صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خیلی احساس دلتنگی می کنم!!!!!!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    15
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    73

    خیلی احساس دلتنگی می کنم!!!!!!




    سلام
    خیلی احساس تنهایی و دلتنگی می کنم , این احساسم منو از زندگی انداخته
    خواهش می کنم کمکم کنید

  2. صلوات ها 12


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    نقاشی/سفر/حقوق
    نوشته
    1,366
    حضور
    27 روز 1 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    17
    آپلود
    0
    گالری
    21
    صلوات
    5751



    سلام....

    میشه بگی چرا؟چرا چنین احساسی داری؟

  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    15
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    73



    نقل قول نوشته اصلی توسط elaheh نمایش پست ها
    سلام....

    میشه بگی چرا؟چرا چنین احساسی داری؟
    سلام
    ممنون از این که جواب دادی
    چون احساس می کنم هیچ کس درکم نمی کنه تویه این زمونه همه به فکر خودشونن و حتا دوستام هم نمی تونن بفهمن چی می گم کارم شده فقط حرف زدن با خدا
    همیشه هرکس بهم می گه حالت خوبه می گم نمی دونم چون هیچ وقت حالم خوب نیست
    دلم واسه خدا تنگه بودن روی زمین عذابم می ده احساس می کنم من روی زمین انگار که تویه قفسم دوست دارم زودتر بمیرم برم پیش خودش
    چون جز اون هیچ کس نمی فهمتم
    8 سال فکر می کردم خداست که صدامو نمی شنوه و خداست که بهم توجه نمی کنه ولی الان که نظرم عوض شده دوری داره عذابم می ده و این که در آخر دوست دارم زودتر بمیرم
    ویرایش توسط raha mohaghegh : ۱۳۹۱/۰۴/۰۶ در ساعت ۲۱:۳۶

  7. صلوات ها 10


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    1,017
    حضور
    40 روز 6 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    26
    صلوات
    3623



    سلام

    ممنون از این که جواب دادی
    چون احساس می کنم هیچ کس درکم نمی کنه تویه این زمونه همه به فکر خودشونن و حتا دوستام هم نمی تونن بفهمن چی می گم کارم شده فقط حرف زدن با خدا
    همیشه هرکس بهم می گه حالت خوبه می گم نمی دونم چون هیچ وقت حالم خوب نیست:ghamgin:
    دلم واسه خدا تنگه بودن روی زمین عذابم می ده احساس می کنم من روی زمین انگار که تویه قفسم دوست دارم زودتر بمیرم برم پیش خودش
    چون جز اون هیچ کس نمی فهمتم
    8 سال فکر می کردم خداست که صدامو نمی شنوه و خداست که بهم توجه نمی کنه ولی الان که نظرم عوض شده دوری داره عذابم می ده و این که در آخر دوست دارم زودتر بمیرم


    سلام

    من روانشناس نیستم و بیان راهکارهای علمی و عملی به عهده کارشناسان انجمن هست اما طبق تجربه ای که از دوستان بدست آوردم یک مطلبی را به شما میگم

    شما یک بار با آرامش (جایی که خلوت باشه) بنشین ترجمه دعای کمیل و در دفتری بنویسد

    اگر توانستی تا آخر بنویسی (یعنی مشکلی از نظر اضطراب و ...) نداشتی خدا با شماست و این احساس دلتنگی خوبه!

    اما اگر مثل من نتوانستی بیشتر از دو صفحه بنویسید و دلت خواست از جا کنده شود، مطمئنا در فضای درون دلتان هجمه ای به سمت روح و روانتان در حال شکل گیری ست!

    یک راه حل برای برطرف کردن این دلتنگی می تونه مسافرت باشه
    راه حل دوم هم اجرای بازی های دوران کودکی و یاداوری خاطرات آن دوران هست!

    می دونم خیلی عجیبه ، ولی برای تست کردن وضعیت خودتون مفیده و جواب میدهد


    موفق باشید




  9. صلوات ها 9


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    71
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    395



    بسم الله الرحمن الرحيم
    سلام عليكم
    همين كه فكر كنيد فقط شماييد كه اين حس مياد سراغتون باعث تشديدش ميشه.يعني فكر نكنيد ايرادي از جانب شماست.يعني به خودتان حق بدهيد كه با شرايط زمان اينگونه شويد وبدانيد خيلي ها گاهي ميشود اينگونه شوند.اينها به خاطر درگيري هاي دروني است احتمالآ.
    اول اينكه لطفآ اصلآ نگران نباشيد وخود را تنها ندانيد اين حالت براي خيلي ها حادث ميشود
    دوم به خودتون روحيه بديد واصلا به اينكه هيچكي نميفهمتتون و..توجه نكنيد
    سوم شايد به خاطر عدم تخصيص زمان به تفريح وكار وعبادت به ميزان مقبول اين حالات ايجاد شود هر كدوم رو كه كم ميذاريد سعي كنيد تقويت كنيد
    چهارم اصولآ انسان وقتي بي كار باشد وفعاليت نكند ميخواهد مثلا بميرد يعني بي فايده است مشغول شويد به هر كار مثبتي اينكه ميگوييد جامعه شما را نميفهمد و...شايد براي اين باشه كه خودتان در كار خودتان مانده ايد وميخواهيد افراد دركتان كنند اما فقط خودتان ميتوانيد دست به كار شويد
    عاقبت به خير شويد ان شاء الله

  11. صلوات ها 7


  12. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    15
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    73



    سلام
    دوستان ممنونم از راهنمایی تون
    ولی مشکل من جای دیگه ست من یک مدت دنبال مباحث عرفانی بودم و این که این مباحث رو یاد بگیرم و توی زندگیم پیاده کنم
    حالا که تا حدودی تونستم این کارو بکنم حالم این طوری شده
    حالا دیگه دنیا واسم مفهومی نداره یه جورایی از دنیا بریده شدم , دیگه حتی بهشت و جهنم و آخرت هم برام نمی تونه پاداش یا عذاب بزرگی باشه
    حالا تنها چیزی که از خدا در خواست دارم خودشه فقط خوده خودش , فکر می کنم جهان هستی مثل یک گرداب می مونه که آدم ها رو داخل خودش داره فرو می کشه
    وقتی به آسمون نگاه می کنم غرق آسمون می شم حس می کنم از زمین کنده شدم
    بهشتم شده این که خدا ازم راضی باشه و منو ببره پیش خودش , جهنمم شده این که گناهی بکنم و باعث بشم خدا ازم برنجه و ازم ناراضی باشه
    فکر می کنم یه جورایی کاملا از مادیات جدا شدم
    که با این چیزایی که گفتم حالا دوست دارم بمیرم تا زودتر از این قفسی که اسمش زمینه راحت بشم


  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    علاقه
    وبگردی
    نوشته
    224
    حضور
    4 روز 6 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    6
    صلوات
    1999



    به نظر من این دلتنگی که شما می گین، حالت بدی نیست. دلتنگی که حاصل از عرفان ناب اسلامی باشه و انسان رو از تعلقات مادی جدا کنه، خیلی هم خوبه. فک کنم "کمال الانقطاع الیک" یه چیزی تو همین مایه ها باشه ویا اینکه "الدنیا سجن المومن"
    ولی این دلتنگی برای خدا که آدمو خسته و بی حوصله نمی کنه که.
    دائم دلم از این و از آن سیر می شود ... دارد زمان رفتن من دیر می شود ... یک کربلا ببر که حسرت به دل شدم ... دارد گدای مادرتان پیر می شود ...

  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    71
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    395



    بسم الله الرحمن الرحيم
    سلام عليكم
    آقا زودتر ميگفتيد ؛زمان همه چيز را حل ميكند
    انسانها(اكثرآ)اوايل كه وارد اين وادي ميشن حس ميكنن نزديك خدان وديگه تحمل زمين وزميني رو ندارن وبراشون عجيبه مردم چطور به بهشت فكر ميكنن اما اون فقط خدا رو ميبينه وحسي به بهشت وجهنم نداره واحتمالآ نمازهاي منقلب كننده وروزه هاي متوالي وراحت و...
    شايد به ظرف وجودي ما بستگي داره كه چقدر تحمل دريافت معارف رو داره
    چون تازه اين دريچه به روتون باز شده فعلآ مدهوشيد به نظرم
    خدارو شكر شما هيچ مشكلي نداريد خيلي هم التماس دعا دارم
    اما بدانيد مهمه چطور اين مرحله سپري بشه از عجب بترسيد وبدانيد الان بيش از پيش شياطين به شما هجوم مي اورند پس اگر در گناه انها را نميابيدوگناهي نميكنيد بدانيد دارند از راه ديگري وارد ميشوند مراقب باشيد.همين كه فكر ميكنند جدا از ديگرانيد خطرناكه
    توكل بر خدا
    عاقبت به خير شويد ان شاء الله

  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۰
    علاقه
    خدای خوبم....همسرم.... سوال پرسیدن و فکر کردن و...
    نوشته
    720
    حضور
    15 روز 9 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    3
    گالری
    42
    صلوات
    4587




    متن کتاب راهکارهای عملی درمان وسواس

    ****اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم****

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    27
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    152



    نقل قول نوشته اصلی توسط raha mohaghegh نمایش پست ها
    سلام
    ممنون از این که جواب دادی
    چون احساس می کنم هیچ کس درکم نمی کنه تویه این زمونه همه به فکر خودشونن و حتا دوستام هم نمی تونن بفهمن چی می گم کارم شده فقط حرف زدن با خدا
    همیشه هرکس بهم می گه حالت خوبه می گم نمی دونم چون هیچ وقت حالم خوب نیست:ghamgin:
    دلم واسه خدا تنگه بودن روی زمین عذابم می ده احساس می کنم من روی زمین انگار که تویه قفسم دوست دارم زودتر بمیرم برم پیش خودش
    چون جز اون هیچ کس نمی فهمتم
    8 سال فکر می کردم خداست که صدامو نمی شنوه و خداست که بهم توجه نمی کنه ولی الان که نظرم عوض شده دوری داره عذابم می ده و این که در آخر دوست دارم زودتر بمیرم
    من هم دقیقا همین احساس را دارم، شاید از شما بدتر،من هم از غربت خدا روی زمین خسته شدم، از اینکه نمیشه از حلال خدا حرف زد با کسی، از اینکه حرام و فعلا حرام احترام داره و خوبه و هر کار حلالی حتی پیشنهادش یعنی امر به معروفش زشت، قبیه و ناراحت کننده هست.
    حالا شما خوبه چهارتا بچه مسلمان دورتون هست، من چی بگم که هرجا را نگاه میکنم جز نجاست چیزی نمیبینم، با هرکی دوست میشم و هم کلام میشم جز کفر از دهنش چیزی دیگه بیرون نمیاد...
    اره من از شما از همه شماها خراب ترم، چون تنها ترم، شما هیچکدوم هنوز رنگ تنهایی را ندیدید، هیچ کدوم نمیدونید خلا وجودتون وقتی که اینقدر عمیق و کشنده میشه که هر جانور و هر کثافتی را به خودش بکشه یعنی چی!!! هیچ کدوم نمیدونید دیگه حوصله خودت و کارات و حتی خدا و نماز را نداشتن یعنی چی، نمیدونید صبح تنها بودن،شب تنها خوابیدن، روزها و هفته ها با هیچ کس حرف نزدن یعنی چی! روزهای ساکت، خانه ساکت که جز صدای نفست، صدایی نمیاد چه حسی داره. به خودت و زندگیت امیدوار باش، چون از تنهایی که تو درونش هستی تا تنهایی که من درگیرشم زمین تا اسمان راه...
    ویرایش توسط mehdi_852 : ۱۳۹۱/۰۴/۰۷ در ساعت ۱۱:۳۳
    هر کس که تو را شناخت جان را چه کند
    فرزند و عیال و خانمان را چه کند
    دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
    دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند
    خواجه عبدالله انصاری

  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود