ: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، تَخْفِضُ بِهَا صَوْتَكَ، ثُمَّ تَرْفَعُ صَوْتَكَ بِالشَّهَادَةِ، أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ، حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ، حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ، حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ، فَإِنْ كَانَ صَلَاةُ الصُّبْحِ قُلْتَ: الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ، الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ، اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ "،
    __________

    [حكم الألباني] : صحيح
    برای شبهه ارث ایه ارث کافی است.
    يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ فَإِنْ كُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَإِنْ كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِنْ كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ لَا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعًا فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا (11) سوره نسا
    اما متعه
    از قلب و وجدانت بپرس ایا واقعا خوب است . معذرت میخوام واقعا معذرت میخوام ایا حاضری خانواده ات متعه کنند

  7. صلوات


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    علاقه
    علم
    نوشته
    639
    حضور
    1 روز 6 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    341



    نقل قول نوشته اصلی توسط monjigraphic نمایش پست ها
    مسح بر چکمه را جایز کرد. ( تفسیر عیاشى ج 2 ص 95 ح 230)
    اتفاقا برعکس این موضوع را داریم و در نزد اهل سنت هرگز مسح بر چکمه جایز نیست بلکه بر جورب جایز است.
    نقل قول نوشته اصلی توسط monjigraphic نمایش پست ها
    اولین کسى که مالیات عُشر را در اسلام وضع کرد عمر بلاود.
    حضرت عمربن خطاب چیزی را وضع کرد که امروز شیعه 250 برابر آن را به عنوان مالیات بر درآمد اخذ می کند!!!
    همانگونه که می دانید در عصر امروز مالیات 25% بر درآمد است...
    حضرت عمر 1% از درآمد را مالیات می گرفت...

    مالیات 1% اگر بدعت است پس مالیات امروز شیعه که 25% است چیست؟؟؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط monjigraphic نمایش پست ها
    اولین کسى که اقدام به محدود کردن مهر زنان نمود. (به نقل از صاحبان سنن و ابن حبّان و حاکم و احمد و دارمى و ابن ابى شیبة و طبرانى همگى از طری محمد بن سیرین از -
    ابى العجفاء نقل کرده اند)
    اتفاقا برعکس، عمر رض حکم خود را در مورد محدودیت مهریه نقض کرد و برداشت.
    ویرایش توسط ohfreedom : ۱۳۹۱/۱۰/۱۳ در ساعت ۱۱:۴۵ دلیل: اشتباه تایپی جورب، جوراب

  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    1,956
    حضور
    95 روز 13 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    126
    آپلود
    6
    گالری
    8
    صلوات
    5456



    نقل قول نوشته اصلی توسط monjigraphic نمایش پست ها
    اولین کسى که...


    سلام عليكم

    اين مورد را هم بنده بقصد تامل اضافه ميكنم

    اولين كسي كه حكم افضليت اداي نماز واجب را بر نماز مستحب هم افضل ديد و جاري كرد.

    ميدانيم كه نمازهاي واجب يوميه براي هر كسي كه عذر شرعي نداشته باشد لازم الاجراست لذا اداي نمار واجب به جماعت هم منطقي است و هم فرض

    اما نماز مستحب فرض و واجب نيست . بلكه اختياري است .
    ايشان نماز فراداي نافله را
    به نماز تراويح تغئير داد كه باز آنهم نمازي مستحب است ولي مانند نماز واجب به جماعت ادا ميشود.


    و الله بما تعملون بصير

    يا حق
    ویرایش توسط فاتح : ۱۳۹۱/۱۰/۰۹ در ساعت ۲۳:۰۴
    قال الله سبحانه و تعالي : اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى ( مائده / 8 )

    قال النبي : بالعدل قامت السموات و الارض (تفسير صافي ذيل آيه 7 سوره الرحمن)
    و قال :
    اياكم و الظلم فان الظلم عند الله هو الظلمات يوم القيامة ( سفينة البحار ماده "ظلم" )

    مسئوليت قرآني مردم در قبل عدل

  11. صلوات ها 6


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    علاقه
    اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم
    نوشته
    120
    حضور
    6 روز 13 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    745



    السلام علیک یا بقیة الله

    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد عمر نمایش پست ها
    تقاضا دارم که کمی از پوسته تعصب درآ ولباس انصاف بر تن کن و خواهشا بگو که کدامیک بقول شما از بدعت های باعث رفتن به جهنم میشه یا انجامشان باعث گناه .
    بنده قصد جدل ندارم ولی این حرفتان اصلا درست نیست. مگر معیار اعمال ما جز دستور خداوند تعالی و اطاعت از او است که شما معیار درست بودن یک حکم را جهنم رفتن یا نرفتن قرار می دهید.
    اَین بقیة الله؟؟؟

  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    8
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6



    نقل قول نوشته اصلی توسط حیا نمایش پست ها
    السلام علیک یا بقیة الله :gol:



    بنده قصد جدل ندارم ولی این حرفتان اصلا درست نیست. مگر معیار اعمال ما جز دستور خداوند تعالی و اطاعت از او است که شما معیار درست بودن یک حکم را جهنم رفتن یا نرفتن قرار می دهید. :moteajeb!:
    دستور خداوند تعالی و اطاعت کردن یا نکردن= جهنم رفتن یا نرفتن


  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    رفتن به سامرا
    نوشته
    1,324
    حضور
    26 روز 10 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    284
    آپلود
    31
    گالری
    214
    صلوات
    4349



    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم





    بسم الله الرحمن الرحیم





    السلام علیک یا رسول الله(ص)




    السلام علیک یا امیرالمومنین(ع)





    السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)




    السلام علیک یا حسن مجتبی مظلوم(ع)




    السلام علیک یا حسین شهید مظلوم(ع)




    السلام علیک یا قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس(ع)



    السلام علیک یا اهل بیت نبوه(ع)



    السلام علیک یا صاحب الزمان(عج)



    اجرک الله یا صاحب الزمان(عج)




    ****************



    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد عمر نمایش پست ها
    به خدمت برادر عزیز اقای کوشا :
    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد عمر نمایش پست ها
    تقاضا دارم که کمی از پوسته تعصب درآ ولباس انصاف بر تن کن و خواهشا بگو که کدامیک بقول شما از بدعت های باعث رفتن به جهنم میشه یا انجامشان باعث گناه .
    1- اولا بستن دستها نهایت اظهار عجزو ناتوانی وبندگی بنده در درگاه احکم الحاکمین است شما نگاه کن که انسان در مقابل انسان دیگری که از او رتبه ومقام بالاتری دارد مثل رئیس یک اداره یا یک وزیر در جلویش به خاطر احترام دو دستشو خودشو میگیره و می ایسته .ببخشید فارسی ام زیاد خوب نیست.دوما کاش مشکل برسر همین بود.










    ****************


    متوجه هستیم ....از این که در نبود وجود کارشناسان محترم به تایپیک های قدیمی سر می زنید و این جا شبه پراکنی می کنید متوجه هستیم

    یک ذره غیرت ندارید جایی حضور یابید که کارشناسان بزرگوار هستند



    یعنی نبی مکرم اسلام(ص) نمی دانسته و نمی توانسته این حکم را ابلاغ کند که اقای عمر نستجیر بالله من ذلک بیشتر از پیغمبر(ص) می فهمیده است!!!!که چنین حکمی می دهد!!!!!!!

    العیاذ بالله



    نکته اول:رسول خدا(ص) برای ما اسوه است


    َقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ . احزاب 21


    تحقيقا براي شما در وجود رسول خدا الگوي نيكويي است


    نکته دوم :بین اهل سنت هم اختلاف است

    عبدالرحمن جزيري صاحب كتاب الفقه علي المذاهب الاربعة مي نويسد:

    يسن وضع اليد اليمنى على اليسرى تحت سرته أو فوقها وهو سنة باتفاق ثلاثة من الأئمة
    قراردادن دست راست بر روي دست چپ زير ناف يا بالاي آن سنت است ،‌ و اين عمل به اتفاق سه تن از ائمه مذاهب چهار گانه سنت است .

    الفقه علي المذاهب الاربعة ج 1 ص 251 ،‌ كتاب الصلاة با ب وضع اليد اليمني علي اليسري في الصلاة ، الفقه علي المذاهب الاربعه ج 1 ص 285 المكتبة الشاملة اصدار اول


    امام مذهب مالكي و علماي مالكي نظري مخالف با بقيه مذاهب اهل سنت دارند و حتي مستحب بودن تكتف در نماز واجب را قبول ندارند :

    قال مالك المتوفى 176: في وضع اليمنى على اليسرى في الصلاة، قال: لا أعرف ذلك في الفريضة ، وكان يكرهه ولكن في النوافل إذا طال القيام فلا بأس بذلك يعين به علي نفسه ... .
    امام مالك (رئيس مذهب مالكي) درباره قرار دادن دست راست بر دست چپ در نماز ميگويد:‌ اين كار را در نماز واجب مستحب نمي دانم و آن مكروه است اما در نمازهاي مستحبي اگر قيام طولاني شود اشكالي ندارد كه كمك بگيرد از اين كار براي خودش .

    المدوّنة الكبرى امام مالك : ج 1 ص 74 (الاعتماد في الصلاة و الاتكاء و وضع اليد علي اليد).

    مباركفوري مي گويد :

    وقال المالكية بإرسال اليدين في الصلاة قال الحافظ بن القيم في الأعلام بعد ذكر أحاديث وضع اليدين في الصلاة ما لفظه فهذه الآثار قد و ردت برواية القاسم عن مالك قال تركه أحب إلي وأعلم شيئا قد ردت به سواه انتهى

    مالكي ها معتقد به دست باز نماز خواندن هستند ، حافظ بن قيم در الاعلام بعد از ذكر احاديث دست بسته نماز خواندن چيزي مي گويد كه عين كلام او اينچنين است ، اين روايات رد شده است به روايت قاسم بن مالك كه مي گويد ترك آن نزد من محبوب تر است و من چيزي مي دانم كه با آن بقيه تظرات رد شده است .

    تحفة الأحوذي - المباركفوري - ج 2 - ص 73 - 75

    سمرقندي حنفي مي گويد :

    قال مالك : السنة هي ارسال اليدين حالة القيام .

    مالك مي گويد : سنت اين است كه در حال قيام دست ها را پايين بيندازي.

    تحفة الفقهاء ج 1 ص 126 كتاب الصلاة باب افتتاح الصلاة (سننه).

    ابن رشد اندلسي در اين باره مي‌گويد :

    اختلف العلماء في وضع اليدين إحداهما على الأُخرى في الصلاة، فكره ذلك مالك في الفرض وأجازه في النفل ورأى قوم أنّ هذا الفعل من سنن الصلاة وهم الجمهور، والسبب في اختلافهم أنّه قد جاءت آثار ثابتة نقلت فيها صفة صلاته عليه الصلاة والسلام، ولم ينقل فيها أنّه كان يضع يده اليمنى على اليسرى.

    علما درباره قرار دادن دو دست يكي بر روي ديگري در نماز اختلاف كردند ، بنابر اين مالك آن را در نماز واجب مكروه ميداند و در نماز مستحبي اجازه ميدهد و عده اي معتقدند كه اين فعل از مستحبات نماز است و آن جمهور علما هستند،‌ و سبب در اختلاف آنها اين است كه روايات معتبريدر صفت نماز پيامبر صلي الله عليه و آلهو سلم وارد شده است كه در آن نقل نشده است كه پيامبر صلي الله عليه و‌آله و سلم در نماز دست راست را بر پشت دست چپ گذاشته باشد.

    بداية المجتهد: ج 1 ص 112 كتاب الصلاة چاپ دارالفكر.



    نکته سوم :
    وجود ادله اي است بر اينكه تكتف (دست بسته نماز خواندن) از اضافات مردم بر نماز بوده و هيچ دليلي بر وجوب و حتي استحباب آن وجود ندارد بنابر اين دست بسته بودن در نماز يك نوع عمل اضافي است و هر نوع زياده اي در نماز نيازمند دليل است و چون دليلي بر آن نداريم پس ترك آن افضل است :

    قال ابن رشد القرطبي:
    وثبت أيضاًأنّ الناس كانوا يؤمرون بذلك ، وورد ذلك أيضاً من صفة صلاته في حديث أبي حميد فرآى قوم أنّ الآثار التي أثبتت ذلك اقتضت زيادة على الآثار التي لم تنقل فيها هذه الزيادة وأنّ الزيادة تجب أن يصار إليها ورأى قوم أنّ الأوجب المصير إلى الآثار التي ليس فيها هذه الزيادة لأنّها أكثر ولكون هذه ليست مناسبة لأفعال الصلاة وإنّما هي من باب الاستعانة ولذلك أجازها مالك في النفل ولم‏يجزها في الفرض....

    ابن رشد قرطبي ميگويد: و همچنين ثابت شده است كه مردم امر مي كردند به تكتف ، و اين مطلب همچنين وارد شده است از صفت صلات پيامبر(ص) در حديث ابي حميد كه عده اي معتقد بودند كه اين زياده (تكتف) در نماز را ثابت ميكند اقتضا دارد اين زياده را بر رواياتي كه اين زياده در آنها نقل نشده است و واجب است كه اين زياده به آنها اضافه شود و عده اي معتقد بودند كه واجب است ملتزم شدن به رواياتي كه در آن اين زياده وجود ندارد به خاطر اينكه آنها تعدادشان بيشتر است و به خاطر اينكه دست بسته بودن مناسبتي با افعال نماز ندارد و همانا اين قضيه از باب كمك گرفتن است و به همين خاطر امام مالك آن را در نماز مستحبي اجازه داده ولي در نماز واجب اجازه نداده است.

    بداية المجتهد: ج 1 ص 112 (المسالة السابعة اتفاق العلماء علي ان السجود علي سبعة اعضاء).


    اما نکته چهارم و مهم ترین دلیل شما:

    مهمترين دليل بر دست بسته نماز خواندن روايت بخاري است كه در آن تصريح مي كند به اين كه ((الناس يؤمرون))و نميگويد كه پيامبر امر كرد كه دست راست را روي دست چپ بگذاريد.
    بنا بر اين اين روايت به هيچ عنوان حاكي از سنت پيامبر(ص) نميشود و برفرض اگر دلالت آن درست بود و حاكي از سنت بود باز هم به دليل تعارض با روايات معتبر كه حاكي عدم اين زياده هستند اين روايت از حجيت و اعتبار خارج ميشد.

    دوست عزیز به روايت بخاري توجه فرماييد:

    فروى عن عَبْد اللَّهِ بْنُ مَسْلَمَةَ، عَنْ مَالِكٍ، عَنْ أَبِي حَازِمٍ، عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ، قَالَ كَانَ النَّاسُ يُؤْمَرُونَ أَنْ يَضَعَ الرَّجُلُ الْيَدَ الْيُمْنَى عَلَى ذِرَاعِهِ الْيُسْرَى فِي الصَّلاَةِ . قَالَ أَبُو حَازِمٍ لاَ أَعْلَمُهُ إِلاَّ يَنْمِي ذَلِكَ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم. قَالَ إِسْمَاعِيلُ يُنْمَى ذَلِكَ. وَلَمْ يَقُلْ يَنْمِي.

    عن ابي حازم از سهل بن سعد است كه گفت : مردم امر مي كردند كه نمازگزار در نماز دست راست را بر ساعد دست چپ بگذارد . ابو حازم مي گويد: مطلبي درباره اين روايت نمي دانم جز اينكه به پيامبر(ص) نسبت داده شده است . اسماعيل مي گويد : اين مطلب نسبت داده شده است و نمي گويد خود او نسبت داده است .

    صحيح البخاري: ج 1 ص 181، ح 740، كتاب الأذان، ب 87، باب وَضْعِ الُْيمْنَى عَلَى الْيُسْرَى.
    نکته پنجم :
    با اين نظريه تابعين از صحابه و علماي بزرگي از اهل سنت مخالف هستند:

    قال النووي المتوفى 676:

    قد ذكرنا أنّ مذهبنا أنّه سنَّة... وحكى ابن المنذر عن عبداللَّه بن الزبير والحسن البصري والنخعي أنّه يرسل يديه ولا يضع إحداهما على الأُخرى وحكاه القاضي أبو الطيب أيضاً عن ابن سيرين وقال الليث بن سعد: يرسلهما، فإن طال ذلك عليه وَضَعَ اليمنى على اليسرى للاستراحة.

    وقال الأوزاعي:

    هو مخيّر بين الوضع والإرسال، وروى ابن عبدالحكم عن مالك: الوضع، وروى عنه ابن القاسم: الإرسال وهو الأشهر وعليه جميع أهل المغرب من أصحابه أو جمهورهم واحتجّ لهم بحديث المسي‏ء صلاته بأنّ النبي‏ صلي الله عليه وسلم علَّمه الصلاة ولم يذكر وضع اليمنى على اليسرى....

    نووي مي گويد : ذكر كرديم كه به عقيده ما تكتف سنت است ... و ابن منذر از عبدالله بن زبير و حسن بصري و نخعي نقل كرده است كه دست خود را باز مي گذاشتند و يكي را روي ديگري قرار نمي دادند و همچنين قاضي ابوطيب از ابن سيرين نقل كرده است ، ليث بن سعد مي گويد : دو دست را بينداز و اگر طولاني شد دست راست را روي دست چپ بگذار براي استراحت .

    اوضاعي مي گويد: نمازگزار مخير است بين تكتف و دست باز نماز خواندن و ابن عبدالحكم از مالك نقل كرده است : تكتف را و ابن قاسم از او روايت كرده است : دست باز نماز خواندن و اين نقل مشهورتر است و بر همين عقيده هستند همه اهل مغرب و اصحاب و اكثر پيروان آنها و احتجاج كرده اند در تاييد اين قول به حديث مسيء به اين كه در اين حديث پيامبر(ص) نماز را آموخت و در آن قرار دادن دست راست بر چپ را ذكر نكرد.


    المجموع: ج 3 ص 312.
    ششمین دلیل :
    ما ميدانيم كه نماز امري تعبدي است كه از جانب خداي عزوجل واجب شده است كه افعال و اذكار آن نيز تعبدي است كه واجب است از جانب خداي عزوجل تعيين و از جانب پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله و سلم تبيين گردد همانگونه كه در حديث نبوي آمده است :


    قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : صلوا کما رايتموني اصلي

    پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند :‌ نماز بخوانيد همانگونه كه مي بينيد من نماز مي خوانم.

    صحيح البخاري ج 1 ص 155 , کتاب الاذان باب الاذان للمسافر اذا کان جماعة ....


    نووي در شرح اين حديث ميگويد:

    و هذا مقتضي وجوب کل ما فعله النبي صلي الله عليه و سلمالا ما خرج وجوبه بدليل کرفع اليدين و نحوه.

    و اين روايت اقتضا دارد وجوب همه چيزهايي كه پيامبر(ص) انجام ميدهد مگر آن كاري كه وجوب آن به دليل ديگري برداشته شده باشد مثل بالا بردن دو دست و امثال آن.

    المجموع ج 3 ص 290 .

    با توجه به مطالبي كه بيان شد اين ادعا كه دست بسته نماز خواندن همراه با نوعي احترام و خشوع بيشتر براي خداي عزوجل است از اساس باطل است بلكه بدعت‌ است و معناي آن نفي علمپيامبر(ص)به نحوه نماز خواندن با خشوع بيشتر است و اين مطلب افتراء به پيامبر(ص) است؛ چرا كه اگر نحوه بهتر و با خشوع بيشتري براي نماز خواندن وجود داشت ، خداي عزوجل كه رحيم بر بندگان است و مصلحت بندگان خود را بهتر از هر كس ديگر ميداند به آن شيوه امر مي كرد .



    بهتر است به جای تبعیت از حرف کسی که از شنیدن الله اعلم غضب می کرد و بدعت گذار است

    از حرف کسی تبعیت کنید که رسول خدا(ص) هست و جان و مال و هرچه دارد را در دین گذاشته است....


    غضب عمر از شنيدن كلمه: «اللّه أعلم»
    «قال عمر يوما لاصحاب النبى صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم : فيم ترون هذه الآية نزلت: «أَيَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ، قالوا: اللّه أعلم. فغضب عمر. فقال: قولوا: نعلم أو لا نعلم...»(2).ترجمه: عمر روزى به اصحاب گفت: به نظر شما آيه: «آيا يكى از شما دوست دارد كه براى او باغى باشد» (چكيده بقيه آيه چنين است: و در آن از انواع ميوه‏ها وجود داشته و سپس آتش بگيرد؟) درباره چه مطلبى نازل شده است؟ اصحاب گفتند: خدا بهتر مى‏داند. عمر در غضب شد و گفت: بگوئيد: مى‏دانيم يا نمى‏دانيم... .
    اين نيز از مواردى است كه:
    أوّلاً: عمر نمى‏دانست كه اگر كسى چيزى را ندانست و گفت: اللّه اعلم هيچ اشكالى ندارد. چنانچه وقتى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از أبي بن كعب پرسيد: كدام آيه كتاب خدا بزرگتر است، او در جواب گفت: خدا و رسولش داناترند؛ حضرتش نه تنها غضب نكرد بلكه مجددا سؤال خويش را تكرار كرد و او پاسخ داد و رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پسنديد(3). يا وقتى ابن مسعود شنيد كسى قرآن را ندانسته تفسير مى‏كرد در غضب شد و گفت: اگر مى‏دانيد بگوئيد و اگر نمى‏دانيد بگوئيد: خدا داناتر است(4).
    ثانيا - اين مسأله آنقدر مهم نبود كه عامل غضب كسى باشد كه ادعاى رهبرى مردم و جانشينى پيامبر رحمت را دارد. او مى‏توانست با موعظه نيكو، مردم گمراهى كه به جاى اينكه بگويند: نمى‏دانيم، گفتند: خدا داناتر است، را از اين گمراهى آشكار! نجات دهد.

    (2) صحيح بخارى، ج 6 ص 39، تفسير سوره بقرة، آيه مذكور در حديث، آيه 266 مى‏باشد.
    (3) صحيح مسلم، ج 1 ص 556، كتاب صلاة المسافرين وقصرها. باب 44 ح 258. احتمالا منظور حضرت بزرگتر بودن از نظر اهميت آن است كه او آية الكرسى را خواند.
    (4) الف - صحيح بخارى، ج 6 ص 143 و 156 و 164، تفسير سوره‏هاى: روم و ص و دخان.
    ب - صحيح مسلم، ج 4 ص 57 - 2155، كتاب صفات المنافقين واحكامهم، باب 7، ح 39 و 40.
    ج - سنن ترمذى، ج 5 ص 354، تفسير سوره دخان، ح 3254.


    نکته دیگر این که:
    بر فرض صحت اينكه پيامبر(ص) دست بسته نماز خوانده باشد سوالي داريم از اهل سنت كه نحوه اين تكتف پيامبر چگونه بوده است ؟!‌


    نظر ائمه مذاهب را در اين باره توجه فرماييد :

    الحنفية قالوا : كيفيته تختلف باختلاف المصلي . فإن كان رجلا فيسن في حقه أن يضع باطن كفه اليمنى على ظاهر كف اليسرى محلقا بالخنصر والإبهام على الرسغ تحت سرته . وإن كانت امرأة فيسن لها أن تضع يديها على صدرها من غير تحليق

    حنفيه ميگويند :‌ نحوه انجام آن به اعتبار نماز گزار مختلف است بنابر اين اگر نمازگزار مرد است براي مرد بهتر است براي او مستحب است كه كف دست راستش را بر پشت دست قرار دهد و دست چپ را با انگشت ابهام و ميانه بگيرد و آن دو را روي لگن و زير ناف قرار دهد ، و براي زن بهتر است كه دستهايش را بدون آن كه به هم بچسباند روي سينه اش بگذارد.


    الحنابلة قالوا : السنة للرجل والمرأة أن يضع باطن يده اليمنى على ظهر يده اليسرى ويجعلها تحت سرته

    و حنابله ميگويند :‌ تكتف براي مرد و زن سنت است و بهتر اين است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ گذاشته و آن را زير ناف قرار دهد.

    الشافعية قالوا : السنة للرجل والمرأة وضع بطن كف اليد اليمنى على ظهر كف اليسرى تحت صدره وفوق سرته مما يلي جانبه الأيسر .

    و شافعيه ميگويند : ‌براي مرد و زن مستحب است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ پايين سينه و بلاي ناف به طرف چپ بدن قرار دهد.

    الفقه علي المذاهب الاربعة ج 1 ص 251 ،‌ كتاب الصلاة با ب وضع اليد اليمني علي اليسري في الصلاة ، الفقه علي المذاهب الاربعه ج 1 ص 285 المكتبة الشاملة اصدار اول .

    اينجا سؤالي به ذهن هر خواننده مي رسد كهبالاخره كداميك از اين اقوال مطابق نماز پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم است ؟! زير ناف روي ناف بالاي ناف يا روي سينه؟!

    در اين مسئله آن قدر اختلاف شده است كه بعضي از علماي بزرگ اهل سنت به تمسخر بقيه دست زده اند كه نمونه اي از آن كلام شافعي است در مبسوط است كه گذاشتن دست زير ناف را اشاره به عورت و گذاشتن دست روي سينه را نگه داشتن ايمان در نماز تعبير كرده است :

    وعند الشافعي رضى الله تعالى عنه الأفضل أن يضع يديه على الصدر لقوله تعالى فصل لربك وانحر قيل المراد منه وضع اليمين على الشمال على النحر وهو الصدر ولأنه موضع نور الايمان فحفظه بيده في الصلاة أولى من الإشارة إلى العورة بالوضع تحت السرة وهو أقرب إلى الخشوع والخشوع زينة الصلاة

    و در نظر شافعي افضل است كه نمازگزار دو دستش را بر سينه قرار دهد به خاطر قول خداي متعال فصل لربك وانحر گفته شده مراد از آن قرار دادن دست راست بر روي دست چپ است بر روي نحر و آن سينه است و به خاطر اينكه سينه جايگاه نور ايمان است پس حفظ ايمان با دستش در نماز بهتر از اشاره به عورت با قرار دادن دو دست زير ناف است و آن به خشوع كه زينت نماز است نزديكتر است .

    المبسوط - السرخسي - ج 1 - ص 24

    البته اينجا دو سوال به ذهن مي رسد

    1. آيا ايمان قابل لمس است كه با دست بايد آن را حفظ كرد ؟

    2. سوال دوم اينكه راهنمايي بفرمايند در وقتي كه نماز نمي خوانيم تا دستمان بر سينه باشد چگونه ايمان خود را نگه داريم؟


    نکته دیگر:

    محافظت از عورت با گذاشتن دست زير ناف در نماز!

    بهوتي از قاضي نقل مي كند كه در نماز دست را زير ناف بايد گذاشت تا عورت حفظ شود و احتمالا منظور او حفظ از خطرات احتمالي است !!!!!!!!!

    قيل للقاضي : هو عورة فلا يضعها عليه كالعانة والفخذ ؟ وأجاب : بأن العورة أولى وأبلغ بالوضع عليه لحفظه .

    به قاضي گفته شد : زير ناف كه عورت است پس نبايد دست را روي آن گذاشت مثل عانه ( بالاي عورت ) و فخذ ؟

    و جواب داد :‌ به اينكه عورت اولي است كه دستها بر آن قرار گيرد به خاطر اينكه به اين واسطه از آن محافظت مي شود.

    كشاف القناع - البهوتي - ج 1 - ص 400

    آقاي سرخسي معتقد است كه دست را بايد زير ناف گذاشت و اين كار دو خاصيت دارد :

    اول اينكه از تشبه به كفار شدن دور مي شود و دوم اينكه به پوشاندن عورت نزديكتر است


    به عبارت سرخسي توجه فرماييد :

    ... ثم الوضع تحت السرة أبعد عن التشبه بأهل الكتاب وأقرب إلى ستر العورة فكان أولى ...

    ... بنابر اين قراد دادن دستها زير ناف از شبيه شدن به اهل كتاب دورتر و به پوشاندن عورت نزديكتر است پس بهتر است...

    المبسوط - السرخسي - ج 1 - ص 24

    فتوايي از هيئت افتاي سعودي

    گاها ديده مي شود در شهرهاي شيعه شهروندان سني از خواندن نماز در مساجد شيعه با جماعت خودداري مي كنند و دليل خود را دست بسته نماز نخواندن امام جماعت و در تنگنا بودن خودشان در دست بسته خواندن عنوان مي كنند از اين دوستان مي خواهيم به فتواي هيئت عالي افتاي سعودي در جواب به سؤالي پيرامون نماز نخواندن در مساجدي كه ممكن است مانع دست بسته نماز خواندن شوند توجه فرمايند:

    إن اعترض عليه المصلون بالمسجد وخشي أن تحدث فتنة من وضع يده اليمنى على اليسرى في الصلاة وأن ينشأ عن ذلك ضرر، ترك القبض أرسل يديه اتقاء للفتنة والضرر ، ولا يجوز له أن يتخلف عن الجماعة ويصلي في بيته ما دام الإمام لا يعرف عنه ما يوجب كفره ؛ لأن الصلاة مع الجماعة في المسجد فرض على الصحيح ، وبهذا يعرف أن من يصلي واضعا يده اليمنى فوق اليسرى فوق صدره خير وأحسن صلاة ممن يصلي مرسلا يديه إلى جنبيه مع كون صلاتهم جميعا صحيحة .
    وبالله التوفيق وصلى الله على نبينا محمد وآله وصحبه وسلم . اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء عضو نائب رئيس الجنة الرئيس عبد الله بن غديان عبد الرزاق عفيفي عبد العزيز بن عبد الله بن باز

    اگر نماز گزاران در مسجد به او اعتراض كنند و بترسد كه از دست بسته نماز خواندن او فتنه ايجاد شود و ضرري از آن حاصل گردد ، بايد قبض را ترك كند و دست باز نماز بخواند براي پيشگيري از فتنه و ضرر ،‌ و جايز نيست نماز جماعت را ترك كند و در خانه خود نماز بخواند تا زماني كه چيزي از امام جماعت نفهمد كه كفر او را ثابت كند ، به خاطر اينكه نماز با جماعت در مسجد واجب است بنابر نظر صحيح ، و با اين صورت كسي كه در نماز دست راستش را روي دست چپ بالاي سينه قرار دهد بهتر است و نماز او بهتر از كسي است كه دستان خود را دو طرف خود مي اندازد با اينكه نماز همه آنها صحيح است.

    فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء - جمع أحمد بن عبد الرزاق الدويش - ج 6 - ص 383 – 384.

    نكته آخر:

    اگر تعيين زيادي خشوع و احترام در نماز به دست مردم باشد چون مردم به نسبت به كشورها و زبانها و سنت قبائل مختلف و شغلهاي آداب و رسومشان مختلف است و تعيين يك نحوه خشوع خاص ممكن نيست چرا كه مثلا نحوه احترام و خشوع در پادگان با ادارات و كوچه و بازار مختلف استبنابر اين در دنيا بيش از هزار نحوه نماز خواهيم داشت كه بايد معتقد به صحت همه آنها شويم و اين نابود كردن نماز است.

    چرا كه در اينصورت هر كس به نحوه اي كه مطابق سليقه خود است نماز ميخواند نه طبق امر الهي و در اين صورت بيان احكام نماز و آداب نماز و صفت نماز پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم بيهوده خواهد بود چرا كه ممكن است با سليقه افراد سازگار نباشد.
    تشبه به كفار!!

    در بسياري از روايات كه صفت نماز پيامبر(ص) به طور تفصيلي بيان شده است هيچ سخني از قبض به ميان نيامده است و اهل بيت پيامبر عليهم السلام قبض انجام نمي دادند پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مردم از طرف خلفا امر شدند كه در نماز آن را انجام دهند و اين كار نوعي احترام ايرانيان باستان به پادشاهان به شمار مي آمده است . امااينکه اين عمل طريقه نيايش تابعين مذهب زرتشتي است در کتاب آينه آيين مزديسني، ص 20 نوشته كيخسرو «چاپ دوّم» آمده است:
    طريقه عبادت و نماز نزد آنها ايستادن در مقابل خداوند و قرار دادن دست عبوديت بر سينه است و اين چنين خداوند را پرستش مي‏كنند .



    ویرایش توسط sayedali : ۱۳۹۱/۱۰/۱۱ در ساعت ۱۳:۱۲

  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    رفتن به سامرا
    نوشته
    1,324
    حضور
    26 روز 10 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    284
    آپلود
    31
    گالری
    214
    صلوات
    4349



    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم






    بسم الله الرحمن الرحیم






    السلام علیک یا رسول الله(ص)





    السلام علیک یا امیرالمومنین(ع)






    السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)





    السلام علیک یا حسن مجتبی مظلوم(ع)






    السلام علیک یا حسین شهید مظلوم(ع)





    السلام علیک یا قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس(ع)




    السلام علیک یا اهل بیت نبوه(ع)




    السلام علیک یا صاحب الزمان(عج)




    اجرک الله یا صاحب الزمان(عج)





    ****************


    نقل قول نوشته اصلی توسط ohfreedom نمایش پست ها
    اتفاقا برعکس این موضوع را داریم و در نزد اهل سنت هرگز مسح بر چکمه جایز نیست بلکه بر جوراب جایز است.

    .


    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد عمر نمایش پست ها
    3- «مسح بر چکمه»
    مسح بر چکمه در هیچ کتابی از اهل سنت نیست در همین تفسیر عیاشی هم وجود ندارد اون مسح بر خفین و مسح بر جورب است.در کتابهای فقهی اهل سنت موجود است.

    خداوند در آیه ششم سوره مائده می فرماید :

    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
    بسم الله الرحمن الرحیم

    فاغسلوا وجوهکم وأیدیکم إلی المرافق وامسحوا برۆسکم و أرجلکم إلی الکعبین

    دستور الهی در وضو مسح پاست و نه شستشوی آن. غَسل غیر از مسح است و این یک امر واضح است که حتی فخر رازی که از بزرگان علمای اهل سنت در تقسیر کبیر خودش جلد یازدهم صفحه 162 و ص163 نیز نتوانسته است منکر آن شود.


    همه فقهای اهل تسنن بر خلاف نص صریح قرآن فتوای به شستن پا داده اند.

    البته از این عجیب تر هم در میان فتاوای ائمه اهل سنت وجود دارد. برخی از ایشان مسح بر چکمه و جوراب(همین طور که خودتان اقرار کردید) را جایز می دانند.

    طبق این نظر، مسح کردن بر پا مبطل وضو است ولی مسح کردن بر چکمه و جوراب صحیح است!!!!!!!!

    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد عمر نمایش پست ها
    4- «پوشیدن حریر»: یا شما خودتون حدیث را نه دیدین و نه خوندین یا تعصب کورتان کرده زیرا در صحیح مسلم همچین حدیثی وجود ندارد .... اما حدیث:::
    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد عمر نمایش پست ها
    (2076) حَدَّثَنَا أَبُو كُرَيْبٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَلَاءِ، حَدَّثَنَا أَبُو أُسَامَةَ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ أَبِي عَرُوبَةَ، حَدَّثَنَا قَتَادَةُ، أَنَّ أَنَسَ بْنَ مَالِكٍ، أَنْبَأَهُمْ «أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ رَخَّصَ لِعَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ، وَالزُّبَيْرِ بْنِ الْعَوَّامِ فِي الْقُمُصِ الْحَرِيرِ فِي السَّفَرِ مِنْ حِكَّةٍ كَانَتْ بِهِمَا» أَوْ وَجَعٍ كَانَ بِهِمَا.(الالبانی : صحیح)می بینیم که در حدیث نه نام مبارک حضرت عمر و نه حضرت خالد رضی الله تعالی عنهم است.
    در حدیث زیر اعتراض عمر به پوشیدن حریر واضح است :


    أخبرنا أبو الحسن بن قبيس أنا أبو الحسن بن أبي الحديد أنا جدي أبو بكر أنا أبو محمد بن زبر نا العباس بن محمد نا الأصمعي عن ابن عون عن محمد أن خالد بن الوليد دخل على عمر وعلى خالد قميص حرير فقال له عمر ما هذا يا خالد قال وما بأسه يا أمير المؤمنين أليس قد لبسه ابن عوف قال وأنت مثل ابن عوف ولك مثل ما لابن عوف ثم امر من حضره فمزقوه .

    خالد بن وليد نزد عمر آمد در حاليكه پيراهن حرير پوشيده بود عمر به او گفت : خالد اين چه لباسي است كه پوشيدي ؟ خالد گفت : چه اشكالي دارد اي امير المومنين آيا ابن عوف لباس حرير نمي پوشد عمر گفت : آيا تو مثل ابن عوف هستي و فضايل تو مثل ابن عوف است سپس به كساني كه حاضر بودند دستور داد كه لباس او را پاره كنند.






    فتح الباري ابن حجر ج 6 ص 74- تاريخ مدينه دمشق ج 16 ص 269- سير اعلام النبلاء ذهبي ج 1 ص 380- تحفة الاحوذي مباركفوري ج 5 ص 316.





    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد عمر نمایش پست ها

    الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ
    من دیگه هیچی نمی گم چون شما اما نمونه ای از حدیث:
    از سنن ماجه :
    فَأَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ «بِلَالًا بِهِ، فَأَذَّنَ» قَالَ: الزُّهْرِيُّ، وَزَادَ بِلَالٌ فِي نِدَاءِ صَلَاةِ الْغَدَاةِ: الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ، فَأَقَرَّهَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ. قَالَ عُمَرُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَدْ رَأَيْتُ مِثْلَ الَّذِي رَأَى، وَلَكِنَّهُ سَبقنی
    از ابوداود
    500 - حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ، حَدَّثَنَا الْحَارِثُ بْنُ عُبَيْدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَبِي مَحْذُورَةَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، قَالَ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ عَلِّمْنِي سُنَّةَ الْأَذَانِ؟، قَالَ: فَمَسَحَ مُقَدَّمَ رَأْسِي، وَقَالَ: " تَقُولُ: اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ، تَرْفَعُ بِهَا صَوْتَكَ، ثُمَّ تَقُولُ: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، تَخْفِضُ بِهَا صَوْتَكَ، ثُمَّ تَرْفَعُ صَوْتَكَ بِالشَّهَادَةِ، أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ، حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ، حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ، حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ، فَإِنْ كَانَ صَلَاةُ الصُّبْحِ قُلْتَ: الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ، الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ، اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ "،
    __________

    [حكم الألباني] : صحيح




    اولا شما در مقابل ما باید به قطعیات ما استناد داشته باشید...نه به منابع خودتان



    دوما ادرس را هم بنویسید + ترجمه فارسی



    سوما:



    الصلاة خير من النوم:

    1- الصلاة خير من النوم از بدعتهاي ‏عمر بن خطاب بوده و در زمان پيامبر اكرم(ص) اين جمله در اذان وجود نداشته.

    چنانچه ابن حزم ظاهري، و امام مالك و قرطبي تصريح دارند:
    الف ) امام مالك مي‏گويد:

    اِن المؤذن جاء الي عمربن الخطاب يؤذنه لصلاة الصبح فوجده نائماً فقال: الصلاة خير من النوم فأمره أن يجعلها في نداء الصبح.

    هنگاميكه مؤذن نزد عمر آمد تا فرا رسيدن وقت نماز صبح را به او اعلام كند عمر را ديد كه به خواب فرو رفته فرياد برآورد: الصلاة خير من النوم، پس عمر به او دستور داد تا از اين پس اين عبارت را در اذان صبح قرار دهند.

    الموطّا 1: 72
    ب) ابن حزم مي‏گويد:

    الصلاة خير من النوم، ولا نقول بهذا ايضا لأنه لم يأت عن رسول اللّه - صلي اللَّه عليه و سلّم .

    الصلاة خير من النوم ؛ ما آن را قبول نداريم ؛ زيرا از رسول خدا(ص) نيامده است

    المحلي 3: 161

    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد عمر نمایش پست ها
    برای شبهه ارث ایه ارث کافی است.
    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد عمر نمایش پست ها


    يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ فَإِنْ كُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَإِنْ كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِنْ كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ لَا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعًا فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا (11) سوره نسا

    عمر مقدار ارث جد را نمى‏دانست

    يكى ديگر از مسائل فقهى كه بر ابو بكر و عمر مخفى بود مقدار ارث جد بود. ابو بكر تا آخر عمر مقدار آن را ندانست با اينكه به نقل ابن ماجه و ابو داود اين افراد مى‏دانستند كه ارث جد و جدة 61 است.
    1 - مغيرة بن شعبة 2 - محمد بن مسلمة 3 - معقل بن يسار 4 - ابن عباس 5 - بريده.
    «... خطب عمر على منبر رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم فقال... وثلاث وددت أنّ رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم لم يفارقنا حتى يعهد الينا عهدا: الجد والكلالة وابواب من ابواب الربا...».

    الف - صحيح بخارى، ج 7 ص 137، كتاب الاشربة، باب ما جاء في أنّ الخمر ما خامر العقل من الشراب.
    ب - صحيح مسلم، ج 4 ص 2322، كتاب التفسير، باب 6، ح 32 و 33.
    ج - سنن أبي داود، ج 3 ص 324، ابتداى كتاب الاشربة، ح 3669.

    ترجمه: عمر بر منبر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خطبه خواند (و در ضمن آن) گفت:... و سه چيز است كه دوست داشتم رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درباره آنها از ما عهدى مى‏گرفت: جد، كلاله و ابوابى از ربا.

    با اين حساب چون به نظر او رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درباره جد و كلاله و ربا عهدى نگرفت بنابراين عمر از آن مسائل چيزى بلد نبود.

    آيا واقعا چنين است؟

    آيا معناى كلاله روشن نشد؟

    آيا ارث جد معلوم نبود؟

    چرا خليفه وقتى خود چيزى را نمى‏داند آن را تعميم مى‏دهد كه گوئى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آن مطلب را به كسى نگفت؟


    علامه امينى رحمه‏الله از سنن بيهقى نقل مى‏كند كه عمر اصحاب را جمع كرد و مى‏خواست درباره ارث جد مطلبى بگويد كه مارى خارج شد واصحاب فرار كردند.

    الغدير، ج 6 ص 117.

    «بيهقى در سنن كبرى از عبيدة روايت مى‏كند كه گفت: من از عمر يكصد قضيه درباره جد مى‏دانم كه هر كدام ديگرى را نقض مى‏كند».


    همان، ص 116، به نقل از طبرانى در اوسط و هيثمى در مجمع الزوائد كه گفته سند آن صحيح است و سيوطى در جمع الجوامع به نقل از عبد الرزاق و بيهقى و ابو الشيخ در فرائض.


    چگونه است مسأله‏اى را كه بعدها دانشمندان امت فهميدند عمر نتوانست بفهمد؟

    آنگاه چگونه عده‏اى به خود اجازه مى‏دهند كه بگويند او اعلم اصحاب مى‏باشد؟!

    آيا فتوى‏هاى مختلف عمر، همه موافق شرع و بر طبق سنت بود؟

    جهل به ارث بردن زن از ديه شوهر

    حاكمانى كه امروزه معمولا به عنوان رئيس جمهور يا نخست وزير مشاهده مى‏كنيم هرگز به خود جرأت نمى‏دهند كه در امور دينى مردم به عنوان مفتى چيزى بگويند يا فتوائى بدهند بلكه مسائل فقهى مردم در همه جا به عهده رؤساى مذهبى آن ملت است، مى‏خواهد خاخام يهودى يا كشيش نصرانى يا عالم دينى اسلام -اعم از شيعه و سنى و يا ساير مذاهب- باشد و علت آن نيز واضح است زيرا حكومتها خوب مى‏دانند كه اگر بعض از مسائل را ياد گرفته باشند در اكثر آنها جاهلند و مردم نيز از آنها نمى‏پذيرند،

    اما در اوايل رحلت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه حكومت خود را جانشين رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله معرفي كرده بود، در تمامى شؤون مردم، حتى در مسائل فرعى فقهى كه نياز به علم زياد داشت، دخالت مى‏كرد و همين امر موجب بدعتهائى در دين شد كه بعض از موارد آن بيان شد.

    از جمله آن موارد فتواى عمر است كه زن از ديه شوهر ارث نمى‏برد و اين امر ثابت بود تا آنكه يكى از اصحاب او را آگاه كرد.

    «كان عمر بن الخطاب يقول: الدية للعاقلة ولا ترث المرأة من دية زوجها شيئا. حتى قال له الضحاك بن سفيان: كتب إلىّ رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم أن اورث امرأة اشيم الضبابى من دية زوجها. فرجع عمر».


    سنن أبي داود، ج 3 ص 129، آخر كتاب الفرائض، ح 2927.

    خلاصه ترجمه: عمر مى‏گفت:... زن از ديه شوهرش ارث نمى‏برد تا آنكه ضحاك بن سفيان به او گفت: كه چنين نيست بلكه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى او سهمى از ديه قرار داده است. آنگاه عمر (از دستور قبلى) برگشت.


    آرى اين هم نمونه ديگرى است از قول بدون علم كه ضرر و خطر و گناه آن بر كسى پوشيده نيست.

    ولى اگر او شغل و مقامى نداشت و فقط يك نظريه شخصى بود و كسى از او اطاعت نمى‏كرد، اين امر فقط ندانستن مسأله‏اى بود كه نه گناهى بر آن بار است و نه خطر و ضررى متوجه او و يا ديگران مى‏باشد.

    اما مثل عمر -كه مى‏دانيم اگر او به موضوعى عقيده داشت آن را همگانى مى‏كرد، حتى اگر خلاف سنت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏بود، (مثل حج تمتع و غير آن) دود ندانستن‏هاى او به چشم امت مى‏رفت.


    چنانچه رفت و تاكنون اين دود اثراتش را گذاشته و اهل سنت از اين دود -با كمال رضايت!- بهره مى‏برند! و علماى آنها نيز به ندرت بعض از آنها را تطهير كرده‏اند. (مثل سه طلاقه و حج تمتع).

    نقل قول نوشته اصلی توسط ohfreedom نمایش پست ها

    اتفاقا برعکس، عمر رض حکم خود را در مورد محدودیت مهریه نقض کرد و برداشت.
    دقیقا مطالب بالا برای این حرف شما هم قابل استدلال است/...
    چگونه می شود کسی که جاهل به حکم قران است ....خلیفه شود؟


    این قضیه به 9 صورت امده است و علامه امینی رحمت الله علیه در کتاب الغدیر جمع آوری کرده است



    فقط یک صورت را می اوریم

    از مسروق بن اجدع گويد :



    عمر بن خطاب بر منبر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بالا رفت سپس گفت اى مردم چه اندازه زياد ميكنيد در مهر زنانتان و حال آنكه پيامبر خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و اصحاب او صداق و مهريّه در بينشان چهارصد درهم و كمتر از آن بود و اگر زياد كردن در مهر نزد خدا پرهيزگارى يا بزرگوارى بود پيغمبر(ص) و اصحابش پيشى ميگرفتند بسوى آن




    پس من البتّه حدّ ميزنم آنچه كه زياد كند مردى در صداق زنى بر چهارصد درهم يا محدود بچهارصد درهم ميكنم گفت اين جمله را و از منبر بزير آمد



    پس زنى از قريش بر او اعتراض كرد و گفت اى پيشواى مسلمين مردم را منع كردى كه زياد كنند در مهريّه زنها از چهارصد درهم




    گفت :آرى .



    پس گفت آيا نشنيدى آنچه خدا در قرآن نازل كرده



    گفت : و چه آيه ئيست اين ،



    پس گفت آيا نشنيدى خدا ميفرمايد * ( وَآتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً ) * .



    گويد : پس عمر گفت بار خدايا ببخش « كل الناس افقه من عمر » همه مردم داناترند از عمر




    سپس برگشت و رفت بالاى منبر پس گفت آى مردم من شما را منع كردم از اينكه زياد كنيد در مهر و صداقت زنانتان بر چهارصد درهم پس هر كس بخواهد كه از مالش بدهد ، يا ، پس كسيكه خوشش ميآيد و دوست دارد كه زياد كند و هر مقداريكه ميخواهد بدهد پس مانعى نيست بكند .



    ابو يعلى در مسند كبيرش نقل كرده



    و سعيد بن منصور در سننش و



    محاملى در اماليش


    و ابن جوزى در سيره عمر ص 129



    و ابن كثير در تفسيرش ج 1 ص 467 از ابى يعلى و گويد : مدارك و اسنادش خوب و نيرومند است .



    و هيثمى در مجمع الزوائد ج 4 ص 284 و در الدرر المنتثره ص 243 ، از هفت نفر از حفاظ حديث نقل كرده كه از ايشانست احمد و ابن حبّان و طبرانى و شوكانى در فتح القدير ج 1 ص 407 ياد كرده



    و عجلونى در كشف الخفاء ج 1 ص 269 از ابى يعلى نقل كرده و گفته سندش خيلى خوب است



    و ابن درويش الحوت در اسنى المطالب ص 166 و گويد : حديث كل احد علم او افقه من عمر ، آنرا عمر گفت وقتيكه نهى از زياد كردن صداق نمود و زنى گفت

    باو ، خداوند ميفرمايد * ( وَآتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً ) * ابو يعلى آنرا روايت كرده و سندش بسيار خوب است و نزد بيهقى قطعى است



    چگونه می شود که کسانی خلیفه شوند که جهل به حکم قرآن دارند؟ این موارد به همین مقداری که اشاره شد اکتفا ندارد...بلکه موارد زیادی هست که می توان آنها را ذکر کرد؟ازجمله جهل عمر به حکم قرآن در مورد تیمم که با اعتراض عمار یاسر مواجه شد.!



    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد عمر نمایش پست ها
    اما متعه
    از قلب و وجدانت بپرس ایا واقعا خوب است . معذرت میخوام واقعا معذرت میخوام ایا حاضری خانواده ات متعه کنند

    اشاره داشتید به متعه

    اولا متعه شرایط دارد ..من جمله این شرایط ....زنی که شوهر نداشته باشد..در عده کسی نباشد...باکره نباشد...امید نکاح دائم هم نداشته باشد برای ارضای میل جنسی خود چه کند؟

    ایا طبق دستور خداوند ازدواج شرعی (متعه) کند؟

    یا نه
    طبق دستور عمر متعه نکند


    یا به دستور علمای دین شما خود را به اجاره برای زنا اختصاص دهد!!!!!!!!!!!!!!



    مالک مي‌گويد:
    رجل استأجر امرأة ليزني بها فزنى بها فلا حد عليهما.

    کسي زني را براي زنا اجاره کند و زنا انجام دهد،‌ حدي بر او نيست.

    آقاي سرخسي است که يکي از کتابهاي فقهي معتبر حنفي ها است مي‌گويد:

    رجل استأجر امرأة ليزني بها.

    اگر چنانچه کسي زني را اجاره کند

    فزنى بها
    زنا هم بکند

    فلا حد عليهما في قول أبي حنيفة

    نه بر مرد و نه بر زن حدي نيست.

    المبسوط للسرخسي، ج9، ص58

    کتاب المحلي ج 11 ص 253 ابوحنيفه مي‌گويد:

    من تزوج امة اللتي ولدته و بنته و اخته و جدته و عمته و خالته فلا حد عليهم .

    کسي با مادرش ازدواج کند با دخترش ازدواج کند حد ندارد.


    کتاب المحلي ج 11 ص 253



    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد عمر نمایش پست ها
    اما متعه
    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد عمر نمایش پست ها
    از قلب و وجدانت بپرس ایا واقعا خوب است . معذرت میخوام واقعا معذرت میخوام ایا حاضری خانواده ات متعه کنند

    حالا همین سوال رو از خودتون هم بپرسید


    آیا دوست داری کسی ناموست را برای زنا اجاره کند؟

    آیا دوست درای.....................................طب فتوا ابوحنیفه که اخیرا گذشت عمل کنی!!!!!!!!




    باز هم می پرسم...حلال خدا خدا را چه کسی حرام می کند؟

    چیزی را که نبی مکرم(ص) حلال دانسته است و حکم آن از جانب خدا هست چرا حرام باشد؟

    مگر آیه قرآن نداریم؟

    و اگر ادعای کذب کنید که نستجیر بالله رسول اکرم(ص) آنرا برداشته است و حرام کرده ست :

    اگر زمان پيامبر (ص)حرام شد پس چرا زمان ابوبکر اين کار انجام مي‌شد؟

    خود روايت از جابر بن عبدالله است که مي‌گويد:

    كنا نَسْتَمْتِعُ

    ما متعه مي‌کرديم زنان را

    بِالْقَبْضَةِ من التَّمْرِ وَالدَّقِيقِ

    در برابر يک مشت خرما و يک مشت آرد.

    الْأَيَّامَ على عَهْدِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَأَبِي بَكْرٍ

    زمان پيامبر(ص) ما زنان را صيغه مي‌کرديم ، زمان ابوبکر هم ما صيغه مي‌کرديم

    حتى نهى عنه عُمَرُ في شَأْنِ عَمْرِو بن حُرَيْثٍ.

    صحيح مسلم، ج2، ص1405

    عمر آمد در قضيه عمرو بن حريث که رفته بود زني را صيغه کرده بود و زن بچه دار شده بود ولي مردي که صيغه کرده بود اينها را رها کرده بود و رفته بود و زن مانده بود و بچه اش و عمر آمد نهي کرد.

    اگر واقعاً اين شريعت پيامبر(ص) است آقاي عمر به چه مجوزي شريعت پيامبر(ص) را نهي کرده است؟

    و اگر پيامبر(ص) نهي کرده بود، نهي عمر که ديگر ارزشي نداشته است بايد عمر مي‌گفت: ايها الناس پيامبر(ص) نهي کرده است شما از اين پس عمل نکنيد و اگر زمان ابوبکر هم صيغه کرديد اشتباه کرديد ، زمان پيامبر (ص) هم صيغه کرديد اشتباه کرديد.


    ضمنا شما که سوال کردید





    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد عمر نمایش پست ها
    اما متعه
    از قلب و وجدانت بپرس ایا واقعا خوب است . معذرت میخوام واقعا معذرت میخوام ایا حاضری خانواده ات متعه کنند

    این سوال را از ابوبکر و دخترش هم بپرسید که چرا دخترش اسما صیغه می شده است ؟


    راستی
    این سوال را از عبدا...زبیر هم بپرسید که چرا صیغه زاده بوده است؟

    راستی از مولوی عبد الحمید هم بپرسید که چرا به خاطر یک صیغه زاده در یک تریبون دولتی دیدن فیلم مختار نامه را منع می کند!!!!

    اسماء دختر ابوبكر:



    المحلى ج9 ص 519چاپ دار الآفاق بيروت


    شرح الزرقاني ج3 ص 199 چاپ دار الکتب العلمية بيروت كتاب النكاح باب نكاح المتعة


    مسند طيالسي ص227 ح1637 چاپ دار المعرفة بيروت


    در محاضرات الأدباء راغب ج2 ص234 - باب جواز المتعة چاپ دار القلم بيروت- آمده است :


    ابن زبير به ابن عباس گفت : چرا فتواي به حليت متعه مي دهي ؟ پاسخ داد از مادرت (أسماء) بپرس که چگونه تو را حامله شد . پس سوال کرد ؛ وي پاسخ داد تو را به دنيا نياوردم مگر از متعه.


    همين مطلب به صورت خلاصه در کتب ذيل آمده است :


    زاد المعاد ج2 ص206 چاپ موسسة الرسالة بيروت و التمهيد لابن عبد البر ج8 ص 208 و الاستذكار ابن عبد البر ج4 ص61 چاپ دار الکتب العلمية بيروت و..


    ویرایش توسط sayedali : ۱۳۹۱/۱۰/۱۱ در ساعت ۱۸:۲۷

  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    علاقه
    دفاع از حضرت زهرا (س)-سید عباس-اکبر بیرامی
    نوشته
    1,424
    حضور
    33 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    2
    گالری
    2
    صلوات
    2980



    سؤال: آیا ازدواج موقت از مصادیق بدعت بشمار مى رود؟

    جواب: یکى دیگر از مواردى که شیعیان را به بدعت گذارى متهم مى کنند بحث ازدواج موقت است در حالى که ازدواج موقت از احکام شرعى است و ریشه در کتاب و سنت دارد توضیح مطلب این که: فقه شیعه به پیروى از قرآن و سنت، دو گونه ازدواج را صحیح مى داند: ازدواج دائم (که بى نیاز از توضیح است) و ازدواج موقت یا متعه، به این صورت که مرد و زن پیوند زناشویى را براى مدّت معیّنى منعقد مى سازند، به شرط آنکه مانع شرعى از جهت نسب یا رضاع براى ازدواج وجود نداشته باشد، پس از آنکه مبلغى را به عنوان مهریه تعیین مى کنند و پس از گذشتن آن مدّت تعیین شده، بدون اجراى طلاق، از هم جدا مى شوند. اگر از این ازدواج موقّت فرزندى به دنیا بیاید، فرزند شرعى آن دو است و از آنان ارث مى برد. زن هم پس از سپرى شدن مدت، باید عدّه شرعى نگه دارد و اگر باردار است، باید تا تولد فرزند عدّه نگه دارد و تا همسر موقّت آن مرد است یا در حال عدّه به سر مى برد، حق ازدواج با دیگرى ندارد.
    ازدواج موقّت، در ماهیت و بیشتر احکام مثل ازدواج دائم است، تنها دو تفاوت دارد: یکى مدت دار بودن ازدواج موقت، دیگرى واجب نبودن نفقه در این ازدواج. از این دو تفاوت آشکار که بگذریم، تفاوت هاى جزئى دیگرى هم وجود دارد که چندان مهم نیست.
    از آن جا که اسلام، دینى جامع و آخرین دین آسمانى است، این طرح را براى حلّ مشکل جنسى تجویز کرده است. جوانى که مشغول درس یا کار در خارج از کشور است و نمى تواند ازدواج دائم کند، چه کند؟ و وظیفه اش چیست؟ جوان سه گزینه در مقابل خود دارد:
    الف. سرکوبى غریزه جنسى و محروم ساختن خود از لذّت جنسى.
    ب. رابطه نامشروع با زنان فاسد یا آلوده به بیمارى ها.
    ج. استفاده از راه حل ازدواج موقت با زنى پاک با شرایطى خاص، بدون تحمّل بار نفقه و مشکلات ازدواج دائمى.
    راه چهارمى وجود ندارد که جوان یاد شده از آن استفاده کند. البته این به این معنى نیست که ازدواج موقت مخصوص چنین شرایطى است، ولى مى توان با ملاحظه این موارد به حکمت تشریع این شیوه از ازدواج پى برد.
    در ضمن باید توجه داشت که فقهاى اسلام نوع دیگرى از ازدواج دائم را تأیید کرده اند که در حقیقت همان ازدواج موقت است و آن این که مردى با زنى ازدواج دائمى کند، اما هر دو یا یکى از آن دو اعلام کنند که پس از مدتى با طلاق از هم جدا شوند. این نوع ازدواج، بسیار شبیه ازدواج موقت است و هر چند نامشان متفاوت است، ولى ماهیتى یکسان دارند.
    قرآن و سنت نبوى ازدواج موقت و متعه را مشروع مى دانند. قرآن کریم مى فرماید:
    (فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً)(1);
    «زنانى را که متعه مى کنید، واجب است مَهر آنان را بپردازید.»
    بیشتر مفسّرین این آیه را مربوط به ازدواج موقت مى دانند، اساساً تردیدى در مشروعیت این ازدواج از دید اسلام نیست، اگر هم اختلافى باشد، در این است که آیا چنین ازدواجى نسخ شده یا بر مشروعیت باقى است؟
    روایات شیعه و اهل سنت حکایت از عدم نسخ آن دارد و در زمان خلیفه دوم جلوى عمل به این حکم گرفته شد. شایسته است یاد شود که سخن خلیفه در این مورد، نشان مى دهد که این گونه ازدواج در زمان پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) جایز و رایج بوده و جلوگیرى از آن تنها نظر شخصى او بوده است، چرا که او گفته است:
    «اى مردم! سه چیز در زمان پیامبر خدا بود که من از آنها نهى مى کنم و تحریم مى کنم و هر که انجام دهد کیفر مى دهم: یکى متعه زنان، یکى متعه حج، یکى هم گفتنِ حىّ على خیر العمل ».(2)
    شگفت است که نهى خلیفه از کار اول و سوم تا کنون باقى است، ولى متعه حج را همه مسلمانان برخلاف رأى خلیفه عمل مى کنند (مقصود از متعه حج آن است که حاجى پس از انجام دادن اعمال عمره حج، از احرام در مى آید و همه محرّمات احرام بر او حلال مى شود. در حالى که عمر از آن نهى کرده بود و دستور داده بود که حاجى از احرام در نیاید و در همان حالت بماند تا هنگام حج برسد).
    دلیل روشن بر این که پیامبر(صلى الله علیه وآله) جلوى متعه را نگرفته است، روایت بخارى از عمران بن حصین است که گوید: آیه متعه در قرآن نازل شد، ما در زمان پیامبر خدا به آن عمل مى کردیم و آیه اى هم نازل نشد که آن را تحریم کند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) هم تا زنده بود از آن نهى نکرد و کسى به نظر خودش چیزى که مى خواسته گفته است (مقصودش تحریم متعه از سوى خلیفه دوم است).(3)(4)


    1 . نساء: 24
    2 . شرح تجرید، قوشجى، بحث امامت، ص 464 و منابع دیگر.
    3 . صحیح بخارى: ج6، ص37 در تفسیر آیه 196 سوره بقره.
    4-سیماى عقاید شیعه، ص 282.

    ویرایش توسط ammarshia : ۱۳۹۱/۱۰/۱۱ در ساعت ۱۷:۳۵
    قابل توجه تهمت زنندگان ::
    ان شاء الله در آن دنیا با هم صحبت می کنیم و فقط یک سوال دارم چرا واقعا تهمت زدند ؟؟؟
    نکند ظاهر و باطن و عالم الغیب بودند نعوذ بالله ؟؟؟
    امام سجاد ع می فرمایند:
    لاستحل رجال مسلمون دمی * یرون أقبح ما یأتونه حسنا
    ای بسا اگر برخی لباب علمم ظاهر کنم مردم می گند امام سجاد بت پرسته یک مشت مسلمان خونم را می ریزن





  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود