صفحه 1 از 11 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حق مرد بر زن در اسلام

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    46
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    63

    حق مرد بر زن در اسلام




    چندی پیش از یکی از اساتیدم درباره ی منابع دست اول حقوق زن در اسلام پرسیدم که ایشون یکی از منابعی که برام معرفی کرد بخش ازدواج کتاب من لایحضره الفقیه بود خوشبختانه تونستم این کتاب رو در اینترنت بیابم والبته بسیار خوشاقبالم که این کتاب ترجمه هم شده است دوستان میتوانند این کتاب رو در ادرس زیر دانلود کنن
    http://kohsorkh.mihanblog.com/post/99

    بله! پس مطالعه به نکات جالبی درباره حقوق زن در اسلام برخوردم یکی از نکات جالبی که از مطالعه این بخش این کتاب فهمیدم
    این بود که

    حقوق زن در اسلام انچنان پست و انچنان زن حقیر و ضعیف است و بی حق و حقوق نسبت به شوی ستمگر خود است که زنان در عصر سنگی هم زیر بار ان نمی رفتند

    از اینرو دختری از رسول خدا سئول میکرد و از زیر بار اینهمه حق شوهر برنمی امد و زیرکانه میگفت تو پیامبر خدایی پس من ازدواج نمیکنم ، دقت کنید :



    محمّد بن مسلم گويد: امام باقر عليه السّلام فرمود: زنى به نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمد و عرض كرد: يا رسول اللَّه حقّ مرد بر زوجه‏اش چيست؟ فرمود: آنكه او را فرمان ببرد و از نافرمانيش بپرهيزد و از مال شوهر (بدون رضاى او) چيزى بفقير ندهد، و نيز بدون اجازه او روزه مستحبّى نگيرد، و او را از كاميابى مانع نشود هر چند بر جهاز شترى سوار باشد، و از خانه‏اش بدون رخصت وى خارج نشود كه اگر بدون اجازه از منزل بيرون رفت فرشتگان آسمان و فرشتگان زمين و فرشتگان غضب و رحمت همگى او را لعنت كنند تا بخانه‏اش باز گردد، زن عرض كرد :
    اى پيامبر خدا حقّ چه كسى بر مرد افزونتر است؟ فرمود: پدر و مادرش، پرسيد:
    چه كسى حقّش بر زن بيشتر است؟ فرمود: شوهرش، زن عرضكرد: همان مقدار كه من‏بر شوهر حقّ دارم شوهر نيز بر من همان حقّ دارد؟ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: نه تو از هر صد حقّى كه شوهر بر تو دارد يكى نخواهى داشت، زن گفت: سوگند بآن كس كه تو را بحقّ و راستى به پيغمبرى برانگيخت هرگز گريبانم را بچنگ شوهرى نخواهم سپرد. (يعنى شوهر اختيار نخواهم كرد)
    ترجمه کتاب مزبور جلد 5 صفحه 85


    زنان 1400 سال پیش زیر بار این حقوق نمیرفتند ما دراین دنیای امروزین برویم؟!!
    ویرایش توسط ruya-r : ۱۳۹۱/۰۳/۲۹ در ساعت ۰۰:۳۸

  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    46
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    63



    بله دوستان میبنید زنان در 1400 سال پیش میدانستند که چقدر خوار و ذلیل خواهند بود اگر شوهر کنند و مجبور شوند قوانین اسلامی برانها اجرا گردد از اینرو این دخترک عاقل چنین زیرکانه به رسول خدا پاسخ میدهد !

  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    46
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    63



    با مطابعه این کتاب در می یابیم تبلیغات برخی نئو مسلمین لاپوشان هم دروغ است چونکه اینها در مقابل حدیث نهج البلاغه درباره ی نقص عقل زن تفسیرهایی نااستوار را از خود می بافند

    و میگویند که این مربوط به عایشه است اما وقتی مطالعه کتب بیشتری را پیش بگیریم میبنیم که این مطالب درست نیست .


    رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: نديدم سست عقيده كم‏عقل‏تر از شما زنان كه در ربودن عقل صاحبان خرد از شما تيز پنجه‏تر و تردست‏تر باشد.جلد 5صفحه 21
    و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را گذر بر زنانى افتاد و در كنار آنان توقفى فرمود و بعد خطاب بآنان فرمود: اى گروه زنان من نديدم كم‏خردان و سست‏دينانى تيزتر از شما به ربودن عقل خردمندان، و اين چنين مى‏انديشم كه در روز رستاخيز بيشتر اهل دوزخ شما باشيد، پس از شما ميخواهم كه بخداوند عزّ و جلّ خود را نزديك كنيد و باو تقرب جوئيد هر قدر كه در توان داريد، پس زنى پرسيد يا رسول اللَّه از كجا دين و عقل ما ناقص است؟ حضرت فرمود: أمّا كسرى دينتان همين خونى است كه در هر ماه شما را از نماز و گاهى از روزه باز ميدارد، و أمّا كسر عقلتان از شهادتتان كه هر دو تن از شما برابر با يك مرد است.(درست مثل مطلب امیر المونین)


    خطبه 80 :
    اى مردم! همانا زنان در مقايسه با مردان، در ايمان، و بهره‏ورى از اموال، و عقل ناقصند، اما نقص ايمان بانوان، بر كنار بودن از نماز و روزه در ايّام «عادت حيض» آنان است، و اما نقص عقلشان با مردان بدان جهت كه شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد است، و علّت نقص در بهره ورى از اموال آن كه ارث بانوان نصف ارث مردان اس

  7. صلوات


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    46
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    63



    بله دوستان زن جنین حقیر است که اگر خدایی یگانه نبود مستحق سجده بر شوی خود میشد براستی اگر اسلام خدا نداشت باید زنان بر شوی خود سجده میکردند !


    سليمان بن خالد گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: جماعتى نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمده عرض كردند: اى پيامبر خدا ما مردمى را ديده‏ايم كه پاره‏اى بر پاره ديگرى سجده مى‏كنند، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمودند: اگر من امركننده بودمكه كسى بديگرى سجده كند هر آينه امر مى‏كردم كه زن بشوهر خود سجده كن. همان کتاب همان باب

  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    46
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    63



    هرگاه سخن از عقل زن می اید موجودی صغیر و کودن فرض است همانگونه که چوپان بر کله و حاکم (.....) بر رعیت چنانکه اوج قیاس عقل او همردیف شدن با کودکان است :


    سماعة گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: اى مردان از خداوند در باره دو ناتوان پروا كنيد (يعنى خداوند را در مورد آن دو فراموش نكنيد) اوّل:
    كودكان بى‏سرپرست، و دوّم: زنان

    جلد5 صفحه 23

  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    نقل قول نوشته اصلی توسط ruya-r نمایش پست ها
    چندی پیش از یکی از اساتیدم درباره ی منابع دست اول حقوق زن در اسلام پرسیدم که ایشون یکی از منابعی که برام معرفی کرد بخش ازدواج کتاب من لایحضره الفقیه بود خوشبختانه تونستم این کتاب رو در اینترنت بیابم والبته بسیار خوشاقبالم که این کتاب ترجمه هم شده است دوستان میتوانند این کتاب رو در ادرس زیر دانلود کنن
    http://kohsorkh.mihanblog.com/post/99

    بله! پس مطالعه به نکات جالبی درباره حقوق زن در اسلام برخوردم یکی از نکات جالبی که از مطالعه این بخش این کتاب فهمیدم
    این بود که

    حقوق زن در اسلام انچنان پست و انچنان زن حقیر و ضعیف است و بی حق و حقوق نسبت به شوی ستمگر خود است که زنان در عصر سنگی هم زیر بار ان نمی رفتند

    از اینرو دختری از رسول خدا سئول میکرد و از زیر بار اینهمه حق شوهر برنمی امد و زیرکانه میگفت تو پیامبر خدایی پس من ازدواج نمیکنم ، دقت کنید :




    با سلام

    عجب استاد بی سوادی داشته اید که در مورد کتاب من لایحضره الفقیه توضیحات لازم را ندادند !!
    درست مثل اینکه نارنجکی به دست بچه ای بدهی و
    بگویی مراقب باش ضامن ان را نکشی !!
    شما بگفته خودت بی دینی
    حالا رفتی سراغ کتابی که از ان سر در نمی آوری


    یا روایات جعل میکنی
    یا از سایتهای وهابیون کتابها را با تحریف می آوری و یا ....!! و یا سراغ کتابهایی میروی که در حد و قامت فکری شما نیست !!
    نمیدانیم چرا تیر شما به سنگ میخورد ؟؟!!
    البته عدو شود سبب خیر !!
    زیاد هم بد نشد !

    نگاهی کنیم به این کتاب و برسیهای لازم را عنوان کنیم

    بررسی کتاب من لایحضره الفقیه از منظر : راویان و مصطلحات حدیث ، نظرهای خاص فقهی شیخ صدوق ، جایگاه این کتاب و مقایسۀ آن با کافی ، و بررسی اشکالات متأخران بر آن ، میپردازد .

    1- بررسی راویان و مصطلحات حدیث در کتاب من لایحضره الفقیه

    الف : بررسی راویان

    به شهادت برخی قراین ، دقتهای رجالی از همان قرن 2 هـ . ق در میان محدثان شیعه مطمح نظر بود ، و هسته اولیه علم رجال در شیعه در ستایش و نکوهشهای امامان معصوم ( ع ) دربارۀ پارهای از یاران خود وجود داشت .
    همچنین ، دهها و صدها روایت در کتابهای حدیث و رجال وجود دارد که در آن ، امامان شیعه بویژه صادقین ( ع ) اشخاصی را در عقاید و اعمالشان تکذیب و تصدیق کردهاند .
    از این مطلب میتوان نتیجه گرفت که پایههای آغازین علم رجال را در شیعه ، روایات امامان معصوم ( ع ) تشکیل میدهد .

    اما علاوه بر رهنمودهای امامان و به تناسب شکلگیری حدیث از سوی دانشمندان شیعه ، تلاشهای وسیعی صورت گرفت تا اشخاص ناصالح شناخته و از اخبار و روایات آنها پرهیز شود (1)

    شیخ صدوق در مشیخۀ خود جمعاً از 379 نفر نام میبرد ، که اکثر از صاحبان کتابها و اصول اولیه بودهاند .
    شیخ صدوق پس از آن ، به ذکر طریق خود از پدرش و دیگر مشایخش تا مؤلفان کتب اقدام میکند (2)

    شیخ صدوق در مشیخه از 24 نفر از مشایخ خود که روایات کتاب من لایحضره الفقیه را از طریق آنان روایت کرده ، نام برده است .
    از جمله آنان میتوان از پدرش ، ابن ولید ، محمدبن علی ماجیلویه ، محمدبن موسیبن متوکل نام برد که شیخ صدوق روایات کتاب من لایحضره الفقیه را بیشتر از طریق این 4 نفر نقل کرده است .
    البته ، در کتاب من لایحضره الفقیه و در مشیخۀ آن در کنار راویان و مؤلفانی که در کتابهای رجالی موکداً مورد توثیق واقع شدهاند ، اشخاصی نیز وجود دارند که مجهولالحالند یا تضعیف شدهاند ، که افرادی همچون : جابر بن یزید جعفی ، حسن بن علی بن حمزه بطائنی ، محمدبن شهاب زهری ، زیادبن مروان قندی ، مفضلبن عمر ، وهب بن وهب ابوالبختری و ... را میتوان در این زمینه نام برد .
    علامه حلی در خلاصة الاقوال و به طور مفصل حاج ملا علی علیاری در کتاب بهجة الآمال ، طرق ضعیف شیخ صدوق را مشخص کرده و همه را یک جا آوردهاند (3)

    چنانکه قبلاً در بحث مشیخه گذشت ، بنا به گفتۀ مرحوم مجلسی اول ، حدود 120 نفر روایتشان با تعلیق سند در خلال کتاب درج شده است ، که طریقی برای آنان در مشیخۀ کتاب موجود نیست .
    مرحوم مجلسی اول فهرست نامهای آنان را در جلد 14 روضةالمتقین آورده است (4)البته ، در این فهرست اشتباههایی نیز رخ داده ، زیرا تعداد اندکی از افراد مذکور طریقشان در مشیخه آمده است .

    البته ، مرحوم مولا مجلسی اول در مورد این 120 نفر مینویسد : ما در این کتاب ( روضةالمتقین ) به طرق این افراد از مصنف ، از غیر از کتاب من لایحضره الفقیه یا سایر کتابهای مورد اعتماد که اکثر از کتاب کافی بوده است ، اشاره نمودهایم (5)

    ب – مصطلحات حدیث

    از قدیم محدثان اسلامی در نقل سند یا متن حدیث ، اصطلاحات و الفاظی را به کار بردهاند که در معانی خاصی به کار برده میشود ، و دانستن آنها پژوهشگر را در فهم مسائل مربوط به علوم حدیث کمک خواهد کرد .

    مراد از مصطلح الحدیث نیز در اینجا ، بیان بعضی از اصطلاحات علمالحدیثی است ، که مرحوم صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه به کار برده .

    از الفاظ به کار برده حدیثی در این کتاب « حدیث »، « روایت » و « خبر » را میتوان نام برد .

    « حدیث » در اصطلاح : « کلام یحکی قولالمعصوم ( ع ) او فعله او تقریره (6)( حدیث کلامی است که حکایتگر قول ، عمل یا تقریر معصوم ( ع ) باشد ).

    « روایت » از : « روی البعیر الماء ای حمله » مشتق است ، زیرا راوی نیز حامل و ناقل حدیث شمرده میشود . البته ، روایت را به معنای حدیث نیز گفتهاند و به حامل سنت و انتقالدهندۀ اقوال ، افعال و تقاریر معصوم ( ع ) راوی گفته میشود .
    در مجمعالبحرین آمده است : روایت در اصطلاح علمی خبری را میگویند که بالاخره منتهی به پیامبر و امام ( ع ) میشود ، خواه به شکل تواتر باشد یا مستفیض یا خبر واحد (7)

    « خبر » نزد محدثان به معنای حدیث آمده است . در اینکه خبر در اصطلاح این فن ، مرادف با حدیث است یا میان آنها فرقی وجود دارد ، نظرهای گوناگونی وجود دارد که در کتابهای علمالحدیث بدانها اشاره شده است (8)شهید ثانی در این باره مینویسد : خبر و حدیث مترادف یکدیگرند و معنای واحدی دارند (9)
    با نگاهی به کتاب من لایحضره الفقیه ، استفاده میشود که در این کتاب واژههای حدیث ، خبر و روایت مترادف با یکدیگر استعمال شدهاند ، و شیخ فرقی برای آنها قائل نشده است ؛ چنانکه مینویسد :
    « و فی حدیث آخر »، « و فی خبر آخر » « و فی روایة اُخری (10)و « و فی روایة فلان ».

    « اثر » نیز اصطلاحی است که آن را مرادف حدیث گرفتهاند و از این جهت است که جمله : « اثرات الحدیث (11)نیز به معنای : « رویت الحدیث » است . با این حال ، برخی نیز گفتهاند که اثر ، فراگیرتر از حدیث و خبر است و هر دوی آنها را در بر میگیرد (12)

    حقیقت آن است که اثر اصطلاحی است که گفتار معصومان ( ع )، صحابه و تابعین را در بر میگیرد .
    اصطلاح « تفسیر به ماثور » نیز از همین جا ناشی شده است . در کتاب من لایحضره الفقیه جمع این کلمه ؛ یعنی آثار ، مترادف با اخبار معصومان ( ع ) آمده است ، چنانکه میگوید : « و وردت الاخبار و الآثار عن الائمة (13)


    ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۱/۰۳/۲۹ در ساعت ۰۲:۱۹
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521




    اصطلاح « وجاده » نیز در کتاب شیخ صدوق آمده است ، چنانکه میگوید : « وجدت بخط سعد بن عبداله حدیثاً اسنده الی الصادق ( ع (14)از آنجا که تلاش مسلمانان بر آن بود تا احادیث را همان گونه که از پیامبر اکرم ( ص ) و معصومان ( ع ) رسیده است ، از مصادر مربوطه – بدون کم و زیاد – اخذ و به طرز صحیحی به دیگران منتقل کنند ، از این رو راههای ویژهای را برای تحمل آن برگزیدهاند که وجاده یکی از آن راهها است .

    معنای وجاده ، این است که کسی کتاب یا اصلی را بیابد که چه بسا حدیث آن را ندیده و به او اجازۀ نقل حدیثش را نداده باشد ، ولی به واسطه قراینی اطمینان دارد که این کتاب یا اصل به فلان شخص تعلق دارد .
    چنین دریافت حدیثی را وجاده میگویند ، و راوی در مورد این گونه احادیث میگوید : « وجدت او قرأت بخط فلان او فی کتاب فلان (15)

    از بیان شیخ دربارۀ حدیث « منقطع » بر میآید که این نوع حدیث ، حدیث مجهول است ؛ و مجهول : « هوالحدیث المروی عن رجل غیر موثق ولا مجروح ولا ممدوح او غیر معروف اصلاً ».
    یا اینکه حدیث منقطع حدیثی است که اسنادش متصل نباشد و انقطاعش به هر صورتی که میخواهد باشد : « هو مالم یتصل اسناده علی ای وجه کان انقطاعه (16)البته ، برای منقطع تعاریف دیگری نیز ذکر کرده اند (17)

    « مرسل »: « هو ما رواه عنالمعصوم من لم یدرکه (18)( حدیثی است که راوی از معصوم نقل میکند در حالی که وی را درک نکرده است )، « او هو ما سقط فیه الصحابی بان رفعه التابعی الی النبی ( ص (19)

    « مرفوع »، حدیثی است که از وسط سلسله یا آخر آن ، یک یا چند نفر از راویان افتاده باشند ، لکن راوی تصریح به رفع نماید (20)مثلاً ، در کتاب من لایحضره الفقیه آمده است : « و فی روایة عبداللهبن المغیرة ، و صفوان و غیر واحد رفعوه الی ابی عبدالله ( ع (21)

    حدیث « صحیح » را این گونه تعریف نمودهاند : « ما اتصل سنده الی المعصوم بنقل الامامی العدل عن مثله فی جمیع الطبقات (22)( حدیث صحیح ، آن حدیثی است که سلسلۀ سند آن به معصوم متصل باشد و ناقل و راوی آن در همۀ طبقات شیعۀ دوازده امامی و عادل باشد ).

    حدیث « ضعیف » چنانکه شهید ثانی میگوید ، حدیثی است

    که هیچ یک از شرایط احادیث « صحیح » و « حسن » و « موثق » را نداشته باشد ، و در طریق آن افرادی باشند که متصف به فسق و مانند آن بوده یا مجهولالحال یا وضاع باشند (23)


    2 - نظرهای خاص فقهی ( متفردات ) شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه

    گاهی در کتب فقهی ، فتواهایی از فقیهان دیده میشود که نادر ، شاذ یا خلاف اجماع و خلاف مشهور میان سایر فقها میباشند .

    چنانکه آقای خرسان نیز متذکر شده است ، اگر کسی کتاب من لایحضره الفقیه را مورد بررسی و تتبع قرار دهد ، گاهی فتواهایی را از شیخ صدوق در آن مییابد که اکثر علمای شیعه از آنها تبعیت نکردهاند .
    چنانکه صاحب روضات الجنات نوشته است ، شیخ مفلح بن حسن صیمری ( د . 933 هـ . ق ) مؤلف تلخیص الخلاف و کتابهای دیگر ، کتابی به نام التنبیه علی غرائب من لایحضره الفقیه را تألیف کرده ، و در آن فتاوای خلاف اجماع علما و مسائل متروک در نزد علمای متأخر و فقهای متقدم را از این کتاب گردآوری نمود (24)


    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    به هر حال ، در کتاب من لایحضره الفقیه گاه روایت و فتواهای شاذ و نادری وجود دارند که یا مخالف اجماع بوده یا مخالف نظر مشهور میان علمای شیعه است ، که باید بعضی از آنها حمل بر تقیه شود یا ظاهر آنها به گونهای توجیه گردد ؛ چنانکه فقهای عظام و شارحان این روایات و فتاوا به این موارد اشاره کرده و به حل آنها پرداختهاند (25)
    آقای خرسان در جزء اول این کتاب ، به 9 مورد از فتواهای غریب و آرای خاص شیخ صدوق اشاره کرده است (26)

    3 - جایگاه کتاب من لایحضره الفقیه در آثار شیخ و مقایسۀ آن با کافی

    الف : جایگاه کتاب من لایحضره الفقیه در آثار شیخ

    کتاب من لایحضره الفقیه در میان آثار موجود شیخ صدوق ، از ویژگی خاصی برخوردار است .
    این کتاب در میان این آثار ، بزرگترین و مهمترین اثر شیخ صدوق به شمار میرود .
    به اعتراف علما و دانشمندان ، یکی از کتب اربعۀ معتبر شیعه محسوب میشود و تا کنون مرجع و محل استفادۀ مجتهدان ، فقها و خواص و عوام بوده است .
    دهها نفر از علما و فقهای شیعه آن را شرح کرده ، بر آن حاشیه زده و به فارسی ترجمه کردهاند .
    در میان آثار به دست آمدۀ شیخ ، فقط کتاب من لایحضره الفقیه کتاب جامعی در فقه و احکام مذهب شیعۀ جعفری است .
    دیگر آثار وی معمولاً با نام موضوعی مزین شده و بیانگر احادیثی است که در آن رشته و موضوع موجود بوده است .
    یکی از ویژگیهای مهم این کتاب آن است که اعتماد و اطمینان به صحت مطالب و روایات آن ، به مراتب بیشتر از سایر آثار موجود وی است .
    شیخ در مقدمۀ کتاب این گونه آورده است : ... بلکه منظورم این بود که آن دسته از روایاتی را که بدانها فتوا میدهم و به صحت آنها حکم میکنم ، بیاورم .
    و اعتقادم دربارهاش چنین است که حجت میان من و پروردگارم – که نامش و قدرتش والا -، میباشد . و همۀ آنچه که در اینجا آوردهام ، از کتابهای مشهور و مورد اعتماد و مرجع استخراج کردهام (27)

    از این رو ، هر چند این کتاب روایی شمرده شده ، ولی شیخ صدوق آن را یک کتاب فقهی اعتبار نموده است تا در مسائل شرعی بدان عمل کنند .
    اما در دیگر آثار شیخ چنین ضمانتی وجود ندارد ، و شیخ صحت همۀ احادیث آنها را برعهده نگرفته است .
    البته ، صحت مطالب مندرج در کتاب المقنع نیز تا حدی مانند کتاب من لایحضره الفقیه است ، چنانکه خود در مقدمۀ کتاب آورده است : مطالبی را که در این کتاب آوردهام ، از کتابهای اصولی که از مشایخ علما و فقهای ثقات و مورد اطمینان – رحمهم الله – بوده ، استخراج شده است (28)

    دربارۀ کتاب من لایحضره الفقیه باید گفت که هدف این نبوده است که مانند برخی از مؤلفان صرفاً احادیث مختلف را گردآوری کند و تشخیص صحت و سقم آن را به عهدۀ دیگران واگذارد ، بلکه هدف وی گردآوری احادیث صحیح و مورد اعتماد بوده است .

    خلاصه ، این کتاب همچون رسالههای عملیهای است که مجتهد در ابتدای آن تذکر میدهد که عمل به آن مجزی است ؛ ان شاءالله .

    ب : مقایسۀ کتاب من لایحضره الفقیه با کتاب کافی

    نخستین جامع حدیثی شیعه نوشته شده در زمان غیبت صغری که نسبت به دیگر کتابهای اربعه از لحاظ محتوا و روایت جامعتر و افزونتر میباشد ، کتاب ارزشمند کافی است .
    این کتاب به وسیلۀ ثقةالاسلام ابوجعفر محمدبن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی ( د . 328 یا 329هـ . ق ) به مدت 20 سال نگاشته شد . این کتاب از لحاظ کم و کیف ، و محتوا و زمان ، مقدم بر 3 کتاب دیگر یاد شده است (29)یکی از منابع مورد استفادۀ شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه ، آثار شیخ کلینی و از آن جمله کتاب کافی بود ، که در مواردی از آن نام برده است (30)

    سیرۀ شیخ صدوق آن بود که در درجۀ اول از مأخذ اولیه و کتابهای مشایخ خود استفاده مینمود ، اما در صورتی که حدیث مورد نظر وی در این کتابها موجود نبود ، از جامع کلینی استفاده و نقل حدیث میکرد :


    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    با مقایسهای میان کافی و کتاب من لایحضره الفقیه ، ملاحظه میشود که کتاب من لایحضره الفقیه در مسائل احکام عملی و فقهی نگاشته شده است ؛ چنانکه خود صدوق نیز به این مطالب تصریح کرد .
    او مینویسد :.... من این کتاب را برای مجرد فقه وضع کردهام و نه چیز دیگر (31)ولی کتاب کافی علاوه بر احکام و مسائل فقهی ، احادیث اعتقادی و اخلاقی را نیز در بر دارد .


    در مورد سند روایات کتاب من لایحضره الفقیه و مقایسۀ آن با کافی نیز مشاهد میکنیم که صدوق از طریقۀ اختصار سند استفاده کرده ، ولی کلینی برخلاف شیخ صدوق و شیخ طوسی از این روش استفاده ننموده است ، بلکه سیرۀ او در زمینۀ سند درج آن به صورت کامل در خود کتاب می باشد .

    بررسی اشکالات متأخران بر کتاب من لایحضره الفقیه

    متأخران بر کتاب من لایحضره الفقیه 2 اشکال مهم و عمده گرفتهاند :

    1 - ارسال و ضعف در روایات

    2 - تصحیف و تحریف در روایات

    اینک به بیان این اشکالات و پاسخ آنها میپردازیم :

    1 - ارسال و ضعف در روایات

    از اشکالکنندگان به کتاب من لایحضره الفقیه ، دانشمند محترم محمدباقر بهبودی است که به تألیف صحیح کافی ، صحیح فقیه و صحیح تهذیب دست زدهاند (32)که از سوی علما با مخالفت و اعتراض روبرو گشت (33)زیرا مؤلف از میان حدود 16 هزار حدیث کتاب کافی در نهایت حدود 4400 روایت را به عنوان صحاح کافی عرضه کرده ، یا در میان حدود 5 هزار حدیث کتاب فقیه تنها 1650 حدیث را به عنوان احادیث صحیح شناخته است .

    وی در ترجمۀ گزیدۀ فقیه ( صحیح فقیه ) مینویسد : « ناگفته نماند که شیخ صدوق در یک فرصت مناسب برای این خودآموز خود ، مشیخهای ترتیب داد تا احادیث آن را از حالت ارسال خارج کند و کتاب فقیه را مانند یک جامع فقهی و حدیثی همچون کتاب کافی به مرحلۀ اعتبار و حجیت ارتقاء دهد ، ولی در این کار خود هم کاملاً موفق نشد ، زیرا بعد از ترتیب این مشیخه باز هم دو هزار و پانصد حدیث آن به حالت ارسال و ضعف لازم باقی ماند که به هنگام استدلال فقیه قابل استناد نخواهد بود .
    و مابقی که از حالت ارسال خارج شد ، قسمتی به خاطر بدنامی راوی شرایط صحت و حجت را حائز نبود و قسمتی دیگر به خاطر ضعف طریق و یا جهالت مشایخ از شرایط صحت برخوردار نشد ، و فقط در حدود یک پنجم آن به درجۀ صحت و اعتبار نایل گشت .
    و معلوم شد که با توجه به متن احادیث و رفع و اختلافات و تناقضی که با احادیث کافی و احادیث تهذیب و استبصار دارد ، بیش از یک ششم و یا یک هفتم آن قابل عرضه نخواهد بود (34)

    در جواب به این اشکال مباحث ذیل مطرح می شود :

    الف : نقل فتواها به لسان احادیث

    این اشکال بر صحیح فقیه آقای بهبودی وارد است ، که ایشان صرفاً به نقل احادیث مسند کتاب اکتفا کرده و از نقل فتواهای شیخ که در واقع به لسان احادیث و عین الفاظ آنها یا مضمون آنهاست ، خودداری ورزیده است .

    عرضۀ نصوص روایات با حذف اسناد به عنوان فتوا پس از دقت و تمییز صحیح از ناصحیح ، شیوهای در نگارش فقه بود که از آغاز سالهای قرن 4 هـ . ق پدید آمد .
    از اولین کوشندگان در این میدان باید از فقیه و محدث عالی قدر مرحوم علیبن حسینبن موسی بن بابویه یاد کرد که کتاب شرایع را برای فرزندش نگاشت و به رسالۀ علی بن بابویه مشهور شد .

    مرحوم شهید اول نوشته است : فقها به هنگام دست نیافتن به نصوص ، به خاطر حسن ظن به علی بن بابویه و از آن رو که فتوایش مانند روایتش بود ، به آنچه در شرائع مییافتند تمسک میکردند (35)

    البته شیوۀ ابن بابویه پس از وی نیز ادامه یافت ، و مرحوم صدوق با نگارش مقنع و هدایه ، شیخ مفید با تدوین مقنعه و شیخ طوسی با نگارش نهایه و مبسوط ، این نگارشها را به کمال رساندند .
    فقیهان اغلب آنچه را که دربارۀ کتاب ابن بابویه آوردیم ، دربارۀ این گونه آثار معتقد بودند .
    در میان فقهای متأخر نیز مرحوم آیتالله بروجردی بر این شیوه تأکید میورزید . براساس آنچه شاگردان درس آن بزرگوار گفته و نوشتهاند ، از این مجموعه به عنوان « المسائل الملتقاة » یا
    « اصول ملتقاة » یاد میکرده است . چنانکه برخی دیگر از فقیهان از این مجموعه ، به « الفقه المنصوص » یاد کردهاند (36)


    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521




    علامه شوشتری نیز مینویسد : « ولا یقول علی بن بابویه الاعن نص و ان لم نقف علیه (37)و نیز میگوید : « ان علی بن بابویه فتاویه متون اخبار اسقط اسانیدها تکون فی حکم الخبر (38)

    مجلسی اول میگوید : صدوق رسالۀ پدرش را به منزلۀ نص میداند ، چون از غیر نص نمینوشتند و عمل نمیکردند (39)

    مجلسی دوم مینویسد : « و علماؤنا یعدون فتاواه من جملةالاخبار (40)

    آقای غفاری نیز آوردهاند : « باید دانست که غالب فتاوای مؤلف که حدیث آن را ذکر نکرده است ، مضمون حدیث یا احادیثی است که دیگران مانند کلینی و شیخ طوسی – رحمهما الله – در کافی و تهذیبین روایت کردهاند .
    چون میخواسته است به صورت فتوا کلام خود را بگوید ، در لفظ خبر اندکی تصرف کرده و لذا به صورت خبر نیاورده است (41)

    مرحوم کمرهای در مقدمۀ خصال نیز در فصل چهارم با عنوان : « روش مکتب شیخ صدوق در فتوا و بیان احکام دین »، مینویسد : اجماع و سیرۀ تمام فقیهان مذهب شیعه از زمان پیغمبر تا آخر دورۀ غیبت صغری بلکه تا اواخر قرن 4 هـ . ق ، به طور قطع این مطلب را روشن میکند که در مقام بیان احکام دین و تعلیم عموم مسلمانان ، به همان نقل روایت و نصوص صادره اکتفا میکردند ، و از پیش خود تعبیر نداشتند (42)

    ب : صحیح بودن روایات کتاب من لایحضره الفقیه برحسب اصطلاح متقدمان

    در کتابهای صحیح کافی ، صحیح فقیه و صحیح تهذیب آقای بهبودی ، مطمئناً تعداد زیادی از روایات معصومان ( ع ) حذف شده است که از نظر متقدمان صحیح و طبق معیار متأخران ضعیف قلمداد میشود ؛ احادیثی که بعضاً فقهای شیعه نیز در طول تاریخ فقه بر مبنای آنها فتوا دادهاند .
    لذا ، چنانکه یکی از محققان متذکر شده است : « اگر بخواهیم در مقام استنباط و صدور فتوا صرفاً احادیث صحاح و حسان را اختیار بکنیم ، باید قسمتی از فقهمان را بدون مدرک بدانیم (43)

    شیخ صدوق در مقدمۀ کتاب من لایحضره الفقیه اظهار میدارد : « قصدت الی ایراد ما افتی به واحکم بصحته (44)مجلسی اول در شرح این عبارت مینویسد : « و آنکه گفته است که حکم به صحت جمیع این احادیث میکنم موافق اصطلاح متقدمان است ، چنانکه شیخ بهاءالدین محمد – رحمهالله تعالی – در مشرق الشمسین ذکر کرده است .
    و از جاهای دیگر نیز ظاهر میشود که مراد ایشان از صحت ، آن است که معلوم شود انتساب آن خبر به امامان معصوم ( ع ) و علم ایشان حاصل شده است یا به تواتر ، یا به آنکه خبر را در اکثر اصول ایشان که 400 اصل بوده است ذکر کرده باشند (45)

    سپس با بیان مطالبی در مورد اصول اربعمائة و اعتبار آنها ، مینویسد : « و جزم داریم که صحتی که ایشان ( مشایخ ثلاثه ) میگویند ، آن است که یقیناً معصوم ( ع ) فرمودهاند و صحت نزد متأخران این معنا را دارد که راویان ثقه و معتمدند (46)

    در توضیح این مطلب همچنانکه علمای اسلامی خاطرنشان کردهاند (47)باید بگوییم : کلمۀ صحیح در بین علمای رجال و حدیث به 2 معنا به کار میرود ؛ صحیح به اصطلاح متقدمان و صحیح به اصطلاح متأخران .
    صحیح به اصطلاح قدما ، به معنای معتبر است که در مقابل آن حدیث ضعیف و غیرمعتبر قرار دارد .
    به همین سبب ، قدما صحیح را چنین تعریف کردهاند : حدیثی است که میتوان بر آن اعتماد کرد ، خواه اعتماد از ناحیۀ سند باشد یا با وجود قراین و اسباب .
    به تعبیر آیت الله جعفر سبحانی ، در اصطلاح قدما حدیثی صحیح است که قراین داخلی ( سند روایت ) یا قراین خارجی ، بر صدور آن از معصوم ( ع ) گواهی دهد (48)پس در اصطلاح قدما ، صحت حدیث به معنای اطمینان و وثوق به صدور روایت از معصوم ( ع ) است ، خواه این وثوق مولود وثاقت راویان آن حدیث باشد یا معلول یک رشته قراینی که صدور حدیث را از معصوم ( ع ) تصدیق و اثبات کند (49)

    اما در اصطلاح متاخران ، احادیث براساس مذهب و وثاقت راوی به اقسام چهارگانۀ : صحیح ، حسن ، موثق و ضعیف تقسیم شد . این دستهبندی در عصر علامۀ حلی ( د . 726 هـ . ق ) و استادش ابن طاووس ( د . 763 هـ . ق ) رواج یافت . بیشتر محدثان این تقسیمبندی را به علامه و استادش نسبت میدهند .


    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  21. صلوات


صفحه 1 از 11 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود