صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فنای فی الله (مهم)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    112
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1036

    فنای فی الله (مهم)




    با عرض سلام
    منظور از فنائی که در عرفان اسلامی بحث می شود چیست؟ چه چیز فانی می شود؟ آیا فنا به معنای نیستی است؟ در این صورت نیستی کمال می شود؟

    در پس آینه طوطی صفتم داشته اند/آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

  2. صلوات ها 29


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    علاقه
    قرآن، اهل بيت
    نوشته
    2,058
    حضور
    15 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    17932



    نقل قول نوشته اصلی توسط ذکر یونسیه نمایش پست ها
    با عرض سلام
    منظور از فنائی که در عرفان اسلامی بحث می شود چیست؟ چه چیز فانی می شود؟ آیا فنا به معنای نیستی است؟ در این صورت نیستی کمال می شود؟:gol:

    با سلام.

    "فنا" در لغت به معناى نيستى و نابودى است.

    اما معناى اصطلاحى "فنا" با واژۀ لغوى آن يكى نيست. در اصطلاح يعنى خود را نديدن و نيافتن. البته نه به معناى از خود بي گانگى، بلكه انسان در ساحت پروردگار خود را هيچ نمى‏بيند و فقط به خدا مى‏انديشد.

    مقام فنا، انسان، خود و بندگى خود، تمايلات و تمنيات و جهان اطراف خود را در قبال حضرت حق، هيچ نمى‏پندارد و فقط به خدا نظر مى‏اندوزد.

    در اين صورت، فنا، آن معناى لغوى را كه نشانۀ نوعى نقص است، ندارد. بلكه از مراتب عالى كمال است. همين است كه عرفا مى‏گويند: نتيجۀ فنا، بقا و پايندگى در محضر حق است.

    به اين فنا، در اصطلاح عرفا، "فناء فى اللَّه" مى‏گويند.

    از آن جا كه بين انسان و خدا، جز گناه و خودبينى چيزى حايل نيست، تعلق به غير خدا حجاب محسوب مى‏شود و اين حجاب‏هاى ظلمانى مانع از رسيدن به موطن حق مى‏شود. حال اگر هيچ گناه و حجاب و تعلقى نباشد و اصل توجه انسان به هستىِ خود، رخت بر بندد، آن گاه شهود حق به طور محدود، ممكن گشته و پس از آن، مقام فنا حاصل مى‏شود.
    ویرایش توسط سادات : ۱۳۹۱/۰۲/۱۱ در ساعت ۰۸:۱۳
    از خلق جهان کناره کردیم *

    سر رشته عقل پاره کردیم *

    کس چاره ما نکرد و ما خود *

    بی منت خلق چاره کردیم *

    ننمود رهی بجز ره عشق *

    هر چند که استخاره کردیم*

  5. صلوات ها 18


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    112
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1036



    نقل قول نوشته اصلی توسط سادات نمایش پست ها
    از آن جا كه بين انسان و خدا، جز گناه و خودبينى چيزى حايل نيست، تعلق به غير خدا حجاب محسوب مى‏شود و اين حجاب‏هاى ظلمانى مانع از رسيدن به موطن حق مى‏شود. حال اگر هيچ گناه و حجاب و تعلقى نباشد و اصل توجه انسان به هستىِ خود، رخت بر بندد، آن گاه شهود حق به طور محدود، ممكن گشته و پس از آن، مقام فنا حاصل مى‏شود.
    ببخشید جناب سادات با تشکر از توجه حضرت عالی،پس حجابهای نورانی که علما می گویند چیست؟ آیا ذات انسان هم فانی می شود؟چون متبادر از کلمه فنا ،محو همه آن شیئ است ظاهرا-
    در پس آینه طوطی صفتم داشته اند/آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

  7. صلوات ها 13


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    علاقه
    قرآن، اهل بيت
    نوشته
    2,058
    حضور
    15 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    17932



    نقل قول نوشته اصلی توسط ذکر یونسیه نمایش پست ها
    ببخشید جناب سادات با تشکر از توجه حضرت عالی،پس حجابهای نورانی که علما می گویند چیست؟ آیا ذات انسان هم فانی می شود؟چون متبادر از کلمه فنا ،محو همه آن شیئ است ظاهرا-
    حجاب نوراني يعني اينكه از خدا راضي هستي و اين طور مي گويي : «خدايا شكر كه غم مرا كم كردي و غصه دنيا را ازمن بردي . دنيايم را خوب نكردي بلكه همّت مرا از آن برداشتي . دنياي مرا زياد نكردي كه پول به من بدهي ، نان بدهي و آب بدهي . بلكه غصه ام را از آن برداشتي . غصه دوري تو را مي خورم كه از تو دورم . شكر مي كنم تو را كه جاي غصه ام را عوض كردي » بعد مي گويي « حالا كه غصه ام را انداخته اي طرف خودت ، حجاب را عقب بزن .» اين را حجاب نوراني مي گويند . يعني خودتان نور هستيد اما يك نور بهتر مي آيد . مثل يك چراغ كه الان اينجا روشن است ولي وقتي يك چراغ قوي تر بيايد اين ديگر كنار مي رود و آن يكي مي آيد.

    (( کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ اِلَّا وَجْهَهُ ))(قصص آیه 88)

    اگر منظورتون آیه فوق است:

    باید توجّه داشت که((هلاک))در آیه شریفه به معنی نابودی و فناءِ مطلق نیست زیرا نه روح انسان،بلکه جسم انسان هم نابود محض نمی شود،و پس از تجزیه شدن،در دل خاک و دیگر موجودات این جهان باقی می ماند و در روز رستاخیز هم از آن برانگیخته می شود.
    بنابراین ما چه روح را مجرّد بدانیم و چه ندانیم،هرگز فانی مطلق و نابود محض نمی شود، حتّی جسم انسان هم چنین نخواهد شد بلکه منظور از هلاک در آیه شریفه به هم خوردن ترکیب و فنای صورت است.بنابراین فنا وهلاک یک انسان همین است که رابطه روح وجسم او قطع شود و آن وضع سابق به هم بخورد،اگر چه هر کدام از جسم و روح به وضع دیگری به بقاء خود ادامه دهند.

    ویرایش توسط سادات : ۱۳۹۱/۰۲/۲۶ در ساعت ۲۳:۱۶
    از خلق جهان کناره کردیم *

    سر رشته عقل پاره کردیم *

    کس چاره ما نکرد و ما خود *

    بی منت خلق چاره کردیم *

    ننمود رهی بجز ره عشق *

    هر چند که استخاره کردیم*

  9. صلوات ها 15


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط ذکر یونسیه نمایش پست ها
    منظور از فنائی که در عرفان اسلامی بحث می شود چیست؟ چه چیز فانی می شود؟ آیا فنا به معنای نیستی است؟ در این صورت نیستی کمال می شود؟
    سلام
    یک مثال خیلی ساده برای فهم فنا
    فردی را در حال سخن گفتن می بینید در این نگاه شما ، زبان و لب و دهان سخنگو در شخصیتش فانی شده اند . می توانید این اجزاء را جدا از او بپندارید و به آنها توجه کنید اما این همه پنداری بیش نیست حقیقت آنستکه زبان و و لب و دهان او در او فانی اند . لذا نمی گویید این لب است که سخن می گوید بلکه می گویید : این محمد است که سخن می گوید . نمونه ای از اشاره به مقام فنا در قرآن این آیه است :
    و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی
    تو تیر نینداختی بلکه خدا بود که تیر انداخت
    تطبیق بفرمایید . هرچه از نوریافتید نوش جان
    موفق باشید
    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  11. صلوات ها 15


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    علاقه
    ثقلین : ذوالقرنین
    نوشته
    1,610
    حضور
    25 روز 16 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    21
    آپلود
    0
    گالری
    36
    صلوات
    3100



    حافظ غزل 170

    زاهد خلوت نشين دوش به ميخانه شد
    از سر پيمان برفت با سر پيمانه شد

    صوفي مجلس که دي جام و قدح مي‌شکست
    باز به يک جرعه مي عاقل و فرزانه شد

    شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب
    باز به پيرانه سر عاشق و ديوانه شد

    مغبچه‌اي مي‌گذشت راه زن دين و دل
    در پي آن آشنا از همه بيگانه شد

    آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت
    چهره خندان شمع آفت پروانه شد

    گريه شام و سحر شکر که ضايع نگشت
    قطره باران ما گوهر يک دانه شد

    نرگس ساقي بخواند آيت افسونگري
    حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد

    منزل حافظ کنون بارگه پادشاست
    دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد

    خدایا مرا آن ده که آن به

  13. صلوات ها 11


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    43
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    235



    با عرض سلام و ارائه ارادت بی پیرایه خدمت دوستان و سروران گرامی
    در خصوص سوال مطروحه معروض میدارم که به تعبیر جناب ابوالقاسم قشیری در رساله قشیریه، مراد از فنا، فناى عبد است در حق و فناى جهت بشريت اوست در جهت ربوبيت، در حقیقت عرفا به وسيله كلمه فنا اشاره كنند به سقوط اوصاف مذمومه و بواسطه كلمه بقا اشاره كنند به قيام اوصاف محموده.
    بدین ترتیب كسى كه فانى شده باشد از اوصاف مذمومه يعنى عارى شده است از اوصاف مذمومه و ظاهر شده است در وى اوصاف محموده، كسى كه اوصاف مذمومه بر او غالب شود پوشيده ميشود بر وى اوصاف و فضائل محموده .
    و فناء عبد از افعال ذميمه و احوال خسيسه خود، بواسطه عدم انجام آن افعال است.
    مولوى در مثنوی معنوی گويد:
    هيچ كس را تا نگردد او فنا نيست ره در بارگاه كبريا
    چيست معراج فلك اين زيستى عاشقان را مذهب و دين نيستى

    در حقیقت فناء نزد اهل حقايق عبارت از عدم شعور و آگاهی شخص است بواسطه غلبه ظهور وجود حق بر باطن او.
    عطار گويد:
    هر دل كه ز خويشتن فنا گردد شايسته قرب پادشا گردد
    هر گل كه برنگ دل فتاد اينجا گل در گل خويش مبتلا گردد
    گم‏شدن در گم‏شدن دين منست نيستى در هستى آئين منست‏
    آن جماعت كز خودى وارسته‏اند در مقام بيخودى پيوسته‏اند
    فانى از خود گشته و باقى بدوست جملگى مغز آمده فارغ ز پوست

    در مرحله فنا سالك به جائى ميرسد كه شخصيت و تعينات موجودات در نظر حقانى او هيچ مينمايد و غايت فنا، انتفاى انيت سالك واصل است.
    ادامه دارد...



  15. صلوات ها 8


  16. #8

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    43
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    235



    عارف در سير استكمالى خود كم‏كم به جايى مى‏رسد كه همه پرده پندار از پيش چشم توحيدی او كنار مى‏رود و در اين مقام در اثبات ماسوى دليل مى‏خواهد نه در اثبات واجب، و دولت اسماء كبراى‏ هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ‏ در منظر دیدگان او به منصّه ظهور مى‏رسد بار دیگر به دعای حضرت اباعبدلله در صحرای عرفات بنگر که چه خوش فرمود: «ألغيرك من الظهور ما ليس لك حتّى يكون هو المظهر لك.»
    آری عارف در این مقام به نور ايمان و ايقان، به سه مرحله فنا می رسد و توحيد در ذات و صفات و افعال را مشاهده می کند و به سرّ لا اله الّا اللّه وحده وحده وحده مى‏رسد و بعد از آن نیز فناى در فناء می یابد که فرمود:
    بر كلاه فقر مى‏بايد سه ترك‏ ترك دنيا ترك عقبى ترك ترك

    و گاهى از اين مراحل چهارگانه تعبير به اسفار اربعه نيز مى‏نمايند.
    مرحوم دارابى در رساله‏اى كه در شرح اشعار حافظ نوشته است فرمايد:
    وضو ساختن، از لوث انانيّت، بالمرّة پاك شدن است و چهار تكبير، عبارت از چهار فنا است كه فناى آثارى و فناى افعالى و فناى صفاتى و فناى ذاتى باشد. فناى آثارى اين است كه سالك آثار همه موجودات را در آثار وجود حقيقى محو و مضمحلّ‏داند چنانكه به غير آثار او آثارى نبيند. و على هذا القياس فناى افعالى و صفاتى و ذاتى.
    در ادامه مى‏فرمايد كه من هماندم كه از كدورات و شوائب هستى و انانيّت و ظلمات غواشى جسمانيت برآمدم اين مراتب چهارگانه كه بمنزله اسفار اربعه است براى من حاصل شد و تفصيل اين مراتب را لسان الغيب در غزل دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند تا- آخر- فرموده است. پايان گفتار دارابى قدّس سرّه.
    مجموعه كون را به آيين سبق‏ كرديم تصفّح ورقا بعد ورق‏
    حقّا كه نديديم و نخوانديم در او جز ذات حق و شؤون ذاتيه حق‏


    ادامه دارد...




  17. صلوات ها 6


  18. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    43
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    235



    [FONT="Arial Black"]و اما ای عزیز نیکوست بدانی که مقام فنای عارف را سه مرحله است:
    درجه اول فنای در افعال
    سالک دراین مرحله همه موثرات و همه مبادی اثر و اسباب و علل مجرد و مادی و قوای طبیعیه و ارادی درنظرش بی تاثیر می نماید و نفوذ اراده و قدرت موثری غیر از حق را در کائنات نمی بیند و عوامل این عالم را محو و ناچیز درحیطه قدرت نامتناهی خداوند شهود می کند. دراین حال، ناامیدی از تمام خلق دست می دهد و امید کامل به حق سبحانه برای عارف سالک پیدا می شود حقیقت آیه مبارکه: «وما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی» را به عین شهود و بدون شائبه پندار و خیال آشکارا می بیند. و زبان حال او به ذکر شریف «لاحول ولا قوه الابالله» گویا می شود. دراین مقام، مقتدرترین سلاطین درنظر سالک، همانند قدرت پشه ای ناتوان جلوه می کند. این مرتبه را در اصطلاح اصل فنا، مقام «محو» می گویند.
    درجه دوم فنای در صفات حق
    دراین مقام، انواع مختلف کائنات، که هریک در حد خود تعین و نامی دارند مانند: ملک، فلک، انسان، حیوان، اشجار و معادن که درنظر اهل حجاب به صورت کثرت، تعدد و غیریت مشهود هستند، درنظر عارف الهی یکی می شوند: یعنی همه را از عرش اعلای تجرد تا مرکز خاک به صورت نگارستانی مشاهده می کند که در تمام سقف و دیوار آن عکس علم، قدرت، حیات، رحمت، لطف، مهر و محبت الهی و عنایت یزدانی، به قلم تجلی نگاشته شده و پرتو جمال و جلال حق بر آن افتاده است. دراین نظر، صحراها، دریاها، خشکی ها، افلاک و خاک عالی و دانی پیوسته و یکی خواهندبود و همه با یک نغمه و یک صدای موزون خبر از عظمت عالم ربوبی می دهند. عرفا این مقام را که به حقیقت توحید و کلمه «لااله الاالله» متحقق شود، یعنی همه صفات کمال را تنها از آن حق بداند و درغیر حق سایه و عکس صفات و کمال را پندارد، در اصطلاح «طمس» می گویند، که مقام فنای صفات عبد در صفات حق است.
    [/font
    ادامه دارد...

    ویرایش توسط ققنوس19 : ۱۳۹۱/۰۳/۰۵ در ساعت ۰۱:۴۶

  19. صلوات ها 6


  20. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    43
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    235



    درجه سوم فنای در ذات
    مقام فنای در ذات را «فنای» در احدیت نیز گویند. دراین مقام همه اسما و صفات را، از صفات لطف گرفته، مانند رحمان، رحیم، رازق و منعم تا صفات قهر، مانند قهار، منتقم، مستهلک در غیب ذات احدیت می بیند و جز مشاهده ذات احدیت هیچ گونه تعینی در روح او باقی نمی ماند، حتی اختلاف مظاهر چون جبرئیل و عزرائیل و موسی و فرعون از چشم حقیقت بین صاحب این مقام برداشته می شود و مهر و خشم حق سبحانه و همچنین بسط و قبض، عطا و منع، بهشت و دوزخ و... برای او یکی می شود. صحت، مرض، فقر و غنی، عزت و ذلت درنظر او با هم برابر می شوند.
    شاید یکی از مراتب استقامت که در صحیفه الهیه به آن امر شده و درعلم اخلاق ستایش گردیده و از دیدگاه عرفانی امری پسندیده است. مقام شامخ فنای در ذات باشد. این مقام را در اصطلاح «محق» گویند که مقام فنای وجود عبد در ذات حق است.
    دراین مرحله نهایی، اغیار از هر جهت محو شده، توحید صاف و خالصی برای عارف سالک دست می دهد. دراین مرتبه که آخرین منزل سفر الی الله است، انسان سالک به زبان حقیقت می گوید: «یا من لیس الا هو» وقتی سالک الهی به این مقام رسید، از هویت او هویت همه ممکنات، چیزی نمی ماند، بلکه در تجلی حقیقت حق سبحانه محو می شود و حقیقت آیه مبارکه: (لمن الملک الیوم، لله الواحد القهار) (غافر ۶۱) برای او تجلی می کند.


  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 8

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود