صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بخونین و عبرت بگیرین! (حالا چيكار كنم؟)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    7
    حضور
    1 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    66

    بخونین و عبرت بگیرین! (حالا چيكار كنم؟)




    با سلام خدمت همه دوستان
    وقتی برای اولین بار بعضی پست ها رو میخوندم بخدا بدجور حسرت به دل موندم،یاد این جمله افتادم :
    هر داشته ای را به هر نداشته ای نفروش ...
    گاه اگر نداشته هایت را بدست آوردی،حسرت داشته هایی را می خوری که ارزان فروختی !!


    و اما قصه من:

    من یه پسرم متولد 63 ،با تحصیلات کارشناسی زبان و ادبیات فارسی،و مدارک معادل ارشد امنیت اطلاعات و هوش مصنوعی از کمپانی مایکروسافت ومعادل ارشد طراحی صفحات وب ... "MCSE &Master Ciw.. " یه دستی هم تو علوم استراتژیک دارم با اطلاعات عمومی و تخصصی بسیار بالا از ادیان و مهدویت و فراماسونری،شیطان پرستی ،سیاست خارجی و مسائل بنیادین ،.... بگیر تا فیزیک و کوانتوم و علوم هسته ای،2 بار از بخش توسعه مایکروسافت دعوت نامه رسمی دریافت کردم و یه بار هم دعوت نامه رسمی از شرکت اپل،بچه شهری هم نیستم تو یه شهر "بخش"کوچولو از توابع کرمانشاه میشینیم،


    من 12 سال پیش عاشق دختر عمه ام شدم،دختر خوبی بود،اون موقع من دانش آموز سوم متوسطه بودم و اونم سوم متوسطه هردو هم ادبی،اما بعد مدتی قافیه چرخید دختر عمه حال و هواش عوض شد،سر سری شد،هوائی شد،خیلی هم دیگه رو دوس داشتیم،به تمام معنا عاشق هم بودیم،همه هم خبر داشتن از بچه 1 ساله تو خانواده بگیر تا پیر ترین افراد،اما هیچکی به فکر ازدواج ما نبود،خلاصه اش میکنم،دختر عمه هوائی شد مشکوک شد روز به روز تغییر میکرد اما من خواهان این تغییر نبودم اون شاید خیلی سعی میکرد حرفشو غیر مستقیم بزنه اما من خودمو به نفهمی میزدم نمیتونستم به رابطه ای این چنینی تن بدم،هر روز برام بدتر از روز قبل بود،هر روز ازم دورتر میشد،و من مثل شمع آب میشدم،اما هیچ کاری نمیتونستم بکنم،گذشت تا 82 رفت دانشگاه ترم دوم دیگه رسماً ازم جدا شد امام من نشدم،84 عموم ازدواج کرد و یه مشکل باعث شد بین خانوادها تا بیش از 2 سال بهم بخوره خانواده رو که میگم کل خاندان،ترم بهمن همون سال منم با زحمت بعد سه سال کنکوری شدن قبول شدم اونم چی ادبیات دانشگاه آزاد سنندج،البته 3 سال قبلش هم قبول شده بودم امام نرفتم "کمیسر دریائی خارک،فلسفه تهران شمال،زبان و ادبیات عرب رشت، اما سال سوم گند زدم رتبه ملیم شد 147000 هزار و آزاد هم اولویت هفتمی،


    خلاصه رفتیم سنندج حالا محیط سنندج کو،اخلاق من کجا،اینجا بود که تصمیم به ازدواج گرفتم،با کی یه دختر که از آشناهای قدیمی بود و اونم تو سنندج اما دانشگاه ملی،رفتم حرف زدم به هر در ی زدم براش جور نشد،غرورش خیلی زیاد بود،تو این هیری بیری فهمیدیم دختر عمه با یه پسر هم رشته ای خودشه،بدجور آتیش گرفتم نابود شدم یعنی اون همه حرفی که زده دروغ بود....
    تصمیم به بیخیالی گرفتم و واقعا خواستم ازدواج کنم "تصمیمی اشتباه" خودمو عاشق همون خانم آشنا کردم اونم میدونست و اما من بیخبر از دنیا که ایشان هم با پسر عموی خودشون هستن،خلاصه روزگار گذشت و من زدم به حاشیه،دانشجوی ادبیات بودم اما کامپیوتر میخوندم به استادای IT گیر میدادم "یه بار لپ تاپ مدیر گروه آی تی ،که تو دانشگاه ملی سنندج به صورت پروازی درس شبیه سازی رو تدریس میکرد برای تمرینای بچه ها هک کردم که هفته بعدش از بنیاد ملی نخبگان اومدن و اعلام کردن هرکی این کارو کرده کرده خودشو معرفی کنه،کمترینش اینه که استخدام وزارت دفاع میشه،اما کو گوش شنوا من در خیال عشق و عاشقی،اما لو رفتم یعنی نامردا لوم دادن هرکاری کردن من راضی نشدم یعنی خریت کردم اما رفتم جز بنیاد ملی نخبگان فقط با ارائه روش هک این لپ تاپ.

    اما سرانجام من چی شد هر ترم حذف ترم،حذف درس ،تا اینکه این خانوم فارغ التحصیل شد و از سنندج رفت،اما دختر عمه:اونم به عشقش نرسید و پدرش یه پست سیاسی گرفت و رفتن شهرهای اطراف،یه شب با دختر عمه کوچیکم که خواهر همون معشوق قدیمی باشه حرف میزدم که حرفهای ناجوری زد،که آره من عاشق تو شدم و بهت وابسته شدم و خلاصه بعد آشتی خانوادگیمون هر وقت هم دیگه رو میدییم هی تیکه مینداخت،تا یه شب که گفت مزاحم دارم که منم غیرتی شدم،گفت ول کن نیست منم تنهام بخدا اگه جوابمو ندی میرم بهش جواب میدم،من آدمم اینجا حس ترحمم گل کرد و گفتم باشه من عشق تو،اینم دقیقاً شد خواهرش همینکه پاشرسید دانشگاه هوائی شد،اما بخدا هیچ وقت اینجا عشقی تو دلم جمع نشد عادت کردم اما عاشقش نبودم،بهم زدیم و تمام شد.

    اما چرا حسرت!!!
    یه شب از شبای زمستان 88 از همون دختر آشنامون که سنندج بود خواستگاری کردم"خودم" و ازش 2 سال فرصت خواستم تا درس و سربازمو تمام کنم قبول کرد و اما چون از تمام گذشته من خبر داشت ازم قول گرفت که دیگه سمت خونواده عمه ام نرم و من قسم خوردم ،این عشق بود نه هوس بود و نه رابطه به مادرم گفتم به خانواده م هم گفتم خانواده اونم فهمیده بودن و منتظر شرایط من،گذشت تا روز یکه من مجبور شدم به شوهر عمه ام تو یه کاری کمک کنم و ایشان هم فهمیدن،..... ....قبول نکرد دیگه با من باشه من سرخود پاشدم فرستادم خواستگاریش رسمی،جواب "نه" چرا چون من کار ندارم،سربازی نرفتم،ماشین ندارم،نمیدونم چی شد چیکار کردم تو این 12 سال.


    اما بچه ها من از عرش به فرش افتادم.
    امروز که مینویسم نه انگیزه زندگی دارم نه ادامه تحصیل نه کار هیچی،هیچی یعنی خیلی هیچی،چشام آنچنان گود رفته که خودمم از خودم میترسم،شدم 60 کیلو .
    پشیمانم از لحظه لحظه گذشته ام،عاشق بودم اما نماز خوندم،دعا کردم،قرآن خوندم .....واجباتمو انجام دادم اما ترک محرمات نکردم به فکر آینده نبودم خدا رو فراموش کردم ،حالا میدونم رفاقت قبل ازدواج چه معایبی داره چه آسیب های میزنه،چه گناهیه،اما نمیدونم چکار کنم.

    شما رو به خدا قسم عبرت بگیریناین داستان نیست بخدای که حتی شیطان هم به عزت و جلالش قسم خورده کلمه به کلمه اش واقعیته،دوستان من خیلی چیزا دارم،علم دارم،سواد دارم،مدرک دارم ،الان معرفت دارم اما .... اما گذشته ندارم حیا نداشتم پاکی ندارم بخدا حسرت میخورم حسرت میخورم به ایمانتان به پاکی دلهاتان به آرامش درونتان بخدا که حسرت میخورم،پسر و دختر نداره پاکی دلهاتونو ایمانتو ارزان نفروشین کاش گریه امان میداد بیشتر بگم ....کاش کاش


    کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
    ره زه که پرسی که چه کنی چون باشی
    ویرایش توسط حاج علی : ۱۳۹۱/۰۷/۱۰ در ساعت ۲۳:۳۴ دلیل: اصلاح چینش مطالب

  2. صلوات ها 32


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    علاقه
    وبگردی
    نوشته
    224
    حضور
    4 روز 6 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    6
    صلوات
    1999




    بابا ماهی رو هروقت از آب بگیری تازه اس
    پاشید یه یا علی بگین و زندگیتون رو از نو بسازین، ملاک هاتون رو خدایی کنین و این همه استعداد رو با نا امیدی هدر ندین.
    حیفه به خدا.
    می دونی هرکدوم از داشته های شما آرزوی خیلی هاست ولی شما همشو با هم دارین.
    با این همه استعداد، می تونین بهترین آینده رو برا خودتون بسازین.
    ناامیدی از بزرگترین مکاید نفسه که باید ازش به خدا پناه برد، به جای اینکه حسرت دل های پاک بچه های اینجا رو بخورین، دست به زانوتون بگیرین و بلند بشین، ایمانتان رو تقویت کنین و دنبال پرورش استعدادهاتون برین.
    حیف این همه استعداد که به خاطر یه مشت عشق و عاشقی به نابودی کشیده بشه...
    توکل کنید و سعی کنید سرپا بشین. هدر دادن این استعدادها باور کنین که گناه بزرگیه...
    دائم دلم از این و از آن سیر می شود ... دارد زمان رفتن من دیر می شود ... یک کربلا ببر که حسرت به دل شدم ... دارد گدای مادرتان پیر می شود ...

  5. صلوات ها 10


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    86
    حضور
    4 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    516



    با سلام
    به خودتون ببالین که بیدار شدین خدا چقدر دوستون داره که تو اوج جوانی به اشتباهتون پی بردین و توبه کردین و راه رو یافتین
    گذشته ها گذشته حسرت و افسوس و گوشه عزلت گزیدن هیچ چیزی رو درست نمیکنه کمر راست کنین و همت کنین ان شالله موفق باشین
    وَ قَالَ علی[عليه السلام] مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ وَ مَنْ خَافَ أَمِنَ وَ مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ .
    و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه از خود حساب كشد ، سودى مى برد، و آن كه از خود غفلت كند زيان مى بيند ، و كسى كه از خدا بترسد ايمن باشد، و كسى كه عبرت آموزد اگاهى يابد، و آن كه آگاهى يابد مى فهمد ، و آن كه بفهمد دانش آموخته است!.

  7. صلوات ها 10


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    3
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23



    سلام
    من مثل دیگران حوصله نصیحت ندارم
    بعضی آدما خیلی بی جنبن،حالاچه دختر،چه پسر
    امیدوارم موفق باشی
    بای

  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    4
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23



    سلام دوست عزیز
    داستان زندگیتون بسیار جالب بود
    دوست بزرگوار جای شکر هست که الان متوجه اشتباهتون شدید و بفکر جبران هستید واقعا باید خدا رو شکر کنید این آگاهی که الان شما پیدا کردید نصیب هر کسی نمیشه تو یکی از آیه های قرآن داریم که خدا برای قومی پیامبرانی رو میفرسته تا هدایتشون کنن اما بعضی افراد به پیامبران ایمان نمیارن خداوند در مسیر زندگیشون سختی هایی رو قرار میده تا شاید خدا رو یاد کنن و بهش پناه بیارن اما انها همچنان مشغول زندگی خودشون هستند و شیطان اعمالشون رو در نظرشون زیبا جلوه میده پس خداوند اونها رو غرق در نعمت میکنه تا خوشحال باشن ولی یه دفعه همه ی نعمتهاش رو ازشون میگیره و انها بکلی مایوس و نا امید میشن ....
    منظورم از آوردن این آیات در اینجا این هست که بزرگوار گاهی وقتا مشکلات و سختی هایی که تو زندگیمون پیش میاد بخاطر این هست که بریم سمت خدا صداش بزنیم الان شما متوجه اشتباهت شدی از خدا بخواه به خاطر تمام لحظاتی که حضورش رو نادیده گرفتی شما رو ببخشه و به شما توفیق بندگی عطا کنه ایمان داشته باشید که خدایی که ارحم الراحمین هست حتما شما رو میبخشه مگه خدا خودش نمیگه من سیئات رو به حسنات تبدیل میکنم حالا شروع کنید یه توبه ی نصوح کنید و شروع کنید و پاک بودن و خوب بودن رو تجربه کنید مومن هیچ وقت از رحمت الهی مایوس نمیشه اگه الان تو دلتون بهانه میارید که نه من نمیتونم پاک باشم و خوب بودن رو تجربه کنم مطمئن باشید اینا همش از وسوسه های شیطان هست دلش نمیخواد شما برگردید به سمت خدا برید وضو بگیرید و دو رکعت نماز بخونید و از خدا بخواید که همیشه حواسش بهتون باشه نذاره پاتون بلغزه بهش بگید که خدایا دستهام رو محکم بگیر تو دستای پرمهرت نذار من دستاتو بگیرم خودت دستمو بگیر چون اگه من دستاتو بگیرم ممکنه رهاشون کنم ولی وقتی دستامو خودت بگیری محاله رهاش کنی سجده کنید و اینقدر یا الله یا الله بگید که اشکتون درآد هر چی دلتون میخواد بهش بگید افسردگی رو بذارید کنار یه برنامه ی جامع برای زندگیتون تنظیم کنید مشخصه که فرد با استعدادی هستید پس استعدادهاتون رو هدر ندید از استعدادهاتون استفاده کنید برای رضای خدا توی همون شهری که هستید به چند نفر که از نظر مالی وضعیتشون خوب نیست بطور رایگان تدریس کنید سعی کنید خیلی کار خیر انجام بدید تا گذشتتون جبران شه ختم قرآن شروع کنید و ثوابش رو تقدیم کنید به کسانی که اون دنیا چشم انتظارن خلاصه حسابی بیفتید تو کارای خیر انجام دادن یه روایتی بود میگفت یه جوانی بود که هر وقت گناه میکرد یه دفتری داشت تو اون دفتر خالصانه مینوشت الهی العفو و واقعا توبه میکرد از گناهش یه روز دفترشو باز میکنه میبینه جلوی همه ی اون الهی العفو ها نوشته شده(ایه اش دقیقا خاطرم نیست معنی اش رو مینویسم ) و ما گناهان شما را به حسنات تبدیل میکنیم
    شمام یه دفتر بردارید و شروع کنید هر گناهی که در طول روز انجام میدید رو یادداشت کنید و جلوش یه الهی العفو بنویسید و سعی کنید که دیگه اون گناه رو تکرار نکنید استغفار هم زیاد بگید و آیه ی آخر سوره ی بقره رو هم زیاد بخونید اگه امکانش هست نماز شب رو هم شروع کنید برای رفع افسردگی خیلی مفیده
    عذر میخوام طولانی شد
    موفق باشید

  11. صلوات ها 6


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    مطالعه بازی و دین و بحث
    نوشته
    6,441
    حضور
    98 روز 20 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    95
    آپلود
    0
    گالری
    33
    صلوات
    27323



    خدا هر کجا هست خیر است
    پس ببین خدا کجانیست تا شر باشد؟
    چون خدا همه جا هست پس شرنیست بلند شو و حیا را بساز و معرفت خودت را احیا کن
    دوست من برو وزارت اطلاعاتی دفاعی جایی. توانایی تاتو نشون بده
    نه بیا همینجا تو انجمن نرم افزار نرم افزار بساز
    یا کمک کن حفره های امنیتی رو شناسایی کنند
    و کار های دیگر که می تونه کمک کننده به دین باشه
    آن شاء الله مشکلت حل می شه
    یه یا علی بگو و بلند شو
    اسلام درخشانترین راه است
    غررالحکم امدی ترجمه ادیب فقید محمد علی انصاریحدیث505

    موسسه انتشاراتی امام عصر(عج)
    عقل آدمی را به گفتار نیک و نهاد پاکیزه و کردار نیکو دلیل آورند
    (همان ح-10811)



  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432




    با سلام

    {وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ }القيامة2

    شکر خدای را که فرصتی دوباره در اختیارتان گذاشته وجانتان را در آن زمان ودرآن حال نگرفت !

    پیش بسوی غفران الهی در ماه ریزش رحمت ....

    استغفر الله و اساله التوبه

  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    81
    حضور
    31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    324



    منم یک ماجرایی مثل همین داستان برام پیش اومد.
    که کلا داشتم از عرش به فرش میومدم. از همه چی افتاده بودم. اما وقتی که فهمیدم دارم چه خریتی می کنم. و به لطف و رحمت خدا هم از ته دل ایمان آوردم. زندگیم و جمع و جور کردم به علاوه توبه. و زندگی جدیدم رو در سایه خداوند شروع به ساختن کردم.
    با اینکه هنوز که هنوزه مثل گذشته ها پر شوغ نیستم و انگیزه ندارم. اما از نابودیه کامل نجات پیدا کردم.
    و چیز های جدیدی هم فهمیدم ، که مهم ترین اون ها این بود که به هر انسان بدونه امتحان نباید اطمینان کرد. متاسفانه تو جامع امروزی که دیگر اصلا نمیشه عشق و هوس را تشخیص داد. اما خداوند هیچ خیانت و دل شکستنی را بدونه پاسخ نمی زارد. تو همین دنیا جواب این آدم های نامرد رو به زبون خودشون می ده.
    ولی بازم کسی که دچار این مشکلات شه. مثل سابقش نمی تونه بشه. مثلا من خودم و مثال می زنم. من الان از همه جنس مخالفه خودم فراری شدم. و دیگه اصلا هم به فکر تشکیل خانواده نیستم. چون همش فکر می کنم جنس مخالفم همشون خیانت کار و نامرد هستند.
    و خود همین موضوع تنهایی می آره ، استرس می آره ، افسردگی می آره و.... به طور کلی این رابطه ها هیچ سودی که نداره هیچ ، همش هم ضرر هست. ای کاش یکی هم بود به ما قبل از اینکه نابود شیم. این راهنمود ها رو می کرد. و زود تر چشم های ما باز می شد.


    بعدشم دوست عزیز فکر نکنم برای هک کردن یک لپ تاپ شما رو جزوء نخبه ها بخوان بدونند.
    چون که اگر از طریق شبکه این کار و کرده باشید که این کار رو بچه های 5 ساله هم می تونن کنند. "نفوذ از طریق شبکه های بی سیم و..." اگر هم که از روی vul های ریموت انجام داده باشید که باز هم همین موضوع صدق می کند.
    در رابطه با دعوت شما به مایکروسافت و یا اپل هم فکر نکنم به این راحتی ها به هر کسی دعوت نامه بده. چون کلی شرایط داره.
    فقط در صورتی این کار رو میکنه که شخص مورد نظر یک حرکتی در زمینه امنیت ، برنامه نویسی و... کرده باشه که در نوع خودش خیلی خاص باشه. و بدونه که ارزش جذب کردن داره.
    حال اگر می شه شما به ما بگو رو چه حسابی مایکروسافت این کار و کرده. چون همین الان کسانی رو می شناسم که کار هایی می کنند که تو دنیا شاید ده نفر بتونن این کارا رو انجام بدند اما جزبه مایکروسافت و وزارت دفاع و ... اینا نشدند.
    یعنی اصلا کسی بهشون اهمیت نمی ده. حال من موندم که شما چطور از مایکروسافت دعوت نامه گرفتید.
    نمی خوام جبهه بگیری در مقابل من ، اما این معرفی که کردی. جای توضیحات بیشتری داره. :)
    ویرایش توسط دلنما : ۱۳۹۱/۰۳/۲۳ در ساعت ۱۳:۴۱


  17. صلوات ها 7


  18. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    7
    حضور
    1 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    66



    نقل قول نوشته اصلی توسط دلنما نمایش پست ها
    بعدشم دوست عزیز فکر نکنم برای هک کردن یک لپ تاپ شما رو جزوء نخبه ها بخوان بدونند.
    چون که اگر از طریق شبکه این کار و کرده باشید که این کار رو بچه های 5 ساله هم می تونن کنند. "نفوذ از طریق شبکه های بی سیم و..." اگر هم که از روی vul های ریموت انجام داده باشید که باز هم همین موضوع صدق می کند.
    در رابطه با دعوت شما به مایکروسافت و یا اپل هم فکر نکنم به این راحتی ها به هر کسی دعوت نامه بده. چون کلی شرایط داره.
    فقط در صورتی این کار رو میکنه که شخص مورد نظر یک حرکتی در زمینه امنیت ، برنامه نویسی و... کرده باشه که در نوع خودش خیلی خاص باشه. و بدونه که ارزش جذب کردن داره.
    حال اگر می شه شما به ما بگو رو چه حسابی مایکروسافت این کار و کرده. چون همین الان کسانی رو می شناسم که کار هایی می کنند که تو دنیا شاید ده نفر بتونن این کارا رو انجام بدند اما جزبه مایکروسافت و وزارت دفاع و ... اینا نشدند.
    یعنی اصلا کسی بهشون اهمیت نمی ده. حال من موندم که شما چطور از مایکروسافت دعوت نامه گرفتید.
    نمی خوام جبهه بگیری در مقابل من ، اما این معرفی که کردی. جای توضیحات بیشتری داره. :)

    دلنما جان سلام
    نمیخوام کل کل کنم چون حتی حوصله اونم ندارم "فقط یه آدرس:اونی که آشیانه یا بهتر بگم اون موقع تیم دیفنس آشیانه که بعدها شد گروه امنیتی آشیانه رو پایه گذاشت ما بودم نه بهروز.ک که امروز شده ...
    این نرم افزتر Tor که امروزه شده فیلتر شکن امن الهی،اونم شبکه اختصاصی بچه های آشیانه بود،کاش میشد بگم ما بچه مسلمونا چه کار میتونستیم بکنیم که صداش در نیومد .....
    بماند....،
    یه زمانی بهم مگفتن شگفت بچه،تو حرفمو میفهمی دلنما جان،من عاشق Exploit نویسی بودم.
    از همتون ممنونم که این همه بهم امیدواری میدین،از روزی که کتاب غم عشق رو خوندم عوض شدم و از روزی که دارم اینجا مینویسم آرومم اما نه اون ارومی که بودم .....
    هرکی
    هرجا
    دستاشو بلند کرد رو به آسمون
    یا
    شبا که به قیام ایستادین در حضورش و
    اشکی گوشه چشاتون غلتید منم فراموش نکنید .

  19. صلوات ها 10


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    علاقه
    مشاوره
    نوشته
    114
    حضور
    1 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    757



    سلام
    توی جوابا چیزی ندیدم که بتونه یه دل شکسته رو آروم کنه... عشق... چیز کمی نیست... وقتی دیدم بچه هیئتی میگه یه مشت عشق و عاشقی تو دلم گفت لابد عاشق نشده
    نمیدونم چقدر برات حرف داشته باشم و اینکه اصلا بتونم آرومت کنم یا نه... فقط میتونم بگم حداقل میدونم دل دادی و این یعنی چی... میفهمم عشق چیه و از اینکه از دست دادن معشوقی که همه ی زندگی آدمه تا چه حد میتونه سخت باشه... البته تا چنین تجربه ای نباشه نمیشه گفت.. من تجربه اش نکردم... ولی حداقلش اینه که میفهمم چیه
    بحثی رو استعدادتون ندارم... انشالله به جاش بتونین ازش استفاده کنین
    فعلا یه خواهش دارم... قرائت قرآنتون اگه ضعیف هست یکم تقویتش کنین... ازتون میخوام سوره ی واقعه رو حفظ کنید... هر روز به دور... نه بیشتر... روزی یه دور این سوره رو بخونین و یه آیه حفظ کنید و به قبلی ها اضافه کنید
    امیدوارم موفق باشید
    آیه ی آخر سوره ی یس:

    فَسُبْحَانَ الَّذِى بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِ‏ّ شَىْ‏ءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

    من این آیه رو این جوری معنی میکنم:
    دست در دست خدا، عاشقانه تا بهشت

  21. صلوات ها 7


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 13
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۴/۱۲, ۱۷:۱۲
  2. پاسخ: 31
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۶/۲۹, ۲۲:۴۲
  3. چرا هرچي به خدا نزديكتر ميشم اون از من دورتر ميشه
    توسط مرضيه - ف در انجمن حکایات و توصیه های اخلاقی
    پاسخ: 20
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۱/۲۲, ۲۰:۲۰
  4. همسرم از لحاظ مهر و محبت سرده چيكار كنم؟
    توسط اميرعباس در انجمن آسیب شناسی و آسیب زدایی
    پاسخ: 17
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۵/۱۲, ۱۶:۰۶
  5. پاسخ: 49
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۱۲/۰۴, ۱۰:۵۲

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۳/۱۰/۱۷, ۲۳:۵۹ : 1

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود