صفحه 1 از 9 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: به نظر شما کار من لوس و بی معنی بود؟ شما جای من بودید ...

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    سیاست .مذهب .شغلم .هنر
    نوشته
    1,737
    حضور
    19 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11108

    به نظر شما کار من لوس و بی معنی بود؟ شما جای من بودید ...




    نزدیک طلوع آفتاب بود و نماز داشت قضا میشد.
    نگران به همدیگه نگاه کردیم .


    مگه تو این برهوت آبادی هست که بشه توش نماز خوند .

    داخل اتوبوس هنوز تاریک بود.صدای ضعیف اهنگ هایده یا مهستی یا از این جور اهنگا از جلو میومد. اکثر مسافرا خواب بودن ولی ما هممون بیدار بودیم .

    با همفکری بچه ها که یک چهارم اتوبوس رو تشکیل میدادیم ، از جام بلند شدم .

    قلبم یه کم تند میزد. رک بگم از برخورد راننده میترسیدم ولی این اعتقاد من بود و به نطرم آدم باید برای عقیدش بجنگه . وگرنه زندگی معنی نداره .

    با این اندیشه عمیق صدامو با دوتا سرفه صاف کردم و با صدای واضح و همراه با ادب و احترام گفتم:

    ببخشید اقای راننده ، نماز صبح داره غذا میشه. لطف میکنین یه جایی همین کنارا بایستید تا ما نمازمونو بخونیم؟

    راننده بر خلاف اکثر راننده ها که تو ذهن من و شما ادمهای درشت هیکل و سیبیلو هستن که بین دو تا دکمه پیرنشون در قسمت شکم همیشه بازه ،یه مرد 40 تا 50 ساله لاغر سیگاری بود. از تو آینه یه نگاهی چپ چپی به من کرد که قلبم افتاد تو معدم.

    گفت یه ساعت دیگه میرسیم. همونجا نماز بخونین.
    - اونوقت دیگه نماز قضا میشه .
    - خب قضاشو بخونین.
    از این جوابش یه کم عصبی شدم ولی سعی کردم خودمو خونسرد جلوه بدم .یهو یه فکری به نظرم رسید بدون فکر کردن به عواقبش بی اختیار گفتم:
    - پس خیلی ممنون ما پیاده میشیم.

    بچه ها که انتظار شنیدن چنین حرفیو از من نداشتن ، چشاشون گرد شد .
    مسافرا از این گفتگو بیدار شدن .
    یکی گفت : خانوم یه ساعت دیگه میرسیم تو همون ترمینال نماز خونه هست.
    دومی گفت: ما عجله داریم. میخوایم زودتر برسیم .
    سومی: شما که اهل نماز روزه ای نمیدونی اگه 40 تا مسافرو معطل خودت کنی این حق الناسه؟
    چهارمی و پنجمی و.....
    این بود بمباران فرهنگی و اعتقادی در مقابل اندیشه عمیق من (بهتر بگم ما ) که ترکش هم نصیب ما شد .

    دوستم چادرمو کشید که یعنی بشین .

    یعنی من باید بیخیال میشدم .
    من که اگه یه روز نمازصبحم به خاطر خواب موندن قضا میشد غصه میخوردم، حالا باید با چشم باز طلوع افتابو میدیدم و هیچی نمیگفتم؟

    یعنی همه اون اندیشه های عمیق و عقیده و مبارزه کردن همه کشک؟

    نه
    من ننشستم.
    راننده که اون همه طرفدار رو دیده بود با یه نیشخندی بهم گفت :
    خانوم بشین گازشو میگیرم تا زودتر برسیم .

    من ننشستم .
    وضو داشتم .
    یه ربع دیگه نماز قضا میشد.
    با صدای محکم تر گفتم : آقا من پیاده میشم .
    این دفعه دیگه من فقط خودم بودم که میخواستم پیاده بشم .

    پچ پچ مسافرا رو میشنیدم .
    1. بابا یه دو رکعت که چیزی نیست . نگه دار نمازشو بخونه خب .
    2. عجب کله شقیه . به خاطر خودش میخواد این همه ملتو معطل کنه .
    3. اینا چقدر غدن . فکر میکنن الان 10 سال پیشه که هر چی دوست داشتن میگفتن و همون باید میشد .
    4. 5. و...

    راننده دید بیخیال بشو نیستم . زد رو ترمز .
    یه دفعه به خودم اومدم :
    هی خله اینجا وسط بیابونه .
    اگه بذاره بره میخوای چیکار کنی؟ (قصد راننده دقیقا همین بود )
    تا شهر 1 ساعت راهه .

    یه کم دست و پام شل شد .
    ولی اگه سرم میرفت از حرفم عقب نشینی نمیکردم .
    چون حق با من بود.

    با گامهای استوار و محکم رفتم پایین از روی نوری که از شرق میومد قبله رو حدودا پیدا کردم.
    راننده هی گاز میداد.یعنی اینکه دارم میرم . بیا بالا . ولی بیخیال بیخیال بودم .
    هر چی میخواست پیش بیاد بیاد
    برام مهم نبود.
    به شاگردش گفت که درو ببنده .
    همین که رفت درو ببنده یکی از دوستام گفت آقا وایستا!!!!!!!!!
    اونم پیاده شد .
    دوستام همه پیاده شدن و همه شروع کردیم به نماز خوندن.
    راننده همچنان میخواست بره که مسافرا نذاشتن .
    یکی دو تا شونم اومدن پایین و نماز خوندن .
    کلا 5 دقیقه هم طول نکشیده بود .
    با افتخار در مقابل چشم غره های مسافران شاکی سوار شدیم و با شادی غیر قابل وصفی به تماشای طلوع افتاب نشستیم.


    =====================================

    این خاطره رو خیلی از بچه های اسک دین خوندن .
    از یه جاهایی شنیدم که بعضی از بچه ها نظرشون خلاف چیزی بود که تو تاپیک بیان شد .
    شنیدم که کارمو مسخره و تضییع حقوق دیگران دونستن و بچه بازی یه دختر با چندتا از دوستاش.
    این خاطره مال 8 سال پیشه و من 18 یا 19 سالم بود . با اینکه الان شاید اون شور و نداشته باشم ولی هنوزم به حال و روز اون زمانم غبطه میخورم و افسوس که چرا الان دیگه اون قدرتو ندارم .

    اکثر بچه های اسکدین منو میشناسن و میدونن که چه کله شقی هستم اما به نظر خودم کار درستی کردم . برام مهم نیست که دیگران در مورد کارم چه نظری دارن چون میدونم که کارم درست بوده ولی دلم میخواد اگه دیگران نظر مخالفی دارن بگن که بقیه هم بدونن (مطرح کردنش تو جلسات زیر زمینی فایده نداره) . شاید واقعا نظرشون دیگرانو قانع کنه .

    به نظر شما این کار من برای یه دختر 18 19 ساله جلف بوده؟یا اشتباه؟
    بگذار آدمها تا میتوانند سنگ باشند. من و تو از تبار چشمه ایم

  2. صلوات ها 31


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    سیاست .مذهب .شغلم .هنر
    نوشته
    1,737
    حضور
    19 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11108



    این مشکل مبتلا به همه ی ما هاست .
    خوشبختانه من الان ماشین دارم و با اتوبوس سفر نمیکنم و اون سفر هم به اجبار بود .
    و هر جا که اذان بشه می ایستیم و نمازمونو میخونیم . حالا چه برهوت باشه چه مسجد .

    من در حالت عادی با وجود شبکاری و شیفتهای سخت اگه خواب بمونم و نماز صبحم قضا بشه ، تا خیلی وقتش عذاب وجدان دارم و ناراحتم .
    و همیشه وقنی نماز صبحم قضا میشه به این فکر میکنم که روز قبلش چه گناهی کردم که مستحق چنین اتفاقی شدم .

    نمیدونم چرا خیلی از ادمها از جلوی قضا شدن نماز صبحشون به این راحتی رد میشن .
    خیلی از بچه های مذهبی رو دیدم که میگن : هر وقت از خواب بیدار شدیم نماز صبحمونو میخونیم .
    این یعنی چی؟
    من واقعا نمیفهمم .
    اگه قرار بود که نماز صبح اینطوری خونده بشه که دیگه نمیگفتن فلان ساعت وقت نماز صبحه .
    بگذار آدمها تا میتوانند سنگ باشند. من و تو از تبار چشمه ایم

  5. صلوات ها 17


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    7
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    53



    اول از هرچیز،گرچه نیاز به آفرین و دست مریزاد من ندارید ولی آفرین بخاطر عقیده محکم و استوارتون که گاهی بهتر از بعضی مذهبی ها پای عقایدتون وای میستین
    اما بعدش
    خیلی خوبه که آدم اگاهی همه جانبه از احکام و دستورات خدا داشته باشه
    سوالی که با خوندن شرایط شما تو ذهن من پیش اومد اینه که : آیا اینجا همون محل اضطراری نبود که مراجع اجازه دادن که در ماشین در حال حرکت نماز بخونید؟ اون هم طبق حکم زیر !
    سؤال 9: حكم نماز خواندن در كشتی و هواپیما و اتومبیل به چه شكل می‌باشد؟
    جواب: اگر وقت كافی برای خواندن نماز در حال استقرار نداشته باشید می‌توانید در كشتی و هواپیما و اتومبیل در حال حركت نماز بخوانید و جهت قبله در خواندن نماز رعایت نمایید و در اتومبیل می‌توانید به مقداری كه ممكن است برای ركوع و سجود خم شوید. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع, ج1, ص512, م880)
    که در برخی رساله ها هم آمده که به جهت تنگی وقت یا جهت دیگری که ناچار باشد،اشکالی ندارد.
    منظور اینکه آیا اون کاری که کردید،واقعا وظیفه شما تو اون لحظه بوده یا نه راه دیگه ای هم داشتید؟
    پاسخ این سوال به عهده کارشناسان احکام


  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    290
    حضور
    2 روز 16 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    یا صمد

    الحق که این کاربر برتر شایسته ی شما بود

    ما رایت الا جمیلا........... آخر زیبایی.......این کارتون نه تنها لوس بازی نبود بلکه آخر مردونگی رو کردید.......

    این داستان های واقعی از زندگی اشخاص خیلی تاثیر داره

    ما هم یه بار تو قطار با این موضوع برخورد داشتیم........

    داستان از این قرار که :

    یکی از بچه ها از خواب بلند شده بود گفت بچه های بقیه ی کوپه ها رفتن نماز اما ما جا موندیم.......

    من واقعا فکر می کردم داره شوخی می کنه ، از جام بلند شدم یه لبخند بهش زدم....آخه اصلا خوابم سنگین نیست

    تا اینکه رفتم تو کوپه های دیگه برای تحقیق .گفتم شما واقعا نماز خوندید؟؟؟ گفتن : آره گفتم خداییش؟؟ گفتن آره.......:دل تو دلم نبود ( تقصیر مامور قطار بود اصلا نیومده بود بگه نماز ، اون موقع که قطار ایستاد فهمیدم اما فکر کردم به خاطر کارای قطار و این جور چیزاست که در طول مسیر چند بار نگه میدارن)

    رفتم تو کوپه وضو گرفتم ، تقریبا 5 دقیقه بعد قطار تو ایستگاه نگه داشت ؛ برای پیاده شدن مسافرا ،هنوز به مقصد اصلی نرسیده بودیم.....

    من یه چیزی پهن کردم کف کوپه نصفم بیرون بود نصفم تو شروع کردم با نماز خوندن و البته استرس داشتم که نکنه قطار حرکت کنه و نمازمون بهم بریزه

    اما یکی دیگه از بچه ها کند پیش رفته بود و تازه وضو گرفته بود ، و به مسئلمون گفت من نماز نخوندم ، مسئولمون هم گفت زود باش برو پایین نمازتو بخون ،

    بهش گفتم نه این کارو نکن ممکن هر لحظه قطار حرکت کنه ، گفت نخیر تقصیر خودشونه باید بیدار می کردن ....

    خلاصه اون بنده خدا شروع کرد به نماز خوندن مامور های قطار هم که بیرون از قطار بودن ، گفتن ممکن جا بمونید. اون مسئول ما هم که رو پله ها بود

    گفت : نخیر شما این پایین میمونید تا ایشون نمازشون تموم بشه.

    اون مامور ها هم هاج و واج داشتن همدیگرو نگاه می کردن آخه اگر قطار می رفت اون دو تا مامور هم جا می موندن....

    خلاصه اینکه اصرار بر چیزهای خوب نه تنها لوس بازی نیست بلکه شیرینی خاص خودش رو هم داره........


    نکته های کاربردی برای زندگی: این وبلاگ

    شاید مفید برای همه:
    بوی خاک



  9. صلوات ها 11


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    290
    حضور
    2 روز 16 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1563



    یا صمد

    منظور اینکه آیا اون کاری که کردید،واقعا وظیفه شما تو اون لحظه بوده یا نه راه دیگه ای هم داشتید؟

    وظیه ی راننده بوده که نگه داره ، انگار گاهی اوقات یادمون میره اینجا کشور اسلامیه ......

    ایران و ایرانی با اسلامش زنده هستن
    نکته های کاربردی برای زندگی: این وبلاگ

    شاید مفید برای همه:
    بوی خاک



  11. صلوات ها 8


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    ریاضی
    نوشته
    1,536
    حضور
    221 روز 17 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7884



    به نام خدا.

    ببخشید ، قبل اینکه جواب سوالتون رو بدم ازتون یه سوال داشتم. به نظرتون خدا از کار شما خوشحال شد یا ناراحت؟

    با آرزوی سلامتی ، ستایشگر
    اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا، صلواتک علیه و اله، و غیبه ولینا، و کثره عدونا، و قله عددنا و شده الفتن بنا، و تظاهر الزمان علینا، فصل علی محمد و اله و اعنا علی ذلک بفتح منک تعجله و بضر تکشفه و نصر تعزه و سلطان حق تظهره، و رحمه منک تجللناها و عافیه منک تلبسناها، برحمتک یا ارحم الراحمین.

    من بیچاره ترین موجود در عالم بودم و خدایا، محبت حسین (ع) رو در دل من گذاشتی و من خوشبخت ترین فرد زمین شدم.

  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    ورزش و بدنسازی و ماکارونی
    نوشته
    28
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    169

    اشاره




    نقل قول نوشته اصلی توسط nakisa نمایش پست ها
    نزدیک طلوع آفتاب بود و نماز داشت قضا میشد.
    نگران به همدیگه نگاه کردیم .

    مگه تو این برهوت آبادی هست که بشه توش نماز خوند .

    داخل اتوبوس هنوز تاریک بود.صدای ضعیف اهنگ هایده یا مهستی یا از این جور اهنگا از جلو میومد. اکثر مسافرا خواب بودن ولی ما هممون بیدار بودیم .

    با همفکری بچه ها که یک چهارم اتوبوس رو تشکیل میدادیم ، از جام بلند شدم .

    قلبم یه کم تند میزد. رک بگم از برخورد راننده میترسیدم ولی این اعتقاد من بود و به نطرم آدم باید برای عقیدش بجنگه . وگرنه زندگی معنی نداره .

    با این اندیشه عمیق صدامو با دوتا سرفه صاف کردم و با صدای واضح و همراه با ادب و احترام گفتم:

    ببخشید اقای راننده ، نماز صبح داره غذا میشه. لطف میکنین یه جایی همین کنارا بایستید تا ما نمازمونو بخونیم؟

    راننده بر خلاف اکثر راننده ها که تو ذهن من و شما ادمهای درشت هیکل و سیبیلو هستن که بین دو تا دکمه پیرنشون در قسمت شکم همیشه بازه ،یه مرد 40 تا 50 ساله لاغر سیگاری بود. از تو آینه یه نگاهی چپ چپی به من کرد که قلبم افتاد تو معدم.

    گفت یه ساعت دیگه میرسیم. همونجا نماز بخونین.
    - اونوقت دیگه نماز قضا میشه .
    - خب قضاشو بخونین.
    از این جوابش یه کم عصبی شدم ولی سعی کردم خودمو خونسرد جلوه بدم .یهو یه فکری به نظرم رسید بدون فکر کردن به عواقبش بی اختیار گفتم:
    - پس خیلی ممنون ما پیاده میشیم.

    بچه ها که انتظار شنیدن چنین حرفیو از من نداشتن ، چشاشون گرد شد .
    مسافرا از این گفتگو بیدار شدن .
    یکی گفت : خانوم یه ساعت دیگه میرسیم تو همون ترمینال نماز خونه هست.
    دومی گفت: ما عجله داریم. میخوایم زودتر برسیم .
    سومی: شما که اهل نماز روزه ای نمیدونی اگه 40 تا مسافرو معطل خودت کنی این حق الناسه؟
    چهارمی و پنجمی و.....
    این بود بمباران فرهنگی و اعتقادی در مقابل اندیشه عمیق من (بهتر بگم ما ) که ترکش هم نصیب ما شد .

    دوستم چادرمو کشید که یعنی بشین .

    یعنی من باید بیخیال میشدم .
    من که اگه یه روز نمازصبحم به خاطر خواب موندن قضا میشد غصه میخوردم، حالا باید با چشم باز طلوع افتابو میدیدم و هیچی نمیگفتم؟

    یعنی همه اون اندیشه های عمیق و عقیده و مبارزه کردن همه کشک؟

    نه
    من ننشستم.
    راننده که اون همه طرفدار رو دیده بود با یه نیشخندی بهم گفت :
    خانوم بشین گازشو میگیرم تا زودتر برسیم .

    من ننشستم .
    وضو داشتم .
    یه ربع دیگه نماز قضا میشد.
    با صدای محکم تر گفتم : آقا من پیاده میشم .
    این دفعه دیگه من فقط خودم بودم که میخواستم پیاده بشم .

    پچ پچ مسافرا رو میشنیدم .
    1. بابا یه دو رکعت که چیزی نیست . نگه دار نمازشو بخونه خب .
    2. عجب کله شقیه . به خاطر خودش میخواد این همه ملتو معطل کنه .
    3. اینا چقدر غدن . فکر میکنن الان 10 سال پیشه که هر چی دوست داشتن میگفتن و همون باید میشد .
    4. 5. و...

    راننده دید بیخیال بشو نیستم . زد رو ترمز .
    یه دفعه به خودم اومدم :
    هی خله اینجا وسط بیابونه .
    اگه بذاره بره میخوای چیکار کنی؟ (قصد راننده دقیقا همین بود )
    تا شهر 1 ساعت راهه .

    یه کم دست و پام شل شد .
    ولی اگه سرم میرفت از حرفم عقب نشینی نمیکردم .
    چون حق با من بود.

    با گامهای استوار و محکم رفتم پایین از روی نوری که از شرق میومد قبله رو حدودا پیدا کردم.
    راننده هی گاز میداد.یعنی اینکه دارم میرم . بیا بالا . ولی بیخیال بیخیال بودم .
    هر چی میخواست پیش بیاد بیاد
    برام مهم نبود.
    به شاگردش گفت که درو ببنده .
    همین که رفت درو ببنده یکی از دوستام گفت آقا وایستا!!!!!!!!!
    اونم پیاده شد .
    دوستام همه پیاده شدن و همه شروع کردیم به نماز خوندن.
    راننده همچنان میخواست بره که مسافرا نذاشتن .
    یکی دو تا شونم اومدن پایین و نماز خوندن .
    کلا 5 دقیقه هم طول نکشیده بود .
    با افتخار در مقابل چشم غره های مسافران شاکی سوار شدیم و با شادی غیر قابل وصفی به تماشای طلوع افتاب نشستیم.


    =====================================

    این خاطره رو خیلی از بچه های اسک دین خوندن .
    از یه جاهایی شنیدم که بعضی از بچه ها نظرشون خلاف چیزی بود که تو تاپیک بیان شد .
    شنیدم که کارمو مسخره و تضییع حقوق دیگران دونستن و بچه بازی یه دختر با چندتا از دوستاش.
    این خاطره مال 8 سال پیشه و من 18 یا 19 سالم بود . با اینکه الان شاید اون شور و نداشته باشم ولی هنوزم به حال و روز اون زمانم غبطه میخورم و افسوس که چرا الان دیگه اون قدرتو ندارم .

    اکثر بچه های اسکدین منو میشناسن و میدونن که چه کله شقی هستم اما به نظر خودم کار درستی کردم . برام مهم نیست که دیگران در مورد کارم چه نظری دارن چون میدونم که کارم درست بوده ولی دلم میخواد اگه دیگران نظر مخالفی دارن بگن که بقیه هم بدونن (مطرح کردنش تو جلسات زیر زمینی فایده نداره) . شاید واقعا نظرشون دیگرانو قانع کنه .

    به نظر شما این کار من برای یه دختر 18 19 ساله جلف بوده؟یا اشتباه؟
    به نظرم كار خوب و امر به معروف به موقعي انجام داده ايد بايد اين مسئله را به طور گسترده به گوش مسئولين برسونيم كه به تمامي رانندگان ابلاغ كننده كه وقتي را هم براي اقامه نماز اول وقت در نظر بگيرند
    اگر مقصد پرواز است قفس ویران بهتر،پرستویی که مقصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش نمی هراسد.
    مرتضی آوینی

  15. صلوات ها 7


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    سیاست .مذهب .شغلم .هنر
    نوشته
    1,737
    حضور
    19 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11108



    نقل قول نوشته اصلی توسط ستايشگر نمایش پست ها
    به نظرتون خدا از کار شما خوشحال شد یا ناراحت؟
    من به واجبش عمل کردم. چرا باید ناراحتش کنم؟

    قضا شدن نماز گناهه
    بگذار آدمها تا میتوانند سنگ باشند. من و تو از تبار چشمه ایم

  17. صلوات ها 9


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    ریاضی
    نوشته
    1,536
    حضور
    221 روز 17 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7884



    نقل قول نوشته اصلی توسط nakisa نمایش پست ها
    من به واجبش عمل کردم. چرا باید ناراحتش کنم؟

    قضا شدن نماز گناهه
    به نام خدا.

    پس ، بی خیال بقیه.

    بله. شما کار درست و بجایی کردید. شجاعت شما در اجرای فرامین الهی قابل تحسینه. نماز کم چیزی نیست که کسی بخواد بندازتش عقب.

    با آرزوی سلامتی ، ستایشگر
    اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا، صلواتک علیه و اله، و غیبه ولینا، و کثره عدونا، و قله عددنا و شده الفتن بنا، و تظاهر الزمان علینا، فصل علی محمد و اله و اعنا علی ذلک بفتح منک تعجله و بضر تکشفه و نصر تعزه و سلطان حق تظهره، و رحمه منک تجللناها و عافیه منک تلبسناها، برحمتک یا ارحم الراحمین.

    من بیچاره ترین موجود در عالم بودم و خدایا، محبت حسین (ع) رو در دل من گذاشتی و من خوشبخت ترین فرد زمین شدم.

  19. صلوات ها 7


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    336
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    2715



    خانم نکیسا و تمامی دوستان سلام

    چند نکته هست که باید خدمتتون عرض کنم (بنده خدایی نکرده در جایی نیستم که کار شمارو نقد کنم یا شخصیت شمارو)

    1.کار شمارو تحصین میکنم (به دلیل پایداری در عقاید )

    2.به نظرم اشتباه محض بود
    چون تصویر دیگه ای از دین و دینداری برای اون ادما ساختین (منظورم اونا که در عقاید شل میزنن)

    به این دلیل گفتم چون نمونشو زیاد دیدم ، یه بار که پرواز نشست (این اتفاقا زیاد پیش اومده) کپتن پرواز اومدن پایین و شروع کردن در کنار هواپیما نمازشون رو خوندن

    اونجا بود که حرفها و حدیث ها شروع شد
    یه نفر میگفت مگه نمیتونه بره نماز خونه ، چه ریکاریه ، حالا میذاشت لگ برگشتش بره نماز بخونه (اخه پرواز زمانی بر میگشت که واسه نماز یک ساعتی تا اذان بعدی وقت بود )
    بعدی گفت دین و اینا گرفتن ، همینان که فلان و ....

    خوب این تصویروخراب نمیکنه به نظرتون ؟؟؟؟؟؟

    شاید شما مخالف نظره من باشید اما نظره من این بود ، شاید من بودم (واقعا نمیدونم ) که چکار میکردم


    و اما سوم

    درباره خودتونه
    شما کله شقید؟!

    به نظرتون درسته؟! ، من هر وقت شمارو در اسک دیدم انسانی با برخورد هستید (حالا دیگه کله شقم بهش اضاف شد)

    شما که یه فرد دین دارید باید مراقب تر باشید نه؟

    همینطوریش ماها زیره ذره بینیم ، جدا از این واسه خودتونه (واقعا افتخار نداره این خصلت)


    شاد و سر بلند باشید

    ویرایش توسط Capello : ۱۳۹۱/۰۴/۰۵ در ساعت ۱۰:۲۴
    حلال كنيد

  21. صلوات ها 5


صفحه 1 از 9 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۳/۰۹/۰۴, ۰۴:۰۲ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود