جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: راز فریاد آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام نماز!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    131
    حضور
    23 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    964

    راز فریاد آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام نماز!




    روایتی خواندنی از راز فریاد آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام نماز!

    تهران زندگی می‌کردم، کارم در زمینه کامپیو‌تر بود، روزی از تلویزیون یکی از نمازهایی را که آیت‌الله بهجت (ره) می‌خواندند را دیدم و لذت بردم.

    تصمیم گرفتم به قم بروم و نماز جماعتم را به امامت آیت‌الله بهجت (ره) بخوانم، همین کار را هم کردم، به قم رفتم، دیدم بله‌‌ همان نماز باشکوهی که در تلویزیون دیدم در قم اقامه می‌شود، نمازهای پشت آقا بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود، برنامه‌ام را طوری تنظیم کردم که هر روز صبح بروم قم و نماز صبحم را به امامت آقای بهجت بخوانم و به تهران برگردم.

    یک سال کارم همین شده بود، هر روز صبح می‌رفتم قم نماز می‌خواندم و برمی‌گشتم، در این زمان شیطان هم بیکار ننشسته بود، هر روز مرا وسوسه می‌کرد که چرا از کار و زندگی می‌زنی و به قم می‌روی؟ خوب همین نماز را در تهران بخوان و ….

    کم کم نسبت به فریادهای آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام دادن آخر نماز حساس شده بودم، آخه چرا آقا فریاد می‌کشه؟ چرا داد می‌زنه؟ چرا با درد سلام می‌ده؟ حساسیتم طوری شده بود که خودم قبل از سلام‌های آقا سلام می‌دادم.

    به خودم گفتم من اگر نفهمم چرا آقا موقع سلام آخر نماز فریاد می‌کشه دیگه نمی‌ام قم نماز بخونم، همون تهران می‌خونم، این هفته هفته آخرمه …

    یک روز آومدم و رفتم دم درب منزل آقا، در زدم، گفتم باید بپرسم دلیل این فریادهای بلند چیه، رفتم دیدم آقا می‌ه‌مان داشتند، گوشه اتاق نشستم و در افکار خودم غوطه‌ور شدم، تو ذهن خودم با آقا حرف می‌زدم، آقا اگر بهم نگی می‌رم هان! آقا دیگه نمی‌ام پشتت نماز بخونم هان! تو همین افکار بودم که آیت‌الله بهجت انگار حرفامو شنیده باشه سر بلند کرد و به من خیره شد، به خودم لرزیدم، یعنی آقا فهمیده من چی می‌گفتم؟ من که تو دلم گفتم، بلند حرفی نزدم، چطور شنید؟

    سرم را پایین انداختم و آرام از مجلس خارج شدم و به تهران برگشتم، در راه دائما با خودم می‌گفتم آقا چطور حرف‌های من را شنید؟ در همین افکار بودم تا اینکه شب شد و خوابیدم، در خواب دیدم پشت آیت‌الله بهجت (ره) ایستادم و در صف اول نماز می‌خوانم، متعجب شدم، در بیداری اصلا نمی‌توانستم به چند صف جلو برسم چه برسد به اینکه برم صف اول!

    خوشحال بودم و پشت آقا نماز می‌خواندم، یک دفعه تعجب کردم، دیدم در جلوی آقا، روبروی محراب یک دربی باز است به یک باغ بزرگ و آباد، آخه این در رو کی باز کردند؟ اصلا قم چنین باغ بزرگی نداره، تعجب کردم، باغ سر سبز و پر از میوه‌ای بود، خدای من این باغ کجا بوده؟ در همین افکار بودم که به سلام آخر نماز رسیدیم، در انتهای نماز و هنگام سلام نماز درب باغ محکم بسته شد، یک لحظه از خواب پریدم.

    یعنی من خواب بودم؟ آقا جواب سئوال من رو در خواب دادند، پس راز این فریاد بلند آقا هنگام سلام نماز درد دل کندن از آن باغ آباد و بازگشت به زمین خاکی بود؟ به دلیل این درد آقا فریاد می‌کشید، من جواب سئوالم رو گرفته بودم و پس از آن سه سال دیگر عاشقانه هر روز صبح برای نماز به قم می‌رفتم و سپس به تهران بازمی‌گشتم تا آقا رحلت کردند.»

    این مطالب خاطرات یکی از نمازگزاران حضرت آیت‌الله العظمی بهجت (ره) بود که توسط پسر این مرجع تقلید فقید در مراسم سالگرد حضرت آیت‌الله بهجت (ره) در مسجد صاحب الزمان (عج) ورامین بازگو شد.


    منبع:http://www.seemorgh.com/news/default...2&conid=129832
    ویرایش توسط آرزوی پرواز : ۱۳۹۱/۰۲/۲۲ در ساعت ۱۳:۳۰ دلیل: .نمنت

    اگر كتابي وجود داشته باشد كه بتوان بوسيله آن كوهها را سير نمود و زمين را شكافت

    و با مردگان سخن گفت ، همين كتاب(قرآن) است.(رعد/31)

  2. صلوات ها 21


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    علاقه
    ورزش
    نوشته
    224
    حضور
    10 روز 6 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    146
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    960



    چه لذتی در این نمازها خوابیده و چه بد در خسرانم که این لذات رو نچشیدم و میل به لذتهای گذرا و بیهوده ی گناه مایه ی حیله های شیطان در من شده.انشاالله به ما هم بچشونن

  5. صلوات ها 12


  6. #3

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    121
    حضور
    1 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    1
    گالری
    9
    صلوات
    490



    واي بر من كه تا ايشون زنده بودند نشناخته مشون.
    الان دير شده .
    خدا شاهده بعضي وقت ها ميخواد گريه ام بگيره كه چرا من نتونستم ...
    ویرایش توسط ديوانه ي عشق حسين : ۱۳۹۱/۰۲/۲۲ در ساعت ۱۶:۳۱
    يا اهل العالم قتل الحسين بكرببلا عطشانا ...

  7. صلوات ها 13


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود