صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: براهینی در رد ازلیت ماده و انرژی (به طور کلی تغییر پذیرها)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    22
    حضور
    1 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28

    چه دلایلی را می توان در رد واجب الوجود بودن ماده و انرژی بیان کرد؟




    سلام
    می خواستم بدانم چه دلایلی را می توان بر نفی اینکه هستی ماده و انرژی از خودش باشد بیان کرد؟
    آیا به نظر شما در رد واجب الوجود بودن ماده می توان چنین استدلالی صحیح است که:
    اگر ماده را واجب الوجود بدانیم یعنی در حقیقت هستی ماده را از خودش و به عبارت دیگر عین ذاتش دانسته ایم ولی از طرف دیگر می دانیم ماده تجزیه پذیر است پس هستی هر کدام از اجزای ماده نیز عین ذات آن اجزا می باشد که در این صورت به تعداد اجزای ماده (منظور ما از تعداد اجزا تعداد بخش هایی که می توان شی- که در اینجا منظور همان ماده است - را به آن ها تقسیم کرد) حقیقتی به نام هستی داریم در حالی که حقیقت هستی یکتا است. مثلا فرض کنیم ماده را به دو قسمت ((الف)) و ((ب )) تقسیم کنیم (کما اینکه می بینیم مثلا ماده ای مانند خاک از مواد ریزی (دانه های خاک) تشکیل شده است که از جنس ماده هستند) آنگاه بگوییم که قسمت ((الف)) دارای ((هستی نوع الف)) و قسمت ((ب)) دارای ((هستی نوع ب)) می باشد باز هم می بینیم که ((هستی)) در میان هر دو مشترک است و اصولا ((حقیقت هستی)) تجزیه ناپذیر است و تجزیه کردن و یا تقسیم بندی کردن حقیقت هستی با هیچ مبنای عقلی جور در نمی آید.
    البته باید توجه داشت منظور از حقیقت-یا صِرفِ- وجود (هستی) با منظور از مفهوم وجود (هستی) متفاوت است.منظور از حقیقت وجود را می توان با ذکر یک مثال روشن کرد:
    مثلا در در ذهن خود شکلی مثلا خورشیدی به رنگ سبز در نظر می گیریم (تخیل می کنیم) این شکل (شکی تخیلی) در ذهن ما وجود دارد و به اصطلاح از یک وجود ذهنی برخوردار است. حال به دنیای خارج از ذهم خود نگاه می کنبم و شیء مثلا درخت را می بینم که وجود دارد یا به اصطلاح وجود خارجی (بیرون از تخیل) دارد . آن شکل که در ذهن من است با آن شیئ که در خارج از ذهن من است هر دو وجود دارند ولی قالب و جایگاه وجودی آن ها با هم متفاوت است.این تفاوت جایگاه ها است که ((مفهوم وجود)) را درست می کند. اما همان طور که مشاهده شد بودنِ حقیقتی به نام ((وجود))، هم برای آن خورشید سبز رنگ که در ذهن بود و هم برای برای درخت که وجود خارجی داشت غیر قابل انکار است.که این اصل غیر قابل انکار همان ((حقیقت وجود)) است.
    حال ممکن است که تصور شود هستی جهان از آن انرژی است و به اصطلاح هستیِ انرژی از آنِ خودش است در این صورت چنین می توان استدلال کرد که:
    اگر انرژی را واجب الوجود بدانیم در این صورت فرض کرده ایم، انرژی یعنی هستی مطلق.
    حال (تحت فرض واجب الوجود بودن انرژی) دو حالت را می توان در نظر گرفت:
    1) انرژی به ماده تبدیل شود : اگر این حالت را در نظر بگیریم در این صورت پس از تبدیل شدن انرژی به ماده دوباره همان اشکالی که درباره واجب الوجود بودن ماده مطرح کردیم به وجود می آید.
    2) انرژی به ماده تبدیل نشود: اگر تبدیل به ماده نشود این پرسش مطرح می شود که این همه اجسام، مثلا همین جسم مادی انسان و اشکال مادی از جمله جسم انسان از کجا پدید آمده است؟
    پس در هر دو صورت نمی توان انرژی و ماده را قائم به هستی خودشان دانست و باید هستی بخشی برایشان یافت که همان خداوند قادر متعال است.
    ویرایش توسط seyed salman : ۱۳۹۱/۰۳/۱۶ در ساعت ۲۰:۳۱

  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    22
    حضور
    1 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28



    نقل قول نوشته اصلی توسط seyed salman نمایش پست ها
    سلام
    می خواستم بدانم چه دلایلی را می توان بر نفی اینکه هستی ماده و انرژی از خودش باشد بیان کرد؟
    آیا به نظر شما در رد واجب الوجود بودن ماده می توان چنین استدلالی صحیح است که:
    اگر ماده را واجب الوجود بدانیم یعنی در حقیقت هستی ماده را از خودش و به عبارت دیگر عین ذاتش دانسته ایم ولی از طرف دیگر می دانیم ماده تجزیه پذیر است پس هستی هر کدام از اجزای ماده نیز عین ذات آن اجزا می باشد که در این صورت به تعداد اجزای ماده (منظور ما از تعداد اجزا تعداد بخش هایی که می توان شی- که در اینجا منظور همان ماده است - را به آن ها تقسیم کرد) حقیقتی به نام هستی داریم در حالی که حقیقت هستی یکتا است. مثلا فرض کنیم ماده را به دو قسمت ((الف)) و ((ب )) تقسیم کنیم (کما اینکه می بینیم مثلا ماده ای مانند خاک از مواد ریزی (دانه های خاک) تشکیل شده است که از جنس ماده هستند) آنگاه بگوییم که قسمت ((الف)) دارای ((هستی نوع الف)) و قسمت ((ب)) دارای ((هستی نوع ب)) می باشد باز هم می بینیم که ((هستی)) در میان هر دو مشترک است و اصولا ((حقیقت هستی)) تجزیه ناپذیر است و تجزیه کردن و یا تقسیم بندی کردن حقیقت هستی با هیچ مبنای عقلی جور در نمی آید.
    البته باید توجه داشت منظور از حقیقت-یا صِرفِ- وجود (هستی) با منظور از مفهوم وجود (هستی) متفاوت است.منظور از حقیقت وجود را می توان با ذکر یک مثال روشن کرد:
    مثلا در در ذهن خود شکلی مثلا خورشیدی به رنگ سبز در نظر می گیریم (تخیل می کنیم) این شکل (شکی تخیلی) در ذهن ما وجود دارد و به اصطلاح از یک وجود ذهنی برخوردار است. حال به دنیای خارج از ذهم خود نگاه می کنبم و شیء مثلا درخت را می بینم که وجود دارد یا به اصطلاح وجود خارجی (بیرون از تخیل) دارد . آن شکل که در ذهن من است با آن شیئ که در خارج از ذهن من است هر دو وجود دارند ولی قالب و جایگاه وجودی آن ها با هم متفاوت است.این تفاوت جایگاه ها است که ((مفهوم وجود)) را درست می کند. اما همان طور که مشاهده شد بودنِ حقیقتی به نام ((وجود))، هم برای آن خورشید سبز رنگ که در ذهن بود و هم برای برای درخت که وجود خارجی داشت غیر قابل انکار است.که این اصل غیر قابل انکار همان ((حقیقت وجود)) است.
    حال ممکن است که تصور شود هستی جهان از آن انرژی است و به اصطلاح هستیِ انرژی از آنِ خودش است در این صورت چنین می توان استدلال کرد که:
    اگر انرژی را واجب الوجود بدانیم در این صورت فرض کرده ایم، انرژی یعنی هستی مطلق.
    حال (تحت فرض واجب الوجود بودن انرژی) دو حالت را می توان در نظر گرفت:
    1) انرژی به ماده تبدیل شود : اگر این حالت را در نظر بگیریم در این صورت پس از تبدیل شدن انرژی به ماده دوباره همان اشکالی که درباره واجب الوجود بودن ماده مطرح کردیم به وجود می آید.
    2) انرژی به ماده تبدیل نشود: اگر تبدیل به ماده نشود این پرسش مطرح می شود که این همه اجسام، مثلا همین جسم مادی انسان و اشکال مادی از جمله جسم انسان از کجا پدید آمده است؟
    پس در هر دو صورت نمی توان انرژی و ماده را قائم به هستی خودشان دانست و باید هستی بخشی برایشان یافت که همان خداوند قادر متعال است.
    سلام
    من مطلب را به شکل زیر تغییر می دهم(اصلاح می کنم).
    اگر ماده را واجب الوجود بدانیم یعنی در حقیقت هستیِ ماده را از خودش و به عبارت دیگر عین ذاتش دانسته ایم به عبارت دیگر ماده را هستیِ مطلق فرض کرده ایم. ولی از طرف دیگر می دانیم ماده تجزیه پذیر و قابل تقسم شدن است. پس هستیِ هر کدام از اجزای ماده نیز عین ذات آن اجزا می باشد(منظور از تعداد اجزاء، تعداد قسمت هایی است که می توان شی- که در اینجا منظور همان ماده است - را به آن ها تقسیم کرد) که در این صورت به تعداد اجزای ماده هستیِ مطلق داریم در حالی که هستیِ مطلق (یعنی هستیِ محض بدون وجود هیچ صفت و یا قیدی) یکی بیشتر نمی تواند باشد و یکتا است. مثلا فرض کنیم ماده را به دو قسمت ((الف)) و ((ب)) تقسیم کنیم (کما اینکه می بینیم مثلا ماده ای مانند خاک از مواد ریزی (دانه های خاک) تشکیل شده است که از جنس ماده هستند) آنگاه بگوییم که ذاتِ قسمت ((الف)) عین ((هستیِ مطلق نوعِ اول)) و ذاتِ قسمت ((ب)) عین ((هستیِ مطلق نوعِ دوم)) می باشد در این صورت اگر دقت کنیم مثلاً برای قسمت ((الف)) ، ((هستیِ مطلق بودن)) را با قیدِ ((نوع اول بودن)) آوردیم که این محال (اجتماع نقیضین) است زیرا ما فرض گرفته ایم که هستیِ قسمتِ ((الف)) در حالی که مطلق است دارای قید ((نوع اول بودن)) نیز باشد در حالی که پیشتر گفتیم که هستی مطلق یعنی فقط خودِ هستی بدون هیچ قیدی چرا اگر قیدی داشته باشد دیگر محض نیست و برای قسمت ((ب)) نیز همین اِشکال مطرح است. حال اگر بگوییم قسمت های ((الف )) و ((ب)) هر دو، چه از نظر هستی و، چه از نظر نوعِ هستی یکی هستند پس ((الف )) و (ب)) یک چیز هستند در این صورت ماده در حالی که به دو قسمت ((الف)) و ((ب )) تقسیم شده است در عین حال نیز اصلاً تقسیم نشده است که این نیز محال(اجتماع نقیضین) است. و این نکته که ماده قابل تقسیم شدن است یک امر بدیهی است.
    بنابر این ((هستی مطلق)) تقسیم ناپذیر تجزیه ناپذیر است و تجزیه کردن و یا تقسیم بندی کردن هستیِ مطلق با هیچ مبنای عقلی جور در نمی آید.
    البته باید توجه داشت منظور از حقیقت-یا صِرفِ- هستی (وجود) با منظور از مفهوم هستی (وجود) متفاوت است. منظور از حقیقت وجود را می توان با ذکر یک مثال روشن کرد:
    مثلا در در ذهن خود شکلی مثلا خورشیدی به رنگ سبز در نظر می گیریم (تخیل می کنیم) این شکل (شکی تخیلی) در ذهن ما وجود دارد و به اصطلاح از یک وجود ذهنی برخوردار است. حال به دنیای خارج از ذهم خود نگاه می کنبم و شیء مثلا درخت را می بینم که وجود دارد یا به اصطلاح وجود خارجی (بیرون از تخیل) دارد . آن شکل که در ذهن من است با آن شیئ که در خارج از ذهن من است هر دو وجود دارند ولی قالب و جایگاه وجودی آن ها با هم متفاوت است.این تفاوت جایگاه ها است که ((مفهوم وجود)) را درست می کند. اما همان طور که مشاهده شد بودنِ حقیقتی به نام ((وجود))، هم برای آن خورشید سبز رنگ که در ذهن بود و هم برای برای درخت که وجود خارجی داشت غیر قابل انکار است.که این اصل غیر قابل انکار همان ((حقیقت وجود)) است.
    حال ممکن است که تصور شود انرژی هستیِ مطلق است و به اصطلاح هستیِ انرژی از آنِ خودش است در این صورت چنین می توان استدلال کرد که:
    اگر انرژی را واجب الوجود بدانیم در این صورت فرض کرده ایم، انرژی یعنی هستی مطلق.
    حال (تحت فرض واجب الوجود بودن انرژی) دو حالت را می توان در نظر گرفت:
    1) انرژی به ماده تبدیل شود : اگر این حالت را در نظر بگیریم در این صورت پس از تبدیل شدن انرژی به ماده دوباره همان اشکالی که درباره واجب الوجود بودن ماده مطرح کردیم به وجود می آید.
    2) انرژی به ماده تبدیل نشود: اگر تبدیل به ماده نشود این پرسش مطرح می شود که این همه اجسام، مثلا همین جسم مادی انسان و اشکال مادی از جمله جسم انسان از کجا پدید آمده است؟
    پس نمی توان هستی انرژی و ماده را از آنِ خودشان دانست و باید هستی بخشی داشته باشند که این هستی بخش همان هستی مطلق یعنی همان خداوند قادر متعال است

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2



    سلام سید سلمان بزرگوار
    چقدر بحث های اعتقادی سخته
    نمی شه با زبون ساده تری خدا رو اثبات کرد؟
    یا نمی شه با زبون ساده تری این مسائل را جواب داد؟

  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    22
    حضور
    1 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28



    نقل قول نوشته اصلی توسط مدافع نمایش پست ها
    سلام سید سلمان بزرگوار
    چقدر بحث های اعتقادی سخته
    نمی شه با زبون ساده تری خدا رو اثبات کرد؟
    یا نمی شه با زبون ساده تری این مسائل را جواب داد؟
    سلام دوست عزیز
    سخت بودن یا آسان بودن مباحثی مانند اعتقادات بستگی به مبانی و مسائل مطرح شده در آن بحث و میزان اطلاع مخاطبین از آن مسائل و مبانی دارد. ولی بعضی اوقات برای اثبان یا نفی موضوعی، از مبانیِ علومِ مشخصی کمک گرفته می شود که شاید همه با آن علوم آشنا نباشند.
    البته همین بحثی هم که من اینجا مطرح کردم شاید برای اساتید فن مثل درس کلاس های دوره ی دبستان باشد.
    محور این بحث هم بیشتر حول بررسی نفی این موضوع است که ماده نمی تواند هستیِ خود را از خودش داشته باشد، پس باید هستی بخش داشته باشد. که می تواند گامی در جهت اثبات وجود خداوند از این مسیر باشد. نه اینکه در تمامی برهان های اثبات وجود خدا مجبور باشیم از این مسیر بگذریم. مثلا دو نفر ممکن است از دو مسیر، که یکی کوهستانی است و دیگری مسیری جنگلی است بخواهند به یک شهر بروند. قاعدتاً ابزار و لوازم سفرشان با هم متفاوت است ولی مقصدشان یکی است. مثلا شما اگر بخواهید از تهران به اهواز بروید می توانید با هواپیما یا قطار یا اتوبوس یا ... بروید و مثلاً ممکن است رفتن با اتوبوس برای شما سخت تر از رفتن با هواپیما باشد. در حالی که هر دو می توانند شما را به مقصد برسانند.
    من هم به زبان خودم این موضوع را مطرح کردم. ولی اینکه سخن من برای شما نا مفهوم است ایرادی بر بحث های اعتقادی نیست. چون ملاک سختی و یا آسانی بحث های اعتقادی روان بودن یا سخت بودن سخنِ شخصی مانند من نیست.
    خدا را شکر، بیان براهین اثبات وجود خداوند متعال به زبان ساده تر وجود دارد که می توانید با مراجعه به اهل فن از آن ها آگاه شوید. مخصوصا روایات اهل بیت (علیهم السلام) که با زبانی ساده به مسائل خداشناسی اشاره می کنند. که پیشنهاد من این است که هم در زمینه یافتن احادیث اهل بیت که به چه منابعی رجوع کنیم و هم برای اثبات وجود خداوند متعال به زبانی ساده تر با یک کارشناس دینی (مثلا کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی به شماره تلفن 09640 (بدون کد شهر) ) مراجعه کنید.
    امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشید.

  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    منطق
    نوشته
    6
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6



    ماده و انرژی قابل تبدیل به هم هستن. یعنی با هم یه ذات رو تشکیل میدن. که من جهان میناممش.
    حالا این جهان چرا واجب الوجودی که شما میگین نباشه؟
    خب میتونیم به همین "جهان" که کامل نمیشناسیمش و کسی همشو یه جا نمیبینه خدا بگیم.

  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    22
    حضور
    1 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28



    نقل قول نوشته اصلی توسط wolka نمایش پست ها
    ماده و انرژی قابل تبدیل به هم هستن. یعنی با هم یه ذات رو تشکیل میدن. که من جهان میناممش.
    حالا این جهان چرا واجب الوجودی که شما میگین نباشه؟
    خب میتونیم به همین "جهان" که کامل نمیشناسیمش و کسی همشو یه جا نمیبینه خدا بگیم.
    با عرض سلام خدمت شما
    اگر من اشتباه نکنم حداقل در بحث ما خدا به ذاتی گفته می شود که واجب الوجود (وجود مطلق)
    است و ما در در پست بالا اشاره کردیم که واجب الوجود نمی تواند تجزیه شود (به اصطلاح بسیط محض است) در حالی که جهان از اجزاء تشکیل شده است. بنابراین جهان تجزیه پذیر است پس حتی اگر ذات آن از ماده و انرژی هم تشکیل شده باشد باز هم نمی تواند هستی مطلق و واجب الوجود باشد زیرا هستی مطلق قابل تجزیه نیست. البته با توجه به اشاره ی موجود در پرسش شما مبنی بر اینکه ماده و انرژی قابل تبدیل به هم هستن و با هم یک ذات رو تشکیل می دهند. ما برای توضیح بیشتر , تقسیم بندی زیر را انجام می دهیم.
    اگر ذات کلی جهان برابر مثلا «a» باشد:
    1. گاهی تماماً به صورت ماده است
    2. گاهی تماماً به صورت انرژی است
    3. گاهی به صورت بخشی, انرژی و بخشی, ماده است.
    اگرماده و انرژی یک چیز باشند یعنی ماده همان انرژی است و انرژی همان ماده است. بنابراین ذات جهان تجزیه پذیر می شود چون ماده تجزیه پذیر است بنابراین نمی توان ذات جهان را هستی مطلق (واجب الوجود) دانست.
    و اگر ماده و انرژی دو چیز باشند در این صورت ذات جهان از دو قسمت (دو جزء) تشکیل شده است. یعنی ذاتِ جهان از «ذاتِ ماده +ذاتِ انرژی» تشکیل شده است که باز هم همان طور که می بینیم ذات جهان تجزیه پذیز است. در نتیجه باز هم ذات جهان را نمی توان واجب الوجود دانست زیرا واجب الوجود قابل تجزیه نیست.

    با آرزوی موفقیت برای شما

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    منطق
    نوشته
    6
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6



    نقل قول نوشته اصلی توسط seyed salman نمایش پست ها
    اگر من اشتباه نکنم حداقل در بحث ما خدا به ذاتی گفته می شود که واجب الوجود (وجود مطلق)

    مرسی بابت پاسخ . ممنونم ازتون

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    22
    حضور
    1 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28



    نقل قول نوشته اصلی توسط wolka نمایش پست ها
    مرسی بابت پاسخ . ممنونم ازتون
    خواهش می کنم!
    در هر صورت امیدوارم جواب صحیح پرسش تون را پیدا کرده باشید.
    همیشه موفق باشید!
    در پناه خدا

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    506
    حضور
    8 روز 8 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1144

    پاسخ جامع




    سلام.
    اگر ماده را واجب الوجود بدانیم یعنی در حقیقت هستی ماده را از خودش و به عبارت دیگر عین ذاتش دانسته ایم ولی از طرف دیگر می دانیم ماده تجزیه پذیر است پس هستی هر کدام از اجزای ماده نیز عین ذات آن اجزا می باشد.
    ماده دو معنا دارد:
    1- مفهومی کلی که انواعی دارد. مانند الکترون و فوتون و
    وقتی در جمله بالا می گویید ماده اشاره شما به این اولی ست. که این فقط یک مفهوم ذهنی ست و وجود خارجی ندارد. لذا واجب الوجود هم نیست.
    2- واقعیت. یعنی اگر واقعیت را شامل چیزی جز از جنس ماده ندانیم واقعیت و ماده یکی اند. در این معنا ذرات هر یک مصداق ماده اند.
    منظور بنده از ماده این دومی ست. که ممکن است تجزیه پذیر باشد یا نباشد. مثلاً الکترون تا آنجا که امروز می دانیم تجزیه پذیر نیست. امّا اتم تجزیه پذیر است. ماده های تجزیه ناپذیر را می توان واجب الوجود دانست.
    که در این صورت به تعداد اجزای ماده (منظور ما از تعداد اجزا تعداد بخش هایی که می توان شی- که در اینجا منظور همان ماده است - را به آن ها تقسیم کرد) حقیقتی به نام هستی داریم در حالی که حقیقت هستی یکتا است.
    اگر منظورتان از حقیقت هستی علت جهان است که به آن وجود بخشیده، یکتایی اش نیازمند اثبات است.
    مثلا فرض کنیم ماده را به دو قسمت ((الف)) و ((ب )) تقسیم کنیم (کما اینکه می بینیم مثلا ماده ای مانند خاک از مواد ریزی (دانه های خاک) تشکیل شده است که از جنس ماده هستند) آنگاه بگوییم که قسمت ((الف)) دارای ((هستی نوع الف)) و قسمت ((ب)) دارای ((هستی نوع ب)) می باشد باز هم می بینیم که ((هستی)) در میان هر دو مشترک است و اصولا ((حقیقت هستی)) تجزیه ناپذیر است و تجزیه کردن و یا تقسیم بندی کردن حقیقت هستی با هیچ مبنای عقلی جور در نمی آید.
    شما فقط ثابت کردید مفهوم وجود انواع ندارد. در واقع یک قدم از دو قدم مساله وحدت وجود را حل کردید. امّا موضوع، اثبات یکتایی علّت جهان است. الف و ب علت جهان نیستند و این چیزی که به عنوان اثبات یکتایی علت جهان آوردید اثبات وحدت تشکیکی وجود است. نه یکتایی وجود خارجی. (تشکیکی یعنی چیزی که مراتب دارد.) زیرا وجودی که دروحدت تشکیکی یکتاییش اثبات می شود، هم شامل وجود ذهنی ست هم وجود خارجی.
    البته باید توجه داشت منظور از حقیقت-یا صِرفِ- وجود (هستی) با منظور از مفهوم وجود (هستی) متفاوت است.منظور از حقیقت وجود را می توان با ذکر یک مثال روشن کرد:
    مثلا در در ذهن خود شکلی مثلا خورشیدی به رنگ سبز در نظر می گیریم (تخیل می کنیم) این شکل (شکی تخیلی) در ذهن ما وجود دارد و به اصطلاح از یک وجود ذهنی برخوردار است. حال به دنیای خارج از ذهم خود نگاه می کنبم و شیء مثلا درخت را می بینم که وجود دارد یا به اصطلاح وجود خارجی (بیرون از تخیل) دارد . آن شکل که در ذهن من است با آن شیئ که در خارج از ذهن من است هر دو وجود دارند ولی قالب و جایگاه وجودی آن ها با هم متفاوت است.این تفاوت جایگاه ها است که ((مفهوم وجود)) را درست می کند. اما همان طور که مشاهده شد بودنِ حقیقتی به نام ((وجود))، هم برای آن خورشید سبز رنگ که در ذهن بود و هم برای برای درخت که وجود خارجی داشت غیر قابل انکار است.که این اصل غیر قابل انکار همان ((حقیقت وجود)) است.
    خیر. این دو چیزی که فرمودید یکی اند و نامشان مفهوم وجود است. «بودن حقیقتی به نام وجود» بی معناست. زیرا بودن یعنی وجود و بودن وجود یعنی وجود وجود! مفهوم وجود به طور کلی
    حال ممکن است که تصور شود هستی جهان از آن انرژی است و به اصطلاح هستیِ انرژی از آنِ خودش است
    انرژی یک کمیت است. وجود خارجی ندارد. وجودش روی کاغذ است. آنچه وجود خارجی دارد ذره و موج است. این که می گویند ماده می تواند به انرژی تبدیل شود هم دو جور معنا دارد: اولی یک رخداد ذهنی ست: این که انرژی بستگی هسته به اترژی حرارتی تبدیل شود. این دیدگاه و توصیف ما از جهان است. مثل بمب هسته ای. دو این که مثلا از برخورد ذره و پادذره فوتون تولید شود. اینجا منظور از انرژی فوتون و منظور از ماده ذره است. چه این که ماده فقط ذره نیست. می تواند فظا، بعد زمان، فظا-زمان و موج هم باشد. خلاصه: فرض این است کهخ جهان ماده است. آنچه انرژی اش می خوانید همان موج است که صورت خاصی از ماده است.
    .
    در این صورت چنین می توان استدلال کرد که:
    اگر انرژی را واجب الوجود بدانیم در این صورت فرض کرده ایم، انرژی یعنی هستی مطلق.
    حال (تحت فرض واجب الوجود بودن انرژی) دو حالت را می توان در نظر گرفت:
    1) انرژی به ماده تبدیل شود : اگر این حالت را در نظر بگیریم در این صورت پس از تبدیل شدن انرژی به ماده دوباره همان اشکالی که درباره واجب الوجود بودن ماده مطرح کردیم به وجود می آید.
    2) انرژی به ماده تبدیل نشود: اگر تبدیل به ماده نشود این پرسش مطرح می شود که این همه اجسام، مثلا همین جسم مادی انسان و اشکال مادی از جمله جسم انسان از کجا پدید آمده است؟
    پس در هر دو صورت نمی توان انرژی و ماده را قائم به هستی خودشان دانست و باید هستی بخشی برایشان یافت که همان خداوند قادر متعال است
    همانطور که توضیح داده شد ذره و موج به یک دیگر تغییر صورت می دهند. همچنین ذرات در برخورد با پاد ذرات به هم تبدیل می شوند و در نتیجه این ها هیچ کدام قائم به ذات نیستند. آنچه قائم به ذات فرض می شود ماده است. چیزی که ذره و موج و فشا و بعد زمان صورتی از آن اند.

    از خواندن پستتان، باز بودن فکرتان وضوح مطالبتان، روانی بیانتان و روحیه جستجو گر و در عین حال متواضع تان به وجد آمدم. خصوصا که درست زدید به هسته مرکزی تمام مباحث مربوط به خدا


  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    1,017
    حضور
    40 روز 6 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    26
    صلوات
    3623



    سلام

    مقداری از مطالب دوستان را خوندم اینم بخونین خوبه:
    امام علی گفتن دنیا بل کل حذف میشود (یعنی چیزی به نام خلا هم نمی ماند)

    در واقع دنیای ما مانند پوسته ای هست که در بیرون عالم ملکوت پوشانیده شده و بعد از اراده خدا و کافی بودن عمر این دوره کهکشانها و آسمان ها باید غیب (ناپدید) بشن چون اصل نیستند!
    در این بین در عالم خالی عرش فقط خدا هست


       
    در دعای جوشن کبیر ، در مورد نابودی عالم ماده و ابدی بودن خداوند متعال چنین می خوانیم:
    "یا من یبقی و ینفی کل شی"
    اوست که بماند و فانی شود هر چیز.


    حضرت علی علیه‌السلام در نهج البلاغه در خطبه‌ای می‌فرمایند:

    "بعد از فنای دنیا خداوند تنها می‌گردند و هیچ شیئی (ماده) همراه او نیست.
    و همانطور که قبل از خلق عالم تنها بوده همانگونه هم بعد از آن تنهاست،
    نه زمانی وجود دارد نه مکانی (چون مربوط به ماده هست) ،
    اجلها و زمانها معدوم می گردند
    و سالها و لحظه ها ناپدید می‌گردند
    و هیچ شیئی جز خداوند واحد قهار که برگشت همه امور بسوی اوست، باقی نمی ماند.


    سپس خداوند ندایی دیگر در عالم ملکوت سر می دهد تا دنیایی دیگر بوجود آید در حالی که با دنیایی قبل خود هیچ مشابهتی ندارد و این روال خلقت گیتی و عوالم تا بی نهایت ادامه دارد ...همانطوری که تا بی نهایت قبل از ما ادامه داشت!!!

    بخاطر همین و بزرگی خداوند و تشکیلات
    عظیمه خلقتش، امام علی ع می گفتن:

    در قلب های ما علمهایی هست (از ملکوت خدا برای ما حقی هست) که اگر آن را بر دلهای یکی از شما وارد کنیم از شدت
    سنگینی، هرگز طاقت آن را ندارید!
    (یعنی همان ثانیه اول دلتون متلاشی میشه!!)


  21. صلوات


صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جمع بندی نظرتون درباره مادر شوهر چیه؟ ((مادر شوهر کُشونه بیایید تماشا))
    توسط safir sabz در انجمن سایر موارد
    پاسخ: 100
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۷/۰۹, ۱۱:۱۱
  2. جمع بندی تایید لات ها و کفتربازها توسط امام صادق علیه السلام
    توسط صدور انقلاب در انجمن جعل حدیث
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۱۰/۱۵, ۱۳:۴۵
  3. جمع بندی آیا دانش کنونی تایید می کند که سید های امروزی فرزند پیامبر اسلام هستند؟
    توسط نوری نیرو در انجمن دین و حقوق بشر
    پاسخ: 40
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۹/۱۶, ۲۱:۱۶
  4. پاسخ: 105
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۸/۱۶, ۰۹:۲۶

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود