جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دفتر مشق حسن گم شده بود! ₪₪₪ تقدیم به تمامی معلمین گرامی ₪₪₪

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تنها به یاد توست، جوش و خروش ما / ای مهدی عزیز، ای آخرین امید
    نوشته
    3,382
    حضور
    16 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    44
    آپلود
    22
    گالری
    495
    صلوات
    31673

    دفتر مشق حسن گم شده بود! ₪₪₪ تقدیم به تمامی معلمین گرامی ₪₪₪





    دفتر مشق حسن گم شده بود! ₪₪₪ تقدیم به تمامی معلمین گرامی ₪₪₪


    دفتر مشق حسن گم شده بود! ₪₪₪ تقدیم به تمامی معلمین گرامی ₪₪₪ تقدیم به تمامی معلمان واقعی که آموزگار اخلاق و محبت اند. دفتر مشق حسن گم شده بود! ₪₪₪ تقدیم به تمامی معلمین گرامی ₪₪₪

    سخت آشفته و غمگین بودم …
    به خودم می گفتم:
    بچه ها تنبل و بد اخلاقند
    دست کم میگیرند
    درس ومشق خود را …
    باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
    و نخندم اصلا
    تا بترسند از من
    و حسابی ببرند …

    خط کشی آوردم،
    در هوا چرخاندم!
    چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
    مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید!

    اولی کامل بود،
    دومی بدخط بود
    بر سرش داد زدم ...
    سومی می لرزید ...
    خوب، گیر آوردم !!!
    صید در دام افتاد
    و به چنگ آمد زود ...
    دفتر مشق حسن گم شده بود
    این طرف، آنطرف، نیمکتش را می گشت
    تو کجایی بچه؟؟؟
    بله آقا، اینجا
    همچنان می لرزید ...
    "پاک تنبل شده ای بچه بد"
    "به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
    "ما نوشتیم آقا"

    بازکن دستت را ...
    خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
    او تقلا می کرد
    چون نگاهش کردم
    ناله ی سختی کرد ...
    گوشه ی صورت او قرمز شد
    هق هقی کرد و سپس ساکت شد ...
    همچنان می گریید ...
    مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
    ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
    زیر یک میز، کنار دیوار،
    دفتری پیدا کرد ...

    گفت : آقا ایناهاش،
    دفتر مشق حسن !

    چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
    غرق در شرم و خجالت گشتم
    جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
    سرخی گونه او، به کبودی گروید ...

    صبح فردا دیدم
    که حسن با پدرش و یکی مرد دگر
    سوی من می آیند ...

    خجل و دل نگران،
    منتظر ماندم من
    تا که حرفی بزنند
    شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید

    سخت در اندیشه ی آنان بودم
    پدرش بعدِ سلام،
    گفت : لطفی بکنید،
    و حسن را بسپارید به ما

    گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
    گفت : این خنگ خدا
    وقتی از مدرسه برمی گشته
    به زمین افتاده
    بچه ی سر به هوا،
    یا که دعوا کرده
    قصه ای ساخته است
    زیر ابرو و کنار چشمش،
    متورم شده است
    درد سختی دارد،
    می بریمش دکتر
    با اجازه آقا ...

    چشمم افتاد به چشم کودک ...
    غرق اندوه و تاثر گشتم
    منِ شرمنده معلم بودم
    لیک آن کودک خرد وکوچک
    این چنین درس بزرگی می داد
    بی کتاب ودفتر …

    من چه کوچک بودم
    او چه اندازه بزرگ
    به پدر نیز نگفت
    آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

    عیب کار از خود من بود و نمیدانستم
    من از آن روز معلم شده ام …
    او به من یاد بداد درس زیبایی را ...
    که به هنگامه ی خشم
    نه به دل تصمیمی
    نه به لب دستوری
    نه کنم تنبیهی

    یا چرا اصلا من عصبانی باشم
    با محبت شاید، گرهی بگشایم
    با خشونت هــرگــز ...
    با خشونت هــرگــز ...
    هـرگز





    امام حسین علیه السلام میفرمایند: هرکس هدف و خواسته ای را با معصیت و نافرمانی خدا بجوید, بیشتر از آنچه را که بدان امید دارد از دست میدهد و سریعتر در آنچه که از آن میترسید واقع میشود.

  2. صلوات ها 14


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    69
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    414



    سلام
    دوست دارم خدا بهم صبر بده تا زود قضاوت نکنم

    هر گز سه منبع قدرتی را که همیشه در دسترس شماست فراموش نکنید : عشق ، دعاوبخشش

  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    36
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    203



    بسیاااااااااااااار زیبا بووووووووووووووووود لذت بردم
    امیدوارم خدا به همه ما معلما صبر عطا کنه
    آمین

  7. صلوات ها 5


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود