صفحه 1 از 14 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: قابل توجه معاندین فلسفه و عرفان

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    کتاب
    نوشته
    213
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    871

    قابل توجه معاندین فلسفه و عرفان




    بسمه تعالی
    عنوان: پيام به كنگره بزرگداشت دويستمين سالگرد تولد حكيم حاج ملاهادى سبزوارى
    تاریخ: ۱۳۷۲/۰۲/۰۲

    بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّ يم

    خداى بزرگ را سپاس كه دلهاى بيدار و قدرشناس شما مردان علم را به تجليل از شخصيت حكيمى بلند مرتبه برانگيخت كه دنياى پا در گل و گرفتار امروز، به شناخت انسانهايى چون او آزاده و سر در بلنداى ملكوت بسى نيازمند است. مدح چنان خورشيد سيرتانى، جز از صاحبان چشمهاى روشن و بصيرتهاى نافذ نمى‌شايد، كه توانسته باشند حجاب پر زرق و برق علم بى‌عمل، و فلسفه‌ى بى‌روح، و ماده‌ى بى‌معنا را ديده و تركيب بديع انديشه‌ى بلند، و روان روشن، و دل خاشع، و ذوق لبريز، و تن خاكسار را در كسانى چون حكيم فرزانه‌ى قرن سيزدهم، يعنى حاجى ملا هادى سبزوارى تماشا كنند. اين جمع فرهيخته بر آن است كه حكيم سبزوارى را بازشناسى كند. هر كه برگى چند از سرگذشت آن بزرگ را خوانده باشد نيك مى‌داند كه در زمره‌ى كسانى چون او عرش‌سير و خاك‌نشين كمتر كسانى چون او در دوران زندگى، شناخته شده‌اند. او را در زندگى‌اش خلق بى‌شمارى شناخته و بدو دل سپرده و پرواز شكوهمندش را از منفذ تنگ چشم مادى ديده‌اند. چندين كتاب او پيش از درگذشتش به چاپ رسيده و در حوزه‌هاى حكمت و دين، دستگير استادان و دانشجويان شده و نام درخشان او را به دور دستها برده است. و از زمان او تا امروز هزاران صفحه درباره‌ى او و فلسفه‌اش و كتابهايش، قلم زده شده است. بازشناسى نام‌آورى چون اين بلند آوازه مرد، چگونه و به چه معنى است؟ در اين باب سه ديدگاه با هم و در كنار هم، سزاوار ژرف نگرى است: نخست، نگاهى تازه به حكمت اوست كه آميزه‌يى از تفكر قديم عقلانى با رشحه‌ى الهام عرفانى است. در محشر انديشه‌هاى فلسفى روز كه غالباً از نور معنى و پرتو توحيد، بيگانه و بيخبر است، جاى اين فلسفه‌ى قرآنى و پايه‌هاى استقرار و خلل ناپذيرش، خالى است. زبانى آشنا با فرهنگ و معارف كنونى جهان، و دستى چيره در ترسيم زيبايى‌هاى «حكمت متعاليه» و در پشت آن، ذهنى ژرف بين و نوانديش و جامع‌نگر به كار است تا فلسفه‌ى اين حكيم بزرگ را در نمايشگاه فاخرترين فرآورده‌هاى بشرى، در جاى سزاوار خود بنشاند. دوم نظرى از سر عبرت به تأثير اين معرفت فلسفى، در بناى شخصيت خود فيلسوف است. اگر فلسفه، شناختى درست از هستى، براى بناى انسان راستين است، كدام تجربه از اين بهتر و گوياتر؟ و سوم زدودن اين گمان غلط كه فلسفه‌ى اسلامى از قرنهاى ميانه‌ى هجرى به خاموشى و افول تكرار گراييده است. اين غفلت خسارت‌بار، كه قرنها گريبانگير مطالعه كنندگان غربى و حتى عربى بوده است، مى‌تواند با جلب نظرها به حكيم سبزوارى كه خود يكى از شارحان و مفسّران حكمت مقايسه‌ى صدرايى و شاگرد فلاسفه‌ى بزرگ اصفهان است، دريده شود و شعاع هدايتگر هشت قرن فلسفه‌ى اسلامى از خواجه‌ى طوسى تا حاجى سبزوارى و معاصران و شاگردان او بر فضاى انديشه‌ى فلسفى در جهان معاصر بتابد. بازشناسى حكيم سبزوار در اين زمينه‌ها، متضمن اداى حق اين بزرگمرد فيلسوف و عارف و زاهد و شاعرى است كه بزرگداشت او، شما صاحبدلان را به كنار تربت پاك او كشانيده است.


    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه


    سيّد على خامنه‌اى

    اول ارديبهشت ماه سال 1372


    برابر با بيست‌ونهم شوال 1314


    پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

    [www.Leader.ir]
    ویرایش توسط tahora87 : ۱۳۹۱/۰۳/۲۵ در ساعت ۱۵:۱۷
    شیخ محمود شبستری رحمة الله علیه:
    وهیچ بندی سالک را قویتر از حب جاه و قبول خلق نیست.

  2. صلوات ها 16


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    کتاب
    نوشته
    213
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    871



    سخنان مقام معظم رهبری درباره فلسفه
    بيانات در ديدار گروهى از فضلاى حوزه‌ى علميه‌ى قم 29/10/1382
    یكى از رشته‌هاى تأليف و كار فلسفى، نوشتن فلسفه براى كودكان است. كتابهاى فلسفىِ متعدّدى براى كودكان نوشته‌اند و ذهن آنان را از اوّل با مبانى فلسفى‌اى كه امروز مورد پسند ليبرال دمكراسى است، آشنا مى‌كنند. يقيناً در نظام شوروى سابق و ديگر نظامهاى ماركسيستى اگر دستگاه فلسفه براى كودكان و جوانان بود، چيزى بود كه مثلاً به فلسفه‌ى علمى «ماركس» منتهى شود. ما از اين كار غفلت داريم. من به دوستانى كه در بنياد ملاّ صدرا مشغول كار هستند، سفارش كردم، گفتم بنشينيد براى جوانان و كودكان كتاب بنويسيد. اين كارى است كه قم مى‌تواند بر آن همّت بگمارد. بنابراين از جمله كارهاى بسيار لازم، بسط فلسفه است؛ البته با مبانى مستحكم و ادبيات خوب و جذّاب.
    در گذشته در حوزه‌ى قم با فلسفه و وجود مرحوم آقاى «طباطبايى» مخالفت مى‌شد. مى‌دانيد درس اسفار ايشان به دستور تعطيل گرديد و ايشان مجبور شد شفا تدريس كند... اين‌طور مورد تهاجم قرار گرفت. نتيجه چيست؟ نتيجه اين است كه امروز سطح تفكّرات و معرفت فلسفى ما در جامعه و بين علماى دين محدود است. با بودنِ استادى مثل آقاى طباطبايى، جا داشت امروز تعداد زيادى استاد درجه‌ى يك از تلامذه‌ى ايشان در قم و ديگر شهرستانها داشته باشيم. آقاى طباطبايى فرد فعّالى بود؛ بنابراين جريان فلسفى‌اى كه به وسيله‌ى ايشان پايه‌گذارى شد، بايد به شكل وسيعى گسترش پيدا مى‌كرد، كه نكرده است. البته ما همان وقت مقلّد آقاى «بروجردى» بوديم و الان هم با چشم تجليل و تعظيم به ايشان نگاه مى‌كنيم؛ اما بالاخره هرچه بود، نتيجه‌اش اين شد. اين نبايد تكرار شود.
    فلسفه‌ى اسلامى - همان‌طور كه شما فرموديد و درست هم گفتيد - فقه اكبر است؛ پايه‌ى دين است؛ مبناى همه‌ى معارف دينى در ذهن و عمل خارجى انسان است؛ لذا اين بايد گسترش و استحكام پيدا كند و برويَد و اين به كار و تلاش احتياج دارد.
    مركز فلسفه هم بايد حوزه‌ى علميه باشد. يكى از بزرگترين خسارتهايى كه ما كرديم، اين بوده كه مركز فلسفه‌ى اسلامى از حوزه‌ى علميه به مناطق مختلف منتقل شده است. بعضى از آقايانِ اساتيد فلسفه، ماه رمضان پيش من بودند؛ مى‌گفتند برخى از آقايانى كه اصلاً اهليّت ندارند.... مكرّراً گفته‌ام بايد كارى كنيم كه قم از مركزيّت و مرجعيّتِ فلسفه نيفتد و قطب اصلىِ فلسفه‌ى اسلامى همچنان باقى بماند. بنابراين در اين زمينه هرچه شما تلاش كنيد، بجا و بحق خواهد بود. همه بايد تلاش كنند؛ مديريّت حوزه و اساتيد فلسفه هم بايد تلاش كنند. طلّابِ فلسفه را بايد تشويق كرد.

    اين‌كه گفته مى‌شود امتيازات آخوندى و روحانى مال فقهاست، نه مال فلاسفه و عرفا و متكلّمين، امروز خيلى مثل سابق نيست. سابقاً «ملاّ اسماعيل خواجويى» در اصفهان - كه جزو تلامذه‌ى به واسطه‌ى ملاّ صدرا بوده - با آن مقام علمى و عظمت، جرأت نمى‌كرده فلسفه تدريس كند. سرنوشت بعضى از اقران ايشان - مثل مرحوم «بيدآبادى» و ديگران - طورى براى اينها تجربه‌هاى تلخ درست كرده بود كه جرأت نمى‌كردند فلسفه تدريس كنند. ملاّ اسماعيل خواجويى، هم رجالى است، هم فقيه است، هم اصولى است و هم از بزرگان فلاسفه‌ى ماست. متأسفانه اينها شناخته شده هم نيستند. همين‌جا داخل پرانتز عرض كنم: يكى از كارهايى كه بايد صورت گيرد، معرفى فلاسفه‌ى شيعه در دوره‌هاى مختلف است. متعلّمين فلسفه‌ى ما هم اينها را نمى‌شناسند؛ چند نفر معروف را مى‌شناسند. عرض مى‌كردم اين افراد از ترس جرأت نمى‌كردند اظهار فلسفه كنند. امروز اين‌طور نيست؛ فلسفه يك امتياز و يك افتخار است؛ نه فقط در چشم حوزويها، بلكه در چشم مردم هم همين‌طور است. بعضيها كه حتى اهل فلسفه هم نيستند، براى همين امتيازات ظاهرى، ادّعاى استادىِ فلسفه مى‌كنند. بنابراين، اين‌طور هم فضا را مأيوس‌كننده نبينيد كه حالا مثلاً بايد خود را فدا كنيم و وارد عرصه‌ى فلسفه شويم؛ نه، امروز فلسفه امتياز دارد. با توسعه‌ى فضاهاى دانشگاهى و با گسترش علم و معرفت در بين جوانان، امروز وقتى يك طلبه‌ى فاضلِ فلسفه‌خوان يا فلسفه‌دان در جامعه مطرح مى‌شود، امتياز احترام كسب مى‌كند. به نظر من همين جريان را بايد تقويت كرد. نگذاريد حوزه از مركزيّت فلسفه بيفتد. در اين زمينه هر كارى مى‌شود كرد، بايد انجام داد. شما كه جوان هستيد و نيرو و حوصله و نشاط داريد، امروز اين بار بر عهده‌تان است.
    فلسفه‌ى اسلامى، پايه و دستگاهى بوده كه انسان را به دين، خدا و معرفت دينى نزديك مى‌كرده است. فلسفه براى نزديك شدن به خدا و پيدا كردن يك معرفتِ درست از حقايق عالم وجود است؛ لذا بهترين فلاسفه‌ى ما - مثل ابن‌سينا و ملاّ صدرا - عارف هم بوده‌اند. اصلاً آميزش عرفان با فلسفه در فلسفه‌ى جديد - يعنى فلسفه‌ى ملاّ صدرا - به‌خاطر اين است كه فلسفه وسيله و نردبانى است كه انسان را به معرفت الهى و خدا مى‌رساند؛ پالايش مى‌كند و در انسان اخلاق به‌وجود مى‌آورد. ما نبايد بگذاريم فلسفه به يك سلسله ذهنيّات مجرّد از معنويت و خدا و عرفان تبديل شود. راهش هم تقويت فلسفه‌ى ملاّ صدراست؛ يعنى راهى كه ملاّ صدرا آمده، راه درستى است. آن فلسفه است كه انسان را وادار مى‌كند هفت سفر پياده به حج برود و به همه‌ى زخارف دنيوى بى‌اعتنايى كند. البته نمى‌خواهيم بگوييم هركس در اين دستگاه فلسفى قرار نداشته باشد، اهل دنياست؛ نه، اما اين راه خوبى است. راه فلسفه بايد راه تديّن و افزايش ارتباط و اتّصال انسان به خدا باشد؛ اين را بايد در آموزش فلسفه، در تدوين كتاب فلسفى، در درس فلسفى و در انجمن فلسفه - همين كه به آن اشاره شد - رعايت كرد. اهل فلسفه‌اى كه ما قبلاً ديده بوديم، همه همين‌طور بودند؛ كسانى بودند كه از لحاظ معنوى و الهى و ارتباطات قلبى و روحى با خداوند، از بقيه‌ى افرادى كه در زمينه‌هاى علمىِ حوزه كار مى‌كردند، بهتر و زبده‌تر و شفّافتر بودند.
    فلسفه هم اگرچه در حوزه‏ها رايج است، اما درحقيقت بايد گفت كه مهجور است. فلسفه بايد در حوزه‏ها رواج پيدا كند. فلسفه فقط اين نيست كه ما كتاب منظومه يا اسفار را بگيريم و از اول تا آخر بخوانيم؛ نه، تبحر در فلسفه به اين معناست كه ما بتوانيم از تمام افكار فلسفى موجود دنيا - كه به شكل ساعت‏نگارى پيش مى‏رود و ساعت‏ به‏ ساعت فكر فلسفى مطرح مى‏ شود - و از مادّه‏ ى فلسفه‏ ى موجود خودمان مطلع باشيم و در مقابل فلسفه‏ هاى غلط و انحرافى، خودمان را در حال آماده‏ باش نگهداريم و احياناً اگر نقطه‏ ى مثبتى در آنها هست، از آن نقطه‏ ى مثبت استفاده بكنيم. فلسفه‏ ى ما اين‏طورى پيشرفت مى ‏كند؛ والّا در حد شناخت افكار و كلامات بزرگان به اين اندازه ارزشى ندارد. فلسفه بايد ما را به معرفت كامل برساند. بايد ديد در وادى معرفت در سطح بشرى، چه‏ كار دارد مى‏شود. بايستى پى‏ در پى كارهاى جديد، افكار جديد، روشها و متدهاى جديد در حوزه مطرح بشود. (دیدار با فضلای حوزه علمیه 13/9/1374)

    اما امروز، این گونه نیست. امروز، حوزه‌ى علمیه از زمان خودش خیلى عقب است. حساب یك ذرّه و دو ذرّه نیست. مثل این است كه دو نفر سوار بر اسب، در وادى اى همراه یكدیگر بروند و یكى اسبش از دیگرى تندروتر باشد و آن‌كه اسبش كندروتر است، بعداً به اتومبیل دست پیدا كند. طبیعى است آن‌كه اسبش تندروتر است، به گرد او هم نمى‌رسد. الان وضعیت این گونه است. در حال حاضر، امواج فقه و فلسفه و كلام و حقوق، دنیا را فرا گرفته است. ما وقتى به خودمان برگردیم، خیلى فاصله داریم.
    امروز در دنيا به زبان كودكى به كودكان فلسفه مى‏ آموزند؛ يعنى چيزى كه از نظر بعضى از طراحان كشور ما بى ‏معنى است؛ فكر مى‏ كنند فلسفه مخصوص آدمهاى ريش و سبيل‏دار و كسانى است كه يك سنى از آنها گذشته باشد. نگاه مدرن به مسائل حيات، امروز پيشروان علمى دنيا را به اينجا رسانده كه بايد فلسفه را از دوره‏ ى دبستان به كودكان تعليم داد؛ البته با زبان كودكى. اين را به عنوان يك مثال عرض كردم براى روشن شدن اين مطلب كه آموزش و پرورش چقدر مى ‏تواند در آينده‏ ى يك كشور اثر بگذارد، كه البته براى شما هم روشن است. 12 /2/1385



    شیخ محمود شبستری رحمة الله علیه:
    وهیچ بندی سالک را قویتر از حب جاه و قبول خلق نیست.

  5. صلوات ها 16


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    112
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1036



    در خانه اگر کس است یک حرف بس است . . . . . . . . . . .
    در پس آینه طوطی صفتم داشته اند/آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

  7. صلوات ها 9


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    کتاب
    نوشته
    213
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    871



    اهداف تجدید حیات انجمن حجتیه

    روزگار عجیبی است و عجب داستانی دارند این مخالفان فلسفه و عرفان، جریانی که چند صباحی است به عنوان مخالف یا فلسفه و عرفان میدان‌داری می‌کند، نه یک جریان نوظهور، بلکه جریانی با یک عقبه تاریخی شناخته شده است، ولی امروز با چهره‌ای جدید قدم به میدان نهاده و از گذشته خود چیزی نمی‌گوید، جریانی که پس از سال‌های اولیه انقلاب و تلألو شمس وجود امام راحل، کم و بیش به کنج تنگ و تاریک پستوهای عقیدتی خود خزیده بود اینک به کلی منظم، متشکل و هدفمند، با شدت و وسعت فراوان فعالیت‌ها به صحنه بازگشته است. چاپ و نشر انواع کتاب، مجله، پوستر، اطلاعیه، شب‌نامه، ساخت و توزیع انواع فیلم و کلیپ‌های صوتی و تصویری، راه اندازی ده‌ها سایت و وبلاگ و ... نشان از عزمی جزم برای رسیدن به آرزویی دیرینه دارد، که همانا ریشه‌کنی فلسفه و عرفان از حوزه‌های علمیه و متن جامعه است.

    آری تاریخ معلم انسان‌هاست و دانستن تاریخچه این جریان می‌تواند در شناخت آن نیک به کار آید. درست زمانی که موج اندیشه‌های الحادی، به خصوص مارکسیسم و شرق‌زدگی به ایران رسیده و همه مؤمنین و مراجع و حتی رژیم غربگرای پهلوی را مضطرب کرده بود، جناب میرزا مهدی اصفهانی در مشهد علم مبارزه با فلسفه و عرفان را بلند می‌کند و هجمه‌ای سخت علیه فلسفه و عرفان را آغاز می‌کند و رسماً اعلام می‌دارد: «ترجمه کتب فلسفی به عربی از مصیبت سقیفه بزرگتر بود (اصفهانی، تقریرات ص 156)» و تو خودت حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

    این مدعیان ولایت اهل بیت(ع) دقیقاً زمانی که از جانب اندیشه‌های بیگانه مورد هجوم قرار گرفته بودیم، توپ را جلوی دروزاه خودی انداخته و به مبارزه با جمعی از علما و بزرگان می‌پردازند که اتفاقاً همان طیف، قدرت پاسخ‌گویی حقیقی به هجوم اندیشه بیگانه را دارد. و اگر نبود وجود ارزشمند مرحوم علامه طباطبایی که با تبیین اشکالات این مکاتب و به خصوص به تألیف کتاب پر ارج «اصول فلسفه و روش رئالیسم» چون کوهی استوار در برابر این امواج بی‌دینی باشد، معلوم نبود بر سر قشر عظیمی از جوانان و تحصیل‌کردگان ما چه می‌آمد؟!

    چندی بعد، باز در گرما گرم مبارزه همه جانبه حضرت امام خمینی(ره) با رژیم پهلوی، شاگرد خاص میرزامهدی اصفهانی و پیشوای بعدی مخالفان فلسفه و عرفان، یعنی شیخ محمود حلبی تولایی بنیانگذار انجمن حجتیه وارد معرکه می‌شود و به شدت بر فعالیت خود می‌افزاید. انجمنی که تحت عنوان مبارزه با بهائیت دو اصل اساسی داشت: یکی؛ مبارزه با فلسفه و عرفان و دیگری؛ عدم دخالت در سیاست یعنی عدم ورود به مبارزه با رژیم طاغوت!

    چه اینکه در تبصره دوم اساسنامه انجمن قید شده بود که «انجمن به هیچ وجه در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت» رژیم پهلوی که خود بزرگترین مدافع بهائیت بود؛ نه تنها از فعالیت انجمن حجتیه جلوگیری نکرد بلکه آنچنان از فعالیت به اصطلاح ضد بهائیت انجمن حجتیه مسرور بود که ساواک رسماً به روحانیون مبارز توصیه می‌کرد به جای پرداختن به مبارزه، با آقای حلبی در انجمن حجتیه همکاری کنند! چرا که این جماعت به اسم امام زمان(عج) و دفاع از مکتب اهل بیت، افراد را از ورود به مبارزه با رژیم پهلوی که علت‌العلل تمام مفاسد و از جمله بهائیت بود بازداشته و از پیوستن جوانان متدین انقلاب حضرت امام جلوگیری می‌کردند.

    در واقع این جماعت که مبارزه با طاغوت را ممنوع کرده بودند و چشم خود را بر روی همه مفاسد آن اعم از بی‌حجابی‌ و کاباره‌ها و مشروب‌فروشی‌ها و تئاترها و فیلم‌های آنچنانی و ... بسته بود، بعد از پیروزی انقلاب با دیدن کوچکترین امر خلافی، فریاد وا اسلاما سر می‌دادند و علیه انقلاب و امام به جوسازی می‌پرداختند که با انتقاد تند حضرت امام مواجه شدند.

    در همین سال‌های اولیه انقلاب و در طوفان هجوم اندیشه‌های گروه‌ها و گروهک‌ها برای به دست گرفتن مهار فکری جامعه و جهاد عظیم شاگردان امام و علامه طباطبایی‌ همچون شهیدان بزرگوار مطهری، بهشتی، مفتح و ... برای دفاع از اسلام ناب و تبیین آن و مبارزه با التقاط و انحراف این جماعت هنوز به دنبال سند تکفیر فلاسفه و عرفا می‌گشتند.

    امام راحل، آن پیر روشن ضمیر که از هجوم این مکاتب انحرافی و از دیگر سو عطش شدید جامعه انقلابی برای آموختن معارف عمیق اسلامی را درک می‌کردند، اقدام به تفسیر عمومی قرآن در تلویزیون نمودند. با شروع تفسیر حضرت امام که براساس مبانی فلسفی و عرفانی بود دوباره موج تخریب‌ها و هجمه‌ها به راه افتاد به گونه‌ای که معظم‌له صلاح را در آن دیدند که تفسیر خود را تعطیل کنند. اگر این جماعت اجازه داده بودند که آن تفسیر ادامه یابد، امروز چه گنجینه علمی گرانقدری در اختیار داشتیم و اگر اجازه می‌دادند که امام، مردم را با معارف اصیل اسلامی و شیعی آشنا بکنند، چه بسا بسیاری از دکان‌ها همچون مجاهدین و شریعتی بسته می‌شد. شریعتی که خود در بعضی از مسائل همچون دشمنی با فلسفه متأثر از همین فرقه و فضای حوزه مشهد و از دیگر سو تأثیرگذار بر مجاهدین و پدر معنوی گروهک فرقان بود.

    به یاد بیاوریم نامه تاریخی امام به گورباچف را که در واقع معرفی اسلام حقیقی به جهانیان بود. امام از کدام اسلام سخن گفتند؟ فرمودند اگر می‌خواهید اسلام را بفهمید باید از آثار ابن سینا، سهروردی و به خصوص ملاصدرا را بفهمید و لطایف باریک‌تر از موی آن را نوابغ می‌توانند از کتب عرفا و به خصوص محیی‌الدین ابن عربی بفهمند به شرط آنکه نزد عالمان این فن زانوی شاگردی به زمین بزنند. افسوس که باز هم این فرقه زبان به شماتت و توهین گشودند و وقیحانه گفتند: اگر گورباچف با همان مکتب و مرام کمونیستی خود بمیرد، بهتر از این دینی است که خمینی می‌گوید! کما اینکه امروز به حامل آن نامه، حکیم الهی و مفسر گرانقدر و فقیه متاله حضرت آیت‌الله جواد آملی اهانت می‌کنند. شخصیتی که در واقع مبلغ و مبین پیام امام و حقیقت اسلام برای جهان کفر بودند و درس تفسیرشان امروز در جهان اسلام بی‌نظیر و مایه آبروی حوزه‌های علمیه تشیع است.

    مدتی است که این جریان با همان آرزوی قدیمی ولی با ظاهری نو و چهره‌ای جدید و شدتی هرچه تمام‌تر به صحنه بازگشته است. اما سادگی است اگر تصور کنیم ظاهر و باطن این جریان همین افرادی هستند که علم این مبارزه را به دوش گرفته و مخالفت خود با فلسفه و عرفان را در بوق و کرنا می‌کنند.

    بر ناظر بصیر پوشیده نیست که همان دشمنی که بیشترین ضربه را از امام و انقلاب و اسلام اصیل و حوزه‌های علمیه خورده است درصدد است که با احیای مجدد این جریان و به میدان آوردن دوباره این افراد و تجهیز و تقویت آنان به هدف نهایی خود دست پیدا کند. سفاهت است که تصور کنیم دشمن زخم خورده، حوزه‌‌های عملیه را به حال خود رها ساخته و برنامه‌های این‌چنینی برای وارد آوردن ضربات کاری به حوزه علمیه ندارد.

    در واقع باید گفت که دشمن از میدان دادن به این فرقه و اجرای این پروژه پیچیده اهدافی چند لایه را دنبال می‌کند.

    هدف نخست: انحرافی‌نشان دادن اصول فکری امام خمینی(ره)

    اولین و اساسی‌ترین هدف دشمن این است که با انحرافی نشان دادن فلسفه و عرفان، اصول فکری و اعتقادی حضرت امام به عنوان یک فیلسوف و عارف را انحرافی نشان دهند.

    وقتی اصول اعتقادی حضرت امام به عنوان بزرگترین نظریه‌پرداز ولایت فقیه و بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی، منحرف از اسلام دانسته شد؛ قطعا نظام برپا شده توسط ایشان هم، ‌انحرافی بوده و یا حداقل مورد تردید واقع خواهد بود! چه طرحی بهتر از آنکه عده‌ای در لباس روحانیت، زحمت این مسئله را برای دشمن بکشند؟!

    هدف دوم: منزوی‌کردن نظریه‌پردازان و مدافعان انقلاب اسلامی

    لایه دوم دشمن از این طرح، این است که تفکری که اصل انقلاب و اوتاد و ابدال آن و مدافعان و نظریه‌پردازان آن یعنی حضرت امام و شاگردانش و شاگردان مرحوم علامه طباطبایی تحت لوای آن تربیت شده و پرورش یافته‌اند در حوزه نابود شده و یا حداقل منزوی شود. تفکری که در مقابل هجوم همه‌گونه افکار التقاطی و انحرافی ایستادگی کرده و ضمن رد برهانی همه آنها، معارف عمیق اسلام را ثابت می‌نماید. چرا که دشمن نه فقط در اوایل انقلاب، بلکه در همه این سال‌ها از تفکر فلسفی و عرفانی حوزه زخم خورده است.

    وقتی در دوران سیاه موسوم به اصلاحات، پیاده‌نظام فکری و اعتقادی دشمن با همه توان کمر به نابودی ارزش‌ها و ارکان نظام بسته بودند، به کوه استواری چون حضرت آیت‌الله مصباح یزدی و شاگردانش برخورد کردند که از بذل همه هستی و آبروی خود دریغ نکردند و نقشه‌های دشمن را نقش برآب کردند. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم که در برابر چنین هجمه‌هایی، مؤسسه امام خمینی به سرپرستی معظم‌له به تنهایی می‌تواند بار حوزه‌های علمیه را به دوش کشیده و نقشه‌های چندین ساله دشمن را ناکام بگذارد. حقا که به تعبیر مقام معظم رهبری ایشان خلأ بزرگانی چون علامه طباطبایی و شهید مطهری را پر کرده‌اند.

    دشمن نمی‌خواهد تفکری در حوزه باشد که از دل آن شخصیتی چون علامه حسن‌زاده آملی پرورش پیدا کند. شخصیتی که عمری را به تدریس و تبیین معارف و پرورش چند نسل از طلاب فاضل پرداخته‌اند و ظاهرا در کنار این مسائل چندان توجهی به امور روزمره سیاسی نمی‌کند؛ اما در تمام مراحل سخت انقلاب، تمام‌قد به دفاع از انقلاب و رهبری آن برخاسته است.

    از جنگ خلیج فارس تا هنگامه دوم خرداد و فتنه کوی دانشگاه و همین فتنه 88 که نهایت کلام را در مورد رهبری عظیم‌الشان انقلاب بیان فرمودند که «گوشتان به دهان رهبری باشد، چون گوش ایشان به دهان حجت بن الحسن(عج) است» عارفی ذوالفنون که علی‌رغم همه مقامات علمی و عرفانی، ادب، فروتنی و تواضعشان در برابر ولی امر مسلمین جهان بی‌نظیر و زبانزد خاص و عام است.

    کوتاه سخن آنکه دشمن در تلاش است با از بین بردن و یا به حاشیه راندن تفکر فلسفی و عرفانی [شبیه آنچه که در حوزه نجف اتفاق افتاد] ضمن از بین بردن نقطه قوت انقلاب و حوزه‌های تشیع، به تعبیر مقام معظم رهبری، حوزه و جامعه ما را در برابر تهاجمات فکری و اعتقادی بی‌دفاع کند.

    ادامه دارد . . . . .

    شیخ محمود شبستری رحمة الله علیه:
    وهیچ بندی سالک را قویتر از حب جاه و قبول خلق نیست.

  9. صلوات ها 8


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    کتاب
    نوشته
    213
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    871



    هدف سوم: راه‌اندازی جنگ اعتقادی و تضعیف روحانیت به دست روحانیت

    لایه سوم و پیش پا افتاده‌ترین هدف دشمن از احیای دوباره و تقویت این جریان، یک مسئله ساده و روشن است. ایجاد یک نزاع و اغتشاش فکری و اعتقادی دائمی در حوزه‌های علمیه و بین علما و طلاب که نه فقط یک اختلاف نظرعلمی، بلکه در چارچوب یک جنگ اعتقادی تعریف بشود.

    نتیجه قطعی این مسئله، بازماندن از کارهای اساسی و مشغول شدن به نزاع داخلی در حوزه‌های علمیه و غفلت از دشمن و برنامه‌های فکری و فرهنگی آن برای حوزه و جامعه و در یک کلام تضعیف روحانیت به دست روحانیت است. اگر از این طریق آن اهداف مهم‌تر یعنی تضعیف نظام و نابودی فکر فلسفی در حوزه محقق نشود، حداقل آتشی را در حوزه علمیه شعله‌ور کرده‌اند که به راحتی خاموش نمی‌شود و موجب از بین رفتن توان حوزه در جدال‌های بی‌پایان داخلی می‌شود.

    شگفت آنکه باز هم درست زمانی که حوزه نیاز به تلاشی همه جانبه برای پاسخگویی به نیازهای فکری و فرهنگی جامعه دارد و دشمن با همه توان و از همه جهات، به خصوص از لحاظ فرهنگی عقیدتی کمر به نابودی ما بسته است، باز هم این جماعت سربرآورنده و باز هم دقیقا در زمین دشمن بازی می‌کنند. در واقع همان نقشی که وهابیت در جهان اسلام بازی می‌کنند، این جریان درون جامعه شیعه بازی می‌کنند.

    وهابیت چه می‌کند؟ بی‌اعتنا به دشمنان اسلام همه تلاش خود را برای تضعیف مذاهب اسلامی و جدال با سایر علمای اسلام به کار می‌گیرد و مخالفان خود را از دم تیغ تکفیر می‌گذراند و اگر بخواهد به عرصه اجتماع وارد شود منجر به ظهور جریاناتی چون القاعده و طالبان می‌شود. این افراد نیز چشم خود را بر روی همه مهاجمان به عقیده و فرهنگ شیعه از وهابیت و بهائیت گرفته تا عرفان‌های کاذب و موج غربزدگی و جریانات فکری غربگرا بسته و بزرگترین دشمنان تشیع را در بزرگان حوزه علمیه می‌جویند و مانند وهابیون، مخالفان خود را به راحتی تکفیر می‌کنند تا جایی که برخی از اینان کار را به جایی رسانده‌اند که در سایت‌های خود بزرگان شیعه را به جرم تدریس فلسفه و عرفان ـ نعوذبالله ـ حرام‌زاده و عرفان ملاصدرا را عرفان یهودی معرفی می‌کنند! و هرروز به بهانه‌ای، موجی ایجاد می‌کنند و به توهین و تکفیر اساتید و علما می‌پردازند. دیروز به بهانه تفسیر امام و نامه ایشان به گورباچف بلوا به پا می‌کردند امروز با دستاویز قرار دادن کتب ابن عربی و ملاصدرا و سخنان علمای معاصر.

    سخن در این نیست که هر فیلسوف و یا عارفی، هر سخنی گفته و هر مطلبی که نوشته حتما صحیح است و قابل نقد نیست، بلکه سخن در این است که انتشار دهندگان مسائلی این چنینی، هدفشان اصلاح یک مطلب نادرست نیست. بلکه جریانی به راه افتاده است که به دنبال دستاویز قراردادن هر وسیله‌ای برای انهدام فلسفه و عرفان در حوزه است و از هر وسیله‌ای برای رسیدن به این هدف استفاده می‌کند و از هیچ‌گونه توهین و ناسزا دریغ ندارد.

    طرفه آنکه همین افراد نیز به گروه‌های مختلفی تقسیم شده‌اند که با خود نیز سر ستیز دارند، که نشان می‌دهد که دستی که از این برای ایجاد اختلاف در حوزه و تضعیف روحانیت استفاده می‌کند، حتی به اینکه جبهه‌ای از موافقان و مخالفان فلسفه و عرفان در مقابل هم قرار بگیرند نیز قانع نیست. بلکه می‌خواهد هر جبهه مشتمل بر چندین گروه و شاخه باشد که نه تنها با جبهه مخالف بلکه با سایر گروه‌های موجود در جبهه خود نیز سر نزاع داشته باشد تا حوزه هیچ‌گاه روی آرامش و تعالی را نبیند.

    البته ذکر این نکته نیز لازم است که برخی از بزرگان از علما نیز نسبت به فلسفه و عرفان دید انتقادی دارند که روی سخن ما هرگز با این بزرگواران نیست. چه اینکه هیچ گاه از این عزیزان شاهد هیچگونه توهین و هجمه نسبت به سایر علما نبوده و نیستیم و اگر نقدی هم دارند در فضایی عالمانه مطرح می‌کنندو حتی توهین به سایر علما را بر نمی‌تابند.

    خلاصه کلام اینکه ما جمعی از اساتید و طلاب رشته فلسفه و عرفان حوزه علمیه قم ضمن پرهیز دادن همگان از افتادن به دام چنین افرادی و دامن‌زدن به این چنین نزاع‌هایی، اعلام می‌نماییم که باید برای برخورد با این افراد و جریانات فکری اساسی کرد، در غیر این صورت این افراد در همین پله‌ها متوقف نشده و تا رسیدن به مقصد و مقصود نهایی از ایجاد نزاع و اختلاف‌افکنی و تضعیف حوزه علمیه، دست بر نخواهد داشت.
    بیانیه جمعی اساتید فلسفه

    شیخ محمود شبستری رحمة الله علیه:
    وهیچ بندی سالک را قویتر از حب جاه و قبول خلق نیست.

  11. صلوات ها 8


  12. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069



    نقل قول نوشته اصلی توسط tahora87 نمایش پست ها
    اگر اجازه می‌دادند که امام، مردم را با معارف اصیل اسلامی و شیعی آشنا بکنند، چه بسا بسیاری از دکان‌ها همچون مجاهدین و شریعتی بسته می‌شد. شریعتی که خود در بعضی از مسائل همچون دشمنی با فلسفه متأثر از همین فرقه و فضای حوزه مشهد و از دیگر سو تأثیرگذار بر مجاهدین و پدر معنوی گروهک فرقان بود.
    سلام علیکم جمیعا و رحمه الله و برکاته

    فکر کنم نویسنده کمی اسمها را جا بجا نوشته.

    اگر دلیل ارتباط گروه فرقان با شریعتی قتل مرحوم مطهری بدست گروهک فرقان است . عوامل این گروهک پس از دستگیری دلیل قتل ایشان را ارتباط با جامعه سرمایه داری معرفی کرده بودند.
    لازم به توضیح است که این گروهک معتقد به اسلامی ممزوج از کمونیسم و اسلام بودند و احکامی از خود ساخته و تبئین کرده بودند ( در صورت نیاز اسناد موجود است ) لذا این مساله هیچ ارتباطی با معلم شهید نداشته و ندارد و این اتهام از روی ناآگاهی است.

    ولی در کل مبارزه با فلسفه و کلام اسلامی همچنین با عرفان اسلامی تا به الان بدون هیچ سند و مدرک علمی مستند و مستدلی اعم از کتاب و سیره دارد انجام میشود
    و تا به الان هیچ سندی دال بر رد و طرد این مفاهیم در کتاب و سیره دیده نشده که هیچ

    برعکس

    با توجه به سفارش اکید قرآن کریم به تعقل و تفکر و تدبر در جهان هستی بر اساس جهان بینی ای که قران کریم تویف میفرماید و جنس سخن اولیاء خدا میتوان به سادگی فهمید این بزرگواران با این مقوله موانست هم داشته اند.

    یاحق
    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۹۱/۰۳/۲۸ در ساعت ۰۱:۴۹
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  13. صلوات ها 4


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    علاقه
    عرفان
    نوشته
    4
    حضور
    24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27
    صلوات
    15



    اینقدر این چند وقته توهین به بزرگان فلسفه وعرفان کردند که خدا میدونه علی الخصوص استاد صمدی ایشان در روز 14 خرداد در جواب اینگونه فرمودند خدا لعنت کند کسانی که یکعمر ارادت من سگ خانه حسین ابن علی(ع)رابه بادفحش وناسزا گرفتند. حسین حسین حسین حسین مارو واردوادی موت اسود کرده ای الحمدلله

  15. صلوات ها 9


  16. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    بسمه تعالی
    سالروز هفتم تیر و عروج عاشقانه یکی دیگر از شاگردان مکتب فلسفه و عرفان اسلامی و یاران همراهش گرامی باد.
    شهید عظیم الشأن حضرت آیة الله سید محمد حسینی بهشتی قریب به 5 سال شاگردی علامه طباطبائی را کرده و از دانشگاه تهران دکتری فلسفه داشتند.
    جمله ای زیبا از ایشان: باید خودمان را بسازیم که بهشت را به بها می دهند نه به بهانه.
    یادش گرامی و راهش پر رهرو.

    قابل توجه معاندین فلسفه و عرفان
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  17. صلوات ها 12


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    112
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1036



    به راستی این روزها چه خبر است چرا این همه به ساحت فلسفه و عرفان اسلامی و عالمان آن توهین می شود.
    هنوز در خاطرم هست که مکتب تفکیکی ها بدون توهین بحث می کردند و نظر خود را می گفتند ولی این . . . . . فقط با توهین جلو می آیند.
    همه را هم منحرف می دانند إلا خودشان.
    حرفهای عجیبی هم می زنند مثل اینکه چه کسی گفته روح مجرد است و نمی خوابد، روح هم می خوابد!!!!!!
    واقعا نمی دانم بزرگان فلسفه و عرفان چرا جواب دندان شکنی به آنها نمی دهند،واقعا نمی دانم.
    اگر کسی دلیلش را می داند به بنده هم بگوید.
    چند اثر از بزرگ اینها دیده ام واقعا (البته به نظر بنده)غیر علمی و پر از مغالطه است.
    دیده ام حتی چطور با فریب و پس و پیش کردن جملات از مراجع عظام فتوی گرفته اند.(البته انسان عاقل می فهمد که مراجع بزرگوار در مورد آن حرف مذکور فقط نظر می دهند).
    چه زمانی شده . . . . . . .
    جمله مقام معظم رهبری در پست دوم بسیار و بسیار آموزنده است ،آنجمله که در مورد قضیه مرحوم علامه طباطبائی و درس فلسفه ایشان فرموده اند.
    شنیده ام این آقایان حتی بیداری اسلامی را اینگونه تفسیر کرده اند که بیداری اسلامی یعنی خلاصی از فلسفه و عرفان اسلامی!!!!!!!!
    این همه عداوت را از کجا آورده اند که ذره ای احتمال خطا نمی دهند حتی ذره ای!!!!!!
    شکر خدا مثل اینکه مدتی است سر و کله طرفدارانشان در سایت کم شده،اینها که در مثلا سایتهایشان اصلا اجازه اظهار نظر به مخالفی را نمی دهند حتی مودبانه.
    کلام آخر به خدا پناه می برم از گمراهی و عداوت و بغض اولیاء خدا.

    ویرایش توسط ذکر یونسیه : ۱۳۹۱/۰۴/۰۸ در ساعت ۲۳:۱۹
    در پس آینه طوطی صفتم داشته اند/آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

  19. صلوات ها 6


  20. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069



    نقل قول نوشته اصلی توسط ذکر یونسیه نمایش پست ها
    حرفهای عجیبی هم می زنند مثل اینکه چه کسی گفته روح مجرد است و نمی خوابد، روح هم می خوابد!!!!!!
    سلام علیکم

    یک کتابی را نوشته اند با نام فلسفه از نگاه قران و عترت که این کتاب را اگر کسی میخواهد بخواند توصیه اکید دارم که به منابعی که استناد میکند رجوع نموده و چشم بسته سخن ایشان را نپذیرد آنگاه متوجه داستان میشود.

    مدتی قبل ( ۱۳۹۰/۰۹/۱۲ ) دراین تاپیک
    http://www.askdin.com/thread15321.html
    بحثی در این رابطه در گرفت ک دوستان میتوانند نظریاتشان و همچنین دو کتاب فلسفه از دیدگاه قرآن و عترت نوشته جناب نصیری
    و کتاب پرتو خرد جناب بنی هاشمی که مدعیند کتاب حکمت است

    از اینجا و یا همان تاپیک دانلود کنند.

    یاحق
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 14 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 5

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود