صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خوش شانسی یا بد شانسی؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    29
    حضور
    1 روز 11 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    86

    خوش شانسی یا بد شانسی؟




    درود
    من پسری 18 ساله هستم که تو یه خانواده مذهبی به دنیا امدم و اهل نماز خواندن هم هستم و همیشه سعی کردم ساده باشم ،
    مشکل من اینه ،هر وقت خواستم با یه دختر دوست بشم به یه مشکلی برمیخوردم، تاحالا حدود 100 بار به مشکل برخوردم و نتونستم باسه خودم دوست دختر پیدا کنم و الان دیگه کلا قید هرچی دختر هست رو زدم و توبه کردم ،به خودم گفتم خدا نمیخواد ما با یه دختر دوست بشیم پس چرا بیخودی زور بزم و حتما حکمی تو کار هست ،حالا این بدشانسی هست یا خوش شانسی ؟
    حال موقیت های فروانی گیرم امده که با دختری دوست بشم ولی نه و ازش گزشتم و به هر کسی میگفتم ،میگفت خیلی خنگی ،اگر بگمم گناه داره طرف سیری منو مسخره میکنه
    کل این جامعه این حرف رو میزنند باید قبول کرد که جامعه ما اینطور شده
    حال من باید با این تحقیر ها چی کار کنم مثلا طرف میاد کنارم با یه دختر تلفتی حرف میزنه و میگه چه دختری ازت خوشش میاد که باهات رفیق بشه به نوعی از خودش طریف میکنه تو این کار استاده و منم هیچی حالیم نیست ،چیکار کنم
    ویرایش توسط گل نرگس : ۱۳۹۱/۰۳/۱۰ در ساعت ۲۲:۵۰

  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    1,017
    حضور
    40 روز 6 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    26
    صلوات
    3623



    سلام

    به خودم گفتم خدا نمی خواد ما با یه دختر دوست بشیم
    موفق باشی


  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    صحیفه کمیل عرفه
    نوشته
    390
    حضور
    14 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2073



    سلام
    دوس دختر داشتن افتخاره؟
    پاسخ دادن بهش هوت رو همه بلدن
    حتی اون خنگا و خیلی گیجا
    حتی حیونایی مثل خر از خیلیا بهتر بلدن و...

    ولی مرد میخواد جلوی این امیال صبر کنه

    من همیشه تو همچین مواقعی به دوستام همینا رو میگفتم و میگفتم شماها از ضعفتونه میرید سراغ اینا
    اگر مردید جلوی دلتونو بگیرید و نرید

    باید به خودت افتخار کنی
    نه اینکه بنالی و ...
    عزت نفس داشته باش

    بزار اونا هم از تو یاد بگیرن
    نه اینکه با حسرت نگاشون کنی تا اونا هم فکر کنن کارشون درسته و افتخار کنن

    محکم باش داداش من
    ای خدا ،من باید از نظر علم از همه برتر باشم،تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند. باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می‌فروشند، ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد. باید همه آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در آورم، آنگاه خود خاضع ترین و افتاده ترین مرد روی زمین باشم. ای خدای بزرگ آنها که از تو می‌خواهم ، چیزهایی است که فقط می‌خواهم در راه تو به کار اندازم و تو خوب میدانی که استعداد آنرا داشته‌ام ((شهید چمران))Behrooz_313

  7. صلوات


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    تنش
    نوشته
    74
    حضور
    2 روز 22 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    444

    خوش سانسی یا بد شانسی؟




    پیرمرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه ی پیرمزد آمدند و گفتند: عجب بدشانی آوردی که اسبت فرار کرد
    روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!
    هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیر مرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت ...
    پیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند: عجب شانس بدی! وکشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ وچند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: خب معلومه که از بد شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!
    چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام، معاف شد.
    همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که ...؟


  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    تنش
    نوشته
    74
    حضور
    2 روز 22 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    444



    یه مشکلی که توی جامعه ی ما وجود داره اینه که بیرون گود هستیم و میگم خمش کن !!! درست گفتم؟
    ...
    من یه تجربه از خودم میگم برات ایشاالله تجربه بشه. البته با توجه به اینکه یه کم روحیه ت بهم شبیهه میگم.
    من قدیما خیلی طرفدار داشتم.چون خیلی بچه خوبی بودم و همه رو خوب می دیدم و رفتار خودم هم در حد خیلی عالی و مودبانه بود. اینقده تو گوشم خوندن که تو که این همه طرفدار داری و این همه بهت اعتماد دارن چرا دوس دختر پیدا نمی کنی و نمیری عشق و حال کنی و خلاصه کلی از این حرفا تو گوشم خوندن اما من هم خجالتی بودم هم اینکه دوس نداشتم از اعتماد کسی سوء استفاده کنم.
    تا اینکه بلاخره یه روز تصمیم گرفتم دوس دختر پیدا کنم. هرچند رو حرفم بودم از اعتماد کسی استفاده ی سوء نکنم و این کار رو هم نکردم ولی تونستم دوس دختر پیدا کنم و خلاصه رفتارم یه کم بد شد.اوایل خیلی لذت می بردم و خیلی بهم خوش میگذشت (تقریبا یه سال گذشت)
    حالا موقعی بود که یه کم با خودم فکر کردم و خودمو با یه سال پیشم مقایسه کردم. دیدم اونایی که منو دوس داشتن الان خیلی کمتر شدن. اعتمادها بهم کمتر شده، رفتار خودم بد شده و توی منجلاب بدی افتاده بودم.هر چی میخواستم خودمو از این منجلاب بیرون بیارم نمی شد. خیلی سخت بود. اما به کمک خدا تونستم تا حد زیادی از این روابط ناجور بیرون بیام و خودمو به گذشته ی خوبم نزدیک کنم. هر چند اونایی که اعتمادشون بهم سلب شده رو دیگه نمی تونم راحت اعتمادشونو جلب کنم.اما الان هم رفتارم بهتر شده و هم دوستای پاک خوبی پیدا کردم که حاضر نیستم به هیچ وجه با هیچی عوضشون کنم.
    .......
    آدمی یه موجور نافرمیه تا خودش یه چیو تجربه نکنه نمی فهمه. اما شما این یه بار رو گوش بگیر و به حرفای اونایی که دائم تو گوشت می خونن گوش نده.
    مطمئن باش خوشبخت تر از اونایی

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    صحیفه کمیل عرفه
    نوشته
    390
    حضور
    14 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2073



    نقل قول نوشته اصلی توسط savior نمایش پست ها
    پیرمرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه ی پیرمزد آمدند و گفتند: عجب بدشانی آوردی که اسبت فرار کرد
    روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!
    هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیر مرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت ...
    پیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند: عجب شانس بدی! وکشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ وچند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: خب معلومه که از بد شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!
    چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام، معاف شد.
    همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که ...؟
    حتما بعدشم گفته از کجا میدونید شانس بوده و..

    که فرداش پسره تمام اسبا رو میفروشه و از خونه میزنه بیرون
    و مردم میان خونه پیر مرده و میگن عجب بد شانسی اوردی همچین پسری گیرت اومد
    و پیر مرده باز میگه از کجا یمدونید ....

    پس فرداش پسره با ثروتی بیشتر و زن و بچه بر میگرده
    همه میگن عجب شانسی داری پسرت اینقدر موفق شده
    و باز میگه از کجا میدونید؟

    روز بعدش مردم میبینن خبری از پیر مرده نیست و پسرشم میگه ما اصلا پدر نداشتیم و...
    مردم تو دلشون میگن که عجب پیر مرد بد شانسی با این اولاد ناصالح و...

    یهو یه ندایی از اسمون میرسه ...((بقیشو شما بگید))
    ای خدا ،من باید از نظر علم از همه برتر باشم،تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند. باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می‌فروشند، ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد. باید همه آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در آورم، آنگاه خود خاضع ترین و افتاده ترین مرد روی زمین باشم. ای خدای بزرگ آنها که از تو می‌خواهم ، چیزهایی است که فقط می‌خواهم در راه تو به کار اندازم و تو خوب میدانی که استعداد آنرا داشته‌ام ((شهید چمران))Behrooz_313

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    صحیفه کمیل عرفه
    نوشته
    390
    حضور
    14 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2073



    نقل قول نوشته اصلی توسط savior نمایش پست ها
    یه مشکلی که توی جامعه ی ما وجود داره اینه که بیرون گود هستیم و میگم خمش کن !!! درست گفتم؟
    ...
    من یه تجربه از خودم میگم برات ایشاالله تجربه بشه. البته با توجه به اینکه یه کم روحیه ت بهم شبیهه میگم.
    من قدیما خیلی طرفدار داشتم.چون خیلی بچه خوبی بودم و همه رو خوب می دیدم و رفتار خودم هم در حد خیلی عالی و مودبانه بود. اینقده تو گوشم خوندن که تو که این همه طرفدار داری و این همه بهت اعتماد دارن چرا دوس دختر پیدا نمی کنی و نمیری عشق و حال کنی و خلاصه کلی از این حرفا تو گوشم خوندن اما من هم خجالتی بودم هم اینکه دوس نداشتم از اعتماد کسی سوء استفاده کنم.
    تا اینکه بلاخره یه روز تصمیم گرفتم دوس دختر پیدا کنم. هرچند رو حرفم بودم از اعتماد کسی استفاده ی سوء نکنم و این کار رو هم نکردم ولی تونستم دوس دختر پیدا کنم و خلاصه رفتارم یه کم بد شد.اوایل خیلی لذت می بردم و خیلی بهم خوش میگذشت (تقریبا یه سال گذشت)
    حالا موقعی بود که یه کم با خودم فکر کردم و خودمو با یه سال پیشم مقایسه کردم. دیدم اونایی که منو دوس داشتن الان خیلی کمتر شدن. اعتمادها بهم کمتر شده، رفتار خودم بد شده و توی منجلاب بدی افتاده بودم.هر چی میخواستم خودمو از این منجلاب بیرون بیارم نمی شد. خیلی سخت بود. اما به کمک خدا تونستم تا حد زیادی از این روابط ناجور بیرون بیام و خودمو به گذشته ی خوبم نزدیک کنم. هر چند اونایی که اعتمادشون بهم سلب شده رو دیگه نمی تونم راحت اعتمادشونو جلب کنم.اما الان هم رفتارم بهتر شده و هم دوستای پاک خوبی پیدا کردم که حاضر نیستم به هیچ وجه با هیچی عوضشون کنم.
    .......
    آدمی یه موجور نافرمیه تا خودش یه چیو تجربه نکنه نمی فهمه. اما شما این یه بار رو گوش بگیر و به حرفای اونایی که دائم تو گوشت می خونن گوش نده.
    مطمئن باش خوشبخت تر از اونایی:gol:
    احسنت به این نتیجه ای که برامون گفتی
    واقعا هم همینه
    ان النسان لفی خسر....
    ای خدا ،من باید از نظر علم از همه برتر باشم،تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند. باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می‌فروشند، ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد. باید همه آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در آورم، آنگاه خود خاضع ترین و افتاده ترین مرد روی زمین باشم. ای خدای بزرگ آنها که از تو می‌خواهم ، چیزهایی است که فقط می‌خواهم در راه تو به کار اندازم و تو خوب میدانی که استعداد آنرا داشته‌ام ((شهید چمران))Behrooz_313

  15. #8

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    29
    حضور
    1 روز 11 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    86



    در عالم هستی چیزی به نام شانس وجود نداره یعنی هیچ چیز تصادفی و شانسی نیست هر چیزی ، هر اتفاقی حکمتی داره ، بیشتر مشکل ما بیشتر اینکه میگیم خدایی وجود نداره
    ویرایش توسط rehe73 : ۱۳۹۱/۰۳/۱۰ در ساعت ۲۱:۴۷

  16. صلوات ها 2


  17. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    72
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    137



    داشتن یک عشق تو زندگی لازمه حتما که نباید روابط به ازدواج ختم بشه ظرفیت انسان باید بالا باشه تا روابط کنترل شده و خوب داشته باشه

  18. #10

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    صحیفه کمیل عرفه
    نوشته
    390
    حضور
    14 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2073



    نقل قول نوشته اصلی توسط saeedsaeedi نمایش پست ها
    داشتن یک عشق تو زندگی لازمه حتما که نباید روابط به ازدواج ختم بشه ظرفیت انسان باید بالا باشه تا روابط کنترل شده و خوب داشته باشه
    تو الان ظرفیتت بالاس؟
    همین افکارو داری که به اون ...افتادی خب
    ظرفیت هرچی بالاتر باشه
    آدم از نامحرم دوری میکنه نه اینکه بره باهاش دوست شه و..
    ازدواج واسه چیه؟
    ای خدا ،من باید از نظر علم از همه برتر باشم،تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند. باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می‌فروشند، ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد. باید همه آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در آورم، آنگاه خود خاضع ترین و افتاده ترین مرد روی زمین باشم. ای خدای بزرگ آنها که از تو می‌خواهم ، چیزهایی است که فقط می‌خواهم در راه تو به کار اندازم و تو خوب میدانی که استعداد آنرا داشته‌ام ((شهید چمران))Behrooz_313

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جمع بندی هویت اسلامی؟ایرانی؟ غربی؟ نسبت این ها با هم چه می تواند باشد؟
    توسط شهید علی اصغر پازوکی در انجمن حیات دنیوی انسان
    پاسخ: 60
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۲/۱۲, ۰۷:۱۵
  2. سیر به سوی کمال و سوالی در مورد آن
    توسط ملاصدرا در انجمن تفاوت زن و مرد
    پاسخ: 61
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۲/۲۲, ۰۸:۲۷
  3. جمع بندی حد رعایت حلال و طیب بودن غذاها در دوران بارداری؟
    توسط ترنـم در انجمن احکام خوردنیها و آشامیدنیها
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۶/۱۴, ۱۰:۳۴
  4. آزادی یعنی چی؟!
    توسط hoorshid در انجمن حیات دنیوی انسان
    پاسخ: 62
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۳/۰۳, ۲۱:۱۴

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود