جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عشق آسمانی؛ماجرای ازدواج شهید چمران

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    Music, Book, Internet, Movie
    نوشته
    3
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    24

    عشق آسمانی؛ماجرای ازدواج شهید چمران




    نکند مجبور شود از حرفش بر گردد! نکند تا پس فردا پدرش پشیمان شود! مصطفی کجاست؟ این طرف و آن طرف، شهر و دهات را گشت تا بالاخره مصطفی را پیدا کرد.
    گفت: «فردا عقد است، پدرم کوتاه آمد.» مصطفی باورش نمی شد، و مگر خودش باورش می شد؟ الان که به آن روزها فکر می کند می بیند آدمی که آن کارها را کرد او نبود، اصلا کار کار آدم و آدم ها نبود، کار خدا بود، دست خدا بود، جذبه ای بود که از مصطفی بر او می تابید بی شناخت، شناخت بعد آمد...
    بی هوا خندید، انگار چیزی ذهنش را قلقلک داده باشد؛ او حتی نفهمیده بود یعنی اصلا ندیده بود که سر مصطفی مو ندارد!
    دو ماه از ازدواجشان می گذشت که دوستش مسئله را پیش کشید «غاده! در ازدواجِ تو یک چیز بالاخره برای من روشن نشد. تو از خواستگارهایت خیلی ایراد می گرفتی، این بلند است، این کوتاه است... مثل اینکه می خواستی یک نفر باشد که سر و شکلش نقص نداشته باشد. حالا من تعجبم چطور دکتر را که سرش مو ندارد قبول کردی؟!»
    ادامه دراین لینک

  2. صلوات ها 13


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    علاقه
    مشاوره
    نوشته
    114
    حضور
    1 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    757



    سلام
    خیلی چیزا هست که باید از شهید چمران یاد بگیرم... کسی که تقریبا نمیشناسمش ولی انگار خیلی برام آشناست... یه احساس خاصی دارم به ایشون

    مطلب خیلی قشنگی بود... بازم ازاین سکانس ها برامون تعریف کنید... سکانس های زندگی ایشون اکثرا دلنشینه
    آیه ی آخر سوره ی یس:

    فَسُبْحَانَ الَّذِى بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِ‏ّ شَىْ‏ءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

    من این آیه رو این جوری معنی میکنم:
    دست در دست خدا، عاشقانه تا بهشت

  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    199
    حضور
    1 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    840



    واقعا بعضی چیزا که در مورد عشق های اینجوری آدم می خونه یا میشنوه آه حسرت بلند میشه که اون موقع چه عشق های والایی بوده و حالا که دختر و پسر ها یا دنبال عشق خیابونی هستن یا عشق اینترنتی یا اینکه عشق و با هوس اشتباه می گیرن و در اخر هم عشق رو داخل پولداری و خوشکلی طرف می دونن واقعا باید واسه نسل ما آه کشید و فقط گفت خدایا فرج صاحب و آقامون رو هرچه سریع تر برسان
    * اللهم عجل لولیک الفرج

  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    امام رضا-امام رضا-امام رضا
    نوشته
    451
    حضور
    6 روز 54 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    10
    صلوات
    4119



    پایت را از زمین بر گیری،
    آسمان راه های بی کرانش را نشانت خواهد داد،
    تو را در بر خواهد گرفت
    و چونان امانتی لطیف بالا خواهد برد.


    داستان استاد شهیدم مصطفی چمران رو که از زبان همسرشون بود خوندم واقعا عاشق این شهید آسمونی شدم و هر وقت بهشون فکر میکنم واقعا خجالت زده می شم


    همیشه این جمله شهید استاد چمران رو همه جا حتی تو دانشگاه تو جمع بچه ها و استاد گفتم حتی تایپ کردم و زدم به دیوار



    هیچ وقت یادم نمیره که فرمودند:




    عشق آسمانی؛ماجرای ازدواج شهید چمرانعشق آسمانی؛ماجرای ازدواج شهید چمرانعشق آسمانی؛ماجرای ازدواج شهید چمرانعشق آسمانی؛ماجرای ازدواج شهید چمران


    من ممکن است نتوانم این تاریکی را از بین ببرم

    ولی با همین روشنایی کوچک فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان می دهم

    و کسی که به دنبال نور است این نور هر چقدر کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد بود


    عشق آسمانی؛ماجرای ازدواج شهید چمرانعشق آسمانی؛ماجرای ازدواج شهید چمرانعشق آسمانی؛ماجرای ازدواج شهید چمرانعشق آسمانی؛ماجرای ازدواج شهید چمران

    این هم مناجات های بسیاااااااااااااار زیبا از استاد (با تشکر از خواهر آدینه بزرگوار)
    http://www.askdin.com/thread19816.html




    ویرایش توسط مهر آوا : ۱۳۹۱/۰۳/۲۷ در ساعت ۱۹:۰۳


    شیعه یعنی یک بیابان بی کسی
    غربت صد ساله بی دلواپسی



    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


  9. صلوات ها 6


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    83
    حضور
    6 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    548



    مصطفی اومده بود خواستگاریــم، مادرم بهش گفت:"این دختر صبح ها

    که از خواب بلند میشه در فاصله ای که دستش را شسته و مسواک

    میزنه یه نفر تختش رو مرتب میکنه.لیوان شیر رو جلوی در اتاقش میاره

    و براش قهوه آماده میکنه شما میتونید چنین کاری کنید؟ "مصطفی که

    خیلی آروم نشسته بودوبه حرفای مادرم گوش میداد،گفت:"من نمیتوانم

    برای دخترتون مستخدم بگیرم ولی قول میدهم تا زنده ام،وقتی بیدار شد

    تختش را مرتب کنم و لیوان شیر و قهوه را برایش آماده کنم.تا وقتی شهید

    شد این کار رو میکرد خودش قهوه نمیخورد اما چون میدونست ما لبنانیها

    به قهوه خوردن عادت داریم،درست میکرد وقتی هم منعش میکردم،میگفت:

    "من به مادرتان قول دادم تا زنده ام این کار رو برای شما انجام بدهم

    راوی : همســـــــر شهیــــــد چمـــــــــــران
    عشق آسمانی؛ماجرای ازدواج شهید چمران
    تا کی دل من چشم به در داشته باشد؟ """ ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد

    آن باد که آغشته به بوی نفس توست """ از کوچه ما کاش گذر داشته باشد . . .


  11. صلوات ها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود