صفحه 1 از 10 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حساب گزاره ها

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    121
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    265

    حساب گزاره ها




    بسم الله الرحمن الرحیم


    آیا درست است که در منطق و فلسفه از حساب گزاره ها که در دروس مهندسی مثل ساختمان گسسته، مدار منطقی و ... کاربرد دارد، استفاده شود؟

    مثلاً عبارت: اگر موجودی امکان معلولیت داشته باشد، آنگاه معلول است، را در نظر می گیریم. اول اینکه جمله بالا خبری نیست، بلکه یک گزاره شرطی است، پس می توانیم از حساب گزاره ها استفاده کنیم.


    بررسی عبارت بالا شاید نیاز به اندیشه های فلسفی داشته باشد، اما اگر جمله شرطی بالا را به یکی از جملات هم ارز آن که ارزش درستی [یکسانی] با هم دارند تبدیل کنیم، شاید جمله بدست آید که بررسی آن بسیار ساده تر و تقریباً بدیهی باشد.

    جمله شرطی بالا دو بخش دارد: 1- الف امکان معلولیت دارد: p
    2- الف معلول است: q

    در حساب گزاره ها: اگر p آنگاه q یک جمله شرطی است و یکی از هم ارزهای آن بصورت زیر است: اگر نقیض q درست نباشد، آنگاه نقیض p درست نیست. یعنی دو گزینه زیر باهم برابرند: اگر p آنگاه q و اگر نقیض q آنگاه نقیض p

    نقیض p : موجود الف امکان معلولیت ندارد
    نقیض q: موجود الف معلول نیست.

    پس گزاره هم ارز اینگونه است: اگر موجودی معلول نباشد، آنگاه امکان معلولیت نخواهد داشت.

    بدیهی است که گزاره جدید کاملاً درست است.

    اکنون که به درستی گزاره هم ارز پی بردیم، بلافاصله نتیجه می گیریم که گزاره اصلی (اگر موجودی امکان معلولیت داشته باشد، آنگاه معلول است،) درست بوده است.

    خودم فکر میکنم که شاید این استدلال در این نقطه مشکل داشته باشد:
    اگر موجودی امکان معلولیت داشته باشد، آنگاه حتماً معلول خواهد بود. دوستانی که منطق خوانده اند آیا این دو جمله یکی معنی می دهند:
    الف حتماً معلول است و الف معلول است.

    به نظر خودم چون موجود نمی تواند هم معلول و هم غیر معلول باشد، پس این دو گزینه با هم برابرند. [تذکر: موجودی که نسبت به موجود الف معلول و نسبت به موجود ب علت است، در کل معلول است]

    اگر کسی می تواند اشتباهات استدلال بالا را بیان کند، بنده سپاس گزار خواهم بود.
    ویرایش توسط salman14 : ۱۳۹۱/۰۴/۱۵ در ساعت ۱۵:۰۴

  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    121
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    265



    دوباره با دقت بررسی می کنم:

    گزاره اصلی: اگر موجودی امکان معلولیت داشته باشد، آنگاه حتماً معلول خواهد بود.

    گزاره هم ارز: اگر موجودی حتماً معلول نباشد آنگاه امکان معلولیت ندارد.

    تحلیل گزاره هم ارز: اگر موجودی حتماً معلول نباشد معلولیت ذاتی آن موجود نیست، اما با توجه به اینکه معلولیت ذاتی معلول است (رجوع کنید به کتب فلاسفه) موجود مفروض قطعاً معلول نیست اگر موجودی معلول نباشد خب مسلم است که امکان معلولیت ندارد.

    پس گزاره هم ارز و درنتیجه گزاره اصلی بطور قطع و یقین درست است.

  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    121
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    265



    آیا استفاده از حساب گزاره ها در فلسفه و منطق درست است؟

    در ریاضیات و علوم کامپیوتر، همچنین در زمینه های مختلف در زندگی روزمره، اکثراً با این مسئله که آیا جمله یا قضیه ای راست است یا نه روبه رو هستیم. ... پاسخ چنین پرسشی در ورای یکی از مفاهیم ریاضی یعنی روش های اثبات قرار دارد. (ساختمانهای گسسته، دکتر بهروز قلی زاده)

    «از بيانی كه در رابطه فلسفه با علوم گذشت دستگير می‏شود كه :
    .1 علوم از راه اثبات وجود موضوع به‏طور كلی نيازمند به فلسفه می‏باشند.
    .2 نظر فلسفه با نظرهای ساير علوم از راه اطلاق و تقييد ، عموم و خصوص مختلف می‏باشد ، به اين معنی كه بحث مادی اثبات وجود مادی و نفی‏ وجود مادی می‏كند نه مطلق وجود ، زيرا كاوش هر علم در اطراف موضوع بحث‏ خويش خواهد بود پس درصورتی كه موضوع وی مادی بوده باشد نفی و اثبات وی‏
    از ماده تجاوز ننموده و حق تعرض به غير ماده نفياً و اثباتاً نخواهد داشت‏
    به خلاف فلسفه كه نظر وی اطلاق داشته و به يك موجود مخصوصی مقصور نيست .

    بنابراين ممكن است يكی از علوم چيزی را اثبات نمايد و فلسفه به‏ اثبات وی قناعت نورزد ، يا به نفی نظری بدهد و فلسفه به نفی وی اعتنايی‏ ننمايد . » (اصول فلسفه و روش رئالیسم شهید مطهری- جلد اول - مقاله اول، گفتار خود علامه طباطبایی):

    با توجه به اینکه موضوع حساب گزاره ها بررسی درستی یا نادرستی جملات و عبارات (ریاضی و غیر ریاضی) است، پس می توان از این علم در فلسفه و منطق استفاده کرد.

    البته با در نظرداشتن محدودیتهای آن که برای همه جملات چه ریاضی و چه غیر ریاضی برقرار است(از جمله):

    1- داشتن اطلاعات کافی در مورد مفروضات مسئله

    2- جملات مورد نظر یا راست هستند یا دروغ ولی هرگز هم راست و هم دروغ نیستند، چنین جملاتی گزاره نام دارند.

    3- نتیجه دو عبارت بالا، از روشن ترین قواعد است به نام «طرد شق ثالث»: اگر گزاره ای راست نباشد، پس دروغ است (یا اگر گزاره ای دروغ نباشد، پس راست است)، .... در برخی مواقع، اثبات اینکه جمله ای دروغ نیست از اثبات اینکه جمله ای راست است ساده تر است، نتیجه دیگر اینکه: اگر عبارتی راست است، پس دروغ نیست(یا اگر عبارتی دروغ است پس راست نیست).

    4- جملاتی که بطور بدیهی درست هستند، وقتی بخواهیم آنها را اثبات کنیم، به آنگونه که می نمایانند، بدیهی نخواهند بود. در واقع بعضی از آنها غلط از آب در می آید. حتی این امکان وجود دارد که یک عبارت درست را نتوان، با استفاده از اصول موضوعی ریاضی، ثابت کرد.

    (منبع: ساختمانهای گسسته، دکتر بهروز قلی زاده، چاپ پانزدهم، 1386، صفحات 2 الی 4)

    از سه گزینه اول چنین برداشت می شود که می توان از این قواعد برای مباحث فلسفی و منطقی استفاده کرد.

    منظور گزینه چهار: درستی یا نادرستی برخی جملات را شاید نتوان ثابت کرد. زیرا غالباً ما فکر می کنیم، بدیهیات هیچ فرضی و یا اصولی ندارند.


    نتیجه نهایی: به هر حال اگر بتوانیم فرضیات درستی انجام دهیم و در استدلال مان وقتی روی گزاره ها مانور می دهیم، اشتباهی نکنیم، قطعاً می توانیم از این روابط در فلسفه و منطق استفاده کنیم. ضمن اینکه محدودیت شماره 2 همان «اجتماع نقیضین محال است» می باشد.

    به نظر حقیر، حساب گزاره ها همان منطق است اما با توجه به فراوانی قواعد آن و اینکه از کدگذاری استفاده می شود، بسیار کارآمدتر از آن است.


    ------------------------------------------------------------------------------------------
    «««««با توجه به استدلال بالا دو پست قبلی را چون روی فرضهای نامشخص کار کرده بودند، و اشتباه کرده بودم، حذف کردم، بعداً اگر کسی خواست و صلاحی در کار بود، اشتباهاتش رو بیان می کنم، هر چند شاید دوستی خودش درک کرده باشد.»»»»»
    ویرایش توسط salman14 : ۱۳۹۱/۰۴/۲۲ در ساعت ۰۹:۲۹
    لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر (الانعام-103)
    سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ (فصلت-53)
    کسي که عبادت هاي خالصانه خود را به سوي خدا فرستد ، پروردگار بزرگ برترين مصلحت را به سويش فرو خواهد فرستاد. حضرت زهرا(س)
    خدایا به تو پناه می بریم از شر انحرافات در دین چه از سوی خودمان چه از ناحیه مثلاً دوستان و چه از ناحیه دشمنان.

  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    121
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    265



    قبلاً در مورد تسلسل در علل مطلبی نوشته بودم، فکر کردم کاملش را بنویسم بهتر است. درصورتی که بی‌ربط تشخیص داده شد، حذف شود، از نظر حقیر موردی ندارد.
    عنوان: اثبات ابطال تسلسل در علل
    مسئله مورد بحث:
    تعدادی موجود در عالم خارج وجود دارند که هر کدام معلول دیگری است و رابطه علت و معلول بین همه آنها برقرار است، موضوع این است که آیا این رابطه علت و معلول می تواند برای بی نهایت موجود در سلسله بگنجد.
    جستجوی برای یافتن فرض(های) مناسب:
    در این سلسله دو دسته موجود قرار دارد، یکی موجود آخر که معلول است و دیگری تمام موجودات قبلی که از یک جهت معلول و از جهت دیگر علت هستند(معلول موجودی و علت موجودی دیگر هستند). نام مجموعه این سلسله را الف می‌گذاریم.
    از مجموعه الف این فرض حاصل می شود که: تمام اعضای مجموعه الف یا معلولند و یا از جهتی علت و از جهتی معلول (فرض 1).
    از طرفی در فلسفه این اصل وجود دارد که: هر معلولی ضرورت بالغیر دارد(اصول فلسفه و روش رئالیسم، استاد شهید مرتضی مطهری(ره)، جلد3، مقاله هشتم، ضرورت بالذات و بالغیر)، یعنی اگر موجود معلولی بخواهد وجود خارجی بیابد باید ضرورت وجودی را از موجود دیگری بگیرد(که علت اوست). در نتیجه:
    اگر موجودی معلول باشد یا از جهتی معلول و از جهتی علت، آنگاه این موجود وابسته به غیر است(یا ضرورت از غیر میگیرد). (فرض 2)
    شیوه استدلال:
    1-اعمال فرض 1: برای هر موجودی مثل آ (اگر آ موجود باشد آنگاه یا معلول است و یا از جهتی معلول و از جهتی علت.)
    2-جهان لحظه ای فرض 1: اگر آ عضوی از الف باشد آنگاه یا معلول است و یا از جهتی معلول و از جهتی علت.
    3- اعمال فرض 2: اگر آ معلول یا از جهتی معلول و از جهتی علت باشد، آنگاه وابسته به غیر است(ضرور بالغیر است)
    4-نتیجه خط 2و3: اگر آ عضوی از الف باشد آنگاه وابسته به غیر است(ضرور بالغیر است)
    5-تعمیم جهانی خط4: برای هر عضو از الف {اگر آن عضو موجود باشد، آنگاه وابسته به غیر است (ضرورت از غیر می گیرد).}
    نتیجه‌گیری:
    با توجه به جمله 5، کل اعضای مجموعه الف وابسته اند( ضرورت بالغیر دارند). پس نباید وجود داشته باشد، اما اگر به مرحله جستجوی فرضیات مراجعه کنیم(و یا واقعیت هستی را بپذیریم)، می بینیم که برخی از موجودات این نظام وجود دارند، پس یک از فرضیات اشتباه بوده، فرض 2 کاملاً درست است، پس فرض 1 اشتباه بوده.
    پس: اینگونه نیست که «برای هر عضو مجموعه الف یا معلول است یا از جهتی معلول و از جهتی علت»، و هم ارز این جمله این است که :
    وجود دارد عضوی که نه معلول است و نه از جهتی معلول و از جهتی علت ( از هر جهت علت است یا علت العلل است) و این عضو همان علت العلل است که به هیچ طریقی معلول نیست.
    به زبان ساده: اگر تسلسل در علل باشد، باید چیزی بوجود نمی‌آمد، زیرا همه موجودات واقع در زنجیره تسلسل وابسته‌اند. اکنون که ‌موجوداتی در عالم خارج وجود دارد، پس زنجیره درجایی به علت‌العللی منتهی می‌شود.
    نکته: یک حکم کلی از این شیوه، استنباط می‌شود که برای بطلان دور هم مناسب است: برای هر مجموعه معین از موجودات وابسته، هر رابطه‌‌ی علی و معلولی بین همه آنها برقرار شود، مجموعه وجود خارجی نخواهد داشت، زیرا ضرورتی در میان آنها نیست.
    لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر (الانعام-103)
    سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ (فصلت-53)
    کسي که عبادت هاي خالصانه خود را به سوي خدا فرستد ، پروردگار بزرگ برترين مصلحت را به سويش فرو خواهد فرستاد. حضرت زهرا(س)
    خدایا به تو پناه می بریم از شر انحرافات در دین چه از سوی خودمان چه از ناحیه مثلاً دوستان و چه از ناحیه دشمنان.

  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    121
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    265



    نقل قول نوشته اصلی توسط salman14 نمایش پست ها
    مثلاً عبارت: اگر موجودی امکان معلولیت داشته باشد، آنگاه معلول است، را در نظر می گیریم. اول اینکه جمله بالا خبری نیست، بلکه یک گزاره شرطی است، پس می توانیم از حساب گزاره ها استفاده کنیم.
    باسلام
    نمی‌خواستم این موضوع را دوباره بالا بیارم، اما مشغول خواندن کتاب علوم اسلامی- منطق( شهید مطهری(ره)-مبحث قضایا و تقسیمات قضایا) بودم که متوجه اشتباه بالا (جمله قرمز رنگ)شدم:
    گزاره:یک جمله خبری استکه یا راست است یا دروغ ولی نه هر دو(ساختمان گسسته-دکتر بهروز قلی‌زاده).
    بنابراین این تکه از جمله بالا به صورت زیر تصحیح می‌شود:
    جمله بالا خبری است و فقط یکی از حالاتِ راست یا دروغ را می‌پذیرد، بنابراین گزاره است و از نوع شرطی، (البته در اصل گزاره‌نما است نه گزاره، که از مبحث سورها استفاده می‌کند) اما در هر حال (برای گزاره و گزاره‌نما) می‌توانیم از حساب گزاره‌ها استفاده کنیم.
    ویرایش توسط salman14 : ۱۳۹۱/۰۶/۳۰ در ساعت ۱۲:۲۲

  11. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    121
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    265



    بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام و عرض ادب

    چون نوع استدلالها کمی متفاوت از استدلالهای مرسوم است، سعی می کنم این شیوه استدلالها را در این تاپیک جمع کنم، تا دسترسی به آنها نخست راحت باشد، دوم درصورت نیاز به تصحیح و یا ابطال، امکانش با مسدود شدن تاپیکها از بین نرود.

    آیا دنیای مادی وابسته به موجود دیگری است؟
    بدیهی است که:اگر موجودی به دیگری وابسته باشد آنگاه محدود خواهد بود.
    اما آیا:اگر موجودی محدود باشد آنگاه وابسته خواهد بود؟
    فرض خلف:اگر موجودی محدود باشد آنگاه لزوماً وابسته به موجود دیگری نیست.
    هم‌ارز فرض خلف:اگر وابسته به موجود دیگری می‌بود آنگاه محدود نمی‌بود.
    پس اگر به موجود دیگری وابسته‌ شود، آنگاه محدود نخواهد بود!

    سوال: آیا تمام کارهایی که با مواد فیزیکی (این دنیایی) انجام می‌دهیم، وابسته ساختن برخی عوارض آنها نیست؟(این برداشت را از نوشته‌های شیخ صدوق در توحید صدوق، مبحث حادث بودن جهان ماده، استنباط کردم)
    آیا کرامات اولیاالله و دخل و تصرف آنها در طبیعت، وابسته ساختن ماده به اراده آنها(به اذن خدای متعال) نیست؟
    و آیا اینکه ذرات(مثلاً) بنیادین مادی به دلیل اثر مشاهده کننده، بصورت ذره صلب مشاهده می‌شوند(اگر چنین فرضی درست باشد)، وابسته بودن آنها به مشاهده کننده نیست؟
    پس دلایل زیادی می‌بینیم که ماده وابسته شده، ولی هیچگاه نتیجه این وابستگی موجب نامحدود شدن ماده نشده و نمی‌شود، و نتیجه همیشه چیز محدودی است.
    لذا هم‌ارز فرض خلف باطل شد، و خود فرض خلف باطل است.
    در نتیجه:اگر موجودی محدود باشدآنگاه وابسته به موجود دیگری خواهد بود.
    و دنیای ماده این‌چنین است.
    شکل اصلی برهان را اینگونه می‌نویسیم:
    «اگر محدودیت ناشی از وابستگی نباشد» می‌بایست «وابسته ساختن موجب رفع محدودیتهای موجود گردد» و این باطل است، لذا هرگونه محدودیت در شی بیانگر وابسته بودن آن به موجودی دیگر است.

    با این وصف آیا اعتیادهای انسان وابستگی نیست؟ و آیا این وابستگی‌ها او را محدود نمی‌سازد؟

    تذکر: کسی اشتباهاً برداشت نکند، که برای اینکه نامحدود شوم، باید تمام وابستگی‌هایم را از بین ببرم! هرچند وابستگی(به خدای متعال) عین وجود ماست، اما استدلال می گوید، اینکه محدود هستم دلیل بر وابستگی ام است، نه اینکه اگر بخواهم نامحدود شوم، وابستگی هایم را قطع می کنم.
    ---------------------------------------------------------------------------------------
    پس اگر موجودی محدود باشد آنگاه وابسته است (و بالعکس)
    و اگر موجودی وابسته نباشد(مستقل یا قائم بالذات باشد) آنگاه نامحدود خواهد بود.(و بالعکس)

    لذا واجب الوجود بالذات می‌بایست از جمیع جهات نامحدود باشد، زیرا ذره‌ای محدودیت، موجود را در گروه وابسته‌ها قرار خواهد داد.
    ---------------------------------------------------------------------------------------
    لطفاً اگر جایی منطقی نبود، یادآوری بفرمایید.
    ویرایش توسط salman14 : ۱۳۹۱/۱۲/۰۹ در ساعت ۲۲:۵۴ دلیل: تکمیل کردن

  12. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    121
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    265



    بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام و عرض ادب
    شاید کسی بپرسد که این فرض خلف را از کجا آوردید:
    فرض خلف:اگر موجودی محدود باشد آنگاه لزوماً وابسته به موجود دیگری نیست.

    ادعای ما این است که تمام موجودات(مادی) محدود هستند و وابسته، محدود بودنش را میدانیم اما وابسته بودن را نمی دانیم.
    پس ادعا: موجودات محدود هستند و وابسته
    فرض خلف: اینگونه نیست که (موجودات محدود هستند و وابسته هستند)
    هم‌ارز: اینگونه نیست که (موجودات محدود هستند و نه اینکه (وابسته نباشند))
    هم‌ارز:اگر موجودات محدود باشند آنگاه وابسته نیستند.
    واین همان فرض خلفی است که بطلانش ثابت شد، پس:
    (اینگونه است که (موجودات محدود هستند و وابسته هستند))
    لذا این گزاره دو شرطی است: یعنی:
    اگر و فقط اگر موجودات محدود باشند آنگاه وابسته هستند.
    و شرط مورد نظر در پست قبل: اگر موجودات محدود باشند آنگاه وابسته هستند. درست است.
    لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر (الانعام-103)
    سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ (فصلت-53)
    کسي که عبادت هاي خالصانه خود را به سوي خدا فرستد ، پروردگار بزرگ برترين مصلحت را به سويش فرو خواهد فرستاد. حضرت زهرا(س)
    خدایا به تو پناه می بریم از شر انحرافات در دین چه از سوی خودمان چه از ناحیه مثلاً دوستان و چه از ناحیه دشمنان.

  13. #8

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    121
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    265



    بسم الله الرحمن الرحیم
    دوباره بررسی می‌کنم، به شکل زیر راه کوتاهتری است:
    ادعای ما این است که تمام موجودات(مادی) محدود هستند و وابسته، محدود بودنشان را میدانیم اما وابسته بودن را نمی‌دانیم.
    پس ادعا: برای موجودات مادی(موجودات محدود هستند و وابسته)
    فرض خلف:اینگونه نیست که همه موجودات محدود (محدود هستند و وابسته هستند)
    هم‌ارز فرض خلف: موجود محدودی هست که اینگونه نیست که (وابسته است و نه اینکه (محدود نیست))
    هم‌ارز فرض خلف :موجود محدودی هست که (اگر وابسته باشد آنگاه محدود نیست). /توقف
    در ادامه این استدلال رو بکار بردم:
    1- اشیای مادی در هر صورت، همه محدود هستند، لذا قسمت آنگاه در گزاره بالا همیشه نادرست است و خودبه خود نیز خلاف مجموعه مورد نظر است.
    2- چون فرض شد که افعال نامبرده شده(کار انسان روی عوارض ماده، کرامات اولیا، اثر مشاهده‌کننده) ایجاد وابستگی می‌کنند لذا قسمت (اگر وابسته هستند) همیشه درست است(با تعمیم افعال به کل مواد).
    قسمت اگر درست است ولی قسمت آنگاه درست نیست. پس کل گزاره نادرست است. پس فرض خلف نادرست از آب در آمد. پس ادعا (با پذیرش محدودیت موجودات مادی و ایجاد وابستگی کردن افعال نامبرده شده) ثابت شد.
    اگر اشتباهی دیدید، لطفاً یادآوری کنید.
    والحمدلله رب العالمین.
    ویرایش توسط salman14 : ۱۳۹۱/۱۲/۱۰ در ساعت ۲۳:۳۴ دلیل: تصحیح و تکمیل
    لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر (الانعام-103)
    سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ (فصلت-53)
    کسي که عبادت هاي خالصانه خود را به سوي خدا فرستد ، پروردگار بزرگ برترين مصلحت را به سويش فرو خواهد فرستاد. حضرت زهرا(س)
    خدایا به تو پناه می بریم از شر انحرافات در دین چه از سوی خودمان چه از ناحیه مثلاً دوستان و چه از ناحیه دشمنان.

  14. #9

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    713
    حضور
    15 روز 21 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    1594



    نقل قول نوشته اصلی توسط salman14 نمایش پست ها
    کمی بیاندیشید، انشاءالله فرصت کنم، برمی‌گردم و پاسخی می‌نویسم.
    استفاده از واژه لزوماً یکی از مشکلات هست نه همه. اثبات قبلی مشکلش لزوماً بود و این اثبات مشکل دیگری دارد. ببینید. گزاره های شرطی باید جامعیت داشته باشند. یعنی به گونه ای باشند که به ازای هر شیء شرط برقرار باشد.
    اما اگر شخص بخواهد در مواردی از قضایا که در باره بعضی ها صدق می کنند و درباره بعضی ها صدق نمی کنند شرط بگذارد از همان ابتدا مصادره به مطلوب کرده است.
    مثلا اگر ادعای شما این باشد:
    ادعا: اگرشیءی مستطیل باشدآنگاه مربع است.
    فرض خلف شما نمی شود:
    فرض خلف: اگرشیءی مستطیل باشدآنگاه مربع نیست.
    چرا که بعضی از مستطیل ها مربع هم هستند.
    پس به ناچار می رسیم به فرض خلف قبلی خودتان:
    فرض خلف: اگرشیءی مستطیل باشدآنگاه ممکن است مربع نباشد.
    اما عکس نقیض این گزاره می شود:
    اگرشیءی ممکن است مربع باشد.آنگاه الزاماً مستطیل نیست. (کاملاً درست)

    در جمله های شما واژه لزوماً یک جا به معنای ممکن است به کار رفته و در جمله بعدی از الزاماً که معنی قطعیت را می رساند استفاده شده و بار معناییش عوض شده.
    زمانی که خواسته اید عکس نقیض برهان خلف را بنویسید. یکبار لزوماً (به معنای ممکن است) را نقیض کرده اید و شده الزاماً و همزمان نیست را به باشد تبدیک کرده اید. و می دانیم که نقیضِ نقیض یک گزاره می شود خود گزاره. (منفی در منفی می شود مثبت). محل سفسطه اینجا بوده و مصادره به مطلوب شده.
    ببینید واژه های ممکن است و الزاماً و می تواند که همه جای شک دارند نمی توان در گزاره های قطعی وارد کرد و معمولاً این کار را نمی کنند وگرنه اشکال پیش می آید.




    نقل قول نوشته اصلی توسط salman14 نمایش پست ها
    این کتاب درمورد منطق گزاره ای است؟
    بله در همین مورد است ولی امیدوارم الان هم دربازار پیدا شود. من دبیرستان که بودم خریدمش. البته از اون موقع تا الان 12 سال میگذره.
    عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد
    عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد
    حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
    این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد
    این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
    یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد.

  15. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    713
    حضور
    15 روز 21 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    1594



    نقل قول نوشته اصلی توسط salman14 نمایش پست ها
    1-اگر جدای از من باشد آنگاه باواسطه درک می‌شود است.
    2-اگر جزو «من» باشد آنگاه باواسطه درک نمی‌شود.
    درنتیجه: اگر باواسطه ادراک شود آنگاه حتماً جزو من نیست.

    استدلال فوق هم اشکال دارد. ببینید . مثال های من کاملاً دقیق و مربوط به بحث بود و کاملاً اشتباه استدلال شما را مشخص می کرد . ببینید به هیچ وجه من الوجود اجازه ندارید در منطق به هیچ وجه گزاره یک طرفه را دو طرفه کنید.
    چه لقمه را دور سر خود بچرخانید و چه نچرخانید.
    فرض کنیم گزاره اول شما درست باشد:
    1-اگر جدای از من باشد آنگاه باواسطه درک می‌شود

    عکس نقیض این جمله می شود:
    اگر با واسطه ادراک نمی شود آنگاه جدای از من نیست.
    در نتیجه
    اگر با واسطه ادراک نمی شود آنگاه جزء من است.

    ولی این آخر کار است الان دیگر حق ندارید جای p و q را عوض کنید و بگویید:

    اگر جزء من است. آنگاه با واسطه ادراک نمی شود.

    این کار در منطق, مصادره به مطلوب نامیده می شود و یکی از بیشمار انواع سفسطه است. زیرا فرض اول این نبوده:
    اگر و فقط اگر جدای از من باشد آنگاه باواسطه درک می‌شود

    بلکه شما گفته اید:

    اگر جدای از من باشد آنگاه باواسطه درک می‌شود

    ولی مثلا درمورداین گزاره:
    اگر و فقط اگر یک عدد مضرب 2 باشد آنگاه ذوج است.
    حال اگر مایل بودید می توانید بگویید:
    اگر عددی مضرب 2 باشد آنگاه ذوج است.
    یا
    اگر عددی ذوج باشد آنگاه مضرب 2 است.

    ولی درباره گزاره شما هنوز اثبات نکرده اید که از نوع اگر و فقط اگر است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط salman14 نمایش پست ها
    برای درک باواسطه باید «من» قوایش را بکار گیرد تا آن چیز را بیابد، در نتیجه آن چیز خارح از «من» است و گرنه برای یافتن قوا و درک آن چیز دور پیش می‌آید.
    اگر آن چیز وجود نداشته باشد و فقط من باشم که دارم شئونات خودم را درک می کنم دیگر جایی از سایر اشیا و هیچ واسطه ای نمی ماند.

    یه سری هم به اینجا بزنید:
    http://www.askdin.com/thread10869.html

    موفق باشید

    عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد
    عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد
    حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
    این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد
    این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
    یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد.

  16. صلوات


صفحه 1 از 10 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود