جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: يک کليپ فوق العاده از آقاي قرائتي

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,859
    حضور
    55 روز 20 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    42
    آپلود
    2
    گالری
    344
    صلوات
    19563

    يک کليپ فوق العاده از آقاي قرائتي


  2. صلوات ها 17


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,198
    حضور
    144 روز 13 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93053



    با تشکر
    دانلود صوتی این مجوعه با 1599 دانلود
    http://www.askdin.com/post105885-25.html

  5. صلوات ها 10


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    28
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    176



    سلام
    کسی صحبت های ایت الله قرائتی رو میتونه بنویسه ؟
    یه اهنگی زد خیلی از صحبت هاشو من نفهمیدم
    تشر

  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,198
    حضور
    144 روز 13 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93053



    بفرمائید:
    شخصي را در مكه ديدم. خاطره اي را شنيده بودم، به من گفته بود يكي از وزرا، كه اگر فلاني را ديدي بهش بگو اين خاطره را براي تو هم نقل كند. ما اين شخص محترم را در مكه ديديمش. گفتم آقا يكي از وزرا به من گفته شما يك خاطره اي داريد، حالا من كه توفيقي پيدا نكردم، حالا مكه خدمت شما رسيدم مي شود آن خاطره را بگويي؟ گفت خاطره بديه نمي گويم. بعد گفت مي گويم. هي گفت مي گم، نگم. گفتم اختيار با خودته. گفت براي من عارضه اي رخ داد، مثلا بدنم يك شبه سكته اي، سكته قلبي، ايست قلبي، يك چيزي پيش آمد كه افتادم. افتادم و سريعا من رو بردند بيمارستان و همچين احساس كردم كه دارم مي روم. در همان حالتي كه بودم حالا چون چند سال است كه شنيدم مي ترسم يك خورده هم كم و زياد بشه، ولي كلياتش را مي گويم ريزش را نمي گويم مي ترسم يك وقت خلاف بگويم. مي گفت خلاصه ديدم كه دارند مرا مي برند. صحنه قيامت، در آستانه قيامت، اين صحنه ها براي من باز شد و گفتند چه كردي؟ منم خوب خيلي كار كرده بود. آقا مقداري كه جبهه بودم، گفتند قبول نيست اه، آقا مي دانيد من چقدر شاگرد تربيت كردم؟ اينجا نيامده، اه، پولهايي كه داديم، وامهايي كه داديم، مسجدهايي كه ساختيم، كتاب هايي كه نوشتيم، خدماتي كه كرديم، هرچي از خدمات نظامي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي، علمي، ديني هرچي گفتيم، چون ايشان هم حوزوي بود هم دانشگاهي، خدمات حوزوي، خدمات دانشگاهي، گفتند: اينجا نيامده، گفتند: حالا اگر مي خواهي بداني كي هستي، نگاه كن به اين صفحه، مي گفت يك صفحه اي باز شد ديدم اه، تمام ريز مسائلي را كه دوست نداشتم لو بره، همه لو رفت. قرآن مي گه «يَوْمَ تُبْلَي السَّرَائِرُ» الطارق/9، روز قيامت همه پرده ها لو مي ره، چيزي مخفي نمي ماند. «وَتَرَي الْأَرْضَ بَارِزَةً» الكهف/47، پستي و بلندي ديگه نداره. قرآن مي گه كه «وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ» التكوير/10، پرونده ها باز مي شود. قرآن مي گه، «اقْرَأْ كِتَابَكَ» الإسراء/14، نامه عملت را خودت بخوان، « كَفَي بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا»، خودت بخوان بگو با تو چه كنيم. انسان نگاه مي كنه مي گه «مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا» الكهف/49. صغير و كبير، ريز و درشت را نوشته، اين چه پرونده اي است؟ چرا همچين شد؟ گفتند: حالا با تو چه كنيم؟ ايشان مي گفت ديدم عجب، اعمال خيرم به قيامت صادر نشده، اعمال شرم ريزش ثبت شده. دستم پر از خلاف، خالي از عبادت. گفت حالا چه كنيم؟ ديديم اه الان مي خوان آخرين دستور صادر بشه، يك مرتبه جيغ كشيدم، يك نعره كشيدم، گفتم من علي را هم دوست نداشتم؟ من زهرا را هم دوست نداشتم؟ من ولايت نداشتم؟ يعني هيچي؟ تا گفتم من علي و فاطمه را دوست نداشتم؟ ولايت هم نداشتم؟ گفتند كه چرا ولايت داشتي بخاطر همان نخ ولايت تو را مي گردانيم از اين به بعد حواست را جمع كن. مي گفت تا گفتند برگرد، من ديدم كه دست و پايم باز شد، دست و پايم باز شد با اينكه دستم تكان نمي خورد، پايم تكان نمي خورد، رفته بودم، يك خورده بدنم شل شد و چشمم باز شد و ديدم دور تخت بيمارستان فاميل ها هستند، قبلا هم گفته بودم به پسرم كه به فاميل ها بگو دارم مي روم لحظه آخر بيايند فاميل من را ببينن. وقتي ديدم افتادم و آن سكته و ايست قلبي و آن عارضه رخ داد، به پسرم گفتم دارم مي روم به فاميل بگو بيان ببينن. اين قصه گذشت، من دو سه دقيقه گفتم، ايشان تقريبا حدود چهل دقيقه براي من نقل مي كرد و چقدر هم گريه كرد و بعضي ها هم كه آونجا بودند چقدر گريه كردند. بعد مي گفت وقتي برگشتم گفتند حالا برگرد از سر شروع كن، از اين خط هم شروع كن. اين راهي كه رفتي از اين راه بايد بروي. اين مسئله مهمي است كه انسان گاهي وقتها فكر مي كند كه كارش درست است.
    تفسیر سوره علق
    منبع


  9. صلوات ها 7


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود