جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خدا پشت پنجره ایستاده

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    131
    حضور
    23 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    964

    خدا پشت پنجره ایستاده




    به نام خدا

    قصه علي كوچولو:

    علي کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سارا برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به علي کوچولو داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی علي کوچولو به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت

    علي وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو ... دیده ... ولی حرفی نزد.


    اگر كتابي وجود داشته باشد كه بتوان بوسيله آن كوهها را سير نمود و زمين را شكافت

    و با مردگان سخن گفت ، همين كتاب(قرآن) است.(رعد/31)

  2. صلوات ها 7


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    131
    حضور
    23 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    964




    مادربزرگ به سارا گفت " توی شستن ظرفها کمکم کن" ولی سارا گفت: " مامان بزرگ علي بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به علي کوچولو گفت: " اردکه رو یادت میاد؟" ... علي ظرفا رو شست

    بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت :" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سارا احتیاج دارم" سارا لبخندی زد و گفت:"نگران نباشید چونکه علی به من گفته میخواد کمک کنه" و زیر لبی به علي گفت: " اردکه رو یادت میاد؟"... اون روز سارا رفت ماهیگیری و علي تو درست کردن شام کمک کرد.


    اگر كتابي وجود داشته باشد كه بتوان بوسيله آن كوهها را سير نمود و زمين را شكافت

    و با مردگان سخن گفت ، همين كتاب(قرآن) است.(رعد/31)

  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    131
    حضور
    23 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    964



    چند روزی به همین منوال گذشت و علي مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سارا رو هم انجام بده.
    تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت:" عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به سارا اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره!"


    اگر كتابي وجود داشته باشد كه بتوان بوسيله آن كوهها را سير نمود و زمين را شكافت

    و با مردگان سخن گفت ، همين كتاب(قرآن) است.(رعد/31)

  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    131
    حضور
    23 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    964




    گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید.. هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست...

    باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده. همه زندگیتون، همه کاراتون رو دیده. اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده...
    فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه میدید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره!

    بايد بدونيم هر وقت از خدا طلب بخشایش میکنیم نه تنها میبخشه بلکه فراموش هم میکنه.
    همیشه به خاطر داشته باشید:

    *خدا پشت پنجره ایستاده*

    هميشه و در همه جا ياد خدا باش و براي رضاي او كارهايت را انجام بده تا لذت دنيا و آخرت را داشته باشي .


    اگر كتابي وجود داشته باشد كه بتوان بوسيله آن كوهها را سير نمود و زمين را شكافت

    و با مردگان سخن گفت ، همين كتاب(قرآن) است.(رعد/31)

  9. صلوات ها 8


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069



    سلام علیکم

    دوستی میگفت

    هر ورق از کتاب زندگی هر کسی
    با نیازها مشکلات و خواسته هائی شروع
    و با رفع یا باقی ماندن اثری بیادگار از این معضلات به پایان میرسد.

    آنچه که در بین تمام صفحات این کتاب مشترک است امتحانی است الهی که در پس آن نیازها ومشکلات نهفته است
    ولذا بدین واسطه است که نفسمان بر میزان عیار ما آگاه و شاهد میگردد .

    سعی کنیم صفحات این کتاب را با عزت و سر بلندی نزد خدای رحمان پشت سر بگذاریم.

    یاحق
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  11. صلوات ها 4


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود